The words you are searching are inside this book. To get more targeted content, please make full-text search by clicking here.

ماهنامه شماره 24 برای فردا

Discover the best professional documents and content resources in AnyFlip Document Base.
Search
Published by mojaver09, 2020-07-22 07:53:19

ماهنامه شماره 24 برای فردا

ماهنامه شماره 24 برای فردا

Keywords: برای فردا

‫‪51‬‬

‫فعالی ‌تهای اخیر او بیشتر تهی ‌هکنندگی و اجرای‬ ‫ل ‌سآنجلس بنیاد گذارد و ‪ ۱۶۰۰‬سند و تصویر تاریخی‬ ‫دکتـرای افتخـاری در رشـتۀ روزنام ‌هنـگاری از دانشـگاه‬
‫برنام ‌ههای رادیویی است‪.‬از هما سرشار کتا ‌بهای‬ ‫همراهبامصاحب ‌ههاییمبسوطاز‪۱۲۵‬شخصیتازجمله‬ ‫جهانـی آمریـکا شـد‪ .‬او روزنام ‌هنـگار‪ ،‬کنشـگر فرهنگـی و‬
‫بزرگان و رهبران جامعۀ یهودیان ایرانی را گردآوری کرد و‬ ‫اجتماعی‪ ،‬نویسـنده‪ ،‬تهی ‌هکننـده و مجری برنام ‌ههای‬
‫منتشرشدۀ زیر در دسترس است‪:‬‬ ‫یکیازبزر ‌گترینآرشیوهایخاطراتایرانیانیهودیدر‬
‫دفتر نوروز (دو مجلد‪ ۱۹۸۸ ،‬و ‪ ،۱۹۸۹‬ل ‌سآنجلس)‬ ‫جهان را فراهم آورد‪ .‬وی در سال ‪ ۲۰۰۵‬مرکز غیرانتفاعی‬ ‫رادیویـی و تلویزیونی اسـت‪.‬‬
‫در کوچ ‌هپ ‌سکوچ ‌ههای غربت (دو مجلد‪،۱۹۹۳ ،‬‬ ‫هنرهای خلاق ایرانی را باانگیزۀ همراهی و پشتیبانی‬ ‫سرشار کار مطبوعاتی را از هجد ‌هسالگی در هفت ‌هنامۀ‬
‫ل ‌سآنجلس)‪ ،‬پژوه ‌شها و هنرها (ویراستار‪،۱۹۹۳ ،‬‬ ‫از استعدادهای ایرانی مهاجر تأسیس کرد و حضور‬ ‫تاز ‌هتأسیس زن روز آغاز کرد‪ .‬در سال ‪ ۱۳۴۹‬به مؤسسۀ‬
‫ل ‌سآنجلس)‪ ،‬چهرۀ زن در فرهنگ ایرانی ‌(ویراستار‪،‬‬ ‫جمعی از اثرگذارترین هنرمندان معاصر مانند نادر نادرپور‬ ‫کیهانپیوستوتاسال‪،۱۳۵۷‬هما ‌نجابهفعالیتخود‬
‫‪ ،۱۹۹۳‬ل ‌سآنجلس‌)‪ ،‬زن و خانواده در ایران و در‬ ‫(شاعر)‪ ،‬مهشید امیرشاهی (رما ‌ننویس)‪ ،‬شهرنوش‬ ‫ادامه داد و جست ‌هوگریخته به پژوه ‌شهایی دربارۀ زنان‬
‫مهاجرت‌(ویراستار‪،۱۹۹۴،‬ل ‌سآنجلس)‪،‬زنوسیاست‬ ‫پارس ‌یپور (رما ‌ننویس)‪ ،‬منیرو روان ‌یپور (رما ‌ننویس)‪،‬‬ ‫و حقوق آنان پرداخت‪ .‬همچنین موفق شد از دانشگا ‌ه‬
‫در ایران معاصر (ویراستار‪ ،۱۹۹۵ ،‬ل ‌سآنجلس)‪ ،‬زن‪،‬‬ ‫سیمین بهبهانی (شاعر)‪ ،‬فریدون مشیری (شاعر) و‬ ‫تهران بورس تحصیلی و جایزۀ نقدی دانشجوی ممتاز‬
‫اسلام و جنسیت (ویراستار‪ ،۱۹۹۶ ،‬ل ‌سآنجلس)‪،‬‬ ‫(‪ )1351-۱۳۵۰‬دریافت کند‪.‬آغاز فعالیت رسان ‌های او با‬
‫یهودیان در تاریخ معاصر ایران‌(چهار مجلد‪ ،‬ویراستار‪،‬‬ ‫بسیاریدیگرآنرارونقبخشید‪.‬‬ ‫تلویزیونملیایراندربرنام ‌هایباعنوان«چهاردیواری»‬
‫‪ ۱۹۹۶‬تا ‪ ۲۰۰۰‬میلادی) و شعبا ‌ن جعفری ‌(‪۲۰۰۲‬‬ ‫سرشار همچنین از سه دهه پیش‪ ،‬یکی از اعضای شورای‬
‫ل ‌سآنجلس) که در سال ‪ ۲۰۰۳‬پرفرو ‌شترین کتاب در‬ ‫هنرخاورمیانهدر موزۀهنرهایمعاصرل ‌سآنجلسبوده‬ ‫بوددر سال‪ ۱۳۵۱‬بود‪.‬‬
‫و از این موقعیت برای معرفی آثار هنرمندان معاصر ایرانی‬ ‫سرشار کمیپیشاز وقوعانقلاباسلامی‪،‬همراههمسر‬
‫درون و برون ایران شد‪.‬‬ ‫به جهان بهره برده است‪.‬از دیگر دستاوردهای فرهنگی‬ ‫و دو فرزندش به آمریکا رفت و تلا ‌شهای مطبوعاتی‬
‫سرشار تهیۀ فیل ‌مهای مستند دربارۀ شخصی ‌تهای‬ ‫خود را با تمرکز بر سه گسترۀ حقوق بشر‪ ،‬مسائل زنان و‬
‫زیـر نظـر‬ ‫منابع‪:‬‬ ‫مهاجر هنری و ادبی و فعالان اجتماعی تاریخ معاصر‬ ‫اقلی ‌تهادرآنسویمرزهاادامهداد‪.‬سردبیریماهنامۀ‬
‫غلامعلـی حـداد‬ ‫المعارف‬ ‫عدـااندشـلن‪،‬اتمهـۀراجن‪:‬هـبانیناادسداایلـرمٔ‪،‬ه‬ ‫است‪ .‬در این مجموعه با عنوان فرا گیر ‌«دمی با‪»...‬‬ ‫شوفار‪ ،‬نشریۀ فدراسیون یهودیان ایرانی (‪ ۱۹۸۱‬تا ‪‌)۱۹۸۳‬‬
‫اسالمی‪.۱۳۹۳،‬‬ ‫ذیـل حییـم سـلیمان‪.‬‬ ‫پ ‌یرنگی از زندگی شخصی و حرف ‌های نادر نادرپور‪،‬‬ ‫وهمکاریبارادیووتلویزیو ‌نهایخارجاز ایرانازجمله‬
‫مهشید امیرشاهی‪ ،‬ناصر اویسی‪ ،‬ثمین باغچ ‌هبان‪،‬‬
‫سرشـار ‪ ،‬هومـن‪ .)۱۳۸۳( .‬فرزنـدان اسـتر‪ .‬ترجمـۀ‬ ‫سیمین بهبهانی‪ ،‬سلیمان حئیم‪ ،‬یونا دردشتی‪ ،‬ایران‬ ‫تلا ‌شهایمداوماودر اینراستاست‪.‬‬
‫مهرنـاز نصیریـه‪ .‬تهران‪:‬کارنـگ‪.‬‬ ‫دّرودی‪،‬منیروروان ‌یپوروبسیارانیدیگرثبتشدهاست‪.‬‬ ‫«در کوچ ‌هپ ‌سکوچ ‌ههای غربت»‪ ،‬نخستین کتاب هما‬
‫‪https://fa.wikipedia.org‬‬ ‫ازجمله جوایزی که به هما سرشار اهدا شده م ‌یتوان‬ ‫سرشار‪ ،‬برکشیده از د ‌لنگران ‌یها‪ ،‬امیدها‪ ،‬و تلا ‌شهای‬
‫‪http://www.7dorim.com/tasavir/‬‬ ‫از جایزۀ سپاس ب ‌هعنوان روزنام ‌هنگار برگزیده (‪،۱۹۹۴‬‬ ‫سا ‌لهای نخست مهاجرت و نخستین خاطر ‌هنویسی‬
‫‪Elghanayan.asp‬‬ ‫ل ‌سآنجلس)‪ ،‬جایزۀ دوستی‌رسان ‌ههای ایران و آمریکا‬
‫هارونیان‪،‬مسعود‪.)2004(.‬مشاهیریهودیانایرانی‬ ‫(‪ ،)۱۹۹۶‬جایزۀ روزنام ‌هنگاری دانشنامۀ ایرانیکا (‪،)۲۰۰۳‬‬ ‫مکتوببهزبانفارسیدر خارجاز ایراناست‪.‬‬
‫در عرضـهخدمـاتعلمـی‪،‬ادبـی‪،‬فرهنگی‪،‬هنـریو‬ ‫جایزۀ یک عمر کوشش بن ‌یبریت (‪ ،)۲۰۰۵‬جایزۀ‬ ‫سرشار در سال ‪ ۱۹۸۹‬به هیئ ‌تمدیرۀ سازمان نوپای‬
‫اقتصادی‪ .‬لسآنجلس‪ ،‬کالیفرنیا‪.‬‬ ‫انسا ‌ندوستی انجمن والدین ایرانی‪/‬آمریکایی (‪،)۲۰۰۷‬‬ ‫بنیاد پژوه ‌شهای زنان ایران پیوست و تا سال ‪۱۹۹۶‬‬
‫‪http://biochemiran.com/content/27‬‬ ‫مدال آلیس آیلند (‪ )۲۰۱۳‬و جایزۀ میراث آمریکایی‬ ‫هرسالهبابرگزارییکسمیناربی ‌نالمللیبهفعالی ‌تهای‬
‫‪http://www.7dorim.com/tasavir/‬‬ ‫خود ادامه داد‪ .‬در ‪ ۱۹۹۳‬به سمت مشاور سازمان‬
‫‪Elghanayan.asp‬‬ ‫شورای مهاجرت آمریکا (‪ )۲۰۱۶‬نام برد‪.‬‬ ‫دید ‌هبانی حقوق بشر برگزیده شد و از این امکان برای‬
‫معرفی شخصی ‌تهای بسیاری برای اخذ بودجه بهره‬
‫برد‪ .‬در ‪ ۱۹۹۵‬مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی را در‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪52‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫مـــنیــــک‬ ‫محمدعلی میرزایی‬
‫ایـــــرانـــی‬
‫یهود ‌یام‬

‫گفت‌وگو با صیون ماه‌گرفته‪،‬‬
‫رئیس انجمن کلیمیان اصفهان‬

‫سیدمرتضیرضوانی‬
‫لئــــادانیـــالی‬
‫امیــــر رجــــایــــی‬

‫صیـون ما ‌هگرفتـه‪ ،‬رئیـس‬
‫انجمـن کلیمیـان در اصفهـان اسـت‪.‬‬
‫مـردی خو ‌شسـیما‪ ،‬باوقـار و موجـه‬
‫کـه شـاید بتـوان ک ‌محرفـی را خصیصـۀ‬
‫اصلـی او دانسـت؛ خصیصـ ‌های‬
‫کـه شـاید خوشـاین ِد هیـچ خبرنـگار‬
‫جسـتجوگری نباشـد؛ امـا دور از ذهـن‬
‫نیسـت کـه بخشـی از ایـن ک ‌محرفـی از‬
‫محافظـ ‌هکاری نهادین ‌هشـده در میـان‬
‫اقلی ‌تهـای قومـی و مذهبـی‪ ،‬ب ‌هویـژه‌‬
‫یهودیـان‪،‬نشـئت گرفتـهوویژگ ‌یهای‬
‫شخصیتیآقایما ‌هگرفتهآنراآشکارتر‬

‫سـاخته باشـد‪.‬‬
‫اورادریکروززیبایبهاریدر کنیسۀ‬
‫مرکـزی یهودیـان اصفهـان در چهـارراه‬
‫فلسـطینملاقـات کردیـم‪.‬درحـدوددو‬
‫سـاعتی کـه میهمـان آقـای ما ‌هگرفتـه‬
‫بودیـم‪ ،‬تالش کردیـم هرچـه بیشـتر بـا‬
‫ایـن گـروه از شـهروندان ایـن دیـار آشـنا‬
‫شویموماحصلتلاشماناکنونپیش‬

‫چشـم شماسـت‪.‬‬

‫‪53‬‬

‫شـما راضـی بودیـد؟‬ ‫دربـارۀخودتـان‪،‬پیشـینۀخانوادگ ‌یتـانواینکـه‬
‫چگونگـی ایـن ارتباطـات بـه خـود رفتـار شـخص‬ ‫چگونـه مسـئول امـور اجتماعـی کلیمیـان شـهر‬
‫اینتبعی ‌ضهااصل ًا‬ ‫برم ‌یگـردد‪ .‬ا گـر رفتـاری خـارج از قاعـده باشـد‪ ،‬طـرف‬ ‫مـنادرصفسـهـاالن‪9‬ش‪2‬ـ‪3‬د‪1‬ی‪،‬ددترویـضیـکحخبانـدوهایـدۀدت‪.‬قریبـ ًا متوسـط‬
‫سیستماتیکنبودوبیشتر‬ ‫مقابـل هـم هما ‌نگونـه رفتـار م ‌یکنـد؛ امـا مـن همیشـه‬ ‫یهـودی متولـد شـدم‪ ،‬خانـواد ‌های پرجمعیـت بـا پنـج‬
‫حاصلتأثیرجامعۀسنتیبر‬ ‫سـعی کـرد ‌هام حـرف ب ‌یربـط نزنـم و مشـکلی هـم‬ ‫بـرادر و سـه خواهـر‪ .‬مـا در محلـۀ قدیمـی کلیمیـان‪ ،‬در‬
‫نداشـته‌ام‪.‬‬ ‫کنـار خانـوادۀ عمویـم کـه آ ‌نهـا هـم پرجمعیـت بودنـد‪،‬‬
‫مردموبچ ‌ههابود‬ ‫دربـارۀ انجمـن جامعـۀ کلیمیـان توضیـح دهیـد‪.‬‬ ‫در آرامـش زندگـی م ‌یکردیـم؛ امـا ب ‌هتدریـج از هـم جـدا‬
‫اعضایانجمنهمیشه‬ ‫آیـاایـنانجمنمراسـموبرنام ‌ههایخاصیبرای‬ ‫زمنشـد‌یگدـیخیومانـمو اد‌یمـکمرنـووزدب‪.‬عهــمرـدًا‪،‬نخ ُانـنـچـهواودسـن‌هاابـلیه بدـکرراارمیعدلراخـقســوههداتداشحـشـامتدسـمد‪،‬ترقکارسل‬
‫با هم صمیمی بودند و ا گر‬ ‫کلیمیـانبرگـزار م ‌یکند؟‬ ‫م ‌یکـردم؛ بـه همیـن دلیـل دورۀ دبیرسـتان را شـبانه‬
‫اختلا ‌فنظریهمبود‪،‬‬ ‫من از سال‪ 1347‬در امور اجتماعی فعالیت م ‌یکردم‪ .‬از‬
‫مربوط به امور انجمن بود‬ ‫سال‪1350‬تا‪1360‬از اعضایهیئ ‌تمدیرۀ کنیسهبودم‬ ‫خوانـدم و دیپلـم گرفتـم‪.‬‬
‫وهیچاختلافشخصی‬ ‫وبعـداز آننیـزتـاسـال‪ 1367‬کارهـایاجتماعـیانجـام‬ ‫آیـا مدرسـۀ اتحـاد در آن زمـان تحـت نظـارت‬
‫وجودنداشت‪.‬انجمن‬ ‫دادم‪.‬از سـال‪ 1367‬تحولـیدر انجمـنصـورت گرفـتو‬
‫در امور فرهنگی و جوانان‬ ‫گروه جوانی بر سـر کار آمد و فعالی ‌تهای من هم همان‬ ‫کلیمیـان بـود؟‬
‫فعالیتم ‌یکند‪.‬یکیاز‬ ‫زمـان در انجمـن جدیـد شـروع شـد‪ .‬اعضـای انجمـن‬ ‫این مدرسـه تا سـال‪ 1355‬در اختیار آلیانس بود‪ .‬مدیر‬
‫همیشـه بـا هـم صمیمـی بودنـد و ا گـر اختلا ‌فنظـری‬ ‫آن هـم فرانسـوی بـود و دو معلـم خارجـی هـم بـرای‬
‫اینفعالی ‌تهابرگزاری‬ ‫هـم بـود‪ ،‬مربـوط بـه امـور انجمـن بـود و هیـچ اختالف‬ ‫تدریس فرانسه داشت‪ .‬مدرسه دو قسمت بود‪ :‬پسرانه‬
‫منظم کلا ‌سهایعبری‬ ‫شـخصی وجـود نداشـت‪ .‬انجمـن در امـور فرهنگـی و‬ ‫و دخترانه‪ .‬الآن هم به همان شـکل باقی‌مانده اسـت‪.‬‬
‫است چون بعد از عمومی‬ ‫جوانـانفعالیتم ‌یکند‪.‬یکـیاز اینفعالی ‌تهابرگزاری‬ ‫بعدهـا مهاجر ‌تهایـی صـورت گرفـت و محـل سـکونت‬
‫منظـم کلا ‌سهـای عبـری اسـت چـون بعـد از عمومـی‬ ‫بسـیاریاز یهودیـانتغییـر کرد؛ولیپیشاز آن‪،‬بیشـتر‬
‫شدنمدرسۀاتحاد‪،‬‬ ‫شدن مدرسۀ اتحاد‪ ،‬کلا ‌سهای عبر ِی آنجا دیگر برگزار‬ ‫کلیمیـان آنجـا زندگـی م ‌یکردنـد و بچ ‌ههایشـان هـم‬
‫کدلیاگرب‌سرگهزاارینعبشرد ِ‪.‬یاآیننجا‬ ‫نشد‪ .‬این کلاس برای کلیمیان یک واحد درسی است‬ ‫هما ‌نجـا درس م ‌یخواندنـد‪ .‬مدرسـه تـا سـال ‪-1353‬‬
‫کلاسبرای کلیمیانیک‬ ‫و در آموز ‌شوپـرورش هـم بـه رسـمیت شـناخته شـده‬ ‫‪ 1354‬در انحصـار یهودیـان بـود؛ ولـی بعـد بـا کـم شـدن‬
‫واحد درسی است و در‬ ‫اعزبـرسایلتق‪7‬ر‪6‬یبکـ ًامپتنـر اجسبرابتـ‪،‬رولشـیدتهع‪.‬دامـاد‬ ‫است‪ .‬الآن جمعیت‬ ‫تعداد یهودیان‪ ،‬مدرسه عمومی شد‪ .‬البته همان زمان‬
‫آموز ‌شوپرورشهمبه‬ ‫دان ‌شآمـوزا ِن کلاس‬ ‫کـه مدرسـه مختـص یهودیـان بـود‪ ،‬مـن دو هـ ‌مکلاس‬
‫رسمیتشناختهشده‬ ‫بسیار موفقبودیم؛چونبچ ‌ههاخیلیعلاقهداشتند‪.‬‬
‫است‪.‬الآنجمعیتاز‬ ‫مـا بـرای جوانـان برنام ‌ههـای فرهنگـی و ورزشـی هـم‬ ‫مسـلمان هم داشـتم‪.‬‬
‫سال‪ 67‬کمتراست‪،‬‬ ‫داشتیم؛البتهبااینکهحمایتشانم ‌یکردیم‪،‬هی ‌چوقت‬ ‫در دورانتحصیـل‪،‬از چـهزمانـیطعـمتبعی ‌ضهـا‬
‫کوللایتعسدعابدرداینتقر‌یشآب ًماپونزا ِجن‬ ‫منسجم نبودند‪ .‬الآن هم نیستند‪ ،‬ولی امیدواریم این‬ ‫راچـوچنشیمعدیمـدول ًوا امقتلویجه‌تهـشاددیردهبراججاایـمعیهکـمتهبفااوتشـیندد‪،‬؟‬
‫وضعیـت بهتر شـود‪.‬‬ ‫ممکـناسـتبـارفتارهـایخاصیروب ‌هروشـوند‪.‬‬
‫برابرشده‪.‬مابسیار‬ ‫جامعـۀ کلیمیـان‪ ،‬جامعۀ سیسـتماتیکی نبـوده؛‬ ‫تبعیـض چنـدان زیـاد نبـود؛ امـا ب ‌هطورکلـی از همـان‬
‫موفقبودیم؛چون‬ ‫یعنـی ب ‌هصـورت هسـت ‌های اداره م ‌یشـده و‬ ‫هف ‌تهشتسالگیآنرااحساسم ‌یکردیم‪.‬برخ ‌یفکر‬
‫بچ ‌ههاخیلیعلاقه‬ ‫ری ‌شسـفیدانی بسـیار بـا درایـت داشـته اسـت‪.‬‬ ‫م ‌یکردندیااینکهبهشاندیکتهشدهبود که کلیمیان‪،‬‬
‫داشتند‪.‬مابرایجوانان‬ ‫ایـن جامعـه بـا فـراز و نشـی ‌بهای زیـادی مواجـه‬ ‫ایرانینیستند‪.‬ب ‌ههرحالتبعیضاتیبود‪،‬اماباپیشرفت‬
‫برنام ‌ههایفرهنگیو‬ ‫شـدهوافـرادیبود ‌هانـد کـهبـاتدبیرخـودجامعه‬ ‫جامعهبسـیار ک ‌مرنگشـد؛البتههنوز همهسـت‪،‬ولی‬
‫ورزشیهمداشتیم؛‬ ‫رااز ایـنفـراز ونشـی ‌بهاعبـور داد ‌هانـد‪،‬ازجملـه‬ ‫فقـط از طـرف افـرادی کـه خیلـی تن ‌گنظرنـد‪ .‬زمانـی‬
‫البتهبااینکهحمایتشان‬ ‫آقـای ما ‌هگرفتـه‪.‬‬ ‫کـه بچـه بودیـم‪ ،‬حتـی وقتـی از کوچـه عبـور م ‌یکردیـم‪،‬‬
‫م ‌یکردیم‪،‬هی ‌چوقت‬ ‫بله‪ ،‬مشکلاتی بوده‪ ،‬اما خود جامعه همواره علاق ‌همند‬
‫منسجمنبودند‪.‬الآنهم‬ ‫بـودهمسـیرخـودراپیـدا کنـدوپیشـرفت کنـد‪.‬ایـنامـر‬ ‫بچ ‌ههـای همسـن مـا اذیتمـان م ‌یکردند‪.‬‬
‫نیستند‪،‬ولیامیدواریم‬ ‫برای پیشرفت کار انجمن بسیار مؤثر بوده است؛ یعنی‬ ‫تـاچـهحـدایـنتبعی ‌ضهاسیسـتماتیکبـودواز‬
‫اینوضعیتبهترشود‪.‬‬ ‫ا گـرحمایـتوهماهنگیمردمنباشـد‪،‬هی ‌چکسموفق‬ ‫اینتبسـعویی ‌ضحهااکامصیـل ًاتسیوقـستتماتصیـورکنبتومد ‌یوگبریفشتتر؟حاصل‬
‫نمی‌شود‪.‬‬
‫در کنـار فعالی ‌تهایتـانبرای کلیمیـاناصفهان‪،‬‬ ‫تأثیر جامعۀ سنتی بر مردم و بچ ‌هها بود‪.‬‬
‫بـرایبقیـۀاقشـار جامعـههـمفعالیتـی کرد ‌هایـد؟‬ ‫بهتریـن خاطـر ‌های کـه از مواجهـه بـا جامعـۀ‬
‫چـهدر زمینـۀاجتماعـی‪،‬چـهدر زمینۀفرهنگیو‬ ‫عمومـی مسـلمان داریـد چیسـت؟ ب ‌هنحو ‌یکـه‬
‫اقتصادی‪.‬‬ ‫رفتارهـا خالـی از هرگونـه تبعیضـی بـوده باشـد‪.‬‬
‫بیشـتر فعالی ‌تهـا بـر جامعـۀ یهودیـان اصفهـان متمرکـز‬ ‫بعـد از زمـان مدرسـه مـا بـا بچ ‌ههـای مسـلمان دوسـت‬
‫بـووجـدوهادسدـاشـتت؛وهلـ‪،‬بـیا کدرمـماـولارمدیـیلکـههمـلاکزارمبـیوکدرهدو‌هایدرمخ‪.‬وماثساـًلتدری‬ ‫بودیـمورف ‌توآمـدداشـتیم؛بـاهـمدرسم ‌یخواندیم‪،‬‬
‫میانمسـلما ‌نهابرنام ‌ههاییاجرام ‌یشـد کهبه کمک‬ ‫سـینما م ‌یرفتیـم و ورزش م ‌یکردیـم‪ .‬پانزد ‌هشـانزده‬
‫بنایـاشـزدد‪،‬ا کشـمت؛کموـامهـشـامرککمـتمک‌یکمنی‌یکمر‪.‬دیمـثلمً‪.‬ا‬ ‫و هماهنگـی مـا‬ ‫سـالگیزمانـیبـود کـهارتباطاتمابامسـلمانانبسـیار‬
‫الآنهما گرلازم‬ ‫خـوب بـود و در کل از ارتباطـی کـه بـا همدیگـر داشـتیم‬
‫چندیـنسـالدرمرکـزی کـهبـرای کمـکبـهافـرادناتـوان‬
‫فعالیتم ‌یکرد‪،‬ما(انجمن)نیزفعالیتخوبیداشتیم‪.‬‬ ‫راضـی بـودم‪.‬‬
‫عمومیـت ارتباطـات چگونـه بـود؟ در جامعـۀ‬
‫کلیمیـان همـه رضایـت خاطـر داشـتند یـا فقـط‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪54‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫اشـیای آبرومنـد نداریـم‪ .‬عالوه بـر ایـن‪ ،‬درخواسـت‬
‫مـا از شـهرداری اصفهـان ایـن اسـت کـه مکانـی بـرای‬
‫فعالی ‌تهـایورزشـیوتفریحـیجوانـانیـامحلـیبـرای‬ ‫کلیمیانواقع ًافرهنگ‬
‫اجتماعـاتخـاص کلیمیـاندر اختیـار مـابگـذارد‪.‬ایـن‬ ‫غن ‌یایدارند؛ولی‬
‫موضـوع بارهـا مطـرح شـده اسـت‪.‬‬ ‫متأسفانه خوب از آن‬
‫فعالی ‌تهایشـمابیشترجنبۀاجتماعیداشته‬ ‫استفادهنکرد ‌هاند‪.‬‬
‫یا مذهبی؟‬ ‫ارامنهامکاناتبیشتری‬
‫حتم ًا‬ ‫فعالی ‌تهایم‬ ‫در‬ ‫باید‬ ‫و‬ ‫هستم‬ ‫دو‪ .‬من یهودی‬ ‫هر‬ ‫نسب ‌تبهکلیمیاندارند‬
‫نگاه مذهبی وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫ومرا کزبیشتریازجمله‬
‫شـما شـهروند ایرانـی‪ ،‬اصفهانـی و یهـودی‬ ‫کلیسا‪،‬موزهو‪...‬نیزدر‬
‫هسـتید؛ بـرای معرفـی خودتـان‪ ،‬کـدام وجـه را‬ ‫اختیارشاناست‪.‬مرا کز‬
‫ارجـح م ‌یدانیـد؟‬ ‫مادرحد کنیسهاست‬
‫من همیشه گفت ‌هام که ما خودمان را «ایرانی یهودی»‬ ‫کهچندانهموسعت‬
‫م ‌یدانیم‪.‬وطنرانم ‌یتوانعوض کرد‪،‬امایکیهودی‬ ‫نداردودر آ ‌نهامراسم‬
‫هم ‌هجـا م ‌یتوانـد زندگـی کنـد‪ .‬مـن وقتـی بـرای جایـی‬ ‫مذهبیبرگزارم ‌یشود‪.‬ما‬
‫نامـه م ‌ینویسـم از عبـارت «ایرانیـان کلیمـی» اسـتفاده‬ ‫موزهنداریمودرصددیم‬
‫م ‌یکنـم‪.‬ایرانـیبـودنمامهماسـت‪.‬‬ ‫برایرا ‌هاندازیموزهاقدام‬
‫وضعیـتمهاجـرت کلیمیـاناز اصفهـانچگونه‬ ‫کنیم؛ولیجم ‌عآوری‬
‫است؟شنید ‌ههاحا کیاستجمعیت کلیمیان‬ ‫وسایلموزهآسان‬
‫شـهرهای دیگـری مثـل شـیراز ب ‌هانـدازۀ اصفهـان‬ ‫نیست‪ .‬کنیسۀملاربیع‬
‫کاهش نداشـته اسـت‪.‬‬ ‫نقش شـما ب ‌هعنوان رابط میان جامعۀ کلیمیان‬ ‫را کهحدودسیسال‬
‫مهاجرت کلیمیان از سـا ‌لهای بسـیار دور شـروع شده‬ ‫و مسـلمانان در انجمـن چیسـت؟ آیـا تعامالت‬ ‫مخروبهبوده‪،‬با کمک‬
‫اوساـزتحـ‪.‬دبرودخـهیفتبـاهدهشـشـهتراهداسیـادلیگپـیرـ ایـشراشـن‪،‬دیمدتخرصشوـصدـ ًها‬ ‫انجمن شـما نسـب ‌تبه انجم ‌نهای قبلی بیشـتر‬ ‫میراثفرهنگیوانجمن‬
‫تهـران‪ ،‬مهاجـرت کردند‪ ،‬تعداد زیـادی به اروپا و آمریکا‬ ‫بازسازی کردیموآنرا‬
‫و عـد ‌های هـم بـه اسـرائیل‪ .‬ایـن مهاجر ‌تهـا تـا زمـان‬ ‫بوده اسـت؟‬ ‫ب ‌هعنوانمکانموزهدر‬
‫انقلاب صورت م ‌یگرفته‪ .‬سا ‌لهای اول بعد از انقلاب‪،‬‬ ‫مـناز انجم ‌نهـایقبلـیاطلاعاتچندانینـدارم‪،‬ولی‬ ‫نظرداریم‬
‫براثـر تبلیغـات رسـان ‌هها و تـرس و وحشـت حا کـم بـر‬ ‫به نظرم تعاملاتی که الآن صورت م ‌یگیرد بسـیار خوب‬ ‫ن ‌هتنهادرایران‪،‬بلکه‬
‫مجاسـمیعـحهی‪،‬امنهنایـجزـر‪-‬تسـارقعلیت ‌تگرهـفـا ‪-‬تن‪‌.‬هتولـنهـیاب کعـلیدًاممیـهاانج‪،‬ربل ‌تکـهاه‬ ‫اسـت و رف ‌توآمدهـا بیشـتر شـده‪ .‬در مـواردی کـه مـا را‬ ‫در همۀ دنیا مشکلات‬
‫کم شـد و م ‌یتوان گفت در پن ‌جشـش سـال اخیر تعداد‬ ‫دعـوت م ‌یکننـد‪ ،‬از مـا اسـتقبال م ‌یشـود و رفتارشـان‬ ‫اقتصادیوجوددارد‪.‬‬
‫مهاجر ‌تهـا ب ‌هقـدری کاهـش یافتـه کـه جمعیـت مـا از‬ ‫بـامـاصمیمانـهاسـت‪.‬مـاحتـیدر اوایـلانقالبوقبل‬ ‫بخشی از این مشکلات‬
‫سـابق بیشـتر شده؛ چون تولد بیشـتر از مهاجرت بوده‬ ‫آاز ‌نآهـنا‪ ،‬بهـام ‌همقشـاامـان وتاقدعاـ ًاخلـحیسـرف‌ننی‌توآتمدداهشاـیـتنیددوا اشزـتاییـمن‪.‬‬ ‫ب ‌هطورکلیبرم ‌یگرددبه‬
‫است‪.‬‬ ‫تن ‌گنظر ‌یهایـی کهبرخیجاهاهسـت‪،‬خبـرینبود‪.‬‬ ‫بالا رفتنسطحزندگ ‌ی‬
‫شـما خودتـان چـرا از اصفهـان بـه شـهرها یـا‬ ‫رابطـۀمـاالآنهـمبـامقامـاتصـدر اصفهـانصمیمانه‬ ‫مردموهمخوانی‬
‫کشـورهای دیگـر مهاجـرت نکردیـد؟‬ ‫نداشتنسطحانتظارات‬
‫مـن بـه کشـورهای خارجـی سـفر کـرد ‌هام؛ نم ‌یخواهـم‬ ‫اسـت‪.‬‬ ‫بامیزاندرآمد‪.‬مشکلات‬
‫حـرف ب ‌یربـط بزنـم‪ ،‬ولـی هی ‌چکجـا وطـن نم ‌یشـود‪.‬‬ ‫فعالیتـی در جهـت گسـترش مـراودات بـوده کـه‬ ‫ریش ‌هایبسیاریوجود‬
‫ممکـناسـتبرای گـردش کهجاییبـرویبهتوخوش‬ ‫خودتان بانی آن باشـید؟ اهداف آ ‌نها چه بوده‬ ‫دارد‪ .‬در زمینۀ اقتصاد‬
‫بگـذرد‪ ،‬امـا آنجـا بـرای زندگـی برایـت خـوب نباشـد‪ .‬مـن‬ ‫داخلیهممعتقدما گر‬
‫براسـاس تجربـ ‌هام‪ ،‬همـواره علاق ‌همنـد بـود ‌هام کـه در‬ ‫است؟‬ ‫فعالی ‌تهابهبخش‬
‫ایـران زندگـی کنـم و هیـچ مشـکلی هـم نداشـت ‌هام‪.‬‬ ‫بله دوسـه موردی بوده که دعوت کرد ‌هایم و همی ‌نجا‬ ‫خصوصیمنتقلشود‪،‬‬
‫در تعریـف ماهیـت خودتـان مسـئولیت‬ ‫جلسـاتی برگـزار شـده‪ .‬هـدف آن شناسـایی جامعـۀ‬ ‫کاراییبهتریخواهد‬
‫اجتماع ‌یتـان را پررن ‌گتـر م ‌یبینیـد یـا چیزهایی‬ ‫کلیمیان و رفع مشکلات آ ‌نها بوده و نتیجۀ خوبی هم‬ ‫داشتودلسوزان ‌هتر‬
‫مثـل کارآفریـن بـودن‪.‬‬ ‫عملخواهدشد‪.‬بخش‬
‫من ا گر در یک روز یک کار شخصی و یک کار اجتماعی‬ ‫داشـته است‪.‬‬ ‫خصوصیسرمایهاز‬
‫داشـته باشـم‪ ،‬ابتـدا کار اجتماعـ ‌یام را انجـام م ‌یدهـم‬ ‫کلیمیـجاامنعواۀقکعـلًایفمریهانـنباگ غچنـهم‌یاشیکدلارانتـدی؛رولوـب ‌هیرموتأسسـفتا؟نه‬ ‫خودشاستورا ‌هکارهاو‬
‫و علاقـۀ زیـادی بـه امـور اجتماعـی دارم‪ .‬مـن از ابتـدا‬ ‫خوباز آناستفادهنکرد ‌هاند‪.‬ارامنهامکاناتبیشتری‬ ‫فعالی ‌تهایبهتریدارد‪.‬‬
‫شـغلآزادداشـت ‌هام‪.‬بـهواسـطۀیکـیاز دوسـتانم کهدر‬ ‫نسـب ‌تبه کلیمیـان دارنـد و مرا کـز بیشـتری ازجملـه‬
‫حیطـۀ مسـائل ایمنـی و محافظتـی کار م ‌یکـرد‪ ،‬تغییـر‬ ‫کلیسـا‪،‬مـوزهو‪...‬نیـزدر اختیارشـاناسـت‪.‬مرا کـزمـادر‬
‫رشـتۀ کاری دادم و به این حیطه وارد شـدم؛ چون فکر‬ ‫حـد کنیسـه اسـت کـه چنـدان هـم وسـعت نـدارد و در‬
‫پمی ‌یکشـنگاممماسنـاائیـلنایحمرنفـیهبدرسـاییـاررامنههماسـستمت‪.‬و امفختتخصرامصـکًاهادرز‬ ‫آ ‌نهـا مراسـم مذهبـی برگـزار م ‌یشـود‪ .‬مـا مـوزه نداریـم‬
‫حیطۀ وسـایل ایمنی مشـغول کارم‪ .‬بخشـی از وسـایل‬ ‫و درصددیـم بـرای را ‌هانـدازی مـوزه اقـدام کنیـم؛ ولـی‬
‫جم ‌عآوریوسـایلموزهآسـاننیسـت‪ .‬کنیسۀملاربیع‬
‫را کـهحـدودسـیسـالمخروبـهبـوده‪،‬بـا کمـکمیـراث‬
‫فرهنگـی و انجمـن بازسـازی کردیـم و آن را ب ‌هعنـوان‬
‫مـکانمـوزهدر نظـرداریـم‪.‬برای گرفتـنمجوز هم‌گمان‬
‫نم ‌یکنـممخالفتیباشـد؛ولـیامکانـاتلازمبرایتهیۀ‬

‫‪55‬‬

‫ایمنیهی ‌چجا‪،‬حتیدر ابزارفروش ‌یها‪،‬توزیعنم ‌یشود‬
‫کتاورزنـیـدعواآقعنـ ًارباـ اهنوجـساـامیمل ا‌ییدمهنـیـیما‪.‬حکتایـرگاراجنـدایرنـکـده؛‬ ‫و مـا کار‬
‫مشـغول‬
‫امـابعضـیمواقـعبرخـیهمـکاراننـاآ گاهمـاوسـایلیبه‬
‫نبـود؛‬ ‫کـه بـا کارشـان متناسـب‬ ‫عرضـه م ‌یکردنـد‬ ‫آنمـثاا ًلن‬
‫بـود و‬ ‫بـا حیـات کارگـران مرتبـط‬ ‫ماسـ ‌کهایی کـه‬
‫نقشمهمیدر سالمتآ ‌نهاداشـتناآ گاهانهاشـتباه‬
‫عرضهم ‌یشـد؛البتهبعد کهمنمطلعم ‌یشـدم‪،‬تلفن‬
‫مـ ‌یزدمبـهفروشـندهوم ‌یگفتـمایـن کار اشـتباهاسـت‪.‬‬
‫معـروفاسـت کـهیهودیـاندر بـازار بسـیار مـورد‬
‫اعتمادنـد‪.‬یهـودیبودنشـمادر اینزمینهچه‬
‫ثمـری برایتـان داشـته و ا گـر اعتمـادی و اعتبـاری‬
‫برایتان به بار آورده‪ ،‬این امر چگونه ممکن شـده‬
‫است؟‬
‫همی ‌نطـور کـه گفتیـد مـردم در کسـب و تجـارت بـه‬
‫کلیمیـان اعتمـاد بیشـتری دارند‪ .‬دلیلش ممکن اسـت‬
‫این باشد که از آ ‌نها صداقت بیشتری در کار دید ‌هاند؛‬
‫و گاهـی ناراح ‌تکننـده‬ ‫تهقرسـیبـ ًات‬ ‫البتـه برعکسـش هـم‬
‫همـه م ‌یداننـد کلیمـی‬ ‫اسـت‪ .‬در محیـط کار‬
‫هسـتم؛ امـا ا گـر کسـی هـم ندانـد و بعـد مطلـع بشـود‪،‬‬
‫چـه چیـزی شـما را افسـرده م ‌یکنـد؟ فکـر نم ‌یکنـم‬ ‫آیهــاواتایکنـهومندیبگـ‌هرعرانـوداارنندفوعـاازله امجتحمماایعـتی‪،‬م م‌یثکنا ًنلدا‪.‬ز‬ ‫بازهـم بـه مـا اعتمـاد م ‌یکننـد‪.‬‬
‫تاب ‌هحـال افسـرده شـده باشـم؛ چـون همیشـه فعـال‬ ‫آیـاپیـشآمده کههنگاممعرفیخودتـان‪،‬تردید‬
‫وحرزماشیــکاتراکرندیـ‌هاایـفرده؟نمگثیـااًل بنویـداجـهن‌هرامنـی بداراینشکـلاینمـدری‬ ‫کنیـد کـه بگوییـد از اقلی ‌تهـای دینـی اصفهـان‬
‫بـوده‌ام‪.‬‬ ‫هسـتید؟ ا گـر ای ‌نگونـه بـوده‪ ،‬چـه عاملـی سـبب‬
‫عشـق از نـگاه شـما چیسـت؟ مـن بـه خدمـت کـردن‬ ‫نظربگیریدیاوسایلموردنیاز فعالیتیامخارج‬ ‫ایـن تردیـد اسـت؟‬
‫علاقـۀبسـیار زیـادیدارم‪.‬وقتـی کاریم ‌یکنم کهمفید‬ ‫کنیـد‪.‬‬ ‫تحصیلـی کسـی را تأمیـن‬ ‫هما ‌نطـور کـه گفتـم مـا ایرانـی هسـتیم و ا گـر جایـی‬
‫حتمـ ًا‬ ‫بـوده‪،‬‬ ‫ا گـر هـم‬ ‫چنـدان پیـش نیامـده‪ ،‬ولـی‬ ‫لزومـی نداشـته باشـد‪ ،‬نیـازی بـه مطـرح کـردن دینـم‬
‫بـوده بسـیار لـذ ‌ت م ‌یبرم‪.‬‬ ‫وظیف ‌همـان بـوده کـه حمایـت کنیـم‪ .‬مـواردی بـوده‪،‬‬ ‫نم ‌یبینـم؛ ولـی ا گـر لازم باشـد‪ ،‬راحـت خـودم را کلیمـی‬
‫بزر ‌گترینناامیدیشما؟ازهی ‌چچیزناامیدنیستم‪.‬‬ ‫ولـی نـه اینکـه آ ‌نقدرهـا نیـاز بـه کمـک مالـی مـا داشـته‬ ‫معرفـی م ‌یکنـم‪ .‬حتـی در شناسـنام ‌ه‪ ،‬نـام مـن صیـون‬
‫ا گـربـه گذشـتهبرگردیدچـهچیزیراتغییـرم ‌یدهید؟‬ ‫باشـند‪.‬البتـه کم ‌کهـای فکـری و اسـتفادهاز امکانـات‬ ‫کلیمـی ما ‌هگرفتـه ثبـت شـده و هی ‌چوقـت هـم بـا ایـن‬
‫هرکسـی در طـول زندگـی تجربیاتـی بـه دسـت مـ ‌یآورد‬ ‫انجمـن زیـاد بـوده اسـت‪ .‬درخصـوص اسـتعدادیابی‬ ‫قضیه مشـکلی نداشـت ‌هام که بخواهم مخف ‌یاش کنم‪.‬‬
‫وا گـربـه گذشـتهبرگـردد‪،‬م ‌یتوانـدبهتـرعمل کنـد‪.‬من‬ ‫هـمهرسـاله‪،‬برنام ‌ههایـیدر سـطح کشـور بـاهمـکاری‬ ‫دینمباعثافتخارماستو کسانیهم کهفکرم ‌یکنند‬
‫همم ‌یتوانمعم ‌لگراترباشم؛چونخیلیتجربه کسب‬ ‫انجمـن شهرسـتا ‌نها برگـزار م ‌یشـود تـا اسـتعدادهای‬ ‫مشـکلی هسـت اشـتباه م ‌یکننـد‪.‬‬
‫درسـی‪ ،‬هنـری یـا ورزشـی شـناخته شـوند‪.‬‬ ‫جامعـۀ امـروز بـا مشـکلات اقتصـادی زیـادی‬
‫کرد ‌هام‪.‬‬ ‫معنایزندگیبرایشماچیست؟‬ ‫روب ‌هروسـت و همـه را درگیـر کـرده اسـت‪ .‬شـما‬
‫ا گـر بـه گذشـته برگردیـد بـه چـه زمـان و مکانـی‬ ‫خدمت کردنبهجامعهوافراد‪.‬‬ ‫ب ‌هعنـوان فعـال اقتصـادی مشـکل اقتصـاد امـروز‬
‫سؤالات کوتاه‪:‬‬ ‫جامعـه را در چـه م ‌یبینیـد؟‬
‫برم ‌یگردیـد؟ بـه جوانـی‪.‬‬ ‫چـه وق ‌تهایـی احسـاس خـوب داریـد؟ زما ‌نهایـی‬ ‫ن ‌هتنها در ایران‪ ،‬بلکه در همۀ دنیا مشکلات اقتصادی‬
‫ببعزلگراوقیـ ‌گهتم‪.‬ردیاکشـسنتمیهوکبفاقهیشوـاقدتع ًوا پشـصشماـاتدکچقاروه بمهـتومعدههدا؟دبشـخاتوشهدبدماونشبـمهد‌یکقتارواطنعـ ًماش‬ ‫کـهمشـغولتفیال(نمـاز)خوانـدنهسـتمومواقعـی کـه‬ ‫وجـود دارد‪ .‬بخشـی از ایـن مشـکلات ب ‌هطورکلـی‬
‫خانوادگـی دور هـم جمـع م ‌یشـویم‪.‬‬ ‫برم ‌یگـرددبـهبالا رفتنسـطحزندگ ‌یمردموهمخوانی‬
‫موفق اسـت‪.‬‬ ‫بزر ‌گترینترسشما؟ترسخیلیبزرگیندارم‪.‬‬ ‫نداشـتن سـطح انتظـارات بـا میـزان درآمـد‪ .‬مشـکلات‬
‫مه ‌متریـندرسـی کهاز زندگـیآموخت ‌هاید؟صداقتو‬ ‫بهتریـن خاطـرۀ زندگـی کـه در ذهـن شـما مانـدگار‬ ‫ریشـ ‌های بسـیاری وجود دارد‪ .‬در زمینۀ اقتصاد داخلی‬
‫اسـت؟ بهتریـن خاطـر ‌هام مربـوط بـه زمانـی اسـت کـه‬ ‫هـممعتقـدما گـرفعالی ‌تهابهبخشخصوصیمنتقل‬
‫درستی‪.‬‬ ‫اولیـن بچـ ‌هام بـه دنیـا آمـد‪.‬‬ ‫شـود‪ ،‬کاراییبهتریخواهدداشـتودلسـوزان ‌هترعمل‬
‫اصفهـان؟ کوچ ‌ههایـی کـه در آن بـزرگ شـدم و برایـم‬ ‫چه کسیرابرایهمیشهستایشوتحسینم ‌یکنید‬ ‫خواهدشد‪.‬بخشخصوصیسرمایهاز خودشاستو‬
‫پـراز خاطـرهاسـتوهنـوز هـممـ ‌یرومآنجـاسـرم ‌یزنم‪.‬‬ ‫و چـرا؟ خیل ‌یهـا بـرای مـن سـتای ‌شبرانگیزند‪ .‬مـن در‬ ‫را ‌هکارها و فعالی ‌تهای بهتری دارد‪ .‬این قضیه در تمام‬
‫درجـۀاولپـدر ومـادرمراسـتایشم ‌یکنم؛چونتاآنجا‬ ‫دنیـاثابـت‌شـدهاسـت کـهبخ ‌شهایخصوصیبسـیار‬
‫اصفهـان نصـف جهـان‪.‬‬ ‫که توانسـتند برای تربیت ما کوشـش کردند‪.‬‬ ‫موف ‌قتر عمل م ‌یکنند‪ .‬مشـکل ما این اسـت که بخش‬
‫زاینـد ‌هرود؟متأسـفانهخشـک‌شـدهوا گـرباشـدشـکل‬ ‫مه ‌مترین ویژ گی شخصیتی شما چیست؟ ک ‌محرف‬ ‫بزرگـیاز اقتصـاددولتـیاسـتونبایـدای ‌نگونهباشـد‪.‬‬
‫مهعسمتول ًما‪.‬چهزمانیخودتانراسرزنشم ‌یکنید؟وقتی‬ ‫وجـه تمایـز جامعـۀ یهودیـان اصفهـان از بقیـۀ‬
‫اصفهـانراخیلـیبهتـرنشـانم ‌یدهـد‪.‬‬ ‫فکـرنجمام‌یعکـنـۀ امیاـصنا ًلشـمتهمرایچزیباسـشـنتد؟کهبتوانایـنوجهرا‬
‫کنیسـه؟ محـل عبـادت اسـت و مـن مرتـب بـه آنجـا‬ ‫کاری که کرد ‌هاماشتباهبوده‪.‬‬
‫گرا ‌نقیم ‌تتریـندارای ‌یتـان؟خیلـیچیزهـابـرایمن‬ ‫تعریف کرد‪.‬‬
‫مـی‌روم‪.‬‬ ‫ارزشـمند است‪.‬‬ ‫در سرتاسـردنیـا کلیمیـانبـهایـنمعرو ‌فانـد کـه‬
‫کوروش؟ سرمشق عدالت و آزادی‪.‬‬
‫حضرتموسی؟پیغمبری کهاز سویخدانازلشدو‬
‫دستوراتورفتارشبرایآد ‌مهاالگوست‪.‬‬
‫خداوند؟مرکزیتهمۀادیان‪،‬همۀانتظاراتی کهداریم‬

‫از خداست‪.‬‬
‫آقایما ‌هگرفته؟خودش‪،‬تنها‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪56‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫نوایشوفار‬

‫در بابموسیقییهودیان‬

‫قومبااصفهانوفرهنگاصفهانیدرآمیختند‪.‬البته‪،‬تاریخ‬ ‫او‪ ،‬هـدف موسـیقی تطبیقـی‪ ،‬مشـخ ‌صکردن موسـیقی‬ ‫ازنخسـتینروزهـایآفرینش که‬
‫دراین‌بارهازپسـت ‌یهاوبلند ‌یهایبسـیارییادم ‌یکند؛‬ ‫گذشتهاستبراساسآنچهامروزدردستداریم‪.‬ناز ‌یها‬ ‫نغمۀهستیدر ُسرنایاینگیتی‬
‫تاجایی که گفت ‌هاندجمعیتیهودیاناصفهانزمانیبه‬ ‫باسـتل را از آلمـان اخـراج کردنـد‪ .‬زاکـس‪ ،‬از بنیا ‌نگـذاران‬ ‫دمیدن گرفت‪،‬آدمیباشـنیدن‬
‫چندصدنفـر کاهشیافت‪.‬ب ‌هه ‌رحـال‪،‬ایندرآمیخت ‌نها‬ ‫سازشناسیوازشا گردانباستلنیزچنینسرنوشتیپیدا‬ ‫آوای آن بـه واکنـش برخاسـت‬
‫بازد ‌ههایـیبـرایهـردو گـروهداشـتهاسـت کـهموشـکافی‬ ‫کـرد‪.‬اودربـارۀریت ‌مشناسـیوتاریـخسـاز سـخنانیدرخـور‬ ‫و هـر نوایـی از طبیعـت او را بـه‬
‫آن کاریاسـتبسـیاردشـوار‌؛ولیم ‌یتوانیمبگوییمهنرو‬ ‫اندیشـیدن دارد‪ .‬هرسـاله در آمریکا‪ ،‬جایزۀ زا کس به یاد او‬ ‫حا ‌لوهوایی کشاند‪،‬تاآنکهخود‬
‫هنرمندانی کهاصفهانبهفرهنگایرانیپیشکش کرده‪،‬‬ ‫بهتلاشگرانقل ‌مب ‌هدستحوزۀسازشناسیاهدام ‌یشود‬ ‫نیـزبـهسـاختنونواختـنسـاز و‬ ‫گردآفریدیزدانی‬
‫(جلیلونـد‪ .)۱۰:۱۳۹۴،‬نم ‌یتوانیـم از موسـیقی یهودیـان‬
‫تاانداز ‌هایبازخوردهمینه ‌مزیست ‌یهاسـت‪.‬‬ ‫سـخن بگوییـم و از بـاخ و بـارچ و دیگرانـی چـون یهـودی‬ ‫آوا پرداخـت‪ .‬گذشـتۀ موسـیقی‬ ‫سازندۀ تار‬
‫آ ‌نگونـه کـهپیـشاز ایـن گفتیـم‪،‬هـمدر جرگـۀموسـیقی‬ ‫منوهین‪،‬نوازندۀمشهورویولن‪،‬نامنبریم‪.‬ماایرانیانباید‬
‫حرفـ ‌هایوبـزرگانوهـمدرمیانمردمانعادی‪،‬بسـیاری‬ ‫بهیادداشـتهباشـیم کهیهودیمنوهینویولن‌سـاخ ِت‬ ‫چـونبسـیاریازهن ‌رهـایدیگر‪،‬‬
‫از گرداننـدگانجشـ ‌نهاوشـاد ‌یهاو‪...‬یهـودیبود ‌هاند‪.‬‬ ‫ب ‌هدرسـتیآشـکارنیسـت؛ب ‌هویژهآنکهدسـتاوردموسیقی‬
‫اصفهاننیزچونشیراز‪ ،‬کاشان‪ ،‬کردستان‪،‬همدانو‪...‬‬ ‫دسـتاسـتادقنبر ‌یمهرراچگونهسـتود‪.‬‬ ‫شنیدنیاستودرلحظۀخلقپایانم ‌یپذیرد‪،‬وتاپیش‬
‫نهانمرمهننـرِدمنمردادنمـیِیچیوهـنودمفرـتراضواینندا‌یشدـاتووهاد‪،‬سـیونت؛ولـسدیرآندگشـاته کی‪،‬ه‬ ‫اازنسـ ‌تتن‪.‬گمارسـلیوم ًابضبسـیطاآرنی‪،‬ارزاهدانیبر‌شاهاینوگسااهخدتا ‌هشـهاتوآهننن‌ربهوادیه‬
‫یوسفرو ‌حافزاودیگرهنرمندانیهودیرادر کنارنامدیگر‬ ‫‪ ::::‬موسیقیایرانویهودیان‬ ‫آدمیـاندرپـسزمـانوباورهـاواندیشـ ‌ههاوادیـانوثبـت‬
‫هنرمنداناصفهانیم ‌یآوریم‪،‬بهپرباریاینشهردرزمینۀ‬ ‫نکرد ‌نهـابـهفراموشـیسـپردهشـدهاسـت‪،‬امـادر اینکـه‬
‫یهودیانحدودس ‌ههزارسالپیشدرایرانخانه گزیدند‪.‬‬ ‫برخیتمد ‌نهاچونیونانومصروایرانوچینوعبرانی‬
‫هنربیشترپی‌خواهیمبرد‪.‬‬ ‫نکوداشـت ادیـان و اقـوام نـزد ایرانیـان باسـتان‪ ،‬هماننـد‬ ‫و‪...‬نقشدیرینیدرتکاپویاینهنرداشـت ‌هاندتردیدی‬
‫مرتضـی نـ ‌یداوود کـه در خانـواد ‌های اصفهانـی زاده شـد‪،‬‬ ‫هخامنشـیان‪،‬سـبببالندگیاینمردماندرزمین ‌ههای‬ ‫نیست‪.‬دراینجاتلاشخواهیم کرد کهدورازهرپاسداشت‬
‫تـاررانیـکم ‌ینواخـتوشـاگردانبسـیارپرورانـد‪.‬شـاگرد‬ ‫مختلـفشـد؛از جملـهدر موسـیقیمذهبـیوموسـیقی‬ ‫یانکوهش‪،‬دربارۀنقشمردمانیهوددراینزمینهسخن‬
‫دروی ‌شخانبودودردان ‌هبانوییچونقمرالملوکوزیری‬ ‫مردمی‪.‬نام گوش ‌ههاییدردستگا ‌ههایموسیقیایرانی‬ ‫بگوییم‪.‬‬
‫را آموز ‌شهـا داد‪ .‬آهنـگ «مـرغ سـحر» نـ ‌یداوود گویـای‬ ‫برگرفتهازفرهنگ کلیمیاناست‪،‬مانندمثنویعبریدر‬ ‫یهودیانچوندگرانباشنیدنشوفار‪ 1‬به کرنشونیایش‬
‫تواناییبسیاراوستودیواریم ‌یکشددربرابرزیاد ‌هگویی‬ ‫و سـاختن و نواختـن در وادی هنـر و موسـیقی خویـش‬
‫دربـارۀ هنـرش‪ .‬یونـس دردشـتی آوازی خـوش داشـت و‬ ‫بیات اصفهان‪.‬‬ ‫پرداختنـد؛موسـیق ‌یای کـهویژگ ‌یهـایخـودراداردونـزد‬
‫مناجـاتیهودیـانرانیـزبـهزبـانعبـریدر دسـتگا ‌ههای‬ ‫ازآنجاکهدرایرانبهتاریخموسیقیهموارهب ‌یمهریشده‬ ‫یهودیان‪،‬بانیایشدرآمیختهاست‪.‬آنچنا ‌نکهپیامبران‬
‫موسیقیایرانیم ‌یخواند‪.‬سلیمانرو ‌حافزا‪،‬داوودشیرازی‬ ‫اسـت‪،‬نم ‌یتوانیـمدربـارۀموسـیقیدور ‌ههـایمختلـفو‬ ‫اینقوم‪،‬ازموسیتاسلیمانوداوودپیامبر‪،‬ب ‌هگاهشادی‪،‬‬
‫وپسرشواسماعیلشیرازینیزنوازندۀتاربودندویهودی‬ ‫ادیـانواقـوام گوناگـون‪،‬سـادهبـهداوریبنشـینیم‪.‬تاریخ‬ ‫ازدریافـتالهامـاتالهـیسـخنم ‌یگفتنـدوپیرامونشـان‬
‫وازخاکاصفهان‪.‬رحیمقانونینوازندۀسـاز کهنقانون‬ ‫وموسـیقییهودیانایراننیزچنیناسـت‪.‬میرعل ‌ینقی‪،‬‬ ‫پیوسـتهنوازندگانوسـرایندگانبود ‌هاند‪.‬درتوراتوقرآن‬
‫بـود‪.‬اسـتادچیر ‌هدسـتیحیـیزری ‌نپنجـهنیزتارشـیرین‬ ‫پژوهشـگر‪ ،‬موسـیقی یهودیـان را از دو سـو بررسـی کـرده‬ ‫بـه صـدای خـوش داوود اشـاره شـده و در تـورات از «یوبـال‬
‫م ‌ینواخت‪.‬سخنبسیاراستومانا گزیریمبهپایان گفتار‪.‬‬ ‫اسـت‪:‬نخسـت‪،‬جایگاهوالا واصیل‪،‬ودیگر‪،‬جایگاهنازل‬ ‫نوازنده» سـخن به میان آمده اسـت‪ .‬همچنین‪ ،‬در برخی‬
‫وعوامانه‪.‬ازدیدنخست‪،‬بزرگانیچونمرتضین ‌یداوودو‬ ‫ازنسـخ ‌ههای کتا ‌بهاییهودیاننشـان ‌ههاییبهچشم‬
‫کتابنامه‬ ‫یونسدردشتیوابراهیمسرخوشراخواهیمشناختو‬ ‫م ‌یخوردکهگفتهم ‌یشودگون ‌هاین ‌تنویسیعبریاست‬
‫‪1 .1‬جلیلوند‪ ،‬حامد‪ .)۱۳۹۴( .‬اتنوموزیکولوژی‪،‬‬ ‫ازدیـددیگـر‪،‬مردمـانعوامیهودی کهبرای گـذرانزندگی‬ ‫وآنرا«طعامیم»م ‌ینامند‪.‬ازآنجاکهیهودیانبابسیاریاز‬
‫سایت انسانشناسی و فرهنگ‪ ،‬تاریخ مشاهده‪۲۶ :‬‬ ‫بهاین کارمشغولبودند(میرعل ‌ینقی‪،‬ب ‌یتا‪۱۴۰:‬تا‪.)۱۴۴‬‬ ‫تمد ‌نهایباستاندرتعاملبود ‌هاند‪،‬درزمینۀموسیقی‬
‫تأثیـر گرفتـهوتأثیـر گذاشـت ‌هاند‪.‬آیـۀتوحیـد‪ 2‬نـزدیهودیان‬
‫آذر ‪.۱۳۹۷‬‬ ‫‪ ::::‬اصفهانوموسیقییهودی‬ ‫بـاامـربـهشـنیدنآغـازم ‌یشـودویهودیتدینیمبتنیبر‬
‫‪2 .2‬خالقی‪ ،‬روح‌الله‪ .)۱۳۸۰( .‬سرگذشت موسیقی‬ ‫شـنیدناسـتوهنرهـایبصـریدرآن کمرن ‌گتـراسـت؛‬
‫پیشینۀ کهنوپرباراصفهاندرهنر‪،‬ب ‌هویژهسخنوساز‬ ‫ازای ‌نرو‪،‬موسیقینزدیهودیانازدیربازرواجداشتهویکی‬
‫ایران‪ .‬تهران‪ :‬صفی‌عل ‌یشاه‪.‬‬ ‫وآواز‪،‬بر کسـیپوشـیدهنیست‪.‬سـپاهانازدیربازپذیرای‬ ‫ازپای ‌ههایموسـیقیبشـریبودهاست‪.‬‬
‫‪3 .3‬صراف‪ ،‬پروانه‪ .)۲۰۱۵( .‬نوای افلاک‪.‬‬ ‫مردمـانفراوانـیازدیگـرسـرزمی ‌نهایدورونزدیـکبـوده‬ ‫از قـرنهجدهـممیالدیبـهبعـد‪،‬موسـیق ‌یدانانبزرگـی‬
‫است‪.‬اکنون کهسخنازیهودیاناستیادآورم ‌یشویمدر‬ ‫ازمیـانیهودیـاندنیـابرخاسـت ‌هاند‪ ،‬کسـانیچـونهورن‬
‫لس‌آنجلس‪ :‬انجمن یهودیان مقیم آمریکا‪.‬‬ ‫دورانباستان‪،‬اصفهانازدومحل ‌ۀجیویهودیهتشکیل‬ ‫باسـتل‪،‬پای ‌هگـذار موسـیقیتطبیقـی کـههمـراهبـا کـورت‬
‫‪4 .4‬میرعلی‌نقی‪ ،‬علی‌رضا‪( .‬بی‌تا)‪ .‬یادی از‬ ‫م ‌یشـد‪.‬مهمانانـییهـودی کـهدرایـنخـاکپنـاه گرفتـه‬ ‫زا کس‪،‬سیستمطبق ‌هبندیسازهاراشکلداد‪.‬به گفتۀ‬
‫موسیق ‌یدانان یهود ایران‌زمین؛ زرپنجه‌ای که‬ ‫بودند‪،‬نامخودرابربخشـیازآنبهیادگار گذاشـتند‪.‬این‬
‫زود خاک شد‪ ،‬در کتاب سال شیدا‪ ،‬ویژۀ پژوهش‬
‫در فرهنگ ایران و سایر اقوام و ملل‪ ،‬ب ‌هکوشش‬

‫محمدرضا لطفی‪ .‬تهران‪ :‬بیگدل‪.‬‬

‫‪1 .1‬شاخحیوانحلا ‌لگوشتکهبادمیدندرآنصداییچونشیپورازآنبرم ‌یخاست‪.‬‬
‫‪«2 .2‬شمعایسرائلادونایالوهینوادونایاحاد»؛بهمعنیبشنوایاسرائیل‪،‬خداوندخالقماخداوندییکتاست‪.‬‬

‫محمدعلی میرزایی‬ ‫‪57‬‬

‫هنرسلیمانی‬

‫گف ‌توگو با سلیمان ساسون‪ ،‬هنرمند کلیمی اصفهانی‬

‫امیــــر رجــــایــــی‬
‫سیدمرتضیرضوانی‬

‫لئــــادانیـــالی‬

‫از پیشـترهام ‌یشـناختیمش‪.‬بـااو‬
‫در شـمار ‌ههای پیشـین ماهنامـه دربـارۀ‬
‫هنـر و گالر ‌یهـای اصفهـان گف ‌ت ‌وگـو‬
‫کـرده بودیـم و از شـخصیت هنـری او خبـر‬
‫داشـتیم‪ :‬هنرمنـد نقـاش و معمـار بـا بیش‬
‫از ‪ 40‬نمایشـگاه انفـرادی و گروهـی‪ .‬او‬
‫یکـی از اصل ‌یتریـن کاندیداهـای مـا بـود‬
‫تـا ب ‌هعنـوان یکـی از چهر ‌ههـای برجسـتۀ‬
‫هنـری اصفهـان روی جلد ماهنامه بیاید؛‬
‫بنابرایـنوقتـیموضـوعپرونـدۀ کلیمیـان‬
‫اصفهـان در تحریریـه مطـرح شـد‪ ،‬همـه‬
‫دربـارۀوجوبحضـوراودرپروندهه ‌منظر‬
‫بودیـم‪ .‬بـرای گف ‌توگـو میهمـان گالـری‬
‫کوچـک و همیشـگ ‌یاش در خیابـان‬
‫اسـتانداری شـدیم‪ .‬از هـر دری گفتیـم‬
‫و شـنیدیم‪ .‬از محلـۀ جوبـاره گذشـتیم‪،‬‬
‫روزهـای انقالب را در خیابـان اسـتانداری‬
‫ومسـجدهارونیهمرور کردیم‪،‬به کنیسـۀ‬
‫کتـرداوود رفتیـم‪ ،‬یـادی از مدرسـه اتحـاد‬
‫کردیـم و بـه اقتضـای هنـرش سـری بـه‬
‫میـدان نق ‌شجهـان و چهاربـاغ زدیـم و‬

