The words you are searching are inside this book. To get more targeted content, please make full-text search by clicking here.
Discover the best professional documents and content resources in AnyFlip Document Base.
Search
Published by موسسه عالی فقه و علوم اسلامی, 2022-03-29 02:56:36

فصلنامه داخلی مدرسه عالی فقه های تخصصی - شماره 21

موسسه عالی فقه و علوم اسلامی

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪21 .......................................‬‬

‫بودهاند که طبق آیهی شریفه « َک َّذَبت َقو ُم ُنو ٍح ال ُمر َسِلی َن»(شعراء‪ )012 :‬گناه قوم نوح تکذیب آن‬
‫پیامبران مرسل بوده است‪ (.‬کافی‪ ،‬ج‪ ،8‬ص‪001‬؛ کمال الدین‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪)002‬‬

‫ممکن است پیامبرانی همچون حضرت ادریس را از جملهی این مرسلین بدانیم که قرآن کریم در‬
‫وصف او گفته است‪:‬‬

‫« َو اذ ُکر ِفی ال ِکتا ِب ِإدری َس ِإ َّن ُه کا َن ِص ِّدیق ًا َن ِبی ًا * َو َر َفعنا ُه َمکان ًا َع ِلی ًا» (مریم‪)27-23 :‬‬
‫در زیارت ناحیه مقدسه پس از سلام بر آدم و شیث ‪‬در وصف ایشان میخوانیم‪:‬‬
‫«ال َّس َلا ُم َع َلی ِإد ِر ی َس ال َقا ِئ ِم ِل َّل ِه ِب ُح َّج ِته» (المزار ابن مشهدی‪ ،‬ص‪)213‬‬

‫ادریس پدر سوم حضرت نوح بوده است (مجمعالبیان‪،‬ج‪ ،3‬ص‪ )810‬و جریان مفصلی هم در شرح رفعت‬
‫و جلالت اجتماعی او و خضوع جبار زمانه در برابر او پس از دوران غربت و عزلت در کتاب کمال‬
‫الدین آمده که ممکن است به بحث ما ارتباط پیدا کند؛ با این حال به جهت ملاحظاتی در روایت‬

‫مورد اشاره‪ ،‬علم آن را به اهلش واگذار میکنیم (کمال الدین‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪.)007‬‬
‫به هر حال نیازی به بسط سخن در این زمینه نداریم و به سؤال اصلی منتقل میشویم که‪ :‬آیا‬

‫بساطت ادیان موجب میشده است که حکومت دینی منتفی بوده باشد؟‬
‫پاسخ این است که به لحاظ بساطت ادیان نمیتوان حکومت دینی را ـ به جمیع مراتب آن ـ منتفی‬
‫دانست! زیرا برخی از مراتب حکومت دینی نیازی به دخالت دین در شکل حکومت نداشت و‬
‫توضیح این مدعا در بیان سطوح حکومت دینی گذشت‪ .‬با این وجود گاهی حکومت به عنوان‬

‫حق انبیاء مورد مطالعه قرار میگیرد و گاهی به عنوان وظیفهی انبیاء‪:‬‬
‫نظر به وظیفهی انبیاء‪ ،‬به لحاظ اینکه در آن دوران پیامبران الهی حتی موظف به انذار و تبشیر‬
‫نبودهاند‪ ،‬میتوان نتیجه گرفت که وظیفهای در قبال تشکیل حکومت دینی نداشتهاند و اگر هم‬
‫مصلحتی در تشکیل حکومت بوده‪ ،‬مجال آن را نداشتهاند‪ ،‬همچنان که مجال تبلیغ و اظهار‬
‫رسالت را نداشتهاند؛ و این معنایی است که از روایت مسعدة بن صدقه و دیگر روایات آتی استفاده‬

‫میشود‪.‬‬
‫اما نظر به حق انبیاء‪ ،‬نباید این حق را طوری تصویر کرد که به دوش مردم وظیفهی اطاعت بیاورد‪.‬‬
‫زیرا لازمهی چنین حقی برای انبیاء این است که مردم در قبال آن مسئول و معاقب بوده باشند‪،‬‬
‫در حالی که روایات در وصف مردم آن زمان تأکید داشت‪ :‬بیانی نبوده است تا مردم در قبال آن‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪21 ..................................... 0211‬‬

‫مطیع یا عاصی بوده باشند‪ .‬خداوند نخواسته است رسولی ارسال کند و به مقتضای آیهی شریفه‬
‫« َو َما ُک َّنا ُم َع ِّذ ِبی َن َح َّتی َنب َع َث َر ُسول ًا»(اسراء‪ )02 :‬مجازات مردم منتفی است‪ .‬حتی اگر تبعیت از ول ّی‬
‫الهی را مقتضای حکم عقل عملی بدانیم‪ ،‬خداوند به مقتضای آیهی فوق این وظیفه را الغاء کرده‬

‫است‪.‬‬
‫با این وجود ممکن است معنای لطیفی از حق حکومت بیان شود که التزام به آن در آن دوران‬

‫ممکن باشد و در بررسی سنت استخلاف به توضیح آن خواهیم پرداخت‪.‬‬

‫ادعای بساطت جوامع و نسبت آن با تشکیل حکومت‬
‫تحلیل وضعیت اجتماعی آن زمان وابسته به کشف کمیت جمعیت و حیثیت اجتماعی زندگی‬

‫افراد است‪.‬‬
‫به لحاظ کمیت طبیعت ًا جمعیت محدودی وجود داشته است که رفتهرفته رو به تکثیر گذاشته‬
‫است‪ .‬در روایات ما بین حضرت آدم تا حضرت نوح ‪ 01‬نسل از انبیاء فاصله بوده است‪ 0‬که اگر هر‬
‫پدر به طور متوسط ‪ 2‬فرزند از خود به جای گذاشته باشد و کشتوکشتاری در بین نبوده باشد‪،‬‬
‫در عصر حضرت نوح شاهد جمعیت میلیونی خواهیم بود که در تراکم نسبی به سر میبردهاند‪ .‬به‬
‫طور طبیعی بافت اجتماعی سرزمینها در آن دوران باید به شکل قبیلگی و ملوکالطوایفی بوده‬
‫باشد‪ .‬چنان که در عصر حضرت نوح اینطور بوده است و معارضین آن حضرت سران قومیتی‬

‫بودهاند‪:‬‬
‫« َف َقا َل ال َمل ُأ ا َّل ِذی َن ک َف ُروا ِمن ِقو ِم ِه َما َن َراک ِإل َّا َب َشرًا ِّمث َل َنا َو َما َنَراک ا َّت َب َعک ِإل َّا ا َّل ِذی َن ُهم َأ َرا ِذ ُل َنا‬

‫َبا ِدی ال َّرأی َو َما َن َری َلکم َع َلی َنا ِمن َفض ٍل َبل َن ُظنکم کا ِذ ِبی َن»(هود‪)07 ،‬‬
‫با این حال در تواریخ اسلامی از مرجعیت سیاسی اوصیای پیامبران در آن دوران یاد شده است‪0‬‬
‫که اعتماد به این نقلها بر اساس آنچه گذشت‪ ،‬مشکل است‪ .‬البته با توجه به آنچه در تواریخ آمده‬
‫که فاصلهی زمانی مابین حضرت آدم تا حضرت نوح را چیزی بین ‪ 0111‬تا ‪ 0011‬سال دانسته‪،‬‬

‫‪ 0‬کافی‪ ،‬ج‪ ،8‬ص‪ .002‬در منابع تاریخی ده نسل با احتساب خود حضرت آدم و حضرت نوح بوده است (أنساب الأشراف‪ ،‬ج‪،0‬‬
‫ص‪.)1‬‬

‫‪ 0‬الاخبار الطوال‪ ،‬ص‪ .0‬الکامل فی التاریخ‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪ .22‬در مقابل تواریخ شیعی مانند اثبات الوصّیة مسعودی این دوران را‬
‫دوران قدرت قابیل و فرزندان او و دوران تقیهی اوصیای حضرت آدم دانسته اند‪ .‬ر‪.‬ک‪ :‬اثبات الوصّیة‪ ،‬ص‪ 00‬به بعد‪.‬‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪20 .......................................‬‬

‫احتمال تشکیل حکومتهایی در این بین همچنان باقی است‪.‬‬
‫به جز آیهی ‪ 001‬سوره بقره‪ ،‬به این آیهی شریفه از سورهی یونس نیز‪ ،‬بر بساطت جوامع آن دوران‬

‫استدلال میشود‪ ،‬بساطتی که مجال هرگونه اختلاف را از بین میبرده است‪:‬‬
‫« َو َما َکا َن ال َّنا ُس ِإل َّا ُأ َّم ًة َوا ِح َد ًة َفاخ َت َل ُفوا َوَلول َا َکِل َمة َس َب َقت ِمن َّر ِّب َك َل ُق ِضی َبی َن ُهم ِفی َما ِفی ِه‬

‫یخ َت ِل ُفو َن»(یونس‪)01 :‬‬
‫امت واحده اشاره به مذهب و مسلک واحد دارد‪ 0‬و در آیهی سورهی بقره‪ ،‬به یکپارچگی امتها‬
‫اشاره میشود و در ادامهی آیه به اختلاف امتها و حکمت بعث رسل و انزال کتب‪ ،‬مطابق آن‪،‬‬
‫میپردازد‪ .‬آیهی سورهی یونس نیز صراحت در این دارد که اختلاف امتها مسبوق به وحدت و‬
‫یکپارچگی بوده است و از مجموع دو آیه و روایات مف ّسر ذیل آنها نیز استفاده میشود که‪ ،‬ارسال‬
‫رسل و هدایتهای مؤثر ایشان بوده است که پس از وقوع اختلافات عمیق‪ ،‬عامل ثبات جوامع و‬
‫مانع از انقراض نسل انسانی بوده است‪ 0.‬این نشان میدهد که شأن قضاوتی پیامبران در حل و‬
‫فصل اختلافات بینالاثنینی افراد خلاصه نمیشده است‪ ،‬بلکه اختلافات اجتماعی و فراگیر به‬

‫یمن دخالت پیامبران فیصله یافته است و به صلح و آتشبس ختم شده است‪.‬‬
‫آنچه مسلم است این است که وحدت امتها بر مدار فساد و جور نبوده است! چون این معنا‬
‫منتهی به حرج و مرج و نابودی جوامع انسانی میشود که آیات شریفه صریح ًا این معنا را نفی‬
‫کرد‪ .‬بنا بر این آنچه مانع تفرقه و اختلافات آنها میشده باید همان بساطت جوامع و حیثیت‬
‫اجتماعی کمرنگ آنها بوده باشد‪ .‬اول ًا محدودیت جمعیت و وسعت منابع زمینی انگیزهی هرگونه‬
‫دستاندازی به حقوق دیگران را از آنها سلب میکرده است‪ 1.‬ثانی ًا این احتمال هست که‬
‫زمینههای اختلاف بر اثر تصرف الهی در عقول بشر از بین رفته بوده باشد و زندگی انسانهای‬

‫قوعمبیاعیشد‪،‬نیوج‪0،‬ح‪،‬ج‪0‬ض‪،‬لصال‪1‬اص‪12-0‬ف‪:1‬ب‪0‬دو‪:‬االلعلأهمن َفةیَب َعفعق َیوثکالتب َّلابُه انبلَّان ِلبشلیعیهیَنع ُلبم َبقیِّاشوِرلیج َسونأهَلوک ُثمتْینأِربذة ِار‪-‬یعَفبنم‪،‬دنأاهملااللإهنمذعكهإعنبلنق‪-‬یهوذتههاهولؤآقیلةوالءه«قک«االکَناواَان‪:‬لَّانإلاَّننُاذُسل ُأسَّكمُأ ًَّلمة ًةمویاوزاِح َِلحدَ؛ًةدةو»»کق‪.‬اذبلو‪:‬ا‬ ‫‪ 0‬تفسیر‬
‫‪ 0‬تفسیر‬
‫قبل آدم‬

‫إنما هو شیء بدا الله فیه‪.‬‬
‫تفسیر قمی‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪َ « :101‬و َل ْو لا َک ِل َم ٌة َس َبَق ْت ِم ْن َر ِّب َك َلُق ِضی َبیَن ُه ْم» أی کان ذلك فی علم الله السابق أن یختلفوا‪ ،‬و یبعث‬

‫فرزندان‬ ‫برخورد‬ ‫در‬ ‫آنچه‬ ‫تاریخی‬ ‫واقعیت‬ ‫و‬ ‫اتلوأنجبییاهءالبوتاهلأدئرمةکنمارنآبیعهدیال«أ َنقباُیلاوْاء َ‪،‬أَت ْوجلَع ُولل ِافیذَلها َكملنهلُی ْفک ِوسا ُدع ِنفیدَهاا َخوتَیل ْاسفِفه ُمك‪.‬ال ِّد َماء»‬ ‫فیهم‬
‫‪ 1‬این‬

‫حضرت آدم با هم میبینیم‪ ،‬کافی به نظر نمیآید‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪20 ..................................... 0211‬‬

‫اولیه ُبعد انسانی کمرنگی داشته بوده باشد‪ .‬هر کدام از دو احتمال که باشد احتمال تشکیل یک‬
‫حکومت دینی قدرتمند زیر سؤال میرود‪.‬‬

‫این احتمال هم هست که وحدت بر محور ضلالت و زیر پرچم قدرتهای ناصالح بوده باشد‪ .‬و‬
‫این معنایی است که با منازعه قابیل و جناب هابیل و غلبهی قابیل سازگارتر است؛ و البته طبق‬
‫این معنا باید توضیح داد که حکمت خودداری خداوند از ارسال رسل چه بوده است؟ ممکن است‬
‫آنطور که علمای ما برداشت کردهاند‪ ،‬از قبیل مواردی بوده باشد که مصلحت در غیبت و اختفاء‬

‫ول ّی الهی بوده است‪.‬‬

‫سنت استخلاف الهی‬

‫اولین انسانی که پا روی زمین میگذارد‪ ،‬ملقب به لقب خلیفة اللهی‪:‬‬

‫‪)11‬‬ ‫َخ ِلی َف ًة»(بقره‪:‬‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫َجا ِعل‬ ‫ِإ ِّنی‬ ‫ِلل َمل َا ِئ َک ِة‬ ‫َرب َك‬ ‫َقا َل‬ ‫« َو ِإذ‬
‫الأر ِض‬

‫خداوند این جانشین خود را مملو از علمی میکند که همه را به کرنش وادار میکند‪:‬‬

‫َصا ِد ِقی َن‬ ‫ُکن ُتم‬ ‫ِإن‬ ‫َأن ِب ُئوِنی ِب َأس َماء َه ُؤلاء‬ ‫آ َد َم ال َأس َماء ُک َّل َها ُث َّم َعَر َض ُهم َع َلی ال َمل َا ِئ َک ِة َف َقا َل‬ ‫« َو َع َّل َم‬
‫ال َح ِکی ُم» (بقره‪)10-10 :‬‬ ‫ُسب َحا َن َك ل َا ِعل َم َل َنا ِإل َّا َما َع َّلم َت َنا ِإ َّن َك َأن َت ال َعِلی ُم‬ ‫* َقا ُلوا‬

‫ال ِعل ُم ُسلطان‪1.‬‬

‫صاحب کتاب دراسات از آیات سوره ی بقره استفاده میکند که سنگ بنای خلافت الهی بر روی‬

‫زمین همین اشراف علمی است (دراسات فی ولایةالفقیه‪ ،‬ج‪،0‬ص‪ .)232‬همین علم و تفوقی که برای صاحب‬

‫آن ایجاد میکند چنان تکبر و نخوتی برانگیخت که عبادتهای چندین هزار سالهی ابلیس را به‬

‫باد داد‪:‬‬
‫« َقا َل َما َم َن َع َك َأل َّا َتس ُج َد ِإذ َأ َمر ُت َك َقا َل َأ َنا َخیر ِّمن ُه َخ َلق َت ِنی ِمن َّنا ٍر َو َخ َلق َت ُه ِمن ِطی ٍن»(اعراف‪)00 :‬‬
‫همین تفوق و حسادتی که به پا کرد به قیمت جان برادر تمام شد و اولین قتل تاریخ رقم خورد‪0 .‬‬

‫َزوا ٌل»‬ ‫ال ِعل ِم‬ ‫ِل ُسلطا ِن‬ ‫«َلی َس‬ ‫آن‪:‬‬ ‫مشابه‬ ‫ص‪.101‬‬ ‫نهج البلاغة امیرالمؤمنین‪،‬ج‪،01‬‬ ‫‪ 0‬حکمت های منسوب به امیرالمؤمنین؛ شرح‬
‫الحکم‪ ،‬ح‪.10‬‬ ‫المواعظ العددیة‪ ،‬ص‪31‬؛ و «العلم ع ّز» غرر‬

‫‪ 0‬امیرالمؤمنین ‪ ‬به جریان تاریخی حسادت بر فضل و تفوق الهی اشاره نموده‪ ،‬خطاب به معاویه فرمودند‪:‬‬

‫امامان پس از رسول خدا‪ ،‬از ما هستند و نه از شما! ‪ ...‬و خداوند عز و جل [در وصف ما] فرموده‬ ‫ا«اسیت‪:‬مع«اَأ ْومی یه!ْحآیُاس ُندمو َینداانلَّنای َکسه‬
‫َع َلی َمآ َءاَتا ُه ُم ال َّل ُه ِمن َف ْض ِل ِه َفَق ْد َءاَتیَنآ َءاَل ِإْبَر ِهی َم اْل ِکَتا َب َواْل ِح ْک َم َة َو َءاَتیَن ُهم ُّم ْلک ًا َع ِظیم ًا»‪ .‬و‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪21.......................................‬‬

‫در روایت مسعدة بن صدقه و دیگر روایات توضیح داده شد که همین حسادت موجب شد قابیل‬
‫متع ّرض حضرت شیث شود و اوصیای حضرت آدم را به سکوت و تقیهای طولانیمدت وادار کند؛‬

‫در حالی که خود حضرت شیث از جامعه عزلت گزیده بود و با جمع عارفان‪ ،‬به دور از جمعیت‬

‫سکنی گزیده بود و به عبادت خدا مشغول بود‪0.‬‬

‫با این توضیح خلفای الهی بر همگان ولایت داشتهاند و این حق انحصاری آنان بوده است و لکن‬

‫کسانی که از این حق بی اطلاع بودهاند‪ ،‬معذور بوده و معاقب نبودهاند‪ .‬این بیان حضرت امام رضا‬

‫‪ ‬در مناظره با علمای مذاهب‪ ،‬در تفسیر معنای خلافت‪ ،‬قابل توجه است‪:‬‬

‫ََأف َقوا ََغلی ِر َذ ِل‪ِ َ ‬إك َّ َنواإلِنإ َهماا َ[مِإََّنة ََملاا] َتی ُکُکوو ُ ُنن ِبِبِ ِففعع ٍ ٍلل ِ ِممن َ ُنه‬ ‫ِإ َمام؟‬ ‫َأ َّن ُه‬ ‫ال َّنا َس‬ ‫یعِل َم‬ ‫َ‬ ‫َع َلی ِه‬ ‫َو َج َب‬ ‫َف َما‬ ‫َ‬ ‫[السائل]‬ ‫« َقا َل‬
‫أن‬ ‫أ‬

‫َتف ِضی ٍل‬ ‫َ‬ ‫اخ ِتیا ٍر‬ ‫ِم ِن‬ ‫ِفی ِه‬ ‫ال َّنا ِس‬ ‫ِم َن‬ ‫ِب ِفع ٍل‬ ‫َلا‬ ‫َو‬ ‫َنف ِس ِه‬ ‫ِفی‬
‫أو‬

‫ال َّل ِه َت َعا َلی ِفی ِه َک َما َقا َل ِلِإب َرا ِهی َم ‪ِ ‬إ ِّنی جا ِع ُل َك ِلل َّنا ِس ِإمام ًا َو َک َما َقا َل َت َعا َلی ِل َدا ُو َد ‪ ‬یا دا ُو ُد‬

‫او‬ ‫ایمان خواهند آورد و برخی از‬ ‫مخماطناعبتبهخدویاهگنردمکررددما)؛ن فوردمرواددهاامهسیتآ‪:‬یه« َفجِماْنی ُهگامهَمت ْون َراءا َدم َرن ِبجِهه َنوم ِمْنم ُهشم َخمنص َصک َّردد َعْون ُهفر»م(وبدر‪:‬خ«َیوب َکهَفاوی‬
‫از‬ ‫ِب َج َهَّن َم َس ِعیرًا» (برای آنها که‬

‫او ممانعت میکنند شعلهی فروزان آتش جهنم کافی است)‪.‬ما همان آل ابراهیم هستیم که مورد حسادت واقع شدیم و تویی‬

‫کسی که بر ما حسودی میکنی!خداوند به دست [قدرت] خویش آدم را خلق کرد و از روح خویش در آن دمید و ملائکه را در‬

‫برابر او به سجده واداشت و تمام اسماء [و معانی] را به وی آموخت و او را بر همهی جهانیان برتری بخشید‪ ،‬و اینجا بود که‬
‫َه َذا ِإَّلا َب َشٌر ِمْث ُل ُک ْم‬ ‫و گفتند‪َ « :‬ما‬
‫به زیر بار فضل او‬ ‫نخواستند که‬ ‫از گمراهان گشت‪.‬حضرت نوح هم قومش بر او حسادت کردند‬ ‫ی ِشریی ُدطاَأننبیَرت َفا َّوض َحل َسعاَلدی ُکتْمک»رد(اوو‬
‫انسانی همانند شماست که قصد دارد بر شما برتری بجوید)‪ ،‬و‬

