٣٨ ترجمه: )1 )فروختن مال در عقد دوم به ثمن اول همراه با فايده مرابحه، و فروختن آن در عقد دوم به ثمن اول بدون فايده توليه مىباشد. )2 )مرابحه و توليه تنها زمانى صحيح است که عوض آن از اشياى مثلى باشد مثل مکيلات و موزونات. )3 )يکجا نمودن )خلط کردن( اجوره دوبى، رنگريز، طراز، )خامک کننده(، فتال )تافتنده( و حمل کننده )مواد غذايى( با رأس المال )ثمن( جايز است، اما بايد چنين بگويد: به اينقدر قيمت براى من تمام شده است، و نگويد: به اينقدر قيمت خريده ام. )4 )هنگامي که مشترى در بيع مرابحه به فريب کارى بايع مطلع شد، به نزد امام ابو حنيفه6 اختيار دارد که به تمام ثمن مبيعه را مىخرد يا رد مىکند. )5 )اگر مشترى در بيع توليه به فريب کارى بايع مطلع شد، به اندازه فريب کارى )خيانت( از ثمن کم مىکند، امام ابو يوسف6 مىگويد: در هر دو بيع )توليه و مرابحه( کم کرده مىتواند و امام محمد6 مىگويد: در هر دو بيع کم کرده نمىتواند و اختيار دارد آنرا ميگيرد و يا رد مىکند. )6 )کسيکه )مال( منقول را خريد، فروش آن قبل از قبض روا نيست، به نظر امام ابو حنيفه و امام ابو يوسف رحمهما االله فروش زمين قبل از قبض جايز است. امام محمد6 ميگويد: جواز ندارد. )7 )اگر کسى اشياى کيلى )آنچه با پيمانه مقدار آن معلوم مىشود( را به پيمانه خريد يا اشياى وزنى را به وزن خريد و آن را پيمانه و وزن کرد، بعداً آن را به پيمانه و يا وزن فروخت، براى مشترى دوم جواز ندارد که قبل از وزن و پيمانه نمودن بخورد و يا به فروش برساند. )8 )تصرف نمودن در ثمن قبل از قبض جايز است، براى مشتري جايز است که براى بايع در ثمن زيادت آورد، براى بايع هم جايز است که در مبيعه زيادت آورد، و جايز است که از ثمن کم کند. استحقاق به همه آن تعلق دارد. )9 )کسيکه مال را به پول نقد فروخت، بعداً براى پرداخت پول زمان را مشخص کرد، بيع موجل مىگردد. به تأخير انداختن اخذ هر نوع حق مالى غير از قرض جايز مىباشد، و تنها تاجيل )تاخير( قرض جايز نمىباشد.
٣٩ شرح مرابحه: فروختن مال خريدارى شده را با فايدة آشکار، مرابحه گويند. توليه: فروش مال به همان ثمن که آن را خريده بود به نام توليه ياد مىشود. حكم مرابحه و توليه: مرابحه و توليه از ديدگاه شريعت جايز است. شرط صحت مرابحه و توليه: مرابحه و توليه وقتى صحت پيدا مىکند که عوض مبيعه، پول يا اشياى مثلى باشد؛ مثل: اشياى کيلى، وزنى و اشياى عددى که در اندازه با هم نزديک باشد. فريب كارى در توليه و مرابحه: اگر به اقرار بايع و يا کدام دليل ديگر براى مشترى واضح شود که بايع در بيع فريب کارى و خيانت نموده است، به نظر امام ابوحنيفه6 در مرابحه مشتري اختيار دارد که آن را به ثمن پوره ميگيرد و يا رد ميکند. اختيار رد کردن را به اين دليل دارد که در صورت خيانت رضاى مشتري موجود نيست، و رضاي مشتري در بيع شرط است. اگر مشتري در بيع توليه به خيانت آگاه شود، به اندازة خيانت از ثمن کم ميکند؛ زيرا اگر به اندازة خيانت از ثمن کم نکند، توليه حقيقي نميماند. امام ابويوسف ميگويد: در هر دو بيع اختيار ندارد؛ اما به اندازة خيانت از ثمن کم ميکند؛ زيرا اصل در اين عقد مرابحه بودن و توليه بوده است که اساس آن عقد اول است، پس ثمن هم با عقد اول تعلق ميگيرد و به اساس آن کاهش مي يابد. به نظر امام محمد هيچ چيز از آن کم نميشود؛ زيرا مرابحه بودن و توليه بودن در اين عقد وصف است که در مقابل آن ثمن نميمي آيد، و به از بين رفتن آن براى مشتري تنها خيار ثابت ميشود. فروختن مبيعه قبل از قبض كردن آن: قبل از قبض کردن اشياى منقول، فروختن آن جواز ندارد؛ زيرا به سبب هلاکت مبيعه خطر فسخ شدن عقد موجود است، اما زمين و خانه که قابل هلاکت نمىباشند، به نزد امام ابو حنيفه6 و امام ابو يوسف6 فروختن آنها )خانه و زمين( قبل از قبض کردن جايز است، امام محمد6 مىگويد: زمين و خانه هم قبل از قبض کردن فروخته نمىشود.
٤٠ وزن و پيمانه كردن مبيعه کسيکه اشياى کيلى )آنچه به پيمانه مقدار آن معلوم مىشود( را به پيمانه خريد يا اشياى وزنى را به وزن خريد و آن را به فروش رساند مشترى دوم را روا نيست که قبل از پيمانه و يا وزن نمودن از آن بخورد و يا بفروشد به دليل آنکه در حديث ابن ماجه آمده است: »3/4Îà .»Ïn=¥>qƤÈ>F¶=¥>q(Á>¢>r¶=ÄɪÏfÎJU½>£ì¶=¤ÉEÀ¢=¹Çie ترجمه: پيامبر از فروش اشياى خوراکه منع نموده اند؛ مگر اينکه دو صاع )پيمانه( در آن جارى شود )دوبار وزن شود( پيمانه اى براى بايع و پيمانه اى براى مشترى. اين بدان سبب است که احتمال دارد مال مذکور از اندازة ذکر شده کم و يا زياد باشد، که در آن صورت، حق اجنبى تلف مىشود، ديگر اينکه )اگر پيمانه نشود( مردم به پيمانه نکردن عادت مىگيرند. تصرفات بايع و مشتري: بعد از انعقاد بيع، تصرف کردن بايع و مشترى در مال و قيمت صحيح است، مشترى مىتواند براى بايع پول بيشتر بدهد و بايع مىتواند که براى مشترى مال بيشتر بدهد؛ همچنان بايع ميتواند به مشتري مال زياد دهد يا ثمن را کم کند. زيادت در مال از طرف بايع و زيادت در ثمن از طرف مشترى، به اصل عقد ملحق مىشود، بالاى زيادت کننده طورى لازم مىشود که گويا در ابتداى عقد آن را پذيرفته باشد. شاگردان مثالهاى مختلف مرابحه و توليه را به همصنفان خود بيان نمايند. 1 :مرابحه و توليه را تعريف کنيد. 2 :آيا براى صحت توليه و مرابحه کدام شرط وجود دارد؟ 3 :هرگاه مشترى در توليه از خيانت بايع مطلع شود چه کرده مىتواند؟ 4 :آيا بايع براى مشترى در مبيعه زيادت کرده مىتواند؟
٤١ درس يازدهم احكام سود ربا )سود( يکى از گناهان کبيره است که االله> مسلمانان را از آن منع کرده است. در قرآن کريم و احاديث رسول االلهU براى افراد سود خوار سزاهاى سخت ذکر گرديده است به همين اساس بر هر مسلمان ضرورى است که جهت حفظ خود از ضررهاى سود در موردآن معلومات به دست آرد. *Øâu> å ß «ßJºà Äåjå á¿| åå ¤Éß å E=ß cCÁÆæ gàÇáºßÆß æ ¸É³åºß ¸ë²à å ½ãfç> ßà Eßf¶=$ ë -% Äåjå á¿| åå ÁÆà gàÇá ßá =Æá ß ?¸É à ³åßá =¤Éß å E=ß c å Dß ª(kå á¿ å = á ¤ßºß ÁàgáÇßá ¶=Æá ß ?(kå á¿ å = á ¤ßºß ¸à á É³ß á ¶=ÄÉå ªå à Íç ·£åá ¶>ß ª$.% *háàß áß Øßu> ß ß «Iß Áá å CÆ( ß ¤àá Éß Fá ¶=g>ß Q ß æ ¸áN åå ØâáNºå * æ ¸áN åå ØâáNºå ×C> ç Eßf¶= ë ÄÉå ª> å ç å ÐËå aåf¶> ç å Ebåë É= ßá ¤àá ÉEß gÇà àß ×߯$ ß /% =bßQåÆ= à ß c å CÆ( ß Ð> à jß ç¿¶=Æß ¸àu> à ß «çJ¶=¸çU( ß Äåá Éß ¶C½Çà »àvá ßá =Îß¿£á ßá =Æß kà á¿ å =6 á Á> å ß «qá Çßá ¶=½ßbå¢= à ß c å Dß ª$0% *Ð> à jß ç¿¶=½ßfàUßÆß ¸àu> à ß «çJ¶=¸çU ß fà]ß Û= á ½ßbå¢àÆ> ß »ßÂàbàUß ß ?bßQåÆ= à ß c å CÆ( ß Ð> à jß ç¿¶=Æß ¸àu> à ß «çJ¶=½ßfàUß Øâ á É²ß ÄÉå ªå å ¸u> à ß «çJ¶=å ¼Èå fÎ áß ß ·¢$ ß ¼ß ç ·ißÆß Äåá Éß ·¢ß =Î à ç ·q% ß å =¹Çà iàeß sç ¾ß ÐæÊám ß ¸ è ²àÆ$ ß 1% ¸ è ²àÆ( ß å Xá ·å á =Æß å f»áçJ¶=Æß å £ån¶= ç Æß Íåìßá¿å = á ¸àáNºå ÄÉå ªå ¸ß á É³ß á ¶=l> à ç¿¶=µßfßIß Áá å CÆ(= ß bâEß ß ?¸É ã ³åºß ÇßÃàß ª ÄÉå ªå ÁßgáÇßá ¶=l> à ç¿¶=µßfßIß Áá å CÆ(= ß bâEß ß ?ÁÆã gàÇáºß ÇßÃàß ª>¾âgáÆß ÄÉå ªå å ¸u> à ß «çJ¶=¼È å å fÎ áß ß ·¢ß sç ¾ß ÐæÊámß *l> å ç¿¶=L= å a> ß ¢Îß ß ·¢ß ¹Çã »à áß ÇßÃàß ªÄåá Éß ·¢ß sç ¿ àÈß áß >ºßÆ( ß Íåvç «åá ¶=Æß Gå Âß ç d¶=¸àáNºå Å= à Çßi> å ºßÆ( ß kå ·å á = ßá å Äåá Éuß Çߢå xà á Fß ®àßßJ£áÈ( à Á> å ßá ßá Ù=kå á¿QÎå ß ·¢ß ¤ßß ®Æ> ß ºß å fár¶= ç bà¯á¢ßÆ$ ß 2% *xà E>à ¯ßçJ¶=ÄÉå ªå àßßJ£áÈà ×ßÆß à å É£áçJ¶=ÄÉå ªå àßßJ£áÈ> à Eßf¶= ë ÄÉå ª> å ç å * å °ÈÇj¶> ç å E°É à ®åb¶= ç ´ß ¶då ²ßÆ( ß å °Èå Çj¶> ç å E×ßÆß å °É®åb¶> ç å EÍåìßá¿å = á ¤àá ÉEß gÇà àß ×߯$ ß 3% ×C ç gÇà àß ×6 ß bã»ç ßà ¹> ß ß ®Æ* ß ¬ß iÇà ÈÊà å E ß ?Æß ß Íß «Éå¿UÊ ß å E ß ?bßá¿¢å Á= å Çßß É> ßá å Eå ¼Vá ç ·¶=¤àá ÉEß gÇà à߯$ ß 4% *å ¯áj¶> ç å EÌ àa> ß Èßh¶=Æ ë Äå·åáN åå ¼àVá ç ·¶=ÁÇà ³à ß Éß ªÁ= å Çßá É= ßá å >ç fßßN²? á ¼àVá ç ·¶=Ádz ß Èß Á?á
٤٢ *GÉ å å Eh¶> ç å EGà ß¿£åá ¶=Æß æ ¸áN åå ØâáNºå å f»áçJ¶>å EGå {ßf¶= è ¤àá ÉEß gÇà à߯$ ß 5% Tàßán¶= ç Æß Kà Èáh¶= ç ÁÇß ³àÈÎß çJU ß å Tßán¶> ç å E¼å jå »áj¶= ë Æß Kå Èáh¶> ç å EÁÇå JàÈáh¶= ç ¤àá ÉEß gÇà àß ×߯$ ß -,% * å Tßán¶> ç å EÌ àa> ß Èßh¶= ë Æß Äå·åáN åå Àà Âáb¶= è ÁÇà ³à ß Éß ª¼å jå »áj¶= ë Æß ÁÇå JàÈáh¶= ç å >ç å fßßN²áß ? (å f¯ßß Fá ¶= Á> à ß Fá ¶ ß ? ´ß ¶åß d²ßÆ ( ß Øâu> å ß «ßJº à xæ £áß F å E >Ãßvå £áE ß Íåß «·åßJ^á àá = Á> å »ßVá è ·¶= ¤á ÉE ß gÇà à߯ $ ß --% *Øâu> å ß «ßJºà å °É®åb¶= ç Æß Íåìßá¿å >á å Eå há F= àá ¤àá ÉEß gÇà à߯( ß Gå ß¿£åá ¶=¸ë ß ~å å ¸ß ®b¶= ç ¸ è ]ßÆß ¼å ß¿§ßá ¶=Æß * å Hfá= ßá å e=aß å Êë å Efá= ßá Æß ¼å ·åjá àá =ßáEß ×ßÆß åÅbåá F¢ßÆß ßÇá ßá =ßáE> ß Eßå e×߯$ ß -.% ترجمه )1 )اشيايى که به پيمانه يا به وزن فروخته مىشوند هنگامي که به زيادت در مقابل هم جنس آن فروخته شود سود پنداشته مىشود و حرام است. )2 )پس علت سود پيمانه با جنس و وزن با جنس است اگر اشياى وزنى وکيلى در مقابل هم جنس آن مساوى به فروش برسد، سود پنداشته نمىشود ولى اگر زيادتى در آن وجود داشت جايز نمىباشد. )3 )فروش اشياى سره در مقابل ناسره که در آن سود باشد جايز نيست، مگر به شکل مساوى. )4 )اگر علتهاى سود )اندازه با جنس( در آن نبود، زيادت و نسيه هر دو جواز دارد ولى اگر هر دو علت موجود شود زيادت و نسيه هر دو حرام است و اگر يکى از علت آن موجود و دومى موجود نباشد زيادت روا و نسيه ناروا مىباشد. )5 )هر جنسي که رسول االلهU به اساس کيل زيادت در آن را حرام قرار داده است هميشه کيلى است اگر چه مردم آن را به وزن مىفروشند، مانند: گندم، جو، خرما و نمک. هر جنسي که پيامبرU به اساس وزن زيادت را در آن حرام قرار داده است وزنى مىباشد اگر چه مردم آن را به کيل بفروشند، مانند: طلا و نقره. اجناسى را که پيامبرU( وزنى بودن و کيلى بودن( آن را تعيين نکرده اند عرف و رواج مردم در آن معتبر است. )6 )فروختن پول در مقابل پول را صرف مىگويند در بيع صرف قبض نمودن هر دو عوض در مجلس معتبر است، غير از بيع صرف در ساير بيوع که ربا در آن ميآيد، تنها مشخص نمودن هر دو عوض معتبر است نه قبض کردن. )7 )فروختن گندم به آرد و به تلخان جواز ندارد. فروختن آرد در مقابل تلخان جايز نيست.