‫سـرانجام‪ ،‬خداحافـظ‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪58‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫از پیشـینۀ خانوادگـی خودتـان کـه بخشـی از‬
‫تاریخ یهودیان اصفهان را هم شامل م ‌یشود‬
‫و از محلـۀ جویبـارۀ اصفهـان کـه یهودیـان در‬
‫آنجـا سـا کن بوده‌انـد صحبـت کنیـد‪.‬‬
‫اجـداد مـن در محلـۀ جوبـاره زندگـی می‌کردنـد‪ .‬حتـی‬
‫پـدر مـن هـم وقتـی ازدواج کرد تا چند سـالی هما ‌نجا‬
‫سـا کن بـود‪ ،‬در کوچـۀ قنادی‌هـا‪ .‬عمـوی خدابیامـرز‬
‫مـن کنیسـۀ کتـرداوود را در فلکـۀ فلسـطین سـاخت و‬
‫بـا همـکاری برخـی کلیمیـان علاق ‌همنـد هم یک‌سـری‬
‫زمی ‌نهـای تفکیک‌نشـده خریـداری کـرد و بعـد از‬
‫تفکیـک‪ ،‬آن‌هـا را فروخـت بـه یهودیانی کـه علاقه‌مند‬
‫کنیسـۀ‬ ‫بکتوـردنـدادواوزدجزنوبـداگرـهیبیاکیننـنـددب‪.‬یـرموثا ًنلوهحمویـ ‌لونحوخانـشه‬
‫پـدری‬
‫مـن و گالـری و کوچـه‌ای کـه زندگـی می‌کنیـم بـه مـا‬
‫و خانـوادۀ عمه‌هـا اختصـاص داشـته اسـت‪ .‬حتـی‬
‫تـا سـی‌چهل سـال پیـش و قبـل از انقالب‪ ،‬تعـداد‬
‫زیـادی از عم ‌ههـای مـن و فرزنـدان آن‌هـا اینجـا زندگی‬
‫می‌کردنـد‪ ،‬ولـی کم‌کـم از اصفهـان و ایـران خـارج‬
‫شـدند و الآن فقـط مـا هسـتیم و چنـد خانـواده دیگـر‬
‫کـه در ایـن محـل زندگـی می‌کنیم‪ .‬عامـل اصلی خروج‬
‫یهودیـان از محلـۀ جوبـاره همیـن احـداث کتـرداوود‬
‫بـود‪ .‬همچنیـن زمیـن بزرگـی در خیابـان چهاربـاغ و‬
‫کوچـۀ جهـان‌آرا و کوچـۀ فروهر هم بـوده که باز عموی‬
‫بـود؟‬ ‫از حـال و هـوای آن روزهـای جوبـاره برایمـان‬ ‫من با همکاری تعدادی از کلیمیان در آنجا شـروع به‬
‫کنیسـۀ ملانیسـان کـه یکـی از کنیسـه‌های زیبـای‬ ‫بگوییـد‪.‬‬ ‫ساخ ‌توسـاز می‌کننـد و برخـی یهودیـان آنجـا سـا کن‬
‫جوبـاره اسـت و الآن هـم فعـال است‪«.‬میشـکان» یـا‬ ‫می‌شـوند‪.‬‬
‫محـل خطابـۀ بیشـتر کنیسـه‌های فعـال اصفهـان را‬ ‫جوبـاره محلـی اسـت کـه از قدیم‌الایـام‪ ،‬حتـی قبـل‬ ‫کنیسـۀ کتـرداوود در چـه زمانـی و بـا چـه هدفـی‬
‫پـدر یـا عمـوی مـن سـاخته‌اند‪ .‬پـدرم در رشـتۀ نجاری‬ ‫از اسالم‪ ،‬یهودیـان آنجـا سـا کن بوده‌انـد‪ .‬حتـی‬ ‫سـاخته شد؟‬
‫ب ‌هخصـوص فرنگ ‌یسـازی تخصـص داشـته‪ .‬حتـی من‬ ‫روایاتـی هسـت کـه شـهر اصفهـان کـه بـه «یهودیـه»‬ ‫در حـدود هشـتاد سـال پیـش کـه خیابان اسـتانداری‬
‫یک ویولن در خانه دارم که سـاخت پدرم اسـت‪ .‬این‬ ‫یـا «دارالیهـود» هـم معـروف بـوده بـه دسـت یهودیـان‬ ‫و آمـادگاه هنـوز احداث نشـده بـوده و به‌صورت کوچه‬
‫کنیسـۀ کتـرداوود هـم محراب بسـیار قشـنگی دارد که‬ ‫اهـحـمدآامـث‌دهشـادسـه و اتی‪.‬ـ انصقا ًلضیـشـههردرا کصتـفهـباتانریمخـحـیداوصدفبـهـوادنه‬ ‫بـوده‪ ،‬عمـوی مـن اطالع پیـدا م ‌یکنـد کـه اینجـا قـرار‬
‫پـدر و عمـوی مـن آن را سـاخته‌اند و یکـی از نقاشـان‬ ‫بـه همیـن قسـمت یهودی‌نشـین و قسـمت کوچکـی‬ ‫اسـت چهارراهـی احـداث شـود‪ .‬او زمینـی م ‌یخـرد‬
‫خیلی معروف آن زمان آن را رن ‌گآمیزی و با گ ‌لوبوته‬ ‫کـه زرتشـتیان آنجـا زندگـی م ‌یکردنـد و اطـراف پـل‬ ‫و آن را اختصـاص م ‌یدهـد بـه سـاخت کنیسـه‌ای‬
‫تزئیـن کـرده اسـت‪.‬‬ ‫شهرسـتان فعلـی محـل آن‌هـا بـوده اسـت‪ .‬بـا حملـۀ‬ ‫بـرای کلیمیـان اصفهـان‪ .‬عمویـم همـان زمـان بـه‬
‫شـرایط خانوادگـی شـما زمـان بـه دنیـا آمدنتـان‬ ‫اعـراب بـه ایـران‪ ،‬یهودیـان کمـی تح ‌تفشـار قـرار‬ ‫اورشـلیم سـفر می‌کنـد و در آنجـا کنیسـه‌ای م ‌یبینـد‬
‫چگونـه بـوده اسـت؟‬ ‫می‌گیرنـد؛ یـا بایـد مسـلمان می‌شـدند یـا جزیـه‬ ‫بـه نـام «کتـرداوود»‪ .‬او نقشـۀ آنجـا را به‌صـورت دسـتی‬
‫ا کهثیـرچ‌ اوقـصفتهامنذی‌ههـبـا ِییت آنـندروزمنـابـوندهمتاعـسـادتل؛‬ ‫خانـوادۀ مـا‬ ‫می‌دادنـد و ایـن قضیـه باعـث شـد کمـی پرا کنـده‬ ‫ترسـیم می‌کنـد و م ‌یآیـد و کنیسـۀ کتـرداوود را اینجـا‬
‫کمـا اینکـه‬ ‫شـوند‪ .‬عـد ‌های بـه اطـراف خمین ‌یشـهر یـا زفـره‪ ،‬گـز و‬ ‫براسـاس آن م ‌یسـازد‪ .‬بعد خیابا ‌نهای اسـتانداری و‬
‫بود ‌هانـد و مراسمشـان را اجـرا می‌کرد ‌هانـد‪ .‬مـن در‬ ‫برخـوار مهاجـرت کردنـد و در آنجـا سـکونت گزیدنـد‪.‬‬ ‫آمادگاه اینجا احداث م ‌یشـود و کنیسـه درسـت بر سر‬
‫سـال ‪ 1324‬متولـد شـدم و یـک بـرادر و سـه خواهـر‬ ‫ا گـر دقـت کنیـد‪ ،‬زبـان اهالـی ایـن مناطـق بـه زبـان و‬ ‫چهـارراه قـرار می‌گیـرد‪.‬‬
‫دارم‪ .‬خانـوادۀ مـن آن زمـان از جوبـاره بیـرون آمدنـد‬ ‫لزنهدجگــۀییمهوی‌کدریـادنـندق‪ .‬زدبیــا ْمنافاصرفسهــای ان اسـسـت‪،‬توکلــهیدمرربـجووبـطابرهه‬ ‫چـرا کلیمیـان بـرای زندگـی بـه سـمت ایـن‬
‫و همی ‌نجـا در اسـتانداری سـا کن شـدند‪ .‬تحصیالت‬ ‫قبـل از حملـۀ اعـراب بـه ایـران اسـت‪ .‬البتـه همیشـه‬ ‫خیابـان م ‌یآمدنـد؟ بـه همیـن دلیـل بـود کـه‬
‫ابتدایـی مـن در مدرسـۀ بهشـ ‌تآیین بـود کـه نزدیـک‬ ‫بیشـتر جمعیـت یهودیان در جوبـاره بوده‌اند و تا قبل‬ ‫خیابـان هـم خیابـان «کنیسـه» نـام گرفـت‪.‬‬
‫منزلمـان بـود و آن زمـان در سـطح ابتدایـی‪ ،‬پسـرانه و‬ ‫از انقالب اسالمی هـم جوبـاره تعـداد زیـادی یهـودی‬ ‫در مکانی که بودند کمی تح ‌تفشـار و منزوی بودند‪.‬‬
‫دخترانـه بـا هـم بودنـد‪ .‬بعـد از کلاس چهارم دبسـتان‬ ‫داشـت‪ .‬مـا در جوبـاره حدود سـیزده کنیسـه داشـتیم‬ ‫آن‌هـا علاقـه داشـتند به‌جاهـای بهتـر شـهر بیاینـد و‬
‫رفتـم بـه مدرسـۀ اتحـاد و تـا کلاس نهـم دبیرسـتان‬ ‫کـه همـه فعـال بودنـد؛ ولـی اوایـل انقالب به‌دلیـل‬ ‫بـه رودخانـه و چهاربـاغ و مرکـز شـهر نزدیک‌تـر شـوند‪.‬‬
‫آنجـا بـودم‪ .‬بعـد بـه مدرسـۀ ادب رفتـم و آنجـا دیپلـم‬ ‫مهاجـرت تعـداد زیـادی از یهودیـان‪ ،‬برخی کنیسـه‌ها‬ ‫خانه‌هـای آنجـا کیفیـت خوبـی بـرای زندگـی نداشـت‬
‫گرفتـم‪ .‬در سـال ‪ 44‬در کنکـور دانشـگاه تهـران شـرکت‬ ‫کـه تعـداد حداقـل ده نفرشـان تأمیـن نشـد‪ ،‬تعطیـل‬ ‫و امکانـات زیسـت‌محیطی هـم خـوب نبـود‪ .‬ایـن شـد‬
‫کـردم و رشـتۀ معمـاری قبـول شـدم‪ .‬در دانشـکدۀ‬ ‫و متروکـه شـدند‪ .‬در حـال حاضـر هـم چندتایـی از‬ ‫کـه بـه قسـمت بهتر شـهر مهاجـرت کردند‪ .‬کسـانی که‬
‫هنرهـای زیبـای دانشـگاه تهـران درس خوانـدم‬ ‫ایـن کنیسـ ‌هها در جوبـاره فعـال هسـتند و حداقـل‬ ‫بهجتوربـاریهداتعشـتدانددشـکا ‌مکنـ نم آسـمبدت ًنادکبمهتاـیر ‌نشـطردفو‬ ‫مالی‬ ‫وضـع‬
‫و در سـال ‪ 49‬فوق‌لیسـانس گرفتـم‪ .‬بعـد از اتمـام‬ ‫و در‬ ‫شـهر‬
‫تحصیالت‪ ،‬در ذوب‌آهـن اصفهـان مشـغول بـه کار‬ ‫د ‌هبیسـت نفـر بـه آنجـا م ‌یرونـد‪.‬‬ ‫پرا کنـده شـدند‪ .‬قبـل از ایـن اتفـاق همـه یهودیـان در‬
‫شـدم‪ .‬آن زمـان‪ ،‬سـاخت سـاختمان‌های ذو ‌بآهـن‬ ‫کنیسـۀ پـدری شـما در جوبـاره کـدام کنیسـه‬ ‫جوبـاره زندگـی م ‌یکردنـد‪.‬‬

‫‪59‬‬

‫گفتیـد کـه مدرسـۀ اتحـاد م ‌یرفتیـد‪ .‬مدیریـت‬ ‫شـروع شـده بـود و بـه مهنـدس آرشـیتکت خیلـی نیـاز‬
‫ایـن مدرسـه بـر عهـدۀ کلیمیـان بـود‪ .‬آیـا شـما‬ ‫داشـتند‪ .‬من توانسـتم دو سـال خدمت سـرباز ‌یام را‬
‫موردی که باعث شد این‬ ‫فعالیت‌هـای اجتماعی‌تـان را از ایـن مدرسـه‬ ‫در ذو ‌بآهن فعالیت کنم و در آن مدت تعداد زیادی‬
‫آقا از دست من دلخور‬ ‫شـروع کردید؟ آیا این مدرسـه شـما را ب ‌هعنوان‬
‫یک کنش‌گر کلیمی وارد اجتماع کرد یا سـرآغاز‬ ‫از سـاختما ‌نهای آنجـا را طراحـی کـردم‪.‬‬
‫شود این بود که کارخانۀ‬ ‫ایـن امـر جـای دیگـری بـود؟‬ ‫پـدر شـما در نقـش یـک مدیـر هنـری توانسـتند‬
‫زایند ‌هرود‪ ،‬که آن زمان یک‬ ‫فعالیت‌هـای اجتماعـی مـن بعـد از دانشـگاه شـروع‬ ‫فضایـی فرهنگی‪-‬هنـری در شـهر اصفهـان‬
‫شـد‪ .‬زمانـی کـه دانشـجو بـودم‪ ،‬بـا انجمـن کلیمیـان‬ ‫ایجـاد کننـد‪ .‬ایشـان بـا حمایـت از هنرمندانـی‬
‫کارخانۀ بزرگ ریسندگی‬ ‫آن زمـان همـکاری داشـتم و کارهـای معمـاری‬ ‫چـون حـا ‌ج مصورالملکـی در رونـد شـک ‌لگیری‬
‫بود‪ ،‬ب ‌هدلیل بدهی به بانک‬ ‫مثـل تهیـۀ نقشـه برایشـان انجـام مـی‌دادم‪ .‬آن‬
‫موقـع سـقف کنیسـه کتـرداوود بلنـد و چوبـی بـود و‬ ‫زندگـی هنـری ایشـان مؤثـر واقـع شـدند‪.‬‬
‫تهران ورشکسته شده‬ ‫سـتون‌های چوبـی هـم داشـت‪ .‬پـدرم به مـن خبر داد‬ ‫عمویـی داشـتم کـه در پاریـس زندگـی م ‌یکـرد و آنجـا‬
‫بود و سها ‌مداران مجبور‬ ‫کـه می‌خواهنـد کنیسـه را خـراب و سـقفش را آهنـی‬ ‫مغـازۀ عتیقـه و صنایع‌دسـتی ایرانـی داشـت‪ .‬پـدرم‬
‫م ‌نجملـه‬ ‫زیـادی داشـت‪،‬‬ ‫کناهرایمتـ ًاخالچفـناـدن‬ ‫ایـن‬ ‫کننـد‪.‬‬ ‫اقالم صنای ‌عدسـتی اصفهـان ماننـد مینـا کاری‪،‬‬
‫شده بودند کارخانه را‬ ‫ایـن کار را‬ ‫نفـر خودسـرانه‬ ‫ولـی‬ ‫پـدرم؛‬ ‫مینیاتـور روی عـاج و صـدف و زیـورآلات ایرانـی‪،‬‬
‫به چند دلال معروف در‬ ‫انجـام دادنـد؛ دیـوار دور را دسـت نزدنـد‪ ،‬ولـی سـقف‬ ‫کاشـی‪ ،‬سـرامیک و‪ ...‬را تهیه و بسـته‌بندی م ‌یکردند‬
‫اصفهان بفروشند‪ .‬آنجا‬ ‫و سـتون‌ها را برداشـتند و آهنـی کردنـد و سـقف را هـم‬ ‫و بـرای عمویـم در پاریـس می‌فرسـتادند‪ .‬قبل‌تـر از‬
‫را قو ‌لنامه کرده بودند و‬ ‫سـه تـا چهـار متـر کوتا ‌هتـر زدنـد و دیگـر بالکـن خانم‌هـا‬ ‫آن‪ ،‬پـدر و عمویـم کارگاهـی داشـتند کـه تعـدادی از‬
‫بعدهم کارهایتفکیک‬ ‫هـم وجـود نداشـت‪ .‬همین‌طـور مانـده بودنـد کـه‬ ‫مینیاتوریس ‌تهای اصفهان در آن کار م ‌یکردند‪ .‬یکی‬
‫پروانه را انجام داده بودند‬ ‫ببـکدنبـنـودد؛و پحوتـلیشـناتنوانهـسـمتتهمباوم‌دنـشـددبـه بهـ بوددن‪.‬ـ ْاهورنـضـاعگ‬ ‫چـه‌کار‬ ‫از ایـن مینیاتوریسـت‌ها مرحـوم حاج‌مصورالملـک‬
‫که کارخانه را بفروشند‪.‬‬ ‫خیلـی‬ ‫بـوده کـه آن زمـان جوان بوده و کارش هم خیلی بهتر‬
‫این پروندۀ تفکیکی آمد‬ ‫یـا گـچ بزننـد؛ در حـد سـف ‌تکاری بـود و آنجـا نمـاز‬ ‫از بقیـه بـوده و بـه او توجـه بیشـتری می‌شـده اسـت‪.‬‬
‫زیردست من و همۀ ضوابط‬ ‫می‌خواندنـد و عبـادت می‌کردنـد‪ .‬ایـن وضعیت ادامه‬ ‫حتـی در سـفری کـه پـدر و عمویـم بـه فرانسـه داشـتند‬
‫تفکیکی و ضوابط طرح‬ ‫داشـت تا اینکه من از دانشـگاه فار غ‌التحصیل شـدم‪.‬‬ ‫او را بـا هزینـۀ شـخصی خودشـان بـه پاریـس م ‌یبرنـد‪.‬‬
‫جامع آن زمان اصفهان‪،‬‬ ‫کنسـیاسلـه‪9‬را‪4‬تارنمیجـمـم ِکننـآمنوزبـمـهاونضـازعمقـبلـنیدبعـرگورداتنـ کـمر‪ .‬ادلبکتـهه‬ ‫فکـر می‌کنـم ایـن اتفـاق مربـوط بـه حـدود سـال ‪1325‬‬
‫کرعهایطرتح اشرگدانهیبوکد‪.‬بقوادع‪،‬ددترًاآن‬ ‫بـه وضـع قبلـی برگرداندن بسـیار سـخت بـود؛ ولی من‬ ‫بـوده اسـت‪ .‬آن زمـان هواپیمـا نبـوده و این‌طـور کـه‬
‫هرکس دیگری ب ‌هجز من‬ ‫نقشـه‌ای تهیـه کـردم‪ ،‬پلکانـی طرح زدم و برای وسـط‬ ‫پـدرم تعریـف م ‌یکردنـد‪ ،‬آن‌ها از طریـق بندر پهلوی با‬
‫بود‪ ،‬نقش ‌هها را امضا م ‌یکرد‬ ‫سـقف نیـز نورگیـری چندضلعـی در نظـر گرفتـم کـه‬ ‫کشـتی بـه روسـیه و سـپس بـا قطار از مسـکو بـه پاریس‬
‫وباتفکیک کارخانهموافقت‬ ‫بـالای میشـکان قـرار داشـت‪ .‬بالکن‌هـا سـاخته شـد و‬ ‫م ‌یرونـد‪ .‬سـال ‪ ،47-46‬زمانـی کـه مـن دانشـجو‬
‫م ‌ینمود‪ ،‬ولی من این کار‬ ‫تزئیناتی هم گذاشـتیم‪ .‬پول انجمن تمام‌ شـده بود؛‬ ‫بـودم‪ ،‬بـا پدرم جلسـ ‌های رفتیم خدمت حـاج مصور و‬
‫را نکردم؛ چون حیفم آمد‬ ‫به‌همیـن دلیـل فـرش نفیـس بزرگـی را کـه داشـتند بـه‬ ‫ایشـان بـرای مـن تعریـف می‌کـرد کـه وقتی از مـوزۀ لوور‬
‫منطق ‌های به این بزرگی و‬ ‫قیمتـی در حـدود ‪ 4‬یا شـاید ‪ 40‬هـزار تومان فروختند‬ ‫بازدیـد کـرده و نقاشـ ‌یهای داوینچـی را دیـده‪ ،‬چقـدر‬
‫با این موقعیت و کیفیت‬ ‫و آن را هزینۀ بازسـازی کنیسـه کردند‪ .‬در سـال ‪ 51‬کار‬ ‫تحت تأثیر قرار گرفته اسـت‪ .‬معروف اسـت که ایشـان‬
‫بیفتد دست بسازبفروش‬ ‫تمـام شـد و کنیسـه بـه وضـع فعلـی درآمـد‪.‬‬ ‫متأثر از همین تابلوهای نقاشـی کلاسیک‪ ،‬پرسپکتیو‬
‫و تک ‌هتکه و ساخته شود‪.‬‬ ‫در سـال‌های ‪ 57-51‬موقعیـت جامعـۀ کلیمـی‬ ‫را وارد مینیاتـور ایرانـی کـرد‪ .‬ایشـان همچنیـن روی‬
‫م ‌یشدب ‌هعنوانتنفس‬ ‫چگونـه بـود؟ موضـع کلیمیـان قبـل از انقالب‬ ‫عـاج یـا فیبـر بـا رنـگ و روغن‪ ،‬که مقاومت بیشـتری در‬
‫شهر‪ ،‬ب ‌هعنوان یک فضای‬ ‫و بعـد از انقالب چـه بـود؟ چـه کردنـد و چگونـه‬ ‫برابـر رطوبـت داشـته‪ ،‬کار می‌کـرده و ایـن را هـم از اروپا‬
‫فرهنگی‪-‬هنری یا تفریحی‬ ‫شـد؟ فعالیت‌هـای انجمـن چـه بـود؟‬ ‫یـاد گرفتـه بـوده اسـت‪ .‬همچنیـن هزینـۀ سـفر ایشـان‬
‫بـه مکـه را نیـز پـدر تأمین م ‌یکنند و پس از بازگشـت به‬
‫از آن استفاده شود‬
‫حاجـی معـروف می‌شـوند‪.‬‬
‫آن زمـان کلیمیـان اصفهـان‪ ،‬ب ‌هخصـوص یهودیانـی‬ ‫آیـا سـابقۀ اشـتغال بـه کار هنـر در خانوادۀ شـما‬
‫کـه در جوبـاره زندگـی می‌کردنـد‪ ،‬مشـکلات زیـادی‬
‫داشـتند‪ .‬در جوبـاره حمـام عمومـی‌ای بـود کـه‬ ‫بـه پدرتـان بازم ‌یگردد؟‬
‫انجمـن آن را اداره می‌کـرد‪ .‬انجمـن بـر کشـتار و ذبـح‬ ‫پـدر مـن نجـار بـوده اسـت‪ ،‬منتهـا نجـار ِی کارهـای‬
‫شـرعی و همچنیـن بـر آرامسـتان «سـرح بـت آشـر»‬ ‫ظریـف و منبـ ‌تکاری و مبـل و صندلی‪ .‬به یاد دارم که‬
‫نظـارت داشـت و امکاناتـش را فراهـم م ‌یکـرد‪ .‬بعـد از‬ ‫در دهـۀ ‪ ،30‬یـک هنرسـتان آرت در اصفهـان تشـکیل‬
‫اینکـه مـن فار ‌غالتحصیـل شـدم‪ ،‬اوایـل دهـۀ ‪ ،50‬در‬ ‫شـد کـه هزینـ ‌هاش را یهودیـان اروپـا تأمیـن می‌کردنـد‬
‫سـرح بـت آشـر اتفاقاتـی افتـاد؛ تجاوزاتـی بـه قبرسـتان‬ ‫و هدفـش هنرآمـوزی جوان‌هـای یهـودی ایـران بـود‪.‬‬
‫شـد و دیوارهایـش را خـراب کردنـد‪ .‬در کل تعصبـات‬ ‫بـرای ایـن کار‪ ،‬خانـۀ بزرگـی نزدیـک فلکـۀ شکرشـکن‬
‫غلـط مذهبـی در میـان اهالـی بی‌سـواد منطقـه‪ ،‬کـه‬ ‫اصفهـان اجـاره کـرده بودنـد‪ .‬در ایـن مدرسـه پـدر‬
‫بـا یهودیـان دشـمنی داشـتند‪ ،‬موجـب ایـن کار شـده‬ ‫مـن و اسـتاد چایچـی‪ ،‬کـه مبلمـان هتـل عباسـی کار‬
‫بـود‪ .‬بخـش زیـادی از زمین‌هـای مـا را هـم آن زمـان‬ ‫اوسـت‪ ،‬نجـاری تعلیـم م ‌یدادنـد و بـرای نقاشـی حاج‬
‫متصـرف شـدند و مـا نتوانسـتیم آ ‌نهـا را از ایشـان‬ ‫مصـور را آوردنـد کـه مینیاتور درس مـ ‌یداد‪ .‬من تعداد‬
‫پـس بگیریـم‪ .‬مـا پیمانـکار گرفتیـم و دیوارهـای دور‬ ‫زیـادی از کارهـای هنرآموزهایـش را‪ ،‬کـه خـودش هـم‬
‫قبرسـتان را ترمیـم کردیـم‪ .‬اوایـل دهـۀ ‪ ،60‬انتخاباتـی‬ ‫دسـتی در آن‌هـا بـرده بـود‪ ،‬هنـوز دارم‪ .‬هنرسـتان‬
‫کلاس‌هـای خیاطی‪ ،‬نقاشـی‪ ،‬نجـاری و هنرهای دیگر‬

‫هـم داشـت‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪60‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫مسـلمان اسـتقبال پرشـوری از مـا کردنـد و می‌گفتنـد‬ ‫برگـزار شـد و بـه کمـک زنده‌یـاد دکتـر نیـک‌روز‪ ،‬کـه‬
‫درود بـر ه ‌موطـن یهـودی! بعـد در مسـجد بـه مـا‬ ‫بعدهـا نماینـدۀ کلیمیـان در مجلـس تهـران شـد‪،‬‬
‫خوش‌آمـد گفتنـد و دعـوت کردنـد یـک نفـر از طـرف‬ ‫انجمـن خوبـی شـکل گرفـت و مـن هـم رئیـس انجمن‬ ‫دینیکامرشخصیاست‪.‬‬
‫مـا بـرود و صحبـت بکنـد‪ .‬انگشـت همـه به‌طـرف مـن‬ ‫کلیمیـان بـودم‪ .‬قبـل از اینکـه ایـن انجمـن بـه وجـود‬ ‫مایهودیهستیم‪،‬ولی‬
‫بـود‪ .‬مـن هـم رفتـم و صحبـت کـردم کـه مـا جـزء ملـت‬ ‫بیایـد‪ ،‬در اوایـل انقالب‪ ،‬بازهـم بـه سـرح بـت آشـر‬ ‫منتعصبب ‌یجادردینم‬
‫ایرانیم و با مسـلمانان برادریم و همبسـتگی خودمان‬ ‫تجاوزاتـی شـد‪ .‬از سـمت شـرق بـه غـرب‪ ،‬جـاد ‌های‬ ‫ندارم‪.‬چندسالپیش‬
‫را اعالم کـردم‪ .‬البتـه اوایـل انقالب مشـکلاتی بـرای‬ ‫ماشـین‌رو احـداث کـرده بودنـد کـه از وسـط قبرسـتان‬ ‫یکخبرنگارآلمانیبامن‬
‫همـه وجـود داشـت‪ ،‬امـا خوشـبختانه بـا مـا همراهـی‬ ‫م ‌یگذشـت‪ .‬حتـی ماشـی ‌نهای سـنگین هـم از ایـن‬ ‫تماس گرفتتابامندربارۀ‬
‫مکمشـکلکاکرتدانزدطتـارمفشمـکرلادمتبـموادک‪ ،‬ن‌مـکهمدبورلـطرت‪.‬فاتفشاقدـ ً‪.‬ا‬ ‫شد و‬ ‫جـاده عبـور م ‌یکردنـد‪ ،‬زبالـه می‌ریختنـد و محیـط‬ ‫یهودیاناصفهانمصاحبه‬
‫البتـه‬ ‫قبرسـتان را کثیـف و ناهنجـار می‌کردنـد‪ .‬انجمـن آن‬ ‫کند‪.‬آمدوصحبت کردو‬
‫دولـت از مـا حمایـت می‌کرد و خدا را شـکر کم‌کم وضع‬ ‫دوره هـم انجمـن ضعیفـی بـود و چـون قـدرت اجرایی‬ ‫اطلاعاتی کهم ‌یخواست‬
‫مـا بهتـر شـد‪ .‬از همـان زمـان کـه ادارۀ ارشـاد بـه وجود‬ ‫نداشـت‪ ،‬نتوانسـته بـود کاری بکنـد‪ .‬انجمـن مـا کـه‬ ‫دربارۀیهودیاناصفهان‬
‫آرمسـدیباداگنیجمم ‌ینکرمادناـرتدب‪.‬اخطیلـدایشآـزادت‪‌ .‬یحهتا بی به مهامداشـدنکلدا؛ متثمل ًاا‬ ‫تشـکیل شـد‪ ،‬اولیـن هـدف مـن ایـن بـود کـه ایـن‬ ‫گرفت؛بعدشروع کردبه‬
‫راه را از وسـط قبرسـتان بـردارم‪ .‬سـا ‌لهای ‪ 66‬یـا‬ ‫سؤال کردندربارۀخودم‪.‬‬
‫گفتند در عروسـ ‌یهایتان می‌توانید مراسـم خودتان را‬ ‫‪ 67‬بـود کـه اقـدام کردیـم؛ امـا هرجـا کـه م ‌یرفتیـم بـا‬ ‫گفتمهمۀاقواممنب ‌هجز‬
‫داشـته باشـید‪.‬‬ ‫بن‌بسـت مواجـه م ‌یشـدیم تـا اینکه مطلع شـدم یکی‬ ‫یکخواهرازایرانرفت ‌هاند‪.‬‬
‫دربارۀ مدرسۀ اتحاد توضیح دهید‪ .‬چه وقایعی‬ ‫از دوسـتانم بـرادر فرمانـدار فلاورجـان اسـت‪ .‬زمانـی‬ ‫تعجب کردوپرسیدچطور‬
‫بعد از انقلاب برای یهودیان پیش آمد؟‬ ‫کـه مـن رئیـس شهرسـازی شـهرداری بـودم‪ ،‬ایشـان‬ ‫تنهاوبدونفامیلاینجا‬
‫زمانـی کـه مـن رئیـس انجمـن بـودم یکـی دیگـر از‬ ‫دوسـت مـن‬ ‫بـود‪ .‬آقـای رسـتمی‬ ‫برـئویـد وسندهفایتـتـرًا اشیـهشـرادارن‬ ‫بینمسلما ‌نهازندگی‬
‫فعالی ‌تهایـی کـه ب ‌هتنهایـی یـا حدا کثـر بـا کمـک‬ ‫و زمانـی کـه‬ ‫سـفارش مـا را کـرد‬ ‫م ‌یکنی‪ .‬گفتممنمیان‬
‫یکـی‌دو نفـر از اعضـای انجمـن انجـام دادم‪ ،‬اقـدام‬ ‫پیـش فرمانـدار فلاورجان رفتیم ایشـان با ما همکاری‬ ‫همینمسلما ‌نهادوستانی‬
‫برای پس گرفتن مالکیت مدرسـۀ اتحاد بود‪ .‬مدرسـۀ‬ ‫بسـیار کردند‪ .‬جلسـاتی تشـکیل شـد با حضور انجمن‬ ‫دانرزدمیکه‌کاتزرنفادمویوالقبع ًهامهمن‬
‫پسـران ‌های بـود کـه‬ ‫اانتقحلـاابدیـومندرتسـصـۀر بـفزرکرگدنـددختورانعـمها ًلو‬ ‫نپهیایربتـ ًکاـراموانفقوـ اتطـراشـفد‬ ‫کلیمیـان اصفهـان و شـوراهای‬ ‫همی ‌نطوراست‪.‬‬
‫از دسـت مـا خـارج‬ ‫کـه در قضیـه ذی‌نفـع بودنـد و‬ ‫این گالریازاوایلانقلاب‬
‫شـد‪ .‬نـام مدرسـه را هـم عـوض کردنـد بـه «شـهید‬ ‫کـه ایـن جـاده برداشـته شـود‪ .‬مـا در ضلـع جنوبـی‬ ‫برپاست و ما از این پنجره‬
‫حلبیـان»‪ .‬البتـه کنیسـ ‌های هـم کنـار مدرسـه بـود کـه‬ ‫قبرسـتان مقـداری زمیـن دادیـم تـا جـاده بـه آنجـا‬ ‫خیلیچیزهادید ‌هایم‪.‬من‬
‫توانسـتیم آن را حفـظ کنیـم‪ .‬خانـه‌ای هـم بـود کـه‬ ‫اویـکانماک ًالرببیـاعـن دثیـوشاـردمقبحرصـسـوترا بانشـدوبدـ؛اترـاه‬ ‫منتقـل شـود و‬ ‫کوچکبودمو‪ 28‬مردادرا‬
‫مربـوط بـه رئیـس مدرسـه می‌شـد و متأسـفانه آن را‬ ‫یکپارچـه شـود‬ ‫خوبیادمهست‪.‬خانۀما‬
‫یهـهـموادز مـیابگوردفنـتنـد آدم‪.‬ومزدیـش‌روپوـرموعرلمـشا بنرکمنادررکـرسـدهوراکاهـمامًلکـبـهر‬ ‫الآن هـم دیگـر مشـکلی نداشـته‌ایم‪ .‬قبـل از انقلاب در‬ ‫همی ‌نجابودومام ‌یآمدیم‬
‫سـا ‌لهای ‪ 55‬تـا ‪ 57‬مـن در شـهرداری کار م ‌یکـردم‬ ‫دمدر‪.‬شعارهایطرفداران‬
‫اوضاع مسـلط شـد‪ .‬من پیش رئیس آموزش‌وپرورش‬ ‫و مدتـی رئیـس شهرسـازی بـودم‪ .‬آن زمـان مـن و‬ ‫مصدقرایادمهست؛‬
‫اسـتان اصفهـان رفتـم و دنبـال کار را گرفتـم تا حداقل‬ ‫آقـای هارونیـان و تعـدادی دیگـر یـک انجمـن جوانـان‬ ‫مجسمهرا کهانداختند‬
‫بتوانیـم بابـت تصـرف مدرسـه اجـاره‌ای بگیریـم‪،‬‬ ‫تشـکیل داده بودیـم و در آن فعالیت‌هـای فرهنگـی‬ ‫یادمهست‪.‬شاه کهآمد‬
‫امـا نشـد‪ .‬آن زمـان امال ک بسـیار زیـادی را مصـادره‬ ‫و هنـری داشـتیم‪ .‬زمانـی کـه شـاه رفتـه بـود و انقالب‬ ‫سرکار‪،‬دوبارهمجسمه‬
‫کردنـد‪ ،‬ازجملـه دو خانـۀ عمـوی مـن را‪ .‬البتـه مـن‬ ‫داشـت بـه وقـوع م ‌یپیوسـت‪ ،‬احـزاب و جمعی ‌تهای‬ ‫راباتشریفاتزیادروی‬
‫وکالـت داشـتم‪ ،‬امـا نتوانسـتم کاری بکنـم‪ .‬خان ‌ههای‬ ‫مختلف با راهپیمایی همبسـتگی خودشـان را با امام‬ ‫یکتریلیبااسکورتاز‬
‫زیـاد دیگـری هـم از یهودیـان گرفتنـد‪ .‬بنیـاد شـهید‪،‬‬ ‫همیـن کار را کردنـد‬ ‫اوعاملعممـمول ًای‌کگرردندـهد‪.‬ماهیمـی‌ۀهـااقلیی آ ‌تن‌هـهـاا‬ ‫اینخیابانبردندونصب‬
‫دادگاه انقالب و بعـد سـتاد اجرایـی فرمـان امـام بـه‬ ‫در مسـجد هارونیـه‬ ‫کردند‪.‬انقلابهم کهشد‬
‫وجـود آمـد و شـروع کردنـد بـه شناسـایی املا کـی کـه‬ ‫برگزار م ‌یشـد‪ .‬هرروز آنجا جمع م ‌یشـدند و سخنرانی‬ ‫را ‌هپیمای ‌یهابیشترازاین‬
‫صاحبانشـان در ایـران نبودنـد و رفتـه بودنـد و آن‌هـا‬ ‫وم آقی‌اکریدنـهادر‪.‬وندیراایـن‪،‬نوبایقـع ًانا‪،‬حمـاساجواس ‌نخهـاط‪،‬ربک ‌هردخیصموو دیصدمینم‬ ‫خیابانبود‪.‬شعارهای‬
‫را تصـرف کردنـد‪ .‬مـن در شـهرداری پسـت حساسـی‬ ‫مختلفرابهیاددارم‪.‬‬
‫داشـتم‪ .‬رئیـس شهرسـازی و حتـی معـاون فنـی‬ ‫همـه دارنـد اعالم آمادگـی می‌کننـد‪ ،‬ولـی یهودی‌هـا‬ ‫ازانتخاباتمختلفی که‬
‫شـهردار بـودم و تمـام پروان ‌ههـای شـهر و تفکیک ‌یهـا را‬ ‫هنـوز اقدامـی نکرده‌انـد؛ یهود ‌یهـا را در کنیسـه‬ ‫برگزار شده فیلم و عکس‬
‫مـن انجـام مـ ‌یدادم‪ .‬تـا اواخـر سـال ‪ 55‬در شـهرداری‬ ‫جمـع کردیـم و بـا آ ‌نهـا صحبـت کردیـم کـه شـاه رفـت‬ ‫گرفت ‌هام‪،‬ازآقایخاتمی‪،‬‬
‫بـودم‪ .‬بعـد هـم به‌دلیـل درگیـر ‌یام بـا اسـتاندار وقـت‬ ‫و دیگـر هـم برنمی‌گـردد‪ .‬امـام می‌آیـد؛ امـا نترسـید‪،‬‬ ‫آقایروحانیو‪....‬دریچۀ‬
‫مجبـور شـدم اسـتعفا کنـم و از شـهرداری بیـرون‬ ‫مـا مشـکلی پیـدا نم ‌یکنیـم‪ .‬بایـد همبسـتگ ‌یمان را‬ ‫گالریمایکتاریخرابه‬
‫بیایـم‪ .‬داسـتان از ایـن‌قـرار بـود کـه آقـای اسـتاندار از‬ ‫بـا برادرهـای مسـلمان اعالم کنیـم‪ ،‬وگرنـه برایمـان‬ ‫خودشدیدهاست‪.‬‬
‫وابسـتگان دربار و فردی رفی ‌قباز بود و مدام سـفارش‬ ‫کردنـد‬ ‫موافقـت‬ ‫بآومـدندـ‪.‬دع‪.‬ـندهه‌اایتـ ًیا‬ ‫مشـکل پیـش خواهـد‬
‫ایـن و آن را م ‌یکـرد‪ .‬مـدام تلفنـی با من بـرای پروانه‌ها‬ ‫پوسـتر‬ ‫تعـدادی‬ ‫و عـد ‌های هـم مخالـف‬
‫و مجوزهـا تمـاس می‌گرفـت‪ .‬مـوردی کـه باعـث شـد‬ ‫امـام را کـه مـن آن زمـان در گالـر ‌یام م ‌یفروختم روی‬
‫این آقا از دسـت من دلخور شـود این بود که کارخانۀ‬ ‫تخته زدیم و پلا کارد نوشـتیم و با امکانات لازم‪ ،‬برای‬
‫زاینـده‌رود‪ ،‬کـه آن زمـان یک کارخانۀ بزرگ ریسـندگی‬ ‫روز مشـخصی قـرار گذاشـتیم و از در کنیسـۀ کتـرداوود‬
‫بـود‪ ،‬به‌دلیـل بدهـی بـه بانـک تهـران ورشکسـته‬ ‫حرکـت کردیـم بـه سـمت هارونیـه‪ .‬بیشـتر یهودیـان‬
‫شـده بـود و سـها ‌مداران مجبـور شـده بودنـد کارخانـه‬ ‫هـم همـراه مـا آمدنـد‪ .‬زمانـی کـه رسـیدیم جوان‌هـای‬

‫‪61‬‬

‫را بـه چنـد دلال معـروف در اصفهـان بفروشـند‪.‬‬
‫آنجـا را قول‌نامـه کـرده بودنـد و بعـد هـم کارهـای‬
‫تفکیـک پروانـه را انجـام داده بودنـد کـه کارخانـه را‬
‫بفروشـند‪ .‬ایـن پرونـدۀ تفکیکـی آمـد زیردسـت مـن‬
‫و همـۀ ضوابـط تفکیکـی و ضوابـط طـرح جامـع آن‬
‫آن رعایـت‬ ‫طـرح ارگانیـک بـود‪ ،‬در‬ ‫ابـصوفد‪.‬هـاقانع‪،‬دکـتـ ًاه‬ ‫زمـان‬
‫مـن بـود‪،‬‬ ‫هرکـس دیگـری ب ‌هجـز‬ ‫شـده‬
‫نقشـه‌ها را امضـا می‌کرد و بـا تفکیک کارخانه موافقت‬
‫می‌نمـود‪ ،‬ولـی من ایـن کار را نکردم؛ چون حیفم آمد‬
‫منطقـه‌ای بـه ایـن بزرگـی و بـا ایـن موقعیـت و کیفیـت‬
‫بیفتـد دسـت بسـازبفروش و تک ‌هتکـه و سـاخته شـود‪.‬‬
‫می‌شـد به‌عنـوان تنفـس شـهر‪ ،‬ب ‌هعنـوان یـک فضـای‬
‫فرهنگی‪-‬هنری یا تفریحی از آن اسـتفاده شـود‪ .‬خود‬
‫مـن بـرای تـز دیپلمـم تصمیـم داشـتم اینجـا را بـرای‬
‫اولحـیداجاث میـ بوزههتردرینپظیـردباگکیرـردمم‪.‬ونپـمروی‌ژته‌اوانشسـرتا امرائمـهسـتدقهـیمم ً‪،‬ا‬
‫بگویـم اجـازۀ تفکیـک ایـن مـکان را نم ‌یدهـم؛ چـون‬
‫طبـق ضوابـط آن زمـان بایـد تفکیـک م ‌یشـد‪ .‬پرونده‬
‫را گذاشـتم در کشـوی میـزم کـه بـروم بـا خود شـهردار‪،‬‬
‫مهنـدس آزمایـش‪ ،‬صحبـت کنـم تـا او جلـوی اتفـاق را‬
‫بگیرد‪.‬آقـای اسـتاندار بـا مـن تمـاس گرفـت و پرسـید‬
‫چرا پرونده را امضا نکرد ‌هام‪ .‬گفتم با شـهردار در حال‬
‫بررسـی هسـتیم؛ ولـی من به‌دلیل حجـم زیاد کارهایم‬
‫سـال‌ها در دانشـگاه تدریـس کرده‌ایـد و الآن‬ ‫در مـورد زندگـی خانوادگـی خودتـان توضیـح‬ ‫فرصـت نمی‌کـردم بـروم و بـا شـهردار صحبـت کنـم‪.‬‬
‫هـم کارشـناس رسـمی دادگسـتری هسـتید‪.‬‬ ‫دهیـد‪.‬‬ ‫چنـد وقـت کـه گذشـت‪ ،‬صاحبـان پرونـده کـه دلال‬
‫ایـن شـخصیت را‪ ،‬کـه بـه نظـر م ‌یرسـد دغدغـۀ‬ ‫بودنـد غیرمسـتقیم بـه مـن پیشـنهاد رشـوه دادنـد و‬
‫شـهر و فرهنگ کشـور را داشـته و دارد‪ ،‬چگونه‬ ‫مـن فروردیـن ‪ 57‬ازدواج کـردم و صاحـب دو پسـر‬ ‫گفتنـد دو سـه پال ک سـیصدمتری در این مـکان برای‬
‫توصیـف م ‌یکنیـد؟‬ ‫شـدم و الآن یـک نـوه هـم دارم‪ .‬خـدا را شـکر فرزندانـم‬ ‫شـما کنـار گذاشـته‌ایم‪ .‬همیـن باعـث شـد تصمیـم‬
‫مـن آدم پـرکار و فعالـی هسـتم و نم ‌یتوانـم بیـکار‬ ‫نزدیکـم هسـتند و خـارج هـم نرفته‌انـد و داریـم بـا هـم‬ ‫قطعـی بگیـرم کـه نگـذارم آنجـا تفکیـک شـود‪ .‬یـک‬
‫بنشـینم‪ .‬الآن بیشـتر وقت من صرف امور کارشناسـی‬ ‫زندگـی می‌کنیـم‪ .‬پسـر بزرگ من بااینکه فوق‌لیسـانس‬ ‫روز پرونـده را بـردم پیـش آقـای مهنـدس آزمایـش و‬
‫و بقیـ ‌هاش هـم صـرف نقاشـی م ‌یشـود‪ .‬ب ‌هتازگـی هـم‬ ‫کامپیوتـر دارد‪ ،‬بـه موسـیقی ایرانـی علاقـه زیـادی دارد‬ ‫برایش توضیح دادم‪ .‬او پیشـنهاد مرا خواسـت‪ .‬گفتم‬
‫مـوزۀ هنرهـای معاصـر از مـن دعـوت کـرده تـا در اوایل‬ ‫و بیشـتر فعالی ‌تهایـش در حـوزۀ موسـیقی اسـت‪ .‬او‬ ‫بـه نظـر مـن بهتـر اسـت زمینـی را کـه چنیـن موقعیـت‬
‫سـال آینـده نمایشـگاهی برگـزار کنیـم ‪ 1‬و م ‌یخواهنـد‬ ‫در آموزشـگاه شـخصی خـود هنرجوهایـی دارد و در‬ ‫خوبی دارد‪ ،‬شـهرداری یا اسـتانداری یا فرهنگ و هنر‬
‫مراسـم بزرگداشـتی بـرای مـن برپـا کننـد‪ .‬الآن هـم‬ ‫آموزشـگاه‌های دیگـران هـم دف و سـنتور تدریـس‬ ‫خریـداری کنـد و بـه کار فرهنگی‌‪-‬هنـری اختصـاص‬
‫مشـغولم تـا چنـد تابلـوی جدیـد کار کنـم‪.‬‬ ‫دهـد و نگـذارد بـه دسـت بسـازوبفروش بیفتـد‪ .‬گفـت‬
‫شـما بیشـتر یـک ایرانـی هسـتید یـا یهـودی؟‬ ‫می‌کنـد‪.‬‬ ‫پیشـنهادت خیلـی خـوب اسـت و بگـو موافقـت‬
‫یـک ایرانـی یهـودی هسـتید یـا یـک یهـودی‬ ‫شـما تا کنـون بـه خـارج از کشـور نرفت ‌هایـد و در‬ ‫نم ‌یشـود‪ .‬گفتـم قـدرت مـن در این حد نیسـت؛ چون‬
‫ایرانـی؟‬ ‫همیـن اصفهـان ماند ‌هایـد‪ .‬دلیـل ایـن ِعـرق‬ ‫طبـق ضوابـط بایـد تفکیک شـود‪ .‬گفـت پس پرونـده را‬
‫دیـن یـک امـر شـخصی اسـت‪ .‬مـا یهـودی هسـتیم‪،‬‬ ‫شـما‌بـه شـهر و کشـور چیسـت و آن را چگونـه‬ ‫بـه مـن بـده و بـرو‪ .‬آن زمان شـهرداری قسـمتی از زمین‬
‫ولـی مـن تعصـب بی‌جـا در دینـم نـدارم‪ .‬چنـد سـال‬ ‫را از سها ‌مداران خریداری کرد و دلالان معامله را فسخ‬
‫پیـش یـک خبرنـگار آلمانـی بـا مـن تمـاس گرفـت تـا‬ ‫توصیـف م ‌یکنیـد‪.‬‬ ‫هـم نکردنـد‪ .‬قسـمتی از کارخانـه هـم‬ ‫کمرجدـنـدددًاوشـضرـوررع‬
‫بـا مـن دربـارۀ یهودیـان اصفهـان مصاحبـه کنـد‪ .‬آمـد‬ ‫هـم مـن و هـم همسـرم و بچ ‌ههایـم بـه خـارج از کشـور‬ ‫بـه کار کـرد‪ .‬البتـه بعـد از انقالب بااینکه‬
‫و صحبـت کـرد و اطلاعاتـی کـه م ‌یخواسـت دربـارۀ‬ ‫سـفر کرده‌ایـم‪ ،‬ولـی دوسـت داشـته‌ایم همی ‌نجـا‬ ‫ضوابـط عو ‌ضشـده بـود و کارخانـه از منطقۀ مسـکونی‬
‫یهودیـان اصفهـان گرفـت؛ بعـد شـروع کـرد بـه سـؤال‬ ‫بمانیـم و در ایـران مانـدگار شـد ‌هایم‪ .‬البتـه بـرادر و‬ ‫درآمـده بـود و کاربر ‌یاش عوض‌شـده بود‪ ،‬آن را خراب‬
‫کـردن دربـارۀ خـودم‪ .‬گفتـم همـۀ اقـوام مـن ب ‌هجـز‬ ‫خواهرهـای مـن رفته‌اند و بـه من وکالت داد ‌هاند‪ .‬من‬ ‫کردنـد و تبدیلـش کردنـد بـه آپارتما ‌نهـای مزخرفی که‬
‫یـک خواهـر از ایـران رفته‌انـد‪ .‬تعجـب کـرد و پرسـید‬ ‫مانـده‌ام و خانـۀ پـدری و یک مادر پیر و مریض و همۀ‬ ‫الآن ساخته‌شده و سوءاستفاد ‌ههای زیادی هم از آن‬
‫چطـور تنهـا و بـدون فامیـل اینجـا بیـن مسـلمان‌ها‬ ‫ای ‌نهـا موجـب شـده انتخـاب کنـم همی ‌نجـا بمانـم‪.‬‬ ‫شد‪ .‬خدا را شکر این قضیه باعث شد من از شهرداری‬
‫بمیهـامنن نهزمدییـنک‌تمرنسـلدمواوا‌نقعه ًاا‬ ‫زندگـی م ‌یکنـی‪ .‬گفتـم مـن‬ ‫مـن چنـد سـفر خارجـی کـه رفتـم‪ ،‬بعـد از ده‌بیسـت‬ ‫بیـرون بیایـم و علتـش هـم ایـن بـود که در جلسـاتی که‬
‫دوستانی دارم که از فامیل‬ ‫روز دل‌تنـگ اینجـا‌شـدم و دلـم می‌خواسـت برگـردم‪.‬‬ ‫با آقای استاندار در اتاق ایشان داشتیم‪ ،‬من ب ‌هعنوان‬
‫هـم همی ‌نطـور اسـت‪ .‬خـدا را شـکر دوسـتان خیلـی‬ ‫خـا ک وطـن بـود کـه مـرا دوبـاره بـه سـمت خـودش‬ ‫نماینـدۀ شـهردار کـت و کـراوات نداشـتم‪ .‬ایشـان مـرا‬
‫خوبـی داشـته و دارم‪ .‬بـا مـردم بسـیار صمیمـی‌ام و‬ ‫بیـرون کـرد و همیـن باعـث شـد اسـتعفا کنـم‪ .‬خلاصـه‬
‫مشـکلی از ایـن‌ جهـت نـدارم‪.‬‬ ‫می‌کشـید‪.‬‬ ‫جانم را از شـهرداری راحت کردم‪ .‬البته شـانس آوردم؛‬
‫در طـول سـا ‌لهایی کـه ایـن گالـری را داریـد‪،‬‬ ‫شـما شـخصیتی چندوجهـی در حـوزۀ فرهنگ‪،‬‬ ‫ا گر انقلاب م ‌یشـد و من همچنان در شـهرداری بودم‪،‬‬
‫چـه خاطـرۀ جالـب یا خوبی از بـودن کنار مردم‬ ‫هنـر‪ ،‬مدیریـت و اقتصـاد هسـتید‪ .‬در حـوزۀ‬ ‫برایـم مشک ‌لسـاز م ‌یشـد‪.‬‬
‫زیباسـازی شهری در شـهرداری فعال بود ‌هاید؛‬
‫گالری شما قدیمی‌ترین گالری اصفهان است؛‬
‫معمـار هسـتید و بناهایـی ازجملـه ویالی‬
‫ذو ‌بآهـن را طراحـی کردیـد؛ نقاشـی م ‌یکنیـد؛‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪62‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫تخریـب حمـام خسـرو آقـا‪ ،‬احـداث ارگ جهان‌نمـا و‬ ‫آ گاهـی ایجـاد شـود‪ .‬فضایـی لازم اسـت کـه مـردم‬ ‫داریـد کـه بـرای مـا تعریـف کنیـد؟‬
‫نماسـازی چهاربـاغ اشـتباه بـود‪ .‬اقـدام خـوب هـم کار‬ ‫بتواننـد در آن حقایـق و واقعیت‌هـا را درک کننـد‪.‬‬ ‫ایـن گالـری از اوایـل انقلاب برپاسـت و ما از این پنجره‬
‫آقـای ملـک مدنـی بـود‪ .‬رودخانـۀ زاینـده‌رود حالـت‬ ‫رسـانه‌ها و رادیـو و تلویزیـون در ایـن زمینـه بسـیار‬ ‫خیلـی چیزهـا دید ‌هایـم‪ .‬مـن کوچـک بـودم و ‪28‬‬
‫وحشـی داشـت و شـهری نبـود‪ .‬او دسـتور داد بسـتر‬ ‫کمک‌کنند ه‌ا نـد ‪.‬‬ ‫مـرداد را خـوب یـادم هسـت‪ .‬خانـۀ مـا همین‌جـا بـود‬
‫رودخانـه‬ ‫زاکیننـنـدد‌هروو ْدبـهشـ آکوبه‬ ‫شـن‌برداری‬ ‫رودخانـه را‬ ‫ِسـیر طی‌شـده از اول انقالب تابه‌حـال را مثبت‬ ‫و مـا می‌آمدیـم دم در‪ .‬شـعارهای طرفـداران مصـدق‬
‫و عظمـت‬ ‫و بـا ایـن کار‪،‬‬ ‫وسـعت داد‬ ‫ارزیابـی م ‌یکنیـد یـا فکـر م ‌یکنیـد نسـب ‌تبه قبـل‬ ‫را یادم هسـت؛ مجسـمه را که انداختند یادم هسـت‪.‬‬
‫یافـت و دیـد خیلـی بهتـری پیـدا کـرد‪.‬‬ ‫تغییـری نکرده اسـت؟‬ ‫شـاه کـه آمـد سـرکار‪ ،‬دوبـاره مجسـمه را بـا تشـریفات‬
‫دورانـی کـه شـما در زیباسـازی شـهری بودیـد‪،‬‬ ‫جنبه‌هـای مثبـت زیـادی ایجـاد شـده اسـت و‬ ‫زیـاد روی یـک تریلـی با اسـکورت از ایـن خیابان بردند‬
‫طـرح خاصـی بـرای زاینـد ‌هرود داشـتید؟‬ ‫ان‌شـاءالله کـه بهتـر م ‌یشـود و این‌طـور نم ‌یمانـد‪ .‬مـا‬ ‫و نصـب کردنـد‪ .‬انقالب هـم کـه شـد راه‌پیمای ‌یهـا‬
‫پروژ ‌ههـای شـاخص خصوص ‌یتـان چـه بـود؟‬ ‫بایـد ایـن دوره را طـی می‌کردیـم‪.‬‬ ‫بیشـتر از ایـن خیابـان بـود‪ .‬شـعارهای مختلـف را بـه‬
‫مـن در ابتـدا به‌عنـوان طـراح پار ‌کهـا و میادیـن در‬ ‫چیـزی از چهاربـاغ یـا میـدان نقش‌جهـان‬ ‫یـاد دارم‪ .‬از انتخابـات مختلفـی که برگزار شـده فیلم و‬
‫شـهرداری اسـتخدام شـدم و چنـد پـارک حاشـیۀ‬ ‫اصفهـان بـوده که برای شـما خاطر ‌هسـاز باشـد‬ ‫عکـس گرفتـه‌ام‪ ،‬از آقـای خاتمی‪ ،‬آقـای روحانی و‪. ...‬‬
‫زاینـده‌رود را طراحـی کـردم‪ .‬داسـتانش هـم از ایـن‬ ‫و حـالا دیگـر آن را از دسـت‌داده باشـیم؟‬ ‫دریچۀ گالری ما یک تاریخ را به خودش دیده اسـت‪.‬‬
‫‌قـرار بـود کـه زمانـی که در ذو ‌بآهن بودم از شـهرداری‬ ‫چهاربـاغ گـذر فرهنگـی و قلـب تپنـدۀ اصفهـان بـوده‬ ‫چیـزی بـوده کـه حسـرت انجامـش در زندگی به‬
‫اصفهـان نامـه‌ای بـه ذو ‌بآهن رسـید کـه می‌خواهیم‬ ‫اسـت‪ .‬پـدر مـن در چهاربـاغ مغـازۀ عتیق ‌هفروشـی‬
‫پـارک کـوروش را‪ ،‬کـه بیـن پـل فلـزی و پـل مارنـان قرار‬ ‫داشـت‪ .‬چهارباغ دیگر آن چهارباغ نیسـت متأسفانه‪.‬‬ ‫دل شـما مانده باشـد؟‬
‫ابـینودجـاوقابلآا ًلنبیشـشـدۀه پصـاارحبـکانسـبـعودد وین‪،‬یـپاازربک‌ه نسـقازشـیه‬ ‫گرفتـه‬ ‫چهاربـاغ چنـد سـینمای خـوب و فعـال داشـت‪ .‬دو‬ ‫بـه ایـن مسـئله زیـاد فکـر نکـرد ‌هام‪ .‬خـدا را شـکر از‬
‫کنیـم‪.‬‬ ‫نقـاش خیلـی معـروف آبرنگ‌سـاز بودند کـه من مرتب‬ ‫زندگـ ‌یام راضـ ‌یام‪ .‬مـن هی ‌چوقـت دنبـال شـهرت‬
‫داشـتند‪ .‬آن موقـع‪ ،‬کادر معمـاران اصفهـان در واحـد‬ ‫می‌رفتـم پشـت ویترینشـان و بـا یکـی از آن‌هـا ایـن‬ ‫نبودم‪ .‬خیل ‌یها م ‌یپرسـند چـرا تو ای ‌نقدر کنار ‌هگیری‬
‫طراحـی ذو ‌بآهـن شـامل حـدود بیسـت تـا سـی نفـر‬ ‫اواخـر دوسـت صمیمـی بـودم‪ .‬چهاربـاغ پاتو ‌قهـای‬ ‫م ‌یکنـی‪ .‬اوایـل انقالب‪ ،‬زمانـی کـه مـن رئیـس انجمن‬
‫آونن رهاایبـتـ ًاه‬ ‫سـرگروه طـرح شـدم و‬ ‫آرشـیتکت بـود‪ .‬مـن‬ ‫خیلـی خوبـی داشـت کـه مـردم را ب ‌هسـمت خـودش‬ ‫بـودم‪ ،‬آقـای صرامـی مسـئول امـور اقلی ‌تهـای ارشـاد‬
‫شـهرداری تهیـه کـردم‬ ‫کمـک نقشـ ‌هبرداران‬ ‫جـذب می‌کـرد‪ .‬چهارباغ خیلی جالـب بود و نمی‌دانم‬ ‫اسالمی بـود و مـن ب ‌هخاطـر رف ‌توآمدهایـی کـه‬
‫یک شاسی رنگ‌آمیزی کردیم و اسم را زیرش نوشتم‬ ‫چـرا این‌گونـه شـد‪ .‬البتـه الآن در مرحلـه‌ا ‌ی اسـت کـه‬ ‫داشـتیم بـا او دوسـت شـده بـودم‪ .‬او آمـد و بـا صحبـت‬
‫و فرسـتادیم برای شـهرداری‪ .‬بعد از شـهردار برای من‬ ‫امیـدوارم بهتـر شـود‪ .‬ایـن بازسـازی اخیـر را هـم مـن‬ ‫و رودربایسـتی چنـد تـا از تابلوهـای مـرا گرفـت و بـرد‬
‫پیغـام دادنـد کـه ما به شـما ب ‌هعنوان طـراح میادین و‬ ‫نمی‌پسـندم و حتـی خـود عوامـل شـهرداری هـم‬ ‫ومعگافـصـرتتهـصراحبنـنمتایکـرشـدگ‌هااهم تیـابربپراایـشـوتدد‪.‬روامـقعوـ ًزاۀههمنرجهـدایی‬
‫پار ‌کهـا نیـاز داریـم‪ .‬مـن هـم کـه از ذو ‌بآهـن ب ‌هدلیـل‬ ‫ناراضـی‌ و ناراح ‌تانـد‪ ،‬هـم از بدنه‌سـازی چهاربـاغ و‬ ‫بـود و حتـی زمـان را به من گفت؛ اما من انصراف دادم‬
‫راه دورش خسـته شـده بـودم‪ ،‬وارد شـهرداری شـدم‪.‬‬ ‫بودجـ ‌های‬ ‫چـه‬ ‫ابیـنرجـجاجشـهاد ‌نون امـاص‪.‬ا ًلخاـسدـاتمفا ‌یدد‌هاانـید‬ ‫هـم از‬ ‫و گفتـم نم ‌یآیـم‪ .‬فضـای آن موقـع ب ‌هگونـ ‌های بـود کـه‬
‫اولیـن ابالغ مـن «طـراح پارک‌هـا و میادیـن» بـود‪ ،‬بعد‬ ‫نمی‌شـود‪.‬‬ ‫هـم‬ ‫خـر ج‬
‫اجمـمورعـ ًاگپذنـربنجـدسـایلودبرعـشدـههـردماررئییـ بـوسدمش‪.‬همردسـرازسـۀی‬ ‫رئیـس‬ ‫این‌هـا مثـل غـدۀ سـرطانی شـهر را از بیـن بـرد‪.‬‬ ‫نم ‌یخواسـتم ملعبۀدسـت دیگـران بشـوم‪.‬‬
‫شـدم؛‬ ‫از نظـر شـما اقدامـات خوب و بـدی که در حوزۀ‬ ‫چـه‌کار م ‌یشـود کـرد کـه فاصله‌هـا کمتـر شـود‬
‫هاتـف در طوقچـی را هـم مـن طراحـی کـردم‪.‬‬ ‫شـهری و معمـاری عمومـی اصفهـان صـورت‬ ‫و همدلـی بیـن مـردم و انسـان‌ها در ادیـان‬
‫گرفتـه کدا ‌مانـد؟‬
‫مختلـف بیشـتر شـود؟‬
‫بایـد سـطح فرهنـگ مـردم بـا مطالعـه بـالا بـرود و‬