‫َترْاشَفر ُبضویَلن*تَودَال ِئد ْهن َأو َبط ْهعُترم َحب َمشرًتا‬ ‫ـ که چرا خدا او‬ ‫یدْأرُک ُلح ِمس َّامدا َت ْأت ُکبُلهواَنو‬ ‫ِبمْخثرَلوونیُک ْدم‪ِ.‬بإشَّنع ُمکدْمخا ِإزصذًااوَّلو َبخهاص ِسهگُرورودداَننیه»مد‪.‬ه ـح گسافتدندت‪:‬ک«رَمدنادَه‪َ ،‬ذاچِإنَّلاان َب َکشٌهرق ِمْوث ُمل ُک ْشم‬
‫ِمْن ُه َو ی ْشَر ُب ِم َّما‬

‫پیش از همهی اینها هم قابیل فرزند آدم بود که از سر حسادت هابیل را کشت و از زیان دیدگان گشت‪.‬طایفهای از بنیاسرائیل‬

‫هنگامی‬ ‫َپعی َلی َکناار»کن(یچمگ»؛ونوه‬ ‫بید ُکه تو ُاندَل ُرهراْالهُم ْلخ ُدكا‬ ‫گحفتنسادد‪« :‬تبرکاردینمدا پوادگفشتانهد‪:‬ی«قَأَّنراری‬ ‫حسادت کردند؛ آنها که خطاب به پیامبر خویش‬ ‫نیز‬
‫او بر ما‬ ‫خداوند طالوت را به پادشاهی آنها مبعوث کرد‪،‬‬ ‫که‬

‫ولایت و پادشاهی داشته باشد!)‪ ،‬در حالی که خیال میکردند خودشان در پادشاهی بر او سزاوار هستند‪ ...‬نوبت به پیامبر ما‬

‫رسید و به او هم کفر ورزیدند و حسادت کردند که چرا خداوند فضلش را در اختیار آن کسی قرار داده که خودش اختیار کرده؟‬

‫آ گاه باشید که ما اهلبیت‪ ،‬همان آل ابراهیم هستیم که [طبق مفاد آیه] مورد حسادت واقع شدیم‪ ،‬همچنان که پیش از این پدران‬

‫ما مورد حسادت واقع شدند‪ ،‬به صورت یک سنت تاریخی که در امم مختلف مثال و نمونه دارد‪ (.»...‬الغارات‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪)007‬‬
‫‪ 0‬توضیح علامه مجلسی ذیل آیهی «کان الناس أمة واحد»‪ :‬فإن قیل کیف یجوز أن یکون الناس کلهم کفارًا و لا یجوز أن یخلو‬
‫الأرض من حجة؟ قلنا یجوز أن یکون الحق هناك فی واحد أو جماعة قلیلة لم یمکنهم إظهار الدین خوف ًا و تقیة فلم یعتد بهم‬

‫(بحارالأنوار‪ ،‬ج‪ ،00‬ص‪.)01‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪22..................................... 0211‬‬

‫َخ ِلی َف ًة‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫جا ِعل‬ ‫ِإ ِّنی‬ ‫آ َد َم‬ ‫ِفی‬ ‫ِلل َم َلا ِئ َک ِة‬ ‫َج َّل‬ ‫َو‬ ‫َع َّز‬ ‫َقا َل‬ ‫َک َما‬ ‫َو‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫َخِلی َف ًة‬ ‫َج َعلنا َك‬ ‫ِإ َّنا‬
‫الأر ِض‬ ‫الأر ِض‬

‫َفالِإ َما ُم ِإ َّن َما ی ُکو ُن ِإ َمام ًا ِمن ِق َب ِل ال َّل ِه َت َعا َلی َو ِباخ ِتیا ِر ِه ِإیا ُه ِفی َبد ِء ال َّص ِنی َع ِة َو ال َّتش ِری ِف ِفی ال َّن َس ِب‬
‫َذ ِل َك‬ ‫َف َع َل‬ ‫َنف ِس ِه َکا َن‬ ‫َلو َکا َنت ِب ِفع ٍل ِمن ُه ِفی‬ ‫َو ال َّط َهاَر ِة ِفی ال َمن َشِإ َو‬
‫َمن‬ ‫َأف َعا ِله»‪.‬‬ ‫َفی ُکو ُن َخِلی َف ًة ِمن ِق َب ِل‬ ‫ال ِعص َم ِة ِفی ال ُمس َتق َب ِل َو‬ ‫ال ِفع َل ُمس َت ِح ّق ًا ِلْ ِل َما َم ِة‬
‫َو ِإ َذا َع ِم َل ِخ َلا َف َها اع َت َز َل‬

‫معنای خلافت را ـ که به مقتضای روایت فوق در موارد مختلف استعمال واحدی داشته است ـ از‬

‫َفاح ُکم‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫َخ ِلی َف ًة‬ ‫َج َعلنا َک‬ ‫ِإ َّنا‬ ‫داُو ُد‬ ‫«یا‬ ‫آورد‪:‬‬ ‫دست‬ ‫به‬ ‫میتوان‬ ‫هم‬ ‫شریفه‬ ‫آیهی‬ ‫این‬ ‫خود‬
‫الأر ِض‬

‫َبی َن ال َّنا ِس ِبال َحق»(ص‪)03:‬‬

‫قضاوت بین مردم که از مهمترین شئون حکومتی است در این آیه فرع خلافت قرار گرفته است و‬

‫نشان میدهد که خلافت چیزی متضمن حکم بین الناس است‪.‬‬

‫منجیگرایی در این دوران‬

‫توضیح داده شد که افرادی که پس از فوت حضرت آدم بر مسیر هدایت باقی مانده باشند‪،‬‬
‫بسیار اندک بودهاند و طبع ًا زندگی بسیار سختی را سپری کردهاند‪ .‬در روایات وارد است که‬
‫دلگرمی این افراد برای صبر بر جور زمانه‪ ،‬انتظار فرج و گشایش با ظهور رسالت حضرت نوح‬
‫بوده است و پیامبران الهی و مدتها قبل وعدهی ظهور او را به مردم داده بودند‪ .‬این معنا در روایت‬
‫کافی ـ که به گوشههایی از آن سابق ًا اشاره شد ـ آمده است ‪ .0‬توضیح داده شد که منجیگرایی از‬
‫مهمترین رویکردهای حکومتی انبیاء است‪ ،‬چون نجات مردم به ظهور یک منجی گره میخورد‬

‫َُِإاِ‪ََْ0‬مملولعیََِِْْفعقلَِْسلریلیبَاَّتِامَمَْلیاصَِّلخبثِّ َِِافْده‪.‬انمَْْیل‪.‬اقََِقععَ‪.‬لََّْنلِبْزِِضَبِمفمِهَِْإُذََّمأنَفْاوتَِکَُإَُّخآننرُِكَثُبُعهََّّْهِانَإَوَُیرْوْةدصنن ُِیآُِهَبعَأْْجِْلدَکهَمِمظِّومَأَذَُِمنهبِاْماَُلُّرهَننَُبَنَوقَّا‪ْْ‬تلاوَُِْلوِةهُعَِوَمْمغلَِفُوَِاهرمْناََْیلفسقَاِیوْتاعلْْْللِا‪.‬هَْعْکُِِعْللل‪َ.‬مِِقمإی‪َُ.‬کماََّلُُثِملهاََِّّبالُذَمأِمِِیِمذنإاایَََّْلمنَّنولَیُ ُدهُاِهِذَاهَِّلَأِعْْببرااَواخْیةَلَِِتبتسُّاِحِهلَّطَمَّلصَكأوِیاَْهُفَِلاَخاعكللَْأَّنَّلِوَبنمُْکَِهَداهبك‪َََِِ.‬رأهد‪.‬عَُبََََّبهف‪.‬زوِاوَةََِب َنوِیاومكَُلَأیأَََّْلَبَلرِواجاهُشََّهَفیَُِت‪.‬صلأئَُثتًِا‪.‬قإِّاَبایلُ‪ََ.‬لهیقَُّآنَِفتَُلََهبقْدلَّقُُاُتمِواق‪.‬بَِْةیَر‪َُ.‬لَبك‪ِ.‬واإلُناََّآکََُْنفث‪‬هََجاِمقاَإََِلارالعوََّل ََِِِإلقَّهینلعَتْلََیتْالَِِمْابهلمَابُِاَعِاِهَْرلتةلَقبَََُّنتَاَأمُْكبةللََََُّّلاتَّاوخلُِِولههةاََِّلتذََِألََِهعّكَحَِناَّکإَیتِّلَنیَهَمِلاعییِْْیبانََنیببََََیَقاعأدِْْلَُدکَعدَكرََفثٌوَََرکَلَأوِاثُبینهلَانََّلَُِْلِبِلُمُْهیثهتنإًیُانَأََُِِکبامعهوَِْْابقمسَُیحةُنًٌَفاآمََْالبُدلوهیََّْلَُمفناِؤِیهَِلْموقفَ‪ْ‬اٌَْْتودنحس‪َِِ.‬اَبَْخ‪.‬لُموِخَهِر‪.‬عاإََِّْنَّ(قولوُصََهأُْنلکَیْیکباََّْكَتبفَعِدبَِِمُرلمْْععنیََُُ‪،‬وههنوی‬
‫ج‪ ،8‬ص‪)002-002 :‬‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪22.......................................‬‬

‫که بر مسند قدرت قرار گرفتن او‪ ،‬پایان مشکلات است‪.‬‬

‫حکومت دینی در دوران بساطت جوامع‬

‫برشهایی از تاریخ حضرت نوح تا حضرت ابراهیم را حول چند محور مورد مطالعه قرار‬
‫میدهیم‪ .‬خداوند پس از فترهای با ارسال رسل و تشریع شرایع بر مؤمنین منت نهاده و شریعت را‬
‫روشنایی بخش مسیر بندگی قرار داده است؛ با این وجود بساطت جوامع ـ به خصوص اجتماعات‬

‫دینی ـ حرکت به سمت حکومت دینی را مشکل میکرده است‪.‬‬

‫سنت تمحیص‬

‫با گذشت دورانی که در آن خوب و بد با هم عجین شده بودند و در کنار هم به صلح رسیده بودند‪،‬‬

‫ارادهی خداوند به تفکیک و تمییز بین این دو قرار میگیرد و با بعث رسل با آنها اتمام حجت‬

‫میشود که انتخاب مسیر کنند و بین حق و باطل یکی را انتخاب کنند و اگر مسیر حق را انتخاب‬

‫نکنند‪ ،‬طومار آنها برچیده شود‪:‬‬
‫«« ََأ َول َکممی َأأ ِته َلُکمک َ َنن َاب ُأِماََّلنِذایل َُق ُنر ِوم ِنن َِمقب ِنل َبُکعمِد َقُنوِومٍحُن َوو ٍَک َحف َویَ ِعب َارٍ ِّدب ََو َكث ُِبم ُذوُنَدوَوِا َّلب ِذِیع َ َبنا ِدِِمه َنخَِببعی َِرًدا ِ َهبمِصل َیارًایع» َل(اُمس ُرهاءم‪ِ :‬إ‪7‬ل‪َّ0‬ا)ال ّل ُه»(ابراهیم‪:‬‬

‫‪)1‬‬

‫در اولین پاکسازی قوم نوح به دین خدا دعوت میشود و پس از ‪ 121‬سال نافرمانی عذاب استیصال‬

‫خدا نصیب آنها میشود‪.‬‬

‫‪)03‬‬ ‫(نوح‪:‬‬ ‫َدیارًا»‬ ‫ی َن‬ ‫ال َکا ِف ِر‬ ‫ِم َن‬ ‫َ‬ ‫َع َلی‬ ‫َت َذر‬ ‫َلا‬ ‫َّر ِّب‬ ‫ُنوح‬ ‫« َو َقا َل‬
‫الأر ِض‬
‫َأظ َل َم‬
‫ُهم‬ ‫َکا ُنوا‬ ‫ِإ َّن ُهم‬ ‫َقب ُل‬ ‫ِّمن‬ ‫ُنو ٍح‬ ‫میکند‪َ «:‬و َقو َم‬ ‫معرفی‬ ‫قوم‬ ‫سرکشترین‬ ‫را‬ ‫خداوند همین قوم‬
‫َو َأط َغی» (نجم‪)20 :‬‬

‫افراد باقی مانده طبق روایات ‪ 8‬نفر تا ‪ 81‬نفر دانسته شدهاند در حالی که اگر فقط فرزندان مؤمنین‬

‫بر طریق پدران خویش باقی میماندند‪ ،‬پس از ‪ 121‬سال میبایست تعداد افراد باقی مانده بیش‬

‫از این بوده باشند؛ و این شدت تمحیص و سختگیری خداوند را در این امتحانات نشان میدهد‬

‫که به زوایایی از آن در روایات اشاره شده است‪ .‬از جمله اشاره شده که عدهی کثیری از مؤمنین‬

‫بر اثر استعجال در تحقق وعدهی الهی مبنی بر حصول فرج و عذاب کافران‪ ،‬به حضرت نوح بدبین‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪23..................................... 0211‬‬

‫شدند و ایشان را متهم به خلف وعده کردند (کمال الدین و تمام النعمة‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪.)012‬‬
‫پس از طوفان نوح طبع ًا جمعیت کمی ـ لااقل در آن منطقهی جغرافیایی ـ باقی مانده است و تا‬

‫مدتی دوران عزت مؤمنان است‪.‬‬
‫َ«ع َِقذیا َلبیَأاِل ُنیوم ُ»ح(اهوه ِدب‪8 :‬ط‪ِ2‬ب) َسل َاٍم ِّم َّنا َو َبر َکا ٍت َع َلی َك َو َع َلی ُأ َم ٍم ِّم َّمن َّم َع َك َو ُأ َمم َس ُن َم ِّت ُع ُهم ُث َّم ی َمس ُهم ِّم َّنا‬

‫بعید نیست که رابطهی افراد باقی مانده با حضرت نوح رابطهی پدر و فرزندی بوده باشد‪:‬‬
‫« َو َن َّجی َنا ُه َو َأه َل ُه ِم َن ال َکر ِب ال َع ِظی ِم* َو َج َعل َنا ُذ ِّر ی َت ُه ُهم ال َبا ِقی َن» (صافات‪)77-73 :‬‬

‫این وضعیت بسیط زندگی پس از حضرت نوح نیز در سایهی ولایت اوصیای او ادامه داشت و‬

‫گفته میشود که اولین ملک و پادشاهی بعد از حضرت نوح به دست کنعان بن کوش بن حام‬

‫[سام] بن نوح در بابل برقرار شد که فرزند او نمرود معاصر حضرت ابراهیم بود که بر تمام جهان‬

‫استیلا یافت‪ .‬خداوند قوم عاد را جانشینان قوم نوح معرفی کرده است که پس از غرق شدنشان‬

‫در جایگاه آنان قرار گرفتند و در زمین مکنت یافتند‪:‬‬
‫« َواذ ُک ُروا ِإذ َج َع َل ُکم ُخ َل َفاء ِمن َبع ِد َقوِم ُنو ٍح َو َزا َد ُکم ِفی ال َخل ِق َبس َط ًة َفاذ ُک ُروا آلاء ال ّل ِه َل َع َّل ُکم‬

‫ُتف ِل ُحو َن»(اعراف‪)31 :‬‬

‫هود از نسل عاد بن [عوص بن] ارم بن سام بن نوح است و در زمان او دومین تصفیه و تخلیص‬

‫اتفاق میافتد‪ .‬دگر بار این جریان اتفاق میافتد و معدود افراد باقی مانده در زمین مکنت مییابند‬

‫و تکثیر میشوند و چون از آن حوادث فاصله میگیرند‪ ،‬مسیر ضلالت در پیش میگیرند‪ .‬این بار‬

‫قرعه به نام قوم ثمود میافتد که گفته میشود ‪ 211‬سال با قوم عاد فاصله داشتهاند‪:‬‬
‫َو َب َّوَأ ُکم‬
‫َو َتن ِح ُتو َن‬ ‫ُق ُصورًا‬ ‫ُس ُهوِل َها‬ ‫ِمن‬ ‫َت َّت ِخ ُذو َن‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫َعا ٍد‬ ‫َبع ِد‬ ‫ِمن‬ ‫ُخ َل َفاء‬ ‫َج َع َل ُکم‬ ‫ِإذ‬ ‫« َواذ ُک ُروا‬
‫الأر ِض‬
‫َ‬ ‫َول َا‬
‫َل ُهم‬ ‫ِقی َل‬ ‫ِإذ‬ ‫َث ُمو َد‬ ‫ِفی‬ ‫« َو‬ ‫‪)72‬‬ ‫ُمف ِس ِدی َن»(اعراف‪:‬‬ ‫الأر ِض‬ ‫ِفی‬ ‫َتع َثوا‬ ‫ال ّل ِه‬ ‫آلاء‬ ‫َفاذ ُکُروا‬ ‫ُبیوت ًا‬ ‫ال ِج َبا َل‬

‫‪)22-21‬‬ ‫یات‪:‬‬ ‫(ذار‬ ‫ین ُظُرو َن»‬ ‫ُهم‬ ‫َو‬ ‫ال َّصا ِع َق ُة‬ ‫َف َأ َخ َذت ُه ُم‬ ‫َر ِّب ِهم‬ ‫َ‬ ‫َعن‬ ‫َف َع َتوا‬ ‫*‬ ‫ِحی ٍن‬ ‫َح َّتی‬ ‫َت َم َّت ُعوا‬
‫أم ِر‬

‫هر بار پیامبر خدا در اوج فساد مأمور به اصلاح قوم خویش میشده است و چون کار به جایی‬

‫نمیرسانده است‪ ،‬عذاب استیصال نصیب قومش میشده است و افراد باقی مانده نیز در حدی‬

‫نبودهاند که بخواهند حکومت قدرتمندی تشکیل بدهند‪ .‬با این حال آیات فوق تمکن آنها را به‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪27.......................................‬‬

‫عنوان یک نعمت الهی معرفی کرده است که به ذهن میآید مکنت و قدرتی در سایهی دین بوده‬

‫باشد‪ .‬از این آیات شریفه نیز استفاده میشود که این مکنت سنتی تکرار شونده بوده است‪:‬‬

‫« َف َأوحی ِإ َلی ِهم َرب ُهم َل ُنهِل َک َّن ال َّظا ِل ِمی َن * َو َل ُنس ِک َن َّن ُک ُم ال َأر َض ِمن َبع ِد ِهم ذ ِل َك ِل َمن خا َف َمقا ِمی َو‬

‫خا َف َو ِعی ِد»(ابراهیم‪)02-01 :‬‬
‫َ‬ ‫َ‬ ‫« َأ َّمن‬
‫َما‬ ‫َق ِلیل ًا‬ ‫ال َّل ِه‬ ‫َم َع‬ ‫ِإ ٰله‬ ‫أ‬ ‫الأر ِض‬ ‫ُخ َل َفا َء‬ ‫یج َع ُل ُکم‬ ‫َو‬ ‫السو َء‬ ‫یک ِش ُف‬ ‫َو‬ ‫َد َعا ُه‬ ‫ِإ َذا‬ ‫ال ُمض َطَّر‬ ‫ی ِجی ُب‬

‫َت َذ َّک ُرو َن»‪1.‬‬

‫« َو َل َقد َس َب َقت َک ِل َم ُتنا ِل ِعبا ِد َنا ال ُمر َس ِلی َن ِإ َّن ُهم َل ُه ُم ال َمن ُصو ُرو َن َو ِإ َّن ُجن َدنا َل ُه ُم الغا ِل ُبون»(صافات‪-070 :‬‬

‫‪)071‬‬

‫نتیجه اینکه در این دوران حکومت در قالب «نعمت» مطرح بوده است‪ ،‬و البته چون شروعی‬

‫ضعیف و حداقلی داشته است به استقرار و اقتدار نرسیده است‪ .‬البته در مورد حضرت هود برخی‬

‫تواریخ گفتهاند دو پادشاه معاصر ایشان بوده است که یک پادشاه به او ایمان میآورد و از عذاب‬

‫الهی ایمن میماند و همو پس از استیصال گروه دوم‪ ،‬پادشاهیاش بر قوم عاد مستقر میشود (تاریخ‬

‫ابن خلدون‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪ .)01‬در کتاب کمال الدین مشابه همین معنا روایت شده است‪:‬‬

‫َأ َّما الآ َخ ُرو َن‬ ‫َل ُه ال َع ِق ُب ِمن ُول ِد َسا ٍم َو‬ ‫ال َّل ُه َت َعا َلی ُهودًا َأس َل َم‬ ‫ال َّل ِه‪َ ‬قا َل‪َ :‬ل َّما َب َع َث‬ ‫َعب ِد‬ ‫َ‬ ‫« َعن‬
‫َو َب َّش َر ُهم ِب َصا ِل ٍح ‪(.»‬‬ ‫ال َع ِقیِم َو َأو َصا ُهم ُهود‬ ‫ِم َّنا ُق َّوًة َف ُأه ِل ُکوا ِبال ِّری ِح‬ ‫َأ َشد‬ ‫أ ِبی‬
‫کمال الدین‪ ،‬ج‪،0‬‬ ‫َف َقا ُلوا َمن‬

‫ص‪)013‬‬

‫با این فرض رویکرد حکومتی ایشان با ابهام بیشتری مواجه خواهد شد و ادعای اینکه مجالی‬