٤٣ )8 )نزد امام ابو حنيفه و امام ابو يوسف رحمهما االله فروختن حيوان در مقابل گوشت جايز است امام محمد6 گفته است: )فروختن حيوان در مقابل گوشت( جواز ندارد، مگر اينکه گوشت از مقدار گوشت موجود در حيوان بيشتر باشد، تا گوشت در مقابل گوشت حيوان و باقى آن در مقابل )سر، پاها، پوست و غيره اعضاى بدن حيوان( تبادله شود. )9 )فروش خرماى تازه در مقابل خرماى خشک در صورتي جايز است که با هم برابر باشند و همچنان فروش انگور در مقابل کشمش. )10 )فروش دانة زيتون در مقابل تيل زيتون، و دانة کنجد در مقابل تيل کنجد جواز ندارد، مگر درصورتى که تيل از دانه زياد باشد تا تيل در مقابل تيل و زيادت آن در مقابل کاه آن حساب شود. )11 )فروش گوشتهاى مختلف يکى در مقابل ديگرى با زيادت جواز دارد چنانچه فروش شير گاو و شير گوسفند در مقابل يکديگر با زيادت جايز مىباشد و همچنان فروش سرکة خرما در مقابل سرکة انگور و فروش نان به گندم و آرد، همراه با زيادت جواز دارد. )12 )در بين غلام و بادار او سود واقع نمىشود و همچنان در بين مسلمان و حربى در دار الحرب سود نيست. شرح: تعريف ربا )سود(: ربا در لغت زيادت را گويند و در اصطلاح شرع عبارت از شرط گذاشتن زيادت در مبادله مال به نفع يکى از متعاقدين بدون عوض مىباشد. .)1( َا ّب ْ َع َ وَح ّرَم الر ي َ ب ْ ُ ال َح ّل االله َ دليل حرمت سود، فرمودة االله> است: َوأ ترجمه: االله> بيع را حلال و سود را حرام قرار داده است. در صحيح مسلم از جابر بن عبداالله/ روايت است که پيامبرU بالاى سود خوار، سود دهنده،کاتب عقد سود و شاهد آن لعنت فرستاده اند. علتهاى سود: سود دو علت دارد: که عبارت از جنس و اندازه )وزن و پيمانه( است. فروش اشياى وزنى و کيلى به جنس خود همراه با زيادت حرام است طور مثال: فروش دو پيمانه گندم به چهار پيمانه گندم سود است. انواع سود: سود دو نوع است: 1 -سود تفاضل 2 -سود نسيه )قرض(. سود تفاضل )زيادت(: آنست که مال وزنى و يا کيلى در مقابل جنس خود با زيادت ً فروخته شود چنانچه مثال آن قبلا ذکر شد. سود نسيه )قرض(: آنست که اشياى همجنس يکى در مقابل ديگرى به شکل مؤجل .275/البقره- 1
٤٤ فروخته شود يا اشياى وزنى و کيلى در مقابل جنس مخالف به شکل مؤجل فروخته شود. مثال: فروختن دو پيمانه جوارى به دو پيمانه جوارى به شکل مؤجل، يا فروش ده گرام طلا به بيست گرام نقره به شکل مؤجل. تأثير علتهاى سود: اگر در هر دو بدل هر دو علت سود )اندازه و جنس( موجود شد هر دو نوع سود )سود تفاضل و نسيه( را حرام مىسازد و اگر يک علت سود موجود شد نسيه حرام و تفاضل جايز است. مسايل: گندم و آرد از يک جنس مي باشند و هردوى آن به پيمانه فروخته ميشود، از اينکه گندم جاى را کم ميگيرد و اجزاى آرد منتشر ميباشد و جاى زياد را ميگيرد به اين اساس از طريق پيمانه کردن مساوات آن ممکن نميباشد لهذا فروختن آن يکي در مقابل ديگر جايز نيست. نزد امام ابوحنيفه فروختن حيوان در مقابل گوشت به اين دليل جايز است که يک شرط سود )قدر و اندازه( موجود نيست يعنى يک چيز وزني به چيز غير وزني فروخته شده البته جنس بايد تعيين شود و نسيه هم در اين روا نيست. فروختن خرماى تازه به خرماى خشک به طور مساوي به اين دليل روا است که به پيمانه کردن اندازه آنان معلوم ميشود. سود در بين غلام و بادار: سود در بين غلام و بادار در تحت حکم حرمت شرعى داخل نمىشود، به دليل اينکه: غلام و مال او همه ملکيت بادار است و نفع آن در نهايت امر باز هم به بادار مىرسد. شاگردان مثالهاى سود تفاضل و نسيه بيان دارند. 1 :سود را در لغت و در اصطلاح شرع تعريف کنيد. 2 :دلايل حرمت سود را بگوييد. 3 :علتهاى سود را بيان کنيد. 4 :سود به چند نوع است؟
٤٥ درس دوازدهم احكام سلم شاگردان عزيز: گاهى به خريدن يا فروختن اشيايى ضرورت مىافتد که نزد بايع موجود نمىباشد، طور مثال: براى بايع دو هزار افغانى را مىدهيم و ازآن وقت به بعد در زمان معين پنجاه کيلو گرام گندم را به دست مىآوريم اين نوع بيع را بيع سلم مىگويند احکام مربوط به اين نوع بيع را در اين درس مىآموزيم. xå á Éß Fá ¶=Æß å gÇá> ßá ²ß Là Æ> ß ß «ßJIß ×ß å ç ¶=L= å aÆß bà£á ßá =Æ( ß L> å ¾Æß gàÇá ßá =Æ( ß Lå ØÉß ³åßá = å hãÑ> å Qß ¼àß ·j¶=$ ç -% *L> å ¢Æß eàdáßá = å Æß (>ºâhßUà Gå ìß= ßá å ×߯(= ß aâbß¢ß åÅaÇå à ·Qà å ×ßÆß Äåª= å fß{áß ? å ×ßÆß Á= å Çßß É= ßá å ¼àß ·j¶= ç gÇà àß ×߯$ ß .% *=gâfàQ à Íåß F{áf¶= ç å ×ßÆß *¸ëå = ßá å U å C ß bå¯á£ßá ¶=å U å Àáº= å aÇâ QàÇáºß ÄÉå ªå ¼àß ·já àá =ÁdzàÈÎß çJU ß ¼àß ·j¶= ç gÇà àß ×߯$ ß /% ¹> å ß É³á åå ¼àß ·j¶= ç X è rå Èß ×߯( ß æ ½Çà ·£áºß æ ¸Qß ß @ å E×C ç gÇà àß ×߯( ß ØâQçÖߺà ×C ç ¼àß ·j¶= ç X è rå Èß ×߯$ ß 0% *>Ãßå¿á É£ßå EÍæß · áß å fáß å ×߯(> ß Ãßå¿á É£ßå EÍæÈßfá ß ® å ½>£ß{ß å ×߯ ß Äåå¿á É£ßå E æ ¸Qàeß å ¥=eßdåå E×߯( ß Äåå¿á É£ßå E æ ¸Qàeß 6bå¯á£ßá ¶= å fà²ßdáIà ß Ñ= å fßm ß å ¤á Fjß å E×C ç ß Í«É¿UÊE?bßá¿¢å ¼àß ·j¶= ç X è rå Èß ×߯$ ß 1% ½Çã à ·£áºß kã á¿Q)= å ½Çã à ·£áºß ¥ãÇá¾ßÆ)H ß ã ͺÇß à ·£áºß ã Íß «qå Æ)T ß ½Çã à ·£áºß e=ã b߯áºåÆ)a ß ½Çã à ·£áºß ¸ãQß ß ?Æ)[Â ß (ÁÆå gàÇá ßá =Æ( ß å ¸É³åßá >²ß åÅå ebáß ®Îß ·¢ß bà¯á£ßá ¶=°à ç ·£ßßJÈ> ß ç å Á> ß ²= ß ß cC¹> å ßá =lå á ?eß å e=b߯áºå à Íß ª å f£áºßÆ)Æ ß
٤٦ aÆå bà£á ßá =Æß *ã ;ßÖáºàÆß ¸ã áß Äàß ¶Á> ß ²= ß ß cCÄÉå ªå ÄÉå ªÇå ÈËà dåç ¶=Á> å ³ßßá =à Íß É»åjá I߯)g ß Á> å ³ßºß C ß ×߯(> ß â¿ç ɣߺà Á> ß ²= ß ß cC¹> å ßá =lå á ?eß Íåß É»åjá Iß C ß T> à ßJ áà ×6 ß bã»çßàÆß ¬ß iÇà ÈÇà Eà ß ?¹> ß ß ®Æ$ ß 2% *bå¯á£ßá ¶=Á> å ³ßºß å Äà»àë ·jß ÈàÆ( ß å ¼É·åjá çJ¶= å à f è rß çJ¶=gÇà àß ×߯* ß Äàß ®å e>ß «Èà Ááß ?¸ß á Fß ®¹> å ßá =lß á ?eß xß å F¯áÈÎß çJU ß ¼àß ·j¶= ç X è rå Èß ×߯$ ß 3% ÄÉå ªå å ¼ß ·já àá = å à Íß É¶åÇáçJ¶=×ßÆß à Í²ß å fn¶= ç gÇà àß ×߯( ß Äåvå á Fß ®¸ß á Fß ®ÄÉå ªå å ¼ß ·já àá = å ×ßÆß ¹> å ßá =lå á ?eß *xå á F¯¶= ß ¸ß á Fß ® å fÂ=å Çß= ßá å ¼àß ·j¶= ç gÇà àß ×߯( ß â ͣ߮áeàÆ> ß uâ fá¢ßÆß ×Çâ {Îà = çß ß cC å H>ß ÉëN¶= å ¼àß ·j¶= ç gÇà à߯$ ß 4% *>ºÇâ à ·£áº> ß â¿ë F·åºÎà = çß ß cCfëQà Û=á Æ( ß å ßç ·¶= å å ¼ß ·j¶> ç å Elß á @Eß ×߯* ß å gfß= ßá å ×ßÆß â á Fu ß Àà ³åáà ×> ß ºßÆ( ß ÄÉå ªå ¼àß ·j¶= ç g>ß Q ß åÅå e=b߯áºå à Íß ª å f£áºßÆ ß ÄååJß «q å à á Fu ß Àß ³ßºá ß ?>ºß ¸ è ²àÆ$ ß 5% *ÄÉå ªå ¼àß ·j¶= ç gÇà àß ×ß Å àe=à b߯áºå à fߣáÈà ×ßÆß ÄååJß «qå ¤àá ÉEß gÇà àß ×߯( ß å fÈå há¿å =á Æß å f»á= ßá ¤àá ÉEß gÇà àß ×߯( ß å ¥>ß Fj¶= ë Æß båÃáß «á ¶=Æß Gå á ·³ß á ¶=¤àá ÉEß gÇà à߯$ ß -,% *L= å e=ß Çç³àá ¶=¤ßºß ×C ç å ¸Vá ç¿¶=×ßÆß hë¯ßá ¶=¤ßºß ÁÇß ³àÈß Ááß ?×C ç hë¯ßá ¶=aÆå aà Îß ·¢ß ¼áÂàb߯á¢ß Áç å Dß ª(â Íq> ç ]ß å fÈå há¿å =á Æß å f»á= ßá å ×C ç ß »å·åjá àá >²ß L> å ¢> ß ß É å Fá ¶= å Íåºç ë d¶=¸àÂá ß ?Æ$ß --% * å r£ßá ¶=Îß ·¢ß¼å ·åjá àá =bå¯á£ß²ß å f»á=Î ßá ß ·¢ß ¼áÂàb߯á¢ßÆ( ß åÌ>n¶=Î ç ß ·¢ß¼å ·åjá àá =bå¯á£ß²ß å fÈå há¿= ßá ترجمه )1 )سلم در اشياى وزنى، کيلى و در اشياى عددى که با هم تفاوت ندارند جايز مىباشد مانند: چهارمغز و تخم و همچنان در اشيايى که با )گز( قابل اندازه گيرى مىباشد. )2 )در حيوان، اعضاى بدن حيوان و پوست آن با تعيين تعداد آن سلم جواز ندارد و همچنان در پشتارة هيزم و علف سلم جواز ندارد. )3( )عقد( سلم در صورتى جواز دارد که مسلم فيه از وقت انعقاد سلم الى تسليم دادن آن موجود باشد. )4 )سلم بدون تأجيل صحيح نيست، بدون تعيين زمان معين آن نيز صحت ندارد.
٤٧ سلم با پيمانة شخص معين و يا گز شخص معين يا طعام مخصوص مانند گندم يک قريه معين و ميوة درخت معين هم جواز ندارد. )5 )نزد امام ابو حنيفه6 عقد سلم بدون ذکر شرطهاى هفتگانة ذيل صحت ندارد: 1 -معلوم بودن جنس مسلم فيه. 2 -معلوم بودن نوع. 3 -معلوم بودن صفت. 4 -معلوم بودن اندازه. 5 -معلوم بودن زمان تسليم دهى. 6 -هر گاه بيع در اشياى وزنى، عددى و کيلى بود اندازه رأس المال يعني سرمايه بايد معلوم باشد. 7 -معين ساختن مکاني که مال را در آن به مشترى تسليم مىدهد وقتيکه نقل دادن مال به مزدور ضرورت باشد. )6 )امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله مىگويند: اگر رأس المال معين بود و به اشاره تعيين گرديده بود به معرفت بيشتر ضرورت نيست. و نيز به تعيين محل تسليم دهى ضرورت نيست و در محل انعقاد بيع مال به مشترى تسليم داده مىشود. )7 )بيع سلم تا هنگامى صحت پيدا نمىکند که بايع قبل از ترک مجلس رأس المال )ثمن( را قبض نکرده است. در مسلم فيه و رأس المال آن تصرف کردن قبل از قبض جواز ندارد. همچنان، شرکت و بيع توليه در مسلم فيه قبل از قبض ناروا است. )8 )سلم در لباس )پارچه( هنگامى جواز دارد که طول، عرض و نوع آن تعيين گردد، در زيورات و سنگهاى قيمتى سلم جايز نيست. در خشت خام و پخته سلم هنگامى جايز است که قالب خشت معلوم باشد. )9( )خلاصه اينکه:( هر آن چيزى که نوعيت و اندازه آن تعيين شده مىتواند سلم در آن جايز و آنچه نوعيت و اندازه آن قابل تعيين شدن نباشد سلم در آن جواز ندارد. )10 )فروش سگ، پلنگ و غيره حيوانات درنده جواز دارد. فروختن شراب و خنزير جواز ندارد فروش کرم ابريشم بدون ابريشم و فروش زنبور عسل بدون صندوق جايز نيست.
٤٨ )11 )ذمىها در داد و ستد )بيع( جز در شراب و خوک همانند مسلمانان اند فروختن خوک توسط ذمىها همانند فروختن گوسفند توسط مسلمانان است، و فروش شراب توسط آنها مانند فروش آب ميوه توسط مسلمانان مىباشد. شرح تعريف سلم: سلم در لغت به معناى ترک کردن و قرض است و در اصطلاح فقه عبارت از خريدن مال به ثمن نقد و با اجل معين. مسلم فيه: مبيعه سلم. مسلم اليه: فروشنده. مسلم يا رب السلم: مشترى. رأس مال سلم: ثمن. مثال سلم: احمد به توريالى پنجصد افغانى داد تا توريالى بعد از گذشت سه ماه، چهار سير گندم للمى اعلى را در کابل به احمد بدهد و توريالى آن را پذيرفت. سلم در كدام اشياء جواز دارد؟ سلم در اشيايى جايز است که تعيين صفت و معرفت اندازة آن ممکن باشد. بدين اساس در اشياى وزنى، عددى و )پيمايش به گز( سلم جايز مىباشد مانند: گندم، نمک، پارچه و غيره. همچنان در اشياى عددى که با هم تفاوت نداشته باشند نيز جواز دارد مانند: تخم و چهار مغز. اشيايى که تعيين صفت و اندازة آن ممکن نباشد سلم در آن جواز ندارد مانند: حيوان، پوست حيوان و غيره. از يک طرف تعيين نوعيت پوست ناممکن است و از جانب ديگر، اندازة پوست حيوانات با هم تفاوت دارد، که در آن جهالت در مبيعه مىآيد، و خريدن شى مجهول جايز نيست. مسايل: به اساس تفاوت زياد در اندازة پشتاره هيزم و علف سلم روا نيست. سلم بدون تأجيل روا نيست؛ زيرا سلم به خاطر ضرورت افراد نادار جايز شده همچنان تاريخ بايد معلوم باشد تا بين عاقدين منازعه به ميان نيايد. به پيمانه و گز شخص معين سلم از اين خاطر صحيح نيست که اين دو چيزها از بين رفتني هستند و در نتيجه باعث نزاع ميشوند. در ميوه درخت معين و خوراک قريه معين به اين
٤٩ دليل سلم روا نيست که احتمال از بين رفتن آن زياد است و تسليم نمودن آن در توان مسلم اليه نيست. شرطهاى سلم به نظر امام ابو حنيفه6 براى جواز سلم هفت شرط ضرورى است: 1 -جنس مسلم فيه بايد معلوم باشد مانند: گندم يا جوارى. 2 -معلوم بودن نوع مسلم فيه مثل آبى يا للمى. 3 -معلوم بودن صفت ادني و اعلي. 4 -معلوم بودن اندازه يعني چند سير، پيمانه و غيره. 5 -معلوم بودن تاريخ تسليم دهى. 6 -تعيين اندازه رأس المال )ثمن(. 7 -معلوم بودن محل تسليم دهى. تصرف در مسلم فيه قبل از قبض: طوريکه مسلم فيه مثل مبيعه است قبل از قبض در آن تصرف روا نيست. عقد شرکت وتوليه هم يک نوع تصرف است لذا در مسلم فيه قبل از قبض اين عقود روا نيست. سلم در جواهر: در زيورات و جواهر سلم روا نيست؛ زيرا افراد اين عناصر در بين خود تفاوت زيات دارند و باعث نزاع ميشوند. اشياى قابل فروش: هر آن چيزى که مال باشد و نفع مشروع از آن گرفته شود فروش آن جايز است از سگ در حراست استفاده مىشود و از حيوانات درنده پوست آن قابل استفاده ً قابل استفاده نمى ً باشند، بناء )زنبور عسل و کرم مىباشد اما زنبور عسل و کرم ابريشم ذاتا ابريشم( به تبعيت صندوق وابريشم به فروش رسانيده مىشود. براى سلم چرا شرطهاى زيادى تعيين گرديده است؟ شاگردان پيرامون اين موضوع باهم مباحثه کنند.