‫‪63‬‬

‫کتا ‌بهایی کهازیهودیانم ‌یگویند‬
‫آرش آبائی‬
‫لئــــادانیـــالی‬

‫یهودیـان را روایـت م ‌یکنـد‪ .‬فرزنـدان اسـتر مصـور اسـت‬ ‫دربــارۀ کلیمی ـان ایـران کمتـر پژوهـش ش ـده و تع ـداد‬
‫و گـزاف نیسـت کـه بگوییـم بیـش از متـن تصویـر دارد‪:‬‬ ‫ـممو تضقـرویبعـ ًاهنـیممپر‌یششــامانر‬ ‫کتا ‌به ـای منتشرش ـده ب ـا ایـن‬
‫تصاویـری از خانواد ‌هه ـا و شــخصی ‌تهای یهــودی ب ـا‬ ‫نیســت و از همیـن چن ـد اثـر ه‬
‫پانوشـ ‌تهایی درخ ـور‪ .‬ایـن کتــاب نمایــه و فهرســت‬ ‫در خ ـارج از ایـران نشـر یافت ‌هان ـد‪ .‬ازآنجا کـه مخاطـب‬
‫اع ـام خوبـی نیـز دارد کـه بــرای مطالعــۀ موضوعــی‬ ‫مــا بای ـد بتوان ـد بـه ایـن مناب ـع ب ‌هآس ـانی دسترس ـی‬
‫بس ـیار مناسـب اسـت؛همچنین هــر مقالــه ارجاعــات‬ ‫داشـته باشـد‪ ،‬از معرفـی کتا ‌بهـای ارزشـمندی چـون‬
‫درو ‌نمتنـی بـه منابـع دیگـر دارد کـه کتا ‌بشناسـی آن‬ ‫«پادیاون ـد» بـه ســردبیری امن ـون نتصـر ی ـا «یهودی ـان‬
‫در انتهـا آمـده و زبـان مقـالات هـم موجـز و علم ‌یانـد‪.‬‬ ‫ایـراندر قـرننوزدهـم»اثـرداویـدیروشـالمیو‪...‬صـرف‬
‫نظـر م ‌یکنیـم و بـه آ ‌نهایـی خواهیـم پرداخـت کـه در‬
‫‪ ::::‬گزارشیکدوران(سیسالزندگی‬ ‫ایــران انتش ـار یافت ‌هان ـد‪.‬‬
‫یهودیانایرانی)‬
‫کـرده؛امـاچندا ‌نکـهبایـدوشـایدارجاعـات درو ‌نمتنـی‬ ‫‪ ::::‬کتا ‌بهایتاریخی‬
‫ایـن کتـاباثـرهـارونیشـایاییاسـتونشـرماهریـسآن‬ ‫آ ‌نهـا را نیـاورده اسـت‪.‬‬
‫را در سـال‪ 1398‬بـه چـاپ رسـانده اسـت‪« .‬گـزارش یـک‬ ‫یکـیاز قدیم ‌یتریـنوبهتریـنآثـار مرجـعدر بـابتاریـخ‬
‫دوران» بیشـتر وقایـع اجتـــماعی جــامــــعۀ کلیمیـان را‬ ‫حبیب لوی تاریخش را تا ابتدای پادشـاهی محمدرضا‬ ‫کلیمیـانایـران‪«،‬تاریـخیهـودایران»در سـهجلداسـت‬
‫پـساز انقـاب‪( 1357‬بـاذکـرچکیـد ‌هایاز گذشـتۀپیـش‬ ‫شـاه پهلـوی تألیـف کـرده اسـت‪ .‬او وقایـع معاصـر خـود‬ ‫کـهمرحـومدکتـرحبیـبلـویبهتألیـفآنهمـت گمارد‬
‫از آن) منعکـس م ‌یکنـد‪ .‬کتـاب در چهـار فصـل نخسـت‬ ‫را‪ ،‬کـهخـودشـاهدعینـیآ ‌نهـابـوده‪،‬باسـندونیـزنگاه‬ ‫و کتابفروش ـی یه ـودا بروخی ـم در اس ـفند ‪ ۱۳۳۴‬آن را‬
‫بـه کلیـات سـازمان جامعـۀ یهـودی ایـران م ‌یپـردازد و‬ ‫نقادانـه و روایتگـرش روایـت کـرده و امـروزه ایـن کتـاب‬ ‫منتشـر کـرد و هنـوز کـه هنـوز اسـت انجمـن کلیمیـان‬
‫از فصـل پنجـم بـا عنـوان «ورود بـه دورانـی جدیـد» شـرح‬ ‫یک ـی از بهتریـن مناب ـع تاری ـخ دوران خ ـود ش ـناخته‬
‫وقایـع را از ابتـدای انقـاب ب ‌هطـور مشـروح و تـا حـدودی‬ ‫م ‌یش ـود‪ .‬ام ـا دو معض ـل‪ ،‬رج ـوع موضوع ـی بـه کت ـاب‬ ‫تهـران آن را م ‌یفروشـد‪.‬‬
‫رادشـوار م ‌یکنـد‪:‬یکـیآنکـهبـهروالبیشـترتألیفـاتآن‬ ‫حبیــب ل ـوی تاریخـش را بس ـیار پی ‌شتـر از تاری ـخ‬
‫سـا ‌لها کتـاب نمایـه نـدارد و دوم آنکـه فهرسـتش هـم‬ ‫یهودی ـان ایـران‪ ،‬از اج ـداد اولیـۀ بن ‌یاسـرائیل و‬
‫بسـیار تـو بـه تـو و دالان بـه دالان اسـت کـه گ ‌مکـرد ‌هراه‬ ‫پرا کندگـی آ ‌نهـا در مصـر و تمد ‌نهـای باسـتان شـروع‬
‫کـرده؛ امـا ازآنجا کـه ایـران خـود از تمد ‌نهـای باسـتانی‬
‫را بیچـاره م ‌یکنـد‪.‬‬ ‫اسـت‪،‬چنـداناز شـروعمطالعـۀ کتابنم ‌یگـذرد کهبه‬
‫دومیـن کت ـاب منتشرش ـده در دهـۀ گذش ـته درب ـارۀ‬ ‫ایـران م ‌یرسـیم‪ .‬در ترسـیم ایـن تاریـخ‪ ،‬لهجـۀ یهـودی‬
‫تاریـخ یهودیـان ایـران‪ ،‬کـه بـه همـت کلیمیـان خـارج‬ ‫لـوی حفـظ شـده و گاهـی کـه مصیبتـی بـه یهودیـان‬
‫از ایـران و بـه کوشـش هومـن سرشـار در آمریـکا انتشـار‬ ‫ایـران وارد شـده‪ ،‬او و قلمـش بـا هـم گریسـت ‌هاند‪ .‬تاریـخ‬
‫یافـت‪« ،‬فرزن ـدان اس ـتر» اسـت‪ .‬ایـن کت ـاب را مهرن ـاز‬ ‫او روایـی و ت ـا ح ـدی داس ـتا ‌نوار ش ـده و همیـن امـر‬
‫نصریـه ترجمـه کـرده و نشـر کارنـگ آن را در ‪ ۱۳۸۳‬در‬ ‫کتــاب را خواندن ‌یتـر و جذا ‌بتـر کـرده‪ ،‬گرچـه از اعتب ـار‬
‫ایـران منتشـر کـرده اسـت‪ .‬ایـن کت ـاب موضو ‌عمح ـور‬ ‫علمـی آن کاسـته اسـت؛ البتـه نا گفتـه نمانـد کـه تاریـخ‬
‫اسـت و برخ ـاف تاری ـخ حبیـب ل ـوی رش ـت ‌های واح ـد‬ ‫او مسـتند اسـت و در فهرسـت کتا ‌بشناسـی ابتـدای‬
‫نـدارد و شـامل مقالاتـی اسـت کـه هرکـدام جنبـ ‌های از‬ ‫کتـاب‪ ،‬دسـ ‌تکم از ‪ ۶۲‬منبـع بـرای تألیـف آن اسـتفاده‬
‫فرهنـگ‪ ،‬هنـر‪ ،‬تاریـخ‪ ،‬مطبوعـات‪ ،‬ورزش‪ ،‬پوشـش و‪...‬‬

‫النا پاسبانی‬ ‫شمار ٔهبیستوچهارم‪64‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫زما ‌نمنـد آغـاز م ‌یکنـد و روایـت تحـولات را در حـدود‬
‫سـال‪ 1392‬پایـان م ‌یدهـد‪.‬‬

‫عناوینبرخیفصول کتاببهاینشرحاست‪:‬‬
‫نگاهی به گذشته‪ ،‬یهودیان ایران در آیینه زمان‪،‬‬
‫مطبوعات و انتشارات یهودیان ایران‪ ،‬یهودیان ایران‬
‫در عرص ‌ههای جدید زندگی‪ ،‬انجمن کلیمیان تهران‪،‬‬
‫سازما ‌نهای جهانی یهود‪ ،‬چگونگی حضور جامعه‬
‫یهودی ایران در جریان انقلاب‪ ،‬ملاقات با نمایندگان‬
‫سازمان آزاد ‌یبخش فلسطین‪ ،‬ملاقات با آی ‌تالله‬
‫خمینی در قم‪ ،‬کمیته مشترک اقلی ‌تهای دینی‪ ،‬حضور‬
‫یهودیان لهستانی و عراقی در تهران‪ ،‬نگاه ایرانی به‬
‫فاجعه هولوکاست‪ ،‬ظهور نئوفاشیس ‌تها در ایران امروز‪،‬‬
‫شرکت نماینده کلیمیان ایران در مجلس خبرگان قانون‬
‫اساسی‪ ،‬میزگرد لایحه قصاص و دیدگا ‌ههای خاخام‬
‫آوریل داویدی‪ ،‬جامعه یهودی ایران و هشت سال جنگ‬
‫ایرانوعراق‪ ،‬کم ‌کهاییهودیانایرانبهجبههجنگ‪،‬‬
‫ارتباط با یهودیان خارج از کشور‪ ،‬حضور سید محمد‬
‫خاتمی رئی ‌سجمهور ایران در کنیسای یوس ‌فآباد‪،‬‬
‫مدارس و فرهنگ یهود در جریان انقلاب‪ ،‬بنیادهای‬
‫دینی و فرهنگی یهودیان در ایران‪ ،‬گزارش فعالی ‌تهای‬
‫بیمارستان دکتر سپیر و کانون خیرخواه‪ ،‬بازسازی‬
‫نهادهایزنانوجوانانیهودی‪،‬ارتباطمسئولینجامعه‬

‫یهودیایرانبانهادهایحکومتیومردمی‪.‬‬

‫‪::::‬محلۀ کلیمیانتهران‬

‫م ‌یشـود‪.‬یهودیـانایـراناز قرنهفتممیالدیهمراهبا‬ ‫‪::::‬فارسیهود‬
‫سـایرایرانیـانصحبـتبهفارسـینـورادر پیش گرفتند‪.‬‬
‫امادر نوشـتار بااسـتفادهاز حروفعبریب ‌هجایحروف‬ ‫ایـن کتـاب تألیـف ناهیـد پیرنظـر بـوده و بـه همـت نشـر‬
‫گیانهـو‌هادیاینرابوطـد ‌هاین کد‪،‬ردکنـسـدا‪.‬نیخوکانهنـادحگیاان ًنا‬ ‫ا کجثدرًاا‬ ‫عربـی‪ ،‬مسـیر‬ ‫پردیـس دانـش در سـال‪ 1397‬منتشـر شـده اسـت‪.‬‬
‫فارسـیهود نیز‬ ‫ایـن کتـاب اثـر ناصـر تکمیـل همایـون اسـت و نشـر دفتـر‬
‫بـاحـروففارسـینـوآشـنایینداشـت ‌هاندوسـوادآنـانبه‬ ‫در تعریـف فارسـیهود م ‌یتـوان گفـت آنچـه بـه زبـان‬ ‫پژوه ‌شهـای فرهنگـی در سـال ‪ 1395‬آن را بـه چـاپ‬
‫زبـان عبـری محـدود بـوده اسـت‪.‬‬ ‫فارسی و با حروف عبری نوشته شود فارسیهود خوانده‬
‫رسـانده اسـت‪.‬‬
‫ایـن کت ـاب دربرگیرن ـدۀ هشـت مقالــۀ فارســی و ســه‬ ‫یهودیـان تهـران از دورۀ قاجـار‪ ،‬ه ‌مزمـان بـا گسـترش‬
‫مقالـۀ انگلیسـی اسـت‪.‬مقال ‌ههای فارسـی بـه ترتیـب بـا‬ ‫تهـران‪،‬در یکـیاز چهـار کلا ‌نمحلـۀآنیعنـیعودلاجـان‬
‫ایـن عناویـن ارائـه شـد ‌هاند‪ :‬میـراث فرهنگـی یهودیـان‬ ‫(اودلاجـان) سـکونت گزیدنـد کـه بخشـی از آن بـه محلـۀ‬
‫ایـران‪ ،‬مقدمـ ‌های بـر فارس ـ ‌ییهودی‪ ،‬زمینــۀ فکــری و‬ ‫کلیمیـانمعـروفشـد‪.‬در ایـن کتـابویژگیمحلـۀمزبور‬
‫ِســ ِفر‬ ‫کتــاب فرایــض‪:‬‬ ‫اَهعتمقیـتادصـویُوش ـتع‪،‬را«ُل ِتیراییـه ـیو»د(اگیـویرـان‪،‬ش‬ ‫و زندگـی اجتماعـی سـا کنان آن و روابطشـان بـا سـا کنان‬
‫ـان)‪،‬‬ ‫یهودیـان اصفه‬
‫هنـری مارتیـن و ترجمـۀ انجیـل او بـه سـبک ادبیـات‬ ‫مسـلمان و حکومـت بررسـی شـده اسـت‪.‬‬
‫فارسـ ‌ییهودی‪ ،‬تاریـخ ایـران در کتـاب انوسـی بابایـی‬ ‫مطالـب کتـاب در شـش فصـل بـه ایـن شـرح تنظیـم‬
‫بـن لطـف‪ ،‬نمون ‌ههایـی از ادبی ـات فارســیهود‪.‬‬
‫عناویـن مقـالات بخـش انگلیسـی بـه ایـن شـرح اسـت‪:‬‬ ‫شــده اســت‪:‬‬
‫یهودی ـان در خراس ـان پیـش از حملــۀ مغــول‪« ،‬ایــن‬ ‫سـیمای محلـۀ کلیمیـان تهـران‪ ،‬جمعیـت و مشـاغل‪،‬‬
‫قانـونپارسـیاناسـت»‪،‬تقلیـدیاز قوانیـنضمانـتدر‬ ‫نظام حکومتی قاجار و کلیمیان‪ ،‬همزیسـتی اجتماعی‬
‫دورانساسـانیاندر تلمودبابلی‪،‬تصاویرفارسـیهوددر‬ ‫در محلـۀ کلیمیـان‪،‬دیانـتوفرهنـگ کلیمیانتهـران‪،‬‬

‫موقعیـتمحلـۀ کلیمیـانتهـرانپـساز مشـروطیت‪.‬‬

‫نسـخ ‌ههای خطـی‪.‬‬

‫{ جا ‪5‬م‪6‬ع ـه }‬

‫شفافیتوفساد‬

‫بـا گݡفتـار و نوشـتارهایی از‪:‬‬

‫دکترعمادالدینباقی‬
‫دکترحسینراغفر‬

‫دکترمحمدشریف‌شاهی‬
‫دکتر مسلم آ قایی‬

‫دکترسیداحمدحبی ‌بنژاد‬
‫دکترآرینقاسمی‬

‫دکتراحسانمالک ‌یپور‬
‫دکترحسینقانونی‬

‫محمدعلی میرزایی‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪66‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫تنندادنحکومت‬
‫به اصلاح اساسی‬
‫فـــاجعـ ـه‌ب ـ ـ ـار‬
‫خواهدبود‬

‫گف ‌توگویی خواندنی با عمادالدین باقی‬
‫روزنام ‌هنگار و رئیس و بنیا ‌نگذار‬
‫کمیتۀ دفاع از حقوق زندانیان‬

‫سیدمرتضیرضوانی‬
‫عمادالدیـن باقـی تاریخـدان‪،‬‬
‫بفنعـیاا ِل‌نگحذقاـروکقمبیتـشـۀر‪،‬درفاوزعناازم ‌هحنـقـگوارقوزنرئدیانیاسون‬
‫اسـت‪ .‬کتـاب پرفـروش او‪« ،‬تـراژدی‬
‫دمکراسـی در ایـران»‪ ،‬تا کنـون چندیـن بار‬
‫تجدیـدچـاپشـدهاسـت‪.‬بـرای گف ‌ت ‌وگو‬
‫بـاایشـانتمـاس گرفتیـم‪،‬اماوقتیبعـداز‬
‫چنـدمرتبـه‪،‬جوابـینگرفتیـم‪،‬بـهشـبکۀ‬
‫اجتماعـی اینسـتاگرام متوسـل شـدیم‪.‬‬
‫در زیـر یکـی از مطالـب ایشـان کامنتـی‬
‫گذاشتیمودرخواستمانرامطرح کردیم‪.‬‬
‫نتیج ‌هبخـش بـود! ایشـان بلافاصلـه‬
‫جـواب داد و آمادگـی خـود را اعالم کـرد‪.‬‬
‫پـسازیکـ ‌یدوبارصحبت‪،‬قرارشـدبرای‬
‫جلوگیـری از اتالف وقـت و رسـیدن بـه‬
‫پاس ‌خهایمتق ‌نتر‪،‬سؤالاتراخدمتشان‬
‫بفرستیموجوابمکتوبدریافت کنیم‪.‬‬
‫نتیجـۀ ایـن گـپ مکتـوب پیـش روی‬

‫شماسـت‪ .‬بخوانیـد و بدانیـد‪.‬‬

‫محمدعلی میرزایی‬

‫‪67‬‬

‫ایدئولـوژیقـرار دادهبودنـد‪.‬الآن کـه بـه گذشـته نـگاه‬ ‫تقسـیم م ‌یشـود‪.‬در مرحلـۀبعـد‪،‬خـود نخبـگان در دو‬
‫م ‌یکنی ـم‪ ،‬احس ـاس م ‌یکنیــم چــه بحــث بیهــوده و‬ ‫دس ـتۀ نخبـگان حا ک ـم و غیرحا ک ـم ج ـای م ‌یگیرن ـد‪.‬‬
‫زیانب ـاری ب ـود کـه سرش ـار از مجم ‌لگویــی‪ ،‬تناقــض و‬ ‫دارن ـدرف م ‌یگوی ـد نخبـگان ش ـامل هفـت دس ـته از‬
‫درآش ـفتن مباحـث ب ـود و چــه خســار ‌تهایی برجــای‬ ‫رهبـران سیاسـی‪ ،‬اقتصـادی‪ ،‬علمی‪ ،‬صاحبـان ابزارهای‬
‫گذاشــت؛ امــا مبانــی آن هنــوز در میــان عــد ‌های وجــود‬ ‫ارتبا ‌طجمعـی‪،‬ارتشـیان‪،‬روحانیـونودسـتگاهقضایـی‬
‫داردو در اندیشـ ‌ههاوتصمی ‌مسازهایشـان حضـور دارد‪.‬‬ ‫م ‌یش ـوند کـه در چه ـار گـروه قـرار م ‌یگیرن ـد‪ :‬نخبـگان‬
‫یک ـیاز مشـکلاتبـزرگم ـادی ـوار کاذب و بلن ـدی ب ـود‬ ‫سیاس ـی‪ ،‬نخبـگان اقتص ـادی‪ ،‬نخبـگان فکـری و‬
‫کـهپـساز انقـاببیـن دیـن و دنیـا و تعهـد و تخصـص‬ ‫نخب ـگان نظام ـی‪.‬‬
‫کشــیدند‪ ،‬دی ـواری کـه در عیــن کاذب و نادرســت‬ ‫به گفتۀموسکا‪،‬نخبگانحا کمهمیشهاقلیتیهستند‬
‫بــودن‪ ،‬واقع ‌یتریــن اثـرا ِت ویرا ‌نســاز را در زندگ ـی‬ ‫کهبهشـیو ‌ههای گونا گون‪،‬خودرادر مسـندقدرتنگه‬
‫مـردم گذاشـت‪.‬ریشـۀآن هـم در نوعـی فهـم سـنتیو‬ ‫م ‌یدارند‪.‬البتهایننظری ‌هپردازانبهدرو ‌نمایۀنخبگان‬
‫کلیشـ ‌هایبـود‪ .‬در در ‌سهـای حـوزهاولیـن چیـزی کـه‬ ‫توجـه نداشـت ‌هاند؛ چـون واقعیـت ایـن اسـت کـه اغلـب‬
‫م ‌یخواندیـمایـنبـود‪«:‬العلـم علمـان‪ ،‬علـمالادیـانو‬ ‫آ ‌نهـا نخبـگان عـوام و ب ‌یمایـه و در بهتریـن وضعیـت‪،‬‬
‫علـمالابـدان»‪.‬پـساز ایـندوبخشـی کـردنعلـم‪،‬بـرای‬ ‫افـرادیمتوسـ ‌طاندوتعـداد کمـیاز آ ‌نهـاهـوشبالایی‬
‫عل ‌مالادیـانشـرافتقائـلم ‌یشـدند‪.‬اینمفهوما گـردر‬ ‫دارند کهبقیهرابهخدمتم ‌یگیرند؛امانخبگانحا کم‪،‬‬
‫حـد همـان جداسـازی دونـوع علـممانـده بـود‪ ،‬شـاید‬ ‫چـون بـا تکی ‌هبـر سـازمان دولـت‪ ،‬جمعـی متشـک ‌لاند و‬
‫ویرانگـر نب ـود‪ ،‬ام ـا بدتـر از آن دیــوار‪ ،‬ایــن بــود کــه علــم‬ ‫بـا هـم مبادلـه دارنـد‪ ،‬انحصـاری عمـل م ‌یکننـد و قـوای‬
‫دنیـاتحقیـرم ‌یشـدوآنراعلمـیمربـوطبهامـور مادون‬ ‫قهریـه را هـم در اختیـار دارنـد‪ ،‬در قـدرت م ‌یماننـد‪ .‬در‬
‫م ‌یدانسـتند؛چـونمیـاندنیا گراییبهمفهـوماخلاقی‬ ‫برابـر آ ‌نهـا‪ ،‬نخبـگان بیـرون از حکومـت‪ ،‬ب ‌هدلیـل قشـر‬
‫ببــداروادمـح‪،‬انولــرهیدنعالیــسـوم دیتی‪،‬ـکـازنه‪.‬اجمسحـلاـاسهـج ًااعلعـحلومـممدددآنرقیقـاـارآوینمینهتخلمـظبـرهطمیشاعـنخدی‪.‬ـیارًیاعـادمرن‬ ‫بسـتۀقـدرت‪،‬انباشـتهم ‌یشـوندواز بیـرونبـهسیسـتم‬
‫گف ‌توگویـیبـاروزنامـۀ سـازندگی گفتـ ‌ه اسـت‪:‬آیـ ‌تالله‬ ‫فشـار م ‌یآورنـد‪ .‬نابرابر ‌یهـا‪ ،‬ران ‌تهـا و نارضایت ‌یهـای‬
‫منتظـری م ‌یگفتن ـد در قـرآن وقتــی بــه علمــا اشــاره‬ ‫عمومـیهـمبـه کمـکآ ‌نهـام ‌یآیـد‪.‬نخبـگانحا کـمبـا‬
‫م ‌یشـودمنظـور فقـطعلمـای فقـه واصـول نیسـتو‬ ‫وجودقوایقهریهنم ‌یتواننددربرابرنیروهایاجتماعی‬
‫بـهآیـ ‌های در سـورۀفاطـراشـارهم ‌یکردنـد کـه طبـقآن‬ ‫دوام آورنـد و خشـونت هـم ن ‌هتنهـا تضمی ‌نکننـدۀ دوام‬ ‫نگاهشـمابعداز گذشـتچهار دههاز انقلاببه‬
‫منظـور از علمـا‪،‬علمایزیس ‌تشناسـیوستار ‌هشناسـی‬ ‫قـدرت نیسـت‪ ،‬بلکـه جامعـه را رادیـکال م ‌یکنـد و بـه‬ ‫مــنرودنرب ـدارطۀ ا‌ینقشــادهبداریـجرامنهودریدیگااهسـایلمتقیریچب ـیًاسمثبتـ؟ت‬
‫و امث ـال آن اســت (ســازندگی آدینــه‪ 7،‬دی‪ 97‬ص‪.)4‬‬ ‫خشـونتعلیهسیسـتمو‌ام ‌یدارد؛بنابراینسیستما گر‬ ‫داشـت ‌هام؛ امـا امـروز پـس از چهـار دهـه‪ ،‬ارزیابـی مثبتـی‬
‫شـبیهایـنمطلـبرامـا هـم بارهـااز آیـ ‌تاللهمنتظـری‬ ‫در برابـرآ ‌نهـامقاومـت کنـدیـادچـار فروپاشـیم ‌یشـود‪،‬‬ ‫از رونـد ط ‌یشـده و نتایـج انقـاب نـدارم‪ .‬بـرای اثبـات‬
‫شـنیدهبودیـم‪.‬بـههمیـندلیـلبـود کـهایشـانن ‌هتنهـا‬ ‫یـانا گزیـرم ‌یشـودقشـربسـتهرابـاز کنـدوورودنخبـگان‬ ‫ایــن قض ـاوت لازم اسـت نوع ـی س ـنجش تطبیق ـی‬
‫بـهتخصـص خیلـیبهـام ‌یدادنـد‪ ،‬بلکـهاهمیـت دادن‬ ‫جدیـد را بـه درون قـدرت بپذیـرد‪ .‬در چرخـش طبیعـی‬ ‫صـورت گیـرد‪.‬ا گـر کارنامـۀسیاسـی‪،‬قضایـی‪،‬زندا ‌نها‪،‬‬
‫بـهتخصـصرانـهجـدااز دیـنویـادر برابـرآن‪،‬بلکـهعین‬ ‫و قانونمنـ ِد نخبـگان یـا نخب ‌هگرایـی دموکراتیـک‪ ،‬ایـن‬ ‫اعدا ‌مه ـا‪ ،‬وضعیـت اقتص ـادی‪ ،‬فقـر‪ ،‬فس ـاد‪ ،‬ابع ـاد آن‬
‫تن ‌شهـایـاوجـودنداردیاپرخطرنیسـت‪.‬قانـوننظارت‬ ‫و‪ ...‬را بـا وضعیـت پیـش از انقـاب مقایسـه کنـم‪ ،‬شـما‬
‫دیـن م ‌یدانس ـتند‪.‬‬ ‫استصوابیدر ایراندر واقعایجادانحصار وسخ ‌تگیری‬ ‫نم ‌یتوانی ـد آن را چ ـاپ کنی ـد‪ .‬فض ـای تحم ـل نق ـد‬
‫بدتــر از آن جداانگار ‌یهــا ایــن بــود کــه در ایـن می ـان‪،‬‬ ‫واختلالدر چرخشنخبگانراشکلقانونیبخشیدو‬ ‫و ارزیابـی علم ـی و عین ـی در کش ـور م ـا آ ‌نق ـدر فراه ـم‬
‫کسـانیبودنـد کـهن ‌هتنهـااول بیـن دیـن و دنیـا و علـم‬ ‫سیستمراباتن ‌شهاییمواجه کرد کهمنجربهرادیکال‬ ‫نیسـت کـهبتـوانایـن کار راانجـامداد‪.‬پـسایـنیکیرا‬
‫دیـن و عل ـم دنی ـا دی ـوار کشــیدند و بعــد بــدون هیــچ‬ ‫شـدن جامعـه شـده اسـت‪ .‬انتصا ‌بهـای دور از انتظـار‬
‫دلیل ـی‪ ،‬تعه ـد و تخصـص را برگرفتــه از عل ‌ممــداری و‬ ‫در پسـ ‌تهایمهـمپیا ‌مهـایناخوشـایندیبـهجامعه‬ ‫بگذاری ـم و بگذری ـم‪.‬‬
‫دی ‌نمــداری دانســتند‪ ،‬آ ‌نهــا را روبــ ‌هروی هــم قـرار‬ ‫م ‌یدهدورادیکالیسـمراتشـدیدم ‌یکندواز سـویدیگر‬ ‫فسـاد سیسـتماتیک و نبـود گـردش نخبـگان و‬
‫دادنـدوبـدون هیـچ دلیلـی‪ ،‬علـم دنیـا را تحقیـر کردنـد‪،‬‬ ‫موازنـۀ نیروهـا را بـه هـم ریختـه و افزایـش شـدید فشـار از‬ ‫چرخـشمدیریـتدر یکسـیکلبسـتهرا‪ ،‬کهبه‬
‫بلکـهتعهـدرابـهامـور ظاهـریوریا کارانـهمحـدود کردند‬ ‫بیـرونسیسـتم‪،‬آنراآبسـتنتحـول کـردهاسـت‪.‬‬ ‫اذعـان بسـیاری از کارشناسـان گریبا ‌نگیـر نظـام‬
‫تاآنجا کـهمـا کتعهـد‪،‬تراشـیدن و نتراشـیدن ریـشو‬ ‫بـا آن‬ ‫تکـقهدازمابوتتـ ٔاداخریدانوقماقلولبۀ‬ ‫موضوعاتـی‬ ‫یکـی از‬
‫نمـاز اولوقـتوحضـور در صـفاولجماعـتدر ادارات‬ ‫تعهد‬ ‫بودیـم بحث‬ ‫روبـ ‌هرو‬ ‫شـده اسـت‪ ،‬چگونـه تحلیـل م ‌یکنیـد؟‬
‫شـد‪.‬بـهقـول سـعدی«طاعـتآن نیسـت کـه بـر خـا ک‬ ‫وتخصـصبـود کـهبسـیاریهنـوز ایـنامـررایکـی‬ ‫ایـن عبـارتشـما مشـتملبـردوسـؤالاسـت‪،‬هرچنـد‬
‫نهـیپیشـانی‪/‬صـدقپیـشآر کـهاخـاصبـهپیشـانی‬ ‫از مسـائلریشـ ‌های پیـشرودر آغـاز دهـۀپنجـم‬ ‫کپــجرــهسواب ـشاـبهیمـ ام‌یسـمطلرتبتـبدکـ‌‪.‬طانهقـببـد‪‌.‬هًتانچههرـااییــم ِییدربف ‌مهاسنقــاالـددا‌زهاۀسیییـ بســاتکمعکانتتــیاوانکب‬
‫نیسـت»‪.‬بـاز هـمبدتـراز آناینکـه همیـن ظاهرگرایـی‬ ‫انقالبم ‌یداننـد‪.‬نظـرشـمادرایـنبـارهچیسـت؟‬ ‫«فســادی هولنا ‌کتـر از قت ‌له ـای زنجیـر ‌های» در‬
‫ب ‌هشـرط اینکـه تبعیـت و ارادت وجــود داشــته باشــد‬ ‫در س ـا ‌لهای اول انق ـاب‪ ،‬بح ‌ثه ـا و مشــاجرات‬ ‫هفت ‌هنامـۀ ص ـدا‪ ،‬درب ـارۀ فس ـاد‪ ،‬آث ـار آن و چگونگ ـی‬
‫پذیرفتـهم ‌یشـد‪.‬یعنـیایـن تنـزل‪ ،‬حـد ومـرز نـداردو‬ ‫جنجا ‌لبرانگیـزی درب ـارۀ تعه ـد و تخصـص جری ـان‬ ‫مواجهـه ب ـا آن ب ‌هتفصی ـل سـخن گفتـ ‌هام و روا نیسـت‬
‫داشـت و در روزنام ‌هه ـا بح ‌ثه ـای زی ـادی دربــارۀ آن‬ ‫تکـرار کنـم‪.‬دومینپرسـشدربارۀنبـود گردشنخبگان‬
‫همی ‌نط ـور پل ‌هپلـه تنـزل م ‌یکنــد تــا ســقوط‪.‬‬ ‫م ‌یشـد‪.‬تکنوکرا ‌تهـاو متهمـانبـهلیبرالیسـممتهـم‬ ‫اســت کـه ایـن قسـمت را اندک ـی توضی ـح م ‌یده ـم‪.‬‬
‫در حـال حاضـر گلـوگاه بحرا ‌نخیـز نظـام را چـه‬ ‫بـه تخص ‌صگرایـی بودن ـد و ای ‌نگونـه الق ـا م ‌یش ـد کـه‬ ‫موس ـکا‪ ،1‬پا ِر‌ت ـو‪ ،2‬دارن ـدرف‪ 3‬و رای ـت میل ـز‪ 4‬ازجمل ـه‬
‫گویـیآ ‌نهـابـاتعهـد مخال ‌فانـد‪.‬انقلابیـونمذهبـیو‬ ‫کسـانیهسـتند کـهدر ایـنزمینـهنظری ‌هپرداز ‌یهـای‬
‫می‌دانیـد؟‬ ‫غیرمذهبـی نیـز مدافـع تعهـد بـه خلـق یـا مکتـب بودند‪.‬‬ ‫ارزشـمندی کرد ‌هانـد‪.‬پارتـومعتقـداسـتتجربـۀتاریخی‬
‫امـروزدیگـربایـداز گلوگا ‌ههـایبحرا ‌نخیـزسـخن گفـت‪.‬‬ ‫خدمـت تعهـد» ارزش داشـت‪ .‬البتـه‬ ‫اندـرگاسرـ «تت اخسـصـتِصکـدره‬ ‫نشـا ‌ندهندۀچرخـشدائمـیبیـننخبـگاناسـت‪.‬در‬
‫درسـتماننـدایـناسـت کـهفـردییـکبیمـاریداردو‬ ‫تخصـص در خدمـت تعه ـد باش ـد‪،‬‬ ‫ایـن چرخـش‪ ،‬نیـروی سیاسـی و اجتماعـی ابتـدا بـه دو‬
‫چـونب ‌ههنـگامبـهآنرسـیدگی نم ‌یکنـد‪،‬ایـن بیمـاری‬ ‫ام ـا منظ ـور آ ‌نه ـا تعه ـد مکتب ـی ب ـود‪ ،‬یعن ـی تخصـص‬ ‫گـروهنخبـگانو غیرنخبـگانیـافرمانروایـانوفرمانبـران‬
‫عامـلایجـادبیمار ‌یهـای دیگـریم ‌یشـود و سـرانجام‬ ‫در خدمـتایدئولـوژیو کلمـۀ «تعهـد»رااسـممسـتعار‬
‫فـرد ب ـا مجموعـ ‌های از مشــکلات روبــ ‌هرو م ‌یشــود‪.‬‬
‫پزشـکان هـم دچـار ب ‌نبسـتم ‌یشـوند چـون هرکـدام‬
‫از پزشـکان بـرای یک ـی از ایــن بیمار ‌یهــا نســخ ‌های‬

‫‪11. Moska‬‬ ‫‪33. Dahrendorf‬‬
‫‪22. Pareto‬‬ ‫‪44. Wright Mills‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪68‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫همـۀ میزهـا و قدر ‌تهـا را قبضـه کرد ‌هانـد و بـا چنـگ و‬ ‫بپذیرن ـد‪ ،‬آن را مح ـدود و مهارش ـدنی م ‌یدانن ـد و بدتــر‬ ‫تجویـز م ‌یکننـد کـهممکـناسـتبـرایبیمار ‌یهـای‬
‫دنـدان بـه آن چسـبید ‌هاند‪ ،‬در برابـر ورود نیروهـای تـازه‬ ‫اینکهمعتقدندریشهدر توطئۀبیگانهودشمنبیرونی‬ ‫دیگـر خطرنـا کباشـد‪.‬شـرایطبحرا ‌نخیـزوآنچـهامـروز‬
‫بـهقشـرقـدرتمقاومـتم ‌یکننـدودسـتبـهخشـونت‬ ‫داردوزمین ‌ههـایدرونـیآنراانـکار م ‌یکننـدوا گـر هـم‬ ‫مشـاهده م ‌یکنیـدامـوری غیرقابـلدرکیـا پی ‌شبینـی‬
‫انـکار نکننـد‪،‬خودشـانرا مبـرا م ‌یداننـدوتقصیرهـارا‬ ‫نمبکـوردارً‌هاانــهدشـ‪.‬دجارامداعد‌ه‌هاشنـناد‪،‬ساـماـانمازسـبئیولسا ‌نتبـس ـهمیرسجـعایـل پتیـعلشم‬
‫م ‌یزننـد‪ ،‬رهایـی از فسـاد چنـدان آسـان نیسـت‪.‬‬ ‫متوجـهدیگـران م ‌یکننـد‪.‬در ایـن میـان‪،‬تنهـا چیـزی‬ ‫بـاور نداشـت ‌هاندوبـهایـنهشـدارهاتوجهـینکرد ‌هانـد؛‬
‫البتـه فسـاد ب ‌هطـور مطلـق ریشـ ‌هکن نم ‌یشـود و در‬ ‫کـه دی ـده نم ‌یش ـود مرجعیـت عل ـم و ارزیاب ‌یه ـای‬ ‫چــون فکــر م ‌یکردن ـد وقت ـی جامع ‌هش ـناس هش ـدار‬
‫تکععمشـلداوکردر‪،‬هدایحشجیفاکـموهفگدداولرسـنتدر‌ت ‌هههاـاماشیبخدبسمـاریوکافرراتسمیاحدودکووجدوکتروداچداسـرد‌ک؛تاشوـمثاداانوهیلًًواا‬ ‫م ‌یدهــد‪ ،‬بای ـد همیـن فـردا صب ـح اتفاق ـی رخ ده ـد و‬
‫کارشناس ـی اس ـت‪.‬‬ ‫ا گـرصبـحبرخاسـتندودیدنـداوضـاعام ‌نوامـاناسـت‪،‬‬
‫فسـاد سیسـتماتیک و روتی ‌نشـده وجـود نـدارد‪.‬‬ ‫نوتایصـجـ ًاهایمـ ‌ینگیحرنـرد‌فجهـاامراعم‌هش‌یزننانـسـادتـناتـحـررفسامیفـجـاتدمکن‌ینزـننـددو‬
‫بـهاذعـان کارشناسـان‪،‬نظاموحا کمیـتدر این‬ ‫نظـام چگونـه م ‌یتوانـد بـه سـمت شـفافیت‬ ‫القـای شـبههنماینـد‪.‬اینـاننم ‌یفهمنـد کـهتحـولات‬
‫چهار دههاز سـرمایۀاجتماعیب ‌هدسـ ‌تآمدهدر‬ ‫بیشـتر حرکـت کنـد و خـود را از ایـن چرخـۀ‬ ‫اجتماعـیدر طـولزمـانرخم ‌یدهدوسـرانجامدر یک‬
‫زمـانقبـلاز انقالبودهـۀاولآن‪ ،‬کـههمزمـان‬ ‫کنـد؟‬ ‫ـر ْهـشا‬ ‫فسـادخیز‬ ‫نقطـ ‌ه‪،‬غافلگیرکننـدهم ‌یشـود‪.‬صدهـا کتـابومقالـهو‬
‫بـا دفـاع مقـدس بـوده اسـت‪ ،‬اسـتفاده کـرده و‬ ‫ـع‬ ‫ممتن‬ ‫ـت‪.‬‬ ‫اس‬ ‫ـع‬ ‫ممتن‬ ‫س ـهل و‬ ‫ـخ ایـن پرس‬ ‫پاس‬ ‫سـمینار در ایـنسـا ‌لهاارائـهشـد ‌هاسـت‪.‬فقـطدومورد‬
‫ه ‌ما کنـون سـرمایۀ اجتماعـی چندانـی نـدارد و‬ ‫اسـت از ایـن جهـت کـه فس ـاد ت ـا ژرف ـای اس ـتخوان‬ ‫آن‪،‬همایـش ملـیآسی ‌بشناسـیاجتماعـیاسـت کـه‬
‫متأسـفانهدر طـیایـنسـا ‌لهانتوانسـتهدر ایـن‬ ‫و مغـز سیس ـتم رخنـه کـرده و در همـۀ ســطوح ب ـا‬ ‫دو بـار در بیسـتسـال گذشـته (هـردهسـالیـکبـار)‬
‫زمینۀ عملکرد مثبتی داشـته باشـد‪ .‬نظر شـما در‬ ‫باورنکردن ‌یتریـناعـدادوارقـامرواجدارد‪.‬ا گـرایـنحـرف‬ ‫برگـزار شـدهوسـومینآندر دسـتتـدارکاسـت‪.‬خـود‬
‫چنـدسـال پیـش گفتنـشجـرمبـودوتعقیـبقضایـی‬ ‫مـنهـمیکـیاز صدهـانفـریبـود ‌هام کـهدر سـال‪1396‬‬
‫ایـن زمینـه و راهـکار برو ‌نرفـت از آن چیسـت؟‬ ‫داشـت‪،‬امروزهمۀمسـئولانورسـان ‌ههاخودشـانآنرا‬ ‫در مقالـ ‌هایبـهفهرسـتیاز شـکا ‌فهااشـاره کـردمودر‬
‫بیـرون رفتـن از ایـن وضعیـت و انجـام تغییـرات‬ ‫م ‌یگوینـد؛چـونفرا گیروعادیشـدهاسـت‪.‬همچنین‪،‬‬ ‫پی ‌شبین ‌یهـای مربـوطبـهسـال‪ 1397‬از تشـدیدایـن‬
‫درما ‌نکننـده بـه تصمیمـات انقلابـی نیازمنـد اسـت‪.‬‬ ‫(فاچـسصـواطندلا‪،‬اآثخــحـاراآیقدنراجفاسـقمـعـهتاه‪.‬برسـاایـخـتدراددربوـبنارکـۀسرـندلهحـباوگـسۀـتذرطتد‪.‬هتبـیـادرتـ«َنرـچـاز ِازههِبآخـبئــوری»د‬ ‫شــکا ‌فها گفت ـم و ح ـالا بـرای س ـال ‪ 1398‬از لاع ـاج‬
‫انقلابـی نـه بـه معنـای ارزشـی‪ ،‬بلکـه بـه معنی شـجاعانه‬ ‫کهباافتادننجاسـت یا مردار در آن نجس شـده اسـت)‬ ‫شــدن آ ‌نه ـا م ‌یگوی ـم‪ .‬یعن ـی هرس ـال مس ـائل گفتـه‬
‫وهمـراهبـاشـهامتجراحـی کـردن‪.‬پذیرفتـنمرجعیت‬ ‫صـورت گیـرد و جامعـه پا کیـزه شـود‪ .‬امـا سـهل اسـت‪،‬‬ ‫م ‌یشــود و هم ـان آسی ‌بشناس ـ ‌یها تکـرار م ‌یش ـود‪.‬‬
‫علـم و ارزش علـوم انسـانی‪ ،‬کـه علـم مدیریـت جامعـه‬ ‫چ ـون کاف ـی اسـت کانو ‌نه ـای فس ـادخیز ش ـناخته‬ ‫مــروری بــر گذش ـته ت ـا امـروز نش ـان م ‌یده ـد وضعیـت‬
‫اسـت‪،‬راهبرو ‌نرفـتاسـت؛امـادر شـرایطی کهجنبشـی‬ ‫ش ـوند‪ .‬ا گـر مجلـۀ جامعـۀ ن ـو پانـزده س ـال پیـش بـه‬ ‫عمومیبدترشـده کهبهترنشـدهاسـت؛امابازهمهیچ‬
‫حکومتی علیه علوم انسـانی به راه افتاده اسـت‪ ،‬رهایی‬ ‫خاطرنوشـتنمقالـ ‌هایدربـارۀ«دولترانتیـر» کارشبه‬ ‫گوشـیبدهـکار نیسـت‪.‬انـگار فقـطوقتـیدردجراحـیرا‬
‫از ایـن وضعیـت‪ ،‬آسـان نیسـت‪ .‬در دنیـای امـروز بـرای‬ ‫دادگاه کشـید‪،‬الآن همـهبـهایـننتیجـهرسـید ‌هاند کـه‬ ‫لمــس کنن ـد‪ ،‬وج ـود مشـکل را ب ـاور م ‌یکنن ـد‪ .‬چق ـدر‬
‫عمـدۀ حکوم ‌تهـا‪ ،‬منافـع ملـی اصـل اساسـی اسـت‪.‬‬ ‫دولـت رانتیـر یکـی از سرچشـم ‌ههای فسـاد اسـت‪ .‬بایـد‬ ‫وضعیــت ش ـبیه فیل ـم «حص ـار در حص ـار» مخملب ـاف‬
‫ایدئولوژیوتعصبوانقلاب ‌یگری‪،‬ا گرجامعهراازتوسعه‬ ‫دولـت کوچـک ش ـود و بخ ‌شه ـای عظی ـم اقتص ـادی‬ ‫اســت‪ .‬فــردی کـه چن ـان اس ـیر تحلی ‌له ـای خ ـودش‬
‫و رقابت و رفاه همگانی بازدارد‪ ،‬در میان شتاب پیشرفت‬ ‫بـه مـردم وا گـذار شـود‪ ،‬نـه بـه ایـن معنـا کـه از دولـت‬ ‫شـدهبـود کـهوقتـیبرخـافتئور ‌یهـایاو‪،‬انقـابرخ‬
‫جهانـی‪،‬آن کشـور رااز گردونـهخـارجم ‌یکنـد‪.‬بایـداصل‬ ‫ب ‌هعن ـوان شـخص حقوق ـی بـه افـراد دولت ـی ب ‌هعن ـوان‬ ‫دادهودرهـایزنـدانبـاز شـدهبـودوهمهآزادم ‌یشـدند‬
‫رابـررفـاهوآسـایشهمگانـی گذاشـت‪،‬نـهرفاهوآسـایش‬ ‫شـخص حقیقـی منتقـل شـود‪ ،‬بلکـه بـه ایـن معنـا کـه‬ ‫او از زنــدان بیـرون نم ‌یرفـت و بازه ـم همـه را نمایـش‬
‫یک گروه کهچونقدرتوثروتدارنددرکیاز تمامیت‬ ‫خـود کارکنانسـهامدار شـوندومدیریـت کنندوبخش‬ ‫م ‌یدانسـتوایمـانداشـتهم ‌هچیـزاشـتباهاسـتو‬
‫جامعـه ندارنـد‪ .‬وقتـی رفـاه و رضایـت همگانـی فراهـم‬ ‫ـد شـود‪.‬‬ ‫خدیصگـور ایصـن ِکـیهوااقعصــولی ًاقهدررتجمـان‬
‫شـود‪،‬سـرمایۀاجتماعیفراهمم ‌یشـودوامنیتهمبه‬ ‫اقتصـادی‬ ‫یـا‬ ‫قـدرت سیاسـی‬ ‫ایـن تحلی ‌لهـایاوسـت کـه محقـقخواهنـدشـد‪.‬‬
‫انباشـتهشـودوخارجاز نقدونظارتمسـتقیموصریح‬ ‫الآنمصلحـاندرماند ‌هانـدونم ‌یداننـدچـهنسـخ ‌های‬
‫دنبالـش م ‌یآیـد‪.‬‬ ‫باشـد‪ ،‬هما ‌نجـا بـه کانـون فسـاد تبدیـل م ‌یشـود؛‬ ‫بــرای کــدام گلوگا ‌هه ـا بای ـد تجویـز کـرد‪ .‬الآن شـکاف‬
‫بـهنظـرشـماچـرامـردمدر زمینـۀمسـئولی ‌تهای‬ ‫بنابرایـن لازمـۀ رهایـی از فسـاد‪ ،‬دسـت کشـیدن برخـی‬ ‫قع«ــبمدحیرـقرـاتینمک»ـعنتهیقوسـدجنــوتد؛د«وداامرگـدسراـیاـئهـلنمایم»سـوسـجاتـمکـوحدهت ًاددارروبدج‪،‬ـخـاومدـِباشمحدـررساـلح ـنِرطاد‬
‫اشـخاص از کانو ‌نهـای قـدرت و همچنیـن تضمیـن‬
‫خـود در قبـال جامعـه کرخـت شـد ‌هاند؟‬ ‫گـردشنخبـگاناسـت‪.‬وقتـیعـد ‌هایماننـداختاپـوس‬
‫جامعـهدچـار عارض ‌هایشـدهاسـت کهدر روا ‌نشناسـی‬
‫از آنبـا‌عنـوان«درماندگـیآموخت ‌هشـده»یـادم ‌یکننـد‪.‬‬
‫مقالـۀمسـتقلیدر ایـنزمینهدر دسـتنـگارشدارم که‬
‫نشـانم ‌یدهـد چگونـهایـنعارضـه بـه وجـودم ‌یآیـد‬
‫و بـه کج ـا م ‌یانجام ـد‪ .‬ایـن مقالــه بــ ‌هزودی منتشــر‬
‫جخنوابـهـۀندمشاـددیـ‪.‬امنـادادرربدـ‪.‬ارواۀقزنعـ ًاداینیکــاینابزاتیـرادژیگف ‌کتترایـیننممسســائئلله‬
‫جامعـۀمـاب ‌یاعتنایـیبـهزنـدانوزندانیـاناسـت‪،‬چـه‬
‫در حکومـت چـه در جامعـه‪ .‬در حکومـت فکـرم ‌یکننـد‬
‫قاطعیـتقضایـی‪،‬راهپیشـگیریاز تکـرار جـرماسـت و‬
‫ایـنقاطعیـتقضایـیراهـمدر سـخ ‌تگیریبـهزندانـی‬
‫م ‌یداننـد؛درحال ‌یکـهدرسـتبرعکس‪،‬شـاخصرأفتو‬
‫ملاطفـتدر یـکنظـامبـامیـزانرأفـتدر برابـرزندانیـان‬
‫س ـنجیده م ‌یش ـود؛ چ ـون زندان ـی دســتش از هم ‌هجــا‬
‫کوتـاهاسـت‪.‬متأسـفانه دسـ ‌تاندرکاران بـا نشـان دادن‬
‫چنـدمـوردزندانـیاصلا ‌حناپذیریاسوءاسـتفاد ‌هکنندهاز‬
‫رأفـت‪،‬م ‌یخواهنـد کلاسـتراتژیخـودراتوجیـه کننـد‪.‬‬
‫درسـتمثـلاینکـهبخواهیـمبـانشـان دادن چنـد دزد‬
‫در جامعـهبـا همـۀ جامعـهماننـد دزد رفتـار کنیـم‪.‬ا گـر‬

‫‪69‬‬

‫بگیریـدتـاببینیـدچقـدر نصیـبتولیدکننـدگاناصلـیو‬ ‫جامعـ ‌های کـهبـهوضـعزندانیـانب ‌یاعتناباشـدخودش‬ ‫حکومتـیدر برابـرزندانـیرأفـتنداشـتهباشـد‪ ،‬در برابـر‬
‫چقـدر نصیـبمدیـرانوصاحبا ‌نامتیـاز م ‌یشـود‪ .‬بـه‬ ‫قربان ـی ایـن ب ‌یاعتنایـی خواه ـد ش ـد‪ .‬مـردم نبای ـد‬ ‫هی ‌چکـسدیگـر‪،‬حتـیافـرادخـودهـمرأفـتنخواهـد‬
‫کقــوه ُبـلوجداهمـسـیت«ذ‌یابختنایشاف؟تـ»تـهاازخـهوسـدترس‌یـبانخ‌ههاشپـ‪/‬اچـکونبناتشوـاننـدد‬ ‫خانـوادۀزندانـیراتـرک کننـد‪.‬بایـدازآناندلجویی کنند‬ ‫داشـت‪.‬در حکومـت‪،‬ب ‌همحـضاینکـهدولـتبـا کسـری‬
‫وحواسشـانبـهمشـکلاتآ ‌نهـاباشـد‪.‬خیل ‌یهـاازترس‬
‫کـهنم ‌یتواننـدبـاناپا کـیمبـارزه کننـد‪.‬‬ ‫اینکـه حت ـی احوالپرس ‌یش ـان باعـث ش ـود مس ـئولیتی‬
‫بع ـد از ایــن خودســازی در رســانه‪ ،‬آ ‌نهــا بایــد از تمــام‬ ‫بـه گردنشـانبیفتـد‪،‬از نزدیـکشـدنپرهیـزم ‌یکننـد‪.‬‬
‫ظرفی ‌تهـایقانونـیبـرایایفـای نقـش خـوداسـتفاده‬ ‫فـردیب ‌هدلیـلسـرقتیبـهارزشچندصدهـزار تومـان‪،‬‬
‫کنن ـد‪ .‬بـرای مث ـال‪ ،‬تا کن ـون ندیــد ‌هام کــه روزنام ‌ههــا‬ ‫‪ 17‬سـالاسـتزنـداناسـت‪،‬در ایـنفاصلـهپـدر ومـادر‬
‫«قانـون دسترسـیآزادانـهبـهاطلاعـات» را جلـوی خـود‬ ‫خـودرااز دسـتدادهوهی ‌چکـساز خویشـاوندانشهـم‬
‫بگذارنـدونسـخ ‌هایدسـتخبرنـگار بدهندوبفرسـتند‬ ‫بـرایدادنبدهـیاوونجاتـشاقـدامنکرد ‌هانـد؛چـون‬
‫بـه مرا کـز مختلـف و درخواســت اطلاعــات کننــد و ا گــر‬ ‫م ‌یترســند بعــد از آزاد شــدن او مســئولیتی در تأمیـن‬
‫آآ«ک‌ننپنه ـه‌یااپیدشـهـسـکااایمتت»تنـکـکارنعدن ـکنرد‪.‬دخناـبـسدرا‪،‬وبســـحًاهتـا«سیخـبتمرنقنـااـلـدْگهاهرم ِمییطـنبونشعقااسـنــتتومهـنا»اروزا‬ ‫فـرد بـه عهد ‌هش ـان بیفت ـد‪ .‬ای ‌نه ـا نتیجـۀ فرس ـایش‬
‫از حیزانتفاعانداختهوجامعهراب ‌یاعتماد کردهاسـت‪.‬‬ ‫همبس ـتگی و وج ـدان جمع ـی و ارز ‌شه ـای اخلاق ـی‬
‫روزنامـهوروزنام ‌هنـگاران‪،‬ب ‌هنـدرتمولـد هسـتند‪ .‬یـک‬ ‫اسـت کـه همـه از آن زی ـان م ‌یبینن ـد‪ .‬وقت ـی زندان ـی و‬
‫دلیلـشالبتـهوضعیـتمعیشـتی و ب ‌یانگیزگـیاسـت‪،‬‬ ‫خانـواد ‌هاشمشـاهده کنندافـرادجامعهبهآنهاب ‌یاعتنا‬

‫ولـیتعهـد حرفـ ‌هایفراتـراز همـۀای ‌نهاسـت‪.‬‬ ‫نیسـتند‪،‬دچـار روحیـۀضداجتماعـینم ‌یشـوند‪.‬‬

‫رسـان ‌هها در مبـارزه بـا فسـاد و آ گه ‌یبخشـی‬ ‫بودجـه مواجـه م ‌یش ـود‪ ،‬یک ـی از اولیـن جاهایـی کـه‬
‫اجتماعـیدر ایـنشـرایطچگونـهم ‌یتواننـدبهتـر‬
‫در آسـتانۀ ورود بـه دهـۀ پنجـم نظـام جمهـوری‬ ‫اسا نسـ ًقاـفلشسـایففـۀاوکجنـنـودد؟یرسـان ‌ههاب ‌هعنـوانرکـن چهـارم‬ ‫بودجـ ‌هاش کاسـتهم ‌یشـودزنـداناسـت‪.‬اخبـار مربوط‬
‫بـهوضـعغـذاودرمـانوسـرمایشو گرمایـشوامکانـات‬
‫اسالمی پی ‌شبینـی شـما از ایـن دهـه چیسـت؟‬ ‫رفاه ـی در زن ـدان خیل ـی دردن ـا ک اسـت‪ .‬در جامعـه‬
‫جمه ـوری اس ـامی ایـران بــا توجــه بــه اینکــه تا کنــون‬ ‫ایـناسـت کـهنقشبـازرساعمـال کارگـزارانراایفا کنند‬
‫اصلاح ـات را تحم ـل نکـرد ‌ه‪ ،‬خــود را در برابــر ســه‌راه‬ ‫و از طریـق اطلا ‌عرس ـانی و آ گاه ‌یبخش ـی و افشــا گری و‬ ‫هــم مـردم ب ‌یاعتن ـا هس ـتند‪ .‬مه ‌متـر از خ ـود زندان ـی‪،‬‬
‫خانـوادۀزندانـیاسـت‪.‬آیـ ‌تاللهمنتظـریحساسـی ‌تها‬
‫قـرار دادهاسـت‪:‬یکـیادامـۀ وضـعموجـوداسـت؛ دوم‬ ‫نقـادی‪،‬سـاختمانقـدرتراشیشـ ‌هایوشـفافسـازند‬ ‫و نگران ‌یهـایبسـیاریدر مـوردخانواد ‌ههـایزندانیـان‬
‫فروپاشـیاسـت کـهآرزویترامـپ و دول ‌تهـای نوظهـور‬ ‫تـابتـوانبـرآ ‌نهـانظـارت کـرد‪.‬رسـان ‌ههابایـدبـا هرگونـه‬
‫منطقـه و انحلا ‌لطلب ـان اســت؛ ســوم اســتحاله‪.‬‬ ‫فس ـاد سیاس ـی و اقتص ـادی در ق ـدرت مقابلــه کننــد و‬ ‫داشـتند؛اینکـهدر غیـابسرپرسـتخانـوار‪،‬آ ‌نهـادچـار‬
‫م ـواردی‬ ‫و عاطف ـی نش ـوند‪ .‬در‬ ‫تنخوگنداشهــاانیهـممعیشـش ـختص ًیا‬
‫روشنخسـتامکا ‌نپذیرنیسـتوشـدتوخشـونتو‬ ‫قـدرتب ‌یرحـمرازیـرتازیانـۀنـگاهتیزوانتقـادیبگیرند‪.‬‬ ‫م ‌یزدنـد‬ ‫بـهخانـوادۀآ ‌نهـاتلفـن‬
‫اصـرار ورزیـدنبـرآن‪،‬راه دوم راموجـه و همـوار م ‌یکنـد‪.‬‬ ‫امـاای ‌نهمـهفقـطدر گـروتلقـیآنب ‌هعنوانرکـنچهارم‬
‫از نظـرمـننـهروشاولونـهدومبـهسـودایـراننیسـت‪.‬‬ ‫ونیازمنـدآزادیبیـانوامنیـتپـساز بیاناسـت‪.‬البته‬ ‫و دلجویـی م ‌یکردن ـد‪ .‬متأس ـفانه در سیس ـتم قضایـی‬
‫اصـلشـخصیبـودنجرمومجـازاترعایتنم ‌یشـودو‬
‫رواتهفاسـوو ‌متاهاسـیـتیحالداهرادسکــهتق‪.‬باـ ًسـاتگفحتالـ ‌ههاباما‪.‬ایصنلاجـحامشـنباظـهور‌تمهازا‬ ‫برخـیاز روزنام ‌هنـگارانفکـر م ‌یکننـدنداشـتنامنیـت‬ ‫گاهـیخانواد ‌ههـایب ‌یگنـاهبیشـتر مجـازات م ‌یشـوند‪.‬‬
‫پـس از بی ـان‪ ،‬وظیفـۀ روزنام ‌هنـگار را س ـاقط نم ‌یکن ـد؛‬
‫ایشـــوندا‪ .‬اسـصلات کحـــاه ْنت اظـرـاادم بی ‌اهمـســـرورتاازمــداراوسـنـتدحچاــل ْاره‬ ‫اس ـتحاله‬ ‫چـونروزنام ‌هنـگار بایـدایـنهزین ‌ههـارابخشـیاز حرفـۀ‬ ‫مـا نمون ‌ههـایفراوانـیسـراغداریـم کـهزندانـی صدهـا‬
‫تغییــرات‬ ‫کیلومتـردورتـرزندانـیشـد ‌هاند؛درحال ‌یکـهزنـدانیـک‬
‫خـودبدانـد‪،‬تـامبـادااز تـرستعقیـبومکافاتدسـتاز‬ ‫مجـازات اسـت و تبعیـد یـک مجـازات دیگـر؛ ولـی ایـن دو‬
‫نا گزیـراسـت‪.‬وجـدانعمومـی نـهموافـق راهاولاسـت‬ ‫انجـام وظیفه بکشـد‪.‬‬
‫نـه دوم‪،‬و در بیسـت سـال گذشـته در همـۀانتخابـات‪،‬‬ ‫در شـرایط موج ـود‪ ،‬از یـک طـرف ق ـدرت بـر رس ـان ‌هها‬ ‫را ترکیـب کرد ‌هانـدوزندانـیرابـهنقـاطدور م ‌یفرسـتند‬
‫و خانواد ‌هه ـا را دچ ـار رنج ـی عظی ـم م ‌یکنن ـد و ایـن‬
‫در دوم خـرداد‪ 76‬و در سـال‪ 92‬و‪،96‬آن را نشـان داده‬ ‫سـلطهداردورسـانهنم ‌یتوانـد کارکـردواقعـی خـودش‬ ‫مسـئلهتـا گریبـانخودشـانرانگیـرد‪،‬نخواهنـدفهمید‬
‫اسـت؛حتـیرأیدادنبـهاحمد ‌ینـژادهـم‪،‬ازآنجا کهاو‬ ‫راداشـتهباشـدواز طـرفدیگـر‪،‬بخشـیاز رسـان ‌هها در‬
‫زیـر سـؤال‬ ‫تممـ‌یُابـمردد‪،‬و‌رههـمایـینگمذضشـمـتوۀنجرامدهـاوشرـیتا‪.‬بسـنابارمایـی رنا‬ ‫قبضـۀحکوم ‌تانـد کـهپدیـد ‌هایناهنجـار وضدرسـانه‬ ‫چـه کرد ‌هانـد‪ .‬گاهـی م ‌یشـنویم ملاقـاتیـکزندانـیرا‬
‫تصـور مـن‬ ‫قطـع کرد ‌هانـد‪.‬شـمانم ‌یدانیـددر ایـن مواقـعخانـواده‬
‫وحتـیدر بعضـی کشـورها ممنـوعاسـت؛ چـونقـدر ِت‬ ‫چقــدر اذیـت م ‌یش ـود‪ .‬البتـه ممکـن اسـت بگوین ـد‬
‫ایـن اسـت کـه مـردم در درجــۀ اول ترجیــح م ‌یدهنــد‬ ‫دسـ ‌تکاری در خبـر و آ گاه ـی و دسـت بــردن در افـکار‬ ‫زندانـیتنـدی کـردهیـابـا مأمـور برخـورد کـردهاسـت؛‬
‫کش ـور دچ ـار ب ‌هه ‌مریختگ ـی نشــود و نوعــی دگردیســی‬ ‫مـردم را بـه ق ـدرت سیاس ـ ‌یای م ‌یده ـد کـه بای ـد در‬
‫غیرخشـون ‌تآمیزرخدهـد‪.‬حا کمیـتچـهبخواهـدچـه‬ ‫همیـنرسـانه‪ ،‬مهـار و کنتـرلشـود‪.‬از طـرف دیگـرنیـز‬ ‫امــا توجـه ندارن ـد کـه طبیع ـی اسـت کـه فش ـار زن ـدان‬
‫آس ـتانۀ بردب ـاری زندان ـی را بکاه ـد‪ .‬درسـت اسـت کـه‬
‫نخواه ـد‪ ،‬بای ـد تغییـرات نســلی در جامعــه و حکومــت‬ ‫امـروزه مرکـز ثقـل رسـانه بـه فضـای مجازی منتقل شـده‬ ‫زندانبا ‌نه ـای خو ‌شاخ ـاق و شـریف بس ـیارند‪ ،‬ام ـا‬
‫را کــه امــری اجبــاری و اجتنا ‌بناپذیــر اســت بپذیـرد؛‬ ‫و در فضایـی غیرحرفـ ‌های‪ ،‬ب ‌هص ـورت شــایع ‌هپردازی و‬
‫چرا کـه نس ـل بع ـدی دیگـر تعهــدی بــه آنچــه تاریخــی‬ ‫پـرد ‌هدری درآم ـده اسـت‪ .‬اعتم ـاد بـه خبـر ه ـم از بیـن‬ ‫برخ ـی از زندانبا ‌نه ـا‪ ،‬رفتارش ـان ب ـا زندان ‌یه ـا بس ـیار‬
‫نامطل ـوب اسـت‪ .‬مس ـئولان زن ـدان وظیفـه دارن ـد در‬
‫م ‌یدان ـد ن ـدارد و ب ‌هروزتـر فکــر م ‌یکنــد‪ .‬ایــن تغییــرات‬ ‫رفتـهورسـان ‌ههایحرفـ ‌هایرنجـور و ضعیـف شـد ‌هاند؛‬ ‫اخت ـاف زندان ـی و زندانب ـان‪ ،‬شـرایط کس ـی را م ـورد‬
‫از درون م ‌یجوش ـد و البتـه همــراه بــا ســختی و رنــج و‬ ‫بنابرایـن پـرواضـحاسـت کـه غـولفسـاداز چـراغ جـادو‬
‫بـمهسـبـتالززومیشـریکایضبـایتیباشســکتن؛ب»ـ‪.‬هنتقـیوجـلۀساـیـعدن نـیو«پعنتغجـییهـرادیْـتو‬ ‫بیـرون آم ـده و م ‌یت ـازد و ویـران م ‌یکن ـد‪.‬‬ ‫توجـهقـرار دهنـد کـهدسـتشاز هم ‌هجـا کوتـاهودچـار‬
‫فشـارهایروانـیونگران ‌یهـایدائمـیدربـارۀخانـواده‬
‫رس ـان ‌هها اول بای ـد خودش ـان را از فس ـاد مبــرا کننــد و‬ ‫وخـودشاسـت‪،‬نـهاینکـهبـاتعصـبصنفـیاز کارکنـان‬
‫برگشـ ‌تناپذیر اسـت‪ .‬نبای ـد فرامــوش کــرد کــه صبــر‬ ‫از زدوبنده ـای سیاس ـی و اقتص ـادی رهایــی یابنــد‪.‬‬
‫مـردمهـمپایانـیداردورفتـار حکومـتم ‌یتوانـددر جلـو‬ ‫اخـاذ ‌یایدر بعضـیروزنام ‌ههـابـوده؛بـهایـنصـورت‬ ‫خ ـود دف ـاع کنن ـد‪ .‬بعض ـی از دسـ ‌تاندرکاران زندا ‌نه ـا‬
‫فکــر م ‌یکنن ـد زندان ـی بای ـد مث ـل گوس ـفند رام باش ـد؛‬
‫انداختنیاعقبانداختنآنتعیی ‌نکنندهباشـد‪.‬آنچه‬ ‫کـهبـهشـرک ‌تهاپیـامم ‌یدادنـد کـها گرفـانمقـدار پول‬ ‫درحال ‌یکـه همـۀ زندانی ـان‪ ،‬اع ـم از مجـرم و مته ـم‪،‬‬
‫ممکـناسـتشـرایطراتغییـردهـدرفتـار خـودحکومـت‬ ‫ندهنـد‪،‬خبـرو گزارشـیمنفیعلیهشـانچاپم ‌یشـود‬
‫اســت‪ .‬در واق ـع حکومـت م ‌یتوانــد جامعـه را رادیـکال‬ ‫کـهزیانـشبسـیار بیشـتراز هزینـۀخـودداریاز پرداخـت‬ ‫بدراردا ‌هانیگکارراانمــه‪،‬تانخسصـوانصـیًاودرحبقرـوخـوقراندبـسـاازنن ‌یدااننیـدا‪.‬اینـسنیتاصســوری‬
‫کنـد‪.‬تـننـدادنبـهاصـاحاساسـی در همـۀ بخ ‌شهـا‬ ‫واقحعـ ً‌قاوبحدتقـرـیـونق‬ ‫پرداخـت عادلانـۀ‬ ‫آن رش ـوه اسـت‪.‬‬
‫ب ‌هویـژه در ق ـوۀ قضائیـه م ‌یتوانــد فاجع ‌هبــار باشــد‪ .‬در‬ ‫عوامـل مهـماسـت‪.‬‬ ‫روزنام ‌هنـگاراننیـزاز‬ ‫و عقیدت ـی‪ ،‬تن ‌شآفریـن اسـت‪ .‬ایـن زندانی ـان ش ـأن‬
‫ویــژ ‌های دارن ـد و ا گـر ه ـم مجـرم باش ـند‪ ،‬جرمش ـان‬
‫ایـنزمینـه حر ‌فهـایفراوانـی بـرای گفتـن هسـت‪ ،‬امـا‬ ‫ن ـوع اس ـتثمار و بهر ‌هکش ـی در صنـف روزنام ‌هنـگاران‬ ‫ش ـرافتمندانه و دیگرخواهان ـه اس ـت‪.‬‬
‫گـوش شـنوایینیسـت‪.‬‬ ‫وج ـود دارد‪ .‬کاف ـی اسـت ترازنامـۀ واقع ـی مال ‌یشــان را‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪70‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫«شفافیت»‬
‫عـلـیـــــــــــــــه‬
‫شفــافــیــت‬