‫برای تشکیل حکومت دینی نبوده زیر سؤال میرود‪ .‬بر فرض اینکه پیامبر الهی هیچ شأن حکومتی‬

‫نداشته بوده باشد‪ ،‬جای طرح این مسئله خواهد بود که نحوهی تعامل پیامبر با پادشاه زمانه چگونه‬

‫بوده است؟ اینها ابهاماتی است که تاریخ‪ ،‬ما را نسبت به آنها بیجواب گذاشته است‪.‬‬

‫به طور کلی رویکرد حکومتی این پیامبران پیش از نزول عذاب الهی و پس از آن باید به صورت‬

‫مجزا مورد مطالعه قرار بگیرد‪ .‬قرآن کریم در این بین تنها نام حضرت نوح را در زمرهی پیامبرانی‬

‫که شأن قضاوت و حکمرانی داشتهاند ذکر میکند (انعام‪ ،)81 :‬و بعید نیست که این اختصاص به‬

‫‪ .0‬نمل‪( 30 :‬پس از اشاره به داستان انبیایی که قومشان عذاب شدند)‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪28..................................... 0211‬‬

‫دوران پس از طوفان داشته باشد‪ .‬اما نظر به دوران پیش از طوفان‪ ،‬از جمله وعدههایی که حضرت‬

‫نوح به قومش میداد این بود که در سایهسار فرمانبری او ماندگاری بیابند و از نعمت بقاء بهره‬

‫مند شوند؛ که این خود اشارهای لطیف به رابطهی ولایت پذیری و ماندگاری امتها دارد و توجه‬

‫دادن به این مسئله در دستور کار حضرت نوح بوده است‪:.‬‬
‫َأ ِطی ُعو ِن‬ ‫َ‬
‫ی َؤ ِّخر ُکم‬ ‫َو‬ ‫ُذ ُنو ِب ُکم‬ ‫ِمن‬ ‫َل ُکم‬ ‫یغ ِفر‬ ‫*‬ ‫َو‬ ‫ا َّت ُقو ُه‬ ‫َو‬ ‫ال َّل َه‬ ‫اع ُب ُدوا‬ ‫أ ِن‬ ‫*‬ ‫ِإ َ«ل َقایَ َأل َیجا ٍَقل ُوِمم َِإسِّنًّمی َیل»ُک(نمو َنح ِ‪:‬ذی‪0‬ر‪2ُ -‬م)ِبین‬

‫از طرفی رویکرد خداوند در این هزاره حتی نسبت به هدایت تشریعی بندگان رویکردی حداقلی‬

‫بوده است و از آیات قرآن میتوان فهید که حتی بعث رسل در این دوران تراکم کمی داشته است‬
‫(رجوع به سورهی مؤمنون‪ ،‬آیات منتهی به آیه ‪ُ « :)22‬ث َّم َأر َسل َنا ُر ُس َل َنا َتتَرا ُک َّل َما َجا َء ُأ َّم ًة َّر ُسوُل َها‬
‫َک َّذُبو ُه َف َأت َبع َنا َبع َض ُهم َبعض ًا َو َج َعل َنا ُهم َأ َحا ِدی َث»‪ .‬به طور کل میتوان نتیجه گرفت مردمان آن زمان‬

‫فاصلهی زیادی با نعمت حاکمیت دین داشتهاند و این مسئله هیچگاه به عنوان یک دغدغهی‬

‫قابل وقوع‪ ،‬ذهن پیامبران را مشغول خود نکرده است‪ .‬آنچه در این دوران اولویت کار پیامبران‬

‫بوده است‪ ،‬تمحیص و پاکسازی بوده است؛ پاکسازی برای کارهای بزرگی که پس از آن انتظار‬

‫میرفت به وقوع بپیوندد‪ .‬عذاب قوم لوط نیز در همین چارچوب میگنجد که ذیل رویکرد‬

‫حکومتی حضرت ابراهیم به بررسی آن خواهیم پرداخت‪.‬‬

‫توضیحات فوق البته حکومت به معنای حق انبیاء را زیر سؤال نمیبرد و این حق برای خلیفهی‬

‫الهی همچنان باقی بوده است‪:‬‬

‫ِب َطا َع ِت ِه‬ ‫َو ِفی ِهم َمن َقد ُأ ِمُروا‬ ‫َهل َکا َن ال َّنا ُس ِإَّلا‬ ‫ال َّل ِه ‪‬‬ ‫َعب ِد‬ ‫« َع ِن ال ُم َع َّلی ب ِن ُخ َنی ٍس َقا َل‪َ :‬س َأل ُت َأَبا‬
‫َلا یؤ ِم ُنو َن»‪ (.‬کمال‬ ‫َأک َثَر ُهم‬ ‫َل ِک َّن‬ ‫ُمن ُذ َکا َن ُنوح ‪َ ‬قا َل َلم ی َزل َک َذ ِل َك َو‬
‫الدین‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪)010‬‬

‫هجرت حضرت ابراهیم از تمدن کفر به سوی تمدنی نوین‬

‫در وصف میلاد آن حضرت از امام صادق ‪ ‬روایت شده‪:‬‬
‫َل«ی ََلک ًاة َنِمَأَُبنوا ِلإَّلب َیراا ِِلهی َیم َف َأص‪َ ‬ب ُ َم َحن َِّفجَقماًَا ِلل ُ َنل َقمُردوَ َردَأبی ِ ُنت َِکفن َعیا َلَنی ََل ِوت َکیا ََنه ُِنذ ِهمُر َعو َُدجَلب ًاا‬
‫ِفی الن ُجوِم‬ ‫یص ُد ُر ِإَّلا َعن َرأی ِه َف َن َظَر‬
‫َف َقا َل َرَأی ُت‬ ‫َف َقا َل َل ُه ُنم ُرو ُد َو َما ُه َو‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪21 .......................................‬‬

‫َموُلودًا یوَل ُد ِفی َأر ِض َنا َه ِذ ِه َفی ُکو ُن َه َلا ُک َنا َع َلی ی َدیه»‪1‬‬
‫عجیب این است که در شرح تحقق این پیشگویی و جوانب آن‪ ،‬گزارشی در دست ما نیست! مگر‬
‫سخن برخی مورخین را بپذیریم که گفتهاند‪ :‬پیشگویی منجمین ظهور کسی بوده است که بتها‬

‫را میشکند و آئین نمرود را مفارقت میکند!‪10‬‬
‫جز شأن خانوادگی آن حضرت که از روایت فوق روشن شد‪ ،‬در وصف مکنت اقتصادی آن حضرت‬
‫نیز روایت شده است‪ .‬این بسط ید اقتصادی قرین بود با طبع سخاوت و میهمان نوازی آن‬
‫حضرت‪ ،‬آنطور که در روایات وارد است‪َ « :‬کا َن َصا ِح َب ِض َیا َف ٍة»( کافی‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪ .)223‬یعنی نفوذ‬
‫اقتصادی آن حضرت عجین با نفوذ روحانی ایشان بوده است و از این مال برای تألیف قلوب‬

‫استفاده میکردهاند‪.‬‬
‫در همین ایام که حضرت ابراهیم بین قوم خویش به رسالت مشغول بود‪ ،‬از خداوند مقام «داوری»‬

‫را طلب میکند‪:‬‬
‫« َر ِّب َهب ِلی ُحکم ًا َو َأل ِحق ِنی ِبال َّصا ِل ِحی َن»‪(.‬شعراء‪)81 :‬‬
‫در ادامه روایت ابراهیم کرخی به جریان آتش نمرود اشاره میشود و اینکه پس از نجات حضرت‬
‫ابراهیم نمرود تصمیم به تبعید آن حضرت میگیرد‪ ،‬لکن اجازه نمیدهد که اموال و دارایی خود را‬
‫از شهر خارج کند‪ .‬حضرت ابراهیم با او محاجه میکند و او را مجاب میکند که اجازه دهد دارایی‬
‫خود را با خود ببرد؛ و این چیزی است که به نمرود سخت میآید و برای او گران تمام میشود‪.‬‬
‫گزارشات تاریخی نیز موافق همین مضامین هستند‪.‬‬
‫حضرت ابراهیم تا زمانی که در میان قوم خود بود با مشرکان بت پرست و ستاره پرست مواجه بود‬
‫و در همان زمان‪ ،‬مرزبندی خود را با هر دو طیف اظهار کرد و از آنها اعلام برائت نمود که شرح‬

‫‪ .0‬کمال الدین‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪018‬؛ مشابه آن در کافی‪ ،‬ج‪ ،8‬ص‪.133‬‬
‫ََکَ‪ُ0‬جثص‪ََّ:‬ارال ِبِحاَْرتبلا َاةَْهلخیََْلمم َماا ِِقبششییَنعُ َةةلأ َیب ََوکهِثیاایلََّرزَز ْةیحرَّاَتُعودیَأَاْلحرََّتهکَدریا ُضَهلخ َْامولایَّیلُِسهُقکَاعَتَْبنةلاَِبَرَوأْسَركَمحَعاوِضَتل َتُعک َاأَولبحَثاَیسیَنِعإَُبلةر َبَدایواَلِرَدلکُیاِجَنهنٌِهْل َتَأو َْق‪‬احْْ‪َ:‬دجسَ َت‪َُ.‬مبَّ‪.‬نلا ُ‪.‬هََک َحَکْوااتِلَإًَِّنناإُِْبهإَِْمبْرََنتارَ ِاهزهَِّی‪.‬هوَی‪َ.‬مُ‪.‬جم( َسکااَ‪‬رف‪َ‬ةَِفیجاْب‪َِ،‬منییَةََجعَشلَِب‪8‬امی‪َ،‬اِبحِت َِکهجاَنَصَعْوَ‪0‬لت ِ‪7‬هیَت ْ‪1‬اْمیلِ)لِفاْْبَُکنطَُُهةرِ َةفََاقَّخلااَِتَلم ِت ِِیفهیَفَِ َهوطََ َوکراََأانل َّْْلصُ َتهل َََحعسَُّهازَ َرَ ُوةو‬
‫‪ .1‬تاریخ طبری‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪ .012‬جای سؤال است که آیا نمرود از این پیشگویی چنان مستأصل شده که طبق همین نقل بخواهد‬

‫تمام نوزادان را سر ببرد؟!‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪31 ..................................... 0211‬‬

‫محاجه ایشان با آنها در قرآن آمده است‪ 0.‬آخرین محاجه را نیز با شخص نمرود داشت (بقره‪)028 :‬‬

‫و با منطق بیان وجدانهای بیدار را به فکر فرو برد؛ طوری که نمرود بر خود احساس خطر کرد و‬

‫تصمیم گرفت به بدترین وجه وی را که سد راه او شده بود حذف کند‪ .‬اما به اذن خدا این مکر‬
‫نمرود به خود او بازگشت و عمل ًا همگان قدرت خدای تعالی و ضعف نمرود را به چشم دیدند!‬

‫پس از جریان آتش نمرود حضرت ابراهیم به همراهی پسرخاله [یا برادر زاده]اش حضرت لوط‪،‬‬

‫ا َّل ِتی‬ ‫َ‬ ‫ِإ َلی‬ ‫َو ُلوط ًا‬ ‫شریفه‪َ «:‬و َن َّجی َنا ُه‬ ‫آیهی‬ ‫از‬ ‫میشوند‪.‬‬ ‫شامات‬ ‫رهسپار‬ ‫ساره‬ ‫همسرش‬ ‫و‬
‫الأر ِض‬

‫َباَرک َنا ِفی َها ِلل َعا َل ِمی َن»(انبیاء‪ )70 :‬استفاده میشود که این ترک وطن به جهت خوف از نمرود‪ ،‬و به‬

‫سمت مقصدی بوده است که برکت جهانیان پیشواز آن بوده است‪.0‬‬

‫«به هر حال ابراهیم به فلسطین مهاجرت کرد و گویا در این مسیر به شهر اورفه (که مردم آن بر‬

‫اساس یک عقیده کهن به وجود ابراهیم در آنجا قائلند)‪ ،‬و از طریق تدمر (پالمیرا) به دمشق‬

‫(شامل شرقی فلسطین) هم رفته است‪ .‬حتی برخی از مورخان کهن مانند یوستینوس و یوسفوس‬

‫به نقل از نیکلای دمشقی برآنند که ابراهیم در دمشق حکومت یافت ولی مدتی بعد آن را رها‬

‫ساخت»(ویکی فقه به نقل از‪ :‬سوسه‪ ،‬احمد‪ ،‬العرب و الیهود فی التاریخ‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ ،027-۲۵2‬دمشق‪۴۹۳۲ ،‬م‪.).‬‬

‫شواهد باستانی نیز ابعاد دیگری از این هجرت بزرگ را برملا میکنند‪« .‬نام وی در مناطقی که از‬

‫آنها عبور کرده برجای مانده است و امروزه مزارات و مقامات بسیاری نام او را بر خود دارد»(همان‪،‬‬

‫ص‪ 020‬و ‪« )023‬شکلهای گوناگون واژه ابراهیم در منابع متون دینی و غیر دینی‪ ،‬میتواند حاکی از‬

‫شهرت و رواج آن در منطقه هلال خصیب باشد»(دانشنامه بزرگ اسلامی‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪ .)388‬اینها نمیتواند به‬

‫معنای عبور یک مسافر یا رهگذر از این مناطق باشد؛ بلکه نشانههای حرکتی تمدن ساز است که‬

‫حضرت ابراهیم به دستور خدا مأمور به آن بوده است‪ .‬یعنی از همان ابتدا هدف حکومت بوده‬

‫‪ .0‬انعام‪81 :‬؛ صافات‪ .82 :‬میتوان استفاده کرد که هر دو محاجه پیش از هجرت آن حضرت بوده است‪.‬‬
‫‪ .0‬بنا بر روایت ابراهیم کرخی‪ ،‬ابراهیم (علیه السلام) در این مسیر از مصر عبور داشتهاند و همینجاست که زیبایی حضرت‬
‫ساره بهانهی رویارویی حضرت ابراهیم با پادشاه آن سرزمین نیز میشود و این رویارویی به اعجاز الهی و بر اثر ویژگیهای‬

‫اخلاقی حضرت ابراهیم‪ ،‬به ایمان پادشاه مصر منجر میشود‪.‬‬
‫بنا بر این روایت به ناچار باید کج شدن مسیر به سمت مصر (جنوب غربی فلسطین) را دستور الهی دانست‪ .‬در حالی که نقل‬
‫تورات کامل ًا متفاوت است و برخورد با شاه مصر را پس از استقرار حضرت ابراهیم در سرزمین فلسطین و آن زمانی دانسته که‬

‫آن حضرت به جهت قحطی و خشکسالی موقت ًا فلسطین را به مقصد مصر رها کرد‪(.‬سفر پیدایش‪ ،‬فصل‪ ،00‬رقم‪ 01‬به بعد)‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪30 .......................................‬‬

‫است‪ ،‬و حوزهی استحفاظی و مرکزیت آن هم معلوم بوده است!‬
‫این به جز رسالتهایی است که از جانب حضرت ابراهیم بر دوش حضرت لوط و بعدها بر دوش‬
‫اسحاق و اسماعیل در دیگر مناطق گذاشته شد و وسعت منطقهای این رسالت را جهانی و تاریخی‬

‫کرد‪.‬‬

‫ابراهیم و لوط (علیهما السلام) در فلسطین‬

‫این دو رسول الهی هر کدام در قستی از کنعان ـ این پایگاه استراتژیک که خداوند در شأن‬

‫آن فرموده‪« :‬بارکنا حوله»( اسراء‪ )0 :‬ـ سکنی گزیدند‪ .‬لوط در شهر سدوم در مرز اردن و حضرت‬

‫ابراهیم در حبرون (الخلیل کنونی) مستقر شد‪.‬‬

‫حضرت لوط ‪ 11‬سال‪ 0‬در میان مردمی ناپاک که وصفشان در قرآن آمده‪ ،‬رسالتی آشکار داشت و‬

‫چون آبروی خود را در برابر میهمانان آسمانی در خطر دید‪ ،‬آهی از دل برکشید و آرزوی قدرت‬

‫پیشتیبانی کرد که با آن میتوانست بر آن فساد اجتماعی فراگیر غلبه کند‪.‬‬

‫‪)81‬‬ ‫َش ِدی ٍد»(هود‪:‬‬ ‫ُرک ٍن‬ ‫ِإلی‬ ‫آ ِوی‬ ‫َ‬ ‫ُق َّوًة‬ ‫ِب ُکم‬ ‫ِلی‬ ‫َأ َّن‬ ‫« َلو‬
‫أو‬

‫مصداق کامل این رکن شدید یاران آخر الزمانی حضرت حجت ‪ ‬هستند که با آنان فاتح جهان‬
‫َ‬
‫َث َلا ُث ِما َئ ٍة‬ ‫ال َّش ِدی ُد‬ ‫الرک ُن‬ ‫‪َ ‬و‬ ‫ال َقا ِئ ُم‬ ‫ال ُق َّوُة‬ ‫َقا َل‬ ‫« ُق َّو ًة»‬ ‫َقوِل ِه‬ ‫ِفی‬ ‫‪‬‬ ‫ال َّل ِه‬ ‫َعب ِد‬ ‫أ ِبی‬ ‫«عن‬ ‫بود‪:‬‬ ‫خواهد‬

‫َو َث َلا َث َة َع َشر»‪ (.‬همان‪ ،‬ص‪ )113‬نشان میدهد که رکن شدید که دعای حضرت لوط بوده چیزی از‬

‫جنس یاورانی است که برای صاحب آن تمکن و اقتدار ایجاد میکند‪.‬‬

‫با این حال خداوند این دعای لوط را در حق انبیای پس از ایشان به اندازهی حداقلی آن مستجاب‬

‫ج‪،0‬‬ ‫قمی‪،‬‬ ‫تفسیر‬ ‫َقو ِم ِه»‪(.‬‬ ‫ِمن‬ ‫ِع ٍّز‬ ‫ِفی‬ ‫ِإ َّلا‬ ‫ُلو ٍط‬ ‫َبع َد‬ ‫َن ِبی ًا‬ ‫ال َّل ُه‬ ‫َب َع َث‬ ‫َما‬ ‫َقا َل‬ ‫‪‬‬ ‫ال َّل ِه‬ ‫َعب ِد‬ ‫َ‬ ‫« َعن‬ ‫کرد‪:‬‬
‫أ ِبی‬

‫ص‪)112‬‬

‫قرآن کریم برای حضرت لوط شأن داوری قائل شده است‪ 0‬که به احتمال مربوط به دوران پس از‬

‫نزول عذاب باشد و در این باره گزارشات تاریخی چیزی انعکاس ندادهاند‪ .‬در احوال ابراهیم و‬

‫‪ .0‬تفسیر عیاشی‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪ ،027‬حدیث امام باقر ‪‬‬
‫‪ .0‬انعام‪81 :‬؛ ممکن است از آیه « َو ُلوط ًا آَتیَنا ُه ُح ْکم ًا َو ِع ْلم ًا َو َن َّجیَنا ُه ِم َن اْلَقْری ِة اَّل ِتی َکاَن ْت َت ْع َم ُل اْل َخ َبا ِئ َث»( انبیاء‪)72 :‬‬

‫استفاده شود که داوری او پیش از نزول عذاب بوده است‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪30 ..................................... 0211‬‬

‫لوط ‪ ‬برخی منابع از وقوع یک عملیات نظامی دفاعی حکایت دارند‪ .‬اصل حکایت در تورات‬
‫و ناظر به دوران پیش از عذاب قوم لوط است(سفر پیدایش‪ ،‬فصل ‪ .)02‬ظاهرًا دیگران در نقل این واقعه‬

‫به تورات اعتماد کردهاند‪.0‬‬

‫آنطور که در تورات آمده این جریان ابهت و جلالتی از حضرت ابراهیم در بین پادشاهان مستقر‬

‫در منطقه به جای گذاشت که آنان را به عقد پیماننامههای صلح با آن حضرت واداشت‪.‬‬

‫با توجه به شوکت پادشاهان بابلی و اهوازی آن زمان‪ ،‬برخی در صدق این داستان تشکیک کردهاند‬

‫و گفتهاند‪ :‬رد و اثری از این پیکار در منابع تاریخی وجود ندارد(دایرة المعارف بزرگ اسلامی‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪.)388‬‬

‫با این حال روایت منحصر به فردی از امام کاظم ‪ ‬از رسول خدا ‪ ‬در این بین قابل توجه است‬

‫َأر َب َع ًة‬ ‫َ‬ ‫که برای حضرت ابراهیم شأن جهاد قائل شده است‪:‬‬
‫أر‬
‫َ‬ ‫ِم َن‬ ‫اخ َتاَر‬ ‫َو‬ ‫‪...‬‬ ‫َب َع ًة‬ ‫َو َت َعا َلی اخ َتاَر ِمن ُک ِّل َشی ٍء‬ ‫« َقا َل َر ُسوُل ال َّل ِه ‪ِ ‬إ َّن ال َّل َه َت َباَر َك‬
‫الأن ِبیا ِء‬ ‫َأ َنا»‪(.‬خصال‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪)002‬‬ ‫ِلل َّسی ِف ِإبَرا ِهی َم َو َداُو َد َو ُمو َسی َو‬

‫آنچه از این روایت استفاده میشود شاید حتی فراتر از جهاد دفاعی مصطلح و جهادی از سنخ‬

‫جهاد حضرت داوود و پیامبر اسلام بوده باشد که روشی برای گسترش حوزهی حکومتی دینی بوده‬