٥٠ 1 -سلم را تعريف کنيد. 2 -مسلم فيه، مسلم اليه و رب السلم براى کى گفته مىشود؟ 3 -سلم در کدام اشياء جواز دارد؟ مختصراً بيان کنيد. 4 -شرطهاى سلم را از نظر امام ابو حنيفه6 بيان کنيد. 5 -آيا در سنگهاى قيمتى سلم جايزاست؟
٥١ درس سيزدهم بيع صرف در داد و ستد به تبديل نمودن پول ضرورت پيدا مى ً شود مثلا اگر بخواهيم در شهر کابل اشيايى را خريدارى کنيم و پولهاى غير افغانى نزد ما باشد ضرور است تا نخست آن را به افغانى تبادله نموده سپس اشياى مورد نياز را بخريم. تبادله نمودن پول را بيع صرف مىگويند که در درس کنونى احکام آن را مىخوانيم. â Ívç ªå ¥> ß Eß Áá å Dß ªÁ> å ßá ßá Ù=kå á¿Q å Àáºå Äåá Éuß Çߢå Àáºå bæU= å Æß ¸ è ²à Á> ß ²= ß ß cC¤àá Éß Fá ¶=ÇßÂà à fár¶=$ ç -% *Íå¦> ß ß Ér¶= ë Æß åÌaßÇá= ßá å >ß «ß ·ßJ]= á Áá å CÆß æ ¸áN åå ØâáNºå ×C ç háàß áß Gæ Âß ß då E>â FÂßß cÆá ß ?(Íævç «åå E *±= å ß åá ª×= å ¸ß á Fß ®å áuß Çߣåá ¶=xå á Fß ®Àáºå bçEà ×߯$ ß .% >ß ®ßßá ª=Áá å CÆ(@ ß jß ç¿¶=½ßfàUßÆß xà E>à ¯ßçJ¶=Gß QßÆßÆß ¸àu> à ß «çJ¶=g>ß Q ß Íåvç «åá ¶>å EGß Âß ç d¶=¥> ß E= ß ß c å CÆ$ ß /% *bà¯á£ßá ¶=¸ß ìßE> ß »ßÂåbåUß ß ?Æá ß ?å áuß Çߣåá ¶=xå á Fß ®¸ß á Fß ®å fár¶= ç å *Äåvå á Fß ®¸ß á Fß ®å fár¶= ç å Àßß å à f è rß çJ¶=gÇà àß ×߯$ ß 0% *â Íß ªg>ß ßà Íåvç «åá ¶>å EGå Âß ç d¶=¤àá ÉEß gÇà àß ß Æ$1% >»âÂßeáaå ß jå áß Äåå¿ ßß Àáºå ¤ßß ªbßß ª>»âÂßeáaå ÁÇß jà áß ÄàJàß Éá ·UåÆß æ ¼Âßeáaå ÍåÑ>ß åå Î é ·> ßà â «á Éi ß ¥> ß Eß ÀáºßÆ$ ß 2% åÅdåÂ ß dá]6 à ¹> ß ß ®ÁC á ´ß ¶åß d²ßÆ* ß ´ß ¶å ß cáëß FÈà áß Áá å CÆ ß Íåvç «åá ¶=ß Írç U å zÇ à à F¯áßá =Á> ß ²ßÆ ß ¤àá Éß Fá ¶=g>ß Qß Á> ß ²ß Áá å C¬É å j¶= ç Æß Íåß Éá ·å = á å bà¯á£ßá ¶=¸ß ìßE> ß ß ®ßßá ª=ÎçJU> ß vß E>ß ¯ßßJÈß áß Áá å Dß ª(>»ß å Ãå¿ ßß Àáºå ß jå »á= ßá å ¸ß ìßEßÆß ¬å á Éj¶= ç å ¤àá Éß Fá ¶=g>ß Q ß æ efßu ß å á§ß å Esà ç ·^ßJÈß Á> ß ²ß Áá å CÆ( ß æ efßvß å E×ç å Csà ç ·^ßJÈß ×ß *Íåß Éá ·å =á Xçqß Æß xá å F¯áÈß áß >»Éß ªå bà¯á£ßá ¶=¸ß ìßEß Äåå¿ ßß xß £áEß xß ß Fß ®báß ®Æ> ß ß ®ßßá ª=¼ç à M(Íævç ªå Ð> ß ¾C ß ¥> ß Eß ÀáºßÆ$ ß 3% ÁC6 á å e>ß Éå >á å EËå ßná àá =Á> ß ²ß Ð> å ¾ß å Ý= á xà £áEß °ç Vå Jàiá à=Áá å CÆ(> ß »ßÃàß¿á ÉEß â Í²ß å fm ß Ð> à ¾ß å Ý= á Á> ß ²ßÆß xß ß Fß ®>»Éß ªå >Ãßvà £áEß °ç Vå Jài> á ß ªÍævç ªå ß Í£ßìá®å ¥> ß Eß ÀáºßÆ* ß Å àaçeß Ð> ß m ß Áá å CÆ( ß å À»ßçN¶=Àߺå ÄååJrç } åå Êß®> å ß Fá ¶=ß d]ß ß ?Ð> ß mß
٥٢ *Äàß ¶e>ß ß É] å ×ßÆß ÄååJrç } åå Ê߯åE> ß ºß ß d]ß ß ? ÀẠå bæU= å Æ ß ¸ è ² à ¸ß£åQàÆ ß ¤àá Éß Fá ¶= g>ß Q ß æ ¼ÂßeáaåÆ ß å ÀÈáe>ß ß¿Èbåå E =e>â ß¿ÈaåÆ ß å á»ßÂßeáa å ¥> ß E ß ÀáºßÆ $ ß 4% g>ß Q ß æ e>ß¿ÈaåÆß ¼ßÂ=å eßaß åÌfßnߣßå E>»âÂßeáaå fßnß ¢ß bßUß ß ?¥> ß Eß ÀáºßÆ* ß å f]ß Û= á kå á¿å =Àߺå ×â bßEß å ájß á¿ å =á *¼Âßeáb¶> ë å Ee>à ß¿Èb¶= ë Æ> ß Ãß·åáN åå Ì àfßnߣßá ¶=Ká ¾>ß ²ßÆß ¤àá Éß Fá ¶= *Íæç ·¦ß å á»ßÂßeáaåÆß æ XÉVåq ß æ ¼Âßeábåå EÍæç ·¦ß ¼àÂßeáaåÆß å áVÉ ß Våq ß å á»ßÂßeáaå ¤àá ÉEß gÇà à߯$ ß 5% å ¾> å ¾ßb¶=Î ç ß ·¢ß Gà ¶> å §ßá ¶=Á> ß ²ß Áá å CÆ( ß ã Ívç ªå Êß å Ãß ªß Ívç «åá ¶=å ¼Â=å eßb¶=Î ç ß ·¢ß Gà ¶> å §ßá ¶=Á> ß ²= ß ß c å CÆ$ ß -,% (a> å ß É å = á å àßßJ£áÈ> à ºß å ¸u> à ß «çJ¶=¼Èå f áß Àáº> å »ß å Ãɪå àßßJ£áÈàÆ( ß Gå Âß ç d¶=¼³áU à ß Êß å Ãß ªGà Âß ç d¶= ¼³áU à å >¾>ß ²ßÆ ß å ¾> å ¾ßb¶= ç Æ¼ ß Â=å eßb¶=¼ ç ³áU à å >jß á Éß ·ß ªoç §åá ¶=>»ß å Ãá Éß ·¢ ß Gà ¶> å §ßá ¶=Á> ß ² ß Áá å CÆß *g>ß Q ß Øâu> å ß «ßJº> à Ãßjå á¿| åå Ká £Éß å E=ß c å Dß ª(zÆ å fà£àá ¶= C> ß Ãß»ßë ·jß Èà Ááß ?¸ß á Fß ®>Ãßå Eß Íß ·º> ß £ßàá =l> à ç¿¶=µßfßIßÆß Lá bßjß²ß ¼ç à Mâ Í£ßá ·i> å Ãßå EÏßßm== á ß c å CÆ$ ß --% 6bã»çà ¹> ß ß ®Æ* ß å ¤á Éß Fá ¶=½ßÇáÈ> ß ÃßJà»Éß ®å Äåá Éß ·¢6 ß ¬ß iÇà ÈÇà Eà ß ?¹> ß ß ®Æ( ß ß Íß «Éå¿UÊß å E ß ?bßá¿¢å ¤àá Éß Fá ¶=¸ß ìßEß å ¤Ñ> å ß Fá ¶= *>Ãå El> à ç¿¶=¸ßº>£ß I>º ß f]A>à à Jà»Éß ß ®Äåá Éß ·¢ß ÎçJU> ß Ãßå E¤àá Éß Fá ¶=háàß áß âÌbßi> å ²ß Ká ¾>ß ²ß Áá å CÆß áç£ßIà áß Áá å CÆß Íå¯ßª> å ç¿¶=lÇ å à ·à «á ¶>å E¤àá Éß Fá ¶=gÇà à߯$ ß -.% *ß Íß «Éå¿UÊ ß å E ß ?bßá¿¢å ¤àá Éß Fá ¶=¸ß ìßEß xå á F¯ßá ¶=¸ß á Fß ®Lá bßjß²ß ¼ç à MÍå¯ßª> å ç¿¶=lÇ å à ·à «á ¶>å E¥> ß E= ß ß c å CÆ(> ß Ãßß¿ë É£ßÈà æ ¼Âßeáaå ¬å rá å¿ å E¥>à ß FÈ> à ºß Äåá Éß ·¢ßÆß ¤àá Éß Fá ¶=g>ß Q> ß iÇâ à ·à ªæ ¼Âßeáaå ¬å rá å¿ å E>âÒá ÉmÏ ß ßßm= á ÀáºßÆ$ ß -/% *lÇ å à ·à «á ¶=Àáºå (â Íç FU ß ×C> ç â «rá ¾å Äå«årá å¿ å EÆ> ß iÇâ à ·à ªÄå«årá å¿ å E å ìå ¢á ß ?¹> ß ¯ßß ª>»âÂßeáaå ç å ßár¶=Î ç ìß ¢á ß ?ÀáºßÆ$ ß -0% lÇ å à ·à «á ¶= å ¤àá Éß Fá ¶=g>ß Q6b» ß Æ¬iÇÈÇE?¹> ß ß ®Æ( ß ß Íß «Éå¿UÊ ß å E ß ?bßá¿¢å å ¤É»å= ßá å ¤àá Éß Fá ¶=bßjß ß ª Çá ß ¶Æ( ß ¤àá Éß Fá ¶=g>ß Q ß â Íç FU ß ×C>« ç rá ¾åÆ> ß iÇâ à ·à ª¼Âßeáaå ¬ß rá ¾å å ìå ¢á ß ?6¹> ß ß ®Çá ß ¶Æ( ß Ê߯åE> ß »Éß ªå ¸ß ìßEßÆß Á> ß ²ßÆß ¤àá Éß Fá ¶=g>ß Q(> ß iÇâ à ·à ªÊ®>F å á ¶=Æß â Íç FU ß ×C¼ ç Âßeáaå ¬à rá ¾å Äà¾àgáÆ= ß á§q>» ß Âßeáaå å ìå ¢á ß ?6¹> ß ß ® *lÇ å à ·à «á ¶=Ð=gå å D å EÊ®>F å á ¶=Æ ß å á§år¶=¼ ç Âßeáb¶= ë Ð=gå å D å Eâ Íç FU ß ×C ç ¬à rá ë¿¶= å å å å å å å
٥٣ ترجمه: )1 )صرف آن بيع را گويند که هر دو عوض آن از جنس ثمن باشد اگر طلا در عوض طلا و يا نقره در عوض نقره به فروش برسد، اين بيع در صورتى صحيح مىشود که دست به دست و مساوى باشد و لو که در خوبى و خرابى )کيفيت( با هم تفاوت داشته باشد. )2( )دراين بيع( بايد هر دوعوض قبل از ترک مجلس )جدا شدن( از يکديگر قبض گردد. )3 )اگر طلا در عوض نقره به فروش برسد، زيادت آن جايز، قبض واجب و نسيه)تعيين مدت( ناجايز مىباشد. اگر متعاقدين در بيع صرف قبل از قبض هر دو عوض يا يکى از عوضين از يکديگر جدا شوند، بيع باطل مىباشد. )4 )تصرف کردن در ثمن صرف قبل از قبض جايز نمىباشد. )5 )فروختن طلا به نقره به صورت تخمينى جايز است. )6 )اگر شخصي شمشيرى را که به اندازة پنجاه درهم نقره دارد به صد درهم بفروشد، و مشترى از جملة تمام قيمت پنجاه درهم را بپردازد و باقى آن را قرض بگذارد، بيع صحيح است و قيمت قبض شده در مقابل نقره قرار مىگيرد اگر چه او )مشتري( اين مطلب را ذکر نکرده باشد و يا چنين گفته باشد: از قيمت هر دو اين پنجاه درهم را بگير. اگر مشترى و بايع ثمن و شمشير را به يکديگر تسليم نکرده و از همديگر جدا شدند در اين صورت اگر نقره از شمشير بدون زيان قابل جدا شدن نبود بيع در شمشير و در نقره در هر دو باطل مىشود. واگر جدا کردن شمشير بدون کدام نقصانى از نقره ممکن بود، بيع در شمشير صحيح و در نقره باطل است. )7 )کسيکه ظرف نقريى را فروخت و يک قسمت از ثمن را قبل از جدا شدن قبض نمود بيع در آن اندازه باطل است که ثمن آن قبض نه شده و در )اندازه( قبض نشده صحيح است و ظرف در بين هر دو شريک بوده. اگر قسمتى از اين ظرف به حق کسى ديگرى تعلق گرفت مشترى اختيار دارد که حصة باقيمانده را در مقابل ثمن آن بخرد و يا بيع را رد کند. اگر شخصى قطعة از نقره را خريد و در بعضى از آن کسى ديگرى حقدار پيدا شد حصة باقيمانده آن را مىگيرد و اختيار رد کردن را ندارد. )8 )اگر شخصى دو درهم و يک دينار را به دو دينار و يک درهم فروخت بيع جايز است و هر جنس در مقابل جنس مخالف خود قرار مىگيرد.
٥٤ کسيکه يازده درهم را به ده درهم و يک دينار فروخت بيع صحيح صورت گرفته است چون ده درهم در مقابل ده درهم و يک درهم در مقابل دينار واقع مىشود. )9 )فروش دو درهم سره و يک درهم ردى به يک درهم سره و دو درهم ردى جايز است. )10 )اگر در درهم نقره بيشتر بود حکم زر سفيد )نقره( را مىگيرد، همچنان اگر در دينار طلا بيشتر بود حکم طلا را مىگيرد و مانند طلاى خالص زيادت در آن جايز نمىباشد. اگر در درهم و دينار غش )طلاى نا خالص( زياد بود، حکم درهم و دينار را نداشته بلکه در حکم اموال تجارتى بوده و در مقابل جنس خودش با زيادت فروش آن جايز است. )11 )اگر به پولهاى ذکر شده مال را )به نسيه( بخرد و قبل از تسليم نمودن آن به بايع آن پولها از چلند بيفتد و داد و ستد با آن صورت نگيرد به نزد امام ابو حنيفه6 بيع باطل گرديد و به نظر امام ابو يوسف6 قيمت آن در روز خريدن لازم است. و امام محمد6 مىگويد: قيمت مال طبق ارزش آن پولها در آخرين روز تعامل مردم با آن پول لازم مىگردد. )12 )بيع با پول قابل اعتبار جايز است اگر چه پول خاص معين نشود اگر پول از اعتبار افتيده باشد، تعامل با آن تا هنگامى درست نيست که پول خاص تعيين نگردد. اگر کسى با پول قابل اعتبار بيع کند و قبل از تسليم دهى آن پول از اعتبار بيفتد، به نظر امام ابو حنيفه6 بيع باطل است. )13 )اگر شخصى مال را به پولى خريد که ارزش آن به اندازة نيم درهم بود بيع صحيح است و به اندازة نيم درهم مال را بايد بدهد. )14 )اگر شخصى براى صراف يک درهم داد و گفت: نيم درهم آن را پول و نيم درهم آن را يک حبه کم نيم درهم برايم بدهيد بيع در تمامى آن فاسد است. امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله گويند: بيع در پول صحيح و در باقى آن باطل است اگر چنين بگويد: نيم درهم پول و حبه کم نيم درهم برايم بده بيع جايز است و اگر بگويد: چنان درهمى صغير را بده که وزن آن حبه کم نيم درهم باشد و از باقى پول بده اين بيع هم صحيح است؛ زيرا پول و حبه کم درهم در مقابل يک درهم صغير واقع مىشود و باقى در مقابل پول.
٥٥ شرح تعريف بيع صرف: همان طورى که در متن تعريف شد بيع صرف آنست که هر دو عوض بيع ثمن باشد جهت توضيح بيشتر بايد گفت خريد و فروش پول نقد به پول نقد مانند طلا به طلا، نقره به نقره و يا فروش يکى در مقابل ديگر و به همين ترتيب فروش بانکنوتها پيسههاى فلزى مانند: افغانى به افغانى ياافغانى به کلدار را بيع صرف گويند. شرط بيع صرف: شرط بيع صرف اينست که هر دو عوض پول باشد و پول عبارت از طلا، نقره و ساير اشيايى است که به جاى آنها مورد استفاده قرار مىگيرد مانند: نوتهاى کاغذى و سکههاى فلزى. زيادت و نسيه در بيع صرف: اگر در بيع صرف پول هر دو جانب از يک جنس باشد، يعنى هر دو عوض طلا و يا نقره بود زيادت و نسيه هر دو حرام است اگر هر دو عوض از يک جنس نبود زيادت جايز و نسيه ناجايز است طور مثال: بايع طلا و مشترى نقره و يا پول کاغذى را بدهد. قبض نمودن ثمن: بيع صرف در هر حالت دست به دست مىباشد اگر ثمن و مبيعه در مجلس بيع قبض نشود ملکيت ثابت نمىشود از همين سبب تصرف در ثمن قبل از قبض جايز نمىباشد. مسئله: اگر شخصي ظرف نقره اى را به فروش رساند و برخي از ثمن را قبض نمايد بعد هر دوى آنان جدا شوند ظرف در بين آنان شريک است اما اگر بايع اين ظرف را بفروشد و بعدا به استحقاق برده شود مشتري اختيار رد کردن را دارد؛ زيرا شرکت در مال عيب است. در صورت اول مشتري به اين دليل اختيار نداشت که سبب عيب شرکت خود مشتري بود اما در صورت استحقاق سبب عيب مشتري ني ً ست بناء اختيار رد کردن را دارد. اگر شخصي قطعههاى نقره را بخرد سپس بعضي از قطعهها به استحقاق برده شود از اين که قطعهها به جدا کردن متضرر نميشود مشتري اختيار ندارد حصة باقي را رد کند. اشياى مخلوط در زر: اگر در زر اشياى ديگر مخلوط شده باشد و اندازة زر غالب بود در حکم زر داخل مىشود اما اگر اندازة زر کمتر و اشياى خلط شده بيشتر باشد اين اشيا در حکم زر داخل نمىشود و فروش آن بيع صرف شمرده نمىشود. اگر بيع طورى باشد که از يک جانب صحيح و از جانب ديگر آن فاسد باشد جانب صحت آن مورد اعتبار قرار داده مىشود.