‫بســیار راحــ ‌ت و ب ‌یپــرد ‌ه بــا ایــن رســانه تعامــل‬ ‫محافظــ ‌هکار بودنــد؛ زیــرا بخــش قاب ‌لتوجهــی‬ ‫پـس از آغـاز دورۀ پنجـم شـورای‬
‫م ‌یکنـد و «شـفافیت» هـم بـا گشاد ‌هدسـتی مطالـب‬ ‫از درآمدشــان از تبلیغاتــی تأمیــن م ‌یشــد کــه‬ ‫شــهر‪ ،‬کانالــی در فضــای‬
‫مخاطبــان را انعــکاس م ‌یدهــد؛ امــری کــه در‬ ‫از شــهرداری م ‌یگرفتنــد‪ .‬از طرف ـی‪ ،‬در فضــای‬ ‫سیاســی اصفهــان متولــد شــد‬
‫رســان ‌ههای دیگــر بدیــن کیفیــت میســر نیســت‪.‬‬ ‫رســان ‌ههای رســمی‪ ،‬بیــان برخــی اخبــار ناممکــن‬ ‫بــا نــام «شــفافیت» کــه عمــدۀ‬
‫بـود؛ چرا کـه زبـان رسـمی حا کـم بـر ایـن رسـان ‌هها‬ ‫تمرکــز آن بــر مســائل شــهر‬
‫سیـاس ‌تها‬ ‫امــکان اســتفاده از ادبیاتــی کــه بــه قــول معــروف‬ ‫اصفهـان‪ ،‬ب ‌هخصـوص عملکـرد‬ ‫احسان‬
‫«شــفافیت» در مد ‌تزمــان فعالیــت خــود چنــد‬ ‫جگـر مخاطـب را خنـک کنـد نداشـت و نـدارد‪ .‬نکتۀ‬ ‫شــورا و شــهرداری اسـت‪.‬‬ ‫مالک ‌یپور‬
‫دیگـر اینکـه اصفهـان نسـب ‌تبه تهـران شـهر کوچکی‬
‫سیاســت را پیگیــری کــرده اســت‪:‬‬ ‫اسـت و آد ‌مهـا‪ ،‬ازجملـه آنـان کـه یکدیگـر را بـه نقـد‬ ‫ب ‌هجرئــت م ‌یتــوان گفــت‬
‫م ‌یکشـند‪ ،‬زیـاد چشـم در چشـم م ‌یشـوند و طاقـت‬ ‫ایــن کانــال خبرســازترین رســانۀ شــهری اصفهــان‬
‫‪ -۱‬کســب اطلاع ـات از منابــع متعــدد رســمی و‬ ‫تنـش ناشـی از نقـد کـردن همدیگـر را ندارنـد‪ .‬همـۀ‬ ‫بـوده و دسـ ‌تکم در میـان اعضـای خانـوادۀ بـزرگ‬
‫غیررسـمی کـه حاضـر نیسـتند نامشـان فـاش شـود‪،‬‬ ‫ایــن عوامــل ســبب م ‌یشــود فضــای عملکــرد‬
‫ایذـن‌یقمینامبـت ـعیعرامددتـر ًاامختتعیـلــارق بـشــهفاجفنـیاحت‬ ‫ولــی اطلاعــات‬ ‫مدیریتـی در اصفهـان‪ ،‬ب ‌هخصـوص در حـوزۀ شـورا‬ ‫شـهرداری‪ ،‬بیـش از هـر رسـانۀ دیگـری دنبـال شـده‬
‫قـرار م ‌یدهنـد‪.‬‬ ‫و شـهرداری‪ ،‬شـفاف نباشـد؛ زیـرا رسـان ‌های نیسـت‬ ‫اســت‪ .‬بررســی چرایــی پیدایــش‪ ،‬سیاســ ‌تها‪،‬‬
‫کـه بـا صراحـت و شـفافیت بـه موضوعـات بپـردازد‪.‬‬ ‫تأثیــرات و نقــد عملکــرد ایــن کانــال م ‌یتوانــد بــه‬
‫اصولگــرا هســتند و علیــه اصلا ‌حطلبــان فعالیــت‬ ‫پـس در شـرایطی کـه مخاطـب تشـنۀ شـفافیت بود‪،‬‬ ‫تقویــت شــفافیت در فضــای سیاســی اصفهــان‬
‫م ‌یکننـد؛ امـا از میـان خـود اصلا ‌حطلبـان نیـز افـراد‬ ‫«شــفافیت» متولــد شــد‪ .‬بســتر توزیــع شــفافیت‬
‫و گرو ‌ههایـی هسـتند کـه بـرای شـفافیت خبـر تهیـه‬ ‫تلگــرام اســت و برخــاف صداوســیما‪ ،‬روزنام ‌ههــا‪،‬‬ ‫کمــک کنــد‪.‬‬
‫و حتــی ســای ‌تها‪ ،‬بــرای بســیاری از مخاطبــان‬
‫م ‌یکننــد تــا بــه تسوی ‌هحســا ‌بهای درو ‌نجناحــی‬ ‫ســه ‌لالوصو ‌لتر اســت و همیــن امــر ســبب شــده‬
‫برسـند‪ .‬افـزون بـر جنا ‌حهـای سیاسـی‪ ،‬کارمنـدان‬ ‫اقبــال بــه آن فزونــی یابــد‪ .‬همچنیــن‪ ،‬مخاطــب‬
‫خا کســتری دســتگا ‌ههای مدیریــت شــهری‪،‬‬ ‫رویــــش‬
‫ب ‌هخصــوص شــهرداری‪ ،‬کــه خــود را جــزء هیــچ‬
‫دسـت ‌هبندی سیاسـی قـرار نم ‌یدهنـد نیـز ازجملـه‬ ‫نبــود شــفافیت عامــل ایجــاد «شــفافیت» بــود‪.‬‬
‫منابــع اطلاعاتــی «ش ـفافیت» هســتند‪.‬‬ ‫فضـای رسـان ‌های اصفهـان در انحصـار رسـان ‌ههایی‬
‫بـود کـه همگـی‪ ،‬چـه اصلا ‌حطلـب و چـه اصولگـرا‪،‬‬

‫‪71‬‬

‫بــا خودمــان شــفاف باشــیم‪ .‬ا گــر مدعــی هســتیم‬ ‫باشفافیتچگونهبرخورد کنیم؟‬ ‫‪« -۲‬شـفافیت» هـر جـا دوسـت دارد سـخن خـاف‬
‫کــه انســا ‌نهای متمــدن و اخلا ‌قمــداری هســتیم‬ ‫واقـع م ‌یگویـد؛ فحاشـی و تخریـب هـم در دسـتورکار‬
‫(کــه دســ ‌تکم در مقــام حــرف همــه هســتیم) بایــد‬ ‫در برخورد با این پدیده‪ ،‬سه روش وجود دارد‪.‬‬ ‫آن قـرار دارد و از ب ‌یانصافـی ابایـی نـدارد‪ .‬بخشـی از‬
‫در برابــر اخبــار صحیــح‪ ،‬بازخــورد مثبــت و در قبــال‬ ‫‪-۱‬م ‌یتـوان«شـفافیت»راب ‌هدلیـلرفتـار غلـطانـکار‬ ‫مخاطبـان را نیـز بـه همیـن واسـطه جلـب م ‌یکنـد‪.‬‬
‫مطالـبناصحیـح‪،‬بازخـوردمنفـینشـاندهیـم‪.‬ا گـر‬ ‫کــردوآنرادر زمـرۀرســان ‌ههایمعتبــرندانســت؛امــا‬ ‫نمونــۀ بــارز ای ‌نگونــه اقدامــات را در قبــال علــی‬
‫«شــفافیت» حــرف حقــی زد‪ ،‬تشــویقش کنیــم‪ ،‬آن‬ ‫اومسـیرخـودراادامـهخواهـدداد‪.‬م ‌یتـواناز دریچـۀ‬ ‫معینــی و مهــدی مقــدری ش ـاهد بودیــم‪ .‬یــک روز‬
‫مطلــب را بــرای اشــخاص و گرو ‌ههــای دیگــر ارســال‬ ‫عجلنیـاهحاـصیلباـ ‌هحآطلنبنــاگاناهسکــردت‪،‬وکگارفـکردتآچنـکول ًانم«نفشـفیاافسیـتت‪».‬‬ ‫بــه دروغ‪ ،‬حــرکات بازیگــران یــک تئاتــر در تهــران را‬
‫کنیـمو کاری کنیـم کـهبازدیـدمطلـبافزایـشیابـد‪.‬‬ ‫اکـماهدسرـهخمنایننششــههرردداارررِایادر اصلساـن‌حاطدلرسـب‪،‬مافیراوداروینـههسـجلتـنوهد‬ ‫بـه اسپانســری ایـن دو نفـر ارتبــاط م ‌یدهــد و روز‬
‫تعـدادبازدیدکننـدهپیـاممثبتـیبـرای گرداننـدگان‬ ‫م ‌یدهنــد و تابــع امیــال خودشــان عمــل م ‌یکننــد؛‬ ‫دیگـر بـرای تأمیـن هزینـۀ سـفر بازگشـت مقـدری بـه‬
‫کانــال دارد‪ .‬ا گــر هــم حــرف ناحــق و نادرســتی زد‪،‬‬ ‫افــرادی هســتند کــه نــان را بــه نــرخ روز م ‌یخورنــد و‬ ‫قائ ‌مشــهر اعــام آمادگــی م ‌یکنــد‪.‬‬
‫بایکوتـش کنیـم‪،‬مطلـبرابـهجایـیبازنفرسـتیمو‬ ‫فـارغاز اینکـه کـدامجنـاحدر شـهرداریحاکـماسـت‬ ‫‪ -۳‬از ارز ‌شهــا و مقدســات نهایــت اســتفاده‬
‫بابـتمطلـبناصـوابسرزنشـش کنیـم؛نـهاینکـهبـا‬ ‫جلـویشـهردار تعظیـمم ‌یکننـدوه ‌مزمـانبـالگـد‬ ‫(سوءاســتفاده) را می‌کنــد و آرمان‌هــای انقــاب و‬
‫ذو ‌قزدگـیدرنشـرا کاذیـبنیزبکوشـیم‪.‬مهمنیسـت‬ ‫بـهشـکمشـهروندانم ‌یکوبنـدومنافـعفرد ‌یشـان‬ ‫خــون شــهدا را ســپر بــا قــرار م ‌یدهــد‪.‬‬
‫«شــفافیت» بــرای کســب شــهرت م ‌ینویســد یــا بــه‬ ‫رابـهمنافـعمـردمترجیـحم ‌یدهنـد‪.‬پـسسیسـتم‬ ‫عجمنــداتــ ًاح‬ ‫هرازگاهــی بــه‬ ‫‪ -۴‬بــا وجــود حملاتــی کــه‬
‫دنبـال گرفتـنح ‌قالسـکوتاسـتیـانیـتخیـردارد‪،‬‬ ‫شـهرداری‪،‬فـارغاز جنـاححاکـمبـرآن‪،‬عـاریاز خطـا‬ ‫آتش‌بــارش‬ ‫اصولگــرا دارد‪ ،‬هــدف‬
‫مه ‌متــر از ای ‌نهــا رفتــار مــا در وا کنــش بــه آن اســت‪.‬‬ ‫نکیمتسـ ـر شتـووبدا‪.‬ی ـادس نا ـسوـرًا تـشاـ زفامفانیـیتکبــرهآاننسبـتااب ـنده ت ـساـ فتس‪،‬ـاخدیـهرا‬ ‫اصلا ‌حطلبان‌انــد و بــا ایــن کار حاشــیۀ امــن‬
‫شـفافیتیکـیاز ابعـادمهـمحکمرانـیخـوباسـت‪،‬‬ ‫وشـرهـمهسـتوافـرادیهسـتند کـهمرتکـبخطـا‬ ‫سیاسـی‪ -‬امنیتـی بـرای خـود ایجـاد کـرده اسـت‪.‬‬
‫امـاوقتـیبـهثمـرم ‌ینشـیند کـهدر چارچـوباخـاق‪،‬‬ ‫م ‌یشـوندوافـراددیگـرینیـزصادقانـهیـامغرضانـهدر‬ ‫تردیــدی نیســت ا گــر مدیریــت شــهری در دســت‬
‫برابـرآ ‌نهـادسـتبـهشفا ‌فسـازیم ‌یزننـد‪.‬بنابرایـن‬ ‫اصولگرایــان و کانــال «شــفافیت» اصلا ‌حطلــب‬
‫ک ـه نه ـادی زیربنای ـی اس ـت‪ ،‬پدی ـد آی ـد‪.‬‬ ‫شـفافیت‪،‬ب ‌هویـژهدر قـرن‪،۲۱‬نابودشـدنینیسـت‪،‬‬ ‫بــود‪ ،‬وضعیــت ایــن کانــال بــه گونــ ‌های دیگــر‬
‫بیاییـدقبـلاز اینکـه«شـفافیت»شـفافیترابـهزانـو‬ ‫بلکـهاز حالتـیبـهحالـتدیگـرتبدیـلم ‌یشـودواز‬ ‫رقــم م ‌یخــورد و نمی‌توانســت ای ‌نطــور آزادانــه‬
‫درآورد‪ ،‬بــا شــفافیت کامــل در برابــرش عمــل کنیــم‪.‬‬ ‫یک ‌هتــازی کنــد‪.‬‬
‫عمـلشـفافدر برابـر«شـفافیت»بهانـهرااز دسـتش‬ ‫کانالـیبـه کانـالدیگـرراهم ‌ییابـد‪.‬‬
‫خواهـد گرفـت‪.‬ا گـرافـرادوسـازما ‌نهاشـفافعمـل‬ ‫‪ -۲‬م ‌یتــوان بــا بد ‌یهــای «شــفافیت» همــراه شــد‪،‬‬ ‫تأثیـ ـ ـرات‬
‫کننـدوپاسـخگویذ ‌ینفعـانخـودباشـند‪،‬مجالـی‬ ‫آب بــه آســیابش ریخــت‪ ،‬در درو ‌غهــا و تهم ‌تهــا‬
‫بــرای «شــفافیت» باقــی نم ‌یمانــد تــا براســاس‬ ‫و تخری ‌بهــا همــکارش شــد و برایــش اخبــار کــذب‬ ‫آثــار مثبــت فعالیــت «شــفافیت» غیرقاب ‌لانــکار‬
‫اشـصــنویل ًاد ‌هحهیـااو تت«صوشـراتفــافیشتد»بســـهتمیبـــزاه انفزیـشــاادگرییدربزعنـــددم‪.‬‬ ‫فراهـم کـرد‪.‬فـارغاز جنبـۀاخلاقـی‪،‬آنـان کـهتاریـخرا‬ ‫اســت‪ .‬ب ‌هعنــوان کســی کــه ســا ‌لها در شــورا و‬
‫شـفافیتماسـت‪.‬البتـهدر کنـاروا کنشهوشـمندانه‬ ‫م ‌یشناسـند‪،‬حتیتاریخ کوتاهچه ‌لسـالۀانقلابرا‪،‬‬ ‫شــهرداری فعالیــت داشــته ب ‌هصراحــت م ‌یگویــم‬
‫بــه مطالــب ایــن کانــال و همچنیــن شــفاف کــردن‬ ‫خخـانوـهبآم‌نه‌یـادانهنـمدخکـواههشـدترخپـواربید ‌هددورشـیفواتفیخریـتعلبیروهزآی‌نهدِرا‬ ‫کـه «شـفافیت» در برخـی مـوارد توانسـته ب ‌هعنـوان‬
‫عملکـردخودمـان‪،‬منافاتـینـدارد کـهاز «شـفافیت»‬ ‫عامــل بازدارنــده عمــل کنــد و یــک تــرس نســبی‬
‫نیـزطلـبشـفافیت کنیموبخواهیـم کهازهمـکاران‪،‬‬ ‫هـمبـه کار خواهـدافتـاد‪.‬‬ ‫در میــان تصمی ‌مگیــران از تصمیماتــی کــه ممکــن‬
‫حامیـان‪ ،‬و منابـع مالـی احتمالـی خود سـخن بگوید‪.‬‬ ‫‪-۳‬را ‌هحـلبعـدیوا کنـشهوشـمندانهبـهمحتـوای‬ ‫اســت خبــرش بــه شــفافیت برســد وجــود دارد‪.‬‬
‫باشـد کـهروزیعملکـردهمـۀما‪،‬هرکجا کههسـتیم‪،‬‬ ‫«شـفافیت»اسـت‪.‬بـرایایـن کار بایـددر درجـۀاول‬ ‫بســیاری اوقــات وقتــی خواســته ی ـا ناخواســته‬
‫اتفــاق بــدی رخ م ‌یدهــد‪ ،‬کســانی کــه ب ‌هنحــوی‬
‫ش ـفاف باش ـد‪.‬‬ ‫بــا آن اتفــاق مرتب ‌طانــد نگــران م ‌یشــوند کــه خبــر‬
‫بــه گــوش «شــفافیت» برســد‪ .‬افــراد مختلفــی کــه‬
‫تریبونـی بـرای بیـان مواضعشـان دربـارۀ مشـکلات‬
‫و نارسـای ‌یها نداشـتند ا کنـون ایـن امـکان برایشـان‬
‫فراهـم شـده و م ‌یتواننـد بـه رسـالت خـود ب ‌هعنـوان‬
‫یــک شــهروند فعــال عمــل کننــد؛ امــا درو ‌غهــا‪،‬‬
‫تهم ‌تهـا و تخری ‌بهـای «شـفافیت» در بلندمـدت‬
‫وزن آثــار منفــی ایــن رســانه را بیــش از آثــار مثبــت‬
‫آن خواهــد کــرد‪ .‬اول اینکــه دروغ و تهمــت چیـزی‬
‫نیسـت کـه تـا ابـد پنهـان بمانـد و سـرانجام حقیقـت‬
‫آشــکار خواهــد شــد و آن روز اســت کــه مخاطبــان‬
‫بـه ایـن رسـانه بدبیـن‌شـوند‪ .‬دوم اینکـه بـا وجـود‬
‫حمای ‌تهــای پنهانــی‪ ،‬بالاخــره امــکان برخــورد‬
‫قضایــی بــا آن فراهــم م ‌یشــود و براینــد همــۀ‬
‫ای ‌نهـا امیـد مـردم را بـه رسـان ‌های کـه م ‌یتوانسـت‬
‫ســکا ‌ندار شــفافیت باشــد از بیــن م ‌یبــرد و بدیــن‬
‫ترتیــب «شــفافیت» علیــه شــفافیت خواهــد شــد‪.‬‬
‫سـوم اینکـه نقـد مغرضانـه و کین ‌هتوزانـه اختـاف و‬
‫نــزاع را بیشــتر م ‌یکنــد و در شــرایطی کــه اصفهــان‬
‫ب ‌هشــدت نیازمنــد اتحــاد و همدلــی بــرای غلبــه بــر‬

‫مشــکلات اســت‪ ،‬بــر آتــش اختــاف م ‌یافزایــد‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪72‬‬ ‫سید مرتضی رضوانی‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫اصفهانپیشگام‬
‫شفافیتومطالب ‌هگری‬

‫میزگرد شفافیت‪ ،‬شایست ‌هها و بایست ‌ههای آن با‬
‫حضور دکتر حبی ‌بنژاد و دکتر قاسمی‬

‫گروهجامعه‬

‫در یکـی از روزهـای‬
‫زیبـای اردیبشـهت‪ ،‬در بهشـت‬
‫اصفهـان میزبـان دو حقوقـدان‬
‫جـوان بودیـم‪ :‬دکتـر سـید احمـد‬
‫حبی ‌بنـژاد‪ ،‬عضـو هیئ ‌تعلمـی‬
‫دانشـگاه تهـران‪ ،‬مدیـر گـروه‬
‫حقـوق عمومـی پردیـس فارابـی‬
‫دانشـگاه تهـران‪ ،‬مشـاور علمـی‬
‫مرکـز تحقیقات اسالمی مجلس‬
‫شـورای اسالمی و عضـو بنیـاد‬
‫ملـی نخبـگان کشـور و دکتـر‬
‫آریـن قاسـمی‪ ،‬حقوقـدان و‬
‫عضـو انجمـن علمـی حقـوق‬
‫اساسـی ایـران‪ .‬در ایـن گف ‌توگـو‬
‫از شـفافیت و شایسـت ‌هها و‬
‫بایسـت ‌ههای آن‪ ،‬از نقـش مـردم‬
‫و حاکمیـت‪ ،‬نقـش شـهرداری و‬
‫رسانهدروضعیتامروزشفافیت‬
‫و فسـاد‪ ،‬ایـن پاشـنۀ آشـیل ایـن‬
‫روزهایاقتصادوسیاسـتایران‬
‫سخن گفتیم‪.‬امید کهبخوانیم‬

‫و عالمانـی باعمـل شـویم‪.‬‬

‫‪73‬‬

‫تااینکهخیاطیادعا کردم ‌یتوانداین کار راانجامدهد؛‬ ‫گرفتهم ‌یشودومرحلۀسومبهبازتا ‌بهایاآثارسنجیآن‬ ‫باتوجهبهموضوعگف ‌ت ‌وگویمایعنی«شفافیت»‪،‬‬
‫امـا لبـاس پادشـاه بـرای افـراد ناشایسـت قابـل دیـدن‬ ‫تصمیـم اختصـاص دارد‪ .‬هر سـۀ ایـن مراحل باید چنان‬ ‫لطفا در ابتدا این مفهوم را تعریف کنید؟‬
‫نیسـت‪ .‬کار خیـاطتمـامشـد‪.‬وقتـیاز کارگزارانپادشـاه‬ ‫دشـسفتارفسبایشـدادشکتههبشاـهشرنوند‪.‬دامثنل ًبات‌هراصحمتیمیبیهگکرف‌مت‌وکهیم ‌یفآش ‌نوهد؛ا‬
‫پرسـیدندلباسچطور اسـت‪،‬همهتعریف کردند؛چون‬ ‫مـردماز فراینـدتصمی ‌مگیـریآ گا ‌هانـد‪،‬امانم ‌یدانندچه‬ ‫حبی ‌بنژاد‪:‬ا گربهتریننوعحکمرانیرافعلادموکراسی‬
‫ا گرم ‌یگفتندلباسترانم ‌یبینیم‪،‬بهمعنایآنبود که‬ ‫نیـازی باعـث شـده ایـن تصمیـ ‌م گرفتـه شـود‪ .‬یـا زمانـی‬ ‫بدانیـم و دموکراسـی را نیـز مشـارکت همـۀ شـهروندان‬
‫انسا ‌نهایناسالمیهستند‪.‬روزجشن‪،‬پادشا ِهلخت‪،‬‬ ‫مـردم م ‌یداننـد دلیـل تصمیـم چـه بـوده و همچنیـن‬ ‫در همـۀسـطوححا کمیتـیوادارۀ کشـور تعریـف کنیـم‪،‬‬
‫درحال ‌یکـه خیـال م ‌یکـرد لبـاس فاخـر خـود را پوشـیده‬ ‫بمع ‌یدادازننـچند تدصسـمایـلبمازتچاگوبنـواهثگراریفتـنهتصشـمدیه‪،‬مامـچاینسـم ‌یت؛دانمنـثل ًدا‬ ‫شـفافیت ن ‌هتنهـا عنصـری از عناصـر دموکراسـی‪ ،‬بلکـه‬
‫اسـت‪،‬بـهمیـانمـردمرفـت‪.‬همـۀمـردمب ‌هبـهوچ ‌هچـه‬ ‫در تصمیـم بـرای هدفمنـدی یاران ‌ههـا‪ ،‬آثـار اقتصـادی‪،‬‬ ‫مبنـای آن محسـوب م ‌یشـود‪ .‬شـفافیت ضرورتـی‬
‫م ‌یکردنـد و از لبـاس تعریـف م ‌یکردنـد‪ .‬نا گهـان کودکـی‬ ‫سیاسـی‪ ،‬اجتماعـی و فرهنگـی وضـع یارانـه بـرای‬ ‫انکارناپذیـر در حـوزۀ دموکراسـی اسـت و بـدون آن‬
‫فریـاد زد پادشـاه لخـت اسـت‪ .‬جیمـز بوکانـان در نظریـۀ‬ ‫شهروندانشفافومشخصنیست‪.‬بنابراینشفافیت‬ ‫نم ‌یتـوان دم از دموکراسـی زد و سـخن از مرد ‌مسـالاری‬
‫انتخابعموم ‌یاشم ‌یگوید‪:‬منهمان کودکهستم‪.‬‬ ‫هـرسـهمرحلـهراشـاملم ‌یشـودوای ‌نگونـهنیسـت کـه‬ ‫گفت‪.‬این کلمهب ‌هلحاظلغویاز کلمۀ«شفف»ب ‌همعنی‬
‫همـهم ‌یداننددول ‌تمـرداندر طـولتاریخقاب ‌لاعتماد‬ ‫بگوییـمدر فالنمرحلـهبهشـفافیتنیازینیسـت‪.‬ا گر‬ ‫«روشنیوزلالی»م ‌یآید‪.‬چندتناز شعرایفارس ‌یزبان‬
‫نبود ‌هاند؛امامنمثلآنبچ ‌هایهستم کهدر داستان‬ ‫مـ ِنشـهروندبدانـم کـهشـهرداریبهچـهدلیلبهسـراغ‬ ‫در اشعارشـان از کلمـۀ «شـفاف» اسـتفاده کرد ‌هانـد؛‬
‫پادشاهدادم ‌یزند‪.‬انسانمنفع ‌تطلباست؛پسمن‬ ‫موضوعیرفتهوم ‌یخواهددربارۀآنتصمی ‌مگیری کند‪،‬‬ ‫ب ‌همعنـایچیـزی کـهطـرفدیگـرشنیـزآشـکار وعریـان‬
‫شهردارینم ‌یتواندبراساسمنافعشخصیاموررااداره‬ ‫اسـتوهیچپوشـیدگ ‌یایندارد کهباعثشـودنتوانید‬
‫اعتمـادنم ‌یکنـمواحتیـاطم ‌یکنم‪.‬‬ ‫کند‪.‬جفرسـون‪،‬یکیاز رؤسـایجمهوریآمریکا‪،‬جملۀ‬ ‫آنطرفشراببینید‪.‬اینتعریفومفهو ‌مشناسیلغوی‬
‫دربـارۀ شـفافیت و ضرور ‌تهـای آن توضیـح‬ ‫معروفیدارد کهم ‌یگوید‪:‬اساسحکومتمابراحتیاط‬ ‫در مفهو ‌مشناسـیاصطلاحیهمبه کار م ‌یرود‪.‬منظور‬
‫دادیـد‪ .‬ایـن شـفافیت شـامل تمـام مراحـل هـر‬ ‫ااپقوـعربسرــتارسهمگاتهیـنـدـشررنهکددمبلنـ‪،‬یر‌لیامـشکـعونفتیااشمفمـیوامصـاْادب‪.‬تلصایابمـ ِلردصانراا ًعشلبشتفـرماامهـعیرانـفودنانپناـمدشـبسد‌ایه‌هگررخهدوذن‪.‬ادیرفهدال‌چمیوکنسدـجب‪.‬هــفابههگاۀیبرـکواادهراجشگــزکتزواابرشردگاازهماًانیار‬ ‫از شـفافیتدر حـوزۀحقـوقعمومـیایناسـت کهتمام‬
‫فراینـدم ‌یشـود‪،‬از تصمی ‌مگیـریتااجـراونظارت؛‬ ‫کاشـرگفـازافریاعتتامیــادنناـسدـارمت‪.‬کاـمهیرمـال ِمنؤشمـنهیـروننددبر نهامـشـ ‌هامابـی کهعهبنروااین‬ ‫کارگـزاران حکومتـی اعمالشـان را آ ‌نچنـان انجـام دهنـد‬
‫بنابرایـن بـه نظـر م ‌یرسـد خـود ایـن کار دسـتگاه‬ ‫فعرلـماینهدـهماهنیل ‌چشـچکیرزراشازمشـ‌یفمراسمـتخدف(نیانممۀ‪‌0‬یک‪5‬نـ)مم؛ب‌یگااویی ‌ند‪:‬حما ِنل‬ ‫کـه هـر شـهروندی ب ‌هراحتـی بتوانـد بـه مبانـی و دلایـل‬
‫عریـضوطویلـیم ‌یطلبدوتـازهنهاددیگریهم‬ ‫َأبَّمشلبه َأنمـ ْاشاحاَتمییاِبجـن َشگزـ ُحوفدیاوَفنقمیُر‪،‬كاـ ْمدمتاگرِبـیرسـا ّهدرًاسااِإَّزیرـالرم ِنفـجبنبرهيما َخدحـ‌یوْاگرـیٍهرریباد)(َدد‪.‬أَلکهـ َموهِإ‌هَّمـناچَلای ُكز ْصرـاموِعل ًْشانفِقادـرافير‬ ‫و فرایندهـای تصمی ‌مگیـری آنـان دسـت یابـد؛ یعنـی هـر‬
‫بایدبر کار ایندستگاهنظارت کندتاعملکردش‬ ‫نیسـتاعتمـاد کنیـم‪.‬اعتمادنم ‌یکنیم‪،‬چـوناحتیاط‬ ‫زمـانشـهروندیاراده کـرددلیـلفالنتصمیـممدیران‬
‫شفافباشد‪.‬مکانیسمی کهاینمیزانشفافیت‬ ‫م ‌یکنیـمو گمـانم ‌یکنیمشـایددر مبانیتصمی ‌مگیری‬ ‫حکومتـی‪ ،‬شـهری‪ ،‬سیاسـی و اقتصـادی را بدانـد بتواند‬
‫ابتدایـی منافعـی دخیـل بـوده باشـد‪ .‬در حـوزۀ عمومـی‬ ‫ب ‌هراحتـیبـهآندسترسـیپیـدا کنـد‪.‬در اتاقشیشـ ‌ها ِی‬
‫در آن در نظـر گرفتـه شـده باشـد چیسـت؟‬ ‫اقتصـادی‪ ،‬بـر اسـاس نظریـۀ انتخـاب عمومـی‪ ،‬ماهیـت‬ ‫تصمی ‌مگیر ‌یهـا‪ ،‬آن سـوی تصمیمـات نیـز مشـخص‬
‫قاسمی‪:‬وقتیازالگویحکمرانیدرنظا ‌مهایسیاسی‬ ‫منفع ‌تطلبانـۀ انسـان اقتضـا م ‌یکنـد کـه ا گـر شـرایط‬ ‫و آشـکار اسـت؛ بنابرایـن شـفافیت را ای ‌نگونـه تعریـف‬
‫صحبـت م ‌یکنیـم‪ ،‬بایـد اقـرار کنیـم کـه بهتریـن شـیوۀ‬ ‫پاسـ ‌خگویی و نظـارت بـر کارگـزاران حکومتـی فراهـم‬ ‫م ‌یکنیـم‪ :‬امـکان دسـتیابی صحیـح‪ ،‬دقیـق و کامـل‬
‫حکمرانـیدر جهـانفعلـیالگـویحکمرانیدموکراسـی‬ ‫نشـود‪ ،‬آنـان بـه فکـر منافـع شـخصی خودشـان باشـند‪.‬‬ ‫شهروندانبه مبانی‪،‬دلایلوفرایندهایتصمی ‌مگیری‬
‫اسـت‪.‬واقعیتایناسـت کهدموکراسـی‪،‬آ ‌نچنا ‌نکهدر‬ ‫مبنـایایـننظریـهایـناسـت کـهانسـانمنفع ‌تطلـب‬
‫دول ‌تشـهرهاییونانیحا کمبود‪،‬دموکراسـیمستقیم‬ ‫و بیشـین ‌هخواه اسـت‪ .‬در نه ‌جالبلاغـه هـم آمـده اسـت‬ ‫کارگـزاران عمومـی‪.‬‬
‫بـود‪،‬یعنـیحضـور مسـتقیممـردمدر عرصـۀحکمرانـی‪.‬‬ ‫انسـان زیاد ‌هخـواه و منفع ‌تطلـب اسـت‪ .‬پـس چـار ‌های‬ ‫ایـن تعریـف فقـط شـامل شـفافیت در مرحلـۀ‬
‫مردمدر مرکزشـهرهاییونانجمعم ‌یشـدندودر باب‬ ‫نیسـتجـزاینکهبـرایاومحدودی ‌تهایـیبگذاریم‪.‬ا گر‬ ‫تصمی ‌مسـازی و تصمی ‌مگیـری اسـت‪ .‬در فراینـد‬
‫مصالـح عمومـی تصمیـم م ‌یگرفتنـد و مجریانـش را هـم‬ ‫قرار باشـدتصمیماتمدیرانحکومتیشـفافنباشـد‪،‬‬ ‫مدیریـت یـک فعالیـت یـا پـروژه‪ ،‬اعـم از خـرد و‬
‫تعییـن م ‌یکردنـد؛ ولـی بـا گذشـت قر ‌نهـا‪ ،‬ضرور ‌تهـا‬ ‫آنـان در تصمی ‌مگیر ‌یهایشـان منافـع شـخصی خـود را‬ ‫کلان‪ ،‬مراحـل متنوعـی از برنام ‌هریـزی تـا کنتـرل و‬
‫و پیچیدگ ‌یهـای جوامـع افزایـش یافـت و باعـث شـد‬ ‫لحـاظم ‌یکننـد؛چونانسـا ‌ناندوانسـانمنفع ‌تطلب‬ ‫نظـارت وجـود دارد‪ .‬آیـا ایـن تعریـف شـامل همـۀ‬
‫دموکراسـی مسـتقیم جـای خـود را بـه مفهومـی بـه نـام‬ ‫اسـت‪ .‬مبنـای شـفافیت ‪ ،‬ب ‌یاعتمـادی بـه کارگـزاران‬
‫«دموکراسـینمایندگـی»بدهـد‪.‬واقعیـتایـناسـت کـه‬ ‫حکومتـیاسـت؛نـهبـهایـن معنـا کـهآ ‌نهـاانسـا ‌نهای‬ ‫مراحـل یـک فعالیـت م ‌یشـود؟‬
‫دموکراسـ ‌یهای نمایندگـی بـه عللـی کـه مـن برخـی از‬ ‫بـدی هسـتند‪ ،‬بلکـه بـه ایـن معنـا کـه خصلـت انسـان‬ ‫حبی ‌بنـژاد‪ :‬هـر عمـل یـا تصمیـم اداری سـه مرحلـه‬
‫آنا ‌نکاهـرآامرادذا‌یتـهاییـو بیارسخــیت؛دیمثگـا ًرلرواجعـاوردضـگریو ‌همهـ‌یادانیـذم‪‌ ،‬یندفـچـواذر‬ ‫دارد‪:‬مرحلـۀاولشـاملاعمـالوافعالـیاسـت کـهقبـل‬
‫همـواره احتمـال انحـراف کارگـزاران را افزایـش م ‌یدهـد‬ ‫منفع ‌تطلبـی اسـت‪.‬‬ ‫از گرفتـن تصمیـم اداری لازم اسـت‪ ،‬ماننـد گزار ‌شهـا و‬
‫ودر نظریـۀانتخـابعمومـیهـمب ‌هدرسـتیبـهآناشـاره‬ ‫داسـتان معروفـی هسـت دربـارۀ پادشـاهی کـه‬ ‫نیازسنج ‌یها‪.‬در مرحلۀدوم‪،‬تصمیمادارییاسیاسی‬
‫شـده اسـت‪ .‬علـل متفاوتـی کـه ممکـن اسـت ذاتـی یـا‬ ‫م ‌یخواسـتبرایمراسـمجشنلباسیبپوشد کههمه‬
‫عارضـی باشـند موجـب شـده دموکراسـ ‌یهای کنونـی‬ ‫انگش ‌تب ‌هدهانبمانند‪.‬خیاطانبسیاریبرایپادشاه‬
‫را دموکراسـ ‌یهای در معـرض خطـر بدانیـم کـه بخشـی‬ ‫لباسدوختند؛اماپادشاهاز آنلبا ‌سهاخوششنیامد‬
‫از ایـن خطـرات از درون خـود ایـن نظا ‌مهـا برم ‌یآیـد‪.‬‬
‫مشـکلاتدموکراسـ ‌یهاینمایندگیسـببشـدهاست‬
‫بسـیاریبـهایـندیـدگاهمتمایـلشـوند کـهدموکراسـی‬
‫نمایندگـی الگـوی تـام و تمـام دموکراسـی بـه معنـای‬
‫واقعـی کلمـهنیسـت‪.‬افـکار جدیـددر حـوزۀدموکراسـی‪،‬‬
‫مثـل دموکراسـی مشـارکتی‪ ،‬درواقـع برای جبـران همین‬
‫ضعفنظا ‌مهاینمایندگیپدیدآمد ‌هاند‪.‬در حقیقت‪،‬‬
‫در مکانیسـم شـفافیت تالش م ‌یشـود امـر حکمرانـی و‬
‫اعمالقدرتسیاسـیدر منظرومرئایصاحباناصلی‬
‫قـدرت سیاسـی یعنـی خـود مـردم قـرار گیـرد‪ .‬فـرض اول‬
‫مـاایـنبـود کـهمـردمفرمانروایـا ِنخـودهسـتندواز باب‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪74‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫انتشار اطلاعاتغیرواقعیبهمنافعمادیومعنو ‌یاش‬ ‫بایدرفعشودویاآسیبی کهترمیمشود‪،‬طراحیتصمیم‬ ‫دکتر قاسمی‬
‫صدمـهواردشـود‪،‬حـقدارداطلاعـاتمذکـور راتکذیـب‬ ‫برایتأمینآننیاز یاترمیمآنآسیببایدمبتنیبریک‬
‫کندیاتوضیحاتیدربارۀآنبدهد‪.‬بخشیاز اینمسئله‬ ‫ضرورت‪،‬نمایندگانمردمبهنیابتازآ ‌نهاامرحکمرانی‬
‫کـهمـردمنم ‌یدانندچگونهبایدمطالبه کنندبه کمبود‬ ‫فرایند شـفاف باشـد‪.‬‬ ‫را بـر عهـده م ‌یگیرنـد؛ امـا الگـوی دموکراسـی نمایندگـی‬
‫سوادحقوقیشهروندانبرم ‌یگردد‪.‬شایدیکیاز دلایل‬ ‫در کلوضعیتمادراینزمینهوضعیتمطلوبینیست‬ ‫آسـی ‌بهایی در درون خـود دارد کـه سـبب شـده اسـت‬
‫تعـداد زیـاد پروند ‌ههـای قضایـی (حـدود ‪ 15‬میلیـون)‬ ‫وشـکیهـمدر آنوجـودنـدارد‪.‬بـاتصویـبقانـونآزادی‬ ‫به سـمت الگوهای جدیدی مثل دموکراسـی مشـارکتی‬
‫همیـنباشـد کـهسـوادحقوقـیشـهروندانما کماسـت‬ ‫اانمتیشدـاواررابطولدایعـامشـتفدارفیسـاتالی‪8‬جا‪8‬د‪13‬شـوآویدی؛ا ‌مننااعمـمۀل ًاااجیراینـقا‌یناونش‬ ‫متمایـل شـویم‪ .‬لازمـۀ شـفافیت ایـن اسـت کـه درون‬
‫و مـردم اهـل مطالبـه از را ‌ههـای حقوقـی نیسـتند‪ .‬در‬ ‫همنتوانستهمارابهآننقطۀمطلوببرساند‪.‬در مادۀ‬ ‫سازمانهرحا کمیت‪،‬سازوکارهایینظارتیتعریف‌کنیم‬
‫مقالـ ‌هایبـههمـراهخانمدکتـرعامریدرخصوصسـواد‬ ‫‪ 3‬ایـن قانـون حـق دسترسـی شـهروندان بـه اطلاعـات‬ ‫کـه بـر امـر قـدرت نظـارت کنـد تـا از قـدرت سوءاسـتفاده‬
‫گودحافمتقشو‌هتخاقیهصبیماو‪.‬وبلشصزـنهًواندنم‪.‬ظاهیرمافثمدال ًاهـنیادترصآعیفدهارمیودقادسانـیتییمداموج‪،‬لنم‌یوتبتطوبادنیروبنـاعییادشننتتزقـ‪ِ،‬رماایزننشچهجنمسهد‌یُام‌خوـصهناید‬ ‫در نظـر گرفتـهشـدهودر مـادۀ‪ 5‬آن‪،‬مؤسسـاتعمومـی‬ ‫نشـود و بـا ایجـاد تعـادل میـان قدر ‌تهـا‪ ،‬تعـادل نظـام‬
‫نشهـاهدرموندنداینواجسـودت‪.‬دارمـداکدهر کاایـرشناقن تسـوامنمتندشـسدایزدًای محقشـوکقلی‬ ‫موظفشـد ‌هانداطلاعاتشـانرادر سامانهمنتشر کنند؛‬ ‫سیاسـی حفـظ شـود و عالوه بـر ای ‌نهـا زمینـۀ نظـارت و‬
‫داریـم‪ .‬نتیجـۀ توانمندسـازی حقوقـی شـهروندان ایـن‬ ‫تاحـدودی ضمانـت اجرایـی هـم وجـود دارد؛ امـا بـه نظـر‬ ‫مشـارکتمـردمدر امـرعمومـیفراهم گردد‪.‬مسـئلهاین‬
‫است کهشهروندانم ‌یدانندچهچیزیمطالبه کنند‪.‬‬ ‫م ‌یرسـد کارگـزاران دولتـی و حکومتـی و عمومـی علاقـۀ‬ ‫اسـت کـه بـدون دسترسـی آزاد بـه اطلاعـات در مرحلـۀ‬
‫در همیناصفهانآمار بگیریدوببینیدچندنفراز مردم‬ ‫چندانـیبـهاجـرایایـنقانـونندارنـد‪.‬یکـیاز دلایلآن‬ ‫اولووجودنظا ‌مهایدادهباز در مراحلبعدیومانند‬
‫از وجـودایـنقانـوناطالعدارند‪.‬حتیبسـیاریاز اهالی‬ ‫همـانبافـتتاریخـیوذهنـیاسـت کـهطبـقآندلیلی‬ ‫ای ‌نهـا‪،‬نم ‌یتوانغای ‌تالقصـوایاینالگوراتعریف کرد‪.‬‬
‫مطبوعـاتورسـانهنیـزنم ‌یدانندقانونیوجـوددارد که‬ ‫ندارداطلاعاتدراختیارشهروندانقرار گیرد‪.‬شایدشعر‬ ‫شایدب ‌هجرئتبتوان گفتدر هرنظامسیاسیبالاترین‬
‫طبق آن هر نهاد یا مؤسسۀ عمومی باید تمام اطلاعات‬ ‫م«عهترآقندچنهدآانساخس ًاسلراوز کمننیدسشیرتیشنهبرووند»دادرناذزهمنبانشاینوادسلایتول‬ ‫تقـرتدیـرتبباسلیااترسیــینندار اظرختهـیـاناریـزخـخوـدومدـرمرددما‌مانسـد‪.‬تاوسبـاهسـ ًاهدملیـینل‬
‫عمومـیخـودرادر سـایتوسـامان ‌هاشمنتشـر کنـد‪.‬ا گر‬ ‫وفرایندهایتصمی ‌مگیریمطلعباشند؛بنابراینهمه‬ ‫وجودمؤلف ‌ههاییمثلجلساتعلنیشوراهایمحلی‬
‫آ گاهـینباشـد‪،‬مطالبـ ‌هایهـموجـودنخواهـدداشـت‪.‬‬ ‫هـ ‌مکلامهسـتیم کهشـفافیتوضعیتمطلوبینـدارد‪.‬‬ ‫وملـیوانتشـار آ ‌نهـاوب ‌هطـور کلـیدر معرضعمـومقرار‬
‫مقدمـۀمطالبـه‪،‬آ گاهـیاز وجـودچنیـنقانونیاسـت‪.‬‬ ‫بخشدیگراینمسئلهنیزبرم ‌یگرددبهاینکهشهروندان‬ ‫دادنفراینداتخاذتصمیموپساز آن‪،‬نظارتبرفرایند‬
‫برداشـت مـن از صحبـت شـما ایـن اسـت کـه‬ ‫مادر حوزۀشـفافیتحسـاسنیستند‪.‬دس ‌تکمقبلاز‬ ‫اجـرای آن نیـز همیـن اسـت‪ .‬تصمیمـی کـه در عرصـۀ‬
‫شـفافیت‪ ،‬نهاد نیسـت‪ ،‬بلکه مکانیسـمی است‬ ‫بهوجودآمدنفضایمجازیشهرونداننم ‌یدانستند‬ ‫عمومـی گرفتـهم ‌یشـود‪،‬یـکمرحلـۀپیشـینیدارد کـه‬
‫کهدر تمامفرایندهااز تصمی ‌مگیریتااجراتعریف‬ ‫بایـدشـفافیترامطالبـه کننـد‪.‬مطالبـۀحـقغیـراز حق‬ ‫نیازهـا‪ ،‬مبانـی و ماننـد ای ‌نهـا را دربرم ‌یگیـرد و هـدف از‬
‫اسـت و شـهروندان ما بلد نبودند چگونه حق را مطالبه‬ ‫آنتصمیم‪،‬تأمینآننیازهایاترمیمآنآسی ‌بهاست‪.‬‬
‫م ‌یشـود تـا سیسـتم دچـار فسـاد نشـود‪.‬‬ ‫کنند‪ .‬هنوز هم بسیاری از شهروندان‪ ،‬با اینکه این قانون‬ ‫در گام نخسـت‪ ،‬دسترسـی بـه ایـن مبانـی و ضرور ‌تهـا‬
‫حبی ‌بنژاد‪:‬درواقعبهتراسـتبگوییمشـفافیتبیشـتر‬ ‫بودجاـنونددمداثرل ًدا‪ ،‬آدرگاشههنریداسـرتنیفدراکیـنهداحـخقذپداررنوـاندۀبس‌هاطـخوترمکانامـیازل‬ ‫سـببم ‌یشـودشـهروندانبتواننـدخـودرابـرایفراینـد‬
‫غایـت اسـت تـا نهـاد‪ .‬شـفافیت سـازوکاری اسـت بـرای‬ ‫اببنتابدرااتیـا اننتمهاطاچلبـگوۀنهشـافسافیت‪.‬تم ن ِینـازشبـهرهوفنردهمنطال‌گبسـهانزکریدد‌هاارمد‪.‬؛‬ ‫تصمی ‌مگیـری و تعییـن سرنوشتشـان آمـاده کننـد‪ .‬گام‬
‫کارهاییمثلهمیننشسـ ‌تهایی کهبرگزار م ‌یشـودیا‬ ‫بعـدی‪،‬طراحـیتصمیـمیـاجوشـشتصمیـماسـت کـه‬
‫رسـیدن بـه غای ‌تهـای دیگـر‪.‬‬ ‫همین کار مطبوعاتی کهشـماانجامم ‌یدهیددر ایجاد‬ ‫آن نیـز بایـد در منظـر و مرئـای عمومـی باشـد‪ .‬منظـور از‬
‫کارشناسانیچوندکترتوکلیودکترعبدیبراین‬ ‫فرهنگ مطالبه مؤثر است‪ .‬شهروندان باید بدانند حق‬ ‫جوشـش یـک تصمیـم ایـن اسـت کـه ا گـر مـا در مرحلـۀ‬
‫باورنـد کـهمادچار فسـادسیسـتمیشـد ‌هایم‪.‬با‬ ‫دسترسـیبـهاطلاعـاترادارنـدوم ‌یتواننداینحـقرااز‬ ‫پیشـینی‪ ،‬مبانـی و ضرور ‌تسـنج ‌یها‪ ،‬نیـازی داریـم کـه‬
‫توجـه بـه وضعیـت موجـود آیـا راهـی بـرای ایجـاد‬ ‫مقاماتاداریمطالبه کنند‪.‬پسقسـمتیاز کاسـت ‌یها‬
‫شفافیتهستوباتئور ‌یهایجهانیم ‌یتوانیم‬ ‫بـه ذهـن دول ‌تمـردان و کارگـزاران عمومـی برم ‌یگـردد و‬
‫کاریاز پیـشببریـمیـابایداتفاقخار ‌قالعـاد ‌های‬ ‫قسمت ‌ینیزبهمردممربوطم ‌یشود کهاهلمطالب ‌هگری‬
‫بیفتـد کـه بتـوان شـفافیت را در سیسـت ‌مهای‬
‫در اینحوز ‌ههانیسـتند‪.‬‬
‫دولتـی‪،‬حکومتـیوعمومـینهادینـه کرد؟‬ ‫آیـا مکانیسـمی بـرای ایـن موضـوع در نظـر گرفته‬
‫قاسمی‪:‬واقعیتایناست کها گربهموضوعشفافیت‬ ‫شـده اسـت کـه شـهروند چگونـه م ‌یتوانـد‬
‫در طـول تاریـخ ایـران نـگاه کنیـم‪ ،‬م ‌یبینیـم دسـ ‌تکم‬
‫پـساز مشـروطهاسـت کـهح ‌قخواهـیدر مـاپدیـدآمد‪.‬‬ ‫مطالبـه کنـد؟‬
‫باوقوعانقلاباسلامیبهسمتآزاد ‌یخواهیوانقطاع‬ ‫حبی ‌بنـژاد‪ :‬در قانـون آزادی انتشـار اطلاعـات‬
‫از آناسـتبدادسیاسـیپیشـینرفتیموامروزبهسـمت‬ ‫اضسـمانت‪‌ .‬تمثهـااًلیدارجمـراایـدۀیبـ‪2‬راایـینایـقانـنوحـنوزهـهرپیشـ ‌شخبینص اییرشاـنـدیه‬
‫رفا ‌هخواهـیم ‌یرویـمونکتـۀمهـمهمیـناسـت؛ح ‌قها‬ ‫حـق دسترسـی بـه اطلاعـات عمومـی را دارد‪ ،‬مگـر اینکـه‬
‫بـر اسـاس دو خوانـش مختلـف‪ ،‬یـا گسـترش مصداقـی‬ ‫قانـون منـع کنـد؛ یـا طبـق مـادۀ ‪ 5‬مؤسسـات عمومـی‬
‫پمیـفهداوممـ ‌ییکبنینـشدـیتارانمعشـتققـادقمم‪،‬فوهودائمـمـ ًیا‪،‬دکرهبحـنادلهتبوهاسنـعشـ‌هاقناد‪.‬ق‬ ‫مکل ‌فانـداطلاعـاتموضوعـیقانـونرادر حداقـلزمان‬
‫حـقبـرشـفافیت‪،‬حـقبـررگولاتـور‪،‬حـقبرپاسـ ‌خگوییو‬ ‫ممکـن و بـدون تبعیـض در دسـترس مـردم قـرار دهنـد؛‬
‫مواردای ‌نچنینجزوح ‌قهاییهستند کهدرسا ‌لهای‬ ‫فراینـد آن هـم توضیـح داده شـده و اسـتثناهایی هـم‬
‫اخیـر گسـترش جهانـی پیـدا کرد ‌هانـد‪ .‬حـق آزادی بیـان‬ ‫اعالم شـده اسـت‪ .‬کمیسـیونی نیـز بـه نـام «کمیسـیون‬
‫از ‪ 1789‬در فرانسـه شـکل گرفـت و بـه شـکل یـک نهـاد‬ ‫انتشـار دسترسـیآزادبـهاطلاعـات»بـرایاجرایـی کردن‬
‫قحانقونوـقـییدارزآم‪9‬ـ‪1‬د‪2‬یـ‪1‬ایـاح‪‌60‬ق‪2‬هـ‪1‬امییاقلدضایـی ِبـیاهیبعجـاددپکندنیــدد آۀامـمندیـو دتر‬ ‫این قانون تشـکیل شـده است‪ .‬فصل ششـم این قانون‬
‫انگلسـتاناعلامیـۀحقوقـیدادهشـد‪.‬ح ‌قهـاب ‌همـروردر‬ ‫دربارۀمسئولی ‌تهایمدنیو کیفریاست‪.‬طبقمادۀ‬
‫‪ 21‬هـرشـخص‪،‬اعـماز حقیقـییـاحقوقی‪ ،‬کـهدر نتیجۀ‬