‫است‪ .‬با این حال تاریخ ما را از زوایای حقیقت بیبهره گذاشته است‪.‬‬

‫ابراهیم (علیه السلام) و امامت‬

‫آیه ‪ 002‬سوره بقره نقطه عطفی را در زندگی حضرت ابراهیم ـ و شاید زندگی بشریت ـ نشان میدهد‬

‫‪ 0‬این خلدون در این باره آورده‪ :‬لوط با سپاه کنعان و فلسطین برای نبرد پادشاهان مشرق که به سرزمین شام حمله آورده بودند‪،‬‬
‫بیرون شد‪ .‬آنها چهار پادشاه بودند [پادشاه اهواز و پادشاه بابل که بعضی گویند نمرود بود و پادشاه اسار و پادشاه کوتم]‪.‬‬
‫پادشاهان که به جنگ اینان آمده بودند پنج تن بودند به شمار آن پنج قریه‪ .‬و سبب این جنگ آن بود که پادشاه اهواز دوازده‬
‫سال آنان را بنده خود ساخته بود‪ ،‬و آنان سر به شورش برداشته بودند و اینك این پادشاهان را به یاری خواسته و بر سرشان‬
‫لشکر کشیده بود‪ ...‬پادشاه سدوم و یارانش به مدافعه بیرون آمدند ولی او و پادشاهان دیگر‪ -‬از سدومیان‪ -‬که با او بودند‬
‫شکست خوردند و پادشاه اهواز او را و پادشاهان دیگر را اسیر کرد‪ .‬لوط را نیز با خانوادهاش به اسارت بردند‪ .‬و چارپایان او را‬
‫به غنیمت گرفتند‪ .‬این خبر به ابراهیم ‪ ‬رسید با حدود سیصد و هجده تن از فرزندان و موالی خود‪ ،‬از پی آنها آمد و در‬
‫بیرون شهر دمشق به آنها رسید‪ .‬بر آنها حمله برد و به هزیمتشان داد و لوط و خانواده و مواشی او را برهانید‪ (.‬تاریخ ابن‬

‫خلدون‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪)21‬‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪31.......................................‬‬

‫که طبق آن خداوند شأن امامت عامه را به پاس سپری کردن امتحانات سخت‪ ،‬به حضرت ابراهیم‬
‫هدیه داده است‪:‬‬

‫« َو ِإ ِذ اب َت َلی ِإب َرا ِهی َم َرب ُه ِب َکِل َما ٍت َف َأ َت َّم ُه َّن َقا َل ِإ ِّنی َجا ِع ُل َك ِلل َّنا ِس ِإ َمام ًا َقا َل َو ِمن ُذِّر ی ِتی َقا َل ل َا ی َنا ُل‬
‫َعه ِدی ال َّظا ِل ِمی َن»‪.‬‬

‫حضرت ابراهیم این جایگاه را برای ذریهی خویش نیز طلب کرد و خداوند به صورت تأیید مشروط‬
‫فرمود‪ :‬عهد من به ظالمین نمیرسد‪ .‬در تبیین مفاد آیهی شریفه دو سؤال عمده مطرح است‪ :‬اول ًا‬
‫معنای امام چیست؟ و ثانی ًا مراد از عهد چه میتواند باشد و آیا اشاره به امر معهود دارد یا اشاره‬

‫به یک پیمان و قرارداد دارد؟‬
‫در آیات دیگر نیز این شأن برای برخی از پیامبران از نسل حضرت ابراهیم ثابت شده است‪:‬‬

‫در وصف حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب (و شاید حضرت لوط)‪:‬‬
‫« َو َج َعل َنا ُهم َأ ِئ َّم ًة یه ُدو َن ِب َأم ِر َنا»(انبیاء‪)71 :‬‬
‫و در وصف بنی اسرائیل‪:‬‬

‫« َو َج َعل َنا ِمن ُهم َأ ِئ َّم ًة یه ُدو َن ِب َأم ِر َنا َل َّما َص َب ُروا َو َکا ُنوا ِبآیا ِت َنا یو ِق ُنو َن»(سجده‪)02 :‬‬
‫البته دایره وسعت زمانی و مکانی امامت حضرت ابراهیم از امامان از نسل او وسیعتر بوده است و‬
‫بعید نیست که «الناس» نسبت به تمام مردمان آن روزگار و حتی پس از آن عمومیت داشته باشد‬

‫و تأیید این معنا در ادامه خواهد آمد‪.‬‬
‫در این آیهی شریفه نیز سخن از اجر دنیوی حضرت ابراهیم به میان آمده است که ظاهر در امری‬

‫ملموس و محسوس در زمان خود آن حضرت است‪:‬‬
‫« َو َو َهب َنا َل ُه ِإس َحا َق َو یع ُقو َب َو َج َعل َنا ِفی ُذِّر ی ِت ِه الن ُب َّوَة َو ال ِک َتا َب َو آ َتی َنا ُه َأج َر ُه ِفی الدنیا َو ِإ َّن ُه ِفی‬

‫الآ ِخ َر ِة َل ِم َن ال َّصا ِل ِحی َن»(عنکبوت‪)07 :‬‬
‫آیات دیگری نیز در همین سیاق وجود دارند که پس از بررسی عبارات تورات به تحلیل آنها باز‬

‫خواهیم گشت‪.‬‬

‫امامت و نسبت آن با رسالت‬

‫گاهی در بررسی معنای امامت در این آیه‪ ،‬نسبت آن با مقام رسالت و نبوت مورد ارزیابی‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪32..................................... 0211‬‬

‫قرار میگیرد‪.‬‬

‫مشهور این بوده است که امامت به معنای مسئولیت اجرای احکام‪ ،‬مفهومی اخص از رسالت‬

‫است که شأن آن منحصر در ابلاغ احکام بوده است‪.‬‬

‫لکن به نظر میرسد که اصطلاح قرآنی برای مسئولیت اجرای احکام‪ ،‬اصطلاح «حکم» بوده‬

‫باشد‪.‬‬

‫ُدو ِن‬ ‫ِمن‬ ‫ِّلی‬ ‫ِع َبادًا‬ ‫ُکو ُنوا‬ ‫ِلل َّنا ِس‬ ‫ی ُقوَل‬ ‫ُث َّم‬ ‫َوالن ُب َّوَة‬ ‫َوال ُحک َم‬ ‫ال ِک َتا َب‬ ‫ال ّل ُه‬ ‫یؤِتی ُه‬ ‫َ‬ ‫ِل َب َش ٍر‬ ‫َکا َن‬ ‫« َما‬
‫أن‬

‫ال ّل ِه»(آل عمران‪)71 :‬‬

‫پس از تصدی حکم از جانب نب ّی‪ ،‬برخی تصور خواهند کرد که بندهی آن پیامبر شدهاند یا اینکه‬

‫پیامبر طبق سلیقهی شخصی اجرای احکام میکند؛ و از این رو خداوند در صدد دفع شبهه فرموده‬

‫است‪ :‬داوری این پیامبران در طول خداوند است‪.‬‬

‫مجموع پیامبرانی را که خداوند در جایجای قرآن شأنیت «حکم» برایشان قائل شده‪ ،‬در سورهی‬
‫انعام گرد آورده و در مورد ایشان فرموده است‪ُ « :‬أوَل ِئ َك ا َّل ِذی َن آ َتی َنا ُه ُم ال ِک َتا َب َوال ُحک َم‬

‫َوالن ُب َّوَة»(انعام‪)81 :‬؛ و این نشان میدهد که واژهی حکم در قرآن کریم اصطلاح واحدی دارد‪ .‬در‬

‫نتیجه برای جایگاه امامت باید شأنی فراتر از این قائل شد‪ .‬زیرا حضرت ابراهیم پیش از سپری‬

‫کردن امتحانات نیز واجد شأن حکم و داوری بود‪ .‬مجمع البیان بر این اساس در تفسیر آیهی‬

‫شریفه فرموده است‪:‬‬

‫«المستفاد من لفظ الإمام أمران (أحدهما) أنه المقتدی به فی أفعاله و أقواله (و الثانی) أنه الذی‬

‫یقوم بتدبیر الأمة و سیاستها و القیام بأمورها و تأدیب جناتها و تولیة ولاتها و إقامة الحدود علی‬

‫مستحقیها و محاربة من یکیدها و یعادیها فعلی الوجه الأول لا یکون نبی من الأنبیاء إلا و هو‬

‫إمام و علی الوجه الثانی لا یجب فی کل نبی أن یکون إماما إذ یجوز أن لا یکون مأمورا بتأدیب‬

‫الجناة و محاربة العداة و الدفاع عن حوزة الدین و مجاهدة الکافرین فلما ابتلی الله سبحانه‬

‫إبراهیم بالکلمات فأتمهن جعله إماما للأنام جزاء له علی ذلك»‪ (.‬مجمع البیان‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪)181‬‬
‫در تفسیر المیزان نیز که امامت را به معنای «هدایت باطنی» دانستهاند‪ ،‬آن را معنایی متعالیتر از‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪32.......................................‬‬

‫ریاست دین و دنیای مردم دانستهاند؛‪ 0‬و چه بسا آنطور که تا کنون مفروض گرفته بودیم‪ ،‬این شأن‬

‫برای خلیفة الله در هر زمانی ثابت بوده باشد‪ .‬سؤال اینجاست که آیا جعل امامت برای حضرت‬

‫ابراهیم محصور در شأن امامت و سروری بوده است یا اینکه این شأن به فعلیت رسیده است و‬

‫جعل تکوینی مراد بوده است‪ ،‬آنچنان که جعل خلافت در شأن حضرت داوود‪ ،‬به معنای فعلیت‬

‫بخشیدن آن بوده است‪:‬‬

‫‪)03‬‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫َخِلی َف ًة‬ ‫َج َعل َنا َك‬ ‫ِإ َّنا‬ ‫َداُوو ُد‬ ‫«یا‬
‫الأر ِض»(ص‪:‬‬

‫فعلیت یافتن پیشوایی و سروری برای حضرت ابراهیم و فرزندان او «اسحاق و یعقوب» در ادامه‬

‫مورد بررسی قرار میگیرد و روشن خواهد شد آنچه بوده در حدی مستحکم و مستقر نبوده که‬

‫خداوند از آن تعبیر به «ملک» کند؛ لکن حتی اگر جعل امامت در حق حضرت ابراهیم به معنای‬

‫حق امامت و شأنیت تصدی این مهم بوده باشد‪ ،‬میتوان همین حق را متمایز از دیگر پیامبران‬

‫تصویر کرد‪ .‬برای حل معما به روایاتی اشاره میکنیم که در آنها آمده است «مثل الإمام مثل‬

‫الکعبة‪ ،‬إذ یؤتی و لا یأتی»‪ .0‬رسولان الهی مأمور بودهاند به جانب مردم بروند و امر الهی را به‬

‫گوش مردم برسانند؛ این است که جایگاه «رسالت» رابطهی وثیقی با «اتمام حجت» دارد‪ 1.‬این‬

‫در حالی است که حق امام به دوش مردم به حدی سنگین است که موظف به شناخت او هستند‬
‫و نسبت به بیعت و تبعیت او تکلیف دارند‪ .‬مثل ًا به اندازهای شناخته شده و معروف است که مانند‬

‫خورشید تابان دلهای بیدار را به سمت خود جذب میکند و مردم مردد‪ ،‬احتمال موظف بودن در‬

‫قبال او را نمیتوانند نادیده بگیرند و پشت گوش بیندازند‪2.‬‬

‫‪ .0‬ر‪.‬ک‪ :‬المیزان‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪.070‬‬
‫‪ .0‬کفایة الأثر‪ ،‬ص‪ ،028‬حدیث امام باقر ‪‬‬
‫‪.1‬لکل أمة رسول فاذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لایظلمون (یونس‪)۱۳/۴۰ ،‬؛ و ماکنا معذبین حتی نبعث رسول ًا‬
‫(اسراء‪)۴۵/۴۳ ،‬؛ رسل ًا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل (نساء ‪ .)۴۶۵/.۱‬اگر اشکال شود که‪:‬‬
‫به مقتضای آیهی «فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین» (بقره‪ )001 :‬نبیین نیز جایگاه ابلاغ رسالت داشته اند‪ ،‬پاسخ این‬
‫خواهد بود که این آیهی شریفه اشاره به انبیای مشخصی دارد که ممکن است شأن رسالت هم داشته باشند‪ .‬نیز ممکن است‬
‫یک نبی به صورت مقطعی و نسبت به افراد خاصی انذار و تبشیر کند و این رسالت عمومی او نبوده باشد‪.‬‬
‫‪ 2‬در مورد رسول مکرم اسلام ‪‬که جامع رسالت و امامت بوده اند‪ ،‬باید گفت‪ :‬از هر دو جانب ـ امام و امت ـ تکلیف و وظیفه‬
‫ای در قبال طرف دیگر برقرار بوده است و به مقتضای امامت مردم موظف بوده اند قلوب خویش را متوجه امام کنند و او را‬
‫مقصد هوای خویش قرار دهند‪ ،‬و به مقتضای رسالت‪ ،‬پیامبر خدا بوده است که طبیب دوار بطبه بوده است‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪33..................................... 0211‬‬

‫گذشته از معنای لغوی امام که متضمن معنای پیشوایی و تدبیر امور و معادل ریاست است‪ 0،‬به‬

‫روایاتی هم که در تفسیر معنای امام وارد شده میتوان نظر داشت‪ .‬امام رضا ‪ ‬در ضمن روایتی‬

‫جامع در وصف مقام امامت‪ ،‬به جایگاه ویژهی حضرت ابراهیم اشاره فرمودند‪:‬‬

‫َشَّر َف ُه ِب َها َو‬ ‫ال َخِلی َل ‪َ ‬بع َد الن ُب َّوِة َو ال ُخ َّل ِة َمر َت َب ًة َثا ِل َث ًة َو َف ِضی َل ًة‬ ‫َأ«َ ِإش َّانَدا ِلبِ َإه َاماِ َذم َکَةر ُ َهخ َف َ َّقاصَلال َّلَعَُّهز ِبَ َوها َ ِإج َّبَرلا ِِإهِّنی َمی‬
‫ِمن ُذ ِّر ی ِتی‬ ‫جا ِع ُل َك ِلل َّنا ِس ِإمام ًا َف َقا َل ال َخِلی ُل ‪ُ ‬سُرورًا ِب َها َو‬

‫َقا َل ال َّل ُه َت َباَر َك َو َت َعا َلی لا ینا ُل َعه ِدی ال َّظا ِل ِمی َن»‬

‫و در وصف اتصال این منصب تا زمان خودشان فرمودند‪:‬‬

‫« َف َلم َتَزل ِفی ُذِّر ی ِت ِه ی ِر ُث َها َبعض َعن َبع ٍض َقرن ًا َف َقرن ًا َح َّتی َو ِر َث َها ال َّن ِبی ‪َ ‬ف َقا َل َج َّل َج َلا ُل ُه‪ِ -‬إ َّن َأو َلی‬
‫ِخ َلا َف ُة‬ ‫ِإ َّن الِإ َما َم َة‬ ‫ا َّت َب‪َ ُ ‬عوو َُهم َ َقوا ُمه ََأذِامای ِل َّرن ِابل ُمی َؤوِم ِا َّنل ِیذَین َن آ َم‪َُ‬نوواِمَیوَراال َّلُ ُهث‬ ‫ال َّنا ِس ِبِإبرا ِهی َم َل َّل ِذی َن‬
‫‪»‬‬ ‫َو ِلی ال ُمؤ ِم ِنی َن ‪...‬‬ ‫ال َّل ِه َو ِخ َلا َف ُة الَّر ُسو ِل‬
‫ال َح َس ِن َو ال ُح َسی ِن‬

‫ُ‬ ‫و در وصف اهمیت این منصب به برخی شئون آن اشاره فرمودند‪:‬‬
‫أس‬
‫الِإس َلاِم‬ ‫الِإ َما َم َة‬ ‫ِإ َّن‬ ‫ال ُمؤ ِم ِنی َن‬ ‫ِعز‬ ‫َو‬ ‫الدنیا‬ ‫َص َلا ُح‬ ‫َو‬ ‫ال ُمس ِل ِمی َن‬ ‫ِن َظا ُم‬ ‫َو‬ ‫ال ِّدی ِن‬ ‫ِز َما ُم‬ ‫الِإ َما َم َة‬ ‫« ِإ َّن‬

‫ال َّنا ِمی َو َفر ُع ُه ال َّسا ِمی ِبالِإ َماِم َت َما ُم ال َّص َلاِة َو الَّز َکا ِة َو ال ِّصیاِم َو ال َح ِّج َو ال ِج َها ِد َو َتوِفی ُر ال َفی ِء َو‬
‫ال َّص َد َقا ِت َو ِإم َضا ُء ال ُح ُدو ِد َو ال َأح َکاِم َو َمن ُع الث ُغو ِر َو ال َأط َرا ِف الِإ َما ُم ی ِحل َح َلا َل ال َّل ِه َو ی َحِّر ُم َحَرا َم‬
‫ال َّل ِه َو ی ِقی ُم ُح ُدو َد ال َّل ِه َو ی ُذب َعن ِدی ِن ال َّل ِه َو ید ُعو ِإ َلی َس ِبی ِل َر ِّب ِه ِبال ِحک َم ِة َو ال َمو ِع َظ ِة ال َح َس َن ِة َو‬
‫ال ُح َّج ِة ال َبا ِل َغ ِة الِإ َما ُم‪َ .‬کال َّشم ِس ال َّطا ِل َع ِة ال ُم َج ِّل َل ِة ِب ُنو ِر َها ِلل َعا َلِم ‪»..‬‬

‫با توضیحات فوق الذکر باید پذیرفت که امامت حضرت ابراهیم به هر معنایی که بوده در حد شأنیت‬
‫و ذوالحق بودن باقی نمانده است و سهمی از فعلیت و واقعیت را دارا بوده است‪ .‬اول ًا معنای‬
‫لغوی امام و اصطلاحی همین است؛ ثانی ًا آنچه علامه طباطبائی اختیار فرمودند و از مجموع آیات‬
‫استظهار نمودند متضمن هدایت فعلی (ایصال إلی المطلوب) بود؛ و ثالث ًا شاید بتوان ادعا کرد‬

‫امامتی که در حد شأنیت باقی بماند و هیچ بروز و ظهوری نداشته باشد مجرد اعتبار است و‬

‫اَ‪0‬لغَّ‪.‬یرا ِلرعهمی‪ِ،‬ة‪.‬ح‪.،‬ک‪.‬ومإوموإاَُماملا ُاملم ُُکجحِّْنیلِد َطقشاائل ُیادءُعه‪:‬ظَمق‪.‬یم‪،‬م ُهجو‪ 1‬ا‪0‬ل‪ُ،‬م ْص ِلص ُ‪0‬ح ل‪7‬ه‪:،2‬ووا َلأَُّقمراْآلَُقنوإَمم‪،‬ا ُموا َلأ َُّمم ِبس ِهلمم‪:‬ی ََتنق‪َّ،‬د َوم ُاهلنمب‪ُّ ،‬یو(هصلییاالللإمهاعملُیة‪.‬هواولاهل)إإمما ُامُم‪ :‬املاُأ َّامْئُِتة َّ‪،‬م بوهال ِمخِْلنی َفرِئُةی‪ :‬إمسا ُمو‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪37.......................................‬‬

‫نمیتواند به عنوان هدیهای با ارزش به پاس زحمات حضرت ابراهیم و در قبال سپری کردن‬
‫امتحانات سخت و سنگین بوده باشد‪.‬‬

‫برای روشنتر شدن جوانب بحث فقراتی از تورات فعلی را به عنوان شاهد و مبین معنای امامت‬
‫برای حضرت ابراهیم میآوریم‪:‬‬

‫ابراهیم (علیه السلام) و امامت در تورات‬
‫کتاب تورات بر مدار وعدهای که خداوند به حضرت ابراهیم داده تنظیم شده است‪ .‬جای‬
‫جای این کتاب اشاره به این وعده الهی دارد که خدا به ابراهیم و فرزندان او داده است که بیت‬
‫المقدس (یا در برخی فقرات مدیترانه تا فرات‪ ،‬یا در برخی فقرات زمین) را میراث او و فرزندان او‬

‫قرار دهد‪ .‬در کتاب تورات اساس ًا امامت و امت حول محور ابراهیم ‪ ‬است‪.‬‬
‫در سفر پیدایش‪ ،‬فصل ‪ 00‬بیان گر خروج حضرت ابراهیم از خانهی پدری است و خدا از همان‬

‫زمان وعدهی برکت را به ابراهیم داده است‪:‬‬
‫‪.1‬خداوند به ابرام فرمود‪« :‬ولایت‪ ،‬خانه پدری و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینی که من‬
‫تو را بدانجا هدایت خواهم نمود برو‪ .7 .‬من تو را پدر امت بزرگی میگردانم‪ .‬تو را برکت میدهم و‬
‫نامت را بزرگ میسازم و تو مایه برکت خواهی بود‪ .3 .‬آنانی را که به تو خوبی کنند برکت میدهم‬

‫و آنانی را که به تو بدی نمایند لعنت میکنم‪ .‬همه مردم دنیا از تو برکت خواهند یافت‪.‬‬
‫‪ .6‬وقتی به کنعان رسیدند در کنار بلوط موره واقع در شکیم خیمه زدند‪ .‬در آن زمان کنعانیها‬
‫در آن سرزمین ساکن بودند‪ .7.‬اما خداوند بر ابرام ظاهر شده‪ ،‬فرمود‪ :‬من این سرزمین را به نسل‬