٥٦ به همين اساس اگر کسى دو درهم و يک دينار را به دو دينار و يک درهم فروخت بيع جايز بوده و هر جنس در مقابل جنس مخالف آن واقع مىشود. تعيين نمودن عين پول: در پول مروج تعين نمودن پول معين جهت داد و ستد ضرورى نمىباشد، بلکه اندازة پول و جنس آن ضرورى است اگر پول از اعتبار بيفتد و به مال تجارت بدل شود، در اين صورت تعيين نمودن پول معين، در هنگام بيع ضرورى است. 1 :بيع صرف را تعريف کنيد. 2 :در بيع صرف زيادت چه وقت جايز مىباشد؟ 3 :حکم اشياى مخلوط در زر را بيان داريد؟ 4 :در بيع تعيين نمودن پول معين، ضرورى است يا خير؟
٥٧ درس چهاردهم گروي )1) َ جهت حفظ دين مىتوانيم که از شخص مديون چيزى را به شکل گرو بگيريم اين نوع داد و ستد را )رهن( گويند در اين درس در مورد احکام رهن صحبت مىنماييم. =gÇâ àß Àß Âáf¶= ç Àà å ÃIßfá àá =xß ß Fß ®=ß c å Dß ª(xå á F¯ßá ¶>å E¼ èåJÈßÆß ¹Çå à F¯ßá ¶=Æß å H>ß å Ý>á å Ebà¯å£ßá¿Èß Àà Âáf¶=$ ç -% ¤ßQßeß Ð> ß m ß Áá å CÆ( ß Äà»ßç ·i ß Ð> ß m ß ÁC6 á å e>ß Éå >á å EÀà Â=å f¶> ç ß ªÄàvá å F¯áÈß áß >ºßÆ( ß ÄÉå ªå bà¯á£ßá ¶=ç = ß hâç Éß > à ¦âfß«áºà *Äå¾> å »ßu ß å ¸ß]ß aß Äàvß ß Fß ®Æß Äåá Éß ¶CÄà»ßç ·i= ß ß c å Dß ª( å ÀÂáf¶= ç Àá ¢ß ( å ÀÈáb¶= ç ÀáºåÆß ÄååJ»Éß ®å Àáºå ¸ë ß ® ßá Ù>å EÁÇã »àvá ºß ÇßÂàÆ( ß ÁÇæ »àvá ºß æ ÀÈábß å E×C ç Àà Âáf¶= ç X è rå Èß ×߯$ ß .% Áá å CÆ(> ß »â³áUà Äåå¿Èábß¶> å â ɪåÇáßJjáºà Àà å ÃIßfá àá =e>ß q ß Ð= ã Çßi ß ÀàÈáb¶= ç ÆÄJ ß »Éß ®åÆß å Àå ÃIßfá àá =båÈß å ´ß ß ·Â= ß ß c å Dß ª Àáºå ß ¯ßi ß ¸ç ß ® ß ?Ká ¾>ß ²ß Áá å CÆ( ß åÅbåÈß å ã ;>ß ºß ß ?¸àu> å ß «á ¶>ß ª å ÀÈáb¶= ç Àáºå fßßN²áß ? å ÀÂáf¶= ç à Í»Éß ®å Ká ¾>ß ²ß * å ¸vá ß «á ¶>å EÀà å ÃIßfá àá =¤ßQße߯> ß Âß å ebá¯ß å E å ÀÈáb¶= ç å æ ¥eágß ×߯( ß å ¸^á ç¿¶=ÁÆß aà å ¸^á ç¿¶=lÆ å ÐàeÎà ß ·¢ß æÌfß ßß Àà Âáeß ×ßÆß å ¥>nß àá =Àà Âáeß gÇà àß ×߯$ ß /% *>»ßÃà¾Æß aà zå eá ßá Ù=Àà Âáeß gÇà àß ×ßÆß zå eá ßá Ù=ÁÆß aà zå eá ßá Ù= *Íå²ß å fn¶= ç ¹> å ºßÆß L> å Eße>ß vß àá =Æß å ¤Ñ= å aßÇßá ¶>²ß L> å ¾>ß ºß ßá Ù>å EÀà Âáf¶= ç X è rå Èß ×߯$ ß 0% kå ·å áß å ´ß ß ·ÂÁ ß å Dß ª(ÄÉå ªå å ¼ß ·já àá =Æß å fár¶= ç å Àßß Æß å ¼ß ·j¶= ç ¹> å ºß lå á ?fßå EÀà Âáf¶= ç X è rå È߯$ ß 1% *Äåå¿Èábß¶>É å ªåÇáßJjáºà Àà å ÃIßfá àá =e>ß qß Æß ¼àß ·j¶=Æ ç à fár¶= ç ç ß bå¯á£ßá ¶= å ÀÂ=å f·ç ¶å ×ßÆß å Àå ÃIßfá»àá ·¶å kß á Éß ¶Æß g>ß Q ß ¹æbá¢ ß ËábßÈÎß ß ·¢ ß å ÀÂáf¶= ç å ¤uá ÆÎß ß ·¢> ß ¯ßß «I== ç ß c å CÆ$ ß 2% * å Àå ÃIßfá àá =Á> å »ßu ß Àáºå ´ß ß ·Â( ß åÅbåÈß å ´ß ß ·Âß Áá å Dß ª(åÅbåÈß Àáºå Å àà d]á ß ? (Ká ³ß ß ·Â߯> ß Ãßjå á¿| åå Ká ß¿Âåeà Áá å Dß ª(ÁÆå gàÇá ßá =Æ ß å ¸É³åßá =Æ( ß å ¾> å ¾ßb¶= ç Æ¼ ß Â=å eßb¶= ç Àà Âáeß gÇà à߯$ ß 3% *Íå¦>É ß r¶= ë Æß åÌaßÇá= ßá å >«ß ·ßJ]= á Áåå CÆß å ÀÈáb¶= ç Àߺ> å Ãß·åáN åå Ká ³ß ß ·Âß Øßß ª>â ªÇÈàgà Á> ß ²ß Äà¾çß ?¼ß·å¢ß ¼ç à M(Äà¯ßß «¾á ß @ß ªÄåå¿Èáaß ¸ß áNºå ÄàῺå ß d]ß ß @ß ªåÅ å á¦Îß ß ·¢ß Àã Èáaß Äàß ¶Á> ß ²ß ÀáºßÆ$ ß 4% å
٥٨ *a> å ß É å >á å E¤àQåfáÈßÆß Çå Èàh¶= è ¸ß áNºå a è fàÈ6 ß bã»çßàÆß ¬ß iÇà ÈÇà Eà ß ?¹> ß ß ®Æ( ß ß Íß «Éå¿UÊ ß å E ß ?bßá¿¢å Äàß ¶ÐßÊámß ÎçJU ß Äàvß å F¯áÈß Ááß ?Äàß ¶Àá ³àÈß áß >»ßÂåbåUß ß ?ß Írç UÎ å vß ¯ßß ªæ ¼Âßeáaå ¬å á ¶ ß @ å E å ÀÈábßá F¢Àß Âáeß ÀáºßÆ$ ß 5% * å ÀÈáb¶= ç Êß®> å Eß Ëß aëÖßÈà ترجمه: )1 )گروى با ايجاب و قبول به ميان مىآيد و با قبض نمودن شى گرو شده به اتمام مىرسد. هرگاه شخص گرو گيرنده مال مفرغ )در حق راهن مشغول نباشد( محوز )وجود جداگانه داشته باشد( مميز )در مال ديگرى مخلوط نباشد( را قبض کرد گروى به اتمام رسيد.تا هنگامى که )گرو گيرنده گروى را( قبض نکرده باشد گروى دهنده اختيار دارد به ميل خود گروي را تسليم ميکند و اگر خواسته باشد از عقد صرف نظر مىکند هنگاميکه گروى را به او تسليم نمود و او )گروي( را قبض کرد )مال گرو شده( در ضمانت او داخل مىشود. )2 )گروى تنها در آن قرضها صحيح است که به طور ضمانت ادا کردن آن لازم باشد. مال گرو شده در مقابل قيمت خود و يا در اندازة قرض هر يک آن که کم باشد مضمون ميباشد. اگر مال گرو شده توسط گرو گيرنده استهلاک شود و قيمت مال گرو شده و قرض برابر ً ادا شده به حساب مىآيد. باشد قرض گرو گيرنده حکما اما اگر قيمت مال گرو شده از اندازة قرض زياد باشد، زيادت آن در دست گرو گيرنده حکم امانت را دارد.اگر قيمت مال گرو شده از اندازة قرض کمتر بود قرض گرو گيرنده به اندازة قيمت آن کاسته مىشود و باقى قرض را از گرو دهنده مىگيرد. )3 )گرو کردن مال مشاع )مال پراگنده و خلط شده در اموال ديگر( جايز نيست. همچنان گرو کردن ميوه بالاى درخت بدون درخت آن و کشت بدون زمين جواز ندارد. همچنان گرو کردن زمين و درخت بدون کشت و ميوه جواز ندارد. )4 )گرو نمودن مال امانت صحيح نمىباشد مانند مالي که جهت حفاظت نزد کسى گذاشته شده باشد و مال شرکت و مضاربت. )5 )گروى در رأس المال سلم، ثمن صرف و مسلم فيه صحيح است اگر اشياى ذکر شده در مجلس عقد هلاک گردد عقد صرف و سلم به اتمام رسيده و مرتهن به حق خويش رسيده پنداشته مىشود. )6 )در صورت رضايت گروى گيرنده و گروى دهنده جايز است که گروى به نزد شخص ثالث عادل گذاشته شود اما هيچکدام از آنها حق گرفتن آن را از نزد آن ثالث بدون اجازة
٥٩ جانب ديگر ندارد. اگر مال مرهون گروي در دست شخص ثالث هلاک شد مال شخص گرو گيرنده هلاک شده است. )7 )گرو کردن درهم، دينار و اشياى وزنى و کيلى جايز است اگر در مقابل جنس خود گرو بود و هلاک شد به مقدار مال هلاک شده قرض از بين مىرود اگر چه هر دو جنس در بهتر بودن جنسيت و ساخت با هم تفاوت داشته باشند. )8 )اگر شخصى بالاى کسى قرض داشت و به اندازة قرض از وى پول گرفت و آن را به مصرف رساند بعداً برايش معلوم شد که پول مصرف شده غير معتبر بود به نزد امام ابو حنيفه6 حق درخواست هيچ چيزى را ندارد و امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله مىگويند: پول ناچل را تسليم دهد و پول صحيح را از نزد وى بگيرد. )9 )کسيکه دو غلام را به هزار درهم گرو کرد بعداً به اندازه يک غلام پول قرض را داد تا که قرض باقي را نه دهد غلام را گرفته نميتواند. شرح تعريف رهن: رهن در لغت بند کردن را گويند، و در اصطلاح فقه محصور نمودن اشيايى در مقابل قرض که قرض با آن پوره شده مىتواند رهن گفته مىشود. مشروعيت رهن á=Æbà å ß áß Æß æ fß «iÎß ß ·¢ß ¼áJ¿à²Áà å 1 :اين آية مبارکه دليل مشروعيت رهن است که مىفرمايد: ß%CÆ )283 :البقره( )ã ÍuÇß à F¯áºç Á> ã Âß å fß ª>â FI> å ²ß ترجمه: اگر در حال سفر بوديد و کاتب )نويسنده سند( را پيدا نکرديد، پس با گرو گرفتن اشيا معامله گروى نماييد. Àáºå å 2 :به روايت بخارى در حديث عايشه2 چنين آمده است: á= ßßm Ïßiàe ¹Çà= <º ß> Âße߯¿Äàß åßeáa¢Äà *ترجمه: رسول االلهU مواد خوراکه را از يک يهودى به قرض â £ß{ ß Ë ú aÇå ÃàÈß گرفت و زره خود را نزد وى به گرو گذاشت. راهن: گروى دهنده و مرتهن گروى گيرنده را گويند. مال گرو شده به نام رهن و مرهونه ياد مىشود. اوصاف مال مرهونه؟ مالهاى راهن که به گروى داده مىشود بايد شرطهاى ذيل را دارا باشد: 1 -در قدم اول مفرغ باشد ومال گروى شونده در حق راهن مشغول نباشد، مانند به گروى
٦٠ دادن خانة که در آن سامان راهن باشد. 2 -محوز باشد يعنى مال جدا باشد که وجود جدا داشته باشد بدين اساس گرو کردن مال مشاع جايز نيست چرا که مال مشاع وجود جداگانه ندارد. ً به کدام چيزى ديگر متصل نباشد مانند گرو کردن ميوه بالاى 3 -مميز باشد مال گروى خلقتا درخت بدون درخت اين هم به منزلة شايع مىباشد و گرو کردن آن جايز نيست. در مال گروى شرطهاى فوق ضرورى است؛ زيرا بدون موجوديت اين شرطها مرتهن نمىتواند مال گرو شده را قبض نمايد. قبل از قبض نمودن مال گروى عقد گروى تکميل نمىشود و هر دو جانب مىتوانند که از عقد گروى صرف نظر کنند هرگاه مرتهن مال گروى را قبض کرد ضامن مال قبض شده مىگردد. اندازة ضمانت گروى: اگر خالد براى فريد صد افغانى قرض بدهد وفريد در مقابل قرض يک قاب ساعت را نزد خالد به شکل گرو بگذارد بعداً ساعت مذکور در نزد خالد از بين رفت در اين صورت اگر قيمت ساعت صد افغانى بود پس قرض خالد ادا شده به حساب مىآيد اگر قيمت ساعت هشتاد افغانى بود هشتاد افغانى از قرض خالد ادا گرديده و بيست افغانى قرض بالاى فريد باقى است. اما اگر قيمت ساعت يک صد و بيست افغانى بوده باشد، قرض خالد اداء شده به حساب آمده و بيست افغانى نزد خالد به شکل امانت است اگر امانت هلاک شود ضمان ندارد. شاگردان در مورد منافع موجود در عقد گروى براى راهن و مرتهن با هم گفتگو نمايند. 1 :رهن را تعريف کنيد. 2 :شرطهاى مرهونه را واضح سازيد. 3 :اگر مرهونه در دست مرتهن هلاک شد، چه حکم دارد؟ به تفصيل جواب دهيد. 4 :مال مشاع را ضمن يک مثال واضح سازيد.
٦١ درس پانزدهم گروى )2) در درس گذشته احکامى را در مورد گروى خوانديم اين درس ما نيز در مورد گروى است و در اين باره تعدادى از مسايل ديگر را مىخوانيم. å ¸Qß ßá Ù=¹Çå à ·U à bßá¿¢ å å ÀÂáf¶= ç å ¤á Éß F å E>»ßÂàßá¦ ß Æá ß ?¹ßbá£ßá ¶=Æá ß ?Àß å ÃIßfá àá =Àà Â=å f¶= ç ¸ß²çÆ= ß ß c å CÆ$ ß -% Äàß ¶hß¢ß Áá å Dß ª>Ãßá¿¢ß Äàà ¶há¢ß å ÀÂ=å f·ç ¶å kß á Éß ·ß ª å ÀÂáf¶= ç bå¯á¢ß å ß Íß ¶>²ßÇßá ¶=ß fßm ß Áá å Dß ª(ãÌhßÑ> å Q ß à Íß ¶>²ßÇßá ¶>ß ª * â >vÈ?¹á å h£ßá¿Èß áß Àà Â=å f¶= ç L> ß ºß Áá å CÆß ¹á å h£ßá¿Èß áß Äåá Éß ·¢ß kß á Éß ·ß ªåÅbåÈß å Àà Âáf¶= ç Á> ß ²ß Áá å CÆ( ß Äåå EÄàjß å FáßÆß Äåå¿Èábß å EÀß Â=å f¶= ç Gß ¶> å ìßÈà Ááß ? å Àå ÃIßfá»àá ·¶åÆ$ ß .% *Äåá Éß ¶CÀß Âáf¶= ç ¼á ë ·i ß Äàß ¶¸É ß ®å Àß Èáb¶= ç Å> àvß ß ®=ß c å Dß ªÄåå¿ ßß Àáºå Àß Èáb¶= ç Äàß Évå ¯áÈÎß çJU ß Äå£åá ÉEß Àáºå Äàß¿³ëßà Ááß ? g>ß Q ß Àà å ÃIßfá àá =Å àg>ß Qß ß ?Áá å Dß ª(Çã à ®Çáºß ¤àá Éß Fá ¶>ß ª å Àå ÃIßfá àá =Áåá cCå á§ß å EÀß Âáf¶= ç Àà Â=å f¶= ç ¥> ß E= ß ß c å CÆ$ ß /% *¤àá Éß Fá ¶=ßg>ß Q ß Äàß¿Èáaß Àà Â=å f¶= ç Å> àvß ß ®Áá å CÆß ×> é U ß ÀàÈáb¶= ç Á> ß ²ß Áá å Dß ª(Äà¯àáJ¢ å ß dß «¾ß å Àå ÃIßfá àá =Áåá c å Cå á§ß å E å ÀÂáf¶= ç bßá F¢ ß Àà Â=å f¶= ç °ß ßJ¢á ß ?Áá å CÆ$ ß 0% ¸ç å Îß çJU ß Äà¾>ß ³ßº> ß â¿Âáeß Ká ß ·£åRà ß ªbåá F£ßá ¶=à Í»Éß ®å ÄàῺå ß d]å à ?ØâQçÖߺà Á> ß ²ß Áá å CÆß å ÀÈáb¶= ç Ð= å aß ß @ å EGß ¶Çå {à =ß cC´ß ¶åß d²ßÆ( ß Äàß¿Èáa>Ã ß å EÎvß ¯ßß ªÄååJ»Éß ® å å bàá F£ßá ¶=Σßi= ß fâjå£áºà Àà Â=å f¶= ç Á> ß ² ß Áá å CÆ( ß ÀàÈáb¶= ç à d]àá @ÈßÆß Äåå¿É»åvá Iß å ¼àrá = ßá ÇßÂà Àà å ÃIßfá àá >ß ªê å ß¿Qá ß ?Äà³ß ß ·ÃáßJi= á Áá å CÆ( ß Àß Âáf¶= ç Àà Â=å f¶= ç ´ß ß ·ÃáßJi= á *åÅbåÈß å >â¿Âáeß ÁÇà ³àßJß ªß Í»Éß ¯åá ¶= >Âß å ebá¯ß å EÄåå¿Èáaß Àáºå ¯åjá Ià Äåá Éß ·¢ß å Àå ÃIßfá àá =à ÍÈ>ß ß¿QåÆß ã ;Çß »àvá ºß å ÀÂáf¶=Î ç ß ·¢ß å ÀÂ=å f¶= ç à ÍÈ>ß ß¿QåÆ$ ß 1% *eãbßÂ> ß »ßå =å Çߺá ß ?Îß ·¢ßÆß å Àå ÃIßfá àá =Æ( ß å ÀÂ=å f¶=Î ç ß ·¢ß å ÀÂáf¶= ç à ÍÈ>ß ß¿QåÆß å ÀÂáf¶= ç à ͯßß «¾ßÆÊß ¢=å f¶= ç Ì àfßQá à ?Æ( ß å Àå ÃIßfá àá =Îß ·¢ß Àà Âáf¶= ç ÄÉå ªå à ß «Ë áà dåç ¶=Kå á Éß Fá ¶=Ì àfßQá à ?Æ$ ß 2% Áá å CÆ( ß ÐæÊám ß å á§ß å E´ß ß ·Âß ´ß ß ·Âß Áá å Dß ª( å ¸qá ßá Ù=¤ßº> ß â¿Âáeß ÁÇà ³à ß Éß ª å ÀÂ=å f·ç ¶å Å àÕ>à ß ßÆ( ß å ÀÂ=å f¶=Î ç ß ·¢ß ½ßÇáÈß å ÀÂáf¶= ç Íå»Éß ®Îå ß ·¢ß ÀàÈáb¶= ç ¼àj߯áÈàÆß ÄååJrç } åå Àà Â=å f¶= ç Äà³çßJá ª=Ð> à »ßç¿¶=Ê߯åEßÆß ¸àqá ßá Ù=´ß ß ·Âß