‫‪75‬‬

‫ا گـر آمـار بگیریـد‪ ،‬م ‌یبینیـد تعـداد نشسـ ‌تهای مربـوط‬ ‫حوز ‌ههایمختلفتوسـعهم ‌ییابندوحقبرشـفافیت‪،‬‬
‫بـه حقـوق شـهروندی در طـول سـا ‌لهای بعـد از ابالغ‬ ‫حـق بـر رگولاتـور از ح ‌قهـای جدیـد بـه شـمار م ‌یآینـد‪.‬‬
‫دیرهنگاممنشـور‪،‬چهدر عرصۀتخصصیوعلمی‪،‬چه‬ ‫نبایـد انتظـار داشـت چنیـن حقوقـی ی ‌کشـبه در بسـتر‬
‫در عرصۀعمومیوچهدر حوزۀآموزش کارمنداندولت‬ ‫نظـامحقوقـیماشـکلبگیـرد‪.‬بایدبپذیریم کـهماهنوز‬
‫چقـدر زیـادشـدهاسـت؛ب ‌هطـوری کهحقوقشـهروندی‬ ‫در بسـترجامعۀخودماندر مفاهیمابتداییمثلحق‬
‫در حـالتبدیـلشـدنبـهیـکنهضـتفکـریاسـت کـه‬ ‫حا کمیـت قانـون دچـار مشـکلیم؛ بنابرایـن معجـز ‌های‬
‫از نخبـگانآغـاز شـدهوب ‌همـروردر بدنـۀجامعه گسـترش‬ ‫اتفاقنخواهدافتاد‪.‬واقعیتایناست کهدستیابیهر‬
‫می‌یابد‪.‬‬ ‫ملـتبـهفرهنـگاحتـرامبـهح ‌قهـاوجاافتادگیح ‌قها‬
‫بـا توجـه بـه فسـاد سیسـتماتیک و مقاومـت‬ ‫فراینـدیزما ‌نبـراسـت‪.‬واقعیـتدیگـرایـناسـتنظـام‬
‫حا کمیـتدر برابـرنهادینـه کـردنشـفافیت‪،‬باید‬ ‫حقوقییعنیدانشحقوق گاهیپیشرواستوجامعه‬
‫صداوسـیما‪ ،‬مطبوعـات و سـازما ‌نهای مـردم‬ ‫رابهدنبالخودم ‌یکشدو گاهیهمدنبال ‌هرواستوبه‬
‫نهـاد (‪ )NGO‬مـردم را آ گاه کننـد‪ .‬مسـئله ایـن‬ ‫دنبالجامعهحرکتم ‌یکند‪.‬مادرقانونحقدسترسی‬
‫را ‌ههـا هـم سـد‬ ‫اایسـجادتمکـ ‌یهکنحد؛کموثمـل ًابته ِدارب‌نرابجـر‌یاایوـهنا‬ ‫آزادبـهاطلاعـات‪،‬ایـننظـامپیشـروراایجـاد کرد ‌هایـم که‬
‫مجوز نم ‌یدهد‬ ‫بایدجامعهبهدنبالآنرود؛حالچگونهم ‌یتوانیماین‬
‫ورسان ‌ههارامحدودم ‌یکند‪.‬در اینوضعیتچه‬ ‫نظـامحقوقـیپیشـروییرا کـههنوز جامعـهبـاآنهمراه‬
‫کار بایـد کـرد؟‬ ‫نیسـت در جامعـه راه بیندازیـم و تبدیـل بـه گفتمـان‬
‫قاسمی‪:‬دموکراسییامرد ‌مسالاریپدیدهنیست‪،‬بلکه‬ ‫کنیم؟هما ‌نطور‌کهازشهرداریانتظارداریدپسماندها‬
‫فراینـد اسـت‪ .‬دموکراسـی مجموعـۀ ب ‌هه ‌مپیوسـت ‌های از‬ ‫را جمـع کنـد و ا گـر ایـن کار را نکنـد اعتـراض م ‌یکنیـد و‬
‫عناصـراسـتویکـیاز ایـنعناصـرشـفافیتاسـت‪.‬قبل‬ ‫حـق خودتـان م ‌یدانیـد محی ‌طزیسـت پا کیـزۀ شـهری‬
‫و بعـد از شـفافیت عناصـر دیگـری هسـتند کـه بـه ایـن‬ ‫داشـتهباشـید‪،‬بایـدحـقخودتـانبدانیـد کهشـفافیت‬
‫عنصـر کمـک م ‌یکننـد‪ .‬اصطلاحـی در سـال ‪ 1989‬در‬ ‫عرصـۀ حکمرانـی را هـم بخواهیـد‪ .‬مـردم در فراینـدی‬
‫بانـک جهانی مطر ح شـد با عنوان «حکمرانـی خوب» یا‬ ‫زما ‌نبـر سـرانجام بـه ایـن نتیجـه رسـیدند کـه وظیفـۀ‬
‫دکتر حبیب نژاد‬ ‫«حکمرانـیمطلـوب»‪.‬در حکمرانـیمطلوب‪،‬شـفافیت‬ ‫شـهردارییادولتایناسـت کهفلان کار راانجامدهد‪.‬‬
‫مطالبـۀ شـفافیت نیـز فراینـدی زما ‌نبـر اسـت و ب ‌همـرور‬
‫شروع کرد‪.‬ا گرمردمخودشانپاس ‌خگوباشندوعملکرد‬ ‫یکـی از عناصـر اسـت‪ .‬مشـارکت‪ ،‬پاسـ ‌خگویی‪ ،‬عدالـت‪،‬‬ ‫ابـیـاآنگاراْهه ی‌یافز‌کایـشـبیبهـهطـنتییمجـ ‌یهشمـو‌یرد؛ اسـمـدا‪.‬انگـمر بـ‌یتـه آوناجنـاگبفرسـتیکهم‬
‫کارآمـدی‪ ،‬کارایـی و شـفافیت همگـی در کنـار ه ‌مانـد و‬ ‫کـهنظـامحقوقـیدنبالـ ‌هرواجتمـاعباشـدومتناسـببـا‬
‫آ ‌نهـا در تمـام روابطشـان شـفاف باشـد‪ ،‬آ ‌نوقـت حـق‬ ‫نم ‌یتـوان انتظـار داشـت بـدون جمـع شـدن همـۀ ایـن‬ ‫نیازهـای اجتمـاع و آنچـه خواسـت اجتمـاع اسـت پیـش‬
‫دارنـد از دولـت نیـز شـفافیت بخواهنـد؛ یعنـی شـهروند‬ ‫عناصـراتفـاقخوبـیبیفتـد‪.‬در کشـور ماهـمهمی ‌نطور‬ ‫بیایـد‪ ،‬موضـوع شـفافیت مطر ح خواهد شـد‪ .‬تا امـروز ما‬
‫غیرشـفاف نم ‌یتوانـد مطالب ‌هگـر دولـت شـفاف باشـد‪.‬‬ ‫اسـت؛ یعنـی نم ‌یتـوان انتظـار داشـت ی ‌کشـبه همـۀ‬ ‫در ایـن حوز ‌ههـا بـا خودمحدودیتـی (‪)auto limitation‬‬
‫ا گـر در کشـورهایی مثـل سـوئیس دولـت شـفاف اسـت‪،‬‬ ‫ارکان حکومـت مبتنـی بـر حا کمیـت قانـون‪ ،‬شـفافیت‬ ‫یـا اقدامـات داوطلبانـۀ حکمـران مواجـه بود ‌هایـم‪ .‬در‬
‫مـردموشـهروندانهـمشـفا ‌فاندوتأثیرمتقابـلدارند‪.‬‬ ‫و پاسـ ‌خگویی عمـل کننـد‪ .‬قانـون اساسـی در بسـیاری‬ ‫همیـن اصفهـان‪ ،‬دکتـر نـوروزی ب ‌هدلیـل تحصیلاتشـان‬
‫کارگـزارانمـاهـماز میـانهمیـنمـردمبرم ‌یخیزنـد‪.‬مـن‬ ‫زمین ‌ههاضمانتاجراییوبسـترمناسـبرافراهم کرده‬ ‫در حـوزۀحقـوقعمومـیبـهایـنحوز ‌ههـااندیشـید ‌هاند‬
‫معتقـدم نظـام فرهنگـی‪ ،‬تربیتـی و اجتماعـی بـر نظـام‬ ‫است‪:‬طبقاصل‪ 19‬و‪ 20‬همۀشهروندانباهمبرابرند؛‬ ‫ومشـاورانیدر ایـنعرصـهمنصـوب کرد ‌هانـد‪.‬ایننوعی‬
‫سیاسیمقدماست‪.‬اینلای ‌ههاهمازتربیتخانوادگی‪،‬‬ ‫در ذیـل اصـل‪ ،107‬رهبـر و مـردم عـادی در برابـر قوانیـن‬ ‫عمـلداوطلبانـۀحکمـراناسـت کـهاز خودمحدودیتـی‬
‫آموز ‌شوپـرورش و دانشـگا ‌هها شـروع م ‌یشـود و بعـد بـه‬ ‫یکسـا ‌ناندودر اصـل‪ 6‬قانـوناساسـی‪،‬ادارۀامـور کشـور‬ ‫ناشیشدهاست‪.‬فرا گیرشدنچنیناقداماتیباوجود‬
‫لای ‌ههـای سیاسـی م ‌یرسـد‪.‬‬ ‫مبتنیبرآرایعمومیدانسـتهشـدهاسـت‪.‬بسـیار مهم‬ ‫ابزارهـای اطلا ‌عرسـانی جدیـد ب ‌یتردیـد موجـی در ایـن‬
‫حال کهمقدماترانداریم‪،‬بایدچه کنیم؟‬ ‫اسـت کهادارۀ کشـور در گرومشـارکتهم ‌هجانبهباشـد‪.‬‬ ‫حوزهایجادم ‌یکند‪.‬شنید ‌هامیکیازشهرداران‪،‬پیشاز‬
‫قاسـمی‪ :‬برگشـت کامـل بـه اصـول قانـون اساسـی‪ ،‬چـه‬ ‫ایـن نکتـه را م ‌یخواهـم بگویـم کـه شـفافیت عنصـری‬ ‫اانتسـصات‪.‬مب‪،‬سفـلهرم ًاسالزاتاممقاوناونلخیبورادرایباایمنسکتانر وداجوتادعنلادارمدک‪،‬رادمها‬
‫شهروندانوچهحا کمیت‪.‬اصولبسیارخوبیدرقانون‬ ‫جدا گانـهنیسـت؛عناصـردیگریبایـدبهآناضافهشـود‬ ‫چنین کارهاییانگیز ‌هایجادم ‌یکندتاشفافیتبهیک‬
‫وجـود دارد‪ .‬طبـق اصـل‪ 56‬قانـون اساسـی‪ ،‬حا کمیـت‬ ‫تا مسـئلۀ شـفافیت هم حل شـود‪ .‬به نظر من‪ ،‬نهادینه‬ ‫مـوج تبدیـل شـود و آقایـان خودشـان دسـت بـه چنیـن‬
‫مطلـقبـرجهـانوانسـاناز آنخداسـتوهـماوانسـان‬ ‫کـردن شـفافیت یـک امـر تدریجـی اسـت؛ مثـل راه رفتـن‬ ‫اقداماتـی بزننـد؛ بنابرایـن در ایـن میـان اسـتعدادهایی‬
‫رابرسرنوشتاجتماعیخویشحا کمساختهاست‪.‬در‬ ‫بچ ‌های که مدامزمین م ‌یخورد؛اماسـرانجام شـروعبه‬ ‫وجـوددارد کـهبایـدآ ‌نهـاراشـکوفا کنیـمودر اینزمینه‬
‫قانون اساسی ما انسان حق تعیین سرنوشت خویش را‬ ‫دویـدنم ‌یکنـد‪.‬تکمیـلفراینـددموکراسـیدر کشـوری‬ ‫گسـترشآ گاه ‌یهـایعمومـیب ‌یشـکمه ‌متریـننکته‬
‫دارد‪.‬در اصل‪، 6‬ادارۀامور کشور مبتنیبرآرایعمومی‬ ‫ماننـد انگلیـس‪ ،‬از منشـور مکنا گارتـا یـا منشـور کبیـر تـا‬ ‫اسـت‪.‬زمانـی کـهمنشـور حقـوقشـهروندیاعالمشـد‪،‬‬
‫اسـتواصـل‪ 19‬و‪ 20‬اصـلتسـاویمـردمدر برابـرقانـون‬ ‫زمانـی کـهپارلمـانانگلیـسشـکل گرفـت‪،‬یعنـیحـدود‬ ‫مجادلـ ‌هایمیانبسـیاریاز حقو ‌قدانانشـکل گرفت‪.‬‬
‫اسـت‪.‬اصولبسـیار خوبـیدر قانونوجـوددارد‪.‬‬ ‫نکگشـذیشـدتههاوسـعمتا ً‪.‬لنازیـ ازنتقاحـلولاب متاشـسراوسـطیه‬ ‫‪ 400‬سـال طـول‬ ‫عـد ‌هایم ‌یگفتنـدایـنمنشـور هیـچجایگاهـیدر نظـام‬
‫حبی ‌بنـژاد‪:‬واقعیـتایـناسـت کـهمنبرخالفنظری‬ ‫بیشـتراز‪ 100‬سـال‬ ‫آمحننقمشوـقوـوقـریبععکددًراشـبموهرصمامـاحصنبـوـب ‌هدااۀردشیـ‪،‬گواریفاـتـینمعاالصصحای ًابلـدمارهتـیدمترنبیسـدسیـتلبـت اوشـیـددنو‪.‬‬
‫کـه مطـرح شـد معتقـد نیسـتم فسـاد مـا سیسـتماتیک‬ ‫در بدنـۀجامعـهپدیدنیامدهاسـت‪.‬مرحـومدکترقاضی‬ ‫منشـور چـهجایگاهـیدارد‪.‬مهـمایـناسـت کـهمنشـور‬
‫هست‪،‬‬ ‫اامـسا ایتـ؛بلن لهز‪،‬وفمـ ًاسابد‌همدرعنـساییستفمسـهادسستیوسفـرتاومااتنیهکم‬ ‫شریعتپناهی‪ ،‬کهاستادهمۀ کسانیاست کهدرحوزۀ‬ ‫حقوق شـهروندی با پشـتیبانی دولت به نهضت حقوق‬
‫بالفعـل‬ ‫حقوقعموم ‌یفعالیتم ‌یکنند‪،‬در کتابشانم ‌یگویند‪:‬‬ ‫شـهرون ‌دخواهی و شـهرون ‌دگرایی تبدیـل خواهـد شـد‪.‬‬
‫نیست‪.‬البتها گرالآنبااینفسادهایمالیواقتصادی‬ ‫دموکراسـیبیشـتراز آنکهیکنظامسیاسـیباشـد‪،‬یک‬
‫ومصادیـقآنماننـدامضاهـای طلایـی واختالس و‪...‬‬ ‫نظـام فرهنگـی‪ ،‬تربیتی و اجتماعی اسـت‪ .‬یعنـی تا تمام‬
‫بمیقابنلبـرۀدجنـنادپایکن ‌یشـهاودیاوقعتـزصمادجـیدبهی پعام ‌کلندرسـستاد‪،‬نمبـطرامئیناًزا‬ ‫لای ‌ههـای روابـط خانوادگـی‪ ،‬دوسـتانه و اجتماع ‌یتـان‬
‫شفافنباشدوپاس ‌خگونباشید‪،‬نم ‌یتوانیداز حکومت‬
‫بهفسادسیستماتیکهمخواهیمرسید‪.‬درنظامی که‬ ‫انتظار پاس ‌خگوییداشتهباشید‪.‬بایداز لای ‌ههایپایین‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪76‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫نهادهـای دولـت مرکـزی و شـهردار ‌یها و شـورای شـهر‬
‫اسـت کـهقسـمتیاز آنبـهموضـوعبودج ‌ههایشـهری‬
‫برم ‌یگـردد‪ .‬شـهردار ‌یها الآن در حـوزۀ بودج ‌ههـای‬
‫شـهری گرفتار ‌یهـایبسـیاریدارنـد؛درآمدهـایپایدار‬
‫آ ‌نهـا بسـیار کـم اسـت و درآمدهـای ناپایدارشـان هـم‬
‫بسـیاری اوقـات وصـول نم ‌یشـود‪ .‬دسترسـی نداشـتن‬
‫شـهروندان بـه فرایندهـای داخل شـهرداری نیـز ازجمله‬
‫بایـد‬ ‫بکایـسـدبحـپرلوانشــوۀد‪.‬سـماـ ِخنتمشـانهریونازد‬ ‫مدقشیـقـکًالابتداینـاسمـ بـرتا کـیه‬
‫کجـا‬
‫شـروع کنموبه کجابرسـم‪.‬همچنینلازماسـتتعیین‬
‫کارگـزاران در شـهرداری مبتنـی بـر تخص ‌صهـای مرتبـط‬
‫باشد‪.‬دیگراینکهشهرداریبایدرسال ‌تهاو کارکردهای‬
‫خودشرابازتعریف کند‪.‬معتقدمشـهردار ‌یهایایران‬
‫بـرهمـانراهـیم ‌یرونـد کـهپیشـینیانرفت ‌هانـد‪،‬بـدون‬
‫اینکـهتحولاتـیدر ایـنحـوزهصورت گیـرد؛بنابراینهم‬
‫حـوزۀسـاختار بـهبازتعریـفنیـاز داردوهمحـوزۀهنجار؛‬ ‫اسـتدر حـوزۀقانونـیاصا ًل کسـیبـهایـنمـوردتوجهی‬ ‫دچار فسـادسیسـتماتیکشـدهاسـترهبرانسیاسـی‬
‫چـونشـهرداریهمچنـانباقانون‪ 60‬سـالپیـشاداره‬ ‫نکنـد‪ .‬مأمـور راهنمایـیرانندگـی کنـار خیابـانایسـتاده‬ ‫وحکومتـینیـزبـافسـادهمرا ‌هانـدوجلـومبـارزهبافسـاد‬
‫م ‌یشـود و ب ‌یتردیـد بـه اصالح احتیـاج دارد‪ .‬در حـوزۀ‬ ‫استوفقطم ‌یخواهد گرهترافیکراحل کندوبرایش‬ ‫رام ‌یگیرنـد؛درحال ‌یکـهمعتقـدنیسـتمحا کمیتبـااین‬
‫رفتارینیزروابطشهردار ‌یباشورایشهر‪،‬شهروندانو‬ ‫مهـمنیسـتمـردمبیـنخطـوطحرکـتم ‌یکننـدیـانـه؛‬ ‫اتحـفاوقز ًاه‪،‬عیالعن‌ـیترییمنقابسلطهوومحباحرازکهبمایفتسـیاعدن‪،‬میرخهالبفریتمهم‌ییکنشد‪.‬ه‬
‫نهادهـای دولتـی بایـد منطقـی و معقـول باشـد‪.‬‬ ‫ولـی وقتـی خـود مـردم این امر را به نوعی فرهنـگ درونی‬ ‫مـروجمبـارزهبافسـادبود ‌هانـد؛امااینکهچرا کارگـزارانما‬
‫مردماز نهادهایحا کمیتیوشـهردار ‌یهاانرژی‬ ‫تبدیـلم ‌یکنند‪،‬نتیجۀمنطقـ ‌یاشپایـداریدرازمدت‬ ‫بهاینسمتم ‌یروندموضوعدیگریاست‪.‬در تکمیل‬
‫منفـی م ‌یگیرنـد‪ .‬ایـن انـرژی بایـد مثبـت باشـد‬ ‫فرمایشآقایدکترنیزاینرابگویم کهماامروزمفهومی‬
‫تـا آ ‌نهـا هـم شـروع بـه همـکاری کننـد و تصمیـم‬ ‫آن خواهـد بـود‪.‬‬ ‫داریـمبـهنـامحـقرأیهمگانـی‪.‬همـۀمـابـاورداریـم کـه‬
‫بگیرنـد شـهروندی مطالب ‌هگـر باشـند و در مسـیر‬ ‫نهـادشـهردارینهـادیعمومیاسـت کـهارتباط‬ ‫همهحقرأیدارند‪.‬شـایدباورنکنیدولیتا‪ 1893‬زنان‬
‫صحیـح حرکـت کننـد‪ .‬شـهرداری ب ‌هعنـوان نهـاد‬ ‫تنگاتنگیبامردمدارد‪.‬ایننهادچگونهم ‌یتواند‬ ‫حـق رأی نداشـتند‪ .‬حـق رأ ِی همگانـی حاصـل تلاشـی‬
‫چگونـه م ‌یتوانـد مـردم را برانگیـزد تـا در ادامـۀ‬ ‫مسـتمربـود‪.‬در حـوزۀشـفافیتنیـزهمیناسـت؛یعنی‬
‫همیـنحرکـت‪،‬وظایـفخودشـانراانجـامدهنـد؟‬ ‫در اینمسـیر گا ‌مهایمحک ‌متریبردارد؟‬ ‫ا گـرت ‌کتـکافـرادجامعـهبکوشـنددر مناسـباتفـردی‬
‫قاسمی‪ :‬در ابتدای عصر مشروطه مردم م ‌یخواستند‬ ‫حبی ‌بنـژاد‪ :‬شـهرداری در صـف مقـدم مراجعـات و‬ ‫و درونـی خـود شـفافیت‪ ،‬حا کمیـت قانـون‪ ،‬دموکراسـی‬
‫قیمـت قنـد را پاییـن بیاورنـد‪ .‬حا کـم جبـار آن موقـع‪،‬‬ ‫خدمـات بـه شـهروندان اسـت‪ .‬در ایـن شـکی نیسـت‪.‬‬ ‫فرهنگـی و فرهنـگ دموکراتیـک را ترویج دهنـد و آن را به‬
‫عی ‌نالدولـه‪ ،‬سـیدی را در بـازار تهـران بـه چـوب بسـت؛‬ ‫از زمانـی کـه شـهروند چشـم بـه جهـان بـاز م ‌یکنـد تـا‬ ‫دوسـتانونزدیـکانخـودمنتقل کنندوایـنروندادامه‬
‫خشـ ‌نتری‬ ‫گمـررفتدنمد‪.‬تهمـراسـلنم ًاا بعتـهرادرخضواکسرـدنـتدشفوافپیاسـت دخر‬ ‫لحظـ ‌های کـه چشـم از جهـان فـرو م ‌یبنـدد بـا مسـائلی‬ ‫یابـد‪،‬ایـنفرهنـگفرا گیـرخواهـدشـدوجامعـهبـهایـن‬
‫عصر جدید‬ ‫مواجهاست کهبهشهرداریمربوطم ‌یشود‪.‬متأسفانه‬ ‫سـمتحرکـتخواهد کـرد‪.‬یادماننرود کهدموکراسـی‪،‬‬
‫نسـب ‌تبه درخواسـت عدال ‌ت در آن زمان پاسـخ تندی‬ ‫یکیاز مشـکلاتی کهدر شـهرداریوجودداردمشـکلات‬ ‫ح ‌قخواهـی‪ ،‬فرهنـگ دموکراتیـک و مشـارکت عمومـی‬
‫داده نم ‌یشـود‪.‬‬ ‫هنجـاری قانونـی اسـت‪ .‬شـهردار ‌یهای مـا در سـال‬ ‫«دول ‌تفرموده»نیست‪«،‬مل ‌تخواسته»است‪.‬ا گراین‬
‫بـا اقدامـات اخیـری کـه در اصفهـان صـورت گرفتـه‪،‬‬ ‫‪ 1397‬براسـاسقانـونشـهرداری‪ 1334‬ادارهم ‌یشـوند‪،‬‬ ‫پدید ‌ههـا را م ‌یخواهیـم‪ ،‬بایـد از درون خودمـان شـروع‬
‫م ‌یتـوان ایـن شـهر را در حـوزۀ شـفافیت و مطالب ‌هگـری‬ ‫یعنـیقانـونبلدیـه‪.‬سـاختار قانونـیهمـاناسـتوتنها‬ ‫کحنیـکممـ‪.‬رامـاندرخـنوظـابممفک‌یـرخوایهویاـنمدیوشـهۀمس‌هیاچیســزِیراایرهاـنم‌ی امـزا انو‬
‫مـردم پیـ ‌شگام دانسـت‪ .‬امـروز در اصفهـان مشـاوری‬ ‫چنـداصلاحیـهخـوردهاسـت؛در صورتی کـه کارکردهای‬ ‫طلـبم ‌یکنیـم؛درسـتمثـلفرزنـدی کـههم ‌هچیـزرااز‬
‫برای پاسـ ‌خگویی و شـفافیت و مبارزه با فسـاد منصوب‬ ‫شـهردار ‌یها بسـیار گسـترد ‌هتر از آن زمـان شـده اسـت‪.‬‬ ‫پـدر م ‌یخواهـد‪.‬ایـندر بافـتفرهنگـیماسـت‪.‬ا گراین‬
‫شـده اسـت‪ .‬رسـان ‌ههای مرتبـط بـا حـوزۀ شـهری‬ ‫معنـای شـهر عـوض شـده اسـت و الآن شـهرداری نمـاد‬ ‫نقطـۀ آغـاز از درون خـود مـا شـکل بگیـرد و بـرای نسـل‬
‫را بـه یـک‬ ‫امـر‬ ‫کتنعناـمدلـ‪.‬یق اطیـعـ ًان‬ ‫م ‌یتواننـد در یـک شـبکۀ‬ ‫سیسـتمتمرکززداییوسیسـتمادارۀامور شـهربهشـمار‬ ‫بعد ‌یمـان از گهـواره شـروع شـود‪ ،‬ب ‌هجرئـت م ‌یگویـم‪،‬‬
‫بـر اسـاس‬ ‫ا گـر‬ ‫مطالبـۀ عمومـی تبدیـل‬ ‫م ‌یآیـد‪.‬پـسبـهیـکقانـونجامـعشـهردارینیـاز داریم‬ ‫هـر کارگـزاری خوا ‌هناخـواه ناچـار م ‌یشـود خـودش را بـا‬
‫همیـن قانـو ِن دسترسـی آزاد بـه اطلاعـات‪ ،‬از کارگـزاران‬ ‫وبایـدبسـیاریاز خدماتـی کـهنهادهـایدیگـردر دولـت‬ ‫ایـن گفتمـان هماهنـگ کنـد‪ .‬بزر ‌گتریـن پشـتوانۀ هـر‬
‫اداره یـا سـازمانی بخواهیـد داد ‌های را در اختیـار شـما‬ ‫مرکزیونمایند ‌ههایشانبهمردمارائهم ‌یکننددراختیار‬ ‫مفهومـیدر عرصـۀحقـوقعمومـیفرهنگعمومـیآن‬
‫قـرار دهنـد‪ ،‬مکل ‌فانـد ایـن کار را انجـام دهنـد؛ چـون‬ ‫شهرداریقرار گیرد‪.‬درقسمتهنجاری‪،‬شهرداریباید‬ ‫است‪.‬اینراهرای ‌کشبهنم ‌یتوانرفت‪.‬برایبهدست‬
‫ضمان ‌تهـای اجرایـی مشـخصی هـم دارد‪ .‬قانـون‬ ‫تمـامخدمـاتمربوطبـهشـهروندانرادر حوزۀمحلش‬ ‫آوردنحقرأیعمومی‪،‬بسـیاریاز زنانی کهاعتصابات‬
‫رسـیدگی بـه تخلفـات اداری در ایـن حـوزه مؤثـر اسـت‪.‬‬ ‫ارائـه بدهـد؛ سیسـتم عـدم تمرکـز همیـن اسـت؛ یعنـی‬ ‫وشتدظنادهـ‪،‬راولتی نسهراایتس ًـارحی رقارهأ انیدراا بختهـده بسودنتـ آودرمدتنحد‪.‬مملصاهزدیینهق‬
‫سـازوکارها ب ‌هقـدر کافـی هسـت؛ مهـم عـزم اسـت کـه‬ ‫نماینـدگان منتخـب محلـی در محـل اقـدام بـه احقـاق‬ ‫بسـیار زیادیاز ایندسـتموضوعاتوجوددارد‪.‬مثال‬
‫ایـن عـزم هـم در گـرو اطلا ‌عرسـانی بـرای الگوبـرداری از‬ ‫حقـوقمحلیشـهروندانم ‌یکنند‪.‬ب ‌هلحاظسـاختاری‬ ‫دیگـرش موضـوع رانندگـی بیـن خطـوط اسـت کـه در‬
‫رو ‌شهـای ای ‌نچنینـی اسـت‪ .‬هما ‌نطـور کـه آسـتین‬ ‫هـم الآن ارتبـاط میـان شـورای شـهر و شـهردار ‌یها بـه‬ ‫عرصۀ عمومی به فرهنگ تبدیل شده و مردم آن را بین‬
‫همـت را بـالا زدیـم و اسـتبداد مطلقـه را بـه نظـام‬ ‫نظـرمـنآ ‌نچنا ‌نکهبایدوشـایدنیسـت‪.‬نبایدای ‌نگونه‬ ‫خودشـان ترویـج م ‌یکننـد‪ ،‬پشـت ماشـی ‌نها برچسـب‬
‫مشـروطه و قانـون بـدل سـاختیم و هما ‌نطـور کـه‬ ‫باشـد کـهفقـطانتخـابشـهردار بـهعهـدۀشـورایشـهر‬ ‫م ‌یزننـد‪« :‬بیـن خطـوط م ‌یرانـم‪ ».‬درحال ‌یکـه ممکـن‬
‫نظام سیاسـی سـلطنتی را به نظام سیاسـی جمهوری‬ ‫باشـد‪ .‬روابـط بایـد کمـی سیسـتماتیک و بهتـر شـود‪.‬‬
‫تبدیل کردیم‪ ،‬باید برای ارتقای کیفیت نظام سیاسی‬ ‫البتهبایددر نظرداشـتشـورایشـهرشـورایشهرداری‬
‫جمهـوری اسالمی تالش کنیـم‪.‬‬ ‫نیسـوسـءتفتا‪،‬هشـموپرایـیششـآمهـرادهسـکـته‪.‬شدـروبراربخایـیدشکـاهمرا ًدلاردر‌یاهخااتییـارن‬
‫شـهردار باشـد‪ .‬مشـکل دیگـر روابـط نادرسـت میـان‬

‫‪77‬‬

‫آزادی‬ ‫ومبارزه‬ ‫مقدم ٔهشفافیت‬
‫بافساد‬

‫گف ‌توگویی صریح و ب ‌یپرده دربارۀ‬
‫شفافیت با دکتر مسلم آقایی‌طوق‬

‫گروهجامعه‬
‫دکتـرمسـلمآقایـ ‌یطـوقدارای‬
‫مـدرک دکتـرای حقـوق عمومـی از‬
‫دانشـگاه تهـران اسـت‪ .‬او ه ‌ماکنـون‬
‫در کنـار تدریـس و پژوهـش‪ ،‬ب ‌هعنـوان‬
‫دبیـر هیئـت مشـاوران تدویـن‪ ،‬تنقیح و‬
‫تفسـیر قوانیـن کشـور فعالیـت م ‌یکنـد‪.‬‬
‫بـا دکتـر آقایـی در حاشـیۀ همایشـی بـا‬
‫موضـوع شـفافیت هـ ‌مکلام شـدیم و‬
‫ب‌اتوج ‌هبـه تنگـی وقـت‪ ،‬مصاحبـه را‬
‫در زمـان برگشـت ایشـان و در مسـیر‬
‫فـرودگاه انجـام دادیـم‪ .‬پرسـ ‌شهای‬
‫فشـردۀمـاوپاسـ ‌خهایدقیـقوصریـح‬
‫ایشـاننتیجۀاینه ‌منشـینی کوتاهدر‬

‫خـودروی درحـال حرکـت بـود‪.‬‬

‫سید مرتضی رضوانی‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪78‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫اشـخاصی کـهم ‌یخواهنـددر ایرانسـرمای ‌هگذاری کنند‬ ‫در بحدرثحوشزفۀافیشفاتف‪،‬یقطتع؟ًادولتموظفبهشفا ‌فسازی‬ ‫چنـدی اسـت کارشناسـانی چـون دکتـر توکلـی از‬
‫تهیهم ‌یشود‪.‬شایدنوعیایرا ‌نهراسی کهدر دنیاپدید‬ ‫فسـاد سیسـتمی در کشـور سـخن م ‌یگوینـد و‬
‫آمـده نیـز بـر ایـن مسـئله تأثیـر بگـذارد‪ .‬البتـه نم ‌یدانـم‬ ‫اسـت‪.‬از جانـبدولـتنم ‌یتـوان گفـتشـهروندانبایـد‬ ‫بـر ایـن اعتقادنـد کـه فسـاد در کشـور سیسـتمی‬
‫چـهمیـزانتأثیـرم ‌یگـذارد‪.‬ایـنامـربهتحقیقنیـاز دارد‪.‬‬ ‫شـفاف باشـند‪ .‬اطلاعـات قراردادهـا در دسـت دولـت‬ ‫و سـاختاری شـده اسـت‪ .‬آیـا شـما موافقیـد؟ در‬
‫عالوه بـر ای ‌نهـا‪ ،‬بـرای برخـی نهادهـا و نظا ‌مهایـی کـه‬ ‫اسـت‪ ،‬اطلاعـات مربـوط بـه حقـوق و مزایایـی کـه افـراد‬ ‫صـورت تأییـد چـه را ‌هحلـی بـرای مبـارزه بـا آن‬
‫ایجـاد کرد ‌هایـم بسـترهای لازم وجـود نداشـت‪ ،‬مثـل‬ ‫دریافتم ‌یکنندوفرایندقانو ‌نگذاریوآیی ‌ننام ‌هنویسی‬ ‫پیشـنهاد م ‌یدهیـد؟‬
‫همیـن شـوراها‪ .‬در سـال ‪ 1376‬وقتـی کار شـوراها آغـاز‬ ‫همگیدر اختیار دولتقرار دارد؛بنابرایندولتملزمبه‬ ‫بـه نظـر مـن هـم بحـث فسـاد سیسـتماتیک کـه امثـال‬
‫شـد‪ ،‬آ ‌نهـا بایـد در بسـتر آمـاد ‌های فعالیـت م ‌یکردنـد و‬ ‫شـفافیتاسـت‪.‬درواقع‪،‬هرچنددر مقابلهبا فسـاد‪،‬به‬ ‫آقـای دکتـر توکلـی مطـرح کردنـد درسـت اسـت‪ ،‬ولـی تـا‬
‫یکـی از مه ‌متریـن ایـن بسـترها رسـان ‌ههای فعـال و آزاد‬ ‫مـردم بیـش از دولـت م ‌یتـوان تکیـه کـرد‪ ،‬امـا در ارتقـای‬ ‫حـدی شـهودی اسـت و نم ‌یتـوان بنـا بـر آمـار و ارقـام‬
‫بـود‪ .‬در شـهرهای کوچـک ایـران ب ‌هنـدرت رسـان ‌های‬ ‫شـفافیت بایـد از خـود دولـت انتظـار داشـت و مـردم‬ ‫گفتفسـادسیسـتمیشـدهیانه‪.‬از مطالعهومشـاهدۀ‬
‫مستقلیارسان ‌هایمحلییاحتیمیتین ‌گهایمحلی‬ ‫نم ‌یتواننـد آغازگر باشـند‪.‬‬ ‫مصادیـق فسـاد و همچنیـن براسـاس فهـم عمـوم مردم‬
‫پیـدام ‌یشـود‪.‬مـاب ‌هطـور معمـولای ‌نهـارانداریـموا گـر‬ ‫شـهروند ب ‌هعنـوان یکـی از بازیگـران ایـن عرصـه‬ ‫از مسـئلۀ فسـاددر کشـور‪،‬بهنظرمدر بطونولای ‌ههای‬
‫نداشتهباشیم‪،‬لای ‌ههاییازحکومت‪ ،‬کهبرخ ‌یهایشان‬ ‫م ‌یتوانـدمطالب ‌هگـرباشـد‪.‬رسـان ‌هب ‌هعنـوانیکـی‬ ‫قانو ‌نگذاریوحتی گاهمتأسفانهدر بخشنظارتیهم‬
‫بودج ‌ههـای بسـیار عظیمـی نیـز دارنـد‪ ،‬در دسـترس و‬ ‫از ارکان دموکراسـی م ‌یتوانـد نقـش مهـم خـود را‬ ‫ارفگعلس‌هااهمدانیرـاک‪،‬ریکادزه‌هاافنخدسیـ؛ارًآادک‌ندیهـشابدفعهمدًشا ‌یودا‌هراشـندودمد‪،‬ا‪.‬اببجتررادخاـنشیهداا‌زهادنمهداصوایگدنیفتظاق‌هرباتنارزید‬
‫معـرض شـهروندان و گرو ‌ههـای ذ ‌ینفـع قـرار م ‌یگیرنـد؛‬ ‫در ایـنزمینـهایفـا کنـد‪.‬دولـتهـمجایـگاهخـود‬
‫یعنـیلایـۀقدرتوپولبهتعدادزیـادیاز افرادو گرو ‌هها‬ ‫رادارد‪.‬م ‌یخواهـموزنهرکـداماز ایـنبازیگـرانو‬
‫نزدیـک م ‌یشـود‪ ،‬بـدون ای ‌نکـه نهادهـای ناظـر مر ‌دمـی‬ ‫بازیگـران احتمالـی دیگـر را بدانـم‪.‬‬ ‫مـا اینهـا را بررسـی م ‌یکردیـم و بـه نحـوی مطلـع بودیـم‪.‬‬
‫ومسـتقلوجـودداشـتهباشـد‪.‬در ایـنحالت‪،‬بـاپدیدۀ‬ ‫بایـد در ایـن زمینـه تحقیقاتـی صـورت گیـرد‪ .‬شـما از‬ ‫انیظانراتـمرینداشـرایـ ‌نم‪.‬دقهنطدعـ ًۀاایشـنهاروسـندات کن نهمما ‌یرتگو‌هانهنـاید اییـازن اضمـعر راف‬
‫حیـاطخلوتمواجهم ‌یشـویمونحـوۀهزین ‌هکردمنابع‬ ‫اهمیـت جایـگاه یـا نقـش دولـت و مـردم در شـفافیت‬
‫ازدرتـدواولـن نتظوارمتـ ِجیلـنظـساکم ‌مسوبییاـسـشیناهدااردهـیاخـیانرظجارم ‌ت‌یکنشـنـوددۀ‪.‬‬ ‫سـؤال م ‌یکنیـد‪ .‬وقتـی از نقـش صحبـت م ‌یکنیـم وارد‬ ‫اثبات کنندوهمینحسشهودیبرایاینکهشهروند‬
‫مستقلوقویوجوددارد‪.‬روزنام ‌ههایقو ‌یتر‪،‬شایدنه‬ ‫رجوامشعت‌هحشقنیاـسـقنییـامز ‌یدارشـدو‪،‬یممثاو ًبلتررحسـقیـیقجراگمرعسـ‌هیشوـنان‪.‬خمـتنی‬ ‫فاز‬ ‫بدانـددر چـهفضایـیزندگـیم ‌یکنـد کافیاسـت‪.‬‬
‫در عرصۀشهری‪،‬ولیدر عرصۀملیوجوددارند‪.‬ای ‌نها‬ ‫بـه‬ ‫بازیگـران عرصـۀ شـفافیت و مبـارزه بـا فسـاد چـه‬
‫بایـدهمـوارهدر شـهرهاوروسـتاهایمختلـف گسـترش‬ ‫ندید ‌هاماین کار در ایرانانجامشـدهباشـد‪،‬امام ‌یتوان‬ ‫کسـانی هسـتند و چـه نقشـی در ایـن زمینـه ایفـا‬
‫یابند‪1200.‬شهرخیلیزیاداست‪.‬چه کسیبر‪130‬یا‪140‬‬ ‫مطالعه کردوپیچیدگیخاصینداردومبتنیبردادهو‬ ‫م ‌یکننـد؟‬
‫هزارنفرعضوشوراهایمختلفنظارتم ‌یکند؟چهنوع‬ ‫آمـار اسـت‪،‬البتـهآنداد ‌های کـهدولتصادقانـهوبدون‬ ‫درخصـوصمبـارزهبـافسـاددیدگاهـیوجـوددارد کـهدر‬
‫نظـار ‌تمردمـیبـرای ‌نهاوجـوددارد؟یکیاز زمین ‌ههای‬ ‫دسـ ‌تکاری‪،‬ب ‌هطـور سـالانه گـزارش کنـدیـادر سـای ‌تها‬ ‫آندولتیاسازما ‌نهایی کهب ‌هنوعیصاحبقدر ‌تاند‬
‫مهمی کهلازماستدربارۀآنمطالعات گستردهصورت‬ ‫قـرار بدهـد‪.‬مـادر گـزارشدادنیـاعلنـی کـردناطلاعات‬ ‫مسـئول رسـیدگی به مسئلۀ فساد هسـتند‪ .‬این دیدگاه‬
‫گیـرد‪ ،‬فسـادی اسـت کـه از مدیریـت شـهری و شـوراها‬ ‫بسـیار ضعیفیـم‪ .‬در سـا ‌لهای اخیـر برخـی اقدامـات‬ ‫بسـیار سـنتیو کلاسـیکاسـتوشـایددر نـگاهاولنیـز‬
‫نشئتم ‌یگیرد‪.‬در حالحاضر‪،‬مطالعاتیدر اینزمینه‬ ‫صـورت گرفتـه‪،‬امـادر سـا ‌لهایقبـلاز دهـۀنـودچنین‬ ‫بـهنظـربرسـددولـتبایدبهاینمسـئلهرسـیدگی کندو‬
‫صـورتنگرفتهیابندهندیـد ‌هام‪.‬دریغازحتییکمقاله‬ ‫اقداماتـیبسـیار نـادر و کمیـاببـود‪.‬‬ ‫سازمانبازرسی‪،‬دیوانمحاسباتعمومی‪ ،‬کمیسیون‬
‫کهای ‌نهارابررسـی کردهباشـد‪.‬حالآنکهدر کشـورهایی‬ ‫در گزارشبی ‌نالمللیشـفافیتسـازمانمللدر‬ ‫اصـل نـود و کمیسـیو ‌نهای فعـال دیگـر در عرص ‌ههـای‬
‫همچـون کشـورهای اسـکاندیناوی و کشـورهای عضـو‬ ‫سـال ‪ ،2017‬رتبـۀ ایـران ‪ 130‬در میـان ‪ 180‬کشـور‬ ‫مختلـف بایـد نظـارت کننـد‪ .‬شـاید چنیـن رویکـردی‬
‫سـازمان همـکاری و توسـعۀ اقتصـادی (‪ )OECD‬کـه از‬ ‫اسـت‪ .‬حتـی کشـورهای حـوزۀ خلی ‌جفـارس کـه‬ ‫و برداشـتی صحیـح هـم باشـد‪ ،‬ولـی نظـارت دولـت‬
‫نظـرسالمتاداریوضعیـتخوبینیـزدارنـد‪،‬ای ‌نگونه‬ ‫ب ‌هزعممافاقددموکراسـیهسـتند‪،‬در اینزمینه‬ ‫نم ‌یکند؛چونفساد‬ ‫اب ‌هساخسوـ ًادچ‌ییـخزویدنویبس‌هـتنتهاکـیهیبتکـفوااینازت‬
‫مسـائل مطالعه می شـوند؛ چون اهمیت دارند‪ .‬عوامل‬ ‫بسیار از ماجلوترند‪.‬ارزیابیشمااز اینموضوع‬ ‫دولـتانتظـار داشـت‬
‫متعـدد و پرا کنـدۀ بسـیار زیـادی وجـود دارد کـه باعـث‬ ‫چیست؟‬ ‫صفـرتـاصدشراخودششناسـایی کندوبـرآننظارت‬
‫م ‌یشـود فسـاد ب ‌هصـورت تصاعـدی افزایـش یابـد یـا‬ ‫سـؤال ب ‌هجایـی اسـت‪ .‬مـا بـرای بسـیاری از کشـورهای‬ ‫داشـتهباشـد؛چـوندول ‌تهـاهمـوارهدر سلسـل ‌همراتب‬
‫فاسـدانپشـتفاسـداندیگـررابگیرنـد‪.‬را ‌هکار واحـدی‬ ‫منطقـه کـه همسـایۀ مـا بـه شـمار م ‌یآینـد‪ ،‬ب ‌هلحـاظ‬ ‫قـدرت قـرار دارنـد‪ .‬در مباحـث مبـارزه بـا فسـاد‪ ،‬بارهـا‬
‫بـرای ایـن مسـئله وجـود نـدارد‪ ،‬جـز عـزم راسـخ و ارادۀ‬ ‫حقـوق اساسـی وزنـی قائـل نیسـتیم‪ ،‬مثـل عربسـتان؛‬ ‫خواند ‌هایمودید ‌هایم کهسهقوۀ کلاسیکمنتسکیویی‬
‫سیاسـیواقعـی کـهدر واقـعنوعـیوحدتملییاآشـتی‬ ‫وملربیووطضبعهیفتسآاد‌نمهاعمدرولگًازابرهتر‌شاهزامایسشـفتا‪.‬فیشایتدبنیتو‌ناالنمالیلنی‬ ‫پاس ‌خگویمبارزهبافسادنیست‪.‬مارکتاشنهدر کتاب‬
‫«مقدمـۀپیشـرفتبـرحقـوقاساسـیتطبیقـی»از «قـوۀ‬
‫ملـیدر ایـنعرصـهایجـاد‌کند‪.‬‬ ‫امـر را بـه یـک علـت یـا یـک عامـل مرتبـط دانسـت‪ .‬همـۀ‬ ‫پنجم»نامم ‌یبردوم ‌یگویدیکیاز مصادیققوۀپنجم‬
‫چـه ارتباطـیمیـانحقـوقشـهروندی و موضـوع‬ ‫ای ‌نهابهمطالعهنیاز دارد؛امابرخیعواملهسـتند که‬ ‫نهادهاییاست کهبافسادمبارزهم ‌یکنند؛بنابراینقوۀ‬
‫حقـوشـقفاشـفیهرونتدوجیـقودطعـدًااردشـ؟هروندانراتوانمنـدم ‌یکند‪.‬‬ ‫ب ‌یشکتأثیرگذارند‪.‬یکیآ ‌نهاموضوعرانتنفتاست‬ ‫اول و دوم و سـوم‪ ،‬یعنـی قـوۀ مقننـه‪ ،‬مجریـه و قضائیـۀ‬
‫شـهروندیم ‌یتوانـدبـافسـادمبارزه کنـدیادربارۀفسـاد‬ ‫کهالبته کشورهایحوزۀخلیجفارسهمبهآندچارند‪،‬‬ ‫قدیـمنم ‌یتواننـدبـافسـادمقابلـه کننـدوقـوۀچهارمـی‬
‫افشـا گری کنـدیـادر برنام ‌ههـایمبـارزهبـافسـادشـرکت‬ ‫اماشایدتاحدودیآنرامدیریت کردهباشند‪.‬اینرانت‬ ‫لازماسـت کـهمسـتقلباشـدوخـودراپاسـ ‌خگویمـردم‬
‫کنـد کـه توانمنـد باشـد‪ .‬امـا شـهروند توانمنـد کیسـت؟‬ ‫وو فجوساددداسرادز او بسایدتمکدهیارگیر متدیشروید‪.‬تانیشن یود‪،‬کقبطسعتًارففسسااددآخنیرزا‬ ‫بداندنهقوایس ‌هگانه‪.‬همی ‌نجاست کهپیوندموضوع‬
‫یکیازپذیرفت ‌هترینتعاریفایناست‪ :‬شهروندتوانمند‬ ‫مبـارزه بـا فسـاد و مـردم مشـخص م ‌یشـود‪ .‬مـردم و‬
‫شـهروندیاسـت کـهعالوهبـرشـرکت کـردنورأیدادن‬ ‫فراخواهد گرفت‪.‬رانتعاملبسیار مهمیاست‪.‬برخی‬ ‫شـهروندانهزینـۀفسـادرابالا م ‌یبرند؛چـونب ‌ههرحال‬
‫در باز ‌ههـایـادور ‌ههـایانتخابـات‪،‬در باز ‌ههـایدیگـرهـم‬ ‫در تحلی ‌لهـایخـوداعالم کرد ‌هانـدنظا ‌مهایسیاسـی‬ ‫مـردمدر بیشـترمواقـعا گـرضربـۀفسـادرانخورنـد‪،‬نفعی‬
‫ب ‌هصـورت روزمـره در امـور عمومـی جامعـه یـا شـهرش‬ ‫ایـران‪ ،‬ب ‌هویـژه نظـام قبـل از انقالب‪ ،‬نظـام رانتـی بـوده‬ ‫هـم از آن نم ‌یبرنـد؛ ولـی بخشـی از نهادهـای دولتـی‬
‫شـرکت کندیادر مباحثنظارت‪،‬فعالانهحضور داشـته‬ ‫است‪.‬فراتراز آن‪،‬نوعنگرشمابهدولتهممهماست‪.‬‬ ‫کفـهسـاددچـخایرزفذسـا‌یندفـشـع بدا‌هاشنـنددم؛ پمـکـسنقاطسـعـ ًاتنمدر ‌یاتـیـواننربوـابرـایط‬
‫باشـد‪ .‬در واقـع زمانـی کـه از نقـش شـهروند در مبـارزه بـا‬ ‫شـمام ‌یدانید گزار ‌شهایسـازمانشـفافیتبراسـاس‬
‫مصاحبهباشهروندان کشورهایمختلفیامصاحب ‌هبا‬ ‫مبـارزهبـافسـادبـهشـخصفاسـداعتمـاد کرد‪.‬‬

‫‪79‬‬

‫تقویتنهادهاینظارتیمردمیمثلرسان ‌هها‪،‬جلسات‬ ‫یـا حا کمیـت دچـار فسـاد شـده باشـد‪ ،‬آغـاز‬ ‫فوقساطدع ًاسیکخینازمب ‌یسگتورییهام‪،‬ایزلازشمهبررواندیفپعراورلسشخشهنرمون ‌یدگفویعیاْمل‬
‫گف ‌توگـو میـان شـهروندان محـل‪ ،‬ایجـاد رقابـت بیـن‬ ‫شـفافیتاز دولـتوحا کمیـت کار بسـیار سـخت‬ ‫حقـوق شـهروندی اسـت‪ .‬حقـوق شـهروندی و آزادی‬
‫حوز ‌ههـای مختلـف شـهری‪ ،‬دیوا ‌نسـالاری رقابتـی‬ ‫وپیچید ‌هایاسـت‪.‬از طرفی‪،‬وارد کردنمردمبه‬ ‫بیـان کمـکم ‌یکنـدشـهرونداز اتفاقاتـی کـهدر کشـور یـا‬
‫و کارهـای مختلـف دیگـر راهکارهایـی اسـت کـه وجـود‬ ‫آکماروزی تشقرویبـشـًاکغیلرنمگمرفکـتنن‬ ‫ایـنفـاز نیـزب ‌هدلیـلنبـود‬ ‫جامع ‌هاشرخم ‌یدهدمطلعباشـدوا گرحرفیداشـت‬
‫دارد و بایـد عملـی شـود‪ .‬در غیـر ایـن صـورت‪ ،‬نـه دولـت‬ ‫سـازما ‌نهای مرد ‌منهـاد‬ ‫آنرابیان کند‪.‬آزادیرسـان ‌هها‪،‬مطبوعات‪،‬تجمعاتو‬
‫و نـه مدیریـت شـهری نم ‌یتواننـد آن طـور کـه مدنظـر‬ ‫اسـتودر صـورتامـکاننیـزهزین ‌ههابـرایمردم‬ ‫آزاد ‌یهایمختلفی کهدر حقوقشهروندیوجوددارد‬
‫شماست شفافیت به خر ج دهند یا آغازکنندۀ شفافیت‬ ‫بسیارسنگیناست‪.‬بنابراینشایدشهردار ‌یها‬ ‫همگی در راستای توانمندسازی شهروندان برای ایفای‬
‫باشـند‪ .‬دشـواری مسـئله همیـن اسـت؛ چـون ایـن روند‬ ‫بهتریـن نقطـه بـرای شـروع ایـن مبـارزه باشـند؛‬ ‫بنـشقـههرهویشـنیـدچننکوخعوشاـهحهیرقوونمددقافششعـاهترلاوونمسـدردیتم؛قفادئقـر غلطینـربرعااییشـنی‌تانمصـ‪،‬دا؛وثرولاًناتی ًد‪،‬ایااگگگررر‬
‫مـارابـهیـکدورباطلم ‌یکشـاند‪:‬از یکطرفا گردولت‬ ‫چـوناز یـکطـرفماننـددولتپیچیدهوعظیم‬ ‫همشهروندداشتهباشیم‪،‬حتیفقطدر حداسم‪،‬این‬
‫اطلاعـات ندهـد‪ ،‬شـهروند نم ‌یتوانـد نظـارت بکنـد و از‬ ‫ُنکیندسبتانشدـکدهواشزناطرسایفدییگگلرو‪،‬گااه‌هره ‌ماهیافیسقاددرتخییزآدا‌نرنهدا‬ ‫شـهرونداطلاعاتیندارد‪،‬بههی ‌چچیزدسترسـینداردو‬
‫طرفدیگر‪،‬ا گرنهاددولتیدچار فسـادباشـد‪،‬اطلاعات‬ ‫و بـه مـردم نیـز نزدی ‌کترنـد؛ پـس شـاید بهتریـن‬ ‫ننقمشـ‌یتویاانیفدـبا ‌هکنـطودرومقعنطاعـدًاارازعالییفـاهفاینسقـدانشومگفریـو ‌هدهداریجفامسعـاده‬
‫نم ‌یدهـد یـا اطلاعـات را دسـ ‌تکاری م ‌یکنـد‪ .‬همیـن‬ ‫نقطـهبـرایشـروعشـفافیتعلیهفسـادباشـند‪.‬‬ ‫محرومخواهدشد‪.‬درمجموعشایدبتوان گفتآزادی‬
‫اینکـه م ‌یگوییـد شـهردار ‌یها چنـدان بـزرگ و پیچیـده‬
‫مسـئله کار مبـارزهبـافسـادرابسـیار دشـوار م ‌یکنـد‪.‬‬ ‫ننیزدیسـتن‌کتدر‪،‬نـدم ک‌یتامواان ًنلـددرسســریت ‌عاترسـ کاتر‪ .‬کمننخـدصووصـبًـاهیکـمـریدامز‬ ‫مقدمۀ شـفافیت و مبارزه با فسـاد اسـت‪.‬‬
‫شـما چه پیشـنهادی برای شـهرداری اصفهان و‬ ‫مباحثـی کـه در دفـاع از عـدم تمرکـز شـهردار ‌یها و‬ ‫آیـاشـفافیتنقطۀشـروعوپایانـیداردوا گـردارد‬
‫شـهروندانداریـدتـابتوانند گا ‌مهـایمحکمیدر‬ ‫پاشـسوـرا ‌خهگاومیطیرایـح کنرقـدد‌هارندتبههممیرندنمزمدیحکلییقاسدـرتت‪.‬بایهـمنرندگماْهو‬ ‫امییانننقچطی ‌هسها کت؟جماثلسـًاا گتر؟دجراایگصافههراسـنا‪،‬ن ‌هشههارددارراییون‬
‫سـنتیاسـت‪،‬ولـیطبـقمطالعـاتجدیـدی کـهانجـام‬ ‫شهروندانبخواهندب ‌همرورشفافیترادرتمامی‬
‫راسـتای شـفافیت و مبارزه با فسـاد بردارند؟‬ ‫شـدهاسـت‪،‬خودمدیریتشـهرییکیاز مرا کزیاست‬ ‫جایگا ‌ههـانهادینـه کنند‪،‬از کجابایدشـروع کنند‬
‫اصفهانیکیاز مه ‌مترینوتاریخ ‌یترینوباشـکو ‌هترین‬ ‫تکـأثهیمرفمکســانداقرساـر بتگبیر‌هددل‪.‬یـقطلع ًاضاعگر ‌فشـهـهاردیارسـایوختجارودیدتاحشــتته‬ ‫وچش ‌ماندازشـانبایـدتـا کجاباشـدتـادر نهایت‬
‫شـهرهایایراناسـتوم ‌یتوانددر زمین ‌ههایمختلف‬ ‫باشـد کـه در سـاختار فسـاد گیـر نکـرده باشـد‪ ،‬م ‌یتوانـد‬ ‫بتـوان گفـت اصفهـان شـهری دارای نهادهـای‬
‫الگـو باشـد‪ .‬ایـن شـهر درخصـوص مبـارزه بـا فسـاد نیـز‬ ‫در ایـن زمینـه پیشـگام و پیشـرو و الها ‌مبخـش باشـد‪.‬‬
‫م ‌یتواندپیشگامباشد‪.‬در اینزمینه‪،‬یکیاز توصی ‌هها‬ ‫بنابرایندرستاست کهمدیری ‌تهایشهریچاب ‌کتر‬ ‫عمومی شـفاف اسـت؟‬
‫نزدی ‌کتـر کـردن افـق دیـد شـهرداری و شـورای شـهر بـه‬ ‫فوسچـاالدابا ‌کشتـرننـدد‪،.‬ایـولـنیدیمـ ْمدبکـدبنیاناسـنـهتاسخـودت‪،‬شـولاـنیبدر‌همهرعـرحـاضل‬ ‫ازنظرمن‪،‬آغازوپایاناین کار‪،‬همبرعهدۀدولتاست‪،‬‬
‫نـگاه مـردم اسـت‪ .‬یکـی از عوامـل تشـدیدکنندۀ فسـاد‬ ‫در عرصۀجهانیمطالعاتمختلفآنرانشاندادهواز‬ ‫هـم بـر عهـدۀ خـود شـهروندان‪ .‬بـر عهـدۀ دولـت اسـت از‬
‫در کشـورها جدایـی دولـت و مـردم اسـت؛ یعنـی گاهـی‬ ‫میـان اندیشـمندان معتقـدان زیـادی دارد‪.‬‬ ‫ایـنجهـت کـهتـااطلاعـاتلازمراارائـهندهـد‪،‬شـهروند‬
‫شـهروندان دولـت را از خودشـان نم ‌یداننـد و فقـط بـه‬ ‫پژوهشـگران بـرای ایـن موضـوع چـه راهـکاری‬ ‫نم ‌یتوانـد نظـرات متقـن بدهـد و ا گـر نظـرات شـهروند‬
‫دنبـالحـقوسـودخودشـا ‌ناند‪.‬در ایـنحالـتابایـیاز‬ ‫اندیشـیده‌اند؟‬ ‫بـر اطلاعـات صحیـح اسـتوار نباشـد‪ ،‬مقا ‌مهـای فاسـد‬
‫پرداخـترشـوهوانجـام کارهـایخالفندارنـد‪.‬همیـن‬ ‫ب ‌هسـرعت و ب ‌هراحتـی آن را رد خواهنـد کـرد‪ .‬م ‌یگوینـد‬
‫شـهروند در موقعیتـی دیگـر کارمنـد اسـت و ابایـی از‬ ‫شـما کـه آ گاهـی نداریـد حـرف نزنیـد؛ شـما کـه آ گاهـی‬
‫گرفتنرشـوهواختلاسندارد‪.‬اینشـکافبایداز طریق‬ ‫نداریـد تهمـت و افترا نزنید‪ .‬حتی ممکن اسـت شـهروند‬
‫افزایـش دیـدار میـان شـهروندان و نهادهـای مدیریـت‬ ‫درگیردعاوی کیفریعلیهخودشبشود؛بنابرایندول ‌ت‬
‫شـهری‪،‬ایجـاد گفتمـاندر حوز ‌ههـایمختلـفهنـری‪،‬‬ ‫بایـدشـفافیتراآغـاز کنـد‪.‬از طرفیشـایددولتهی ‌چگاه‬
‫اجتماعـی و فرهنگـی‪ ،‬دعـوت از شـهروندان بـرای ارائـۀ‬ ‫نخواهـد چنیـن کاری کنـد‪ .‬در ایـن حالـت‪ ،‬شـهروندان‬
‫نظـردر حوز ‌ههـایمختلفومشـارکتدادنشـهروندها‬ ‫م ‌یتوانندبا گفتما ‌نسازیوبح ‌ثهایپ ‌یدرپیدریک‬
‫در برنام ‌هریز ‌یهایشهری‪،‬حتیدر احداثوبهسازی‬ ‫کحننوزدۀ‪،‬بول‌هخیقصطوع ًا‌صسوخمطتالبخ ‌هواگرهدیبفودضاورامبمراکیناخسودتشاجبنبهازۀ‬
‫خیابا ‌نهـا‪،‬ترمیـمشـود‪.‬تمـامایـن کارهـادر دنیـاانجـام‬ ‫یفاسکـدساینسرـاتعلمیـگرهو ‌هخهوادشیـافنسـامتدوحجدتـوردبدکانشنـتده؛باچشودن‪،‬اقگـرطعدًرا‬
‫م ‌یشودودول ‌تهاسعیم ‌یکنندمردمراجزئیاز خودو‬ ‫آ ‌نهـاراحـتنم ‌ینشـینندتاشـهروندب ‌هراحتـیب ‌هحقو‬

‫خـودراجزئـیاز مـردمبداننـد‪.‬‬ ‫حقـوق خـود و به شـفافیت لازم برسـد‪.‬‬
‫درپایانا گرنکت ‌هایدرنظرداریدبفرمایید‪.‬‬ ‫نقـش رسـان ‌هها رادر ایـن زمینـه تـاچـهحـدمهـم‬
‫کشور ایران و نظام سیاسی جمهوری اسلامی مبارزه با‬
‫فساد را از مد ‌تها پیش شروع کرده است و از دهۀ ‪80‬‬ ‫م ‌یدانیـد؟‬
‫به این سـو جدیت بیشـتری در آن دارد‪ .‬در این مبارزه‬ ‫رسـان ‌هها ب ‌هعنـوان یـک واسـط نقشـی فراتـر از یـک ابـزاِر‬
‫نبایـد هرگـز نقـش مـردم را دسـ ‌تکم گرفـت‪ .‬نقشـی کـه‬ ‫صـرف دارنـد‪ .‬آ ‌نهـا خودشـان م ‌یتواننـد تأثیرگـذار و‬
‫مـردم م ‌یتواننـد ایفـا کننـد بسـیار فراتر از نقـش دولت و‬ ‫جه ‌تدهباشندومسیرهارامشخص کنند‪.‬شایدبتوان‬
‫ارگا ‌نهـای دولتـی اسـت‪ .‬علاوه بر این‪ ،‬جای مطالعات‬ ‫گفتا گررسـانۀمسـتقلیدر یکشـهریایکحوزهوجود‬
‫علمـی نیـز در ایـن زمینـه خالـی اسـت‪ .‬مطالعـات‬ ‫داشـتهباشد‪،‬م ‌یتواندبخشـیازنیرویشهروندانرا که‬
‫جامع ‌هشـناختی و تحلیلـی در ایـن زمینـه کـم اسـت‪.‬‬ ‫بهررزخمی گ‌یرروو ‌هد‪،‬هامدییرخیاتبصفکنساد‪،‬دآن ‌نشاهنارهابیگکیپرارد‪.‬چقهطکع ًناردسوانعل‌هیهاه‬
‫مطالعاتـی صـورت گرفتـه و از آ ‌نهـا اسـتفاده شـده‪ ،‬امـا‬
‫مطالعاتـی کـه مبتنـی بـر آمـار و پیمای ‌شهـا باشـد هنـوز‬ ‫درایـنزمینـهرسـالتمهمـیبرعهد ‌هشـاناسـت‪.‬‬
‫هـم کـم اسـت؛ بـرای مثـال در عرصـۀ ارتبـاط فسـاد بـا‬ ‫در یـک نـگاه عملیاتـی و کوتا ‌همـدت ا گـر دولـت‬
‫نظا ‌مهـای نامتمرکـز همچنـان دسـت مـا خالـی اسـت‬
‫و اقدامـی در ایـن زمینـه نکرد ‌هایـم‪ .‬مـن از اسـتادان‬
‫حقـوق عمومـی و حقـوق و قانـون اساسـی و مدیریـت‬
‫تقاضـا م ‌یکنـم بخشـی از همـت و وقـت خـود را بـه ایـن‬
‫مقولـۀ مهـم اختصـاص دهنـد تـا ا ‌نشـاءالله بتوانیـم در‬

‫ایـن زمینـه موفـق عمـل کنیـم‪.‬‬

‫محمدعلی میرزایی‬ ‫شمار ٔهبیستوچهارم‪80‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫سکوتمردم‬
‫از رضایتنیست‬

‫شفافیت و فساد در گف ‌توگو با‬
‫دکتر حسین راغفر‬

‫سیدمرتضیرضوانی‬

‫حسـین راغفـر‪ ،‬متولـد‬
‫سـال ‪ ،۱۳۳۲‬اقتصاددانی اسـت‬
‫کـه بیشـتر ب ‌هعنـوان پژوهشـگر‬
‫در حوزۀ فقر و عدالت اقتصادی‬
‫شـناخته م ‌یشـود‪ .‬او دانشـیار‬
‫گروهاقتصاددانشگاهالزهراست‬
‫و سا ‌لهاسـت بـه تدریـس‬
‫دروسمختلفاقتصادمشغول‬
‫است‪.‬بیشترینمسئولی ‌تهای‬
‫اجرایـی و مشـورتی را در‬
‫سـا ‌لهای ‪ 82‬و ‪ 83‬عهـد ‌هدار‬
‫بـوده اسـت‪ ،‬پسـ ‌تهایی چـون‬
‫معـاون سـازمان مدیریـت‬
‫برنام ‌هریـزی و رئیـس مؤسسـۀ‬
‫عالیآموزشوپژوهشسازمان‬
‫مدیریـت و برنام ‌هریـزی‪ ،‬مدیـر‬
‫ملـی پـروژۀ حمای ‌تهـای‬
‫اجتماعـی بانـک جهانـی در‬
‫ایران‪،‬مشاورمعاونتاجتماعی‬
‫سازمانمدیریتوبرنام ‌هریزی‪،‬‬
‫مشـاور وزارت رفـاه و تأمیـن‬
‫اجتماعیو‪....‬راغفر‪ ،‬کهازنظر‬
‫سیاسـی بـه طیـف اصلا ‌حطلـب‬
‫نزدیـک اسـت‪ ،‬عالوه بـر نقـد‬
‫صریـح دوران ریاسـ ‌تجمهوری‬
‫احمد ‌ینـژاد‪ ،‬در سـا ‌لهای‬
‫گذشتهنیزازمنتقدانهمیشگی‬
‫تیـم اقتصـادی دولـت روحانـی‬
‫بـوده اسـت‪ .‬بـاز شـدن پرونـدۀ‬
‫شـفافیت در ماهنامـه دلیلـی‬
‫شـد بـرای گف ‌توگـو بـا ایـن‬