‫تو خواهم بخشید‪.‬‬
‫در این مرحله هنوز وعدهی الهی مسجل نشده است و در حد وعدهای است که در آینده عملیاتی‬

‫خواهد شد‪ .‬همینطور در فصل‪ 01‬این وعده تکرار میشود‪:‬‬
‫‪ .15‬بعد از جدا شدن لوط از ابرام خداوند به ابرام فرمود‪ :‬با دقت به اطراف خود نگاه کن! ‪ .14‬تمام‬
‫این سرزمین را که میبینی تا ابد به تو و نسل تو میبخشم ‪ .16‬نسل تو را مانند غبار زمین بی‬

‫شمار میگردانم‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪38..................................... 0211‬‬

‫ِفی َها‬ ‫َبا َرک َنا‬ ‫ا َّل ِتی‬ ‫َ‬ ‫ِإ َلی‬ ‫َو ُلوط ًا‬ ‫« َو َن َّجی َنا ُه‬ ‫است‪:‬‬ ‫آیه‬ ‫این‬ ‫معنا‬ ‫این‬ ‫همسیاق‬ ‫آیهی‬ ‫کریم‬ ‫قرآن‬ ‫در‬
‫الأر ِض‬

‫ِلل َعا َل ِمی َن» (انبیاء‪.)70 :‬‬

‫نکتهی قابل توجه این است که این وعده مخصوص فرزندان ابراهیم نیست‪ ،‬بلکه طبق این وعده‬

‫خود ابراهیم ‪ ‬میباید شاهد این سروری باشد‪.‬‬

‫فصل ‪ 07‬بیانگر مقطعی است که این وعده مسجل میشود و عملیاتی شدن آن آغاز میشود‪.‬‬

‫عجیب است که این قسمت از تورات به صورت ناشیانه و نخنما دچار تحریف شده است‪ .‬با توجه‬

‫به اینکه ابراهیم ‪ 11‬ساله است‪ ،‬طبق ارقام تورات اسماعیل باید ‪ 02‬ساله باشد و این یک سال قبل‬

‫از به دنیا آمدن اسحاق است‪.‬‬

‫‪ .1‬وقتی ابراهیم نود و نه ساله بود خداوند بر او ظاهر شد و فرمود‪ :‬من خدای قادر مطلق هستم‪ .‬از‬

‫من اطاعت کن و آنچه راست است به جای آور ‪ .7‬با تو عهد میبندم که نسل تو را ز یاد کنم ‪3‬و‪.5‬‬

‫ابرام به خاک افتاد و خدا به وی گفت‪ :‬من با تو عهد میبندم که قومهای بسیار از تو به وجود‬

‫آورم ‪ .4‬از این پس نام تو ابرام نخواهد بود بلکه ابراهیم؛ ز یرا من تو را پدر قومهای بسیار میسازم‬

‫‪ .6‬نسل تو را ز یاد میکنم و از آنها ملتها و پادشاهان به وجود میآورم ‪ .7‬من عهد خود را تا ابد‬

‫با تو و بعد از تو با فرزندانت نسلاندرنسل برقرار میکنم‪ .‬من خدای تو هستم و خدای فرزندانت‬

‫نیز خواهم بود ‪ .9‬تمامی سرزمین کنعان را که اکنون در آن غریب هستی‪ ،‬تا ابد به تو و به نسل‬

‫تو خواهم بخشید‬
‫نام حضرت به ناگاه از ابرام به ابراهام (به معنای پدر امتها) تغییر میکند و بدین صورت وعدهی‬
‫مشروط سابق قطعیت مییابد (فقرات بعد نیز این معنا را تثبیت خواهد کرد)‪« .‬إنی جاعلک‬
‫للناس إمام ًا» آمده است‪ ،‬اما «فأتمه ّن» حذف شده است‪ .‬در حقیقت حذف نشده است؛ بلکه به‬
‫فصل ‪ 00‬منتقل شده است! فعل ًا برای اینکه انگیزهی این تحریف مشخص شود‪ ،‬ادامهی فصل ‪07‬‬

‫را مطالعه میکنیم‪ .‬با وعدهی تولد اسحاق این گفتگو بین خدا و ابراهیم شکل میگیرد‪:‬‬

‫‪ .19‬پس به خدا عرض کرد‪ :‬خداوندا! همان اسماعیل را منظور بدار! [نسلم را از همین اسماعیل‬

‫کثرت ببخش] ‪ .18‬ولی خدا فرمود‪ :‬مطمئن باش خود ساره برای تو پسری خواهد زائید و تو نام او‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪31 .......................................‬‬

‫را اسحاق (یعنی خنده) خواهی گذاشت‪ .‬من عهد خود را با او و نسل وی تا ابد برقرار خواهم کرد‬
‫‪ .72‬اما در مورد اسماعیل نیز تقاضای تو را اجابت نمودم و او را برکت خواهم داد و نسل او را چنان‬
‫ز یاد خواهم کرد که قوم بزرگی از او به وجود آید‪ .‬دوازده امیر از میان فرزندان او برخواهند خواست‬
‫‪ .71‬اما عهد خود را با اسحاق که ساره او را سال دیگر در همین موقع برای تو خواهد زائید استوار‬

‫میسازم‪.‬‬
‫هر دو امت «بنی اسرائیل» و «بنی اسماعیل» دورانی خواهند داشت و مکنتی خواهند یافت‪ .‬اما‬
‫عاقبت از آن کدام است؟ گروهی که این فضیلت از او سلب نخواهد شد کدام است؟ گروهی که‬
‫تمکن بیشتری خواهند یافت کدام است؟ این فقرات ادعا دارند که دولت فرزندان اسحاق مستقر‬

‫خواهند ماند!‪0‬‬
‫اما فقرات جابهجا در فصل ‪ 00‬جریان قربانی کردن «اسحاق» است! تحریف کنندگان برای اینکه‬
‫فرزند قربانی ابراهیم را که برکت در نسل او خواهد بود‪ ،‬اسحاق جلوه دهند‪ ،‬جریان قربانی فرزند‬
‫را چند فصل عقب انداختهاند‪ .‬در فصل ‪ 00‬در ‪ 011‬سالگی حضرت ابرهیم‪ ،‬اسحاق متولد میشود‬
‫و در فصل ‪ 00‬به جریان قربانی کردن او اشاره میشود‪ .‬البته تحریف کنندگان ملتفت حل این گره‬

‫نشدهاند که‪ :‬اسحاق نمیتواند فرزند یگانهی حضرت ابراهیم باشد!‬
‫بار دیگر فرشتهی خداوند از آسمان ابراهیم را صدا زده به او گفت‪ :‬خداوند میگوید به ذات خود‬
‫قسم خورده ام که چون مرا اطاعت کردی و حتی یگانه پسرت را از من در یغ نداشتی تو را چنان‬
‫برکت دهم که نسل تو مانند ستارگان آسمان و شنهای در یا بیشمار گردد‪ .‬آنها بر دشمنان خود‬
‫پیروز شده موجب برکت تمام قومهای جهان خواهند گشت‪ ،‬ز یرا تو مرا اطاعت کردی‪ (.‬فصل ‪ ،00‬رقم‬

‫‪)08-02‬‬

‫این همان «فأتمهن» در سورهی بقره است و از همینجا (یعنی ‪ 11‬سالگی حضرت ابراهیم) استقرار‬
‫امامت او رقم میخورد‪ .‬شاید اولین گام برای استقرار پیشوایی او پاکسازی سرزمین همسایه از‬

‫‪ .0‬برخی در صحت ترجمهی تورات فعلی تشکیک کرده اند و مدعی هستند که آنچه در تورات عبری موجود است بر مکنت‬
‫طولانی مدت خاندان اسحاق و مکنت نهایی خاندان اسماعیل پس از آن دلالت دارد‪( .‬رساله ای در رد یهودیت‪ ،‬حاج بابا‬

‫قزوینی یزدی)‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪71 ..................................... 0211‬‬

‫افراد ناپاک باشد که با عذاب قوم لوط ـ کمتر از یک سال قبل از تولد اسحاق ـ عملیاتی میشود‬
‫و تورات در فصل ‪ 01‬به آن اشاره دارد‪ .‬حالا اینکه این عذاب الهی و خبر آن چه تأثیرات اجتماعی‬

‫در سطح منطقه داشته است‪ ،‬شاید قابل حدس باشد‪.‬‬
‫از جمله عباراتی که میتواند انعکاس دهندهی واقعیت جایگاه حضرت ابراهیم در آن زمان باشد‪،‬‬
‫این جمله از تورات عربی است که برگردان دقیقتری نسبت به نسخهی فارسی دارد‪ .‬در فصل ‪،01‬‬

‫رقم ‪ 1‬به بعد‪ ،‬در جریان تدفین ساره میخوانیم‪:‬‬
‫«و قام ابراهیم من أمام میته و کلم بنی حث قائل ًا «أنا غریب و نزیل عندکم‪ ،‬اعطونی ملک قبر‬

‫معکم لأدفن میتی من أمامی»‪ .‬فأجاب بنو حث ابراهیم قائلین له‪ :‬اسمعنا یا سیدی! أنت رئیس‬

‫من الله بیننا‪ .‬فی أفضل قبورنا ادفن میتک‪»...‬‬
‫شاید تصور شود که حضرت ابراهیم در سن ‪ 11‬سالگی فرصت سروری یافتن آن سرزمین را نداشته‬
‫است و به ناچار پیشوایی او منحصر به پیشوایی معنوی فرزندان خویش بوده است‪ .‬لکن باید توجه‬
‫داشت که آن حضرت بنا بر نقل تورات ‪ 072‬سال عمر نموده است و پس از اسماعیل و اسحاق‬

‫فرزندان دیگری نیز از زنان دیگر به دنیا آورده است‪.‬‬
‫یک نقصان مهم در متن تورات این است که «لا ینال عهدی الظالمین» در آن منعکس نشده‬
‫است‪ .‬در حقیقت بنیان یهودیت تحریف شده بر حذف این جمله استوار است و جایجای تورات‬
‫کنونی تأکید دارد که‪ :‬وعدهی کثرت و برکت با امتحانی که پدر از آن عبور کرد‪ ،‬برای فرزندان‬
‫مسجل شده است و هیچ اما و اگری در آن راه ندارد‪ .‬خدا وعدهی بی چون و چرا داده است و‬
‫حق خلف وعده ندارد! البته برخی فقرات هم هستند که از چنگ تحریفگران در امان ماندهاند و‬

‫این معنای مشروط بودن وعده را میتوان از آنها استفاده کرد‪ .‬از جمله در فصل ‪:08‬‬
‫‪ .18‬من او را برگزیده ام تا فرزندان و اهل خانهی خود را تعلیم دهد که مرا اطاعت نموده‪ ،‬آنچه را‬

‫که راست و درست است به جا آورند‪ .‬اگر چنین کنند من نیز آنچه را که به او وعده داده ام انجام‬

‫خواهم داد‪.‬‬
‫این معنا به این شکل مطابق آیات قرآن کریم است و تأکید میشود که عهد و پیمان دو طرفه و‬

‫مشروط بوده است و در قبال وفای به عهد‪ ،‬خداوند نیز وعدهای نیکو داده است‪:‬‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪70 .......................................‬‬

‫َفار َه ُبو ِن»‪1‬‬ ‫َو ِإیای‬ ‫ِب َعه ِد ُکم‬ ‫ُ‬ ‫ِب َعه ِدی‬ ‫َو َأو ُفوا‬ ‫َع َلی ُکم‬ ‫َأن َعم ُت‬ ‫ا َّل ِتی‬ ‫ِنع َم ِتی‬ ‫اذ ُک ُروا‬ ‫ِإسَرا ِئی َل‬ ‫َب ِنی‬ ‫«یا‬
‫أو ِف‬

‫اصل مسئلهی عهد و میثاق با امتها واژهای مأنوس در ادبیات قرآن است‪ .‬در مورد اصحاب‬
‫پیامبر خاتم ‪َ « :‬و اذکُروا ِنع َم َة ال َّل ِه َع َلیکم َو میثا َق ُه ا َّلذی وا َث َقکم ِب ِه ِإذ ُقل ُتم َس ِمعنا َو َأ َطعنا َو‬
‫قا ُلوا ِإ َّنا َنصاری‬ ‫در مورد نصاری‪َ « :‬و ِم َن ا َّلذی َن‬ ‫َاأَّتَُخقذواناال َّلم َهی ِثإا ََّقن ُهال َّمل ََفه َن َ ُعلسیوام َِبح ّذاظ ًا ِ ِتم َّاملا ُذص ُکدُرو ِورا ِ»ب ِ(همائ»د(هم‪:‬ائد‪7‬ه)‪:‬؛‪02‬و)‬
‫ال َّل ُه میثا َق َبنی‬ ‫؛ و در مورد یهود‪َ« :‬و َل َقد َأ َخ َذ‬

‫ِإسرائی َل َو َب َعثنا ِمن ُه ُم اث َنی َع َش َر َنقیب ًا ‪(»...‬مائده‪)00 :‬‬
‫در سورهی بقره (آیه ‪ )022‬عبارت « َّمن َذا ا َّل ِذی یق ِر ُض ال ّل َه َقرض ًا َح َسن ًا َفی َضا ِع َف ُه َل ُه َأض َعاف ًا‬
‫َک ِثیَر ًة» بر جهاد بنی اسرائیل و ملک داوود و سلیمان در قبال آن تطبیق مییابد و در سورهی‬

‫حدید (آیه ‪ )00‬همین وعدهی مشروط در قبال جهاد مالی و جانی اصحاب رسول ‪ ،‬به آنها‬

‫داده میشود‪0:‬‬
‫َِبق«َ َمبوا َِ َملتااع َللََمفُُلکت ِومحَ َنأََّول ََاقخ ِاَُبتت َین ِرفلُقُأ*وواََل ِمِئف َنیكَذ َاَأساَِّعلبَ ِیذظ ُِملی َادیَل َّرلق َِِرهج ًَةُو ِل َِّّضلم ِاَهلنَّلِاَم َّهلی ََِذرقایر َُنثضَأًاان َلفََُّحقس ََوامسانَِ ًماوا َفنِ َیبت ََع ُوضادالَِ َعأو ََفرق ُا َِهت َُللضُوهاَ َلَواوَل ُُیکهّلَ ًأساَتَجِوورَع ََیکدِرِامیل َّنلم ُ ُهک»ام(ل ُحَّمحدیندس‪ََ:‬أن‪1‬ن َ‪0‬فیَ‪0َ -‬قو‪0‬ا)ِلمَّل ُنه‬

‫این پیمان به جز وعدهی سروری‪ ،‬جنبهی سلبی نیز داشته است و خفت و خاری جزای دنیوی‬

‫نقض آن بوده است‪ .‬آیاتی از قرآن کریم از نقض این عهد توسط یهود خبر دادهاند‪َ « :‬ف ِب َما َنق ِض ِهم‬
‫ِّمی َثا َق ُهم َلع َّنا ُهم َو َج َعل َنا ُق ُلوَب ُهم َقا ِسی ًة»(مائده‪ .)01 :‬مطابق آیات ابتدائی سورهی اسراء‪ ،‬در تورات‬

‫نیز فقرات متعددی وجود دارد که خداوند به بنی اسرائیل وعید سرپیچیهایشان را داده است و‬

‫نابودی و هزیمت آنها را به دنبال شرک و فساد مسجل کرده است‪ .‬لکن یهودیان این عبارات را‬

‫اینطور معنا میکنند که‪ :‬راه توبه همیشه باز است و آنها دردانههای خدا هستند و هیچگاه خدا به‬

‫‪ .0‬بقره‪ .21 :‬این آیه بیان میدارد که حتی تا زمان حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عهد مشروط الهی با بنی اسرائیل‬
‫پابرجا بوده است و همچنان آنها این فرصت را داشته اند که به عهد خود با خدا باز گردند و مزد وفای به عهد خویش را در حد‬

‫محدودی بگیرند‪ .‬لکن فرصت سروری ک ّل عالم به هر صورت از آنها سلب شده است‪.‬‬
‫‪ .0‬در جای خود توضیح داده ایم که تحقق این وعده در زمان حضرت بقیة الله(عجلاللهتعالیفرجه) و طبق الگوی انتظار و‬

‫فرج خواهد بود‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪70 ..................................... 0211‬‬

‫آنها پشت نخواهد کرد‪ ،‬گرچه به قصد تنبیه آنها را تارومار کند!‪0‬‬

‫بر خلاف تورات که این عهد را بر مدار نژاد مستقر کرده است‪ ،‬قرآن کریم تأکید دارد که این عه ِد‬

‫مشروط بر مدار فضیلت است ‪:‬‬

‫« َقا َل َو ِمن ُذ ِّر ی ِتی َقا َل ل َا ی َنا ُل َعه ِدی ال َّظا ِل ِمی َن» (بقره‪)002 :‬‬
‫« ِإ َّن َأو َلی ال َّنا ِس ِبِإب َرا ِهی َم َل َّل ِذی َن ا َّت َب ُعو ُه َو َه َذا ال َّن ِبی َوا َّل ِذی َن آ َم ُنوا َوال ّل ُه َو ِلی ال ُمؤ ِم ِنی َن» (آل عمران‪)38 :‬‬

‫قرآن کریم از فضیلتی مقطعی برای بنی اسرائیل پرده بر میدارد‪:‬‬
‫«یا َب ِنی ِإس َرا ِئی َل اذ ُک ُروا ِنع َم ِتی ا َّل ِتی َأن َعم ُت َع َلی ُکم َو َأ ِّنی َف َّضل ُت ُکم َع َلی ال َعا َل ِمی َن» (بقره‪ 27 :‬و ‪)000‬‬

‫طبق این فضیلت خداوند در مقاطعی نعمتهای بزرگی را به بنی اسرائیل ارزانی داشته است‪:‬‬
‫َ‬
‫َوآ َتا ُکم‬ ‫م ُلوک ًا‬ ‫َو َج َع َل ُکم‬ ‫أن ِبیاء‬ ‫ِفی ُکم‬ ‫َج َع َل‬ ‫ِإذ‬ ‫َع َلی ُکم‬ ‫ال ّل ِه‬ ‫َقا َل ُمو َسی ِل َقو ِم ِه یا َقوِم اذ ُک ُروا ِنع َم َة‬ ‫« َو ِإذ‬
‫یؤ ِت َأ َحدًا ِّمن ال َعا َل ِمی َن» (مائده‪)01 :‬‬ ‫َّما َلم‬

‫با این حال این فضیلت بر اثر نقض عهد از آنها سلب شد و عهد جدیدی با تیرهی بنی اسماعیل‬

‫مقرر شد که این موجبات حسادت بنی اسرائیل را فراهم آورد‪.‬‬
‫َ‬
‫آ َتینا ُهم‬ ‫َو‬ ‫ال ِحک َم َة‬ ‫َو‬ ‫ال ِکتا َب‬ ‫ِإبرا ِهی َم‬ ‫آ َل‬ ‫آ َتینا‬ ‫َف َقد‬ ‫َفض ِل ِه‬ ‫ِمن‬ ‫ال َّل ُه‬ ‫آتا ُه ُم‬ ‫ما‬ ‫َعلی‬ ‫ال َّنا َس‬ ‫َیح ُس ُدو َن‬ ‫«أم‬

‫ُملک ًا َع ِظیما» (نساء‪)22 :‬‬

‫این ملک عظیم که چشمان یهودیت را خیره کرده است و آنها پس از گذشت هزاران سال هنوز‬

‫در توهم دست یافتن به آن هستند‪ ،‬در خاندان فضیلت محقق خواهد شد‪0:‬‬
‫« ِإ َّنا َأع َطی َنا َك ال َکو َث َر» (کوثر‪)0 :‬‬

‫عید قربان از آ ِن آل رسول ‪‬است و آنها این عید را از دامان «فضیلت» ربودند و به نفع «نژاد»‬
‫مصادره کردند‪1 .‬‬

‫در سوره صافات نیز که جریان قربانی منعکس شده‪ ،‬ترتیب آیات گویای همه چیز است‪ .‬در آیه‬

‫‪َ .0‬و َقاَل ِت اْلی ُهو ُد َوالَّن َصاَری َن ْح ُن َأْبَناء ال ّل ِه َوَأ ِح َّبا ُؤ ُه ُق ْل َف ِل َم ی َع ِّذُب ُکم ِب ُذُنوِب ُکم (مائده‪.)08 :‬‬
‫‪ .0‬المیزان‪ ،‬ج‪ ،1‬ص‪ :033‬فالمراد بآل إبراهیم الطاهرون من ذریته من طریق إسماعیل‪.‬‬
‫‪ .1‬تمام تلاش انبیای بنی اسرائیل و حتی تلاش ویژهی حضرت عیسی ‪ ‬بر اصلاح این خطای راهبردی بوده است و شواهد‬
‫متعددی بر این ادعا موجود است‪ .‬پیامبران سعی داشته اند که از رهگذر فضیلت‪ ،‬مردم را به عزت منتقل کنند و مردم زیر بار‬

‫قبول مسئولیت نمی رفتهاند‪.‬‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪71.......................................‬‬

‫‪ 11‬به هجرت حضرت ابراهیم اشاره میشود‪ .‬در آیه ‪ 011‬به دعای فرزند دار شدن‪ ،‬تا آیه ‪ 012‬به‬