٦٢ H> ß qß ß ?>ºßÆ ß å ÀÈáb¶= ç ÀẠå ß ¯ßi ß ¸ßqá ßá Ù=H> ß qß ß ?>»ßß ª(µ> å ³ß«åá ¶=½ßÇáÈß Ð> å »ßç¿¶=Íå»Éß ®åÆ ß xå á F¯ßá ¶= *Äåå EÀà Â=å f¶= ç Äà³çßJá ª=Ð> ß »ßç¿¶= ترجمه: )1 َ )هرگاه در وقت پوره شدن موعد دين راهن مرتهن يا شخص ثالث را به فروختن رهن وکيل گيرد وکالت اين شخص صحيح است اگر هنگام انعقاد عقد وکالت را شرط گذاشت راهن حق عزل او را از وکالت ندارد اگر او را عزل هم کند معزول نمىشود همچنان با وفات راهن نيز معزول نمىگردد. )2 )مرتهن حق دارد که از راهن قرض خود را طلب کند و در صورت ندادن قرض، قاضى او را محبوس کند.اگر مرهونه در دست مرتهن باشد بر مرتهن لازم نيست که صلاحيت فروختن گروى را به راهن بدهد تا به او از ثمن رهن قرض وى را دهد هرگاه راهن قرض را ادا کرد براى مرتهن گفته مىشود: گروى را تسليم کن! )3 )اگر راهن بدون اجازه مرتهن مرهونه را بفروشد بيع موقوف به اجازة مرتهن است اگر مرتهن اجازه داد جايز است اگر راهن قرض او را تسليم کرد باز هم بيع جايز مىباشد. )4 )اگر راهن بدون اجازة مرتهن غلام گرو شده را آزاد کرد آزادى وى نافذ است اگر وقت َد َ ين پوره بود از راهن دين خود را طلب کند اگر وقت مانده بود قيمت غلام فروخته شده را از راهن به شکل رهن الى موعد پوره شدن قرض بگيرد. اما اگر راهن تنگدست بود غلام جهت پوره کردن قيمت اش به کار گماشته شود تا قرض مرتهن را ادا کند. اگر راهن گروى را قصداً هلاک نمود حکم فوق را دارد اما اگر گروى را کسى ديگرى از بين برد مرتهن در ضامن ساختن او خصم مىباشد قيمت آن را از هلاک کننده مىگيرد و به شکل گروى نزد وى مىباشد. )5 )اگر راهن به مال گروى ضرر برساند ضامن مىباشد اگر مرتهن به مال گروى ضرر برساند ضرر از قرض وى کاسته مىشود. اگر مال گروى، راهن، مرتهن و يا مال آنها را متضرر ساخت تاوان آن بالاى هيچکس نمىباشد. )6 )کرايه خانه اى که مال گروى در آن حفاظت مىشود به دوش مرتهن مىباشد اما اجورة چوپان و نفقة مرهونه بالاى راهن است زيادت در مال گروى از آن راهن است و منحيث رهن با اصل يکجا مىشود.اگر زيادت از بين برده شود تاوان ندارد اگر اصل از بين رفت و نماء
٦٣ )فائده( آن باقى ماند راهن نماء را به همان اندازة پول خلاص مىکند که به او مىرسد بايد َ طورى کند که دين به قيمت رهن و نماء تقسيم شود براى اصل آن قيمت داده شود که در روز قبض نمودن آن قيمت را داشته و نماء به قيمت روز خلاص کردن محاسبه شود هر قدرى که به اصل رسيد از حق مرتهن کم کرده شود و هر قدرى که به نماء مىرسد آن را راهن به مرتهن بسپارد و نماء را از آن خلاص کند. شرح فروش مال گروى: گروى دهنده مىتواند گرو گيرنده و يا شخص ثالث را جهت فروش مال گروى وکيل انتخاب کند اگر گرو گيرنده هنگام عقد براى خود وکالت را شرط گذاشت راهن حق ندارد او را عزل کند و نه به وفات راهن عزل مىشود. گروى گيرنده در صورت نسپاريدن قرض حق نگهدارى و حبس مال گروى را دارد به دليل اينکه قرض وى برايش تسليم نشده است مگر راهن را به فروختن مال مجبور ساخته نمىتواند.همچنان بدون اجازه گروى گيرنده مال را فروخته نمىتواند؛ زيرا بدون اجازة گروى گيرنده براى مشترى تسليم دادن ممکن نمىباشد. آزاد كردن غلام گروى:برخلاف مسئله فوق راهن مىتواند بدون اجازة مرتهن غلام گروى را آزاد کند اينکه در اين صورت مرتهن قرض خود را چگونه به دست مىآورد دو طريقه وجود دارد. 1 -اگر گروى دهنده تنگدست نبود و سرمايه دار بود قيمت غلام آزاد شده را الى موعد تسليم دهى قرض نزد مرتهن گرو کند. 2 -اگر گروى دهنده تنگدست بود و چيزى در اختيار نداشت که نزد مرتهن آن را به گرو دهد غلام را جهت کسب قيمت اش به کار گمارد تا اينکه قرض مرتهن را ادا کند و حق او ضايع نشود. اين حالت را )سعايه( گويند که غلام از غلامى خارج و انسان آزاد شمرده مىشود. هلاكت مال گروى: اگر راهن مرهونه را هلاک سازد نزد مرتهن ضامن ميباشد و مرتهن حق خواستن گروي جديد را دارد. اگر مرتهن مال گروي را هلاک سازد ضامن است؛ زيرا مال غير را هلاک کرده است. اگر مال گروي بالاى مال راهن و يا مرتهن جنايتى کرد که مال را لازم ميکرد به طور مثال شتر گرو شده بالاى راهن و يا مرتهن و يا مال آنان تجاوز کرد و او را آن قدر متضرر ساخت
٦٤ که در مقابل آن دادن مال لازم بود در اين صورتها اين جنايت ضمان ندارد. حفاظت مال گروى: حفاظت مال گروى و آماده نمودن جاى مناسب براى آن به دوش گروى گيرنده مىباشد؛ زيرا اين از ضروريات شخص گرو گيرنده مىباشد اما خوراک مال گروى و تغذيه آن به دوش گروى دهنده است؛ زيرا مال از وى بوده و کدام زيادتى که در آن مىآيد نيز از راهن است. زيادت در مال گروى: اگر شخصى گاوى را به کسى ديگر به گرو دهد و گاو چوچه دهد چوچه گاو حق راهن است؛ زيرا از ملکيت او تولد يافته اگر چوچة مذکور هلاک گردد ضمانت ندارد؛ زيرا رهن در مقابل اصل است و چوچه تابع و در عقد مقصود نيست. اگر گاو هلاک شد و چوچه زنده ماند به جدا شدن در عقد مقصود ميگردد و به تسليم نمودن قرض حصه خود از مرتهن خلاص ميگردد. به طور مثال اگر گاو شش هزار افغاني در مقابل دوازده هزار افغاني قرض گرو شود سپس گاو چوچه دهد و گاو بميرد و چوچه زنده ماند که قيمت آن سه هزار افغاني ميباشد در اين صورت قرض )دوازده هزار افغاني( به شش هزار افغاني گاو و سه هزار افغاني چوچه تقسيم ميشود در دوازده هزار افغاني حصه شش هزار افغاني گاو هشت هزار افغاني ميشود و از بين ميرود در دوازده هزار افغاني حصه چوچه سه هزار افغاني چهار هزار افغاني ميشود راهن به مرتهن چهار هزار افغاني ميدهد و چوچه را خلاص مي کند. مصارف بردن مال گروى به دوش کيست؟ شاگردان در اين رابطه نظر خود را به اساس دلايل ارايه نمايند. 1 -چرا راهن نمىتواند بدون اجازة مرتهن مال را بفروشد؟ 2 -نگهدارى مال گروى و تغذية آن به دوش کيست؟ 3 -درآزاد کردن غلام بدون اجازة مرتهن به کدام صورتها مواجه ميشويد؟ بيان داريد. 4 -سعايه را تعريف نماييد.
٦٥ درس شانزدهم گروى )3) در درسهاى گذشته در مورد احکام مختلف گروى روشنى انداخته شد در اين درس در بارة احکام باقيماندة گروى معلومات داده مىشود. à rå Èß ×ß Æ( ß bæ»çßàÆß ß Íß «Éå¿UÊ ß å E ß ?bßá¿¢å å ÀÈáb¶= ç å gÇà àß ×ßÆß å ÀÂáf¶= ç å Ì àa> ß Èßh¶= ë gÇà àß Æ$ ß -% *>vÈ? á å ÀÈáb¶= ë ß Ì àa>È ß h¶= ë gàÇá6¬iÇÈÇE? àß ¹> ß ß ®Æ(>» ß å Ãå E>¿Âáeß Àà Âáf¶= ç bßá¿¢å Àã Âáe> ß ÃߣÉà å ßÆß g>ß Q> ß »ßÃàῺå bæU= å Æß ¸ë ³à¶å æ ÀÈábß å Eå áß ·Qàeß bßá¿¢å âÌbßU= å Æ> ß â¿á É¢ß Àß Âße= ß ß c å CÆ$ ß .% >»ßÂàbàUß ß ?Îvß ß ®Áá å Dß ª(>ÃßῺå Äåå¿Èáaß à Írç U> å »ßÃàῺå bæU= å Æß ¸ë²Îà ß ·¢ß ÁÇà »àvá ßá =Æ(> ß »ßÃàῺå bæU= å Æß ¸ë²à *Äàß¿Èáaß ß å ÇáßJjá ÈÎß çJU ß å f]ß Û= á båÈß å >â¿Âáe> ß Ãßè ·²à Ká ¾>ß ²ß Äàß¿Èáaß ÀáºËå å ßná àá =¤ßß¿ßJº> á ß ª(Äåå¿á É£ßå E>âÒá Ém ß å À»ßçN¶>å EËå ßná àá =Äàß¿ÂßfáÈß Ááß ?Îß ·¢= ß bâá F¢ ß ¥> ß Eß ÀáºßÆ$ ß /% Ð> ß m ß Áá å CÆ( ß å ÀÂáf¶= ç µå áß å EÊßuå eß Ð> ß m ß ÁC6 á å e>ß Éå >á å E¤àÑ> å ß Fá ¶=Á> ß ²ßÆß Äåá Éß ·¢ ß áßáà áß å ÀÂáf¶= ç å ¼É·åjá Iß *Äà¾>ß ³ßº> ß â¿Âáeß å ÀÂáf¶= ç ß Í»Éß ®å ¤ßß ªbáÈß Æá ß ?(×> é U ß Àß »ßçN¶=Ëå ßná àá =¤ßß ªbáÈß Ááß ?×C ç ¤ßá Éß Fá ¶=_ß jß ß ª Áá å CÆ( ß Äå¶> å ß É¢ å å Ëdåç ¶=Äåºåa> å ]߯ ß åÅbåß ¶ÆßÆ ß ÄååJQ߯ág߯ ß Äåjå«áß¿ å EÀß Âáf¶= ç ß ß « áß Ááß ? å Àå ÃIßfá»àá ·¶åÆ$ ß 0% *Àß »åu ß Äà¢ßa߯á ß ?Æá ß ?Äå¶> å ß É¢å å Àáºß å á§ß å EÄàß«åUß *ÄååJ»Éß ®å å ¤É»åß |å Gå rá §ßá ¶=Á> ß »ßu ß Äàß¿»çu ß å ÀÂáf¶= ç å Àà å ÃIßfá àá =Ïbç£ßI= ß ß c å CÆ$ ß 1% båÈ ß å ´ß ß ·Â ß Áá å Dß ª(Äå¾> å »ßu ß ÀẠå Tßfß] ß Äàvß ß F¯ßß ª å ÀÂ=å f·ç ¶ å Àß Âáf¶= ç Àà å ÃIßfá àá =e>ß ¢ß ß ?=ß c å CÆ$ ß 2% *Á> à »ßv¶= ç a> ß ¢ß Å à ß d]ß ß ?=ß c å Dß ªåÅbåÈß C ß Äà£ßQå áßjá Èß Ááß ? å Àå ÃIßfá»àá ·¶åÆ ß ÐæÊám ß å á§ß å E´ß ß ·Âß å ÀÂ=å f¶= ç Gß rß ¾ß Ê ê qå Æß Äàß ¶Àá ³àÈß áß Áá å Dß ª(Àß Èáb¶=Î ç vß ß ®Æß Àß Âáf¶= ç Äàè Éqå Æß ¥> ß Eß Àà Â=å f¶= ç L> ß º= ß ß c å CÆ$ ß 3% *Äå£åá Éß F å EÅ àfßºß ß ?Æ> ß é Éqå Æß Äàß ¶Êu> å ¯ßá ¶=
٦٦ ترجمه: )1 )به نزد امام ابو حنيفه و امام محمد رحمهمااالله در رهن زيادت جايز ودر قرض ناجايز است. اگر در قرض زيادت بيايد رهن در مقابل )قرض سابقه و جديد( نمىآيد امام ابو يوسف رحمهاالله مىگويد: زيادت در قرض نيز جايز است. )2 )اگر شخصى گروى را در مقابل قرض دو نفر براى هر دوى آنها گرو کند جايز بوده و همة مال نزد هر يک آنها گرو به حساب مىآيد هر يک از گروى گيرندگان به اندازة قرض خويش ضامن مىباشد. اگر براى يک مرتهن قرض را تسليم داده شود همة مال نزد مرتهن ديگر گرو ميباشد تا آن هنگامى که قرض خود را قبض کند. )3 )اگر شخصى غلام را به اين شرط بفروشد که مشترى در ثمن غلام يک شىء معين را نزد بايع به گرو ميدهد و مشترى از تسليم رهن انکار کرد به گرو کردن مجبور کرده نمىشود و بايع اختيار دارد که شرط گروى را قبول کند و يا بيع را فسخ نمايد، البته اگر مشترى ثمن را ادا کرد و يا قيمت مرهونه را گرو گذاشت بيع تمام شده است. )4 )مرتهن مىتواند مال گروى را خودش نگهدارى کند و يا آنرا نزد خانم، پسر و يا هم نزد خادمى واگذار کند که در سرپرستي او باشد اگر غير از اين اشخاص نزد شخص ديگرى آنها را نگهدارى کرد و يا آنرا به وديعت گذاشت ضامن پنداشته مىشود. )5 )اگر مرتهن بالاى مال گروى تجاوز کند مثل غصب تمام قيمت را تاوان ميدهد. )6 )اگر مرتهن مرهونه را دوباره به راهن به شکل استعاره داد و آنرا قبض کرد مال مرهون از ضمان مرتهن خارج مىشود در اين صورت اگر در دست راهن هلاک گرديد مرتهن ضامن نمىباشد مرتهن ميتواند تا مرهون را دوباره بگيرد وقتيکه آن را گرفت ضمانت به او بر مىگردد. )7 )اگر راهن وفات کرد وصى وى رهن را فروخته، قرض را با آن ادا کند اگر وصى نداشت قاضى براى وى وصى مقرر کند و به فروختن آن او را امر کند. شرح زيادت در رهن: زيادت در رهن از طرف راهن جايز است و مرتهن ضامن آن مىباشد. صورت اين مسأله طورى است که: احمد از توريالى مبلغ بيست هزار افغانى قرض گرفت
٦٧ ودر مقابل آن موتر سايکل خود را نزد وى گرو گذاشت پس در مقابل همين قرض گروى را زياد کرد و بايسکيل خود را نيز نزد وى به گرو گذاشت اين زيادت جايز و مرتهن ضامن آن پنداشته مىشود. زيادت در قرض: طور مثال احمد از توريالى مبلغ يک هزار افغانى قرض کرد و در مقابل آن تلفون همراه )موبايل( خود را که دو هزار افغانى قيمت داشت نزد توريالى گرو گذاشت سپس از توريالى هزار افغانى ديگر نيز قرض گرفت و برايش گفت: تلفون )موبايل( من در مقابل دو هزار افغانى نزد شما گرو باشد. به نظر امام ابو حنيفه و امام محمد رحمهما االله در مثال ذکر شده موبايل در مقابل دو هزار افغانى گرو نبود بلکه تنها در مقابل يک هزار افغانى گرو مىباشد در اين صورت اگر موبايل از بين برود صرف در مقابل هزار افغانى اولى از بين مىرود و هزار افغانى باقى بالاى احمد قرض باقى مىماند اما نزد ابو يوسف6 َ در دين نيز زيادت جايز است موبايل در مقابل دوهزار افغانى گرو محسوب مىشود. مال را نزد دو نفر گرو گذاشتن: اگر شخصى از دو نفر قرض بگيرد و براى هر دوى آنها يک مال را گرو نمايد جايز است؛ زيرا هدف و مقصد از گرو دادن حفاظت قرض و جلوگيرى از ضايع شدن آن است و اين مقصد با دادن يک مال به دو نفر به شکل گروى، هم به دست آمده مىتواند. شرط گذاشتن گروى در بيع: اگر سعيد کمپيوتر خود را بالاى منصور به اين شرط بفروشد که منصور به عوض قيمت کمپيوتر موتر سايکل خود را نزد سعيد به شکل گرو مىگذارد اين گونه شرط گذاشتن جايز است ولى اگر منصور بعد از قبول کردن اين شرط از تسليم کردن موتر سايکل امتناع ورزيد به انجام آن مجبور ساخته نمىشود؛ زيرا گروى در حق راهن يک عقد تبرعى است و در تبرعات اجبار نيست اما فروشنده )سعيد( اختيار فسخ را دارد مگر اين که مشترى )منصور( پول را فوراً به او بدهد و يا قيمت موترسايکل را به او بپردازد. مسأله: اگر مرتهن در نگهدارى گروى تقصير کرد همانند غصب ضامن تمام قيمت مىباشد طور مثال: حامد در مقابل چهار هزار قرض محمود موتر سايکل خود را که پنج هزار افغانى قيمت دارد به گرو داد سپس محمود با وجود توجه و اهتمام زياد نتوانست موتر سايکل را از آفت نجات
٦٨ دهد و نزد وى از بين رفت در اين صورت در مقابل موتر سايکل چهار هزار افغانى قرض محمود از بين رفت و باقى هزار افغانى قيمت موتر سايکل که نزد محمود امانت پنداشته مىشود تاوان ندارد. ولى اگر موتر سايکل گرو شده در اثر عدم توجه محمود از بين رفته باشد چهار هزار افغانى پول محمود از بين مىرود و همچنان لازم است که باقى قيمت موتر سايکل )هزار افغانى( را نيز به حامد تسليم دهد به دليل اينکه مرتهن در صورت تجاوز ضامن تمام قيمت مىباشد. تجاوز بالاى مال گروى به اشکال مختلف صورت گرفته مىتواند؛ طور مثال: اگر شخصى گروى را بدون اجازه راهن عاريت، کرايه و يا مضاربت داد مرتهن تجاوز کننده به حساب مىآيد به همين طور اگر مرتهن در نگهدارى حيوان اهلى سستى کند و براى حيوان علف ندهد و در اثر گرسنگى هلاک شود اين )عمل وى( تجاوز بالاى مال گروى به حساب آمده و مرتهن ضامن آن است. وصى: کسى را گويند که شخصى در حيات خود ديگرى را بعد از مرگش جهت تدبير امور خويش تعيين نمايد. شاگردان گروى مروج و معمول را با گروى شرعى با هم مقايسه کنند. 1 -آيا در رهن و قرض زيادت جايز است؟ 2 -يک مال را نزد دو نفر گرو نمودن چه حکم دارد؟ 3 -وديعت چى را گويند؟ 4 -وصى را تعريف کنيد.