‫اقتصـاددان صری ‌حاللهجـه‪.‬‬

‫‪81‬‬

‫مـردم‪ ،‬ب ‌هویـژه سیاسـت‌گذاران بـه وجـود بیاورنـد‪.‬‬ ‫عملکـرد شـفافیت در کشـور مـا بسـیار نـازل اسـت‬
‫بعـد هـم بـرای پیشـبرد منافعشـان در بسـیاری‬ ‫و بـه همیـن دلیـل مـا در رتبه‌بند ‌یهـای جهانـی‬
‫جاهـا نفـوذ می‌کننـد و بـا پرداخـت مبالغـی رشـوه و‬ ‫شـفافیت و فسـاد در رتب ‌ههـای بسـیار پاییـن قـرار‬
‫ا گـر لازم باشـد تخصیـص منابـع مالـی‪ ،‬م ‌یکوشـند‬ ‫داریـم‪.‬‬
‫بـه اشـکال مختلـف آن‌هـا را متقاعـد کننـد کـه‬ ‫کشـورهایی در منطقـه هسـتند کـه رتبـۀ‬
‫بـه لایحـه و یـا طـرح آ ‌نهـا رأی مثبـت بدهنـد یـا‬ ‫آن‌ها ازنظر شـاخ ‌صهای دموکراسـی چندان‬
‫سیاسـت‌های آن‌هـا را در کانون‌هـای تصمی ‌مگیری‬ ‫چشـمگیر نیسـت؛ ولـی رتبـۀ شفافیتشـان‬
‫پیـش ببرنـد‪ .‬بنابرایـن از ایـن جهـت م ‌یتـوان گفت‬ ‫بسـیار بهتـر از ماسـت‪ .‬دلیـل ایـن موضـوع‬
‫فعالیت‌هـای مافیایـی در کشـور صـورت م ‌یگیـرد‬ ‫چیسـت ؟‬
‫و ایـن گرو ‌ههـای مافیایـی آ ‌نقـدر بـزرگ شـده‌اند‬ ‫البتـه واقعیـت ایـن اسـت کـه رتب ‌ههـای شـفافیتی‬
‫و بـه قـدرت رسـیده‌اند کـه سیاسـ ‌تهای بخـش‬ ‫کـه بـه کشـورها داده می‌شـود بـر اسـاس نظـر‬
‫عمومـی را کنتـرل می‌کننـد و بـه تعبیـر دیگـر نظـام‬ ‫کارشناسـان و متخصصـان آن کشورهاسـت؛‬
‫تصمیم‌گیری‌هـای اساسـی یعنـی دولـت و مجلـس‬ ‫یعنـی از تعـداد محـدودی کارشـناس دربـارۀ وجـود‬
‫را بیـش از هـر جـای دیگـری در اختیـار دارنـد‪.‬‬ ‫فسـاد و درجـۀ فسـاد سـؤال می‌شـود و اسـتنباط‬
‫بـه نظـر م ‌یرسـد این‌هـا هیـچ حـد و حـدودی‬ ‫آ ‌نهـا مال ک قـرار م ‌یگیـرد؛ پـس ایـن رتبه‌هـا‬
‫بـرای خودشـان نم ‌یشناسـند؛ چـون بـا تغییر‬ ‫به‌نوعـی برداشـت کارشناسـان از موضـوع فسـاد‬
‫دولت‌هـا و جناح‌هـا بـه کار خودشـان ادامـه‬ ‫اسـت؛ بنابرایـن آن‌چنـان دقیـق نیسـت‪ .‬بـه نظـر‬
‫می‌دهنـد‪.‬‬ ‫م ‌یرسـد بـرای شـفا ‌فتر شـدن ایـن موضوع مـا باید‬
‫بلـه‪ ،‬ایـن احـزاب سیاسـی و طبق ‌هبندی‌هـا بیشـتر‬ ‫شـاخ ‌صهای ملی فسـاد را تعریف و آ ‌نها را ارزیابی‬
‫جنبـۀ صـوری دارد و ظرفیتـی اسـت کـه گرو ‌ههـای‬ ‫و محاسـبه کنیـم تـا در نهایـت بـر اسـاس آ ‌نهـا‬
‫مختلـف بـرای کسـب قـدرت بیشـتر بـه آن متوسـل‬ ‫بتوانیم بگوییم تغییر شـاخ ‌صهای فسـاد در ایران‬
‫می‌شـوند؛ بنابرایـن نمی‌تـوان بـه آن‌هـا زیـاد اعتنـا‬ ‫چگونـه بـوده و حتـی آن را هـم باید بین دسـتگاهی‬
‫کرد‪.‬‬ ‫مشـخص کنیـم‪.‬‬
‫شـما شـعار «اصلاح‌طلـب‪ ،‬اصو ‌لگـرا‪ ،‬دیگـه‬ ‫شـما در مصاحب ‌هتـان بـا یـورو نیـوز از مافیایـی‬ ‫تعریـف شـما از شـفافیت و مبـارزه بـا فسـاد‬
‫تمومـه ماجـرا» را کـه مـردم در تجمعـات‬ ‫سـخن گفت ‌هایـد کـه سـاختار قـدرت را درون‬ ‫چیسـت و وضعیـت کشـور را در ایـن زمینـه‬
‫دی‌مـاه سـال گذشـته سـر م ‌یدادنـد‪ ،‬در‬ ‫حا کمیـتایـران کنترلم ‌یکند‪،‬نقـشتحری ‌مهارا‬ ‫چگونـه م ‌یبینیـد؟‬
‫این‌ههـامیوـا کننـ راشسـکتااما ًملی‌طبداینعیــدی ا؟سـت و هنـوز جنبـۀ‬ ‫در ایـنوضعیـت ‪ 15‬درصـدونقشمافیـایدرون‬ ‫منظـور از شـفافیت ایـن اسـت کـه تمـام فرایندهـا‬
‫حکومـت را بیـش از ‪ 85‬درصـد ارزیابـی کردیـد‪.‬‬ ‫و فعالی ‌تهـا و ب ‌هطـور خـاص منابـع درآمـدی و‬
‫عمومـی دارد‪ .‬احـزاب سیاسـی بـرای حفـظ قـدرت‬ ‫م ‌یتوانیـد اسـتدلالتان را شـفا ‌فتر بیـان کنیـد؟‬ ‫مصـارف آن‌هـا‪ ،‬ب ‌هویژه در بخش عمومی‪ ،‬در کشـور‬
‫و حتـی تأمیـن هزین ‌ههـای انتخاباتی‌شـان‪ ،‬چـه در‬ ‫آیـا ایـن مافیـا پدرخواند ‌ههایـی در درون نظـام‬ ‫مشـخص باشـد و در دسـترس عمـوم مـردم قـرار‬
‫انتخابـات مجلـس و چـه در ریاسـت جمهـوری‪،‬‬ ‫دارد یـا گرو ‌ههـای مختلـف مافیایـی مجـزا از هـم‬ ‫ازکشـسـفافبی دترآمشـفداف‌مسـی‌ازشـ ِویدا‪،‬قداممیـازتـاین‬ ‫بگیـرد‪ .‬منظـور‬
‫سـعی می‌کننـد از تمـام ران ‌تهـای مختلـف کشـور‬ ‫در نهادهـایمختلـفدولتـی‪،‬حا کمیتـیوبخش‬ ‫کـه منجـر بـه‬
‫و صنایعـی کـه در اختیـار همیـن احـزاب سیاسـی و‬ ‫خصوصـی نفـوذ کرد ‌هانـد؟‬ ‫درآمدهـای به‌دسـت‌آمده و نحـوۀ هزینـه کـردن‬
‫افـراد درون آ ‪‎‬نهاسـت اسـتفاده کننـد و منابعـی را‬ ‫ای ‌نهـا گروه‌هـای مختلفـی هسـتند کـه در‬ ‫آن‌هـا و چگونگـی تخصیـص منابـع بـه بخ ‌شهـای‬
‫بـه جیـب بزننـد‪ .‬در ایـن میـان بازنـدۀ اصلـی عمـوم‬ ‫حوز ‌ههـای مشـابه بـرای دسـ ‌تیابی بـه منافـع‬ ‫مختلـف در ایـن فراینـد اسـت‪ .‬وضعیـت کشـور‬
‫مـردم و جامعـه هسـتند‪.‬‬ ‫مشترکشـان بـا هـم همـکاری می‌کننـد تـا بـه قـدرت‬ ‫در ایـن زمینـه بسـیار اسـ ‌فبار اسـت و تـا همیـن‬
‫َاچیشـکسالت؟صریـح‬ ‫راه برون‌رفت از این وضعیت‬ ‫بزرگ‌تـری تبدیـل شـوند و نفـوذ بیشـتری در نظـام‬ ‫اواخـر‪ ،‬بسـیاری از آمارهـا در کشـور محرمانـه بـود؛‬
‫شفا ‌فسـازی فرایندهـا و حـذف‬ ‫تصمی ‌مگیـری داشـته باشـند‪ .‬ایـن گروه‌هـا بـرای‬ ‫بتقسـرییابـرًایمازطآلمقـ ًاارهـداریدمسـرتتبرـطسبـنایعسـملکتـ‪.‬رد‬ ‫ا کنـون هـم‬
‫َاتشـصکمایل‌مگکـیـهر بیسـیامرهع‌میتـاریـن انسـراهت‬ ‫نظـام‬ ‫در‬ ‫فسـاد‬ ‫اعمـال فشـار بـر دولـت و کسـب امتیازهایـی کـه‬ ‫دسـتگاه‌ها‬
‫از ایـن‬ ‫یکـی‬ ‫اسـت‪.‬‬ ‫فراایهـ ‌نمهـامی‌نکونـعـ ًاد‬ ‫منافـع مشـترک بـرای همـۀ آن‌هـا‬ ‫دلیل این موضوع را چه می‌دانید؟‬
‫و متأسـفانه نـه دولـت و نـه مجلـس بـه آن هیـچ‬ ‫بـا یکدیگـر همـکاری م ‌یکننـد‪.‬‬ ‫ابهـام در فعالیت‌هـا امـکان سوءاسـتفاده را فراهـم‬
‫اعتنایـی نم ‌یکننـد وجـود افـراد یـا گرو ‌ههایـی‬ ‫همیـن بنگا ‌ههایـی هسـتند کـه از آ ‌نهـا بـا عنـوان‬ ‫می‌کنـد و کسـانی کـه سوءاسـتفاده می‌کننـد اولیـن‬
‫در داخـل دولـت و نظـام تصمی ‌مگیـری اسـت‬ ‫بنگاه‌هـای «خصوصی‪-‬دولتـی» یـا «خصولتـی»‬ ‫گروهـی هسـتند کـه مخالـف شفاف‌سـازی‌اند‬
‫کـه ه ‌مزمـان در بخـش خصوصـی هـم صاحـب‬ ‫نـام بـرده م ‌یشـود‪ .‬ایـن بنگاه‌هـا بعـد از جنـگ‬ ‫و نم ‌یخواهنـد عملکـرد آن‌هـا روشـن باشـد و‬
‫منافع‌اند و طبیعی اسـت که این امر به فسـادهای‬ ‫به‌تدریـج در کشـور شـکل گرفتنـد و بـا اسـتفاده از‬ ‫مشـخص شـود منابـع چگونـه بـه دسـت آمـده و‬
‫مکـنهجـارخیشــرًوادک‪ .‬نشـمونفـ ‌هاشـدشه؛هممیثــلن‬ ‫بسـیار گسـترده‌ای‬ ‫منابـع رایـگان طبیعی و انرژی بسـیار ارزان و اعمال‬ ‫چگونـه مصـرف شـده اسـت‪ .‬طبیعـی اسـت کـه در‬
‫فسـادهایی اسـت‬ ‫نفـوذ در سیاسـت‌گذار ‌یها تبدیـل بـه قدرت‌هـای‬ ‫دمرقفاروایمند‌تاهعالیـامیصـهـدمور مصـجوروزته ‌اگ‪،‬یـمرثلدً؛ا‬ ‫ایـن خصـوص‬
‫وام کلانـی کـه دختـر یکـی از وزرای سـابق گرفتـه و‬ ‫اصلـی اقتصـاد کشـور شـدند‪ ،‬مثـل پتروشـیم ‌یها‪،‬‬ ‫همان‌طـور کـه‬
‫پـس نـداده یـا احتـکار انبار بـزرگ دارو کـه متعلق به‬ ‫فولادسـازی‌ها‪ ،‬کارخانه‌هـای سـیمان‪،‬‬ ‫مجوزهـای واردات خـودرو یـا تلفـن همـراه‪ ،‬وزیـر‬
‫ایشـان بـوده و کشـف شـده اسـت‪ .‬بـه هـر صـورت‪،‬‬ ‫مونتاژ‌کننده‌هـای خـودرو‪ ،‬تولیدکننـدگان خـودرو‬ ‫صنعـت و معـدن در برابر این کار مقاومت م ‌یکند و‬
‫حضـور فرزنـدان و نزدیـکان مقامـات در بسـیاری‬ ‫کوامماا ًفلیـپانهیانـدایرود‪.‬رانیظـ‌ناهـماتمصجممیوم‌عگیه‌ـرهایـی نیفـوهذسـکترندد‌هانکــهد‬ ‫بعـد هـم وقتی که بـا تأ کید رئی ‌سجمهـوری مواجه‬
‫از فسـادها اشـکال روشـن و آشـکار فسـاد اسـت کـه‬ ‫می‌شـود‪ ،‬ایـن گـزارش را بـه خـود رئیس‌جمهـوری‬
‫از تعـارض منافـع ناشـی می‌شـود؛ یعنـی افـرادی‬ ‫و حضـور دارنـد و از طریـق رسـانه‌های خودشـان‬ ‫م ‌یدهـد و بعـد هـم هی ‌چچیـزی انتشـار نم ‌ییابـد و‬
‫در نظـام تصمیم‌گیـری‌ بخـش عمومـی حاضرنـد‬ ‫هـم سـعی می‌کننـد گزاره‌هـای غلطـی را در اذهـان‬ ‫معلوم نم ‌یشـود چه اتفاقی رخ داده اسـت‪ .‬سـطح‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪82‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫و تصمی ‌مگیـری می‌کننـد کـه خودشـان در بخـش‬
‫کـخه اصگوـرصبـخیوامهنـافدعاـصیلاداحرنـید‪.‬صبـورهتهبمگیـیـرند‪،‬دلتیـقریلباًا بسـایدت‬
‫دولت یک بار دیگر معرفی شود و افراد از این منظر‬
‫دیـده شـوند‪ .‬ا کثـر قریـب به اتفاق وزرا و مشـاوران و‬
‫عامالن رئیس‌جمهـور و معاونـان وزار ‌تخان ‌ههـا و‬
‫تعـداد زیـادی از نماینـدگان مجلـس بایـد از حـوزۀ‬
‫بخـش عمومـی بیـرون برونـد یا کنار گذاشـته شـوند‬
‫و یـا بپردازنـد بـه همـان فعالیت‌هـای ب ‌هاصطالح‬
‫بخـش خصوصـی خودشـان‪.‬‬
‫بعضـی از کارشناسـان حـوزۀ اقتصـاد‬
‫مموثعلت ًسـاقامدخنعـتاادورنکاینشـیشـواردوهزدرواچـباعررکمنفاا ًرلسیـااحتـدجایبسای‌هگرسجـااتشـمشاـتخویاند‪،‬کص‬
‫فسـاد همچنـان پابرجاسـت‪ ،‬بـه دلایلـی‬
‫ازجملـه سـاختار قوانیـن یـا نقـص قوانیـن یـا‬
‫نبـود شـفافیت در قوانیـن‪ .‬شـما تا چـه اندازه‬
‫بـا ایـن امـر موافقید و ا گـر آن را تأیید م ‌یکنید‪،‬‬
‫نم ‌یکنیـد کـه دیگـر را ‌هحلـی نباشـد و‬ ‫تعصمـاوًلر‬
‫هرکـس دیگری هم که بیاید گرفتار این‬
‫بانـد مافیایـی می‌شـود و دوبـاره بـه همیـن‬
‫البتـ فه فسـساـاددکسـشاـیختداهر می ای‌سـشـوتد‪ .‬ا؟صا ًل خود ایـن نظام‬
‫و شـیوۀ تصمیم‌گیـری و ایـن وابسـتگی شـدید بـه‬
‫درآمدهـای نفتـی و نحـوۀ مدیریـت منابـع نفتـی‬
‫کـه منشـأ اصلـی توزیـع رانـت و فسـاد در کشـور‬
‫اسـت بایـد اصالح شـود‪ .‬مـا قوانیـن و مقـررات‬
‫مقابلـه کننـد و اجازۀ شفا ‌فسـازی ندهند‪ .‬مسـئلۀ‬ ‫بمری‌خـکنوردد‪ .‬ایگرنبدارشـکدشـ‪،‬وارصای ًلچدنویر انزدانتسـتظـگاارهنییسوـ چتنیکـنه‬ ‫کافـی بـرای مقابلـه بـا فسـاد و شفاف‌سـازی داریـم‪،‬‬
‫عجیبـی نیسـت‪ .‬چـون منافـع دارند‪ ،‬شفا ‌فسـازی‬ ‫فسـاد‪ ،‬بـه معنایـی کـه امـروز می‌بینیـم‪ ،‬در جامعـه‬ ‫ولـی اجـرا نمی‌شـود‪ .‬علـت اجـرا نشـدنش هـم ایـن‬
‫بـه نفعشـان نیسـت‪ .‬تشـخیص ایـن مسـئله بـه‬ ‫گسـترده شـود و ایـن اتفاقـات رخ بدهـد‪ .‬مـا در‬ ‫اسـت کـه ای ‌نهـا خودشـان در میانۀ میـدان حضور‬
‫دسـتگاه‌های امنیتـی و قضایـی مربـوط اسـت‪.‬‬ ‫ایـن همـه پروند ‌ههـای مربـوط بـه فسـاد گسـتردۀ‬ ‫دارنـد‪ .‬همیـن الآن وزیـر صنعـت‪ ،‬معـدن و تجـارت‬
‫در بسـیاری از کشـورها‪ ،‬دسـتگا ‌ههای امنیتـی کـه‬ ‫مقامـات و نزدیـکان آ ‌نهـا هیـچ‌گاه شـاهد برخـورد‬ ‫کنونـی و قبلـی خودشـان در ایـن فراینـد صاحـب‬
‫ناظـر منافـع عمومـی و امنیـت روانـی و اجتماعـی‬ ‫قاطعانـه و سـریع دسـتگاه قضایـی نبوده‌ایـم؛‬ ‫منافع‌انـد و وقتـی می‌گوینـد نمی‌توانیـم علیـه‬
‫جامع ‌هانـد‪ ،‬ایـن نـوع فعالیت‌هـا را کشـف و بـه‬ ‫بنابرایـن بـه نظـرم یکـی از اصلی‌تریـن موانـع مقابله‬ ‫بخـش خصوصـی حـرف بزنیـم و ایـن فسـاد بـزرگ‬
‫دسـتگاه قضایـی معرفـی می‌کننـد تـا بـا آ ‌نهـا‬ ‫و فضاحـت مالـی را کـه اتفـاق افتـاده افشـا کنیـم‪،‬‬
‫مقابلـه شـود‪ .‬البتـه خـود دسـتگاه قضایـی هـم‬ ‫بـا فسـاد عملکـرد دسـتگاه قضایـی اسـت‪.‬‬ ‫بایـد پرسـید چـرا نمی‌توانیـد افشـا کنیـد؟ آن وقـت‬
‫سـاز و کار گسـترده‌ای دارد و یکـی از بخ ‌شهـای‬ ‫بـرای افزایـش شـفافیت و کاهـش فسـاد‬ ‫اویـافـنراشـدائیبهکـبـههایـوجنـوفدضماح‌یآیـ ‌تدهـکـاهیمممالـکـینراا‪،‬سـمثتا ًلوزیدرر‬
‫آن رسـانه‌های عمومـی اسـت کـه از طریـق افشـای‬ ‫راه‌هایـی مثـل آزادی رسـان ‌هها‪ ،‬آزادی‬
‫فعالیت‌هـای ناسـالم بـه دسـتگاه قضایـی کمـک‬ ‫فعالیت‌هـای سیاسـی احـزاب و آزادی‬ ‫مـورد گوشـی‌های تلفـن همـراه و دارو و خـودرو و‬
‫می‌کنـد تـا مـوارد فسـاد را شناسـایی و بـا آن برخورد‬ ‫ِان‌ج ‌یاوهـا (‪ )‌NGO‬در کنـار حـرکات‬ ‫اقالم دیگـر‪ ،‬بـه بار آورد ‌هاند منافع مشـترکی داشـته‬
‫کنـد‪.‬‬ ‫سیسـتماتیک زیربنایـی مثـل ایجـاد‬ ‫کـو بهیایـن انیم ‌نسـهئالراهب عطلن‌هًاا میطورجحوندشـداوشـدتو اهببعااشد آد ون‬ ‫باشـند‬
‫چرا مردم ایران کمتر مطالب ‌هگر شفافیت‌اند؟‬ ‫سـامان ‌ههای آنلایـن جهـت ارائـۀ اطلاعـات‬ ‫مـادام‬
‫آیا خودشـان از این وضعیت سـودی م ‌یبرند‬ ‫لازم اسـت‪ .‬ایـن راه‌هـا را عقـل سـلیم‬ ‫روشـن نشـود‪ ،‬ایـن شـائبه در ذهـن مـردم می‌مانـد‬
‫یـا از حقـوق شهروند ‌یشـان کمتـر اطالع‬ ‫می‌پذیـرد؛ پـس چـرا حا کمیـت کمتـر سـراغ‬ ‫و موجـب سـلب اعتمـاد عمومـی بـه مسـئولان‬
‫دیگری اسـت؟‬ ‫چیـز‬ ‫مـرددمارکنـامدایًـلاآمگاس‌هـائنـلده؛‬ ‫ایـن گزینه‌هـا مـ ‌یرود؟ یا بهتر بگویـم‪ ،‬نه‌تنها‬ ‫می‌شـود‪.‬‬
‫کارکـرد‬ ‫اعتمادشـان بـه‬ ‫ولـی‬ ‫کمتـر سـراغ ایـن گزینه‌هـا مـ ‌یرود‪ ،‬بلکـه حتی‬ ‫در هم ‌هجای دنیا وزرا و مسئولان فرزندان و‬
‫نهادهـای عمومـی‪ ،‬دسـتگاه قضایـی‪ ،‬مجلـس و‬ ‫کسـانی را هـم کـه افشـا گری م ‌یکننـد بـه‬ ‫نزدیکانـی دارنـد‪ .‬دنیـا چگونه بـا پدیدۀ رانت‬
‫دولت ب ‌هشـدت آسـیب دیده است‪ .‬مردم احساس‬ ‫زنـدان م ‌یانـدازد‪ ،‬مثـل یاشـار سـلطانی‪.‬‬ ‫مقابله کرده اسـت؟‬
‫می‌کننـد ب ‌یپنـاه افتاده‌اند و کسـی فرصت ابراز نظر‬ ‫متأسـفانه وقتـی بخش‌هایـی از حا کمیـت‬ ‫کشـورهای دنیـا متکـی بـه عملکـرد قاطـع‪،‬‬
‫بـه آن‌هـا نم ‌یدهد‪ .‬ا گر کسـی اعتراض کند‪ ،‬آسـیب‬ ‫خودشـان ذی‌نفـع اقتصـادی باشـند بـه بسـته‬ ‫آ گاهانـه و سـریع دسـتگاه قضای ‌یشـان هسـتند‪.‬‬
‫می‌بینـد؛ بنابرایـن مـردم سـکوت م ‌یکننـد‪ ،‬ولـی‬ ‫شـدن فضـای رسـانه‌ها کمـک کننـد و در نهایـت‬ ‫دسـتگاه قضایـی اسـت کـه بخ ‌شهـای اجرایـی‬
‫سـکوت آن‌هـا علامـت رضایتشـان نیسـت‪ .‬سـکوت‬ ‫نبـود شـفافیت اتفاقـی اسـت کـه می‌افتـد‪ .‬طبیعـی‬ ‫و قانون‌گـذاری را بـه خـط می‌کنـد و پـرده از فسـاد‬
‫آن‌هـا بیشـتر نشـانۀ ناتوانـی در پیگیـری و کسـب‬ ‫اسـت کـه آ ‌نهـا بـا هرگونـه اصلاحـات در ایـن زمینـه‬ ‫درون آن‌هـا را برمـ ‌یدارد و بـا آن به‌شـدت برخـورد‬

‫‪83‬‬

‫کنـد و متخلفـان را بـا شـدیدترین مجازات‌هـا تنبیـه‬ ‫حقوقشـان اسـت و ایـن تأثیـر بسـیار منفی بـر اعتبار‬
‫کنـد و بـه افشـا کنندگان فسـادها پـاداش بدهـد؛‬ ‫بخـش عمومـی و دولـ ‌ت دارد‪.‬‬
‫مردم کامل ًاآ گا ‌هاند؛ولی‬ ‫یعنـی افشـای فسـاد را تشـویق کنـد‪ ،‬نـه اینکـه ا گـر‬ ‫پـس شـما قبـول نداریـد کـه مـردم در زمینـۀ‬
‫اعتمادشانبه کارکرد‬ ‫کسـی پرونـده‌ای را افشـا کـرد مجـازات شـود‪ .‬ا گـر‬ ‫شـفافیت چنـدان مطالبه‌گـر نیسـتند؟‬
‫نهادهایعمومی‪،‬‬ ‫ایـن اتفـاق افتـاد‪ ،‬مطمئـن باشـید بسـیاری از ایـن‬ ‫خیـر‪ ،‬بـه نظـر مـن مـردم ایـران چارچوب‌هـای‬
‫دستگاهقضایی‪،‬‬ ‫مفاسـد در دسـتگا ‌ههای بخـش عمومـی حـذف‬ ‫نهـادی لازم بـرای پیگیری حقوقشـان را نمی‌بینند‬
‫خواهـد شـد‪ .‬منتهـا الآن افـرادی کـه بخواهنـد در‬ ‫و احسـاس م ‌یکننـد پیگیـری ایـن حقـوق می‌توانـد‬
‫مجلسودولتب ‌هشدت‬ ‫دسـتگاه عمومـی بـه ایـن فسـادها اشـاره کننـد از‬ ‫بسـیار پرهزینه باشـد‪ .‬در نهایت هم معلوم نیسـت‬
‫آسیبدیدهاست‪.‬‬ ‫داخـل همـان دسـتگاه شناسـایی می‌شـوند و از‬ ‫کـه منجـر بـه نتیجـۀ مطلـوب بشـود یـا خیـر؛ چـون‬
‫بیـرون هـم بـا آ ‌نهـا برخـورد م ‌یشـود‪ .‬بنابرایـن بـه‬ ‫ایـن چارچوب‌هـا وجـود نـدارد‪ ،‬آن‌هـا هـم ترجیـح‬
‫مردماحساسم ‌یکنند‬ ‫نظـر می‌رسـد بایـد فراینـد مبـارزه بـا فسـاد به‌صورت‬ ‫می‌دهنـد برای پیگیری خواسـته‌ای که نتیجه‌اش‬
‫ب ‌یپناهافتاد ‌هاندو کسی‬ ‫مشـخص تعییـن و شـاخص‌های آن تعریـف شـود‪.‬‬ ‫نامعلـوم اسـت هزینـه نکننـد‪ .‬این‌گونـه نیسـت کـه‬
‫فرصتابرازنظربهآ ‌نها‬ ‫در بسـیاری از کشـورها نهادهـای تخصصـی بـرای‬ ‫مـردم بـه منافـع خودشـان ب ‌یاعتنـا باشـند‪ ،‬منتهـا‬
‫وجـود‬ ‫مـوارد تخلـف و سوءاسـتفاده‬ ‫مداقرابدل؛ـهمثبـا ًال‬ ‫چـون فرصتـی برایشـان فراهـم نیسـت‪ ،‬ایـن اتفـاق‬
‫نم ‌یدهد‪.‬اگر کسی‬ ‫بخـش‬ ‫نهـادی بـر فعالیـت بنگا ‌ههـای‬ ‫می‌افتـد‪.‬‬
‫اعتراض کند‪،‬آسیب‬ ‫عمومـی از دیـدگاه مالـی نظـارت می‌کنـد و نهـادی‬ ‫آیـا بزرگـی و کوچکـی نهادهـا‪ ،‬خصوصـی یـا‬
‫م ‌یبیند؛بنابراینمردم‬ ‫از دیـدگاه اداری و نهادهـای تخصصـی دیگـر کـه بـر‬ ‫عمومـی بـودن آن‌هـا و‪ ...‬تأثیـری در میـزان‬
‫سکوتم ‌یکنند‪،‬ولی‬ ‫سـایر جنب ‌ههـای فعالیـت بخـش عمومـی نظـارت‬ ‫فمثاسـًلادمپ ‌یذتـیرواینوگفـشـفتافنیهـا‌تگدرییزمثـی آلن‌شهــاهردادرارد ؟ی‬
‫سکوتآ ‌نهاعلامت‬ ‫می‌کننـد‪ .‬در ایـن حالـت اسـت که م ‌یتـوان هرکدام‬
‫رضایتشاننیست‪.‬‬ ‫از حوز ‌ههـا و بخ ‌شهـا را ب ‌هطـور تخصصـی ارزیابـی‬ ‫از فسـاد مصو ‌نتـر اسـت و قابلیـت نظـارت‌‬
‫سکوتآ ‌نهابیشتر‬ ‫کـرد و بـا شناسـایی انحـراف عملکردهـا‪ ،‬قاطعانـه‬ ‫بیشـتری بـر آن وجـود دارد؟ ‬
‫نشانۀناتوانیدرپیگیری‬ ‫بـا آ ‌نهـا برخـورد کـرد‪ .‬البتـه محـور اصلـی تمـام‬ ‫فرقـی نم ‌یکنـد نهادهـا کوچـک باشـند یـا بـزرگ‪.‬‬
‫و کسبحقوقشاناست‬ ‫این‌هـا و اصل ‌یتریـن نیـاز بـرای ایـن اصلاحـات‬ ‫شفاف‌سـازی فرایندهـای کسـب درآمـد و نحـوۀ‬
‫و این تأثیر بسیار منفی بر‬ ‫وجـود عـزم سیاسـی اسـت کـه ا گـر به‌صـورت واقعـی‬ ‫خـرج کـردن آن‌هـا بـه معنـای ایـن اسـت کـه ایـن‬
‫اعتباربخشعمومیو‬ ‫شـکل بگیـرد‪ ،‬همـۀ زمین ‌ههـای مردمـی بـرای‬ ‫اطلاعـات در دسـترس عمـوم مـردم قـرار بگیـرد و‬
‫مبـارزه بـا فسـاد فعـال می‌شـود و بـه حـل معضـل‬ ‫ا گـر ایـن فرایندهـا و عملکـرد هـر نهـادی ب ‌هصـورت‬
‫دول ‌تدارد‪.‬‬ ‫فسـاد در جامعـه م ‌یانجامـد‪ .‬بایـد امـکان حضـور‬ ‫مشـخص و شـفاف در دسـترس عمـوم مـردم و‬
‫باید امکان حضور مردم‬ ‫مـردم و نهادهـای مدنـی را فراهـم کنیـم‪ .‬ا گـر ایـن‬ ‫به‌خصوص محققان و رسانه‌ها قرار گیرد‪ ،‬ب ‌یشک‬
‫ونهادهایمدنیرافراهم‬ ‫اتفـاق بیفتـد و امـکان حضـور آ ‌نهـا در فرایندهـای‬ ‫فسـاد به‌شـدت کاهـش پیـدا م ‌یکنـد؛ چـون امکان‬
‫کنیم‪.‬ا گرایناتفاقبیفتد‬ ‫شفاف‌سـازی و نظـارت امکان‌پذیـر شـود‪ ،‬بسـیار‬ ‫سوءاسـتفاده کـم م ‌یشـود‪ .‬ایـن امـر م ‌یتوانـد بـه‬
‫وامکانحضورآ ‌نهادر‬ ‫سریع‌تر به نتیجه خواهیم رسید تا اینکه بخواهیم‬ ‫سال ‌مسـازی فضـای هـر نهـادی کمـک کنـد‪.‬‬
‫فرایندهایشفا ‌فسازی‬ ‫از درون حا کمیـت اصلاحـات را شـروع کنیم‪ .‬مردم‬ ‫شـما در بیـان موانـع شـفافیت بـه مشـکلات‬
‫در درون چنیـن نهـادی م ‌یتواننـد فعالیـت کننـد‪.‬‬ ‫سیسـتم قضایـی و امنیتـی و ضعـف آن‌هـا‬
‫ونظارتامکا ‌نپذیر‬ ‫اراگـارفمـشـرادکمن نناادم‪،‬یبـرادیباشـاشـنندهزویتنصهـوداررکدن‪،‬نـطدبایگـعرت ًافمسـاشدکلی‬ ‫اشـاره کردیـد‪ِ .‬ان‌جی‌اوها را ناتوان دانسـتید‬
‫شود‪،‬بسیارسری ‌عتربه‬ ‫و رسـان ‌هها را ضعیـف برشـمردید‪ .‬بـا توجـه‬
‫نتیجهخواهیمرسیدتا‬ ‫هرگـز حـل نمی‌شـود‪.‬‬ ‫بـه ای ‌نهمـه مشـکل‪ ،‬ا گـر شـما ب ‌هعنـوان‬
‫اینکه بخواهیم از درون‬ ‫در وضعیـت اقتصـادی موجـود و بـا ایـن همـه‬ ‫کارشـناس‪ ،‬متصـدی شفا ‌فسـازی و‬
‫مشـکلات‪ ،‬مـردم ب ‌هخصـوص قشـر ضعیـف‬ ‫توانمندسـازی و مبـارزه بـا فسـاد شـوید‬
‫حاکمیتاصلاحات‬ ‫و متوسـط جامعـه چـه کار م ‌یتواننـد بکننـد‬ ‫و تمـام اختیـارات لازم هـم بـه شـما داده‬
‫راشروع کنیم‪.‬مردم‬ ‫بـرای اینکـه حداقـل گلیـم خودشـان را از آب‬ ‫م ‌یگیریـد و چـه‬ ‫‌اقشـدوادم‪،‬اتـچـیهمرا ‌یه‌ککنایرـدی؟درمعپیمــول ًاش‬
‫در درون چنین نهادی‬ ‫بیـرون بکشـند؟‬ ‫گفتـه م ‌یشـود ‬
‫م ‌یتوانندفعالیتکنند‪.‬‬ ‫در ایـن وضعیـت مـردم نمی‌تواننـد گلیـم‬ ‫روشـ ‌نفکران و کسـانی کـه بیـرون از گـود‬
‫ا گر مردم ناامید باشند و‬ ‫شخصی‌شـان را از آب بیـرون بکشـند و بایـد در ایـن‬ ‫هسـتند فقـط شـکایت م ‌یکننـد‪ ،‬ولـی وقتـی‬
‫تصور کننداگرفسادی‬ ‫زمینـه اقدامـات عمومـی و جمعـی صـورت گیـرد تـا‬ ‫از آن‌هـا راه‌کار خواسـته م ‌یشـود یـا خـود در‬
‫راهازفینشهاداکرنند‪،‬د‪،‬طببریایعت ًاشمانشکل‬ ‫ایـن فرصـت فراهـم شـود‪.‬‬ ‫مصـدر امـور قـرار بگیرنـد‪ ،‬تفـاوت نظـر و عمـل‬
‫هرگزحلنم ‌یشود‪.‬‬ ‫تظاهراتـی کـه انجـام م ‌یشـود منظورتـان‬ ‫را م ‌یبیننـد و کاری از پیـش نم ‌یبرنـد‪.‬‬
‫ا سـت ؟‬ ‫ایـن فـردی کـه می‌فرماییـد بایـد قـدرت سیاسـی‬
‫تظاهـرات بـه ایـن معنـا نـه‪ ،‬ولـی اعتراضـات مردمی‬ ‫داشـته باشـد؛ چون ا گر عزم سیاسـی برای مواجهه‬
‫و نوشـتن نامـه بـه مسـئولان و مقامـات می‌توانـد‬ ‫و حل مسـائل و نابسـامان ‌یها وجود داشـته باشـد‪،‬‬
‫را ‌هگشـا باشـد‪ .‬مردم م ‌یتوانند از طریق رسـانه‌های‬ ‫راه‌حلـش چندان سـخت نیسـت؛ زیرا مفـاد قانونی‬
‫عمومـی نارضایتی‌ها ‌یشـان را منعکـس کننـد‪.‬‬ ‫بـرای برخـورد بـا مفاسـد وجـود دارد و دسـتگاه‬
‫هرکسـی بـه هـر نحوی‪ ،‬با هر ظرفیتـی که دارد‪ ،‬باید‬ ‫قضایـی بایـد موظـف و مکلـف بشـود کـه در هریـک‬
‫بتوانـد نارضایتـی خـودش را منعکـس کنـد‪.‬‬ ‫از ایـن پروند ‌ههـا به‌صـورت قاطـع و فـوری عمـل‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪84‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫ناآ گاهی‬
‫شهروندان‬

‫از حقوق‬
‫شهروندی‬

‫شفافیت و حقوق شهروندی‬
‫در گف ‌توگو با دکتر‬
‫محم ‌دشریف شاهی‬

‫گروهجامعه‬
‫دکتـر محمدشـریف شـاهی‬
‫جوانـی اسـت کـه از دوران دانشـجویی‪،‬‬
‫دغدغ ‌ههـایاجتماعـیوسیاسـ ْیاورابـه‬
‫انجمـن دانشـجویان دانشـگاه اصفهـان‬
‫و بعدهـا حـزب سـازمان عدالـت و آزادی و‬
‫شـورای مرکـزی آن کشـاند‪ .‬شـاهی دارای‬
‫دکتـرای حقـوق عمومـی اسـت و بیـش‬
‫از یـک سـال اسـت کـه در مقـام مشـاور‬
‫شـفافیت شـهردار اصفهـان م ‌یکوشـد‬
‫شـعارشـفافیتراب ‌هطورشـفافاجرا کند‪.‬‬
‫گشـودناینپروندهدلیلیشـدتاباایشان‬
‫دربـارۀ شـفافیت و حقـوق شـهروندی‬
‫بـا محوریـت فعالی ‌تهـای شـهرداری‬

‫گف ‌توگـو کنیـم‪.‬‬

‫محمدعلی میرزایی‬

‫‪85‬‬

‫سـطحشـفافیت‪،‬مشـکلخاصیداشـت ‌هاید؟‬ ‫سـطح کلان مدیریت و سیاسـ ‌تگذاری شـهری حاصل‬ ‫بهنظرشـماآیاشـفافیتب ‌هتنهاییبرایغلبهبر‬
‫تأثیـرات کوتا ‌همـدت و گـذرای اقدامـات و نتایـج آ ‌نهـا‬ ‫نم ‌یشـود‪،‬بلکـهنیازمنـدهمراهیوشـناختمدیـرانو‬ ‫مشـکلاتاداریو کاهشفسـاد کارسـاز است؟‬
‫مدنظرنیسـت‪.‬تأ کیدم ‌یکنم کهمادر مسـیرشـفافیت‬ ‫نیروی انسانی سازمان شهرداری از این مفاهیم است‪.‬‬ ‫شـفافیت حلقـ ‌های از زنجیـرۀ حکمرانـی خـوب اسـت‬
‫اصالح فرایندهـا و‬ ‫گاسـام بخرتامره‌یاداریخـصمووصـ ًداردآرغـازسـارزامهاینـمی‪.‬‬ ‫ایـن همایـش آمـوزش اصولـی و تکثیـر ادبیـات حکمـران‬ ‫و ا گرچـه در بهبـود کیفیـت حکمرانـی مؤثـر اسـت‪،‬‬
‫کـه بـا مـازاد نیـروی‬ ‫خـوب و حقـوق شـهروندی را مدنظـر دارد‪ .‬کارکـرد دیگـر‬ ‫ب ‌هتنهایی کافی نیسـت‪ .‬شـفافیت برای آنکه مشکلات‬
‫انسـانی روب ‌هروسـت و بخـش عمـد ‌های از کارکردهـای‬ ‫آن‪،‬ب ‌اتوج ‌هبهرویکردشـهروندمداریفعلی‪،‬آشناسازی‬ ‫اداری و خاصـه فسـاد را چار ‌هسـاز باشـد‪ ،‬نیازمنـد‬
‫آن سـنتی اسـت‪ ،‬سـاده نیسـت و مسـتلزم صـرف زمـان‬ ‫همـگانبـامه ‌متریـنمصادیـقتخلفـاتاداریوجرائم‬ ‫ضمانـت اجرایـی اسـت کـه در حا کمیـت قانـون‬
‫و انـرژی زیـاد اسـت‪ .‬البتـه ا گـر حرکـت در ایـن مسـیر را‬ ‫احتمالـی مدیـران شـهری اسـت تـا بـه سـمت کاهـش‬ ‫ب ‌هعنـوان حلقـۀ دیگـر زنجیـرۀ حکمرانـی خـوب تـدارک‬
‫ثمربخشنبینیم‪،‬در اینراهحرکتنکردهونم ‌یکنیم‪.‬‬ ‫دیـده شـده باشـد‪ .‬شـفافیت بـه کشـف فسـاد و مه ‌متـر‬
‫در ادامـۀ ایـن مسـیر برنامـۀ شـهرداری در جهـت‬ ‫تخلفـات و جرائـ ِم ناشـی از غفلـت پیـش برویـم‪.‬‬ ‫از آن روی ‌ههـای فاسـد یـاری م ‌یرسـاند؛ ولـی ا گـر فسـاد‬
‫ارتقـای سـطح شـفافیت در ایـن نهـاد چیسـت؟‬ ‫ارزیابـی شـما از وضعیـت شـفافیت در نهادهـای‬ ‫کش ‌فشـده بـا برخـورد مناسـب مواجـه نشـود‪ ،‬امـکان‬
‫جهـت ارتقـای شـفافیت‪ ،‬هما ‌نگونـه کـه اشـاره شـد‪،‬‬ ‫وابسـتهبهشـهرداری اصفهاندر طیدور ‌ههای‬ ‫بازتولیـد فسـاد بیشـتر م ‌یشـود و شـفافیت کارکـرد‬
‫اصالح فرایندهـا برنامـۀ اصلـی اسـت کـه در کنـار آن‬ ‫قطعـگًاذارزشیـاتبـهیچمـگونن اهزاسـشـفاتف؟یت در شـهرداری در ادوار‬ ‫ناامیدسـازی اجتماعـی م ‌ییابـد‪.‬‬
‫ترویـج و گسـترش ادبیـات درسـت شـفافیت را نیـز‬ ‫گذشتهوحالحاضرمطل ‌قگرایانهنیست‪.‬در دور ‌ههای‬ ‫شفافیتچهارتباطیباحقوقشهروندیدارد؟‬
‫در دسـتور کار داریـم‪ .‬نمون ‌ههایـی از برنام ‌ههـای در‬ ‫گذشـته‪ ،‬ا گرچـه اقداماتـی مؤثـر در فراینـد شـفافیت‬ ‫در خصـوص ارتبـاط شـفافیت بـا حقـوق شـهروندی‪،‬‬
‫دسـتور‌کار عبـارت اسـت از‪:‬‬ ‫ب ‌هصورتموردیدیدهم ‌یشود‪،‬ولیروند کلیمناسب‬ ‫موضـوع را بـه نحـو دیگـری طـرح م ‌یکنـم؛ بـه نظـر مـن‬
‫‪ -1‬بـار مهندسـی سـایت شـهرداری بـر اسـاس الگوهـای‬ ‫واستانداردنیست‪.‬ب ‌هعنوانمثال‪،‬سایتاطلا ‌عرسانی‬ ‫شـفافیت روی دیگـر اعتقـاد بـه دموکراسـی اسـت‪.‬‬
‫شـفافیت و مشـارک ‌تپذیری؛‬ ‫شـهرداری اصفهان ابزاری مؤثر جهت شفافیت شمرده‬ ‫دموکراسـی یعنـی نظـام سیاسـی‪-‬حقوقی برآمـده از‬
‫م‪-2‬حاارتسقبااتوایی‪،‬جاخدصسوامص ًااند‌هرهماواریدمویجکوهدبشاهررویداکرردیشخفدافمیاتتی‬ ‫آمن‌یقاشبولد؛اجماسبس‌تیوارجوینایز اسطلات‪.‬عاکل ًاتدمرورکدننایادزرسشهرتوینااداسانسدًرا‬ ‫ارادۀ مـردم؛ نظامـی کـه در آن سرنوشـت مملکـت را‬
‫قـرار نداشـتن شـفافیت در اولویـت شـهرداری موجـب‬ ‫مردمـان آن رقـم می‌زنند‪ .‬دموکراسـی نظام سیاسـی‪-‬‬
‫عرضـهم ‌یکنـد‪،‬به گون ‌های کهمیزانمواجهۀمسـتقیم‬ ‫شـدهسـایتشـهرداری کارکـردخاصـیجهتشـفافیت‬ ‫حقوقـی اسـت کـه در آن کارگـزاران سیاسـی و اداری‬
‫شهروندان با کارکنان شهرداری کاهش یابد؛‬ ‫نداشـته باشـد‪ ،‬ب ‌هنحو ‌یکـه یافتـن متـن اطلاعـات‬ ‫بـه نمایندگـی از شـهروندان‪ ،‬ادارۀ امـور را بـر عهـده‬
‫‪-3‬قرار دادنبرنامۀآموزشمستمردر سطوحمختلف‬ ‫مدنظـر گاه بـه سـاع ‌تها زمـان نیـاز دارد و چ ‌هبسـا‬ ‫دارنـد‪ .‬بـر نمایندگـی مقامـات عمومـی تأ کیـد می‌کنم‪.‬‬
‫شـهروندی‪ ،‬کارکنـان و‪ ...‬در اولویـت برنامـۀ شـفافیت‬ ‫جسـ ‌توجوکننده را ناامیـد م ‌یکنـد‪ .‬یـک مثـل معـروف‬ ‫اصـل در نظـام دموکراسـی مقـام عمومـی و حکمـران‬
‫هرچـه بیشـتر حکمرانی شـهری‪.‬‬ ‫بین متخصصان و اندیشمندان عرصۀ شفافیت وجود‬ ‫نیسـت و چـون امـکان اعمـال ارادۀ مسـتقیم مـردم‬
‫شهروندانشهراصفهانتاچهحدمطالب ‌هگرند؟‬ ‫دارد کـه‪«:‬ا گـرم ‌یخواهـیاطلاعاتـیراپنهان کنـی‪،‬آنرا‬ ‫بـا محدودیـت مواجـه اسـت‪ ،‬مقـام عمومـی ب ‌هجـای‬
‫چـه اقداماتـی م ‌یتـوان در جهـت کاهـش‬ ‫میـانحجـموسـیعیاز اطلاعـاتزائـدقرار بده»‪.‬سـایت‬ ‫شـهروندان اقـدام م ‌یکنـد‪ .‬بنابرایـن تصمیمـات‬
‫ب ‌یاعتنایـی اجتماعـی شـهروندان و افزایـش‬ ‫شـهرداری اصفهـان نمونـ ‌های از ایـن مثـل بـوده اسـت‪.‬‬ ‫اتخاذشـده و اقدامـات صور ‌تگرفتـه از جانـب مقـام‬
‫حساسـیت و مطالب ‌هگـری آنـان انجـام داد؟‬ ‫از زمـان اسـتقرار شـورا و شـهردار جدیـد چـه‬ ‫عمومـی بایـد بیشـترین قرابـت را بـا ارادۀ شـهروندان‬
‫پی ‌شفـرض مطالبـه‪ ،‬آ گاهـی از حقـوق اسـت‪ .‬بـرآورد‬ ‫اقداماتـی در جهـت مبـارزه بـا فسـاد و افزایـش‬ ‫مدا ‌یشتـتوانه بساـتشـندد‪.‬ممفســتروقیم ًضااتیـصنمایسـم بتگیکـرنـه ادگـ‪،‬رنزشدـیهرو‌کنتردیانن‬
‫شـخص مـن ایـن اسـت کـه ب ‌هطـور کلـی شـهروندان از‬
‫حقوقشهروندیخودبهنحوشایستهوبایست ‌همطلع‬ ‫شـفافیت صـورت گرفتـه اسـت؟‬ ‫تصمیـم بـه تصمیـم مقـام عمومـی را می‌گرفتنـد‪ .‬در‬
‫نیسـتند‪.‬نتیجـهاینکهب ‌هدرسـتینم ‌یتواننـدمطالب ‌هگر‬ ‫در حـالحاضردر مسـیرشـفافیتقـرار داریم‪.‬همگرایی‬ ‫ایـن نقطـه شـفافیت حائـز اهمیـت م ‌یشـود‪ .‬تنهـا‬
‫باشـند‪ .‬گاماساسـیجهـتتقویـتروحیـۀمطالب ‌هگری‬ ‫مؤثـری در ایـن خصـوص بیـن شـورای شـهر و شـهردار‬ ‫در صـورت وجـود شـفافیت نهـادی و وجـود امـکان‬
‫آمـوزش حقـوق شـهروندی اسـت‪ .‬در ایـن راسـتا‬ ‫اصفهان وجود دارد‪ .‬از نخستین مصوبات شورای شهر‬ ‫نظـارت و ارزیابـی اقدامـات مقـام عمومـی اسـت کـه‬
‫برنام ‌ههـایمهـمایجـادخانـۀحقوقبـارسـالتترویجو‬ ‫پخش آنلاین جلسـات شورا بوده اسـت‪ .‬الزام شهرداری‬ ‫می‌تـوان اطمینـان یافت تصمیماتی کـه به نمایندگی‬
‫آمـوزشحقـوقشـهروندیوآموز ‌شهایحقوقـیبرای‬ ‫بـه پیوسـتن بـه سـامانۀ آزادی اطلاعـات و تشـکیل‬ ‫از مـردم گرفتـه شـده و می‌شـود بـا ارادۀ شـهروندان‬
‫غیرحقو ‌قدانـان در دسـتور کار اسـت‪.‬‬ ‫کمیسیونشفافیتنیزاز جملۀهمیناقداماتاست‪.‬‬ ‫تناسـب دارد‪ .‬از ایـن جهـت شـفافیت را می‌تـوان‬
‫نقش رسـان ‌هها را در این موضوع چگونه ارزیابی‬ ‫در ایـن کمیسـیون ضمـن بررسـی سـازوکارهای جـاری‬ ‫تضمین‌کننـدۀ اساسـی‌ترین حقوق مدنی شـهروندان‬
‫م ‌یکنیـدو تـاچـه حـدرسـان ‌ههایشـهررا در ایـن‬ ‫شـهرداری‪ ،‬اصلاح فرایندها برای شـفافیت بیشتر نیز در‬ ‫یعنـی حـق تعییـن سرنوشـت قلمـداد کـرد‪.‬‬
‫مهـمموفـقم ‌یدانید؟‬ ‫دسـتور کار اسـت‪ .‬در راسـتایشفافیتشورایاسلامی‬ ‫هـدفاز برگـزاریایـنهمایـشچـهبـودهوتـاچـه‬
‫رسـان ‌هها درزمینـۀ افزایـش اسـتانداردهای حکمرانـی و‬ ‫شـهراصفهـاننیـز گامبزرگـیبـرایشـفافیتوارتبـاطبـا‬ ‫حـد برگـزاری چنیـن همای ‌شهایـی را در پیشـبرد‬
‫حقـوق شـهروندی تعیی ‌نکنند ‌هانـد‪ .‬در ایـن خصـوص‬ ‫مـوکلان خـود برداشـته اسـت‪ .‬هـم ا کنـون مصوب ‌ههـای‬ ‫اهـداف نهادهایـی ماننـد شـهرداری اثربخـش‬
‫دو وجـه وجـود دارد‪ :‬نخسـت درزمینـۀ ترویـج و آمـوزش‬ ‫شورادر پایگاهملیاطلا ‌عرسانیقوانینومقررات کشور‬ ‫می‌دانیـد؟‬
‫مفاهیـم و گسـترش ادبیـات حقـوق شـهروندی و دوم‬ ‫واردشـدهومصوب ‌ههایشـورایاسالمیشـهراصفهان‬ ‫دشـرفاخفیصـوت‪ ،‬پاصسهــ ‌دخگوفیهیموایـمبـارشزهشـبـاهرفداسـراِدیمشـخهتروصـنرًادمچدنـار‪،‬د‬
‫نظـارت و بیـان نقـاط ضعـف و قـوت و اطلا ‌عرسـانی‬ ‫جـزء قوانیـن مصـوب کشـور تلقـی مـی شـود‪ .‬همچنیـن‬
‫وضعیـت مـوارد‪.‬‬ ‫شـورایاسالمیشـهراصفهانتنهاشـورایشـهر کشـور‬ ‫نکتـه گفتنـیاسـت‪:‬‬
‫در پایان ضمن سپاس از شما لازم م ‌یدانم بر این نکته‬ ‫اسـت کـه پایـگاه مصوبـات دارد وایـن پایـگاه در سـامانه‬ ‫خصوصـ ًا‬ ‫برنام ‌ههـا‪،‬‬ ‫کـردن‬ ‫نخسـت اینکـه پیـاده‬
‫تأ کیـد کنـم کـه بـدون حضـور و ارادۀ شـهروندان فاعـل‪،‬‬ ‫ملی مقررات کشـور ثبت شـده و قابل دسترسـی اسـت‪.‬‬ ‫برنام ‌ههایـی که کارکـرداجتماعیدارند‪،‬مسـتلزموجود‬
‫مبتکـر و مسـئولی ‌تپذیر‪ ،‬برنام ‌ههـای اصلاحـی ازجملـه‬ ‫مـردم بـا حضـور در ایـن سـایت م ‌یتواننـد مصوبـات‬ ‫زمین ‌ههـا و پی ‌ششـر ‌طهایی اسـت‪ .‬ازجملـه مه ‌متریـن‬
‫ارتقـای حقـوق شـهروندی و حکمرانی خوب شـهری به‬ ‫شورایاصفهانرابهصورتموضوعی‪،‬همراهباخلاصه‬ ‫ایـنزمین ‌ههـادرکدرسـتاز مفاهیـموادبیـاتناظـربـر‬
‫نتیجـۀمطلـوبنخواهدرسـید‪.‬از اینروحضور وتکثیر‬ ‫جلساتوجمعبندی کمیسیو ‌نهاجس ‌توجو کنند‪.‬‬ ‫برنامـه اسـت‪ .‬امـروز ارادۀ مؤثـر و خـط فکری شـخصی در‬
‫فعالیـت شـهروندان را در عرص ‌ههـای مختلـف زیسـت‬ ‫تـاچـهحـدایـناقدامـاتراثمربخـشم ‌یدانیـد؟‬ ‫شـورایشـهروشـهرداریاصفهـاندر جهـتحکمرانـی‬
‫اجتماعـیمطالبـهم ‌یکنم‪.‬‬ ‫آیـادر طـیاجـرایاقداماتمدنظـرجهتارتقای‬ ‫خـوب شـهری وجـود دارد‪ .‬تحقـق ایـن اراده تنهـا در‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪86‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫هرچند که‬
‫عقلآفرین‬
‫م ‌یزندش‪...‬‬

‫بهمناسبتر ‌خنمونشدنبرخیظواهرو مظاهرشفافیت‬

‫بــا درک بیشــتر موضوعــات‪ ،‬آزار روانــی بیشــتری‬ ‫کامــ ًا مختــار و مســتقل از خواسـت و ارادۀ مــردم‬ ‫آغ ـ ـ ـاز‬
‫می‌بینــد‪ .‬شــهروندی کــه بــه کل مســئولان‬ ‫رفتــار م ‌یکنــد‪ .‬در الگــوی امتنــاع مالــی‪ ،‬بخــش‬
‫ب ‌یاعتمــاد شــود‪ ،‬در هیــچ حــوزه‌ای مطالب ‌هگــر‬ ‫عمــدۀ منابــع مالــی دولــت از منابعــی جــز مالیــات‬ ‫در ضــرورت ایجــاد ی ـا ارتقــای‬
‫شــهروندان بــه دســت م ‌یآیــد و بــر ایــن اســاس‪،‬‬ ‫شــفافیت در کشــور تردیــدی‬
‫نخواهـد بـود‪ ،‬حتـی ا گـر در حوز ‌ههایـی مسـئولان‬ ‫خواسـت مـردم نیـز نقـش چندانـی در توزیـع منابـع‬ ‫نیسـت‪ .‬در اثبـات ایـن ضـرورت‬
‫پاســخگو نیــز حضــور داشــته باشــند‪ .‬در نهایــت‬ ‫عمومــی نــدارد‪ .‬البتــه بایــد توجــه کــرد کــه در ده‬
‫شــهروندی کــه بــه بخــش عمومــی بی‌اعتمــاد‬ ‫سـالی کـه از زمـان نـگارش مقالـۀ خضـری گذشـته‪،‬‬ ‫همیــن بــس کــه در رد ‌هبنــدی‬
‫اســت‪ ،‬بــدون کســب هی ‌چگونــه آ گاهــی‪ ،‬آمادگــی‬ ‫مالیــات ســهم بیشــتری از درآمدهــای عمومــی را‬ ‫حسینقانونی «شــاخص ادرا ک فســاد»‪ ،1‬کــه‬
‫بــه خــود اختصــاص داده اســت؛ امــا ایـن افزایــش‬ ‫هرســاله «نهــاد بی ‌نالمللــی‬
‫زیـادی بـرای پذیـرش هـر نکتـۀ منفـی و نامطلـوب‬ ‫دریافــت مالیــات‪ ،‬بیشــتر بــر کفــۀ الگــوی اجبــار‬ ‫دکترای‬
‫مالــی افــزوده و همچنــان نظــرات مــردم ب ‌هصــورت‬ ‫برنام ‌هریزیشهری شــفافیت»‪ 2‬آن را منتشــر‬
‫را خواهــد داشــت‪.‬‬ ‫نظا ‌ممنـد و تعری ‌فشـده جایـگاه چندانـی در توزیـع‬ ‫م ‌یکنــد‪ ،‬در ســال ‪ ،2017‬ایــران‬
‫در فضایــی کــه شــهروندان بــه بخــش عمومــی‬ ‫منابــع عمومــی نــدارد و بــه اختیــارات دموکراســی‬
‫بی‌اعتمادنــد‪ ،‬کنشــگری بســیار کمــی دارنــد‬ ‫در ردۀ ‪ 130‬از میــان ‪ 180‬کشــور قــرار گرفتــه اســت‪.‬‬
‫نمایندگــ ْی محــدود مانــده اســت‪.‬‬ ‫یکـی از عناصـر بسـیار مهـم ادرا ک یـا احسـاس فسـاد‬
‫و کن ‌شهایشــان در حــد مطالبــۀ حداقل‌هــای‬ ‫بنابــر نظــر ژوزف شــومپیتر‪ ،4‬اقتصــاددان بــزرگ‬ ‫در میان شـهروندان و فعالان کسـ ‌بوکار یک کشور‪،‬‬
‫زندگــی باقــی م ‌یمانــد و حتــی همــان کنــش هــم‬ ‫نهادگــرا‪ ،‬در تبییــن مفهــوم جامعه‌شناســی‬
‫ره بــه جایــی نم ‌یبــرد‪ ،‬افزایــش آ گاهــی از طریــق‬ ‫مالــی‪ ،5‬الگــوی رابطــه میــان دولــت و مــردم بــر‬ ‫نبــود شــفافیت اســت؛ خلئــی کــه زمینــه را بــرای‬
‫وضعیــت اجتماعــی و فرهنگــی مــردم اثرگــذار‬ ‫احســاس وجــود فســاد گســترده فراه ـم م ‌یســازد‪.‬‬
‫شـفافیت چـه نتیجـه‌ای در بـر خواهـد داشـت؟ بـه‬ ‫اسـت‪ .‬شـهروندی کـه مالیـات مسـتقیم چندانـی‬ ‫اخبـاری کـه دربـارۀ فسـاد در کشـور شـنیده م ‌یشـود‬
‫وصرضفعـ ًای بـرت‬ ‫در چنیـن فضایی‪ ،‬آ گاهـی از‬ ‫نظـر می‌رسـد‬ ‫پرداخـت نمی‌کنـد یـا نظراتـش در تصمی ‌مگیری‌هـا‬
‫ادارات و نهادهـای عمومـی‬ ‫سـازمان‌ها و‬ ‫مـد نظـر قـرار نم ‌یگیـرد‪ ،‬به‌تدریـج سـه تأثیـر عمـده‬ ‫نیـز بی ‌شازپیـش بـه ایـن احسـاس دامـن م ‌یزنـد‪.‬‬
‫بــا ایــن مقدمــه و تأ کیــد بــر ضــرورت شــفافیت‪،‬‬
‫بی‌اعتمـادی شـهروندان بـه آن‌هـا بیفزایـد‪ ،‬بـدون‬ ‫می‌پذیــرد‪:‬‬ ‫مباحـث ایـن یادداشـت در ذیـل سـه محـور اصلـی‬
‫آ ‌نکــه منجــر بــه مطالبــه و کن ‌شگــری در آنــان‬ ‫‪ )1‬سـودی در افزایـش آ گاهـی سیاسـی و اجتماعـی‬
‫شـود‪ .‬در ایـن زمینـه‪ ،‬ذکـر ایـن آمـار کافـی بـه نظـر‬ ‫قـرار م ‌یگیرنـد‪ -1 :‬مخاطبـان شـفافیت؛ ‪ -2‬عامـان‬
‫نمی‌بینــد‪.‬‬ ‫شــفافیت؛ ‪ -3‬زم ـان شــفافیت‪.‬‬
‫می‌رســد‪ :‬در ســامانه‌ای کــه از تیرمــاه ‪ 1396‬آغــاز‬ ‫‪ )2‬مطالبه و کنشگری را بی‌فایده می‌بیند‪.‬‬
‫بــه کار کــرده‪ ،‬مجمــوع درخواســ ‌تهای جمعیــ ِت‬ ‫‪ )3‬بــه بخــش عمومــی و نظــام حا کــم بی‌اعتمــاد‬
‫بیــش از ‪ 80‬میلیــون نفــری ایــران‪ 6283 ،‬مــورد‬ ‫‪-1‬مخاطبانشفافیت‬
‫(مراجعــه در تاریــخ ‪ )1397/10/13‬بــوده (ب ‌هطــور‬ ‫می‌شــود‪.‬‬
‫متوسـط ‪ 0/00008‬درخواسـت توسـط هـر شـهروند‬ ‫هــر کــدام از ایــن ســه مــورد نیــز بــر یکدیگــر‬ ‫در مباحـث اقتصـاد سیاسـی‪ ،‬بـر رابطـۀ مالـی مـردم‬
‫ایرانـی) و ایـن درخواسـ ‌تها از ‪ 523‬نهـاد عمومـی‬ ‫تأثیرگذارنــد‪ .‬شــهروندی کــه کنشــگری و‬ ‫و بخـش عمومـی (ملـی یـا محلـی) تأ کیـد بسـیاری‬
‫مطـرح ش ـده اسـت‪.‬‬ ‫مطالبه‌گـری را بی‌فایـده می‌بینـد‪ ،‬نه‌تنهـا افزایـش‬ ‫زیـادی شـده اسـت‪ .‬خضـری (‪ )1387‬ایـن رابطـه را‬
‫حتــی ا گــر فــرض کنیــم شــهروندان بــا آ گاهــی از‬ ‫آ گاهــی سیاســی و اجتماعــی را مفیــد نخواهــد‬ ‫بـه چهـار الگـوی اقنـاع مالـی‪ ،‬مبادلـۀ مالـی‪ ،‬اجبـار‬
‫شــرایط نهادهــای عمومــی‪ ،‬مطالب ‌هگــری پیشــه‬ ‫دانسـت‪ ،‬بلکـه بـه ایـن نتیجـه خواهـد رسـید کـه‬ ‫مالـی و امتنـاع مالـی دسـت ‌هبندی م ‌یکنـد و رابطـۀ‬
‫کننــد و خواســتار تغییــر در شــرایط شــوند‪ ،‬بــه‬ ‫شــهروندان را ب ـا دولــت‪ 3‬ایــران ترکیبــی از رابطــۀ‬
‫نظــر م ‌یرســد هنــوز فضــای کلــی کشــور بــرای‬ ‫امتنـاع مالـی و اجبـار مالـی (بـا غلبـۀ الگـوی امتنـاع‬
‫پاسـخگویی بـه مطالبـات آنـان فراهـم نیسـت‪ .‬در‬ ‫مالــی) ارزیابــی م ‌یکنــد‪ .‬در الگــوی اجبــار مالــی‪،‬‬
‫دولــت ب ‌هاجبــار از شــهروندان مالیــات م ‌یگیــرد‪،‬‬
‫امـا در تصمی ‌مگیـری بـرای نحـوۀ هزینـۀ ایـن درآمـد‬

‫‪JosephSchumpeter 4 .4‬‬ ‫‪CorruptionPerceptionIndex 1 .1‬‬
‫‪FiscalSociology 5 .5‬‬ ‫‪TransparencyInternational 2 .2‬‬
‫‪ 3 .3‬دراینیادداشت‪،‬دولتواژ ‌هایاست کهبرایاشارهتوأمانبهدولتوحکومتبه کارم ‌یرود‪.‬‬

‫‪87‬‬

‫واقــع‪ ،‬شــفافیت و پاســخگویی دو بــال هســتند‬
‫کار کننــد‪ .‬شــفافیت بــدون‬ ‫پکــاهســبایخــگدویدریکنـصـاررفــ ًاهــبــرم‬
‫بی‌اعتمــادی خواهــد افــزود‬
‫و پاســخگویی بــدون شــفافیت‪ ،‬اعتمــادی ایجــاد‬
‫نخواهـد کـرد‪ ،‬در حـد کلیـات باقـی خواهـد مانـد و‬
‫حتـی ممکـن اسـت زمینـه را بـرای گـزارش محتوای‬
‫خــاف واقــع فراهــم ســازد‪.‬‬
‫آن اســت کــه‬ ‫ســامانه‬ ‫ددرربــآارنۀ اصیــرفــ ًنا‬ ‫نکتــۀ دیگــر‬
‫انتشــار اســناد‬ ‫در حــد‬ ‫پاســخگویی‬
‫و گــزارش باقــی م ‌یمانــد‪ .‬بــه فــرض آن‌کــه اســناد‬
‫اعدمعـــ ًاا قیدردتـرخیوباـراســی ‌ترکنسـنیددهگ رای‬ ‫و گزارش‌هــا صحــت‬
‫تأییـد کننـد‪ ،‬سـامانه‬
‫عملــی بــه درخواســت نــدارد و انتشــار اســناد‬
‫و گزار ‌شهــا (در بهتریــن حالــت) پایا ‌ندهنــدۀ‬
‫چرخـۀ درخواسـت اسـت‪ .‬در ایـن مـورد‪ ،‬در بخـش‬
‫«عامـان شـفافیت» بیشـتر صحبـت خواهـد شـد‪.‬‬

‫دیـوان عدالـت اداری‪ ،‬رئیـس کمیسـیون فرهنگـی‬ ‫بـه بدنـۀ اجرایـی کشـور‪ ،‬م ‌یتوانـد اعتمـاد مـردم را‬ ‫‪-2‬عاملانشفافیت‬
‫مجلــس و دبیــر شــورای عالــی فنــاوری اطلاعــات‬ ‫جلـب کنـد؟ ایـن پرسشـی اسـت کـه گویـا در هنـگام‬
‫کشــور‪ .‬از ایــن میــان تنهــا رئیــس دیــوان عدالــت‬ ‫ســپردن وظیفــۀ شفا ‌فســازی بــه وزارت ارشــاد‪،‬‬ ‫مه ‌متریـن عامـل شـفافیت و برپا کننـدۀ ایـن زمینـۀ‬
‫اایینعدتانـرـ‌کخاسبییـــ‪،‬قوــیزییوهرۀحمکقــضجـهضومارئدویـرـعدــاآرهنۀـانیدستــکـنـوهـعـتیا‪.‬ماـآنزیـًـامناانیاههیناــــادددهنگـهـاـتاارکنییـینـاا ِهنناتتبدصکصهـاااـببـماــــ ًاییی‬ ‫مطـرح نشـده یـا ب ‌یپاسـخ مانـده اسـت‪.‬‬ ‫فرخنــده «کمیســیون انتشــار و دسترســی آزاد بــه‬
‫ممــهـورمدا قسـوانیتــ‪ِ .‬من فجـررابیخچشــنیـی‪،‬نانقتوانخــیانـبی بمایـجــدردری‬ ‫‪ -2‬در‬ ‫اطلاعــات» اسـت کــه در ذیــل ســاختار وزارت‬
‫بسـیار‬ ‫فرهنــگ و ارشــاد اســامی قــرار گرفتــه اســت‪ .‬بــر‬
‫جایگاهـی باشـد کـه تمامـی دسـتگا ‌ههای مشـمول‬ ‫اســاس م ـادۀ ‪ 5‬قان ـون انتشــار و دسترســی آزاد بــه‬
‫بـه بـازی گرفتـه نشـد ‌هاند‪ ،‬م ‌یتوانـد آ ‌نهـا را مجـاب‬ ‫قانــون از آن حر ‌فشــنوی داش ـته باشــند و خــود را‬ ‫اطلاع ـات (مص ـوب ‪« ،)1388‬مؤسس ـات عمومــی‬
‫بــه اقــدام در راســتای شفا ‌فســازی کنــد؟ چنیــن‬ ‫بکموخشــظـشوـــریفمــباــشـ‪،‬ـهکوازالرطتاگعرـخـفانتت‌ه‌هاانهــــزادددوقســمیتقـسـوـًـاراتبقرلتاًاآســدران بحــسداونزنســـۀـادخ‪.‬ـخـتوادردر‬ ‫مکل ‌فانــد اطلاع ـات موضــوع ایــن قانــون را در‬
‫ترکیبــی م ‌یتوانــد تمامــی مصوبــات کمیســیون‬ ‫حداقـل زمـان ممکـن و بـدون تبعیض در دسترسـی‬
‫را بــه ســمتی ببــرد کــه هیــچ اطلاعــات دولتــی‬ ‫مـردم قـرار دهنـد»‪ .‬همچنیـن بـر اسـاس بنـد د مادۀ‬
‫قابلیــت انتشــار نداشــته باشــد و تنهــا اطلاعــات‬ ‫امــور ایــن ســامانه‬ ‫ســپردن‬ ‫م‪-‬کــشــهغکواملــ فًاعفالرایبخ‌تانـشـــدی‪.‬‬ ‫‪ 1‬ایــن قانــون‪ ،‬مؤسســات عمومــی چنیــن تعریــف‬
‫نهادهـای انتصابـی منتشـر شـود‪ .‬بدیهـی اسـت بـا‬ ‫ـه وزارت ارشــاد‪ ،‬در‬ ‫اسـت‪ -‬ب‬ ‫شــد ‌هاند‪« :‬ســازما ‌نها و نهادهــای وابســته بــه‬
‫چنیـن ترکیبـی‪ ،‬نهادهـای انتصابـی ایـن حرکـت را‬ ‫واقـع ایجـاد تداخـل در وظایـف وزارتخان ‌ههاسـت و‬ ‫حکومـت بـه معنـای عـام کلمـه شـامل تمـام ارکان‬
‫جـدی نگیرنـد و در ایـن مـورد و بـا توجـه بـه ترکیـب‬ ‫احتمـال زیـادی وجـود دارد کـه وزیـر آ ‌ن وزار ‌تخانـه‬ ‫و اجــزای آ ‌ن کــه در مجموعــۀ قوانیــن جمهــوری‬
‫کمیســیون‪ ،‬بــه نظــر م ‌یرســد حــق بــا آ ‌نهاســت‪.‬‬ ‫کـچهنیـخـوندمرادادرخلـج‌هاایگیارهاـبرینبترااببــردبـ‪.‬ادورزاییرـارنشـمـاودرمد و‌یبیصنرفـد ً‪،‬ا‬
‫‪ )4‬مســئلۀ آخــر در ایــن بخــش‪ ،‬قــدرت غیررســمی‬ ‫اســامی ایــران آمــده اســت»‪.‬‬
‫اســت‪ .‬فــرض کنیــم کــه ترکیــب کمیســیون‬ ‫در حـوزۀ وظایـف دولـت بـه نظـر م ‌یرسـد انتخـاب‬ ‫بعــد از اشــاره بــه ایـن دو بن ـد قانونــی‪ ،‬در ادامـه‪،‬‬
‫ب ‌هگونــ ‌های چیــده م ‌یشــد کــه تعــادل معقولــی‬ ‫«نهـاد ریاسـت جمهـوری» گزینـۀ مطلو ‌بتـری برای‬ ‫چهـار نکتـۀ مهـم دربـارۀ نحـوۀ اجـرای ایـن قانـون‬
‫میـان نهادهـای انتصابـی و انتخابـی برقـرار م ‌یکـرد‪.‬‬ ‫ادارۀ امـور ایـن سـامانه باشـد‪.‬‬ ‫مــورد بحــث قــرار م ‌یگیــرد‪ .‬ســه نکتــه بــه شــرایط‬
‫آیــا بــا چنیــن ترکیبــی‪ ،‬نهادهــای انتصابــی حاضــر‬ ‫‪ -3‬طبـق قانـون‪ ،‬تمامـی نهادهـا موظ ‌فانـد قوانین‬ ‫رســمی اشــاره دارد و نکتــۀ چهــارم بــه فضــای‬
‫م ‌یشــدند در جلســات کمیســیون و ســپس در‬ ‫مصـوب مجلـس را اجـرا کننـد‪ .‬متـن همیـن قانـون‬ ‫غیررســمی اجــرای قانــون در کشــور م ‌یپــردازد‪.‬‬
‫فراینــد شفا ‌فســازی مشــارکت کننــد؟ ازآنجا کــه‬ ‫(مــادۀ ‪ )5‬نیــز هیــچ دســتگاهی را از شفا ‌فس ـازی‬ ‫‪ -1‬چنانچـه گفتـه شـد‪ ،‬وزارت ارشـاد متولـی اصلـی‬
‫نگارنـده عالـم بـه غیـب نیسـت‪ ،‬بخشـی از سـخنان‬ ‫مسـتثنا نکـرده اسـت‪ 1.‬بنابرایـن لازم اسـت تمامـی‬ ‫این سـامانه اسـت‪ .‬پرسـش اساسـی آن اسـت که آیا‬
‫رئیــس مرکــز بررســ ‌یهای اســتراتژیک ریاســت‬ ‫نهادهـا در ایـن کمیسـیون نماینـده داشـته باشـند‬ ‫نهـادی کـه خـود وابسـته به سـاختار سیاسـی کشـور‬
‫جمهــوری کــه در مراســم روز دانشــجوی دانشــگاه‬ ‫تـا مصوبـات کمیسـیون در تمامـی نهادهـای کشـور‬ ‫اسـت‪ ،‬م ‌یتوانـد نقـش متولـی انتشـار اطلاعـات را بـر‬
‫تهـران (‪ 18‬آذر ‪ )1397‬مطـرح شـده‪ ،‬ب ‌یک ‌موکاسـت‬ ‫(اع ـم از انتخابــی و انتصابـی) اجرایــی ش ـود‪ .‬امــا‬ ‫عهـده گیـرد؟ آیـا ممکـن نیسـت ایـن نهـاد‪ ،‬اسـناد‬
‫یـک نهـاد‬ ‫بنــقـه نـلـامم ‌یجشـاموعد ٔ‪‌:‬ها«لاممـرصوزطفدـاـنیشـراجمویا‌یدنانانــسـدم‪،‬‬ ‫ترکیــب کمیســیون فاقــد چنیــن تدبیــری اســت‪.‬‬ ‫برخــی از درخواســ ‌تهای مربــوط بــه موضوعــات‬
‫امــا ســایر‬ ‫هشـت عضـو کمیسـیون عبار ‌تانـد از‪ :‬چهـار وزیـر‪،‬‬ ‫مهـم را بـه دسـتور مقامـات بالادسـت منتشـر نکند؟‬
‫نهاده ـا را نم ‌یشناس ـند‪ .‬پشـت هـر ردیـف بودجـه‬ ‫رئیــس ســازمان مدیریــت و برنام ‌هریــزی‪ ،‬رئیــس‬ ‫و از آن بدتـر‪ ،‬آیـا ممکـن نیسـت اطلاعـات و اسـنادی‬
‫بــه دســتور مقامــات بالاتــر بــه نحــوی تغییــر یابنــد‬
‫کـه شـرایط را مطلـوب جلـوه دهنـد؟ د ‌ههـا و صدهـا‬
‫احتمـال دیگـر نیـز م ‌یتـوان مطـرح کـرد کـه همـه از‬
‫ایـن مسـئله ناشـی م ‌یشـوند کـه بـازوی یـک نهـاد‬
‫اجرایـی قـرار اسـت منتشـرکنندۀ اسـناد و اطلاعاتـی‬
‫باشـد کـه بخشـی از آ ‌نهـا بـه همـان نهـاد اجرایـی‬
‫مرتبـط اسـت‪ .‬آیـا بهتـر نیسـت نهـادی مسـتقل و‬
‫منقطــع از مناس ـبات دولتــی و حکومتــی متولــی‬
‫چنیـن اقدامـی باشـد؟ آیـا اتصـال نهـاد شفا ‌فسـاز‬