‫جریان ذبح فرزند اشاره میشود و در این آیه به جزای حضرت ابراهیم اشاره میشود « ِإ َّنا َک َذ ِل َك‬
‫َنمجیِزشیوادل‪ُ.‬منحه ِایس ِتنًای َدنر»آی‪.‬هنی‪0‬ز‪0‬د‪0‬ربآهیهوع‪18‬ده‪0‬ی«َتو َتَورلک َدناحَع َلضی ِره ِتف ایسالحآ ِاخ ِرقیاَنشا»ربههممزیدشدوندی‪.‬ودیرآآینهحیض‪1‬ر‪00‬ت‬
‫اشاره‬
‫نیز به‬

‫کثرت آل اسحاق اشاره میشود و اینکه گروهی از آنها مصداق «ظالم» خواهند بود که ظلم آنها‬
‫به ضرر خودشان تمام خواهد شد‪َ «:‬و َباَرک َنا َع َلی ِه َو َع َلی ِإس َح َق َو ِمن ُذِّر ی ِت ِه َما ُمح ِسن َو َظا ِلم ِّل َنف ِس ِه‬

‫ُم ِبین»‪.‬‬

‫اشکال دیگر تورات در این جهت است که معنای حکومت دینی را به «حکومت خدادادی» تغییر‬

‫داده است و مسئولیت امام و امت را در قبال صبغهی دینی حکومت نادیده گرفتهاند‪ .‬توضیح‬

‫خواهیم داد که یهودیت تمام سعی خود را کرده است تا صاحبان قدرت را از پیامبری و مرجعیت‬

‫معنوی خلع کنند‪.‬‬

‫با توجه به واقعیتهایی که مشاهده کردیم خداوند به پاس قدردانی ازخودگذشتگی حضرت‬

‫ابراهیم‪ ،‬هم سرزمین را به او ارزانی داشت‪ ،‬و هم امت (=جمعیت) را و هم امامت (=حاکمیت)‬

‫را‪.‬‬

‫امام با امت رابطهی وثیق دارد که در ادامه به تفصیل آن خواهیم پرداخت‪ .‬امام کسی است که در‬

‫امت نهضت و انقلابی به پا کند و بر محور خویش جمع کثیری را به تکاپو وادار کند‪ ،‬پرچه این‬

‫نهضت به فرجام نهایی نرسد و دولت به استقرار مورد نظر نائل نیاید‪ .‬حکومت هدیهی خداست‬

‫به امتی که به هدایت ولی الهی خود را اصلاح میکند و چنان جسارت تغییر مییابد که حاضر‬

‫است ظاهر و باطن امر خویش را به دست امام بسپارد و به جامعهی خویش صبغهی الهی دهد‪.‬‬

‫پس از حضرت ابراهیم اتفاق جدیدی که در جریان امتها افتاد معاملهای بود که با فرزندان‬

‫ابراهیم‪ ،‬نسلاندرنسل برقرار شد‪ .‬امتها یکی پس از دیگری فرصتی استثنائی مییابند و در قبال‬

‫این فرصت بزرگ‪ ،‬بار مسئولیتی سنگین به دوش میکشند‪ .‬فرصت مییابند که شاهد‬

‫حکومتهای استثنائی ـ و بلکه صاحبان آن ـ باشند؛ و وظیفه مییابند که به ولایت امام خود تن‬

‫دهند و از نصرت او زحمت دریغ ندارند‪ .‬اهمیت ماجرا در این جهت است که وسعت این ماجرا‬

‫زمانهی ما را هم در مینوردد و دامنهی آن تا این زمان نیز کشیده میشود‪ .‬با این نگاه میتوانید‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪72..................................... 0211‬‬

‫مروری دوباره به عهد در آیات و ادعیه داشته باشید‪.‬‬

‫استخلاف امم‬

‫در ادبیات قرآن گاهی از استخلاف امم یاد شده است که تصویر آن با کمی اغماض همراه‬
‫است‪ .‬معمول ًا خلافت را وصف شخص حاکم میدانند و استخلاف بر جابهجایی حکام تطبیق‬

‫میشود‪ .‬اما استخلاف امم چه معنایی میتواند داشته باشد‪ ،‬در حالی که امت مستخلف جای امت‬
‫دیگر را پر نمیکند و معمول ًا جابهجایی جمعیت صورت نمیپذیرد‪.‬‬

‫آنچه از ادبیات قرآن ظاهر میشود این است که بین امام و امت نوعی وحدت اعتباری قائل است‬

‫و جابهجایی امامان را نوعی تغییر ماهیت امم تلقی کرده است‪ .‬در حقیقت محوریت با حکومت‬

‫دینی است که نعمتی بزرگ برای امام و امت اوست و در پی آن ولایت الهی بر سر آنها سایه افکن‬

‫میشود و وارد دنیایی جدید میشوند که میتوانند در آن از زندگی واقعی و حیات طیبه بهرهمند‬

‫بشوند‪ .‬حتی قبل از اینکه حکومت به استقرار برسد‪ ،‬خداوند امت را که در سایهسار ائمهی‬

‫هدایت‪ ،‬فرصت بهرهمندی از حکومت دینی و نائل شدن به حیات طیبه را به دست آوردهاند‪،‬‬

‫جانشین امتهای پیشین با همین خصوصیت معرفی میکند و با این نعمت بزرگ بر آنها منت‬
‫مینهد‪ .‬این است که خداوند امت پیامبر را مثل ًا جانشین پیشینیان ـ یا در برخی موارد جانشینان‬
‫زمین یا وارثان زمین ـ معرفی کرده است‪ ،‬با اینکه اگر صرف ًا نعمت وجود و بهره مندی از حیات‬

‫حیوانی مد نظر بود‪ ،‬امتهای متکثر دیگری در عرض امت پیامبر در آن زمان موجود بودهاند و‬

‫تأکید بر خلافت و جانشینی امت پیامبر بی مناسبت میشود‪.‬‬

‫(انعام‪:‬‬ ‫آ َتا ُکم»‬ ‫َما‬ ‫ِفی‬ ‫ِلیب ُل َو ُکم‬ ‫َدَر َجا ٍت‬ ‫َبع ٍض‬ ‫َفو َق‬ ‫َبع َض ُکم‬ ‫َر َف َع‬ ‫َو‬ ‫َ‬ ‫َخل َا ِئ َف‬ ‫َج َع َل ُکم‬ ‫ا َّل ِذی‬ ‫ُه َو‬ ‫« َو‬
‫الأر ِض‬

‫َ‬ ‫‪)032‬‬
‫الأر ِض‬
‫‪)02‬‬ ‫(یونس‪:‬‬ ‫َتع َم ُلو َن»‬ ‫َکی َف‬ ‫ِل َنن ُظَر‬ ‫َبع ِد ِهم‬ ‫ِمن‬ ‫ِفی‬ ‫َخل َا ِئ َف‬ ‫َج َعل َنا ُکم‬ ‫« ُث َّم‬

‫‪)11‬‬ ‫(فاطر‪:‬‬ ‫ُکف ُر ُه»‬ ‫َف َع َلی ِه‬ ‫َک َفَر‬ ‫َف َمن‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫َخل َا ِئ َف‬ ‫َج َع َل ُکم‬ ‫ا َّل ِذی‬ ‫« ُه َو‬
‫الأر ِض‬
‫َ‬ ‫َ‬ ‫« َأ َّمن‬
‫َما‬ ‫َق ِلیل ًا‬ ‫ال َّل ِه‬ ‫َم َع‬ ‫ِإ ٰله‬ ‫أ‬ ‫الأر ِض‬ ‫ُخ َل َفا َء‬ ‫یج َع ُل ُکم‬ ‫َو‬ ‫السو َء‬ ‫یک ِش ُف‬ ‫َو‬ ‫َد َعا ُه‬ ‫ِإ َذا‬ ‫ال ُمض َطَّر‬ ‫ی ِجی ُب‬

‫َت َذ َّک ُرو َن» (نمل‪)30 :‬‬

‫ِمن‬ ‫ا َّل ِذی َن‬ ‫اس َتخ َل َف‬ ‫َک َما‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫َلیس َتخ ِل َف َّن ُهم‬ ‫ال َّصا ِلحا ِت‬ ‫َع ِم ُلوا‬ ‫َو‬ ‫ِمن ُکم‬ ‫آ َم ُنوا‬ ‫ا َّل ِذی َن‬ ‫ال َّل ُه‬ ‫« َو َع َد‬
‫الأر ِض‬

‫سابقهی حکومت دینی در شرایع پیش از اسلام ‪72.......................................‬‬

‫َقب ِل ِهم» (نور‪)22 :‬‬
‫بهره مندی از همین فرصتها در آیات قرآن به عنوان فضیلت و تفوق نسبت به جهانیان مطرح شده‬

‫است‪ .‬گویی هرکسی لایق این نیست که حتی در معرض اینگونه نعمات باشد!‬
‫« َو َل َقد آ َتی َنا َب ِنی ِإسَرا ِئی َل ال ِک َتا َب َوال ُحک َم َوالن ُب َّوَة َو َر َزق َنا ُهم ِّم َن ال َّطی َبا ِت َو َف َّضل َنا ُهم َع َلی‬

‫ال َعا َل ِمی َن» (جاثیه‪)03 :‬‬

‫حتی در برخی آیات بر امم تعبیر «إمام» شده است‪ ،‬و این از این باب است که نسبت به دیگر اقطار‬

‫زمین که از نعمت حکومت دینی بی بهره هستند‪ ،‬منشأ خیرات خواهند بود و به محوریت آنها‬

‫خیر و صلاح به تمام جهان ساطع خواهد شد‪:‬‬
‫َأ ِئ َّم ًة‬ ‫َ‬
‫َمو َنهلج َعتَل‪ُ،‬ه ُمضارل َووارِترًِاث بی َهنم»ع(نقاصی نص‪:‬اب‪2‬و)دی‬ ‫پایان‬ ‫َنج َع َل ُهم‬ ‫َو‬ ‫َ‬ ‫ِفی‬ ‫اس ُتض ِع ُفوا‬ ‫ا َّل ِذی َن‬ ‫َع َلی‬ ‫َن ُم َّن‬ ‫أن‬ ‫ی ُد‬ ‫ُن ِر‬ ‫« َو‬
‫الأر ِض‬

‫با این توضیح تهدیدات الهی نسبت به اقوام مبنی بر انقضا و‬

‫و عذاب استیصال نیست‪ ،‬بلکه با محرومیت از نعمت حاکمیت دین ـ دینی که به منصهی ظهور‬

‫برسد و تحت سیطرهی مستکبران و طاغوتیان نباشد ـ نیز سازگار است‪:‬‬
‫« َو َرب َك ال َغ ِنی ُذو ال َّرح َم ِة ِإن ی َشأ یذ ِهب ُکم َویس َتخ ِلف ِمن َبع ِد ُکم َّما ی َشاء َک َمآ َأن َش َأ ُکم ِّمن ُذ ِّر ی ِة َقوٍم‬

‫َع َلی‬ ‫َأ ِذ َّل ٍة‬ ‫یأ ِتی ال ّل ُه ِب َقوٍم ی ِحب ُهم َوی ِحبوَن ُه‬ ‫ِمن ُکم َعن ِدی ِن ِه َف َسو َف‬ ‫َمن یر َت َّد‬ ‫(انعام‪)011 :‬‬ ‫ی َن»‬ ‫آ َخ ِر‬
‫یؤ ِتی ِه‬ ‫ال ّل ِه‬ ‫َول َا ی َخا ُفو َن َلو َم َة لآ ِئٍم َذ ِل َك َفض ُل‬ ‫ی َجا ِه ُدو َن ِفی َس ِبی ِل ال ّل ِه‬ ‫ال َکا ِف ِری َن‬ ‫َأی َها‬ ‫«یا‬
‫ا َّل ِذی َن آ َم ُنوا‬
‫ال ُمؤ ِم ِنی َن َأ ِعَّز ٍة َع َلی‬

‫َمن ی َشاء» (مائده‪)22 :‬‬

‫آیاتی که به ادامهی ماجرا نظر دارند و بیان می دارد‪َ « :‬وَل ُنس ِک َن َّن ُک ُم ال َأر َض ِمن َبع ِد ِهم َذ ِل َك ِل َمن‬

‫َخا َف َم َقا ِمي َو َخا َف َو ِعی ِد» (ابراهیم‪ )02 :‬با معنای صرف حیات و زنده بودن سازگاری چندانی ندارند؛‬
‫چون در عرض آنها کسان دیگری هم در زمین وجود داشتهاند و اساس ًا کسانی که جانشین اقوام‬

‫هلاک شده می شدند سرزمین جدیدی غیر از جای پیشینیان اختیار میکردند‪« .‬ذلک لمن‬

‫خاف‪ »...‬هم می تواند اشاره به همین معنا داشته باشد که این جانشینی چیزی فراتر از نعمت‬

‫حیات است؛ حیات طیبه ای است که در آن همه در سایهی دین ارتزاق میکنند‪.‬‬

‫این معنا را حتی میتوان به بعث رسل نیز سرایت دارد و گفت‪ :‬مبعوث بودن حضرت موسی و‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪73..................................... 0211‬‬

‫عیسی ‪ ‬به سوی بنی اسرائیل به این معناست که برای آنها فرصت بهرهمندی از حاکمیت دین‬
‫را فراهم کردهاند تا بر محور آنها دین گسترش یابد و عالم گیر شود‪ .‬مبعوث بودن حضرت موسی‬
‫به بنی اسرائیل معنایش این نیست حق ندارد فرعون را به دین خویش فرا بخواند‪ ،‬یا حضرت داوود‬
‫ـ که از اوصیای ایشان است ـ حق ندارد ملکهی صبا را به آئین خویش فرا بخواند! یا مبعوث بودن‬
‫حضرت عیسی به بنی اسرائیل معنایش این نیست که مردم یونان حق ندارند به دین ایشان گرایش‬

‫پیدا کنند!‬
‫اینها جلوههایی از رابطهی وثیق امام و امت است‪.‬‬

‫جمع بندی‬
‫در پاسخ به سؤال از «رویکردهای حکومتی انبیاء» به این نتیجه رسیدیم که در بستر تاریخ‬

‫این رویکردهای عملی تطورات مهمی داشته است‪.‬‬
‫از منظر حق انبیاء‪ ،‬حکومت همواره حقی محفوظ برای ایشان بوده است؛ لکن در دورانی که‬
‫ارادهی خدا به تشریع حداقلی دین تع ّلق گرفته بود‪ ،‬مردم به سبب جهل‪ ،‬از عهدهی ادای تکلیف‬
‫نسبت به انبیاء خارج بودهاند‪ .‬رفتهرفته این حق تشدید شده است تا اینکه در زمان حضرت ابراهیم‬

‫مردم جهان موظف به یافتن امام عصر خویش و تبعیت از ایشان شدهاند‪.‬‬
‫از منظر تکلیف انبیاء نیز در برهههایی انجام این تکلیف مقدور نبوده است و رفته رفته با تمحیص‬
‫و پاکسازی جوامع‪ ،‬هدایتهای انبیاء مؤثر واقع شده است و زمینه برای حکمرانی پیشوایان‬

‫هدایت‪ ،‬مهیا شده است‪.‬‬
‫به جز این‪ ،‬اتفاق ویژهای که در زمان حضرت ابراهیم راجع به آیندگان میافتد این است که در‬
‫جریان یک معاملهی دو سویه بین خدا و امت امامان‪ ،‬امتها فرصت مییابند که با وفای به عهد‬
‫الهی و تبعیت از امامشان‪ ،‬شاهد حکومتهایی باشند که در ذهن حاکمان بشری سابقه نداشته‬

‫است؛ حکومتهایی از جنس ملک سلیمان‪.‬‬

‫وجه صحت معاملات مبتنی بر اشتباه در وصف جانبی‬

‫استاد راهنما‪ :‬استاد امینی‬

‫نویسنده‪:‬‬
‫محمد مظفري‪1‬‬

‫چکیده‬
‫از موضوعات مطرح در فقه اسلامیمساله اشتباه در اراده است که که خود به دو قسم تخلف وصف‬
‫ذاتی و تخلف وصف عارضی یا جانبی تقسیم میشود‪ .‬در قسم دوم یعنی تخلف وصف عارضی یا‬
‫جانبی مشهور فقها قائل به صحت عقد همراه با حق خیار شده اند و لکن برای تصحیح چنین‬
‫عقدی با دو مشکل عمده مواجه بودهاند که راه حال های بسیاری برای ان بیان شده است‪ .‬از‬
‫میان این راه حلها به نظر میرسد تنها یک راه حل میتواند هد دو اشکال را حل کند و لکن از این‬
‫راه حل تفسیرهای متعددی بیان شده که فقط یکی از ان تفاسیر میتواند صحت بیع موارد تخلف‬
‫وصف عارضی را حل کند‪ .‬این راه حل همان راهکار سید یزدی و اخوند خراسانی است که با نام‬
‫"تعدد مطلوب" شناخته میشود‪ .‬در این نوشتار ضمن تبیین تفاسیر مختلف از تعدد مطلوب به‬

‫‪ .0‬دانش پژوه گروه فقه معاملات‪ ،‬سال تحصیلی ‪11-211‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪78..................................... 0211‬‬

‫چگونگی تصحیح معاملات همراه با حق خیار در موارد تخلف وصف پرداخته میشود‪.‬‬
‫کلمات کلیدی‬

‫تخلف وصف جانبی‪ ،‬تعدد مطلوب‪ ،‬معاملات‪ ،‬صحت معاملات‪ ،‬وصف جانبی‪ ،‬وصف عارضی‬
‫تبیین محل نزاع و بیان اقوال‬

‫اوصاف دخیل در معاملات دو دسته اوصاف جوهری و اوصاف جانبی تقسیم میشود‪ .‬به اتفاق‬
‫فقها اشتباه در اوصاف جوهری باعث بطلان معامله میشود‪ .‬مثلا اگر زید بگوید این خودرو را‬
‫به شما فروختم ما در واقع معلوم شود که این شی مورد اشاره خودرو نبوده بلکه اسب بوده معامله‬
‫باطل است‪ .‬اما ایا اوصافی که دخیل در ماهیت مبیع نیستند اگر چنانچه مورد اشتباه واقع شود‬

‫باعث بطلان معامله میشود؟ اهم اقوال در این مقام سه نظر است‪:‬‬
‫اول‪ :‬برخی فقها نظیر شیخ طوسی در نهایه(النهایة في مجرد الفقه و الفتاوی؛ ص‪ )110 :‬معتقدند که هر نوع‬

‫تخلف وصفی باعث بطلان معامله میشود‪.‬‬
‫دوم‪ :‬مشهور فقها معتقدند که تخلف وصف جانبی باعث خیار میشود‪.‬‬
‫سوم‪ :‬ابن ادریس‪ 0‬قائل به تخییر بین فسخ و قبول و یا امساک همراه با اخذ ارش است‪ .‬بنابراین‬
‫طرف معامله سه کار میتواند انجام دهد‪ :‬معامله را قبول کند‪ ،‬یا فسخ کند و یا قبول کند اما ارش‬
‫بگیرد به این این نحو که ‪ :‬مبیع واجد وصفرا قیمت کنند‪ ،‬فاقد وصف را هم قیمت کنند وتفاوت‬

‫آن دو هر چه بود به همان نسبت از ثمنالمس ّمی به مشتری برگردد‪.‬‬
‫از انجا که موضوع این نوشته بیان وجه صحت در موارد تخلف وصف جانبی است لذا از بیان‬
‫استدلالات و مناقشات اقوال خودداری میشود و به ذکر وجوه صحت پرداخته میشود لذا نوشته‬

‫ما در اطراف قول دوم میچرخد‪.‬‬
‫مشهور فقها برای تصحیح چنین عقدی با دو مشکل مواجه بودهاند‪:‬‬

‫‪ .0‬السرائر الحاوي لتحریر الفتاوی؛ ج‪ ،0‬ص‪ :020 :‬إن وجده علی خلاف الصفة‪ ،‬کان له ر ّده‪ ،‬و فسخ العقد‪ ،‬أو أخذه‪ ،‬و أخذ‬
‫الأرش‪ ،‬لا یجبر علی واحد من الأمرین‬

‫وجه صحت معاملات مبتنی بر اشتباه در وصف جانبی‪71 .................................‬‬

‫‪ ‬اشکال اول‪ :‬در موارد تخ ّلف وصف عرضی و جانبی‪ ،‬نیز باید حکم به بطلان عقد بشود‪.‬‬

‫مطلق‬ ‫اویسژگت ِیولخیااساص اس ًاسموتر(دکمهعاوملجهودوانقدعا نردش)‪،‬د‪0‬ن‪.‬ه‬ ‫مبی ِع با‬ ‫چون آنچه مورد معامله واقع شد‪،‬‬
‫موجود‬ ‫مبیع‪ .‬لذا مبیع فاقد وصف‪ ،‬اگرچه‬

‫‪ ‬اشکال دوم‪ :‬صحت عقد متوقف بر رضا است‪ .‬آن چیزی که در موارد تخ ّلف وصف عرضی‬

‫مورد تراضی قرار دارد نقل دادن مبی ِع دارای وصف است‪ .‬مبی ِع بدون وصف که متعلق تراضی‬
‫قرار نگرفت تا حکم به صحت آن شود‪.0‬‬

‫برای پاسخ به اشکال اول حدود هفت جواب و برای حل اشکال دوم حدود پنج جواب ذکر شده‬
‫است‪ .‬در بین جوابهای ذکر شده از اشکال اول جواب صحیح جوابی است که برخی نظیر اخوند‬
‫خراسانی و سید یزدی مطرح کردهاند(حاشیة المکاسب (للآخوند)‪ ،‬ص‪ 013‬و ‪020‬؛ حاشیة المکاسب (للیزدي)‪ ،‬ج‪،0‬‬