٦٩ درس هفدهم حجر )1) بعضى انسانها به علت فقدان ويا ضعف عقل نمىتوانند داد و ستد نمايند چنان داد و ستدى که به نفع آنها باشد، بلکه در خريد و فروش فريب خورده خساره ميبينند شريعت اسلامى جهت حفاظت مال اين گونه اشخاص بالاى آنها در مورد تصرف در اموال شان ممنوعيت وضع مىکند که در فقه اسلامى به نام )حجر( ياد مىشود. ë å r¶= ç à f è rß Iß gÇà àß ×߯( ß ÁÇà ¿ à= àá Æß ± è f¶= ë Æß fà§ßr¶=6 ë ã Íß MØßß Må fRá Vß á ·¶å à Íß FQÇå àá =H> à ß Fiá ßá Ù=$-% Îß ·¢ß å HÇà ·§áßá =ÁÇå ¿ à á = ßá à f è rß Iß gÇà àß ×߯( ß åÅbåë Éi ß Áåá c å D å E×C ç båá F£ßá ¶=à f è rß Iß ×߯(Ä ß ä ɶåÆß Áåá c å D å E×Cç *¹> æ ß }å Äå·å¯á¢ß ÁC6 á å e>ß Éå >á å EÊ è¶åÇßá ¶>ß ªÅ àbàrå ¯áÈßÆß b߯á£ßá ¶=¸à¯å£áÈß ÇßÂàÆß Å= à ßßm= á Æá ß ?>âÒá Ém ß Ðå×ßÖàÂß Àáºå ¥> ß Eß ÀáºßÆ$ ß .% *Äà^ß jß ß ªÐ> ß m ß Áá å CÆß ã ÍVß ß ·rá ºß ÄÉå ªå Á> ß ²= ß ß cCÅ àg>ß Qß ß ?Ð> ß mß ×ß ÁÇà ¿ à á = ßá Æß è å r¶> ç ß ª(¹> å £ßá ª ßá Ù=ÁÆß aà ¹= å Çß®áßá Ù= å fßRá = ßá Gà QÇå Ià à Íß MØßçN¶=ʾ> å £ß ßá =åÅdåÂ߯$ ß /% >»ßÃàºßå hß ¶>âÒá Ém> ß ß «ß ·Iá ß ?Áá å CÆ(> ß »ßÃàà ®>ßJ¢= á ×߯> ß »ßÃàà ®Øß{ ß ¤à¯ßÈß ×߯> ß »ßÂàe=à fß®C á ×߯> ß »ßÂàaÇà ¯à¢à X è rå Iß *Äà¾>à »ßuß Äå¶> å ºß å Äàà ªf è rß I߯( ß Øâ®> å ¢> ß §â¶> å E= ß f éU à Á> ß ²= ß ß cCÄÉå «åj¶=Î ç ß ·¢ß fàRà Uá ß ?×6 ß ß Íß «Éå¿UÇ ß Eà ß ?¹> ß ß ®Æ$ ß 0% Äàß «·åáJÈà Á?¸ á áNºå ß ÍVß ß ·rá ºß ×ßÆß ÄÉå ªå Äàß ¶zß fß¦ß ×> ß »Éß ªå Äàß ¶>ºß ¬à ·åáJÈ= à bâjå«áº= à eâ ë dß Fºà Á> ß ²ß Áá å CÆß hãÑ> å Qß ÎçJU ß Äàà ¶>ºß Äåá Éß ¶C¼á ç ·jß Èà áß bÉæ måeß ßá¦ ß ½àØß§àá ¶=¨ßß ·E= ß ß cCÄà¾çß ?×C( ç å e>ç¿¶= å Äàß ® å fÆ? áß å fVá ß Fá ¶= ÀÈß å fná ¢åÆ> ß jâ áß ¨ßß ·E= ß ß c å Dß ª(Äàà ªf è rß Iß ß dß «¾ß ´ß ¶å ß c¸ß á Fß ®ß fçrß Iß Áá å Dß ª(â Íß¿i ß ÀÈß å fná ¢åÆ> ß jâ áß ¨ß à ·á FÈß *bàmáf¶= è ÄàῺå ká ¾ßÖáÈà áß Áá å CÆß Äàà ¶>ºß Äåá Éß ¶C¼ß ë ·i à â Íß¿iß ¥> ß Eß Áá å Dß ª(Äå¶> å ºß å å f è rß çJ¶=Àáºå ¤àß¿áàÆß ÄÉå «åj¶=Î ç ß ·¢ß fàRß 6 áà bã»çßàÆß ¬ß iÇà ÈÇà Eà ß ?¹> ß ß ®Æ$ ß 1% Î çß Áá å Dß ª(ÄàU> à ³ß¾å g>ß Q ß âÌ ß ?fߺ= á T߯çhßIß Áá å CÆ( ß ¼à²> å = ßá Å àg>ß Qß ß ?ã ÍVß ß ·rá ºß ÄÉå ªå Á> ß ²ß Áá å Dß ª(Äà£àá ÉEß dá à «á¿Èß áß
٧٠ *¸àu> å ß «á ¶=¸ß ìßE߯> ß Ãß·åáNºå å fÃáºß e=à b߯áºå ÄàῺå g>ß Q= ß fâÃáº> ß ßß ترجمه: )1 )عوامل حجر سه اند: صغارت، بردگى و ديوانگى. تصرف اطفال صغير بدون اجازة ولى صحيح نمىباشد، همچنان تصرف غلام بدون اجازه بادار درست نيست و تصرف ديوانه اى که هميشه سرحال نميباشد در هيچ وقت صحيح نيست. )2 )اگر کسى از اينها چيزي را بفروشد و يا بخرد در حاليکه به مسايل بيع آگاهى داشته باشد و نيت بيع را هم کرده باشد ولى اختيار دارد که اگر بيع به نفع او بود اجازه دهد و در غير اين صورت حق دارد که بيع را فسخ کند. )3 )اين عوامل سه گانه )صغارت، بردگى و ديوانگي( بالاى اقوال )گفتار( حجر وضع مىکند نه ً بالاى افعال بناء عقود و اقرار افراد ديوانه و صغير صحيح نمىباشد و طلاق و عتاق )آزاد کردن غلام( آنان واقع نميشود. اگر اينها چيزي را هلاک کنند تاوان بالاى آنها لازم است. )4 )امام ابو حنيفه6 گفته است: بالاى انسان سفيه )کم عقل( حجر لازم نمىکنم در صورتى که عاقل، بالغ و آزاد بوده باشد تصرف وى در مالش جايز است اگر چه بى جا و بي فايده و بي مقصد مصرف کننده باشد طور مثال: مال خود را در بحر مىاندازد و يا در آتش مىسوزاند. اما اگر پسر بچه به سن بلوغ برسد و نادان باشد الى مدت بيست و پنج سالگى مال به وى سپرده نمىشود بعد از آن مال به وى سپرده مىشود اگر چه از سادگى خود رهايى نيافته باشد )يعني در تصرفات خود رشيد نباشد(. )5 )امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله گفته اند: بالاى شخص سفيه ممنوعيت وضع مىشود و از تصرف نمودن در مال خود منع کرده مىشود اگر مال خود را به فروش رساند بيع او نافذ نيست اگر نفع در آن بود، حاکم او را اجازه ميدهد. اگر زنى را به نکاح گرفت، جايز است اما اگر مهر را بيشتر از مهر مثل تعيين کرده بود زيادت باطل است.
٧١ شرح تعريف حجر: حجر در لغت منع را گويند در اصطلاح علم فقه منع نمودن اشخاص معين از تصرفات مالى را حجر گويند. عوامل حجر: سه چيز عوامل حجربوده که عبارت اند از: صغارت، ديوانگى و بردگى. بدين اساس صغير و برده نمىتوانند در مالى بدون اجازة ولي خويش تصرف نمايند. ديوانه به هيچ وجه اهليت تصرف در مالش را ندارد. تعريف ولى: ولى کسى را گويند که به حکم شريعت تدبير امور شخص ديگرى را به عهده دارد؛ مانند: پدر که در امور فرزندان خود تصرف مىکند. ديوانه اى که هميشه در بى حالى )ديوانگى( بسر مىبرد هيچگونه تصرف مالى کرده نمىتواند اما صغير و يا برده اى که به امور خريد و فروش آگاهى دارد و طرز معامله کردن را مىداند تکميل شدن معاملة عقد او به اجازة ولى موقوف است ولى بايد نفع کسي را که در زير ولايت او قرار دارد در نظر داشته باشد. انواع حجر: حجر به دو نوع است 1 -حجر بر گفتار )اقوال( 2 -حجر بر کردار )افعال(. ً در اين بحث مقصد از حجر، حجر در گفتار است نه در افعال، بناء اگر از اشخاص سه گانه ذکر شده در بالا عملى سر زند که مضر باشد تاوان آن را مى ً پردازد؛ مثلا: در صورت هلاک گردانيدن مال تاوان از وى گرفته مىشود. همانطورى که حجر در گفتار وضع مىشود طلاق صغير و ديوانه،آزاد کردن غلام، اقرار نمودن مالى بر خود و به نفع ديگران صحيح نمىباشد؛ اما اگر اينها به فعل خود مال کسى را هلاک نمودند ضامن مىباشند. احكام سفيه: سفاهت در لغت ضعف عقلى را گويند و در اصطلاح علم فقه سفيه کسى را گويند که به سبب ضعف عقلى مال خود را بيهوده خلاف شرع و عقل به مصرف مىرساند و اسراف مىکند. نظر امام ابو حنيفه6 در مورد سفيه: بالاى سفيه حجر وضع نمىشود و تمام داد و ستد وى نافذ است؛ زيرا وى انسان، عاقل، بالغ و مکلف و مخاطب به احکام شرعى مىباشد. اگر بخاطر حفاظت مال تصرفات مالى وى را صحيح نشماريم توهين به شخصيت وى مىباشد.
٧٢ اگر پسرى در حالى به سن بلوغ رسيد که سفيه بود ولى اش مال را به وى نسپارد؛ اما اگر معاملة را انجام داد نافذ و صحيح است. به نظر امام ابو حنيفه6 بعد از سن بيست و پنج سالگى مال وى برايش سپرده مىشود و با آزادى کامل معاملات خود را انجام داده مىتواند. به نظر امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله حجر بالاى سفيه تا وقتى مىباشد که عقل و هوش وى درست شود براى رفع حجر عمر شرط نمىباشد، بلکه هوشيارى شرط است. در دوران سفاهت نه به سفيه مال سپرده مىشود و نه معاملة وى نافذ مىباشد بلکه به اجازة ولى موقوف مىشود. شاگردان در مورد عوامل حجر مالى و منافع آن بين هم گفتگو کنند. 1 -حجر را تعريف کنيد. 2 -عوامل حجر را بيان کنيد. 3 -بين صغير و ديوانه در حجر چه تفاوت وجود دارد؟ 4 -نظر امام ابو حنيفه6 در مورد حجر بالاى سفيه چيست؟ 5 -نظر ياران )امام ابو يوسف، امام محمد رحمهما االله( را در مورد سفيه بيان کنيد.
٧٣ درس هجدهم حجر )2) احكام سفيه در درس گذشته در مورد عوامل حجر بحث نموديم و دانستيم که به نظر امام ابو حنيفه6 کسيکه به سن بلوغ برسد و با وجود آن هم عقل وى ناقص باشد تصرف وى در مال خودش صحيح است؛ اما ياران مىگويند که تصرف وى در مال صحيح نبوده و مال برايش سپرده نمىشود. در درس کنونى احکام باقيماندة اين موضوع را مىخوانيم. gÇà àß ×ßÆß bàmáf¶= è ÄàῺå kß ¾ßÖáÈÎà çJU= ß bâEß ß ?Äàà ¶>ºß Äåá Éß ¶C¤áß ªbáÈà áß 6bÉæ måeß ßá¦ß ¨ßß ·Eß Àá »Éß ªå ×>ß ß ®Æ$ ß -% *ÄÉå ªå Äàà ªf è rß Iß ÄàJà¯ßß «¾ß Äåá Éß ·¢ß Gà å ß ÀáºßÆß ÄååJQ߯ágßÆß åÅaå×߯á ß ?Îß ·¢ß °à ß «á¿ÈàÆ( ß ÄÉå «åj¶= ç ¹> æ ºß Àáºå Ì>à²ßh¶= ç Tàfßáà Æ$ ß .% Äåá Éß ¶Cß Í¯ßß «ç¿¶=Êu> å ¯ßá ¶=¼àë ·jß Èà ×߯(> ß Ãßá¿ºå ¤áß¿áà áß å ½Øßiá å Ý= á ß ÍRç U ß a= ß eß ß ?Áá å Dß ª(Äåº> å Ußeá ß ?Ëå Æß cÀáºå Àáº> å È>ß qß Çßå EÎqß Æá ß ?Æß zß å fºß Áá å Dß ª(Së = ßá å °Èå f{ß å Äåá Éß ·¢> ß Ã߯à«åá¿Èà T> ë = ßá Àáºå Íæ¯ßMå C> ß Ãß»àë ·jß ÈàÆß *Äå¶> å ºß Oå à ·à M å ´ß ¶å ß cg>ß Q ß å á= ßá å H=ÇßEá ß ?Æß å Hf߯àá ¶= ¼çåJÈÎß çJVß ß ª´ß ¶å ß cbáQÇß Èà áß Áá å Dß ªÓß {åÆ= ß ß cC¹= å hß¾á å Ý=á Æß ¹> å ß FUá å Ý=á Æ( ß å ½Øß åJUá ×>å å E å ½Øß§àá ¶=©Çà à ·EàÆ$ ß /% *ß Íß «Éå¿UÊ ß å E ß ?bßá¿¢å â Íß¿i ß ßÌfßná ¢ß Êß¾> å ßß Äàß ¶ ¤ßá Fi> ß ßß ¼çåJÈÎß çJVß ß ª´ß ¶å ß cbáQÇß Èà áß Áá å Dß ª å ¸ß F= ßá Æ ß å ½Øß åJUá ×=å Æ ß xå á É> ßá å EÍåÈßå e>= ßá ©Çà à ·EàÆ$ ß 0% *â Íß¿i ß ßÌfßná ¢ß =ß c å CÆ*> ß §ßß ·Eß bá¯ßß ªâ Íß¿i ß ßÌfßná ¢ ß kß áß ÍåÈßå e>= ßá Æß å ½Øß§àá ·¶å ç = ß ß cC6bã»çßàÆß ¬ß iÇà ÈÇà Eà ß ?¹> ß ß ®Æ$ ß 1% >»ßàà Çáß ® ¹àÇá¯ßá ¶>ß ª (>ß¿§áß ·E ß báß ® 6×>ß ¯ßß ª å ©Çà ·à Fá ¶= å >»ßÂàfàºá ß ? ¸ß ³ßmá ß ?Æ ß à ÍÈßå e>= ßá Æ ß ½àØß§àá ¶= °ß Â=ß eß *ß §å¶> å ß Fá ¶=½>à ³ßUá ß ?>»ßÃàº>à ³ßUá ß ?Æß
٧٤ ترجمه: )1 )امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله در بارة کسيکه به سن بلوغ برسد و در عقل وى نقصان باشد مىگويند: تا هنگامى که به هوشيارى و تعقل نرسيده است نه مال به وى سپرده مىشود و نه تصرف وى صحيح است. )2 )از مال سفيه زکات داده مىشود، نفقه اولاد، خانم و ساير اقاربى که نفقة آنان بالاى سفيه واجب است از مال او داده مىشود. اگر ارادة حج فرضى را داشت از رفتن منع نمىشود اما قاضى نفقه را به دست وى نمىسپارد، بلکه براى يکى از همراهان سفر حج وى مىسپارد که شخصى اطمينانى باشد تا بالاى وى مصرف کند اگر سفيه مريض شد و جهت قربت به االله> به انفاق مال در راههاى خير وصيت کرد وصيت وى در سوم حصه مال وى صحيح است. )3 )به نزد امام ابو حنيفه6 پسر با احتلام، حامله کردن زن و خروج منى در وقت وطئ بالغ مىگردد اگر اين علامات در وى ديده نشود با تکميل کردن سن هجده سالگى بالغ پنداشته مىشود. )4 )همچنان دختر با جارى شدن حيض، احتلام و حمل گرفتن بالغ مىگردد اگر اين علايم در وى ديده نشود با تکميل نمودن سن هفده سالگى بالغ مىگردد. )5 )امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله گفته اند: اگر پسر و دختر پانزده سال را پوره کنند بالغ هستند. اگر پسر و دختر مراهق شوند و شناختن بلوغ آنان مشکل باشد و خود آنها بگويند: ما بالغ شده ايم، سخن ايشان پذيرفته مىشود و احکام بالغان بر آنها جارى مىشود. شرح: گر چه براى سفيه به قول امام ابويوسف و امام محمد رحمهمااالله تعالى مال او سپرده نمىشود و ولى وي امور او را تنظيم مىکند. اما اين امر سبب نمىشود تا وى از بعضى احکام فرضى معاف گردد. دراي ً نجا بعضى از اين احکام را طور نمونه ذيلا بيان مىکنيم. 1 -در مال سفيه زکات فرض است؛ زيرا زکات يک حق مالى است و با ثروت مند بودن ارتباط دارد بدين اساس از مال وى زکات داده مىشود. 2 -از مال سفيه نفقة اولادها، خانم و ساير اقارب وى که بر وى لازم است پرداخته مىشود؛
٧٥ زيرا اين امور حقوق اشخاص است که بر وى لازم مىباشد. حج و وصيت سفيه: اگر سفيه قصد حج فرضى را نمايد کسى نبايد ممانعت کند؛ زيرا سفاهت مانع ادا کردن فريضه حج نمىشود و نه وجوب آن را از بين مىبرد البته مصارف حج وى براى يکى از همراهان حج وى که قابل اعتماد و اطمنان باشد داده مىشود تا آن را بى جا و بى مورد به مصرف نرساند به همين ترتيب اگر سفيه وصيت کند که مال وى در راههاى خير به مصرف رسانده شود وصيت وى در سوم حصة مالش نافذ است که تنفيذ اين گونه وصيت به نفع آخرت سفيه بوده و سبب قربت به االله> مىگردد. علامات بلوغ: گفته شد که صغر يکى از عوامل حجر است اکنون بايد بدانيم که بلوغ پسران به چهار چيز شناخته مىشود. 1 -احتلام شدن. 2 -حامله گردانيدن زن . 3 -خروج منى. 4 -اگر اين علامات سه گانه در پسر ديده نشد با تکميل نمودن سن هجده سالگى بالغ به حساب مىآيد. علامات بلوغ در دختران: 1 -احتلام. 2 -حامله شدن. 3 -جارى شدن حيض. 4 -اگر علامات فوق در دخترى موجود نشد با تکميل نمودن سن هفده سالگى بالغ شمرده مىشود. شاگردان از حقوق ماليى نام ببرند که ادا کردن آن از مال سفيه ضرورى است و در متن موجود نيست.