‫‪ 1 .1‬البتهدرتبصرۀماده‪10‬اینقانونآمده که«حکماینمادهدرمورددستگا ‌ههایی کهزیرنظرمستقیممقاممعظمرهبریاست‪،‬منوطبهعدممخالفتمعظ ‌ملهم ‌یباشد»‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪88‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫از نهادهـا مطالبـه م ‌یکنـد‪ .‬درخواسـت شـهروندان‬
‫نیـز ناشـی از آ گاهـی آن‌هـا از یـک مسـئله یـا تـاش‬
‫آ ‌نهـا بـرای احقـاق حـق تضیی ‌عشـده اسـت‪ .‬در هـر‬
‫دو مـورد لازم اسـت رخـدادی واقـع شـده باشـد تـا‬
‫شـهروند درخواسـتی ارائـه کنـد‪.‬‬
‫صحــرافــ ًلا‬ ‫در‬ ‫در شــرایط فعلــی‪ ،‬ســامانۀ شــفافیت‬
‫و‬ ‫«آشـِـفبا رفیختمــ ‌یهک»نــ ادســ کــته‬ ‫پرداختــن بــه‬
‫«واقــع»‬ ‫موضوعاتــی را‬
‫شــده‌اند‪ .‬چنیــن کاری بیــش از آنکــه مســئولیت‬
‫ســامانۀ شــفافیت باشــد‪ ،‬وظیفــۀ قــوه قضائیــه‬
‫اسـت کـه پـس از وقـوع تخلـف‪ ،‬بـا متخلـف برخـورد‬
‫تکنــخلــد‪.‬فدرپیمقشــابـگـیرل‪،‬یشـکـنـفـافدی‪ .‬اتصبالایتــــ ًاد بشــتفواانفــید اتزبیوقــشــوترع‬
‫آینده‌نگـر اسـت تـا گذشـت ‌هنگر؛ کـه ا گـر گذشـته‌نگر‬
‫بـود‪ ،‬بیشـتر بـه افشـا گری می‌مانـد‪ .‬در ایـن مـورد‬
‫شـفافیت می‌توانـد از نهادهـای عمومـی مختلـف‪،‬‬ ‫نیــز فراتــر اســت و کل ســاختار سیاســی کشــور را‬ ‫یـدجیاگـمـکعرقٔب‌هاویللـجمــهوصودیطـفـدـارکنیــپـدردارکــومهمـ ‌یاادشصرـنـاق ًـارساــاریسددام‪.‬ردشـ؛ـهاــشزـانرمراانفقهـهــــاطدم‬
‫اســناد مناقص ‌ههــا و پروژ ‌ههایــی را کــه در مرحلــۀ‬ ‫در برم ‌یگیــرد‪ ،‬بهتریــن گزینــ ‌های کــه قــدرت و‬ ‫نشــنید ‌هاید‪ .‬وقتــی می‌خواهیــم بودجه‌شــان را‬
‫فراخـوان هسـتند همـراه بـا مسـتندات شـرک ‌تهای‬ ‫اقتــدار لازم را بــرای الــزام نهادهــای مختلــف بــه‬ ‫قطـع کنیـم‪ ،‬کل بودجـۀ کشـور را گـروگان می‌گیرنـد‬
‫متقاضـی مطالبـه کنـد و در اختیـار شـهروندان قـرار‬ ‫انتشــار اطلاعــات دارد‪ ،‬دفتــر رهبــری باشــد‪ .‬تنهــا‬ ‫تــا تکلیــف آن یــک ردیــف مشــخص شــود‪ 1».‬ایــن‬
‫دهـد‪ .‬بدیـن ترتیـب اسـت کـه بسـیاری از اتفاقـات‬ ‫در صورتــی شــفافیت می‌توانــد توســط تمامــی‬ ‫حرف‌هـا‪ ،‬چـه راسـت باشـد و چـه دروغ‪ ،‬یـک نکتـه‬
‫جــاری‪ ،‬تحــت تأثیــر شــفافیت قــرار م ‌یگیرنــد و‬ ‫نهادهـا جـدی گرفتـه شـود کـه نهـادی فرادسـت‬ ‫را روشـن م ‌یکنـد‪ :‬اینکـه دسـ ‌تکم بـه نظـر دولـت‪،‬‬
‫بسـیاری از روندهـای فاسـد اصـاح می‌شـوند‪ .‬در‬ ‫همـۀ نهادهـا خواسـتار و پیگیـر آن باشـد‪ .‬در ایـن‬ ‫قـدرت دولـت بـه حـدی نیسـت کـه بتوانـد برخـی‬
‫غیـر ایـن صـورت‪ ،‬ا گـر سـامانۀ شـفافیت بـه سـامانۀ‬ ‫مــورد‪ ،‬ســخنان رهبــر انقــاب در جلســۀ خــارج‬ ‫نهادهـا را وادار بـه شفاف‌سـازی کنـد؛ تـا چـه رسـد‬
‫افشــا گری تبدیــل شــود‪ ،‬نه‌تنهــا کارکــرد اصلــی‬ ‫فقــه مــورخ ‪ 1397/7/23‬و در توضیــح نامــۀ‬ ‫بـه نهـادی تاز ‌هتأسـیس و کمیسـیونی کـه زیـر نظـر‬
‫خـود را از دسـت خواهـد داد‪ ،‬کـه هرچـه بیشـتر بـه‬ ‫حضـرت امیرالمؤمنیـن (ع) خطـاب بـه مسـئولان‬
‫ب ‌یاعتمــادی عمومــی دامــن خواهــد زد‪.‬‬ ‫و فرماندهــان نظامــی‪ 2،‬فتــح بــاب فرخنــده و‬ ‫یکــی از وزارتخان ‌ههــای دولــت کار م ‌یکنــد‪.‬‬
‫میمونـی اسـت و کاش تمامـی نهادهـا آن را جـدی‬ ‫در ایــن مــورد ذکــر آمــار اســناد منتشرشــده‬
‫سر انجــام‬ ‫به‌خوبــی علــت نگرانــی در ایــن زمینــه را نشــان‬
‫بگیرنــد‪.‬‬ ‫می‌دهـد‪ :‬قـوۀ مجریـه‪657 ،‬؛ قـوۀ مقننـه‪3 ،‬؛ قـوۀ‬
‫نویســندۀ ایــن یادداشــت به‌هی ‌چوجــه مســئله‌ای‬ ‫قضائیــه‪0 ،‬؛ اســتاندار ‌یها‪41 ،‬؛ شــهردار ‌یها‪،‬‬
‫بـا «چیسـتی» و «چرایـی» سـامانۀ شـفافیت نـدارد‬ ‫‪ -3‬زمان شفافیت‬ ‫‪48‬؛ ســایر نهادهــا‪ .15 ،‬البتــه نحــوۀ گــزارش‬
‫و ایجـاد ایـن سـامانه را بسـیار سـتودنی م ‌یدانـد‪.‬‬ ‫اســناد منتشرشــده نیــز خالــی از اشــکال بــه نظــر‬
‫آنچــه در ایــن نوشــته مــورد بحــث قــرار گرفتــه‬ ‫نکتـۀ نهایـی مربـوط بـه اسـناد منتشرشـده اسـت‪.‬‬ ‫نمی‌رســد‪ .‬قــرار گرفتــن قــوۀ مجریــه در کنــار‬
‫«چگونگــی» شفا ‌فســازی از طریــق ایــن ســامانه‬ ‫همیــن تعــداد محــدود اســناد انتشــاریافته نیــز‬ ‫قــوای مقننــه و قضائیــه ب ‌هعنــوان یــک واحــد و‬
‫اســت‪ .‬نگارنــده ب ‌هعنــوان یــک شــهروند ایرانــی‪،‬‬ ‫در یــک ویژگــی مشــترک‌اند‪ :‬تعلــق بــه گذشــته‪.‬‬ ‫پاســخگوتر نشــان داد ِن ایــن قــوه در قیــاس بــا‬
‫خــود را در کنــار مســئولان ســامانۀ شــفافیت قــرار‬ ‫تمامـی اسـنادی کـه در سـامانۀ شـفافیت بارگذاری‬ ‫دو قـوۀ دیگـر‪ ،‬در حالـی صـورت گرفتـه کـه تعـداد‬
‫داده و ســعی کــرده نکاتــی را بــرای اصــاح رونــد‬ ‫می‌شـوند‪ ،‬بـه رخـدادی در گذشـته اشـاره دارنـد‪.‬‬ ‫درخواســ ‌تها‪ ،‬تعــدد دســتگاه‌های زیرمجموعــه‪،‬‬
‫انتشـار و دسترسـی آزاد بـه اطلاعـات مطـرح کنـد؛‬ ‫علـت هـم مشـخص اسـت‪ .‬شـفافیت بایـد در هـر‬ ‫بودجـه و ارتبـاط مسـتقیم قـوۀ مجریـه بـا زندگـی‬
‫نکاتــی کــه رعایــت آن‌هــا می‌توانــد بــه افزایــش‬ ‫نهــاد به‌عنــوان فراینــدی جــاری و مــداوم تعریــف‬ ‫شـهروندان‪ ،‬بسـیار بیـش از سـایر قواسـت‪ .‬در ایـن‬
‫شــفافیت در ادارۀ امــور کشــور و احقــاق حقــوق‬ ‫شـده باشـد و اسـناد غیرمحرمانـۀ آن نهـاد به‌طـور‬ ‫مـورد‪ ،‬بهتـر اسـت میـزان پاسـخگویی بـه تفکیـک‬
‫شـهروندان بینجامـد‪ .‬بـه امیـد روزی کـه شـفافیت‬ ‫مـداوم از طریـق ابزارهـای ارتباطـی نویـن در اختیار‬
‫نیازمنــد درخواســت مــردم نباشــد و از ســوی‬ ‫شــهروندان قــرار گیــرد؛ ا گرچــه در مــادۀ ‪ 10‬قانــون‬ ‫نهادهــای زیرمجموعــۀ قــوا ارائــه شــود‪.‬‬
‫تصمیم‌گیــران‪ ،‬عنصــر مهــم مشروعیت‌بخشــی بــه‬ ‫انتشــار و دسترســی آزاد بــه اطلاعــات بــر ضــرورت‬ ‫به‌هـرروی بـه نظـر م ‌یرسـد بـا توجـه بـه فرابخشـی‬
‫گزارش‌دهــی ســالانه تأ کیــد شــده‪ ،‬امــا کارکــرد‬ ‫بــودن موضــوع شــفافیت کــه حتــی از دولــت‬
‫جایــگاه رســمی آن‌هــا تلقــی شــود‪.‬‬ ‫سصــرافـمًااناۀسـناشــدفراافبـیر اتسـاچنیــس «ندنریخسوــاسـت‪.‬تای»ــشـنهرســونامدااننه‬

‫‪ 1 .1‬خبرگزاری انتخاب‪ ،‬کد خبر‪۴۴۵۵۸۱ :‬‬
‫‪ 2 .2‬مسئولان جز در موارد نظامی‪ ،‬امنیتی و اموری که با دشمن مقابله‬

‫داریم‪ ،‬باید شفاف باشند و هیچ رازی را از مردم پنهان نکنند‬
‫)‪(http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=40746‬‬

‫‪89‬‬
‫معاونشهرسازیو معماریشهرداریاصفهان‪:‬‬

‫هیچمحدودیتیدر شفافیت‬
‫و دسترسی آزاد به اطلاعات نیست‬

‫سـید احمـد حسـینی‌نیا‪ ،‬معـاون شهرسـازی و معمـاری شـهرداری اصفهـان و یکـی از‬
‫مهر ‌ههای اصلی شفاف‌سـازی و ایجاد سـامانۀ شـفافیت و سـرای ‪ 8‬در اصفهان‪ ،‬معتقد اسـت‬
‫شـفافیت یکـی از مه ‌متریـن نیازهـای اولیـۀ حکمرانـی خـوب و مه ‌متریـن عامل کاهش فسـاد‬
‫در سیسـتم و نظـام اداری اسـت و در صـور ِت وجـود شـفافیت و فعالیـ ِت نهادهـای نظارتـی و‬

‫رسـانه‌ها‪ ،‬فسـاد هیـچ‌گاه پنهـان نم ‌یمانـد‪.‬‬
‫گفت‌وگـوی ماهنامـۀ بـرای فـردا بـا معـاون شهرسـازی و معمـاری شـهرداری اصفهـان را در‬

‫ادامـه م ‌یخوانیـد‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪90‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫شهرسـازی‪ ،‬طـرح و برنام ‌ههـا‪ ،‬قراردادهـا‪ ،‬معامالت‪،‬‬ ‫مزایای وجود شفافیت در شهرداری اصفهان به شمار‬ ‫هـدف از شفا ‌فسـازی در شـهرداری اصفهـان‬
‫امـوال و دارایـی‪ ،‬عملکـرد بودجـۀ شـهرداری‪ ،‬سـرمایۀ‬ ‫م ‌یآیـد و امیـد اسـت بـا ادامـۀ ایـن روند‪ ،‬توقعـات مردم‬ ‫چیسـت و چـه قد ‌مهـای عملـی بـرای آن‬
‫انسـانی و پرسـنلی و فرایندهـای مالـی و اداری اسـت‪.‬‬
‫گویـا در سـرای ‪ 8‬نر ‌مافـزار و سـایتی طراحـی‬ ‫در سـایر حوز ‌ههـا نیـز بـرآورده شـود‪.‬‬ ‫برداشـته شـده اسـت؟‬
‫شـده کـه طر ‌حهـای تفصیلـی شـهرداری در آن‬ ‫دسـتگا ‌ههای دولتی برای ایجاد شـفافیت از چه‬ ‫ازجملهاهدافاصلیشفا ‌فسازیدرشهرداریاصفهان‬
‫بارگـذاری م ‌یشـود و مـردم م ‌یتواننـد ب ‌هراحتـی‬ ‫پیشـگیریاز فسـاد‪،‬زمین ‌هسـازیبرایتحققحکمرانی‬
‫بـه آن دسترسـی داشـته باشـند‪ .‬در ایـن مـورد‬ ‫ابزارهایـی بهره م ‌یبرند؟‬ ‫خـوب شـهری‪ ،‬بسترسـازی بـرای نظـارت همگانـی بـر‬
‫امـروزه افزایـش آ گاهـ ‌ی در زمینـۀ فضـای مجـازی و‬ ‫فعالی ‌تهـای شـهرداری‪ ،‬قانو ‌نمـداری در فعالی ‌تهـا و‬
‫توضیـح دهیـد‪.‬‬ ‫خدمات الکترونیکی و دسترسـی گسـترده به ابزارهای‬
‫بـا را ‌هانـدازی سـامانۀ شهرسـازی و درآمـد‪ ،‬خدماتـی‬ ‫آن باعـث شـده اسـت کـه دسـتگا ‌ههای اجرایـی دولتی‬ ‫افزایـش بهـر ‌هوری در شـهرداری اصفهـان اسـت‪.‬‬
‫همچـون امـور مهندسـان ناظـر‪ ،‬صـدور پروانـۀ‬ ‫و عمومـی بی ‌شازپیـش بـه ارائـۀ خدمـات خـود از‬ ‫بـرای تحقـق ایـن اهـداف‪ ،‬سـامانۀ شـفافیت و‬
‫سـاختمانی‪ ،‬محاسـبات عـوارض‪ ،‬کمیسـیون مـادۀ‬ ‫طریـق سـامان ‌ههای هوشـمند اقـدام کننـد و ایـن امـر‬ ‫شـهروندمداری در شـهرداری اصفهـان طراحـی و اجـرا‬
‫‪ ،100‬پلیـس سـاختمان‪ ،‬سیسـتم امال ک و‪ ...‬کـه در‬ ‫موجـب ایجـاد شـفافیت از طریـق دسترسـی همگانـی‬ ‫شده است‪ .‬در کنار این سامانه‪ ،‬خدمات شهرسازی و‬
‫بگ ‌هذصشــتورهتب ک‌هامصـا ًولرالکتترحونیضـکـوری ایرائـاراهئـمه ‌یمشـ ‌یودشـ‪.‬ده‪،‬ما کچننـیـونن‬ ‫به اطلاعات و داد ‌ههای موردنیاز شهروندان م ‌یشود‪.‬‬ ‫درآمـد نیـز در قالب سـرای‪ 8‬ب ‌هصـورت آنلاین در اختیار‬
‫امـکان دسترسـی شـهروندان‪ ،‬دانشـجویان و محققـان‬ ‫مزایـای شفا ‌فسـازی در شـهرداری اصفهـان‬
‫بـه اطلاعـات و داد ‌ههای گسـتردۀ شهرسـازی‪ ،‬ازجمله‬ ‫شـهروندان قـرار م ‌یگیـرد‪.‬‬
‫لای ‌ههایمختلفنقش ‌ههاوطر ‌حهایتوسعۀشهری‪،‬‬ ‫بـرای خـود شـهرداری چیسـت؟‬ ‫وضعیـت شـهرداری اصفهان درزمینۀ شـفافیت‬
‫کاربری اراضی‪ ،‬شـبکۀ معابـر‪ ،‬ارتفاعات‪ ،‬تصاویر هوایی‬ ‫کاهـش مراجعـات غیرضـروری و افزایـش سـرعت ارائـۀ‬ ‫در مقایسـه بـا سـایر کلا ‌نشـهرهای کشـور‬
‫اصفهـان در سـا ‌لهای متمـادی‪ ،‬ضوابـط و مقـررات‬ ‫خدمت به شهروندان‪ ،‬به حداقل رسیدن تنش میان‬
‫شهرسـازی و معمـاری و قیم ‌تهـای منطق ‌هبنـدی در‬ ‫شـهروندان و شـهرداری ب ‌هدلیـل وجـود اطلاعـات و‬ ‫چگونـه اسـت؟‬
‫قالـب سـرای ‪ 8‬فراهـم اسـت و م ‌یتـوان آ ‌نهـا را رصـد و‬ ‫شفافیت و دسترسی آسان به اطلاعات بی ‌نحوز ‌های و‬ ‫کلا ‌نشـهر اصفهـان‪ ،‬در کنـار کلا ‌نشـهرهایی ماننـد‬
‫جلوگیـری از دوبـار ‌هکاری ازجملـه مزایای شفا ‌فسـازی‬ ‫تهـران‪ ،‬مشـهد و شـیراز‪ ،‬جـزو پیشـگامان شـفافیت‬
‫پایـش کـرد‪.‬‬ ‫و مبـارزه بـا فسـاد اسـت و بـه همیـن منظـور‪ ،‬سـامانۀ‬
‫یکـی از کلیدواژ ‌ههـای شـهرداری در ایـن دوره‬ ‫بـرای مجموعـۀ شـهرداری اسـت‪.‬‬ ‫شـفافیت و شـهروندمداری را طراحـی کـرده اسـت‪ .‬در‬
‫«شهروندسـپاری» اسـت‪ .‬ایـن کلیـدواژه چـه‬ ‫رسـان ‌هها ب ‌هعنـوان یکـی از پی ‌شقـراولان مبـارزه‬ ‫ایـن سـامانه‪ ،‬امـکان دسترسـی آسـان بـه اطلاعـات و‬
‫بـا فسـاد‪ ،‬تـا چه حـد در ایفای نقـش خود موفق‬ ‫داد ‌ههـای آمـاری‪ ،‬قراردادهـای شـهرداری‪ ،‬فراخـوان‬
‫معنایـی دارد؟‬ ‫عمل کرد ‌هاند و چگونه م ‌یتوانند در این عرصه‬ ‫طر ‌حهـای پژوهشـی و مطالعاتـی‪ ،‬فهرسـت پروژ ‌ههـا‪،‬‬
‫شهروندسـپاری هوشمندسـازی ارائـۀ خدمـات و‬ ‫مناقص ‌ههـا و مزاید ‌ههـا‪ ،‬عملکـرد بودجـه و‪ ،...‬و‬
‫ایجـاد بسـتر مناسـب بـرای تسـریع و تسـهیل خدمـات‬ ‫قدرتمندتـر حرکت کنند؟‬ ‫همچنیـن رصـد و پایش آ ‌نها وجود دارد و همۀ ای ‌نها‬
‫بـه شـهروندان اسـت کـه از طریـق آن‪ ،‬شـهروندان‬ ‫رسـان ‌هها ب ‌هعنوان رکن چهارم مرد ‌مسـالاری م ‌یتوانند‬ ‫زمینـ ‌های بـرای تصمی ‌مگیـری و سیاسـ ‌تگذاری فراهـم‬
‫م ‌یتواننـد بـدون نیـاز بـه مراجعـۀ حضـوری بـه‬ ‫بـا شفا ‌فسـازی‪ ،‬نقـش برجسـت ‌های درزمینـۀ مبـارزه‬
‫شـهرداری‪ ،‬درخواسـ ‌تهای پروانـۀ سـاختمانی‪ ،‬پایـان‬ ‫بـا فسـاد و تقویـت عنصـر شـفافیت ایفـا کننـد‪ .‬بـر ایـن‬ ‫کـرده اسـت‪.‬‬
‫کار و اسـتعلامات را در منـزل ثبـت کننـد و بـا انجـام‬ ‫اسـاس‪ ،‬آزادی رسـان ‌هها ایـن تضمیـن را م ‌یدهـد کـه‬ ‫وا کنـش مردم و مسـئولان به اقدامـات صور ‌تگرفته در‬
‫پرداخ ‌تهـای الکترونیکـی مالـی‪ ،‬مجوزهـای مربـوط را‬ ‫فسـاد پنهـان نم ‌یمانـد‪ .‬در واقـع رسـان ‌هها م ‌یتواننـد‬ ‫شـهرداری اصفهـان در حـوزۀ شـفافیت چگونـه بـوده و‬
‫ب ‌هعنـوان چشـمان تیزبیـن جامعـه‪ ،‬نقـش نظارتـی و‬ ‫بـه نظـر شـما ایـن سـامانه چـه خدماتـی بـرای شـهر بـه‬
‫ب ‌هصـورت الکترونیکـی در منـزل دریافـت کننـد‪.‬‬ ‫آ گاه ‌یبخشـی داشـته باشـند‪ .‬بدین ترتیب‪ ،‬هر میزان‬
‫ب ‌هعنوان سؤال آخر‪ ،‬در مجموعۀ شهرداری چه‬ ‫که رسان ‌هها به رسالت خود بیشتر توجه کنند‪ ،‬جامعه‬ ‫ارمغـان آورده اسـت؟‬
‫اطلاعاتی محرمانه تلقی م ‌یشـود و مردم اجازۀ‬ ‫سـال ‌متر خواهـد بـود؛ چرا کـه فضـای کمتـری بـرای بـروز‬ ‫وجـود سـامانۀ شـفافیت و پاسـخگویی و سـرای ‪ 8‬در‬
‫شـهرداری اصفهـان باعـث شـک ‌لگیری اعتمـاد میـان‬
‫دسترسی آزاد به آ ‌نها را ندارند؟‬ ‫فسـاد وجـود خواهـد داشـت‪.‬‬
‫ب ‌هجـز مـواردی کـه در آ ‌نهـا حقـوق مـادی و معنـوی‬ ‫دربـارۀ پیوسـتن شـهرداری اصفهـان به سـامانۀ‬ ‫شـهروندان و شـهرداری شـده اسـت‪.‬‬
‫شـهروندان و حریـم شـخصی آ ‌نهـا تهدیـد شـود‪،‬‬ ‫عدم نیاز به حضور فیزیکی شهروندان ب ‌همنظور کسب‬
‫محدودیتـی در شـفافیت و دسترسـی آزاد بـه اطلاعـات‬ ‫ملـی شـفافیت توضیـح دهید‪.‬‬ ‫اطلاعـات‪ ،‬افزایـش سـرعت دسترسـی بـه اطلاعـات‪،‬‬
‫پیوسـتن شـهرداری اصفهان به سـامانۀ ملی شفافیت‬ ‫کاهـش زمـان انجـام خدمـات شهرسـازی و درآمـد‪،‬‬
‫وجـود نـدارد‪.‬‬ ‫نشـا ‌ندهندۀ اراده و عـزم راسـخ مدیریـت شـهری‬ ‫محاسـبۀ هزینـه صـدور پروانـۀ سـاختمانی‪ ،‬دسترسـی‬
‫اصفهـان بـرای شفا ‌فسـازی و مبـارزه بـا فسـاد در‬ ‫آسـان بـه قیمـت منطق ‌هبنـدی در شـهرداری و وجـود‬
‫فعالی ‌تهـای شـهرداری‪ ،‬ازجملـه قوانیـن و مقـررات‬ ‫نظـارت همگانـی بـر فعالی ‌تهـای شـهرداری ازجملـه‬

‫{ اد ݓݪݬٮ‪1‬ݬ‪9‬ݫىݔات }‬
‫کاتبان جنوب‬
‫نگاهیبهادبیاتآبادان‬
‫بـا گݡفتـار و نوشـتارهایی از‪:‬‬

‫صمدطاهری‬
‫عرفانهبکرانی‬
‫هالهافشاری‬

‫گودرز ایزدی‬
‫مهدیوحیددستجردی‬

‫الههامینی‬
‫مهسابرومند‬

‫لیلاسا کزاد‬
‫الهاماسکندری‬
‫عل ‌یرضابنانی‬
‫جوادشاهمرادی‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪92‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫در آرزوی آن‬
‫بهشت کوچک‬

‫در گف ‌توگو با صمد طاهری نویسنده آبادانی‬

‫سیاوشگلشیری‬
‫مهدیوحیددستجردی‬

‫سا ‌لهاسـتسـاکنشـیراز اسـت‪،‬اماهمچناندر رؤیای‬
‫زادگاه خـود‪ ،‬آبـادان‪ ،‬مانـده و در همـان فضـا داسـتا ‌نهای خـود‬
‫رام ‌ینویسـد؛زادگاهـی کـهبـه گفتـۀخـودشدیگـرهی ‌چوقـتآن‬
‫شهری کهبود‪،‬نشد‪.‬آبادانبرایصمدطاهریحالا بهحسرتی‬
‫مدامتبدیلشده کهسعیدرزندهنگاهداشتنخاطراتشدارد‪،‬‬
‫آ ‌نهـم در لابـ ‌هلای سطرسـطر داسـتا ‌نهایش‪ .‬طاهـری متولـد‬
‫‪ 1336‬اسـت و ایـن روزهـا بـا برگزیـده شـدن جدیدتریـن اثـرش‬
‫یعنیمجموعهداستان«زخمشیر»در جایزۀجلالآ ‌لاحمد‪،‬در‬
‫عرصۀادبیاتداسـتانیایراندوبارهبرسـرزبا ‌نهاافتادهاسـت‪.‬‬
‫حضـوری کـه نـه امـروز و ب ‌هدلیـل ایـن جایـزه‪ ،‬بلکـه از سـا ‌لها‬
‫پیـش رفت ‌هرفتـه شـکل گرفتـه و او را بـه یکـی از تأثیرگذارتریـن‬
‫نویسـندگانمعاصـردرزمینـۀداسـتان کوتـاهتبدیل کردهاسـت‪.‬‬
‫طاهـریفعالی ‌تهـایادبـیخـودرابـاچـاپداسـتا ‌نهای کوتـاه‬
‫در مجالت شـروع کـرد و بعدهـا بـا چـاپ داسـتانش در کتـاب‬
‫«‪ 8‬داسـتان» کـه بـه همـت هوشـنگ گلشـیری منتشـر شـد و‬
‫دربرگیرندۀداسـتا ‌نهاییازنویسندگانجلسـاتداستا ‌نخوانی‬
‫پنجشـنب ‌ههابـود‪،‬شـناختهشـد‪.‬اواولیـنمجموعـۀخـودبـهنام‬
‫«سـنگوسـپر»رادراواخردهۀ‪ 70‬منتشـر کردوبلافاصلهپساز‬
‫آنمجموعـۀ«شـکارشـبانه»رادرسـال‪ 1380‬روانـۀبـازارسـاخت‬
‫کـه برایـش شـهرت زیـادی آورد‪ .‬طاهـری حـالا و بعـد از گذشـت‬
‫نزدیک به دو دهه‪ ،‬با مجموعۀ «زخم شـیر» بازگشـته‪ ،‬بازگشـتی‬

‫کـه بـا اسـتقبال اهالـی ادبیـات هـم مواجـه شـده اسـت‪.‬‬

‫کت ـاب عل ‌ته ـای گوناگون ـی دارد‪ .‬دهـۀ‪ 60‬دهــۀ تلخــی‬ ‫درسـال‪1358‬نوشـتهبودمودرهمانسـالهمب ‌ههمت‬ ‫اولیـنداسـتانی کـهبـهرشـتۀتحریـردرآوردیـدبـه‬
‫ببــاراگریوا‌هدهبـیاـایتسمیـاابســوید‪.‬وبجعنـضـ ًاگمب ـسـولدوح‪.‬ادردگبیـیــرایتدحرکمومحـــاتق‬ ‫ناصـر زراعت ـی در گاهنامـ ‌های بـه ن ـام «فرهنـگ نویـن»‬ ‫چهسالیبرم ‌یگرددونخستینباردر کداممجله‬
‫بـود‪ .‬سیسـتم جدیـد هنـوز راه خـودش را پیدا نکرده بـود و‬ ‫چـاپشـد‪.‬داسـتان‪،‬تـاجایـی کـهبـهخاطـردارم‪،‬دربـارۀ‬
‫جـانیفتـادهبود‪.‬نویسـندگاننوپـاونـوراهیکدیگرراتحمل‬ ‫رن ‌جهـایدختـرقالیبافـیبـودبـهنـام«گلبدنـا»ولابـد کار‬ ‫اثریاز شـمابهچاپرسـیدهاسـت؟‬
‫نم ‌یکردنـد‪.‬بحـثخـودیوغیرخـودیداغبود‪.‬تنـدروی‬ ‫قابلینبوده کهدرمجموعهداستا ‌نهایمآنرانیاورد ‌هام‪.‬‬ ‫اولیـنداسـتانمرادرشانزد ‌هسـالگینوشـتم‪،‬داسـتانیبـه‬
‫درهرزمین ‌هایحرفاولرام ‌یزد‪.‬سیستمچاپوپخش‬ ‫دلیل این فاصلۀ زمانی میان داسـتان یادشـده و‬ ‫تقلیـد از صـادق چوبـک‪ .‬در نوجوانـی از همـۀ نویسـندگان‬
‫کتـابهـم کهنـهوناکارآمـدبـود‪.‬مـنهـمهنـوز خـودم‬ ‫چاپ کتاباولتان‪،‬مجموعۀ«سنگوسپر»‪،‬در‬ ‫مط ـرح ایران ـی داس ـتان خوان ـده ب ـودم‪ ،‬ام ـا ب ـه چوب ـک و‬
‫راپی ـدانکـردهب ـودم‪.‬خان ـواد ‌هامجنـ ‌گزدهش ـدهب ـودو‬ ‫افحضماـهــداموحآمـد ‌ومدهاـاحیسـاداسسـتتعالـ‌نهقابییشـایتـرنیمدو ‌یبکـراری ـدمم‪ .‬کچاـموـ ًنا‬
‫ب ‌هناچـاربهشـیرازمهاجـرت کردهبـود‪.‬منیکپایمتهران‬ ‫اواخردهۀ‪ 70‬چیسـت؟‬ ‫ملموسوآشـنابود‪.‬البتهداسـتانی کهدرآنسـنوسـال‬
‫بـودوپـایدیگـرمشـیرازودرگیرامرارمعاشوعـوض کردن‬ ‫بلـهازسـال‪ 1358‬تـا‪ 1369‬کـهاولیـن کتابـممنتشـرشـد‪،‬‬ ‫نوشـتم‪،‬ب ‌یشـکپی ‌شپاافتـادهوخـامبـودتـابعدهـا کـه‬
‫دائمـیشـغلوآوارۀاتا ‌قهـایاجـار ‌هایو‪....‬تنبلیذاتیو‬ ‫یازدهسـالفاصلهاسـت‪.‬درطولاینیازدهسـال کارهای‬ ‫کمن‌متکمشـرراهشـودچ‪،‬ادهاراسـتشـانانخکتوتامهو‪..‬ی‪.‬ب‪.‬وادولبیهننادما«ُسگـلتَبا َندنیا»ک کهاهزآمنران‬
‫مـن‪،‬ب ‌ههمـتناصـرزراعتـی‪،‬هوشـنگ گلشـیریوصفـدر‬
‫تق ـ ‌یزاده در نشـریات چ ـاپ م ‌یش ـد‪ .‬تأخیـر در چ ـاپ‬

‫‪93‬‬

‫عجای ‌بالمخلوقـاتودارا ‌بنامـهوداسـتا ‌نهایبیدپـای‬ ‫ام ـاهـرمحلـه‪،‬چـه کارگـریوچـه کارمن ـدی‪،‬امکان ـات‬ ‫وسـواس همیشـگی مـن هـم مزیـد بـر علـت شـده بـود‪.‬‬
‫وسـمکعیـارومثنـویو‪....‬ای ‌نهـاذهـنوناخـودآ گاه‬ ‫اختصاصـیخودشـانراداشـتند‪.‬دبسـتانودبیرسـتان‪،‬‬
‫مـاراغنـام ‌یبخشـدودرزمـاننوشـتن‪،‬ازدرزهـایپنهـان‬ ‫بازارچـه‪،‬درمانـگاه‪ ،‬کلانتـری‪،‬باشـگاه‪،‬سـینما‪،‬اسـتخر‪،‬‬ ‫کدا ‌میـک از داسـتا ‌نهای ایـن کتـاب در حلقـۀ‬
‫ناخودآ گاهم ـاننشـتم ‌یکن ـدبـهداس ـتا ‌نهایمان‪.‬در‬ ‫فروشـگاِهجیـرۀاختصاصـیماهانـه‪،‬پارکینـگمحلـ ‌های‪،‬‬ ‫داسـتا ‌نخوانی مرحـوم گلشـیری خوانـده شـد؟‬
‫قص ‌ههـایعامیانـههـمشـخصیتیداریـم کـهناچاراسـت‬ ‫مسینسدـرتچمنفیانضـماحلب‌هپاییشـسرـفپتره‪،‬یآتشـد‌ش‪.‬نبعشـادنبیه َوس‪.‬ـ‪.ّ.‬د‪.‬هآکموددکیـمی‪.‬‬ ‫زند ‌هیـادهوشـنگ گلشـیریدرسـال‪ 1361‬بـاهمـکاری‬
‫بـا صافـی (آشـپالا) از رودخانـه آب بیـاورد و همـواره چـون به‬ ‫مـاخانـواد ‌هاید ‌هنفـرهبودیـموبـا کشـتهشـدندامادمان‬ ‫ناصــر زراعت ـی جلسـۀ داس ـتا ‌نخوانی راه انداخـت‪ .‬ایـن‬
‫مقصدم ‌یرسـد‪،‬ظرفیخالیازآبدردسـتداردودوباره‬ ‫در تصـادف اتومبیـل‪ ،‬چهار فرزنـد او هم به جمع ما اضافه‬ ‫جلسـاتعصرپنجشـنبهبرگزارم ‌یشـد‪.‬علاو ‌هبر گلشیری‬
‫بایـدبازگـردد کـهب ‌یشـباهتبـهقصـۀسـیزیفنیسـت‪.‬‬ ‫شـدند‪.‬پـدرمی ‌کتنـهبایـدمخـارجزندگـیوتحصیـلاین‬ ‫و زراعتـی‪ ،‬محمدرضـا صفـدری‪ ،‬قاضـی ربیحـاوی‪ ،‬اصغـر‬
‫حضـور مؤلفـۀ طنـز در مجموعـه داسـتان «زخـم‬ ‫چهـاردهنفـرراتأمیـنم ‌یکـرد‪.‬زندگـیسـختیداشـتیمتـا‬ ‫عبداللهـی‪ ،‬محمـد محمدعلـی‪ ،‬ا کبـر سـردوزامی‪ ،‬یارعلـی‬
‫شـیر» نسـب ‌تبه دو مجموعـه داسـتان دیگرتـان‬ ‫اومزـشقـا ّتـشداطرنیبدکسهــویمهمبنـ‪،‬سـرماشـد‌یتحرلربمبتزـۀرر َوسدـ‌گی‪ّ.‬تندردهووخرکلاخناسنوـراننتهواراخجلنوناوبنســزحترـایدم‌گـنتوقر ًدانرامتراچشدـگهاارافرغشـتصلتندشوـمدیتـدخپنرالند‪.‬مۀی‬ ‫پورمقـدم‪،‬مرتضـیثقفیـان‪ ،‬کامـرانبزر ‌گنیـاومـنپـای‬
‫وجهـی متمایزکننـده اسـت‪ .‬ایـن تفـاوت در کجـا‬ ‫در اینجـاسـپریشـد‪ .‬کتـابخوانـدنمـنوعضویتـمدر‬ ‫ثابـتایـنجلسـ ‌ههابودیـم‪ .‬گاهـیهـمفـردیب ‌هعنـوان‬
‫کتابخان ‌ههـایمدرسـهو کانـونپـرورشفکـری کـودکان‬ ‫ندوریخساننـدۀۀگملهشمـایرنبیهوجدالرالسترهجدعمـوۀ َپتمچ ـ ‌یواشکد‪.‬کاـیهنمجحلـسلاکارت‬
‫شـکل گرفتـه اسـت؟‬ ‫ونوجوان ـانومل ـیو‪...‬از همی ‌نج ـاشـروعش ـدواولیـن‬ ‫زراعت ـی ب ـود‪ ،‬خان ـۀ محمدعل ـی‪ ،‬خان ـۀ ثقفی ـان و‪ ...‬برگ ـزار‬
‫طنز در زندگی و رفتار شـخصی من هم نمود پررنگی دارد‪.‬‬ ‫م ‌یشـد‪.‬درهـرجلسـه‪،‬یکـیاز اعضـاداسـتانم ‌یخوانـد‬
‫در مجموعـۀ اولـم «سـنگ و سـپر» یـک داسـتان طنـز دارم‬ ‫داسـتا ‌نهایمرانیـزدر همی ‌نجـانوشـتم‪.‬‬ ‫و دیگـران نق ـد و بررس ـی م ‌یکردن ـد‪ ،‬ب ‌یهی ـچ تع ـارف و‬
‫بـه نـام «کولـر آبی»‪ .‬در «شـکار شـبانه» هم داسـتان «چوب‬ ‫ب ‌هلحاظمضمونیوازمنظرپرداختبهفضاهای‬ ‫مجاملـ ‌های‪.‬ایـنفـردچـه گلشـیریبـود‪،‬چـهشـخص‬
‫سـیگار»درواقعطنزیاسـت کهباجهانرفتگانشوخی‬ ‫شـهری مجموعه داسـتان دومتان‪ ،‬یعنی «شـکار‬ ‫تـدایگـجاریـی‪،‬ی کهـیـهبچهفیـراقـدیداردرمنـ‪،‬ومعبنردوخـدوارسدـوتناقند«َکوـرجهوددرنجدایشـب»ت‪.‬و‬
‫م ‌یکند‪.‬در«زخمشـیر»‪،‬همینداسـتانو«سـگولگرد»‬ ‫شـبانه»‪ ،‬بـا مجموعـۀ اول متفـاوت اسـت‪ .‬چـه‬ ‫«شـیپورچی گـردانمـا»رادرآنحلقـهخوانـدمونقدشـد‪.‬‬
‫ازطنـزبیشـتریبرخوردارنـد‪.‬در کارهـایدیگـرهـم‪،‬طنـز‬ ‫مؤلف ‌هایاز شهرارزشپرداختدارد کهمشمول‬ ‫بعـدازسـ ‌هچهارمـاه‪،‬دلخور ‌یهایـیبیـناعضـابـهوجـود‬
‫هرجـامجـالبـروزپیـدا کـرده‪،‬خـودینشـانداده‪ .‬گمـان‬ ‫کهنگیزماننم ‌یشود؟ب ‌هطورمثال‪،‬درمجموعۀ‬ ‫آمـد‪.‬مـنجلسـهراتـرک کـردم‪،‬امـاجلسـاتتـامد ‌تهـا‬
‫م ‌یکنـمهرچـهازعمـرآدمـیبیشـترم ‌یگـذرد‪،‬بیشـتربـه‬ ‫«دوبلین ‌یها»اثرجویس‪،‬پرداختشـخصی ‌تها‬
‫بیهودگ ـیزندگ ـیوایـنآم ـدورفت ‌نه ـاآ گاهم ‌یش ـودواز‬ ‫در بستریصورتم ‌یگیرد کهن ‌هتنهاهی ‌چکدامبر‬ ‫پـساز آنادامـهیافـت‪.‬‬
‫زبـانخیـامم ‌یپرسـد‪:‬ازآمـدنورفتـنمـاسـودی کـو؟‬ ‫دیگریتوفقندارد‪،‬بلکهترسی ‌مگرفضاییویژهو‬ ‫بـه نظـر شـما وجـه تمایـز آثـار شـما از دیگـر‬
‫گمانـمبـرایـناسـت کـهدرپیـریطنـزبیشـترییق ‌همـان‬ ‫نویسـندگان مکتـب جنـوب ب ‌هویـژه آبـادان در‬
‫مختصجویسم ‌یشـود‪.‬‬
‫رام ‌یگیـرد‪.‬‬ ‫مجموعـۀاولـمدربرگیرنـدۀداسـتا ‌نهایاولیـۀمـناسـت‬ ‫چیسـت ؟‬
‫کـه چن ـدان پختگ ـی ن ـدارد‪ .‬از ‪ 17‬داس ـتان مجموعـۀ‬ ‫البته این را منتقدان و مخاطبان باید بگویند‪ .‬تصور خود‬
‫«س ـنگ و س ـپر» م ‌یت ـوان پن ‌جشـش داس ـتانی را کـه از‬ ‫مـنایـناسـت کـهنوسـتالژیشـدیدوطنـزسـیاهشـاید‬
‫سـال‪ 1365‬بـهبعـدنوشـتهشـد ‌هاند‪،‬پختـهوسـنجیده‬ ‫یکـیازوجـوهتمایـز کارهـایمـناز دیگـرنویسـندگانآن‬
‫قلمداد کرد‪.‬مطالعه‪،‬سفرهایبسیار‪،‬شرکتدرجلسات‬
‫داس ـتا ‌نخوانی زند ‌هی ـاد گلش ـیری‪ ،‬دمخ ـور ش ـدن ب ـا‬ ‫خطـهباشـد‪.‬‬
‫اشـخاصصاح ‌بنظـروصاحـبصلاحیـتدرایـنفـن‪،‬‬ ‫چـرا آبـادان در داسـتا ‌نهای شـما شـهری‬
‫بازخ ـوردی کـه پـس از چ ـاپ هـر داس ـتان در نشـری ‌های‬
‫دریافـتم ‌یکـردم‪،‬تعمـقودقـتدر داســتا ‌نهایی کـه‬ ‫ازدسـ ‌ترفته ترسـیم شـده اسـت؟‬
‫م ‌یخوانـدمب ‌هقصـدیادگیـریصناعـتداستا ‌ننویسـی‬ ‫آکبــرادداوتنّلبـهیاشـزختاککوسـچتکـرازیآبـنوبـد کهـهجـاجننـهـاگد‪.‬وشجـههـر کلوویچرـانـکشو‬
‫و‪...‬مجموعـهعواملـیاسـت کـهباعـثشـدهمجموعـه‬ ‫سرسـبزیبـهتقلیـدازشـهرهای کوچـک کارگـریبریتانیـا‬
‫داسـتاندومـم‪«،‬شـکار شـبانه»‪،‬حـاویداسـتا ‌نهایی‬ ‫سـاختهشـدهبـود کـهبـاسیسـتمانگلیسـیمثـلسـاعت‬
‫بوانشهـایدتـکًـااهیبـنوکـیهپهـخرتنگـوییساـزنآد‌ن‌هاهابیهدمر نشوـاشـماته‌هه‌لافینمش ‌خیـروسـدود‬ ‫کارم ‌یکـرد‪.‬البتـهبخـشمتعلـقبـهشـرکتنفـتچنیـن‬
‫خصوصیتیداشـت کهشـکلغالبشـهربود‪.‬در کنارش‬
‫جهـانخـودرابازتـابم ‌یدهـدومـننیـزچنینـم‪.‬‬ ‫هـمبخـشغیرشـرکتیوجـودداشـت کـهچنـدانچنگـی‬
‫باتوجهبهرشتۀتحصیل ‌یتان‪،‬تأثیرهنرواسطوره‬ ‫بهدلنم ‌یزد‪.‬اماب ‌ههرحال‪،‬نوسـتالژینوسـتالژیاست‪.‬‬
‫رادر کارهـایخـودچگونـهتفسـیرم ‌یکنیـد؟برای‬ ‫آ ‌نهــم مرب ـوط بـه دوران کودک ـی و نوجوان ـی کـه دوران‬
‫نمونهازداستان«پنجشنب ‌ههایبارانی»م ‌یتوان‬ ‫سرخوشـیوب ‌یخبریورهاییدرزندگیهرآدمیاسـت‪.‬‬
‫آنبهشـتسرسـبزبانخلسـتا ‌نهایانبوهشبراینسل‬
‫برداشتیسیزی ‌فوار داشت‪.‬‬
‫رشـتۀ تحصیلـی من ادبیات نمایشـی بـوده‪ .‬در این رشـته‬ ‫مـن از دسـت رفتـه اسـت‪.‬‬
‫یکی از تکالیف اولیه‪ ،‬خواندن نمایشـنامۀ اسـتادان بزرگ‬
‫ایـنفـناز سراسـرجهـاناسـت‪.‬ازسـوفوکلوآشـیلوس‬ ‫واضـح اسـت دوران کودکـی و نوجوانـی همـواره‬
‫گرفتـهتـاشکسـپیروچخـوفوایبسـنوبکـتودورنمات‬ ‫تأثیـربـارزیبـرزندگـینویسـندهدارد‪.‬از آندوران‬
‫وبرشـتومیلـروویلیامـزو‪....‬ایـنب ‌هخود ‌یخـودیعنـی‬ ‫بگوییـدوفضاهایـی کهب ‌هنوعیبـاآثارتانپیوند‬
‫آشـناییبـاافسـان ‌ههاواسـاطیردیگـرملـل‪.‬ازسـویدیگـر‪،‬‬
‫ادبی ـات کهـن م ـا و همی ‌نط ـور ادبی ـات ش ـفاهی عامـه‬ ‫خـورده اسـت‪.‬‬
‫سرشـاراز حکایـاتواسـاطیرپررمـزوراز اسـت‪،‬ازشـاهنامه‬ ‫پـدرمـن کارگـرشـرکتنفـتبـودومـادر خانـ ‌هایمتعلـق‬
‫گرفتـه ت ـا هف ‌تپیکـر و مرزبا ‌ننامـه و هزاروی ‌کشـب و‬ ‫بـهایـنشـرکتزندگـیم ‌یکردیـم‪،‬تـازمانـی کـهمـن کلاس‬
‫هفتمراتمام کردم‪.‬درآنسالپدرمبازنشستهشد‪.‬خانۀ‬
‫دسرـامزمحانلـۀیر«ا َتسـ ّحدویهـ»‪،‬لدردابدیـخـموشآمغیدیرـشـمبرـکتهیخانـشـ ‌ههار‪،‬ی کخـریـهپـداردریم‬
‫کـردهبـود‪.‬در بخـششـرکتنفـت‪،‬محل ‌ههـای کارگـری‬
‫بـودومحل ‌ههـای کارمنـدی‪.‬خان ‌ههای کارمنـدیبزر ‌گتر‬
‫بودند‪،‬اتا ‌قهایبیشـتریداشـتندوباغچ ‌ههایبزر ‌گتر؛‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪94‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫آبــادانــــان‬
‫معرفینویسندگانآبادانی‬

‫در کنـار بهتـر شـدن وضـع معیشـت و زندگانـی روزمـرۀ‬ ‫هرکـدام از شـهرهای ایـن اقلیـم سـراغ گرفـت‪.‬‬ ‫داستا ‌ننویسـی جنـوب ایـران‬
‫مردمـان آبـادان‪ ،‬آ ‌نهـا را در کـوران اتفاقـات و حـوادث‬ ‫در دومیـن پرونـده از بررسـی مکاتـب داسـتانی ایـران و‬ ‫ن ‌هتنهـایکیاز قدیم ‌یترینمکاتب‬
‫سیاسـی و اجتماعـی معاصـر قـرار داده اسـت‪ .‬حوادثـی‬ ‫بعد از شـهر شـیراز‪ ،‬به داستا ‌ننویسان آبادانی خواهیم‬ ‫داستا ‌ننویسـی معاصـر ایـران بـه‬
‫که از ملی شـدن صنعت نفت آغاز م ‌یشـود‪ ،‬با مبارزات‬ ‫پرداخـت‪ .‬زمانـی کـه بـر آن شـدیم تـا پرونـد ‌های بـرای‬ ‫شـمار م ‌یآیـد‪ ،‬بلکـه ازلحـاظ تنـوع‬
‫و فعالی ‌تهـای کارگـری ادامـه م ‌ییابـد و بـه انقالب‬ ‫مکتـب جنـوب فراهـم آوریـم‪ ،‬بـا شـهرهایی مواجـه‬ ‫و گسـتردگی ک ‌منظیراست‪.‬چنین‬
‫منجـر م ‌یشـود‪ .‬انقلابـی کـه در آن‪ ،‬اعتصـاب کارکنـان‬ ‫شـدیم که هرکدام ب ‌هتنهایی ظرفیت آن را داشـتند که‬ ‫عرفانهبکرانی خصیصـ ‌های را ب ‌یشـک بایـد در‬
‫شـرکت نفـت و پالایشـگاه آبـادان یکـی از مهل ‌کتریـن‬ ‫در یـک پرونـدۀ مسـتقل بررسـی شـوند و سـرآمد آ ‌نهـا‬ ‫ویژگ ‌یهـایمحیطیمردمـاناین‬
‫ضرب ‌ههـا را بـر نظام سـلطنت وارد سـاخت‪ .‬بعـد انقلاب‬ ‫خطـه جسـ ‌توجو کـرد؛ جنـوب‬
‫نیـز آبـادان در پیشـانی جنـگ هش ‌تسـاله بـا عـراق قـرار‬ ‫شـهر آبـادان بـود‪.‬‬ ‫ایـرانشـامل گسـترۀجغرافیایـیپهنـاوریاز کران ‌ههـای‬
‫گرفـت و ب ‌هجـای تمـام ایـران‪ ،‬خـا ک جنـوب و آبـادان‬ ‫آبادانهمانبهشت کوچکوبکریبود کهباپیدایش‬ ‫خلیـجفـارستـادورتریـننقطـۀدریـایعمـانم ‌یشـود‪.‬‬
‫بـود کـه تقـاص پس داد‪ ،‬ویران شـد و جنگیـد‪ .‬در تمام‬ ‫پالایشـگاه و صنعـت نفـت در سـواحلش بـا پیشـرفتی‬ ‫نزدیکـیایـنمناطـقبـهدریـا کـهاسـاستفـاوتاقلیمی‬
‫ایـن دوران‪ ،‬نویسـندگان ایـن شـهر بودنـد کـه راوی‬ ‫‌پی ‌شبین ‌ینشـدهمواجهشـدوزودتراز سایرنقاطایران‬ ‫آ ‌نهابهشـمار م ‌یآید‪،‬در جاییموجبرونقاقتصادی‬
‫نخ ‌لهای ب ‌یسر شدند‪ .‬آنان راوی داستان پیروز ‌یها‬ ‫بامفهوممدرنیتهدرمقابلسنتآشنا گردید؛مفهومی‬ ‫وپیشرفتزندگیبومیانمناطقشدهودر جاییدیگر‬
‫و شکسـ ‌تها‪ ،‬رن ‌جهـا و شـاد ‌یهای مردمـان خـود‬ ‫کهبرنگاهمردماناینشهرسایهافکندوسم ‌توسوی‬ ‫بهاوهاموعقایدسنتیآ ‌نهادامنم ‌یزند‪.‬خصوصیات‬
‫بودنـد و پیشـین ‌های قـوی در داستا ‌ننویسـی ایـران از‬ ‫آن را در نـگاه اقتصـادی آنـان بـه دریـا م ‌یتـوان دیـد؛‬ ‫فرهنگـ ‌یای کـهدر گـذر روزگار‪،‬رفت ‌هرفتـهدر میـاناهالـی‬
‫خـود بـه جـای گذاشـتند‪ .‬روایتـی کـه همچنـان در‬ ‫دریایـی کـهبـرایمردمـاندیگـرشـهرهایجنـوبرنگی‬ ‫ایـن مناطـق ریشـه دوانـده باعـث ایجـاد تفاو ‌تهایـی‬
‫نسـ ‌لهای جدیـد نویسـندگان آبادانـی دیـده م ‌یشـود‬ ‫اوهامـی دارد‪ ،‬بـرای آبادان ‌یهـا ب ‌همثابـۀ منبـع درآمـد‬ ‫آشـکار در نـوعنـگاهبـهزندگیوجهانپیراموناز شـهری‬
‫و ادامـه خواهـد یافـت‪ .‬در ادامـه نگاهـی کوتـاه بـه‬ ‫اسـت‪ .‬وجهـی از زیسـ ‌تبوم ایـن منطقـه کـه باعـث‬ ‫بهشهردیگرحتیبافاصل ‌هایاندکشدهاست‪.‬تفاوتی‬
‫هجـوم بیگانـگان شـده‪ ،‬آشـنایی آ ‌نهـا را بـا نمودهـای‬ ‫کـه م ‌یتـوان آن را بعدهـا در دنیـای داستا ‌ننویسـان‬
‫مه ‌متریـن داستا ‌ننویسـان آبـادان خواهیـم کـرد‪.‬‬ ‫پیشـرفتتمـدنبـههمـراهداشـتهاسـت؛پیشـرفتی که‬

‫پرویزمسجدی‬
‫دهـۀ‪ 50‬شمسـی‪،‬‬ ‫زاسـدرۀدب‪7‬ی‪1‬ر‪13‬یوسـکاهرمشـنـمدابراهزن ُجشنـسـتگاۀدابـداریۀبآادبـبااسنـ(وتیـ‪.‬ژدهراددبایـساـتات ‌نجهناویب)خـراوبردبع ‌ههسدـاهددگاشیـاتزهزنادسـگـیت‪.‬اطزبآثـقـاار اوتف«بـراوزدیسـهـرتروجزنـ»و(‪4‬ب‪5‬م‪‌13‬ی)گ‪،‬وی«ـجدز‪.‬یاـورهدر»‬
‫(‪« ،)1358‬روزهای‬ ‫مقاومـتدر خرمشـهر»(‪)1360‬و«بـا گنجشـ ‌گهابـودم»(‪)1380‬اسـت‪.‬‬

‫ناصر تقوایی‬

‫فیل ‌مسـاز‪ ،‬عـکاس و نویسـنده متولـد ‪ 1320‬اسـت‪ .‬وی از پیشـگامان مـوج نـو سـینمای ایـران بـه شـمار م ‌یآیـد و بـا تنهـا اثـر داسـتانی خـود یعنـی‬
‫مجموعـه داسـتان «تابسـتان همـان سـال» کـه آن را در اواخـر دهـۀ ‪ 40‬شمسـی نگاشـت‪ ،‬توانسـت یکـی از بهتریـن فضاهـای کارگـری را در ادبیـات‬
‫معاصـر ایـران خلـق کن ـد؛ ب ‌هطور ‌یکـه هن ـوز و پـس از گذشـت نزدیـک بـه نی ‌مقـرن‪ ،‬ایـن داس ـتان یک ـی از داس ـتا ‌نهای مرجــع در کلا ‌سهــای‬

‫داستا ‌ننویسـی بـه حسـاب م ‌یآیـد‪.‬‬

‫نسیمخاکسار‬

‫داسـتا ‌ننویسونمایشـنام ‌هنویس پـرکار آبادانـیدر د ‌یمـاه‪،1322‬در آبـاداندیـدهبـه جهـان گشـود‪.‬قبـلاز انقـابوب ‌هدلیـل گرای ‌شهـای سیاسـی‬
‫چـپخـوددر دونوبـتزندانـیشـد‪،‬از شـغلمعلمـیاخـراج گردیـدومدتـیدر بانـک کار کـرد‪.‬بـاوقـوعانقـاباز اعضـایفعـال کانـوننویسـندگانشـد‬
‫وسـردبیریمجلـۀ«بهـاران»رابـرعهـده گرفـت‪.‬در پـیناآرام ‌یهـایخوزسـتان‪،‬بازداشـتشـدوبالاخـرهدر سـال‪1362‬بـههلنـدمهاجـرت کـرد‪.‬مدتـی‬
‫در بخـششر ‌قشناسـیدانشـگاهاوترخـتبـهتدریـسوتحقیـقمشـغولبـود‪.‬در سـال‪1993‬ب ‌هعنـوانیکـیاز برندگانجایزۀبی ‌نالمللی«نویسـندگان‬
‫آزادۀجهان»انتخابشـدوه ‌ما کنونبههردوزبانهلندیوفارسـیمشـغولنوشـتناسـت‪.‬محتوایبیشـترآثار اورارنجونومیدیمردمبویراحمد‬
‫وخوزسـتانوزندگیزندانیانو کارگرانو‪...‬تشـکیلم ‌یدهد‪.‬اودر کنار آثاری کهبرایبزر ‌گسـالاننوشـتهاسـت‪،‬چندین کتابنیزدر حوزۀادبیات‬
‫کـودکونوجـواندارد‪.‬از دیگـرآثـار او م ‌یتـوانبـهدودفتـرشـعرونزدیـکبـهسـیاثـر در زمین ‌ههـای داسـتان کوتـاه‪،‬رمـان‪،‬ترجمـه‪ ،‬نقـد‪ ،‬سـفرنامه و‬

‫نمایشنامهاشـاره کرد‪.‬‬

‫‪95‬‬

‫زویاپیرزاد‬

‫نویسـندهومترجـمارمن ‌یتبـار متولـد‪1331‬اسـت‪.‬بـارمـان«چرا ‌غهـارامـنخامـوشم ‌یکنـم»در سـال‪1380‬برنـدۀجایـزۀهوشـنگ گلشـیری‪،‬مهـرگان‬
‫ادب‪ ،‬کتـابسـالجمهـوریاسـامیوه ‌مچنیـنلـوحتقدیـرجایـزۀادبـییلـداشـد‪.‬پیـرزادداسـتا ‌نهایشرادر فضـایزندگـیامـروزم ‌ینویسـد‪.‬طـرح‬
‫داسـتا ‌نهایشسـادهاسـتوحادثـۀ عجیبـیدر آ ‌نهـارخنم ‌یدهـد؛داسـتانروزمرگ ‌یهاسـتبـا همـۀتلخـیو شـیرین ‌یاش‪ .‬بـه جزئیـات داسـتان‬
‫اهمیـت م ‌یده ـد و ایـن امـر حـس و ح ـال زنانـه بـه آث ـارش م ‌یبخش ـد‪ .‬از آث ـار دیگـر وی م ‌یت ـوان بـه رم ـان «ع ـادت م ‌یکنیــم» (‪ )1383‬و مجموعــه‬

‫داسـتا ‌نهای «یـکروز مانـدهبـه عیـدپـا ک» (‪« ،)1377‬مثـلهمـه عصرهـا»(‪«،)1370‬طعـم گـس خرمالـو»(‪)1376‬و‪ ...‬اشـاره کـرد‪.‬‬

‫اصغرعبداللهی‬

‫داسـتا ‌ننویس‪،‬فیلمنام ‌هنویـسو کارگـردانزادۀ‪ 1334‬اسـت‪.‬ویفار ‌غالتحصیـلرشـتۀ هنرهـاینمایشـیاز دانشـکدۀ هنرهـای زیبـای دانشـگاه‬
‫تهـراناسـت‪.‬در داسـتا ‌نهایعبداللهـیآوارگان‪،‬قربانیـانجنـگوهمچنیـنزندگـی گذشـتهوحـالمـردمخطـۀجنـوببـهتصویر کشـیدهم ‌یشـود‪.‬‬
‫رئالیسـمی کـهدر داسـتا ‌نهایعبداللهـیوجـوددارد گاهرنگـیجادویـیبـهخـودم ‌یگیـردو گاهرمزآلـودم ‌یشـودوایـنتأثیرگـذاریداسـتا ‌نهایاورا‬
‫دوچنـدان کـردهاسـت‪.‬از اوداسـتا ‌نهایبلنـد «آفتـابدر سـیاهیجنـگ گـمم ‌یشـود»(‪)1360‬و«آب ‌یهـایغمنـا کبـاران» (‪ )1381‬و همی ‌نطـور دو‬

‫مجموعـهداسـتان«در پشـتآنمـه»(‪)1364‬و«سـایبانیاز حصیـر»(‪)1369‬بـهچـاپرسـیدهاسـت‪.‬‬

‫قاضیربیحاوی‬

‫نویسـنده‪،‬فیلمنام ‌هنویس‪،‬بازیگرو کارگردانتئاترزادۀ‪ 1335‬اسـت‪.‬اواز نخسـتیننویسـندگانیاسـت کهدر آثار خودبهجنگایرانوعراقپرداخته‬
‫وبسـیاریداسـتان کوتاه«تویدشـتبینراه»را کهدر سـال‪ 1359‬نگاشـتهشـده‪،‬اولینداسـتانمرتبطباجنگم ‌یدانند‪.‬ربیحاویدر اردوگا ‌ههای‬
‫آوارگانجنـگزندگـی کـردوسـال‪،1360‬در مجموعـهداسـتان«خاطـراتیـکسـرباز»‪،‬روای ‌تهایـیجنگـیبـهشـیوۀ گزار ‌شهـایعینـیهمینگـویاز‬
‫جنـگارائـهداد‪.‬ویاز چهر ‌ههـایشـاخصادبیـاتجنـگشـمردهشـدهم ‌یشـودوتـاواننـگاهخـاصخـودبـهجنـگرابعدهـا‪،‬باتبعیـداجبـاریداد‪.‬‬
‫داسـتان کوتـاه«حفـره»‪ ،‬کـهاولیـنبـار در کتـاب«‪8‬داسـتان»بـههمتهوشـنگ گلشـیریبهچاپرسـید‪،‬باموجیاز انتقـاداتهیئتحا کمهمواجه‬
‫شـدوسـرانجام‪،‬اودر پـیفشـارهایب ‌یوقفـهدر سـال‪ 1373‬ممنو ‌عالقلـم شـد؛ سـپسبـه لنـدنمهاجـرت کـرد‪.‬از آثـار ربیحـاویم ‌یتـوان بـه «پـای‬
‫کور ‌ههـایجنـوب»(‪«،)1358‬نخـلوبـاروت»(‪«،)1359‬حادثـهدر کارگاهمرکـزی»(‪«،)1359‬مریـم»(‪«،)1990‬از ایـنمـکان»(‪«،)1369‬گیسـو»(‪،)1372‬‬

‫«پسـرانعشـق»(‪)2011‬و«چهـار فصـلایرانـی»(‪)1996‬اشـاره کـرد‪.‬‬

‫صمد طاهری‬

‫زادۀ ‪ 1336‬در آبـادان اسـت‪ .‬بـا وجـود سـکونت طولان ‌یمـدت در شـیراز‪ ،‬همچنـان م ‌یتـوان ردپـای آبـادان را در تمامـی داسـتا ‌نهایش دنبـال کـرد‪.‬‬
‫اولیـن داسـتا ‌نهایش را در مطبوعـات و مجـات منتشـر کـرده و در شـعر نیـز دسـتی دارد‪ .‬در دهـۀ ‪ ،60‬بـا آشـنایی بـا هوشـنگ گلشـیری و شـرکت‬
‫در جلسـات داسـتا ‌نخوانی پنجشـنب ‌هها‪ ،‬داسـتانی از او در کتـاب «‪ 8‬داسـتان» بـه چـاپ رسـید‪ .‬وی در سـال ‪ 1397‬بـرای مجموعـه داسـتان‬
‫«زخـم شـیر» برگزیـدۀ جایـزه جـال آ ‌لاحمـد شـد‪ .‬آثـار دیگـر وی عبار ‌تانـد از‪« :‬سـنگ و سـپر» (‪« ،)1379‬شـکار شـبانه» (‪ )1380‬و مجموعـه شـعر‬