‫ص‪.)21‬‬

‫این دو فقیه از طریق وحدت مطلوب و تعدد مطلوب مشکل اول را به این نحو حل کردهاند که‬

‫باگودر‪،‬ازل اذاو دصرا ففرذاتضیتوخ ّالز افرکواصن مفبیگعفبتاهشمد‪،‬ی مشوطلدوآ ِنبمدرطلایونبمعواامحلده‬ ‫وصفی که برای مبیع ذکر میشود‬
‫از موارد وحدت مطلوب خواهد‬

‫حاصل نشد و حکم به بطلان معامله میشود‪ .‬ولی اگر وصف مذکور‪ ،‬وصف عرضی باشد‪ ،‬مطلوب‬

‫در معامله متعدد خواهد بود‪ .‬یعنی در فرض تخلف وصف‪ ،‬بخشی از مطلوب (عبد بودن) حاصل‬

‫شد و بخش دیگر (کتابت) حاصل نشده است‪ .‬نسبت به آن مطلوبی که حاصل شد‪ ،‬حکم به‬

‫صحت معامله میشود و نسبت به آن مطلوبی که حاصل نشده است‪ ،‬حکم به ثبوت خیار میشود‪.‬‬

‫بررسی تعدد مطلوب‬

‫نسبت به این پاسخ مناقشاتی در کلمات بزرگانی مثل حضرت امام و محقق نائینی مطرح شده‬
‫است‪ .‬در فقه العقود نیز به این پاسخ اشکال کردند‪.‬‬

‫‪ .0‬کتاب المکاسب‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪ :022‬وقوع العقد علی شيء مغایر للموجود‪ ،‬فالمعقود علیه غیر موجود و الموجود غیر معقود‬
‫علیه‪.‬‬

‫‪ .0‬کتاب المکاسب‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪ :077‬یرجع النزاع إلی وقوع العقد و التراضي علی الشيء المطلق بحیث یشمل الموصوف بهذا‬
‫الوصف الموجود و عدمه‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪81 ..................................... 0211‬‬

‫اشکال فقه العقود بر پاسخ تعدد مطلوب‬

‫مولف فقه العقود در مقام اشکال فرموده اند‪ :‬هر چند این وجه‪ ،‬صحت و لزوم معامله را اثبات‬

‫میکند‪ ،‬اما مدعا عبارت است از صحت معامله همراه با خیار و این وجه نمیتواند صحت بیع‬

‫همراه با ثبوت خیار را اثبات نميکند‪ .‬زیرا تعدد مطلوب بازگشتش به یکی از این دو امر است‪:‬‬

‫«بیعین علی تقدیرین» و «یک بیع مطلق و یک بی ِع علی تقدیر عدم تمامیة البیع الاول»‪ .‬اگر مراد‬
‫آخوند از تعدد مطلوب بازگشتش به «بیعین علی تقدیرین» باشد‪ ،‬معنایش این است که اگر این‬

‫عبد در واقع کاتب است مورد بیع عبد کاتب باشد‪ ،‬ولی اگر در واقع این عبد کاتب نیست مورد‬

‫بیع عبد غیر کاتب باشد‪ .‬اگر مراد آخوند از تعدد مطلوب بازگشتش به «یک بیع مطلق و یک بی ِع‬
‫واقع‬ ‫بتیمعامبیرة اعلببیدعغایلراوکالت» ببا‪،‬شمعد ّل‪ ،‬مقعاناسیتشباری اینناکسهتعبکده بکیاتِع مبطولجقوبدرنرداوشیتهعببادشکدا‪0‬ت‪.‬ب‬ ‫تقدیر عدم‬ ‫علی‬
‫ولی وقوع‬ ‫شد‪،‬‬

‫لازمه هر یک از این دو امر این است که بیع ثانی (بیع عبد غیر کاتب) بیع صحیح و لازمیباشد‪.‬‬
‫چون تخ ّلفی وجود ندارد تا حکم به خیار شود‪0.‬‬

‫اشکال حضرت امام به پاسخ تعدد مطلوب‬

‫حضرت امام در پاسخ آخوند خراساني فرمودند که این پاسخ قابل التزام نیست‪ .1‬چون انشاء واحد‬
‫به دو انشاء منحل نمیشود‪ .‬بلکه اگرانشاء واحد به دو انشاء برای دوشيء بصورت طولی (بیع‬
‫عبد کاتب بنابر تقدیر وجود کتابت و بیع عبد غیر کاتب بنابر تقدیر فقدان کتابت) برگردد ‪ ،‬حکم‬
‫به بطلان معامله میشود ‪ .‬چون چنین معاملهای شبیه «بیع الشیئ بثمنین علی تقدیرین» میشود‪،0‬‬

‫‪ .0‬شبیه آنچه در بحث ترّتب مطرح میشود‪.‬‬
‫‪ .0‬فقه العقود؛ ج‪ ،0‬ص‪ :233 :‬ا ّن تفسیر ذلك لمسألة الخیار غیر واضح عندنا إذ هذا مرجعه في الحقیقة إلی بیعین علی‬
‫تقدیرین‪ ،‬أو إلی بیع مطلق و بیع آخر علی تقدیر عدم تمامیة الأّول‪ ،‬فإذا تخلف الوصف فالبیع الأّول لم یتم و البیع الثاني ینبغي‬

‫أن یکون صحیحا لازما لعدم تقیده بوصف مفقود فلما ذا الخیار؟!‬
‫لاضمرنورحةلأّانإهلیلها یماع‪،‬قبللألنویفکرونضاإلنطشلاءبالالبیواعحکدذلأوكا‪،‬لإکناشنابءا اطلًلواا‪،‬حندظ‪،‬یرطاللببًایأعوبإثنمنشیانء‬
‫ما لا یخفی؛‬ ‫‪ .1‬کتاب البیع‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪ :131‬فیه‬
‫و الفقدان‪ ،‬و‬ ‫لشیئین طولّیین علی فرضي الوجدان‬

‫علی فرضین‪.‬‬

‫وجه صحت معاملات مبتنی بر اشتباه در وصف جانبی‪80 .................................‬‬

‫میشود‪ ،0‬که به دلیل وجود تردید در معامله باطل است‪.‬‬

‫بررسی اشکال حضرت امام و مولف فقه العقود‬

‫به نظر میرسد این دو اشکال مطرح شده بر تعدد مطلوب وارد نیستند‪ .‬ابتدا باید ببینیم که مراد از‬

‫تعدد مطلوب در پاسخ تعدد مطلوب چیست؟ بر اساس آنچه از ظاهر عبارت آخوند خراساني‬

‫استفاده میشود‪ ،0‬مراد از تعدد مطلوب همان تفسیری است که در فقه العقود مطرح شده است‪.‬‬

‫که در این صورت اشکالات مطرح شده وارد هستند‪.‬‬

‫لکن به نظر میرسد وحدت مطلوب و تعدد مطلوب در این موارد به همان معنایی است که‬

‫در موارد دیگر به کار میرود‪ .‬مثلا در بحث تبعیت قضاء از اداء‪ ،‬یک مبنا این است که لزوم قضاء‬

‫تابع امر به اداء است‪ .‬دلیلشان این است که امر به نماز ظهرین در فاصله زمانی خاص‪ ،‬از باب‬

‫تعدد مطلوب است‪ .‬یک مطلوب‪ ،‬طبیع ّی نماز ظهرین است و مطلوب دیگر اتیان نماز در وقت‬
‫است‪ .‬وقتی یکی از مطلوبها متع ّذر شد‪ ،‬باید مطلوب دیگر را اتیان کند‪.‬‬

‫بنابراین مطلوَبین در تع ّدد مطلوب عبارتند از‪ :‬اصل طبیعت و طبیع ِت به وصف خاص‪ .‬با‬
‫توجه به این معنا از تعدد مطلوب‪ ،‬میتوان تعدد مطلوب را به این نحو ارائه داد‪ :‬در صورتی که‬

‫مشتری یک مبی ِع با وصف ذاتی را میخرد‪ ،‬فقط یک مطلوب دارد‪ ،‬که عبارت است از عبد حبشی‪.‬‬
‫مطلوبش حیثیت‬ ‫به وصف عرضی را میخرد‪ ،‬دو مطلوب دارد‪ :‬یک‬ ‫اما در صورتی که مشتری مبی ِع‬
‫در این صورت به‬ ‫دیگرش عب ِد به وصف کتابت است‪ .‬تخ ّلف وصف‬ ‫عبد بودن مبیع است‪ .‬مطلوب‬

‫این نحو است که بایع یک مطلوب را تحویل داد ولی مطلوب دوم تحویل داده نشد‪ .‬لکن چون‬
‫مطلوب اول مشروط بود به انضمام مطلوب دوم (کاتب بودن عبد)‪ ،‬لذا تخ ّلف این انضمام موجب‬
‫خیار میشود‪ .‬مانند جایی که دو کتاب را به شرط انضمام به همدیگر معامله کنند ولی بعدًا معلوم‬

‫‪ .0‬شبیه اجاره بر خیاطت ثوب‪ ،‬که گفته شود اگر فارسی دوختی اجرتش یک درهم باشد و اگر رومیدوختی اجرتش دو درهم‬
‫باشد‪.‬‬

‫‪ .0‬حاشیة المکاسب (للآخوند)‪ ،‬ص‪ :020‬هذا بخلاف ما إذا لم یکن القید رکنا له‪ ،‬فان کونه کذلك نوعا‪ ،‬قرینة عرفا علی ان‬
‫المنشأ بصیغة ک ّل منهما شیئان‪ ،‬طلب الواجد إن کان‪ ،‬و اّلا فطلب الفاقد‪ ،‬و هکذا العقد مع صورتي الوجدان و الفقدان‪ ،‬بحیث‬
‫لو فرض ان أحدا ما أراد إّلا الواجد‪ ،‬و ان الفاقد لیس متعلقا لقصده‪ ،‬أصلا‪ ،‬فلا محیص له عن نصب دلالة علی ذلك‪ ،‬و اّلا‬
‫کانت صیغة ک ّل منهما لأجل الاحتفاف بتلك القرینة الّنوعیة‪ ،‬ظاهرة في تع ّدد المطلوب‪ ،‬و العرف یحکم فیه بکون الفاقد أیضا‬

‫بالصیغة مطلوب‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪80 ..................................... 0211‬‬

‫شود که یکی از این کتابها مال غیر بود‪ .‬در این مثال به دلیل تخ ّلف شرط انضمام‪ ،‬حکم به خیار‬
‫(تب ّعض صفقه) میشود‪.‬‬

‫طبق این معنا از تعدد مطلوب‪ ،‬میتوان صحت و خیار این معامله را توجیه کرد‪ .‬در نتیجه نه اشکال‬

‫فقه العقود به خیاری نبودن این معامله و نه اشکال حضرت امام که میفرمود ما نحن فیه مثل بیع‬
‫به ثمنین و باطل است‪ ،‬وارد نیستند‪.‬‬

‫اشکالات دیگر بر تعدد مطلوب‬

‫حتی بعد از تصحیحی که نسبت به این پاسخ انجام دادیم‪ ،‬باز هم دو مناقشه بر این پاسخ وجود‬

‫دارد‪:‬‬

‫مناقشه اول‪ :‬به حسب اغراض عقلایی‪ ،‬غرض و مطلوب مشتری از مبیع‪ ،‬قابل تقسیم است به‬

‫اینکه در برخی موارد از باب وحدت مطلوب و در برخی موارد از باب تعدد مطلوب است‪ .‬لکن‬
‫محل بحث را ح ّل میکند که بیع واحد‬
‫را به دو‬ ‫عبد کاتب) انحلال بیع واحد به دو بیع‬ ‫تمعندح ّدلمکطنلدو‪.‬بدرزماحنالییاثکرهگدذاررماحسلتبوحاشثک(بای ِلع‬ ‫این‬
‫صحیح‬ ‫بیع‬

‫نیست‪ ،‬همانطور که در کلام حضرت امام هم اشکال عدم معقولیت انحلال ذکر شده است ‪.0‬‬

‫بله‪ ،‬در جایی که اشیاء متعدد یا شیئ دارای اجزاء مورد بیع واقع شوند انحلال بیع واحد به دو یا‬

‫چند بیع معقول است‪ ،‬مثل بیع چند کتابی که به هم انضمام شدند‪ .‬چون عرف در این موارد بیع را‬

‫متعدد میبیند‪ ،‬و میگوید چند بیع را با انشاء واحد انجام دادیم‪ .‬در واقع چون در این موارد اجزاء‬
‫یا افراد مبیع‪ ،‬مال ّیت مستق ّل دارند و میتوانند به تنهایی مورد بیع واقع شوند و ثمن در برابرشان‬

‫قرار میگیرد‪ ،‬انحلال معامله معقول است‪ .‬ولی انحلال معامله نسبت به اوصاف و هیئات معنا‬
‫ندارد‪ .‬نکتهاش این است که هیئات و اوصاف مال ّیت مستقلی از ذات ندارند تا مورد معاوضه‬

‫مستقل قرار بگیرند‪ ،‬بلکه فقط موجب زیادت و نقصان قیمت اشیاء میشوند‪.‬‬

‫بله‪ ،‬اغراض مشتریان در مورد عبد کاتب‪ ،‬ممکن است از باب وحدت مطلوب باشد و ممکن‬

‫است از باب تعدد مطلوب باشد ولی درصورت تعدد مطلوب ‪ ،‬معامله تعدد پیدا نمیکند‪.‬‬

‫‪ .0‬کتاب البیع‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪ :131‬فیه ما لا یخفی؛ ضرورة أّنه لا یعقل أن یکون الطلب الواحد أو الإنشاء الواحد‪ ،‬طلب ًا أو إنشاء‬
‫لشیئین طولّیین علی فرضي الوجدان و الفقدان‪ ،‬و لا منحلا إلیهما‪.‬‬

‫وجه صحت معاملات مبتنی بر اشتباه در وصف جانبی‪81.................................‬‬

‫مناقشه دوم‪ :‬بر اساس تعدد مطلوب‪ ،‬تمام الملاک در پاسخ از اشکال اول این است که تقیی ِد‬
‫مبیع به وصف ذاتی‪ ،‬از باب وحدت مطلوب است و لذا در فرض تخ ّلف وصف‪ ،‬حکم به بطلان‬
‫میشود‪ ،‬و تقیید مبیع به وصف عرضی‪ ،‬چون از باب تعدد مطلوب است‪ ،‬حکم به صحت میشود‪.‬‬
‫لکن این کلام تالی فاسد دارد‪ .‬چون لازمهاش این است که اگر مبی ِع ک ّلی مق ّید به وصف عرضی‬
‫شود‪ ،‬در فرض تخلف وصف‪ ،‬باید بر اساس تعدد مطلوب‪ ،‬حکم به صحت و خیار این معامله‬
‫شود‪ .‬در حالی که در این فرض فقهاء نسبت به فاقد وصف‪ ،‬حکم به بطلان میکنند‪ .‬این تالی‬
‫فاسد از حیث حکم وضعی (صحت و فساد) بود‪ .‬ملاک فوق از حیث حکم تکلیفی (وجوب‬
‫تسلیم مبیع) نیز مستلزم یک تالی فاسد است‪ .‬چون در این مثال اگر قائل به تعدد مطلوب شویم‪،‬‬
‫نسبت به یک مطلوب که قدرت بر تسلیم وجود ندارد‪ .‬لکن نسبت به مطلوب دیگر (عبد غیر‬
‫کاتب) وجوب تسلیم برای بایع باقی است‪ ،‬در حالی که از نظر فقهی کسی به این حکم ملتزم‬

‫نیست‪.‬‬
‫اشکال محقق نائینی به تعدد مطلوب‬
‫محقق نائینی نسبت به تعدد مطلوب سه اشکال مطرح کردهاند(منیة الطالب فيحاشیة المکاسب‪،‬ج‪ ،0‬ص‪:)021‬‬
‫‪ ‬اشکال اول‪ :‬این پاسخ به شکل یک ضابطه کلی و مضبوط نیست‪ .‬چون وحدت یا‬
‫تعدد مطلوب در اوصاف ذاتی و عرضی‪ ،‬به حسب اغراض متعاملین متفاوت است‪.‬‬
‫‪ ‬اشکال دوم‪ :‬تفصیل بین اوصاف ذاتی و عرضی به این نحو که اوصاف ذاتی به نحو‬
‫وحدت مطلوب و اوصاف عرضی به نحو تعدد مطلوب هستند‪ ،‬امر درستی نیست‪.‬‬
‫چون در مورد هر یک از اوصاف ذاتی و عرضی‪ ،‬هم وحدت مطلوب و هم تعدد مطلوب‬

‫محتمل است‪.‬‬
‫این دو اشکال در حقیقت به یک اشکال برمیگردد‪ .‬به این بیان که نمیتوان تفاوت‬
‫وصف ذاتی و وصف عرضی را به نحو کلی دائر مدار وحدت مطلوب و تعدد مطلوب‬
‫بدانیم‪ .‬رکن ّیت وصف و عدم رکن ّیت آن دائر مدار وحدت مطلوب و تعدد مطلوب‬

‫نیست‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪82..................................... 0211‬‬

‫اشکال سوم‪ :‬به حسب فتوای فقهاء‪ ،‬مناط حکم به بطلان و صحت مع الخیار در‬ ‫‪‬‬
‫موارد تخ ّلف وصف ذاتی و عرضی‪ ،‬وحدت مطلوب یا تعدد مطلوب نیست‪ .‬بلکه چه‬
‫بسا در برخی موار ِد تخ ّلف وصف ذاتی‪ ،‬تعدد مطلوب وجود دارد‪ ،‬مثلا حماری را به‬
‫قصد باربر بودن میخرد ولی بعدا معلوم میشود که آن مبیع فرس است‪ ،‬در حالی که‬

‫فقها حکم به بطلان میکنند‪ .‬و چه بسا در برخی موارد وصف عرضی وحدت مطلوب‬

‫وجود دارد‪ ،‬مثلا عبد کاتب را فقط به غرض کتابت میخرد و نیاز دیگری به این عبد‬

‫ندارد‪ ،‬ولی بعدا کشف خلاف میشود‪ ،‬در حالی که فقهاء حکم به صحت مع الخیار‬

‫میکنند‪.‬‬

‫مناقشه فقه العقود به اشکال محقق نائینی‬
‫در فقه العقود در مقام دفاع از کلام آخوند خراساني نسبت به اشکال محقق نائینی فرمودند‪ :0‬مراد‬
‫اخوند خراساني از وحدت مطلوب و تعدد مطلوب در این پاسخ‪ ،‬به حسب غرض شخصی و‬
‫رضایت قلبی متعاملین نیست‪ .‬بلکه مراد آخوند از وحدت مطلوب این است که چون اوصاف ذاتی‬
‫و رکن ّی‪ ،‬به حسب نوع موارد و غلبه خارجی در معاملات از باب وحدت مطلوب هستند‪ ،‬این غلبه‬
‫موجب میشود که اوصاف ذاتی ظهور پیدا کنند در وحدت مطلوب‪ .‬و همچنین غلبهی اوصاف‬

‫عرضی در تعدد مطلوب در معاملات‪ ،‬موجب ظهور اوصاف عرضی در تعدد مطلوب میشود‪.‬‬
‫اگرچه به حسب غرض شخصی‪ ،‬ممکن است در برخی از معاملات خلاف این غلبه تحقق پیدا‬
‫کند‪ ،‬و متعاملین در یک وصف عرضی مطلوب واحد داشته باشد و یا در یک وصف ذاتی تعدد‬
‫مطلوب داشته باشند‪ .‬لکن در این موارد هم ملاک وحدت و تعدد مطلوب همان ظهور برخاسته‬

‫از نوع موارد است نه غرض خاص متعاملین‪.‬‬

‫بررسی مناقشه فقه العقود بر اشکال محقق نائینی‬

‫به نظر میرسد این مناقشه فقه العقود به اشکال محقق نائینی وارد است و در نتیجه اشکال محقق‬

‫‪ .0‬فقه العقود‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪ :237‬الظاهر من عبارة المحقق الخراساني رحمه ال ّله ان مقصوده هو دعوی ا ّن غلبة تعدد المطلوبیة و‬

‫کون الغرض النفسي و الرضا القلبي ذا مراتب في الأوصاف الجانبیة و غلبة الوحدة و عدم تعدد المراتب في الأوصاف الرکنیة‬
‫أوجبت ظهور اللفظ في تعدد الملکیة المنشأة في الثاني و وحدتها في الأّول و لیس غرضه مجّرد تعدد الرضا القلبي و وحدته و‬

‫کون غرضه النفسي ذا مراتب أو غیر ذي مراتب‪.‬‬

‫وجه صحت معاملات مبتنی بر اشتباه در وصف جانبی‪82.................................‬‬

‫نائینی به پاسخ آخوند خراساني وارد نیست‪ .‬البته این مناقشهی فقه العقود از کلام آخوند خراساني‬

‫نیز قابل استفاده است‪ ،‬چون ایشان در مورد وصف عرضی چنین میفرماید‪« :‬هذا بخلاف ما إذا‬
‫لم یکن القید رکنا له‪ ،‬فا ّن کونه کذلك نوع ًا‪ ،‬قرینة عرف ًا علی أ ّن ال ُمنشأ بصیغة ک ّل منهما شیئان‪،‬‬
‫طلب الواجد إن کان‪ ،‬و ا ّلا فطلب الفاقد‪ ،‬و هکذا العقد مع صورتي الوجدان و الفقدان»( حاشیة‬