٧٦ 1 :کدام حقوق مالى است که از مال سفيه ادا مىشود؟ 2 :آيا حج سفيه صحيح است؟ 3 :آيا وصيت سفيه نافذ است؟ 4 :علامات بلوغ پسران را بيان کنيد. 5 :اگر علامات بلوغ در دختران آشکار نشود، چه وقت بالغ شمرده مىشوند؟
٧٧ درس نوزدهم حجر )3) حجر مفلس و قرضدار شاگردان عزيز! در درس گذشته در مورد حجر سفيه معلومات حاصل نموديد در اين درس مىخواهيم در مورد حجر مفلس و قرضدار معلومات خود را تکميل نماييد. æ ¸QàeÎß ß ·¢ß ÁÇà Èàb¶= è Ká ß FQ߯= ß ß c å CÆ* ß kå ·å«áàá =η¢ß å ÀÈáb¶= ç å fàRà Uá ß ?×6 ß ß Íß «Éå¿UÇ ß Eà ß ?¹> ß ß ®Æ$ ß -% *Äåá Éß ·¢ß fáRà Uá ß ?áß Äåá Éß ·¢ß fßRá =á Æß Äàjß á FU ß Å àÕ>à ºßfߦà Gß ß ·{ßÆß Áá å Dß ª(Äåå¿Èáaß å Äà£Éß å FÈÎß çJU= ß bâEß ß ?Äàjà å F áß Àá ³å ß ¶Æß ¼à²> å = ßá ÄÉå ªå á fçrß ßJÈß áß ¹> ã ºß Äàß ¶Á> ß ²ß Áá å CÆ$ ß .% à ¾> å ¾ßaß Äàß ¶Æß ¼ßÂ=å eßaß Äà¿ àÈáaß Á> ß ²ß Áá å CÆ* ß åÅ å fºá ß ?å á§ß å EÊu> å ¯ßá ¶=>Â> ß vß ß ®¼àÂ=å eßaß Äà¿ àÈáaßÆß ¼àÂ=å eßaß Äàß ¶Á> ß ²ß *Äåå¿Èáaß å Êu> å ¯ßá ¶=>Ãߢ> ß Eß Äåá Éß ·¢Ê ß u> å ¯ßá ¶=fßRß U( ß Äåá Éß ·¢ ß fßRá å = á kå ·å«áàá =Ð> àºßfߦ à Gß ß ·{= ß ß cC6bã»çßàÆ ß ¬ß iÇà ÈÇà Eà ß ?¹> ß ß ®Æ$ ß /% Äå£åá ÉEß Àáºå ¤ßß¿ßJº= á ÁC á Äàß ¶>ºß ¥> ß EßÆß Ð> å ºßfß§àá ¶>å Efçvà Èß ×Îß çJU ß å e=fß®á å Ý=á Æ( ß å ¤á Éß Fá ¶=Æ( ß å f è rß çJ¶=Àáºå Äà£ßß¿ºßÆß * å ÀÈáb¶= ç Ð> å vß ß ®bߣáEß ´ß ¶å ß cÄàºßå hß ¶æ e=fß®á å D å Eå fRá = ßá ¹> å U ß å fç ß ® ß ?Áá å Dß ª(så rß å >á å EÄåÑ> å ºßfߦà ßáEß Äà»ßjß ß ®Æß *Äåº> å Ußeá ß ?Ëå Æß cÆß å e>§ßr¶= ë åÅaå×߯á ß ?Æß ÄååJQ߯ágÎß ß ·¢ßÆß Äå¶> å ºß Àáºå kå ·å«áàá =Îß ·¢ß °à ß «á¿ÈàÆ$ ß 0% Äàjß ß FU(Ê ß ¶å ¹> ß ºß ×6 ß ¹Çà ¯àÈß ÇßÂàÆß Äàjß á FU ß Å àÕ>à ºßfߦà Gß ß ·{ßÆß ¹> ã ºß kå ·å«á»àá ·¶å á fߣáÈà áß Áá å Dß ª$1% å Æ( ß zå fá¯ßá ¶=¹åbßEßÆß å ¤Éå F ßá = å À»ßßN²ß åÅbåÈß å ¸ßrß U ß ¹> æ ºß Àá ¢ß ×âbßEß ÄàºßhßßJá ¶= æ ÀÈáaß ¸ë²à å ¼à²> å = ßá å HÇrà §áßá =zå Çߣå²( ß ´ß ¶å ß cÏÇßi> å »Éß ªå Äàjá å F áß áß Æ ß Íå ß ¶>ß «³ß á ¶=Æß å fÃá ßá >²ß bæ¯á£ßå EÄàºßhßßJá ¶= æ ÀÈáaß ¸ë²à *×>â ºß Äàß ¶Áçß ?à Íß¿ë Éß Fá ¶=½Çß ¯àIß Ááß ?×C ç L> å È>ß ß¿ å = á på eá ß ?Æß Îç ·] ß ¹> ã ºß Äàß ¶¬á nå ³ßá¿Èß áß Áá å Dß ª(Äå¶> å U ß Àá ¢ß ¹ßß @i ß â Íß MØßß MÆá ß ?ÀÈáfßÃámÊ ß u> å ¯ßá ¶=Äàjß ß FU= ß ß c å Dß ª$2% Àáºå ÄåQÆå fà]à bߣáEß ÄåÑ> å ºßfߦà ßáEßÆß Äàß¿á ÉEß ¹Çà àß ×߯* ß Äàß ¶¹> ß ºß ×ß Äà¾çß ?ß Íß¿ë Éß Fá ¶=½>ß ß ® ß ?=ß cC´ß ¶åß d²ßÆß Äàß ·Éå Fiß ¼àj߯áà Éß ªÄåå Fjá² ß ¸ßvá ß ªÁÆß à d]àá @È߯( ß å fß «j¶= ç Æ ß å f è rß çJ¶=Àáºå Äà¾Çß £àß¿áß ×߯ ß Äà¾Çß ºàå gØßÈàÆ ß å ÀRá j¶= ë *så rß å >á å E¼áÃàß¿á ÉEß
٧٨ =Ç»Éà ¯åÈà Ááß ?×C ç ÄåÑ> å ºßfߦà ßáE߯ ß Äàß¿á ÉEß ¹> ß U ß ¼à²> å = ßá Äàjß ç ·ß ª=ß cC6bã»çßàÆ¬ß iÇà ÈÇà Eà ß ?¹> ß ß ®Æ$ ß 3% *¹> ã ºß Äàß ¶¸ßrß U ß báß ®Äà¾çß ?ß Íß¿ë Éß Fá ¶= *Ð= ã Çßi ß Ôà å e>ì¶= ç Æß Ê è·åqá ßá Ù=°àjá«åá ¶=Æ ß Äå¶> å ß > å Vâ ·årá ºà Á> ß ²= ß ß cC å °i> å ß «á ¶=Îß ·¢ß fàRß áà ×߯$ ß 4% *ÄÉå ªå Ð> å ºßfß§àá ¶=Ì àÇßiá à ?å ¥>ßJ ßá =Gà U> å rß ß ª(ÄàῺå Äà¢> ß ßJE= á Äåå¿á É£ßå E æ ¸Qàfß¶å ¥> ã ßJºß Å àbßá¿¢åÆß kß ß ·á ª ß ?ÀáºßÆ$ ß 5% ترجمه )1 )امام ابو حنيفه6 گفته است: من در قرض بر مفلس حجر وضع نمىکنم. اگر بالاى کسى قرضها لازم شود، و قرض دهندگان مطالبة حبس يا حجر بالاى او را کردند، من بر او حجر وضع نميکنم. )2 )اگر مال داشت حاکم در آن تصرف کرده نمىتواند؛ اما او را حبس مىکند تا مال خود را بخاطر اداي قرض بفروشد اگر دراهم داشت و قرض او نيز از )جنس( دراهم بود قاضى آن را بدون اجازة او به قرض دهنده بدهد و اگر قرض وى دراهم بود و او پول دينار داشت قاضى دينار وى را در )اداى قرضش( بفروشد. )3 )امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله مىگويند: اگر قرض دهندگان خواستار حجر وى شوند قاضى بالايش حجر وضع کند و او را از بيع، تصرف و اقرار نمودن منع نمايد تا براى قرض دهندگان ضرر نرسد. اگر از فروختن مال انکار کرد قاضى آن را بفروشد و آن را بالاى قرض دهندگان به اندازه قرض آنها تقسيم نمايد.اگر مفلس در حالت حجر براى کسى اقرار به مال نمود بعد از اداى قرض موجود ادا کردن آن بالاى او لازم است. )4 )از مال مفلس نفقة زن، اطفال صغير و اقارب نزديک پرداخته مىشود. )5 )اگر در نزد شخص مفلس مالي دانسته نشد و قرض دهندگان تقاضاى حبس وى را نمودند در حاليکه مفلس مىگويد: من مال ندارم قاضى او را در مقابل دينى محبوس ميکند که در بدل حصول مال بر او لازم شده باشد مانند ثمن مبعيه و بدل قرض و در مقابل هر دينى که به سبب عقد آن را برخود لازم کرده مانند مهر و کفالتء اما غير از اين در ساير چيزها مانند: ضمانت مال غصبى و تاوان جنايت او را محبوس نمىکند مگر اينکه در اثر گواهى مال مفلس ثابت شود. )6 )اگر مفلس دو يا سه ماه را در حبس سپرى کرد قاضى در مورد حال وى بپرسد، اگر مالش معلوم نه شد او را رها گرداند همچنان اگر شاهدان شهادت دادند که او مال ندارد. بعد از آزادى وى از حبس بين او و قرض دهندگانش حايل واقع نميشود؛ اما از سفر کردن و
٧٩ تصرف کردن او را منع نمىکنند پول اضافه شده از کسبش را ميگيرند و به اندازه قرض آنان بالاى آنها تقسيم ميشود. )7 )امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله مىگويند: اگر حاکم بالاى کسي حکم مفلسى را نمايد بين او و قرض دهندگان حايل واقع ميشود مگر اينکه با آوردن شاهد ثابت کنند که مال را به دست آورده است. )8 )اگر شخص فاسقى در مال خويش تصرف درست ميکرد حجر بالايش وضع نمىشود،فسق اصلى و عارضى با هم يکسان اند. )9 )کسيکه مفلس شد و نزد او مال شخص معيني که از او خريداري نموده بود وجود داشت صاحب مال با ساير قرض دهندگان در حق برابر مىباشد. شرح حجر قرضدار: به نظر امام ابو حنيفه رحمه االله بالاى شخص مديون مفلس در صورت ادا نکردن قرض حجر وضع نمىگردد، بلکه تمام تصرفات و داد و ستد وى درست و نافذ است؛ زيرا در وضع نمودن حجر اهليت انسان از بين ميرود و براى گرفتن قرض قرضدار که يک مصلحت کوچک است از بين بردن اهليت انسان جواز ندارد همچنان قاضى نمىتواند بدون اجازة شخص قرضدار مال او را به فروش رساند و براى قرضداران دهد؛ زيرا بدون رضايت صاحب مال معامله کردن بالاى مال وى جايز نيست. البته اگر کسى از درک دراهم و دنانير قرضدار بود و پول نقد دراهم و يا دينار داشت قاضى بدون اجازة وى آن را براى قرضدارانش داده مىتواند؛ زيرا اگر دائن با مديون مال خودا را ببيند بدون اجازة وى آنرا گرفته ميتواند. قاضى مىتواند قرضدارى را که قرضهاى خود را ادا نمىکند محبوس نمايد تا از اين طريق بر وى فشار وارد نمايد تا مالهاى خود را بفروشد و قرضهاى مردم را ادا کند. نظر ياران: در مسأله قرض امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما االله به اين نظر اند که: اگر قرضدار از پرداخت قرض انکار کند قاضى مىتواند به اساس خواست قرض دهندگان،بالاى او حجر را جارى سازد و او را از خريدن، فروختن، اقرار نمودن و حتى تصرف نمودن در مال خودش منع کند تا قرض دهندگان متضرر نشوند. اگر قرضدار از پرداختن قرض خود انکار کرد قاضى مىتواند طبق درخواست قرض دهندگان مال و سامان و اسباب او را به فروش رسانده و قرضهايى را که به ذمة اوست بپردازد در فروختن مال وى در قدم اول سامان و اسباب او را بفروشد بعد از آن زمين را بفروشد. به استثناي اشياى ضروى تمام اموال وى مىتواند بفروش رسد و در بين قرض دهندگان متناسب با قرضهاى شان تقسيم گردد. اگر شخص قرضدار در حالت حجر به نفع شخصي اقرار به مال نمايد قبل از پرداختن قرضهاى
٨٠ قبلى اش آنرا نمىپردازد، بلکه بعد از ادا نمودن قرضههاى موجوده قرضي را که بر آن اقرار نموده است ميپردازد. نفقة مفلس: از مال مفلس نفقه مفلس، همسر مفلس اولادهاى صغير و اقاربي که نفقة آنان بالاى مفلس واجب است داده ميشود؛ زيرا اين حوايج اصلي مفلس است و بر حقوق ديگر مقدم ميباشد. كدام قرضها سبب حبس شدن)مقروض( مىشود؟ مقروض تنها در قرضهايى محبوس مىشود که در نتيجة عقد به ميان آمده باشد؛ مانند: عقد بيع، نکاح، کفالت و غيره اما آنعده از دينهايى که در نتيجة عقد به ميان نيامده باشد مانند: ديون غصب و جنايت در چنين موارد مقروض حبس شده نمىتواند مگر اينکه مدعى به مالدار بودن مدعى عليه شاهدان را بياورد. اگر کسى مال خود را بعينه نزد مفلس پيدا کرد نمىتواند به تنهايى و بدون ساير قرض دهندگان آنرا به خود اختصاص دهد، بلکه در اين مال همانند ساير قرض دهندگان حق يکسان دارد؛ زيرا بر ذمة مقروض حق وى با حق ديگران يکسان است و اولويت ندارد. حجر فاسق: فسق به دو قسم است. 1 -آنکه انسان در حالت فسق بالغ گردد و به آن حالت ادامه دهد و اين نوع فسق را فسق اصلى گويند. 2 -آنست که بعد از بلوغ به شکل عارضى پيدا شود. فسق اصلى و عارضى هر دو در تصرفات فاسق موجب حجر نمىگردد. محبوس شدن شخص مقروض در مقابل قرض به چه چيز دلالت مىکند؟ شاگردان در مورد ارزش مال از ديدگاه شريعت اسلامى بحث کنند. 1 -آيا جارى ساختن حجر بالاى شخص مقروض در مقابل قرض به نظر امام ابو حنيفه6 جواز دارد؟ 2 -نظر امام محمد و امام ابو يوسف رحمهما االله را در مورد حجر مقروض بيان کنيد. 3 -مفلس را تعريف کنيد. 4 -از شخص مفلس چگونه مىتوان قرضهاى خود را به دست آورد؟ 5 -آيا فسق در تصرفات سبب حجر شده مىتواند؟
٨١ درس بيستم اقرار )1) شريعت اسلامى و عقل بشرى هر دو به اقرار و گفتههاى انسان ارزش قايل است و هر انسان در برابر اقرار خودش مسؤول ميباشد. احکام موجود در مورد اقرار ابعاد متفاوت و جداگانه دارد در اين درس در مورد شرطهاى اقرار کننده و جملههاى اقرار بحث به عمل مىآوريم. Æá ß ?Äåå Efç ß ® ß ?>ºß Á> ß ²ß ×Çâ Ãà áß Å àe=à fß®C á Äàºßå hß ¶° ú ß }å Äåjå«á¾Îß ß ·¢ ß ¸à®> å £ßá ¶=¨à¶> å ß Fá ¶=f è= àá fç ß ® ß ?=ß cC$-% *Á>É å ß Fá ¶=η¢ß ¼à²> å = ßá Å àßßQ? á áëß FÈà áß ÁD á ß ª*¹Çß Ãà á = ßá áëE6 ß Äàß ¶¹> à ¯ßÈàÆ(> ß ºÇâ à ·£áºß ÁC á Äåå¿Éå ß ¤ßºß Äàà ¶Çáß ®ÄÉå ªå ¹àÇá¯ßá ¶=Æ( ß ã Í»Éß ®å Äàß ¶>ºß ßëß FÈà Ááß ?Äàºßå hß ¶*ÐãÊám ß Êç ß ·¢ß ÁæØßà «¶6 å ¹> ß ß ®Áá å Dß ª$.% *´ß ¶å ß cÀáºå fßßN²áß ?Äàß ¶f è¯ßàá =΢ßa= ç Áá å Dß ª(å åN³ß á ¶=Æß å ¸É·å¯ßá ¶= å Äàà ¶Çáß ®¸àß F¯áÈàÆß Äåá Éß ¶CÄå¾> å ß ÉEß å ¤àQåfá ßá >ß ª*¹> ã ºß Êç ß ·¢ ß Äàß ¶6¹> ß ß ®Áá å CÆ$ ß /% áß *ãÌß åN²ß ¼àÂ=å eßa6 ß ¹> ß ß ®Áá å CÆ( ß æ ¼Âßeáaå áßÑ>ß ºå Àáºå ¸ç ß ® ß ? å ±ábçrß Èà áß *¼Éã å ¢ ß ¹> ã ºß Êç ß ·¢ ß Äàß ¶6¹> ß ß ® *>ÃßῺå fßßN²áß ?ßëß FÈà Ááß ?×C ç ã Íß MØßß MÊß å Ãß ª*¼àÂ=å eßa6 ß ¹> ß ß ®Áá å CÆ( ß ¼ßÂ=å eßaß åÌfßnß ¢ß Àáºå ¸ç ß ® ß ? å ±ábçrß Èà *>»âÂßeáa= å ß d²ßÆ= ß ß d²ß ¹> ß ß ®Áá å CÆ(> ß »âÂßeáaåfßnß ¢ß bßUß ß ?Àáºå ¸ç ß ® ß ? å ±ábçrß Èàáß >»âÂßeáa= å ß d²= ß ß d²ß ¹> ß ß ®Áá å CÆ$ß 0% * æ ÀÈábß å Efç ß ® ß ?bá¯ßß ªÊ·åß F®åÆá ß ?Êç ß ·¢ß Äàß ¶6¹> ß ß ®Áá å CÆ*> ß »âÂßeáaå ÀÈß å fná ¢åÆß bæUß ß ?Àáºå ¸ç ß ® ß ? å ±ábçrß Èà áß *åÅbåÈß å Íæ¾>ß ºß ß @ å Ee=ã fß®C á ÇßÃàß ª*Ê£åºß Æá ß ?Ëbåá¿¢6 å ¹> ß ß ®Áá å CÆ$ ß 1% *>Ãß³ß Jàá Évß ß ®báß ®Æá ß ?>ÃÉß å¿á ·Që ß ?Æá ß ?>Âßbá¯åßJ¾= á Æá ß ?>Ãß¾á å hI=6 ç ¹> ß ¯ßß ª*¬ã á ¶ ß ?´á Éß ·¢Êß ¶6 å ¸ãQàeß Äàß ¶¹> ß ß ®Áá å CÆß *e=ã fß®C á ÇßÃàß ª ×> é Uß ÀàÈáb¶= ç Äàºßå hß ¶ å ¸Qß ßá Ù= å ÄàEßç d²ßÆß å ÀÈáb¶= ç å Äàß ¶f è¯ßàá =Äàß ®bçrß ß ª æ ¸QçÖßºà æ ÀÈábß å Efç ß ® ß ?ÀáºßÆ$ ß 2% * å ¸Qß ßá Ù= å Äàß ¶f è¯ßàá =¬à ß ·Vá ßJjá ÈàÆß