‫«قل ‌بهـای کوچـک شـهر بـزرگ» (‪.)1363‬‬

‫سعیدعباسپور‬

‫داستا ‌ننویسوآوازخوان‪،‬دارایدکتریروا ‌نشناسیبالینیومتولد‪1338‬است‪.‬وی کهرفت ‌هرفتهبیناییخودراازدستداده‪،‬دربیشترداستا ‌نهای‬
‫خـودبـهروایـتذهـنیـکنابینـاپرداختـهوفضـایبیرونـیودرونـیآنـانرابـهتحریـردرآوردهاسـت‪.‬عباسـپور برایمجموعهداسـتان«بـویتلخقهوه»‬
‫(‪)1379‬برنـدۀجایـزۀ گلشـیریوجایـزۀمنتقـدانمطبوعـاتشـدواز داسـتانبلنـد«صداهـایسـوخته»(‪)1383‬در جایـزۀمهـرگانادبتقدیـرشـد‪.‬‬

‫«پیـاد ‌هرویدر هـوایآزاد»(‪)1380‬و«راویـانروایـتتـو»(‪)1393‬از دیگـرآثـار اوسـت‪.‬‬

‫کورشاسدی‬

‫نویسـنده‪،‬ویراسـتار و مـدرسداستا ‌ننویسـیزادۀ‪ 18‬مـرداد‪ 1343‬بـود‪.‬پـساز سـربازیوبـاآشـناییبـا هوشـنگ گلشـیری ب ‌هصـورت جـدی بـه‬
‫داستا ‌ننویسـیپرداخـت‪.‬اولیـناثـرشبـانـام«ش ‌بنشـین کـویسـربازان»در دهـۀ‪60‬اجازهپخشنیافتوخمیرشـد‪.‬سـرانجامدر سـال‪1378‬اولین‬
‫مجموعـهداسـتانشبـانـام«پوک ‌هبـاز»روانـۀبـازار گردیـد‪.‬بـادومیـن کتـابخـود«بـاغملـی»در سـال‪ 1382‬برنـدۀجایـزۀ گلشـیریشـد‪«.‬شـناختنامه‬
‫غلامحسـینسـاعدی»و«پایانمحلرویت»از دیگرآثار اسـدیاسـت‪.‬پساز سـا ‌لهادوریاز فضایادبی‪،‬باانتشـار مجموعهداسـتان«گنبد کبود»‬
‫در سـال‪ 1394‬ورمان«کوچهابرهای گمشـده»در سـال‪ 1395‬بازگشـتیموفقبهاینعرصهداشـتوسـرانجامدر ‪ 2‬تیر‪ 1396‬در ‪5‌ 2‬سـالگیبهزندگی‬

‫خـود خاتمـه داد‪.‬‬
‫ازدیگرنویسندگانآبادانیم ‌یتوانبهمحمدبهارلوو‪...‬اشاره کرد‪.‬‬

‫کتابنامه‬
‫‪1 .1‬شریفی‪ ،‬محمد‪ .)1395( .‬فرهنگ ادبیات فارسی معاصر‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات نشر نو‪.‬‬
‫‪2 .2‬میرعابدینی‪ ،‬حسن‪ .)1386( .‬فرهنگ داستان‌نویسان ایران‪ .‬تهران‪ :‬نشر چشمه‪.‬‬
‫‪3 .3‬میرعابدینی‪ ،‬حسن‪ .)1384( .‬هشتاد سال داستان کوتاه ایران‪ ،‬جلد دوم‪ .‬تهران‪ :‬کتاب خورشید‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪96‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫خوانشیفمینیستیوبو ‌مگرا‬
‫از زخ ِمشیر‬

‫بررسیمؤلف ‌ههایداستانیآخریناثرصمدطاهری‬

‫ایـن مجموعـه متمایـز م ‌یکنـد‪.‬‬ ‫بـابافـتسـنتیوفضـایبومـیانتخـاب کـردهاسـتتـا‬ ‫مجموعـه داس ـتان «زخ ـم ش ـیر»‬
‫گرچـهنـزولشـخصیتراو ‌یهـادر حـددوربینـی کـهمـا‬ ‫بتوانـداز مضامینـیچـونسـنتوتعصـببهـره گیـرد‪.‬‬ ‫آخریـن اثـر صم ـد طاهـری‪،‬‬
‫وقایـعراازچشـمآ ‌نهـام ‌یبینیـموواردنشـدنذهنیـات‬ ‫ازایـ ‌نرو مـکان عنصـری برجس ـته در داس ـتا ‌نهای‬ ‫شــامل یــازده داســتان اســت بــا‬
‫و احساس ـات آ ‌نه ـا بـه داس ـتان باعــث شــده فردیــت‬ ‫طاهـری بـه شـمار م ‌یآی ـد‪ ،‬چ ـون رن ‌گوبویـی محل ـی‬ ‫درو ‌نمای ‌هه ـایجنـگ‪،‬هجـرت‪،‬‬
‫راو ‌یه ـا ت ـا ح ـدودی از می ـان بـرود‪ ،‬ولــی ایــن ش ـیوه و‬ ‫بـه داس ـتا ‌نهای او م ‌یده ـد‪ .‬دیالو ‌گه ـا نیـز عامیانـه‬ ‫غربــتوآوارگــیمــردمجنــ ‌گزده‪.‬‬
‫بوب‌یاعـطرفـث ِیشـرادوهتیأثبـیـهربواقواریپـذعیـبـرر ِیخودااننســتداه ‌ندوهاچکنـمـدانک کشــرودده‪.‬‬ ‫وبــالهجـۀمحل ـیاســت‪.‬اودر فضاســازیمه ـارتدارد‬ ‫هالهافشاری داس ـتا ‌نها حکای ـت از دس ـت‬
‫بیش ـتر داس ـتا ‌نهای ایـن مجموعــه از طــرح خوبــی‬ ‫و داس ـتا ‌نهای او چن ـان سرش ـار از رن ‌گوبوسـت کـه‬ ‫دادن و تنهایــی انسا ‌نهاســت‪.‬‬
‫برخوردارنـد؛زیـرا کشـمکشدر همـانابتـدایداسـتان‬ ‫خواننــده خــود را در بطــن داســتان احســاس م ‌یکن ـد‪.‬‬ ‫داسـتانعشـقبهانسـانوحیوان‬
‫مطـرحم ‌یشـودوطاهـریاغلـببـاجملـ ‌های کوتـاهو‬ ‫او حت ـی شـخصی ‌تهای داس ـتان خ ـود را ب ـا ب ـو و‬ ‫و نفــرت از آ ‌نهــا‪ .‬داســتا ‌نها از‬
‫سـاده‪،‬خواننـدهرابـاچرایـیمواجـهم ‌یکند‪.‬دوداسـتان‬ ‫رنـگ توصیـف م ‌یکن ـد‪« :‬او مـرد کامل ـی ب ـود‪ .‬ورزی ـده و‬ ‫جنـسخاطر ‌هانـد‪«،‬خاطر ‌ههایـی کـهزخـمم ‌یزدنـدو‬
‫«نـ ‌یزن»و«نـامآنپرنـدهچـهبـود؟»بهتریـنآغازهـارا‬ ‫درشـ ‌تاندام‪ ،‬ب ـا چش ـ ‌مهای درشـت میش ـی و س ـبیل‬ ‫نم ‌یگذاشـتندروزمـانراشـب کنیـم»(طاهـری‪:1396،‬‬
‫در میـانداسـتا ‌نهایایـنمجموعـهدارنـد‪«:‬هی ‌چکـس‬ ‫پرپشـتیبـهرنـگقیـر‪.‬ودسـ ‌تهایبـزرگزمختـی کـه‬ ‫‪)18‬ودر لای ‌ههـایزیریـنخـودروای ‌تگـرنسـلیسـرگردان‬
‫هی ‌چچیـز درب ـار ‌هاش نم ‌یدانسـت» (همــان‪ )113 :‬و‬ ‫همیشـه ب ـوی س ـقز و کن ـدر م ـ ‌یداد» (هم ـان‪.)128 :‬‬ ‫وب ‌یآیند ‌هانـد‪«:‬اونایـی کـه کارنـدهبـودن‪،‬مـرد ‌هن‪.‬نسـل‬
‫ب(ادا‌هورغدلیـ‪،‬راتشزـم ـدخااسمـتص)اداگ‌نسفـ«تتـماوه ‌نمه‌شا‌یخشیرـمـوداید»؛گـبکـاراهیارزا‌نوز ِبحــیااسنلـ بوم‌هـمن ِـشنـدررخاوت ازیص‬ ‫بعـدیهـم کـهماهـاهسـتیم‪،‬همیشـه گرفتاریـم‪ .‬گرفتار‬
‫«یوسـف را مـن ل ـو دادم» (هم ـان‪.)127:‬‬ ‫درونی ـات و احساس ـات آ ‌نه ـا آ گاه م ‌یش ـویم‪ .‬راوی ـان‬
‫صمـدطاهـریدر ایـنمجموعـهبـهظلـموخشـونت‬ ‫داس ـتا ‌نها بیش ـتر منفع ‌لان ـد و تنه ـا ب ‌یطرفانـه م ـا‬ ‫دس ـتگاهمون‪( »...‬هم ـان‪.)85 :‬‬
‫علیـهحیوانـاتوزنـاننـگاهویـژ ‌هایداشـتهاسـت‪.‬زنـان‬ ‫را از وقای ـع آ گاه م ‌یس ـازند‪ .‬ایــن امـر باعـث م ‌یش ـود‬ ‫داســتا ‌نهای ایـن مجموعـه را م ‌یت ـوان رئالیس ـتی بـه‬
‫در ایـنداسـتا ‌نهاانسـا ‌نهاییتابـعودر حاشـی ‌هاندو‬ ‫خواننـده بپنـدارد راوی تمـام داسـتا ‌نها کـه اشـخاص‬ ‫شـمار آورد؛ چــون توصی ‌فهــا و تصویرپرداز ‌یهــای‬
‫شـخصیتیفرعـی‪،‬ایسـتاوسـادهدارنـد‪.‬طاهریبـهزنان‬ ‫مختلفـی چـون معلـم‪ ،‬دانشـجو‪ ،‬راننـده‪ ،‬نویسـنده یـا‬ ‫نویســنده دقیـق و جزئ ‌یان ـد‪ .‬همچنیـن‪ ،‬م ـا ب ـا‬
‫داسـتانخـوداجـازهنم ‌یدهـدزیادصحبت کننـد‪.‬آ ‌نها‬ ‫یـک شـخ ‌صاند‪ .‬تنهـا‬ ‫نداگهسـبـتاا ِننیپاکرـکهینـدر آگنهراوسـتینفدردهیـمـهت‬ ‫روای ‌تهایــی عین ـی مواجهی ـم؛ نویس ـنده بـه ذهـن‬
‫فردیتـیذاتـیوهویـتمسـتقلندارنـدواغلببهمـردان‬ ‫پیـدا م ‌یکنـد داسـتان‬ ‫شـخصی ‌تهانفوذنم ‌یکندووا کنششخصی ‌تهاسـت‬
‫وابسـت ‌هاند‪.‬بـرایمثـال‪،‬سـلیمهدرداسـتان«مـردی کـه‬ ‫«نـامآنپرنـدهچـهبود؟»اسـت‪.‬در اینداسـتانراوی‪،‬‬ ‫نکــیســهیس ِـردررتواشیــوــر ِاعیلتاتطو ‌قهبمـرـیرخب ـتًفالـقــهدفیا م‌نچیـطوـرحــکحادزمت‌دیازشمسـاـنـوتـاد؛ی‌نباوهاایم ‌کنخانحــطــای‪،‬لی‬
‫کبوترهـایباغـیرابـاسـنگم ‌یکشـت»تـاآخـرداسـتان‬ ‫کـه راو ‌یای نامعتبـر اسـت‪ ،‬در کمـال خونسـردی بـرای‬ ‫داسـتانفل ‌شب ‌کهـایبسـیاریداردوهمـۀای ‌نهـااز‬
‫منفع ـلوب ‌یص ـدادر ح ـالاجـرایدســتورهایمــردان‬ ‫مخاطبـیخیالـییـاخواننـدهبـه گناهـی که کردهاسـت‬
‫اسـتودیالوگ ـیاز اودر داس ـتانشــنیدهنم ‌یشــود‪.‬در‬ ‫اعتـراف م ‌یکنـد‪ .‬اسـتفاده از طنـز در دیالو ‌گهـای ایـن‬ ‫ویژگ ‌یه ـای داســتا ‌نهای مــدرن اســت‪.‬‬
‫داسـتان«مو ‌شخرمـا»هـمجمیلـهزنـیاسـتترسـو کـه‬ ‫راوی ویژگـی دیگـری اسـت کـه او را از دیگـر راو ‌یهـای‬ ‫زبـانونثـرداسـتا ‌نهاسـادهولـی گیراسـت‪،‬ب ‌هگونـ ‌های‬
‫موردخشـونتهمسـرخودقرار م ‌یگیرد‪«:‬لطیفسـیلی‬ ‫کـهخواننـدهرامجـذوبخـودم ‌یکنـد‪.‬طاهـریمـکان‬
‫را زد‪ ،‬ام ـا جمیلـه صورتـش را دزدیــد و ســیلی بــه فــرق‬ ‫داس ـتا ‌نهای خــود را بیشــتر در شــهرها و روســتاهایی‬

‫‪97‬‬

‫هسـتند کـهب ‌هدسـتراوی‪،‬خسـرو‪ ،‬کشـتهم ‌یشـوند‪.‬‬ ‫عقـدم کـردوبـردمخونـه‪.‬ا گـههـزارسـالعمر کنم‪،‬ایـناز‬
‫طاهـریحت ـیاز ایـنه ـمفراتــرمــ ‌یرودوعاقبــتتلــخ‬ ‫دلـمبیـروننمـ ‌یره»(همـان‪.)147:‬‬
‫شـخصی ‌تهایداسـتانشرابـهآزار و کشـتنحیوانـات‬ ‫در داس ـتا ‌نهای طاهـری زن هم ـان شـخصیت‬
‫ربـطم ‌یدهـد‪.‬در داسـتان«مـردی کـه کبوترهـایباغـی‬ ‫کلیشـ ‌هایمختصجوامعمردسالاراسـت‪.‬آ ‌نهاافرادی‬
‫رابـاسـنگم ‌یکشـت»‪،‬ثامـردر نوجوانـی کبوترهـارابـا‬ ‫ابرت ‌بیـفاکـرط‪،‬مایـحاسنازنســااتنیو‪،‬موـیررادا ‌نگنـ‪،‬رن‪،‬قمـهربـشازننونصارتفـو ًااب‌نراانـسـداودرس‬
‫سـنگشـکار م ‌یکنـد‪،‬تـاآنجـا کـهنسـلآ ‌نهـابرداشـته‬ ‫جنس ـیت و در س ـایۀ غرایـز جنس ـی تعریـف م ‌یش ـود‪.‬‬
‫م ‌یش ـود‪ .‬او س ـا ‌لها بع ـد بــر اثــر ترکــش خمپــار ‌های‬ ‫طاهـرینگاهـیانتقـادیدارد‪،‬ولـیمـادر داسـتا ‌نهای‬
‫فل ـج م ‌یش ـود و روی صندلــی چــر ‌خدار م ‌ینشــیند‪.‬‬ ‫او زن ـی نم ‌یبینی ـم کـه شـخصیتش ب ـا ایـن کلیشـ ‌هها‬
‫همی ‌نط ـور در داس ـتان «مو ‌شخرمــا»‪ ،‬لطیــف مــوش‬ ‫مغایـرباشـد؛ هما ‌نطـور کـه یوسـف در داسـتان «نـام‬
‫خرمایـیرابـاداسخـودم ‌یکشـد‪«:‬لطیـفنشـانه گرفت‬ ‫آن پرنـده چـه بـود؟» دم از حقـوق زنـان م ‌یزنـد‪ ،‬ولـی‬
‫و داس را پرت ـاب کـرد‪ .‬وجب ـی مانــده بــه س ـوراخ‪ ،‬نــوک‬ ‫نم ‌یتوانـد بـاور کنـد مـادر خـودش هـم حقوقـی دارد‪:‬‬
‫داسدرسـتوسـط کمرشفرودآمدوشـکمورقلمبیده‬ ‫«خیـره نگاهـم کـرد و گفـت‪" :‬حـالا چطـور شـده کـه تـو‬ ‫سـرش گرفـت‪.‬لطیـف گفـت‪":‬وایبـهحالـتا گـهایـن‬
‫رابـهزمیـندوخـت‪.‬لطیـفاز پشـتنخـلبیـرونآمـدو‬ ‫ت"نچ ـهاویـنپیینـنـداۀ مـس کنـهشتــودایص ـ؟"ًا‬ ‫نگ ـران‬ ‫یک ـی ه ـم‪( »"...‬هم ـان‪.)20 :‬‬
‫رفـتبـالایسـرشایسـتاد‪.‬مو ‌شخرمـاجیرجیـری کـرد‬ ‫ـه‬ ‫قضی‬ ‫ـن‬ ‫ـران ای‬ ‫نگ‬ ‫گفت ـم‪:‬‬ ‫در داســتان «در دام مان ـده مرغــی» نــگاه بــه زن‬
‫وسـاکتشـد‪.‬خـونغلیظـیاز زیـرشـکمشنشـت کـرد‬ ‫نیس ـتی‪".‬‬ ‫جنسـیتیاسـت‪.‬بلقیـسدختـریاسـت کـهتنهـاجـرم‬
‫رویخ ـا کزردپ ـایدی ـواره»(هم ـان‪ 20:‬و‪.)21‬اودر راه‬ ‫گفـت‪" :‬ببیـن‪ ،‬خسـرو‪ .‬هـر منطقـ ‌های‪ ،‬فرهنـگ و‬ ‫او زن بــودن اســت‪« :‬م ‌یدونــی ایــن عیبـش چیــه؟‬
‫بازگشـتبـهخانـهمیـشسـفیدیرام ‌یبینـد کـهدسـت‬ ‫آدا ‌بورســوم خــاص خودشـه داره‪".‬‬ ‫یکــی اینکـه چشـماش چیـزه‪ ...‬یعن ـی قش ـنگه‪ .‬یک ـی‬
‫چپـشاز مـچقطـعشـدهاسـت‪.‬وقتـیبچـ ‌هاشبـهدنیـا‬ ‫گفت ـم‪" :‬عجـب کشـف بزرگ ـی کـردی‪ .‬پـس همـۀ اون‬ ‫اینکــه خند ‌هروئـه‪ .‬همیشـه نیشـش وازه‪ .‬یک ـی اینکـه‬
‫سـخنران ‌یها و وراج ‌یهــا دربــارۀ پایمــال شــدن حق ـوق‬ ‫هیکلـش‪ ...‬ح ـالا ولـش کـن‪ .‬چشـماش رو نمیشـه‬
‫م ‌یآیـدهـردوپایـشاز زانـوروبـهبیـرونخـماسـت‪.‬‬ ‫زن ـان و مب ـارزه ب ـا فرهن ـگ مردس ـالار و ن ـگاه جنس ـیتی و‬ ‫کاری کـرد‪،‬ولـیبهـشبگـونیشـشروبایـدببنـده‪،‬بـرای‬
‫طاهـری بـرای نشـان دادن فاجعـۀ جنـگ بـه زیبایـی از‬ ‫ف ـان و ف ـان‪ ،‬همـ ‌هش کشـکه؟"» (هم ـان‪.)134:‬‬ ‫همیشـه» (هم ـان‪.)62 :‬‬
‫حیوان ـات بهـره م ‌یجوی ـد‪ .‬گاوهــای لاغــر و ب ‌یصاحــب‬ ‫ایـطانهـمرجیمهوع‌مهچندایرـد‪.‬ننجگنربشـشیبموح‌میگرای‌طزانیـهسـدرتدماعسـمـتاول ًا‌ن تهأاثییر‬ ‫بلقیـسدختـریناتـواناسـت کـهسـختبـهبرادرانـش‬
‫ب ـا پس ـتا ‌نهای پـر از ش ـیر و بادکــرده‪ ،‬گل ‌ههــای ســگی‬ ‫وابسـتهاسـتواز او کاریجـزمحبـت کـردنبـهبلبـل‬
‫کـه گاوه ـا را دوره م ‌یکنن ـد‪ ،‬پســتا ‌نهای ترکیــده و‬ ‫کمـیبـرآثـار ادبـیداشـتهوارتبـاطوتعامـلانسـانبـا‬ ‫دسـ ‌تآموزشبرنم ‌یآیـد‪.‬اوب ‌هدلیـلزنبودنـشنقشـی‬
‫آویزا ‌نمان ـده لای پ ـای گاوه ـا و بــوی گندیــدن نعــش‬ ‫طبیعـتپیرامونـشدر کمتـراثـرادبـینمودیافتهاسـت؛‬ ‫ویرانگـردر داسـتاندارد‪.‬بلقیـسهرجـامـ ‌یروداز نـگاه‬
‫گاوهـایب ‌یصاحـبوبـویشـیرمانـد ‌های کـهبـهچـرک‬ ‫ولـیدیـدگاهزیسـ ‌تمحوردرداسـتا ‌نهایاقلیمیصمد‬ ‫جنس ـیمـردانبـهتـنخ ـوددر ام ـاننیسـت‪.‬اوم ـورد‬
‫نشسـته اسـت‪ ،‬شـاید فاجعـه جنـگ را بیشـتر از هـر بمب‬ ‫طاهـریآشـکار اسـت‪.‬حیوانـاتدر اغلـبآثـار اوحضـور‬ ‫تعـرضسـرکارگرخـودقـرار م ‌یگیـردوبـرایهمیـنا کبـر‪،‬‬
‫وخمپـار ‌هاینشـاندهـد‪.‬شـایدصحنـهجمـع کـردن‬ ‫پررنگ ـی دارن ـد و توصی ‌فه ـا و تصاویـر زیبایـی ب ‌هویـژه‬ ‫بـرادرش‪،‬دسـتبـهقتـلم ‌یزنـد‪.‬بلقیـسسـربار بـرادران‬
‫تک ‌هتک ‌هه ـایاجس ـادی کـهخمپــارهبــهآ ‌نهــااصابــت‬ ‫در داسـتان«سـفرسـوم»در ایـنزمینـهارائـهم ‌یشـود‪.‬‬ ‫خـوداسـتوآ ‌نهـابلقیـسرامانعـیبـرسـرراهپیشـرفت‬
‫کـردهوریختـنتک ‌ههـای گوشـتتـوی کیسـهپلاسـتیکی‬ ‫حیوانــات در داســتا ‌نهای او از معصومیـت خاص ـی‬ ‫و زندگــی خــود م ‌یداننــد و در آخــر او را میــان انبوهــی از‬
‫ب ‌هان ـدازۀ بـه تصویـر کش ـیدن بــز ب ‌هجامانــد ‌های کــه‬ ‫برخوردارن ـد کـه گاه در معـرض عشـق شـخصی ‌تهای‬ ‫مـردانبـانگا ‌ههـایبیمـار وجنسـی ‌تزدهرهـام ‌یکننـد‪.‬‬
‫ب ‌هدنبـالبر ‌ههـایخـوددر اسـکلهب ‌یتابانـهبـهچـپو‬ ‫داسـتانقـرار م ‌یگیرنـدو گاهدر معـرضنفرتشـان‪.‬اسـب‬ ‫در «سـفرسـوم»‪ ،‬کوکـبدختربچهدوازد ‌هسـال ‌هایاسـت‬
‫راسـتمـ ‌یرودوآ ‌نهـاراصـدام ‌یزنـدتأثیرگـذار نباشـد‪:‬‬ ‫و خـروس مونـس تنهایـی عم ـو ابراهی ـم م ‌یش ـوند؛‬ ‫ک ـه ب ـرای پ ـول س ـر س ـفرۀ عق ـد ب ـا م ـردی نشس ـته اس ـت‬
‫«بـزحنایـی کـهفهمیـدهبـودقالـش گذاشـت ‌هایم‪،‬آمـده‬ ‫بلبـلخرمایـیتنهـاه ‌مصحبـتبلقیـساسـتوسـگ‬ ‫کــهدچ ـار ناتوان ـیجنس ـیاسـت‪.‬فـردایعروس ـیاوبـر‬
‫ب ـود لـب شـط‪ ،‬تن ـد و تن ـد بــه چــپ و راســت م ‌یرفــت؛‬ ‫ولگـردیتنهای ‌یهـاینگهبـانپارکینـگراپـرم ‌یکنـد‪.‬‬ ‫اثـرخشـونتجنسـیوخونریـزیم ‌یمیـرد‪.‬در داسـتان‬
‫لنـجرانـگاهم ‌یکـرد کـهدورم ‌یشـد‪،‬م ‌عمـعم ‌یکـردودور‬ ‫جاهایـی حت ـی سرنوشـت حیوان ـات ب ـا سرنوشـت‬ ‫ـزرِنیپنرسســـبتار ‌تبداهس ـدیتاگـنر‬ ‫«چیــز و فــان و بهمــان و این ـا»‬
‫خـودشم ‌یچرخیـد‪.‬خیجـو کهر ‌ههـاراسـفتتـویبغـل‬ ‫شـخصی ‌تهای داس ـتان گـره م ‌یخ ـورد‪ .‬در داس ـتان‬ ‫شــخصیت اجتماع ‌یتـر و جام ‌عت‬
‫گرفتـهبـودو گریـهم ‌یکـرد‪.‬ننـهویـدولهـمبـزحنایـیرا‬ ‫«در دام مان ـده مرغ ـی» پـس از آ ‌نکـه ا کبــر کس ـی را کـه‬ ‫شـخصی ‌تهایزنداســتا ‌نهایطاهــریداردودارای‬
‫نـگاهم ‌یکردنـد کـههما ‌نطـوربـاب ‌یتابیبـهچپوراسـت‬ ‫قصـدتعـرضبـهخواهـرشبلقیـسراداشـتهم ‌یکشـد‪،‬‬ ‫شـغلودرآمـداسـت؛باای ‌نحـالشـخصیتی کـهاز اوبـه‬
‫م ‌یرفـت و م ‌عم ـع م ‌یکـرد و گو ‌شهــای دراز نمــد ‌یاش‬ ‫آ ‌نهـابـههمـراهراویفـرار م ‌یکننـد؛ولـیبلبـلخرمایـی‬ ‫نمایـش گذاشـتهم ‌یشـودزنـیاسـتب ‌یبندوبـار کـهدر‬
‫تـکانم ‌یخ ـورد‪.‬مـنه ـمنگاهــش کــردمتــاوقتــی کــه‬ ‫کـهبلقیـساز کوچکـیبزرگـش کـردهودلبسـتۀاوشـده‬ ‫پـیجل ‌بتوجـهمـرداناسـتومردهـایداسـتانهـم‬
‫ب ‌هانـدازۀ گنجشـکیشـدوناپدیـدشـد»(همـان‪.)111:‬‬ ‫اسـت ج ـا م ‌یمان ـد و ایـن سرنوش ـتی اسـت کـه بـرای‬ ‫نـگاهجنسـیبـهاودارنـد‪.‬اوشـوهریمعتـاددارد کـهاو‬
‫در ایـن داس ـتا ‌نها نـگاه زن ـان بــه حیوانــات بــا مردهــا‬ ‫خـودبلقیـسهـماتفـاقم ‌یافتـد‪.‬دوبـرادر کـهاحسـاس‬ ‫رامــوردضـربوش ـتمقـرار م ‌یده ـدوپولـشرابـ ‌هزور از‬
‫متفاوتاسـتوآشـکارامحبتبیشـتریبهآ ‌نهانشـان‬ ‫م ‌یکننـدبلقیـسسـربار آ ‌نهـاشـدهاسـت‪،‬اوراب ‌یپنـاه‬ ‫اوم ‌یگیـرد‪.‬ول ـیزن‪،‬بازه ـمبـهچنیـنمـردیوابس ـته‬
‫م ‌یدهنـد‪.‬در جوامـعمردسـالار‪،‬مـردانهما ‌نطـور کـه‬ ‫در شـهریرهـام ‌یکننـد‪،‬یـادر داسـتان«خـروس»‪،‬عمـو‬ ‫اسـتوتـوانجدایـیاز اورانـدارد‪.‬اودر جـوابراوی کـه‬
‫خـودرامالـکزنـانخویـشم ‌یداننـدوبـاآ ‌نهـاهرگونـه‬ ‫ابراهیـموخروسـشهـردودر تنهایـیم ‌یمیرنـدوجسـد‬ ‫از اوم ‌یپرسـدچـرابـاچنیـنمـردیازدواج کـردهاسـت‪،‬‬
‫کـه م ‌یخواهن ـد رفت ـار م ‌یکننــد‪ ،‬بــا طبیعــت و ب ‌هویــژه‬ ‫آ ‌نهـا کنـار هـمما ‌ههـابعـدپیـدام ‌یشـود‪«:‬عمـوابراهیـم‬ ‫م ‌یگویـد‪«:‬تـوایـنچیـزارونم ‌یتونـیبفهمـی‪،‬خوشـگل‬
‫حیوان ـات نیـز رفت ـار مش ـابهی دارنــد‪ .‬توجــه بــه چنیــن‬ ‫روی تشـک‪ ،‬روی دسـت راسـتش‪ ،‬رو به در اتاق خوابیده‬ ‫پســر‪ .‬مـن س ‌یوشـش س ـالم ب ـود‪ .‬دیگـه نم ‌یتونس ـتم‬
‫مضامین ـی درخ ـور س ـتایش اســت‪ .‬افزایــش آثــاری کــه‬ ‫بـود‪.‬پتـویچهارخانـهاز رویـشپـسرفتـهو کنـار افتـاده‬ ‫خیلـیخـوبوبـد کنـم»(همـان‪ 146:‬و‪.)147‬‬
‫دربردارنـدۀملاحظـاتزیسـ ‌تمحیطیباشـدم ‌یتوانـد‬ ‫بـود‪.‬چشـ ‌مخان ‌ههایشخالـیبـودوپوسـتو گوشـتی‬ ‫زن اسـت دیگر و در اندیشـۀ او آینده فقط در ازدواج اسـت‬
‫بـهاصـاحرابطـۀانسـانوطبیعتبینجامد‪.‬طاهـریدر‬ ‫بـرصـورتو گردنـشنمانـدهبـود‪]...[.‬اسـکلتخـروس‬ ‫کهمعنام ‌ییابد!در پیهمیننگاه کلیشـ ‌هایاسـت که‬
‫داسـتا ‌نهایخـودبـهروابـطانسـانیوعواطـفبشـری‬ ‫هـمروب ‌هرویـشنشسـتهبـود‪،‬سـرجـایهمیشـگ ‌یاش‬ ‫درمیـانای ‌نهمـهظلـمتنهاچیـزی کـهاورارنجاندهاین‬
‫توجـه دارد و شـخصی ‌تهای خــود را در موقعی ‌تهــای‬ ‫روی گونـیچارلایـه‪.‬وپرهـایرنگارنگشهم ‌هجایاتاق‬ ‫اسـت کـهشـوهرشبـرایاوهی ‌چوقـتجشـنعروسـی‬
‫دشـوارانسـانیقـرارم ‌یدهـد‪.‬اوحوادثیدرداسـتا ‌نهای‬ ‫دیــده م ‌یشــد» (همــان‪.)44:‬‬ ‫نگرفتـهاسـت‪«:‬ح ـالا این ـاهمـ ‌هشبـهدرک‪،‬فقـطیـه‬
‫وخـموصدائـخلـبآقمنا ‌یسکـنـتد‪.‬کقـهطنعـ ًمااایوااز‌نتگـرجروباق‌هعهـیا ‌تیهنــاا ِیبزیجاسمـتعـهی‬ ‫در داســتان «نــام آن پرنــده چــه بــود» نیـز یوسـف و‬ ‫چیــزش ت ـو دل ـم مون ـده‪ .‬نامـرد عروس ـی بـرام نگرفـت و‬
‫خـودودرکعواطـفبشـریاسـت کـهبهاینداسـتا ‌نها‬ ‫د ‌مجنبانـک هـر دو موج ـودات ب ‌یگن ـاه و معصوم ـی‬ ‫نذاشـتلبـاسعـروستنـم کنـم‪.‬مثـلیـهبیـوۀبدبخـت‬

‫رسـیده اسـت‪.‬‬

‫‪1 .1‬طاهری‪،‬صمد‪.)۱۳۹۶(.‬زخمشیر‪.‬تهران‪:‬انتشاراتافراز‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪98‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫پنجشنب ‌ههایرنگی‬

‫خوانشیبرداستان«پنجشنب ‌ههایبارانی»اثرصمدطاهری‬

‫دادن واقعیـت بـه کار مـ ‌یرود تمامـ ًا سـیاه اسـت و تیـره‬ ‫رسـیدن بـه نوشـگاه اسـت کـه رخ م ‌ینمایـد و در ادامـه‬ ‫آلبـر کامـو کـه در پژوهشـی فلسـفی‬
‫و تاریک ـی هم ‌هج ـا را فرا گرفتـه اســت‪« :‬چشــم چشــم‬ ‫نمـودی از پوشـانندگی اسـت‪ :‬پا گـرد پل ‌ههـا را‪ ،‬کو ‌ههـای‬ ‫بـه اسـطورۀ س ـیزیف پرداختـه‪،‬‬
‫را نم ‌یدی ـد»؛ «چشـمم بـه تاریکــی ع ـادت کــرد»؛ «در‬ ‫روبـ ‌هرو را‪ ،‬ش ـیروانی یشـمی میخانـه را م ‌یپوش ـاند و‬ ‫مه ‌متریـن مرحلـۀ ایـن اسـطوره‬
‫عجی ‌بتـر آ ‌نکـه پی ‌شتـر کـه م ‌یروی ـم‪ ،‬راوی اش ـاره‬ ‫را پاییـن آم ـدن س ـیزیف از ک ـوه‬
‫تاریک ـی بـه ه ـم چش ـم دوختی ـم» (همــان‪.)90 :‬‬ ‫م ‌یکنـدبـهایـنه ‌مزمانـیهمیشـگیآمـدنبـرفبـاقـرار‬ ‫م ‌یدان ـد‪« :‬در ط ـی ایـن بازگشـت‬
‫تقاب ‌له ـای بع ـدی بس ـیار بـه یکدیگــر وابســت ‌هاند‪ .‬در‬ ‫هفتگ ‌یشـان‪«:‬بازهـمپنجشـنبهشـدوقـرار بـاارسـانو‬ ‫مهدیوحید و ای ـن توق ـف اس ـت ک ـه س ـیزیف‬
‫یـک س ـو صع ـود قـرار دارد و دنی ـای انتزاعــی؛ در طــرف‬ ‫بـرف» (همـان‪)80:‬؛ و در پایـان‪ ،‬در پنجشـنب ‌های کـه بـا‬ ‫دستجردی توجـهمـرابـهخـودجلـبم ‌یکنـد»‬
‫دیگـر سـقوط اسـت و دنیـای واقعـی‪ .‬داسـتان بـا روایـت‬ ‫غیبـت ارسـان همـراه اسـت ب ‌هجـای بـرف بـاران اسـت‬ ‫(کام ـو‪ .)151 :1393 ،‬خدای ـان‬
‫قـرار پنجشـنب ‌ههای چنـد دوسـت آغـاز م ‌یشـود کـه بـا‬ ‫کـه م ‌یبـارد‪ .‬برعکـس بـرف کـه پوشـانندۀ حقایـق بـود‪،‬‬ ‫باس ـتان س ـیزیف را ب ‌هدلی ـل‬
‫ادیضادفاـرههـاشـدردمین ارخانســها‪ِ ،‬بنرایخوشـا ‌شنصحکحـبـم دتن‪،‬یرافیـت ‌هیربفرتـسـهاایخـتنه‬ ‫بـاران رسـوا کننده اسـت؛ بـاران چهـرۀ زشـت و کثیـف‬ ‫اشـتباهاتشمسـتوجبایـن کیفر‬
‫و ج ـدا از واقعیـت پی ـدا م ‌یکن ـد‪ .‬جمعــی کــه در ورای‬ ‫حقیقـت را عریـان م ‌یکنـد‪ .‬اینجـا بـا نوعـی آشـنازدایی‬ ‫م ‌یداننــد کـه ت ـا اب ـد تخت ‌هس ـنگی را ب ‌یوقفـه ت ـا قلـۀ‬
‫ش ـنیدن توصی ‌فه ـای ارس ـان از پانتــ ‌هآ و رابطــ ‌هاش‪،‬‬ ‫نیـزمواجهیـم؛چرا کـههمیشـهبـاراننمـودیاز حـسو‬ ‫کوهـی بغلتانـد و همی ‌نکـه بـه قلـه رسـید‪ ،‬تخت ‌هسـنگ‬
‫ک ‌مک ـم همگ ـی دلباختـۀ ایـن زن‪ ،‬زندگــی و نــوع‬ ‫حـال عاشـقانه بـوده اسـت‪ ،‬امـا اینجـا و در ایـن سـقوط‬ ‫بـا تمامـی سـنگینی خـود دوبـاره بـه پاییـن بیفتـد و ایـن‬
‫رفت ـارش م ‌یش ـوند‪ .‬ت ـا بـه آنج ـا کــه تمامــی مشــکلات‬ ‫بـهسـمتپاییـن‪،‬ن ‌هتنهابرملا کننـدهخواهدبـود‪،‬بلکه‬ ‫چرخـه مـدام تکـرار شـود‪ .‬گویـی ایـن اسـطوره نمایانگـر‬
‫زندگ ـی روزمـرۀ خ ـود را بـه امی ـد همیــن دیدارهــا و‬ ‫ـذارد‪ ،‬روی‬ ‫آچننـرودی‌شآدویرگبــاررابارننراد‪:‬گ ـ«گلیارباـ بۀـتهیـنرم‌هاایـی پ ّلـشکما ‌ینگ‬
‫شنید ‌نهاسـت کـه بـه دسـت فراموشـی م ‌یسـپرند و‬ ‫را پوشـانده‬ ‫سرنوشــت ش ـوم بشـر اسـت‪.‬‬
‫تحمـلم ‌یکننـد؛هما ‌نطـور کـهراویم ‌یگویـد‪«:‬شـش‬ ‫ب ـود» (هم ـان‪)88 :‬؛ «ب ـاران ش ـا ‌قکش م ‌یباری ـد»؛ «از‬ ‫کامــو معتق ـد اسـت کـه هنـگام بازگش ـتن از قلـه بـرای‬
‫روز هفتـه را روزشـماری م ‌یکـردم تــا پنجشــنبه از راه‬ ‫جا ‌یج ـای تپـه جو ‌یه ـای ِگلابـه راه افت ـاده ب ـود»؛‬ ‫دوبـاره بـالا آوردن سـنگ پاییـن غلتیـده‪ ،‬زمـان آ گاهـی‬
‫برسـد‪ ،‬داوود کتا ‌بفروشـی را تعطیـل کنـد و بیایـد دم‬ ‫«ک ِفزمیناز آبو ِگلتیرهوچسـبنا کیپوشـیدهشـده‬ ‫سـیزیف اسـت؛ سـاعتی کـه ب ‌همنزلـۀ دم بـرآوردن اسـت‬
‫اداره دنبـال مـن تـا بـه میخانـه برویـم» (همـان‪.)86:‬‬ ‫بـود»؛ «هم ‌هجـا بـوی نـا مـ ‌یداد»؛ «در کمرکـش دیـوار‬ ‫و «در یکایـک لحظ ‌ههایـی کـه قل ‌ههـا را تـرک م ‌یگویـد‪،‬‬
‫داوود و راوی و ارسـان هـر پنجشـنبه از دنیـای اطـراف‬ ‫خـزه روییـده بـود» (همـان‪.)89:‬‬ ‫[‪ ]...‬بــر سرنوشـت خویـش برتـری دارد‪ ]...[ .‬س ـیزیف‬
‫خـود جـدا م ‌یشـوند‪ ،‬از هفتـاد پلـه بـالا م ‌یآینـد تـا در‬ ‫نتیقامبــۀلندخیگســر‪ ،‬تتقدااب ـسـلتارنن م‌گه‌یاگـسـذردت‪(.‬امدـررتانمتازماـعـی آین)‪،‬چرـنـه ْدگر‬ ‫پهنـۀسرنوشـتخـودراب ‌هخوبیم ‌یشناسـدودر حین‬
‫میخانـه‪،‬آلکـسهـمبـهجمـعآ ‌نهـااضافـهشـود‪.‬آنـگاه‬ ‫حـرف اول را م ‌یزنـد‪ .‬در روایـت راوی از نوشـگاه‪ ،‬طیـف‬ ‫فــرود آمــدن ب ـدان م ‌یاندیش ـد‪ .‬روشـ ‌نبین ‌یای کـه‬
‫م ‌ینش ـینند‪ ،‬درحال ‌یکـه غ ـذا م ‌یخورنــد و قراب ‌ههــای‬ ‫گسـترد ‌های از رن ‌گهـا بـه نمایـش درم ‌یآیـد‪ :‬آجرنمـای‬ ‫م ‌یبایسـت مایـۀ عذابـش باشـد‪ ،‬درعی ‌نحـال‪ ،‬پیـروزی‬
‫سـفالین را یک ‌ییکـی خالـی م ‌یکننـد بـه روایـت داسـتان‬ ‫قرمز میخانه‪ ،‬شـیروانی یشـمی‪ ،‬نیمک ‌تهای آلبالویی‪،‬‬ ‫او را کامـل م ‌یکنـد‪ .‬هیـچ سرنوشـتی نیسـت کـه نتـوان‬
‫پانتـ ‌هآ گ ـوش م ‌یکنن ـد‪ .‬فرورفتـن آ ‌نهــا در ایــن دنیــا‬ ‫میـز بلوط ـی‪ ،‬چو ‌به ـای بنفـش کـ ِف میخانـه‪،‬‬ ‫بـا تحقیـر بـر آن پیـروز شـد‪ ]...[ .‬خوشـبختی و پوچـی‪،‬‬
‫و باورش ـان بـه آنچـه از ده ـان ارســان بیـرون م ‌یآیــد‬ ‫پار ‌چه ـای نقـر ‌های فیروز ‌هنش ـان‪ ،‬پیمان ‌هه ـای س ـفال‬ ‫هـر دو فرزنـدان یـک خا ‌کانـد‪ .‬آ ‌نهـا جدای ‌یناپذیرنـد»‬
‫برـنـهگح ـفـ ّدواریۀجحــودیض‌مخا‌ینـشۀـ پواندتـکـ‌هآههگـامهــبـاییکحتدــیگـیربـبـرحـســثر‬ ‫فیـروز ‌های و دن ـدان و زنجیـر س ـاعت ط ـای آلکـس‬
‫م ‌یکنن ـد؛ جال ‌بتـر آ ‌نکـه ارس ـان هــم بــا نظرشــان‬ ‫(صاحـب میخانـه)‪ .‬در توصیـف ارس ـان از پانتـ ‌هآ و‬ ‫(همــان‪ 151 :‬و ‪ 152‬و ‪.)153‬‬
‫موافقـت م ‌یکنـد و بـه قـوۀ تخیـل آنـان اجـازه م ‌یدهـد‬ ‫خانـهوزندگـ ‌یاشبـرایدیگـراننیـزبـاایـنرن ‌گآمیـزی‬ ‫گویــی صم ـد طاهـری نویس ـندۀ آبادان ـی ه ـم در‬
‫بعـدّجننـهیاوبـاپـایبییشاـاقعننتتهشرزـااانعدضرن‌یش‌گـگتشارـشااـنابنـسـنرهاتـتسـ‪.‬خ ـنبزودحبـردـاولمرناد‌یندد‌گیآفهـمگـّــویـاـردرزآکۀـ ‌ینخههابـکنـلـنـانۀـهـپه‪،‬ادنفمـتّـوگـوـا‌هرآد‪،‬یۀر‬ ‫بقـنادتقلـنگیـ‪،‬رمویه ُـگالیمسـ‌ییاناهداتابخــداتر‪،،‬‬ ‫مواجهیـم‪ :‬چشـ ‌مهای‬ ‫داسـتان «پنجشـنب ‌ههای بارانـی» از مجموعـه داسـتان‬
‫دلباخت ‌هان ـد‪« :‬ارس ـان عاشـق ب ‌یقــرارش بــود‪ .‬مــن و‬ ‫پوسـت س ـفیدی کـه‬ ‫تحسی ‌نشـدۀ «شـکار شـبانه» بـه دنبـال نشـان دادن‬
‫داوود و آلکـس هـم دلباختـ ‌هاش بودیـم‪ .‬م ‌یخواسـتیم‬ ‫بل ـوز ارغوان ـی‪ ،‬دامـن گلبه ـی‪ ،‬آجرنماه ـای گوگـردی‪،‬‬ ‫همیـن نکتـه اسـت‪ :‬پیونـد پوچـی و خوشـی‪ .‬انـگار کـه‬
‫زیباتریـن رن ‌گهـا مـال او باشـد» (همـان‪ .)82:‬ارسـان‬ ‫ف ـش ّـویاررۀواننق‌یل ـهاییعپّنراتبـقالـی‪،‬ی‪،‬رنـحـوگضس ـبـبززر پگ اس ـزتکا‌هاشـییاتفایـر‌قوهزـاه‪،،‬‬ ‫روایــت او ه ـم در هم ـان مح ـدودۀ بازگشـت اسـطوره‬
‫نشـانی خانـۀ پانتـ ‌هآ را بـه بقیـه نم ‌یدهـد و تنهـا آدرسـی‬ ‫کابین ‌تهـای از چـوب گـردو بـه رنـگ یشـمی‪ ،‬مبلمـان‬ ‫از قلــه‪ ،‬در هم ـان مع ـدود لحظ ـات خ ـوش و پیـروز‬
‫از خـودبـهجـام ‌یگـذاردبـرایروز مبـادا‪.‬روز مبادایی که‬ ‫شـکلاتی و البتـه چتـر نارنج ـی کوچـک دس ـت ‌هعاجی‪.‬‬ ‫اســت کــه اتف ـاق م ‌یافت ـد‪ .‬داس ـتان «پنجش ـنب ‌ههای‬
‫در مقاب ـل و در انته ـای داس ـتان (امـر واقع ـی)‪ ،‬فض ـا‬ ‫بارانــی» روایـت تقاب ‌له ـای دوگانـه اسـت و مؤلفـۀ‬
‫خال ـی از رنـگ م ‌یش ـود و تنه ـا رنگ ـی کـه بـرای نش ـان‬
‫آشــنایی‌زدایی‪.‬‬
‫داســتان ب ـا واژۀ بـرف آغ ـاز م ‌یش ـود‪« :‬بـرف ی ‌کریـز‬
‫م ‌یباریــد» (طاهـری‪)79 :1391 ،‬؛ و در ب ـارش ش ـدید‬
‫بــاران اســت کـه داس ـتان خاتمـه م ‌ییاب ـد‪ .‬بـرف در‬
‫ابتـدایداسـتانوبـابـالا رفتـناز پل ‌ههـایسـنگیبـرای‬

‫‪99‬‬

‫کتابنامه‬ ‫سـرانجام بـا غیبـت ارسـان فرام ‌یرسـد و ایـن جمـع کـه‬
‫‪1 .1‬کامو‪ ،‬آلبر‪ .)1393( .‬اسطوره سیزیف‪.‬‬ ‫تـاب و تحمـل نشـنیدن یـک هفتـه از روایـت را ندارنـد‪،‬‬
‫ترجمه مهستی بحرینی‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات‬ ‫عـزم خانـۀ ارسـان م ‌یکننـد تـا بـا پیـدا کـردن او‪ ،‬ایـن‬
‫تنهــا راوی رؤی ـای جمع ‌یش ـان‪ ،‬بـه دلش ـوره و نگران ـی‬
‫نیلوفر‪.‬‬ ‫اصلـیخـودپایـاندهند‪«:‬منهمـ ‌هشنگـرانپانت ‌هآم»‬
‫‪2 .2‬طاهری‪ ،‬صمد‪ .)1391( .‬شکار شبانه‪.‬‬

‫تهران‪ :‬انتشارات افراز‪.‬‬

‫(همـان‪.)88:‬همیـننگرانیاسـت کهموجبم ‌یشـود‬
‫آ ‌نهــا دوب ـاره از دنی ـای انتزاعــی بیـرون بیفتن ـد و وارد‬
‫دنیـای واقعـی شـوند‪ .‬بـه دنبـال آدرس خانـۀ ارسـان پـا‬
‫بـه جنـوب شـهر و کوچ ‌ههـای تنـگ و تاریکـش بگذارنـد‬
‫و بـه قعـر کوچـ ‌های برونـد کـه هفتـاد پلـه م ‌یخـورد تـا‬
‫را ببیننـد‬ ‫بکــهه زدنِرـ تیورنفتشـۀسـپترتهقباـلر ‌وییرنلگـچـریرباربـسـهنددوو ارشسمـا‌ینکیش‬
‫ـد‪ .‬آ ‌نهـا‬
‫بــه تماش ـای زن ـی م ‌ینش ـینند کـه تنه ـا ش ـباهتش ب ـا‬
‫پانت ‌هآیشـان چتـر کوچـک نارنجـی دسـت ‌هعاجی اسـت‬
‫کـه در بـالای سـرش بـاز کـرده‪.‬‬
‫و امـا صعـود و سـقوط؛ داسـتان بـا بـالا رفتـن هـر هفتـۀ‬
‫ایـن جمـع از هفتـاد پلـۀ سـنگی پوشـیده از بـرف دامنـۀ‬
‫کـوه شـروع م ‌یشـود‪ ،‬بـرای رسـیدن بـه نوشـگاه‪ .‬هفتـاد‬
‫پلـ ‌های کـه گویـی نمـادی از هفـت‌طبقـۀ بهشـت اسـت‬
‫بــرای دسـ ‌تیابی آ ‌نه ـا بـه بالاتریـن طبقـۀ آن‪ ،‬بـه‬
‫دنیــای انتزاع ـی خ ـود‪ ،‬بـه بهشـت برساخت ‌هش ـان کـه‬
‫مطابـق ب ـا روای ‌ته ـای مذهب ـی نقطـۀ آرامش ـی اسـت‬
‫بـر تمامـی ناآرام ‌یهایشـان؛ بهشـتی کـه غـذا‪ ،‬عطـر گل‬
‫نرگـس‪ ،‬شـراب‪ ،‬مسـتی و سـازوآواز همگـی در کنـار هـم‪،‬‬
‫در آن مهیاسـت‪ .‬تنهـا یـک چیـز دیگـر کـم دارد و آ ‌نهـم‬
‫توصیـفپانتـ ‌هآیارسـاناسـتتـاجـایخالـیحوریان‬
‫را پـر کنـد‪ .‬در مقابـل‪ ،‬داسـتان بـا هفتـاد پلـۀ خیـس از‬
‫بـاران بـه پایـان م ‌یرسـد‪ ،‬هفتـاد پلـ ‌های کـه ایـن بـار بـا‬
‫نمایـش ِگلابـه و خـزه و چسـبنا کی و بـوی نـا در تاریکـی‪،‬‬
‫نمـودی از هفـت طبقـۀ جهنـم م ‌یشـود و ایـن جمـع‬
‫بـا پاییـن رفتـن از آ ‌نهـا و مواجهـه بـا واقعیـت زندگـی‬
‫ارســان (و پانت ‌هآیـش)‪ ،‬در واق ـع ه ‌مپ ـای ارس ـان ب ـا‬
‫واقعیـت زندگ ـی خ ـود روبـ ‌هرو م ‌یش ـوند و دوب ـاره بـه‬
‫چرخـۀ اصل ـی برم ‌یگردن ـد‪.‬‬
‫نکتـۀپایانـینف ‌سگیـربـودنطی کـردناینپل ‌ههاسـت‬
‫بــرای همـه؛ در ابت ـدای داس ـتان داوود و راوی بـرای‬
‫رســیدن بـه نوشـگاه نفـس ک ـم م ‌یآورن ـد و در پا گـرد‬
‫لحظــ ‌های درنـگ م ‌یکنن ـد‪ .‬در پای ـان نیـز ارس ـان کـه‬
‫هفتـاد پلـۀ لغزنـده از بـاران را پیـش رو دارد‪ ،‬بـا حقیقتـی‬
‫بردو ‌شگرفتـه(زنـی کـهبـردوش گرفتـه)درنگـیم ‌یکنـد‬
‫و از‬ ‫آم ـد‬ ‫پ ّلجـل ـهو‬ ‫و بــه ب ـالا نگاه ـی م ‌یان ـدازد‪« :‬ارس ـان‬
‫ـت‬ ‫گذاش‬ ‫ـکاـ ترـدو‪ .‬هیفاتولـایـد پ ّنل‬ ‫ـت‪ .‬پ‬ ‫گذش‬ ‫روبــ ‌هروی م ـا‬
‫ـر را‬ ‫ـۀ نف ‌سگی‬ ‫ن ـگاه‬ ‫ب ـالا‬ ‫و ایس ـتاد‪ .‬بـه‬
‫بایــد م ‌یپیم ـود» (هم ـان‪ .)90 :‬گویـی تمام ـی ایـن‬
‫پنجش ـنب ‌هها و نوشـگاه و جم ـع شد ‌نهایش ـان‪ ،‬ایـن‬
‫دنیـایانتزاعـی کهباسـاختنپانت ‌هآبهوجـودآمدهبود‪،‬‬
‫بمهرگم‌یـکاشـنـتندم‪،‬ن ازهسـقیمّـلـراهینبـاَرداسـم بیـرتآد کووـبرـاهدربهنهباـگالسفـاتـبرتۀدوک آانمگـتاوه‪،‬خـتسیـ‌هایزسزـینشکفگدسـرتطراییه‬
‫کــه خ ـود منجـر بـه پیـروزی م ‌یش ـود‪ ،‬هم ـان در کن ـار‬
‫هـم نشسـتن پوچـی و خوشـبختی‪ .‬انـگار کـه ارسـان‬
‫تمـام تلاشـش را برای لمس آن خوشـبختی انجـام داده‬
‫اسـتوهما ‌نگونـه کـه کامـودر آخرینجملۀتفسـیرش‬
‫از افسـانۀسـیزیفم ‌یگوید‪«:‬بایدسـیزیفراخوشـبخت‬
‫بپنداریـم»‪،‬مـانیـزارسـانراخوشـبختم ‌یپنداریمویا‬
‫لااقـل در تـاش بـرای رسـیدن بـه خوشـبختی‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪100‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫نسیـــمدرقلــبآبـــادان‬

‫یادداشتیبرسهاثراز نسیمخاکسار‬

‫| نوشتن سگ کوری است که باید بدانی چگونه طنابش را در دست بگیری وگرنه گازت م ‌یگیرد‪| .‬‬
‫نسیم خا کسار‬

‫‪-4‬دوراز مادر‪،‬یلهبریالهایپریشاناندوه‬ ‫آثـ ـار‬ ‫خا کسـار از بزر ‌گتریننویسندگان‬
‫‪-5‬گن ‌جهایخراسان‪،‬تأملیبرتاریخبیهقی‬ ‫اقلیم ـی جن ـوب‪ ،‬متول ـد ‪1322‬‬
‫کتا ‌بهای کودکان‬ ‫در آب ـادان و در تبعی ـد اجب ـاری‬
‫‪-6‬دیداربامارخامینگگو‬ ‫‪-1‬بچ ‌ههابیاییدباهم کتاببخوانیم(‪)۱۳۴۹‬‬ ‫و خودخواس ـته‪ ،‬س ـا کن هلن ـد‬
‫‪-7‬محمودمحمودی کهمنم ‌یشناسم(خاطرات)‬ ‫‪-۲‬منم ‌یدانمبچ ‌ههادوستدارندبهاربیاید(‪)۱۳۵۲‬‬ ‫اسـت‪ .‬ادروارد س ـعید م ‌یگوی ـد‪:‬‬
‫‪ -۳‬چگونهآ گاهیخودرازیاد کنیم(‪)۱۳۵۸‬‬ ‫گودرزایزدی «تبعیـد غ ‌مانگیزتریـن سرنوشـت‬
‫ترجمه‬ ‫‪- ۴‬ا گرآد ‌مهاهمدیگررادوستبدارند(‪)‌ ۱۳۵۸‬‬ ‫بشـری اسـت‪ .‬در اعص ـار پیـش‪،‬‬
‫‪-۱‬قلبمندر کوهساران(اثرویلیامسارویان‪)۱۳۵۹،‬‬ ‫نف ـی بل ـد دهش ـتنا ‌کترین‬
‫‪ -۵‬من صلح را دوست دارم (‪)۱۳۶۱‬‬ ‫مجــازات ب ـود؛ زیـرا ن ‌هفقـط بـه س ـا ‌لها دور مان ـدن از‬
‫‪ -۲‬گاووپیرزن(رماناثرملکراجآنانند‪)۱۳۶۶،‬‬ ‫‪ -۶‬کوچهب ‌یقوارهوچهار پیرزن(‪)۱۳۶۸‬‬ ‫زادگاه و خان ـواده اط ـاق م ‌یش ـد‪ ،‬بلکـه ب ‌هگونـ ‌های‬
‫‪ -۳‬بگـذار آن را جـاز بنامنـد (مجموعـه چنـد داسـتان از‬ ‫نامــی بــود بـرای یـک سـرگردانی اب ـدی و بـه آوار ‌های‬
‫داستان کوتاه‬ ‫گفتـه م ‌یشـد کـه هرگـز احسـاس در خانـه بـودن نـدارد‬
‫نویسـندگان کشـورهای مختلـف جهـان‪)۱۳۶۹،‬‬ ‫‪ -۱‬گیاهک(‪)۱۳۵۸‬‬ ‫و همیشـه بـا پیرامونـش بیگانـه اسـت‪ .‬تسـل ‌یناپذیر از‬
‫‪-۴‬داستا ‌نهایهلندی(‪)۱۳۷۴‬‬ ‫‪-۲‬نانو گل(‪)۱۳۵۸‬‬
‫‪-۳‬روشنفکر کوچک(‪)۱۳۶۰‬‬ ‫گذشــته و تل ـخ از ح ـال و آین ـده‪».‬‬
‫‪-۵‬خان ‌هایخالی(رماناثرمارخامینکو‪)۱۳۸۳،‬‬ ‫‪-۴‬دیروز ‌یها(‪)۱۳۶۶‬‬ ‫خا کسـار پیش از آ ‌نکه نویسـندۀ ادبیات زندان باشـد‪،‬‬
‫آثار بهزبانهلندی‬ ‫‪ -۵‬بقال خرزویل (‪)۱۳۶۷‬‬ ‫زنـدان را زیسـته اسـت‪ .‬مضامیـن و درو ‌نمایـۀ اصلـی‬
‫‪-۶‬مرائی کافراست(‪)۱۳۶۷‬‬ ‫آثـار او‪ ،‬مبـارزه بـا فقـر‪ ،‬ب ‌یعدالتـی و محرومیـت مـردم‬
‫‪ -1‬بقال خرزویل (‪)۱۹۹۱‬‬ ‫‪-۷‬آهواندر برف(‪)۱۳۶۸‬‬ ‫از کمتریــن شـرایط زندگ ـی‪ ،‬کار و معیشـت اسـت‪ .‬از‬
‫‪-2‬سفرتاجیکستان(‪)۱۹۹۴‬‬ ‫‪ -۸‬راسته آریزونا (‪)‌۱۳۸۱‬‬ ‫ویژگی‌هـای داسـتان‌هایش یکـی آن اسـت کـه درون‬
‫‪-3‬بادنماهاوشلا ‌قها(‪)۱۹۹۷‬‬ ‫و بیـرون قهرمان‌هایـش پیداسـت‪ .‬نویسـنده حرفـی‬
‫‪ -4‬زیر سقفی ارزان و دو نمایشنامه دیگر (‪)۱۹۹۷‬‬ ‫رمان‬ ‫در دهــان آ ‌نه ـا نم ‌یگ ـذارد‪ .‬نـه قاض ـی م ‌یش ـود کـه‬
‫‪-1‬گا ‌مهایپیمودن(‪)۱۳۶۰‬‬ ‫محکــوم ی ـا تبرئـه کن ـد و نـه در موض ـع حمای ‌تگـر‬
‫‪ -5‬بین دو در (‪)۲۰۰۰‬‬ ‫‪ -۲‬قفس طوطی جهان خانم (‪)۱۳۷۱‬‬ ‫می‌نشـیند‪ .‬کارا کترهـای خا کسـار بـه تمـام معنـی در‬
‫‪-۳‬بادنماهاوشلا ‌قها(‪)۱۳‬‬ ‫جــای خودش ـان نشس ـته‌اند‪ .‬او س ـال‌ها در جن ـوب‬
‫تاقدربییبـاًاتهزمنـهداجنغردارفیرـاماینم«کادنیـریوزرمــ‌یاهنا»دیروز ‌یهــا‬ ‫زندگــی کــرده‪ ،‬فض ـا‪ ،‬مـردم‪ ،‬آدا ‌بورس ـوم‪ ،‬باوره ـا‬
‫‪-4‬کریستینا(‪)1387‬‬ ‫و محرومیت‌ه ـا را دی ـده و ب ـا آ ‌نه ـا سـرکرده اسـت‪.‬‬
‫زنـدان و آن هـم زنـدان قصـر در تهـران اسـت‪ .‬در رمـان‬ ‫کتابشعر‬ ‫معلــم بــوده‪ ،‬کارگـر ب ـوده‪ ،‬مب ـارز راه آزادی ب ـوده‪،‬‬
‫یـک راوی او ‌لشـخص مفـرد داریـم کـه یکـی از همـان‬ ‫پی ‌شتـر از آ ‌نکـه نویس ـنده باش ـد‪ .‬مل ـی ش ـدن نفـت‬
‫زندانی ـان اسـت و تم ـام ماجـرای کتــاب از زاویــۀ دیــد‬ ‫‪-۱‬درخت‪،‬جاده‪ ،‬کودک(‪)۱۳۵۹‬‬ ‫و کودتــا را دی ـده اسـت‪ ،‬زن ـدان رفتـه و سـخ ‌تترین‬
‫وی نقـل م ‌یشـود‪ .‬وقایـع رمـان مربـوط بـه دهـۀ پنجـاه‬ ‫‪ -۲‬داستان همایون و عشق (‪)۱۳۶۸‬‬ ‫شـکنجه‌ها را بـر پوسـت و جانـش حـس کـرده اسـت‪.‬‬
‫اسـت و آ ‌نگونـه کـه در بیوگرافـی نویسـنده م ‌یبینیـم‪،‬‬ ‫خا کسـار م ‌یگویـد‪ :‬نویسـنده بایـد از جهانـی کـه بهتـر‬
‫خ ـود نیـز چن ـد س ـالی در هم ـان زنــدان بــوده اســت‪.‬‬ ‫نمایشنامه‬ ‫می‌شناسـد بیشـتر بنویسـد و شـاید بـه همیـن دلیـل‬
‫بکادرایکهـتریهاـاسـیترامیـا ‌نگنونبـ ‌ههغژیرـف‌راکزاوقل ـ‌یهـماتویانــدار‪،‬ونـتیجروبب ‌هیرهــوناـ ِیی‬ ‫‪-1‬سهنمایشنامه(‪)۱۳۶۶‬‬ ‫اســت کــه داس ـتان‌هایش هن ـوز خوان ـده می‌ش ـوند‬
‫زیس ـتی عمیق ـی م ‌یخواه ـد‪ .‬بیشــتر شــخصی ‌تها‬ ‫و هنــوز ه ـم انس ـان معاصـر درد و رن ـج خ ـود را در‬
‫از کادره ـای نظام ـی حـزب تود ‌هانــد کــه که ‌نســال‬ ‫‪ -۲‬آخرین نامه (‪)۱۳۶۹‬‬ ‫آن‌هـا می‌یابـد‪ .‬نسـیم خا کسـار‪ ،‬کـودکان‪ ،‬مهاجـرت‪،‬‬
‫ی ـا میا ‌نس ـا ‌لاند و هرک ـدام خ ـود را از دیگــری برتــر‬ ‫‪-۳‬ماه ‌یهایساردینونمایشنام ‌ههایدیگر(‪)۱۳۸۰‬‬ ‫غربـت‪ ،‬جنـوب‪ ،‬زنـدان و ادبیـات و هنر ایـران و جهان‬
‫م ‌یداننـد‪.‬شـخصی ‌تهایرمـان کـهبیشترشـانواقعی‬
‫و از بازمان ـدگان اعدا ‌مش ـدگا ‌ناند و هرکــدام ســا ‌لهای‬ ‫کتابنقدوسفرنامه‬ ‫را بیشــتر از بس ـیاری از نویس ـندگان می‌شناس ـد‪.‬‬
‫س ـال را در زن ـدان س ـپری کرد ‌هان ـد‪ ،‬گاه بــه امروزشــان‌‬ ‫‪-1‬آوایدگرگون(مجموعهمقاله‪)۱۳۷۱،‬‬
‫م ‌یاندیشـند‪ ،‬گاه بـه دیـروز نـگاه م ‌یکننـد و گاه واهمـۀ‬ ‫‪-۲‬سفرتاجیکستان(سفرنامه‪)۱۳۷۱،‬‬
‫‪ -۳‬ما و جهان تبعید (مجموعه مقاله‪)۱۳۷۹ ،‬‬


Click to View FlipBook Version