٨٢ ترجمه )1 )اگر انسان آزاد عاقل و بالغ به حق معلوم يا مجهول اقرار کند ادا کردن آن بالايش لازم است و برايش گفته مىشود که مجهول را توضيح نمايد اگر توضيح نداد حاکم وى را به توضيح دادن مجبور مىسازد. )2 )اگر گفت فلانى بالاى من چيزى دارد بر وى لازم است تا چيز با ارزشى را نشان دهد اگر شخص مقر له از اندازة چيز نشان داده، شده بيشتر دعوى کرد سخن اقرار کننده همراه با قسم معتبر است. )3 )اگر گفت فلانى بالاى من مال دارد جهت وضاحت به او مراجعه مىشود و سخن وى در کم و يا زياد بودن پذيرفته مىشود. اگر گفت فلان بالاى من مال زياد دارد از دو صد درهم کمتر پذيرفته نمىشود و اگر گفت پول زياد است از ده درهم کمتر سخن وى پذيرفتنى نيست. اگر گفت دراهم است )مقصد( سه درهم است مگر اينکه بيشتر از سه را بيان دارد. )4 )اگر گفت اينقدر؛ اينقدر درهم است در کمتر از يازده درهم سخن او پذيرفته نميشود. اگر گفت اينقدر و اينقدر درهم است در کمتر از بيست و يک درهم سخن او پذيرفته نمىشود. اگر گفت از وى بر من يا بالاى من است به قرض اقرار نموده است. )5 )اما اگر گفت پيش من يا همراه من است اين اقرار به امانت است. اگر شخصى به او گفت از تو بر من هزار است و وى )در جواب( گفت وزن کن آن را به سر کن آن را يا تاريخ تاديه تعيين کن يا برايت دادم اين همه اقرار شمرده مىشود. )6 )اگر کسى به قرض ميعادى اقرار کرد اما مقر له او را در قرض تصديق و در تعيين وقت تکذيب کرد، دين فوراً بالاى او لازم ميگردد و در تعيين وقت به مقرله قسم داده ميشود. شرح تعريف اقرار: اقرار در لغت اثبات را گويند و در اصطلاح خبر دادن از ثبوت حق
٨٣ ديگران بالاى خود را اقرار گويند. مقر: کسيکه از ثبوت حق ديگران بالاى خود خبر ميدهد. مقر له: کسى را گويند که مقر حق وى را بالاى خود مىپذيرد. مقر به: حقى را گويند که مقر بدان اقرار مىکند. شرطهاى مقر براى مقر شرط است که: انسان آزاد باشد. اگر غلام بود در مسايل مالى اقرار او ضرر به بادارش مىرسد پس اقرارش صحيح نيست. اگر ماذون باشد اقرارش قبول مىشود. اگر صغير باشد اقرار او صحيح نيست مگر اينکه اجازه به او شده باشد. عاقل بوده باشد ديوانه نباشد. مقر بايد حقوق مجهول را روشن بسازد و اگر انکار نمايد، قاضى او را مجبور ميسازد که آنرا واضح سازد در اقرار اين هم شرط است که مقر له، اقرار مقر را قبول کند. براى روشن شدن اقرار مجهول ضرورى است تا چيز با ارزشى را نشان دهد. اگر ميان مقر و مقر له در مورد اندازة مقر به اختلاف بود خبر مقر همراه با قسم معتبر است. الفاظ اقرار علماى فقه براى اين گونه الفاظ حد )اندازه( تعيين کرده اند طور مثال: اگر مقر به )مال بزرگ( اقرار کند مقصود از دو صد درهم کم نمىباشد؛ زيرا دو صد درهم همان اندازة است که شخص به آن غنى مىگردد به همين دليل اگر کسى بگويد بالاى من از فلان شخص پول زيادى است به نظر ياران يعني امام ابو يوسف و امام محمد شيباني رحمهما االله تعالي کم از کم دو صد درهم بالاى او لازم مىگردد. امام اعظم6 مىگويد: ده درهم بر وى لازم مىشود؛ زيرا کلمة )دراهم( صرف الى ده تمييز عدد واقع مىشود. از )کذا، کذا درهما( کم از کم يازده گرفته ميشود؛ زيرا دو عدد مجهول را ذکر کرده که در بين آن حرف عطف نيست و در لغت عربي تمييز چنين عدد کم از کم )احدعشر( يازده ميآيد.
٨٤ ً )اينقدر و اينقدر درهم( کم از کم بيست و يک گرفته مىشود؛ از کذا و کذا درهما زيرا دو عدد مجهول را ذکر کرده که در بين آن حرف عطف موجود است و تمييز چنين عدد کم از کم بيست ويک ميآيد. ّى( که به معناى )بر من( است در لغت عربى به معناى الزام استفاده مىشود کلمه )عل اگر اين کلمه در اقرار مورد استفاده قرار گيرد به معناى قرض مىباشد؛ اما اگر در اقرار کلمات )عندى( يا )معى( که به معناى )بامن( است مورد کاربرد قرار گيرد به معناى الزام نيست بلکه معناى امانت را افاده مىکند. شاگردان بعضى از صورتهاى اقرار را به صورت عملى در بين خود تطبيق نمايند. 1 -اقرار را تعريف کنيد. 2 -مقر، مقر له و مقر به را تعريف کنيد. 3 -شرطهاى مقر را واضح سازيد. 4 -آيا اقرار به چيز مجهول صحيح است؟ با دليل بيان داريد. 5 -کلمه )بر من( در اقرار چه معنى مىدهد؟
٨٥ درس بيست ويكم اقرار )2) كلمات اقرار مي دانيم که اقرار به کلمات و جملات گوناگون به ميان مىآيد، کلمات يا جملات در ثبوت اقرار نقش مهم دارد درين درس جملات اقرار را مطالعه مي کنيم. ¸ç ß ® ßá Ù=Îß¿áNßJi= á Ð= ã ÇßiÊ ß ®> å ß Fá ¶=Äàºßå hß ¶Æß Ð> à ß¿áNåJiá ×= å Xçq ß åÅå e=fß®á å D å EØârå çJºÎà ß¿áNßJi= á Æß fç ß ® ß ?ÀáºßÆ$ ß -% *Ð> à ß¿áNåJiá ×= å ¸ß ìßEßÆß e=à fß®á å Ý= á Äàºßå hß ¶¤Éß »å=Î ßá ß¿áNßJi= á Áá å Dß ª(fßßN²áßá Ù=Æá ß ? ß Í»Éß ®å ×C ç æ ¼Âßea á à ÍÑ>ß ºå Äàºßå hß ¶*Íæìßá¿U å hÉß «åß ®×C ç Æá ß ?(=e>â ß¿Èaå ×C ç æ ¼Âßeáaå à ÍÑ>ß ºå Êç ß ·¢ß Äàß ¶6¹> ß ß ®Áá å CÆ$ ß .% * å hÉ«å¯ßá ¶=Æá ß ?å e>ß¿Èb¶= ë Hã Çáß MÄàºßå hß ¶*Hã Çáß MÆß ã ÍÑ>ß º6 å ¹> ß ß ®Áá å CÆ( ß ¼àÂ=å eßa>Ã ß è ·²à à ÍÑ>ß å á >ß ª*¼ãÂßeáaåÆß ã ÍÑ>ß ºå Êç ß ·¢ß Äàß ¶6¹> ß ß ®Áá å CÆ$ ß /% *Äåá Éß ¶CÍåÑ>ß å á =å jå«áIß å ¤àQåfâ ßá =Æß bãU= å Æß *e=à fß®á å Ý= á Äàºáhßá ·Èß áß åÅå e=fß®á å D å EØârå çJºà = à Ð> ß m ß ÁC6 á ¹> ß ß ®Æß ° ú ß }å fç ß ® ß ?ÀáºßÆ$ ß 0% *e>à ß Éå = á ¸ß ìßEßÆß e=à fß®á å Ý= á Äàºßå hß ¶Äåjå«áß¿¶å e>ß ß Éå = á ß fßmßÆß fç ß ® ß ?ÀáºßÆ$ ß 1% åÅdåÂß Ð> à ß¿ å E6¹> ß ß ®Áá å CÆ( ß Ð> à ß¿ å Fá ¶=Æß e=à b¶= ç Äàß ¶fë¯ß»àá ··åß ªÄåjå«áß¿¶> å ÂßÐ> ß ß¿ å EÎß¿áNßJi= á Æß æ e=bß å Efç ß ® ß ?ÀáºßÆ$ ß 2% *¹> ß ß ®>»ß²ß ÇßÃàß ª*ÁæØßà «¶å à Íqß fá£ßá ¶=ÆÊß ¶å å e=b¶= ç Äàºßå hß ¶ æ ¸á FìßqC á å ÍæE=ç bß å Efç ß ® ß ?ÀáºßÆ* ß Ì àfçqß Çá¯ßá ¶=Æß fà»áçJ¶=Äàºßå hß ¶æÌfçqß Çáß ® å æ f»áßJ å Efç ß ® ß ?ÀáºßÆ$ ß 3% *â Íq> ç ] ß à ÍE=ç b¶= ç *Å> àºßå hß ¶ æ HÇáß M å Hã Çáß MÊç ß ·¢ß Äàß ¶6¹> ß ß ®Áá å CÆ(> ß £Éâ å ß Å> àºßå hß ¶ æ ¸ÈbåῺå å >EâÇáß MKá Frß ¦6 ß ¹> ß ß ®Áá å CÆ$ ß 4% Hã Çáß M×C ç ¬ß iÇà ÈÊà å E ß ?ÆÍ«É¿ ß UÊß å E ß ?bßá¿¢å Äàºáhßá ·Èß áß æ H=ÇßMáß ?åÌfßnß ¢ß å Hã Çáß MÊç ß ·¢ß Äàß ¶6¹> ß ß ®Áá å CÆß *>EâÇáß Mfßnß ¢ß bßUß ß ?Äàºàhßá ·È6 ß bã»ç ßà ¹> ß ß ®Æ( ß bãU= å Æß
٨٦ fç ß ® ß ?Çá ß ¶=ß d²ßÆ( ß Äåå¿Éå ß ¤ßº ß Äàà ¶Çáß ®¹àÇá¯ßá ¶>ß ªGÉ æ £åº ß æ HÇáßN å EÐ> ß Q߯ ß æ HÇáß MGå rá §ß å Efç ß ® ß ?ÀáºßÆ$ ß 5% H> ß jß å =á Æß Hß fáv¶= ç bÈà å fÈ) à Íæjß áß å ã Íjß áß Êç ß ·¢ß Äàß ¶¹> ß ß ®Áá å CÆ* ß Çã Èàgà Êß Â6 å ¹> ß ß ®Æß ¼ßÂ=å eßbß å E *ãÌfßnß ¢ß Äàºßå hß ¶Íæjß áß ¤ßºß â Íjß Láß aáeß ß ?6¹> ß ß ®Áá å CÆ( ß ã Íjß áß Äàºßå hß ¶) ترجمه )1 )اگر کسي اقرار نمود و با استثناي متصل چيزي را از آن استثنا نمود استثناي وي صحيح بوده و متباقي آن را ميدهدء اندک را استثنا کرده باشد يا زياد را اما اگر همه را استثنا نمود اقرارش صحيح و استثنا باطل ميباشد. )2 )اگر بگويد: فلاني بر ذمه من صد درهم دارد مگر يک دينار يا يک پيمانه گندم، بر شخص مذکور به اندازة قيمت يک دينار و يک پيمانه گندم کم صد درهم لازم ميشود. )3 )اگر کسي بگويد فلان بر ذمة من صد و يک درهم دارد اين صد و يک همه اش درهم است و اگر بگويد: صد و يک لباس بر وي يک لباس لازم است و در واضح ساختن صد به او مراجعه ميشود. )4 )اگر کسي به حقي اقرار نمايد و متصل با آن )إن شاء االله( گويد اقرار بر وي لازم نميگردد. )5 )اگر کسي اقرار نمايد و خيار را براي خود ثابت نگهدارد، اقرارش صحيح بوده و خيارش باطل است. )6 )کسيکه به منزلي اقرار نمود ولي آبادي آن را براي خودش استثنا کرد منزل و آبادي هردو حق مقر له است اگر بگويد: آبادي اين منزل از من و حويلى آن از فلاني است اين سخن وي درست است. )7 )و اگر کسي به غصب کردن خرماي موجود در زنبيل آن اقرار نمود خرما و زنبيل هردو بر وي لازم گردد و اگر کسي به غصب حيواني در طويله خانه يي اقرار نمود تنها حيوان بر وي لازم گردد. )8 )و اگر بگويد: لباس را در ميان دستمالي غصب کرده ام هردو بر وي لازم گردد و اگر بگويد: براى فلاني بر من لباس در لباس است هردو لازم شود. و اگر بگويد: از فلاني يک لباس در ده لباس بر ذمه من است نزد امام ابو حنيفه6 و امام ابو يوسف رحمهما االله يک
٨٧ لباس بر وي لازم است؛ اما امام محمد6 گفته اند: يازده لباس بر وي لازم است. )9 )کسيکه به غصب نمودن لباسي اقرار نمود ولي در وقت تسليم دهي لباس عيبناکي را حاضر ساخت، سخن وي با قسم معتبر است. همچنان اگر بر دراهم اقرار کرد و گفت آن ناچل است. اگر بگويد: بر من پنج در پنج لازم است و مقصدش ضرب و حساب باشد تنها پنج بر وي لازم گردد. و اگر بگويد: مقصود من پنج جمع پنج است در اينصورت ده بر وي لازم مىشود. شرح بيان استثنا در اقرار: استثنا به دو گونه است: اول استثناي تعطيلي )تاخير کننده( دوم استثناي تحصيلي ) حاصل کننده(. اين دو نوع استثنا زماني صحيح ميشود که پيوست با سخن ذکر شود. استثناي تعطيلي: آن است که کسي به گونه استثنا بگويد: از تو بر ذمة من صد افغاني است إن شاء االله. در مثال فوق با جملة )إن شاء االله( همه اقرار معطل قرار گرفته است و گويا ک ً ه اصلا اقراري نکرده است؛ زيرا هر اقراري که در آن استثناي تعطيلي بکار رفته باشد بر مقر چيزي را لازمي نميگرداند. استثناي تحصيلي: آن است که از حکم جمله گفته شده با ذکر نمودن يکي از کلمات ّ، غير و سوي بعضي چيزها را خارج کند؛ مثلا بگويد: » ä¶ Ä·¢Ê ä º>ÍÑÂea¼C× استثنا مانند: إلا Âea »>»او بر ذمة من صد درهم حق دارد مگر يک درهم حق ندارد. نتيجة اين استثنا اين است که اگر در تحت اين حکم اشياي که باقي ميماند زياد باشد يا کم استثنا صحيح است، اما اگر از جملة گفته شده دوباره تمام اشي ً ا استثنا گردد مثلا بگويد: او بر ذمة من صد افغاني حق دارد مگر صد افغاني اين استثنا باطل است و بر مقر تمام آن صد افغاني لازم مىگردد؛ زيرا ً همچو عملي استثنا نه، بلکه رجوع و برگشت از اقرار گفته ميشود و رجوع از اقرار شرعا باطل ميباشد. اقرار و خيار: اگر کسي به غصب کردن مالي اقرار کند و همراه با اقرار اين سخن را نيز بگويد که من حق خيار را دارم اقرارش صحيح و خيارش باطل است؛ زيرا خيار بخاطر فسخ است و اقرار فسخ را نميپذيرد.