‫المکاسب (للآخوند)‪ ،‬ص‪.)020‬‬

‫از کلام سید یزدی نیز همین مناقشه فهمیده میشود‪ .‬چون ایشان نیز ملاک تعدد مطلوب را فهم‬
‫عرفی و نوع معامله کنندهها بیان میکنند‪ .‬ایشان در این باره میفرماید‪« :‬نقول إ ّن الوصف و إن‬
‫کان مذکورا في الإنشاء بعنوان القید ّیة إ ّلا أ ّنه في العرف لا یع ّد قیدا بل هو من باب تع ّدد المطلوب‬
‫و یجري علیه حکمه إ ّما لأ ّنه کذلك في إرادة المنشئ أیضا في الحقیقة و إن کان قیدا في ال ّصورة‬
‫أو لأ ّن العرف یجري علیه حکم تع ّدد المطلوب و إن لم یکن کذلك في قصده و السّر في حکمهم‬

‫کذلك هو کونه کذلك في أغراض نوع المعاملین و إن لم یکن کذلك في هذین المتعاقدین بل في‬

‫الحقیقة یکون کذلك في حاق قصدهما و باطن قلبهما أیضا و إن کانا غافلین عنه»( حاشیة المکاسب‬

‫(للیزدي)‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪.)21‬‬

‫در نتیجه اشکال محقق نائینی به این پاسخ – یعنی تعدد مطلوب‪ -‬وارد نیست‪ ،‬بلکه عمده اشکال‬

‫این پاسخ همان دو وجهی است که قبل از اشکال محقق نائینی بیان شد‪.‬‬

‫تصحیح پاسخ تعدد مطلوب با تفسیر سوم از تعدد مطلوب‬

‫تفسیر سومیاز تعدد مطلوب وجود دارد که بر اساس آن هیچ یک از اشکالات مطرح شده تا اینجا‬

‫بر این پاسخ وارد نیستند‪ .‬و آن این است که گفته شود تعدد مطلوب در اینجا به معنای «بیعین‬

‫علی تقدیرین» یا «یک بیع مطلق و یک بی ِع علی تقدیر عدم تمامیة البیع الاول» نیست تا مناقشه‬
‫مولف فقه العقود و حضرت امام وارد شود‪ ،‬و به معنای «انحلال بیع واحد به دو بیع» هم نیست‬

‫تا اشکال شود که انحلال بیع نسبت به اوصاف معنا ندارد‪.‬‬

‫تفسیر سوم میگوید مراد از وحدت مطلوب در اوصاف ذاتی و تعدد مطلوب در اوصاف عرضی‬

‫مطلوب‪ ،‬فقط‬ ‫بمهعاممطللهودابریوما نحهددتوع ّلمعقامگلرهفت‪.‬همانتسهاتد‪.‬رلمکوانر ِددرومحوداردت‬ ‫در خارج فقط یک‬ ‫این است که‬
‫تعدد مطلوب‪،‬‬ ‫قرار وجود دارد که‬ ‫یک التزام و‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪83..................................... 0211‬‬

‫علاوه بر التزام به اصل مبیع‪ ،‬التزام دیگری نسبت به مطلوب ثانی هم وجود دارد به نحوی که اگر‬
‫این مطلوب وجود نداشت به این معامله اقدام نمیکرد‪ .‬البته مطلوب ثانی‪ ،‬یک معامله مستقل به‬
‫حساب نمیآید‪ ،‬بلکه مطلوب ثانی به این نحو تامین میشود که التزام به مطلوب اول متوقف و‬
‫مشروط بر وجود مطلوب ثانی باشد (التزام به شراء عبد و پای بندی به قرارداد‪ ،‬مشروط است به‬
‫التزام به کاتب بودن او)‪ .‬که در صورت تخلف شرط‪ ،‬اصل معامله صحیح است‪ ،‬ولی به دلیل تامین‬

‫نشدن شرط‪ ،‬خیار وجود دارد‪.‬‬
‫اگرچه این تفسیر از ظواهر کلام آخوند به دست نمیآید‪ ،‬لکن این مطلب از کلمات سید یزدی‬
‫استفاده میشود‪ .‬ایشان میفرماید‪«:‬فهو راض بأصل المبیع بال ّنسبة إلی لحاظ المطلوب الأول و‬
‫فقد المطلوب الثاني لا یض ّر به و من هذا قلنا إ ّن فساد الشرط لا یوجب فساد العقد کما ید ّل علیه‬

‫جملة من الأخبار أیضا»( حاشیة المکاسب (للیزدي)‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪.)21‬‬
‫با توجه به این تفسیر از تعدد مطلوب‪ ،‬اشکال فقه العقود و حضرت امام‪ ،‬و همچنین اشکال اولی‬
‫که ذکر شد (عدم انحلال معامله نسبت به اوصاف) جواب داده میشود‪ .‬اما اشکال دومیکه ذکر‬
‫شد (توصیف مبیع کلی به وصف عرضی) جوابش این است که این اغراض عقلایی (تعدد مطلوب‬
‫در اوصاف عرضی) در جایی است که مبیع شخصی باشد‪ .‬در موارد کلی بودن مبیع‪ ،‬به لحاظ‬

‫اغراض عقلایی وصف عرضی هم از باب وحدت مطلوب خواهد بود‪.‬‬
‫با این تفسیر از تعدد مطلوب تمام مناقشات قبلی جواب داده میشود‪ ،‬چون؛‬
‫‪ ‬اشکال فقه العقود و حضرت امام‪ :‬جوابش این است که طبق این تفسیر دیگر بیعین‬

‫علی تقدیرین نمیشود‪.‬‬
‫‪ ‬اشکال انحلال بیع واحد به دو بیع‪ :‬جوابش این است که طبق این تفسیر فقط یک‬
‫معامله داریم و بحث انحلال مطرح نیست‪ ،‬بلکه فقط یک معامله داریم‪ .‬البته در‬

‫وصف عرضی‪ ،‬علاوه بر یک معامله‪ ،‬یک اشتراط هم وجود دارد‪.‬‬
‫‪ ‬اشکال لزوم حکم به صحت در مبیع ک ّل ِی دارای وصف عرضی‪ :‬جوابش این است که‬
‫طبق ضابطهی ما که مطلوب ثانی با اشتراط تامین شود‪ .‬این ضابطه نسبت به وصف‬
‫عرضی در مبیع شخصی جاری میشود‪ .‬چون در این موارد وصف عرضی‪ ،‬مطلوب‬

‫وجه صحت معاملات مبتنی بر اشتباه در وصف جانبی‪87.................................‬‬

‫ثانی به حساب میآید‪ .‬اما در مبیع کلی‪ ،‬هم وصف ذاتی و هم وصف عرضی در مطلوب‬
‫اصلی مدخل ّیت دارند‪.‬‬

‫نکته فرق بین مبیع شخصی و مبیع کلی عبارت است از اینکه در مبیع‬

‫از توصیف این مبی ِع‬ ‫عرفی‬ ‫اشاره در میان است‪ ،‬فهم‬ ‫چون پای‬ ‫جزئی‬
‫عبد خارجی است و‬ ‫عقد‪،‬‬ ‫عرضی این است که متع ّلق‬ ‫به وصف‬ ‫خاص‬

‫وصف کتابت یک مطلوب ثانی به حساب میآید که با شرط تامین‬

‫میشود‪ .‬ولی در مبیع کلی که پای اشاره و شیئ خاص در میان نیست‪،‬‬

‫اگر مشتری دو مطلوب داشته باشد‪ ،‬متفاهم عرفی از قول طرفین این است‬

‫که هم توصیف به وصف ذاتی و هم توصیف به وصف عرضی در اصل‬

‫مطلوب دخیل هستند‪.‬‬

‫‪ ‬اشکال سوم محقق نائینی‪ :‬جوابش همان جوابی است که توسط فقه العقود مطرح شد‬

‫و از کلام آخوند خراساني و سید یزدی نیز قابل استفاده بود‪ .‬یعنی ملاک تعدد‬

‫مطلوب‪ ،‬نوع موارد است نه خصوص غرض شخصی طرفین‪.‬‬

‫‪ ‬اشکال اول و دوم محقق نائینی (اختلاف به حسب موارد و منضبط نبودن)‪ :‬جوابش‬

‫این است که قبول داریم به لحاظ اغراض شخصی‪ ،‬موار ِد وحدت و تعدد مطلوب‬
‫مختلف است‪ .‬لکن چون به لحاظ غالب موارد‪ ،‬اوصاف ذاتی دخالت در اصل مطلوب‬

‫دارند‪ ،‬وحدت مطلوب به حساب میآیند‪ .‬اوصاف عرضی هم چون به حسب نوع‬

‫موارد به عکس هست‪ ،‬تعدد مطلوب به حساب میآید‪ .‬همین مقدار از غلبه برای‬

‫ضرب قاعده و ضابطهمند بودن کافی است‪ .‬این مطلب منافاتی ندارد با اینکه اغراض‬

‫شخصی مختلف باشد‪ ،‬لکن آنچه موجب ظهور میشود غلبه و فهم عرفی است‪.‬‬

‫بنابراین تعدد مطلوب به همه مناقشات جواب میدهد و حکم به صحت معامله و خیار را نیز اثبات‬

‫میکند‪ ،‬در نتیجه اشکال اول به وسیله این پاسخ‪ ،‬جواب داده میشود‪.‬‬

‫حل اشکال دوم‬

‫در ابتدای بحث و در ذیل عنوان تبیین محل نزاع گفته شد که فقها برای تصحیح بیع در موارد‬
‫تخلف وصف جانبی با دو مشکل مواجه بودهاند‪ .‬اولین مشکل از راه تعدد مطلوب حل گردید‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪88..................................... 0211‬‬

‫حال باید دید مشکل دوم چگونه حل میشود؟‬
‫مشکل دوم این است که ‪:‬‬

‫صحت عقد متوقف بر رضا است‪ .‬آن چیزی که در موارد تخ ّلف وصف عرضی مورد تراضی قرار‬
‫دارد نقل دادن مبی ِع دارای وصف است‪ .‬مبی ِع بدون وصف که متعلق تراضی قرار نگرفت تا حکم‬

‫به صحت آن شود‪.0‬‬
‫در پاسخ به این اشکال نیز راه حل های متعددی بیان شده اما به نظر میرسد همان راه حلی که‬
‫در حل مشکل اول ذکر گردید – یعنی حل مشکل از راه تعدد مطلوب با تفسیر سوم – میتواند‬

‫اشکال دوم را نیز حل کند‪.‬‬
‫در فقه العقود(فقه العقود‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪ 233‬و ص‪ )280‬امده است‪ :‬اگر این پاسخ تمام باشد‪ ،‬قدرت جواب دادن‬
‫به اشکال دوم را نیز دارد و لکن اشکال ایشان این است که از تعدد مطلوب تفسیری دارند که بر‬
‫اساس ان تفسیر تعدد مطلوب نمیتواند مشکل را حل کند‪ .‬اما بر اساس تفسیری که از تعدد‬

‫مطلوب ارائه شد میتوان مشکل دوم را نیز حل کرد‪.‬‬

‫جمع بندی‬
‫بح ِث از اعتبار تراضی یا طیب نفس‪ ،‬فقط مربوط به چیزی است که مورد عقد واقع میشود‪ .‬از‬
‫آنجا که فقط حیثیت عبد بودن – در مثال بیع عبد کاتب ‪ -‬مورد عقد قرار گرفته است‪ ،‬وجود‬
‫تراضی نسبت به آن معتبر است‪ .‬اما حیثیت کتابت اگرچه مطلوب است‪ ،‬لکن مورد عقد واقع‬
‫نشده تا ص ّحت عقد متو ّقف بر رضای به آن باشد‪ .‬وقتی حیثیت کتابت به عنوان مطلوب ثانی و به‬
‫صورت اشتراط لحاظ میشود‪ ،‬معنایش این است که التزام مشتری به این عقد‪ ،‬متو ّقف بر این‬

‫است که این وصف وجود داشته باشد‪.‬‬
‫بنابراین تفسیر سوم از تعدد مطلوب معنای صحیحی دارد و به هر دو اشکال پاسخ میدهد‪ .‬بر‬
‫اساس این پاسخ فرقی ندارد که در صحت معاملات رضای معاملی را معتبر بدانیم یا طیب نفس‬

‫را‪ .‬با این تفسیر از تعدد مطلوب‪ ،‬بنابر هر دو قول میتوان به اشکال دوم پاسخ داد‪.‬‬

‫‪ .0‬کتاب المکاسب‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪ :077‬یرجع النزاع إلی وقوع العقد و التراضي علی الشيء المطلق بحیث یشمل الموصوف بهذا‬
‫الوصف الموجود و عدمه‪.‬‬

‫وحدت و تعدد مطلوب در قراردادها‬

‫استاد راهنما‪ :‬استاد امینی‬

‫نویسنده‪:‬‬
‫احمد مولائی‪1‬‬

‫چکیده‬
‫یکی از قراردادهای متعارف‪ ،‬قرارداد بر امور موصوف یا مشروط است‪ ،‬از اموری که در تعیین‬
‫سرنوشت چنین معاملاتی بسیار موثر است تعیین کیفیت تأثیر وصف یا شرط مذکور در متعلق‬
‫است که آیا متعلق فقط در صورت وجود وصف یا شرط مطلوبیت دارد ( وحدت مطلوب ) یا اینکه‬
‫حتی در صورت فقدان آن هم دارای مطلوبیت میباشد ( تعدد مطلوب ) ؟ از این رو نوشتار حاضر‬
‫بحث وحدت و تعدد مطلوب در عقود را با الهام از کلمات فقهاء مورد بحث قرار داده و بعد از‬

‫تحلیل ماهیت و معیار هر دو عنوان‪ ،‬به بیان آثارشان در عقود پرداخته است‪.‬‬

‫‪ . 0‬دانش پژوه گروه فقه معاملات‪ ،‬سال تحصیلی ‪11-211‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪11 ..................................... 0211‬‬

‫کلید واژه‬
‫وحدت و تعدد مطلوب‪ ،‬معیار وحدت مطلوب‪ ،‬معیار تعدد مطلوب‪ ،‬آثاروحدت و تعدد مطلوب‪،‬‬

‫شرط فاسد‪ ،‬خیار رویة ‪.‬‬
‫مقدمه‬

‫یکی از اهدف اصلی مردم در معاملات اداره معیشت و تأمین نیازها است‪ ،‬به همین جهت در‬
‫بسیاری موارد به اقتضای این هدف مهم متعلق معاملات را متناسب با اغراض خاص خود به‬
‫صورت مضیق قرار میدهند که یکی از این موارد‪ ،‬معامله بر امور مشروط یا موصوف میباشد و‬
‫از آنجا که در این نوع معاملات امکان تخلف در وصف یا شرط مذکور وجود دارد این بحث مطرح‬
‫میشود که آیا در صورت تخلف‪ ،‬معامله همچنان باقی است یا اینکه با فقدان وصف یا شرط معامله‬
‫هم باطل میشود ‪ .‬از این رو بررسی کیفیت تأثیر گذاری اوصاف و شروط در قراردادها دارای‬
‫اهمیت بوده که تحت عنوان « وحدت و تعدد مطلوب در قراردادها » مورد بحث قرار میگیرد ‪.‬‬

‫گفتار اول ‪ :‬معیار وحدت و تعدد مطلوب‬

‫ـ معیار تعدد مطلوب‬
‫در عبارت فقهاء سه معیار برای تعدد مطلوب بیان شده است‪:‬‬

‫الف ) عدم دخالت وصف در حقیقت متع ّلق عقد‬
‫چنانچه وصف دخیل در حقیقت مبیع نباشد و در نتیجه تخلف وصف به لحاظ عرفی موجب تغایر‬
‫موصوف با موجود نگردد به این معنا که گفته شود مبیع فاقد اوصاف مأخوذ در آن است نه مغایر‪،‬‬
‫در این صورت معلوم میشود که ذات بدون وصف هم مطلوبیت دارد زیرا چنین وصفی اگر چه در‬
‫انشاء بعنوان قید هم ذکر شده باشد از نظر عرف قید محسوب نمیشود بلکه از باب تعدد مطلوب‬

‫خواهد بود(کتاب المکاسب ( القدیمه ) ج‪ ،0‬ص‪.) . 203‬‬
‫ب ) دلیل دال بر حکم‬

‫به این معنا که به عنوان مثال اگر در معاملات مشروط به شرط فاسد یا بیع موصوف شخصی در‬
‫صورت انتفاء وصف از دلیل فهمیده شود که وصف یا شرط از باب تعدد مطلوب بوده است حکم‬

‫وحدت و تعدد مطلوب در قراردادها ‪10 ................................................‬‬

‫به صحت معاملات مذکور خواهد بود(بحرالعلوم‪ ،‬بلغةالفقیه‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪. ) . 33‬‬

‫ج ) تعدد در غرض‬
‫عقد واقع شده بر یک امر مرکب گاهی ناشی از دو غرض است که یکی به کل و دیگری به اجزاء‬
‫آن تع ّلق میگیرد که در این صورت ُمن َشأ از قبیل تعدد مطلوب است(طباطبایی حکیم‪ ،‬سید محسن‪ ،‬نهج‬

‫الفقاهه‪ ،‬ص ‪.) 082‬‬
‫به نظر میرسد معیار صحیح و دقیق همان اولی باشد و حتی میتوان گفت که رجوع دومیو‬
‫سومیهم به همان معیار اول است زیرا آنچه که مهم است فهم عرف از اوصاف و شروط است که‬
‫چه موقع ذات متعلق مطلوب اصلی است اگر چه فاقد وصف یا شرط باشد ( تعدد مطلوب ) و‬
‫چه موقع ذات فقط در صورت مقید به قید یا شرط مذکور در عقد مطلوب است ( وحدت مطلوب‬
‫) و منشأ برای فهم عرف گاهی قرائن حالیه و مقالیه‪ ،‬گاهی دلیل دال بر حکم و گاهی هم علم به‬

‫اغراض است ‪.‬‬

‫ـ ماهیت تعدد مطلوب‬
‫تعدد مطلوب به لحاظ ماهیت ممکن است به یکی از سه حالت ذیل باشد‪:‬‬

‫الف ) تعدد در اراده من ِشئ‬
‫به این معنا که در اراده من ِشئ حقیقت ًا مطلوب متعدد باشد اگر چه در ظاهر به شکل قید‬

‫باشد(طباطبایی یزدی‪ ،‬سید محمد کاظم‪ ،‬حاشیة المکاسب‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪.) 21‬‬

‫ب ) حکم عرف به تعدد مطلوب‬
‫عرف حکم به تعدد مطلوب بکند هر چند که در قصد من ِشئ متعدد نباشد و دلیل این حکم این‬
‫است که در اغراض نوع معا ِملین‪ ،‬اوصاف مذکور از باب تعدد مطلوب است هر چند که به حسب‬
‫ظاهر‪ ،‬غرض در متعاقدین خاص اینگونه نباشد بلکه غرض مذکور فقط در حاق قصد و باطن‬
‫آنها بوده هر چند از آن غافل باشند‪ .‬فقط در صورتی که علم داشته باشیم طرفین قصد جدی بر‬
‫قیدّیت دارند به گونه ای که رضایتشان فقط منوط به وجود وصف است‪ ،‬معامله باطل خواهد بود‬
‫زیرا رجوعش به تعلیق است به دلیل اینکه در حقیقت انشاء معامله مع ّلق بر وجود وصف است و‬

‫گویا بایع گفته‪ « :‬بع ُت إن کان کذا »(همان)‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪10 ..................................... 0211‬‬

‫ج ) تعدد در ُمن َشأ‬
‫در صورتی که قید به لحاظ نوع‪ ،‬رکن برای عقد نباشد قرینه بر این است که ُمنشأ بواسطه هر‬
‫کدام از صیغه ها متفاوت است به این معنا که در صورت وجود قید ُمنشأ طلب واجد و در صورت‬
‫فقدان آن طلب فاقد است و در نتیجه عقد متعدد است به گونهای که اگر یکی از طرفین بخواهد‬
‫فقط واجد قید را اراده کند حتم ًا باید قرینه ای بر آن نصب کند(آخوندخراسانی‪ ،‬محمد کاظم بنحسین‪،‬حاشیة‬

‫المکاسب‪ ،‬تهران‪ ،‬ص ‪.) 020‬‬
‫همان طور که در معیار تعدد و حدت مطلوب ذکر شد معیار حکم عرف است و مناشی حکم عرف‬

‫ممکن است امور مختلف باشد ‪.‬‬

‫ـ معیار وحدت مطلوب‬

‫الف) قوام متعلق عقد به وصف‬
‫چنان چه به لحاظ عرفی وصف دخیل در در حقیقت مبیع باشد هیچ اختلافی در بطلان عقد در‬
‫صورت تخلف وصف وجود ندارد هر چند که به نحو شرط در عقد أخذ شده باشد مثل اینکه بایع‬
‫بگوید ‪ :‬آنچه را که در خانه موجود است فروختم به این شرط که عبد وحشی باشد بعد معلوم شود‬
‫حمار وحشی بوده است و این کاشف از این است که مبیع فقط در صورت اتصاف به وصف مذکور‬

‫مطلوبیت دارد ‪.‬‬

‫ب ) قوام رضایت به وجود وصف‬
‫اگر قص ِد به بیع مبتنی بر وجود اوصاف باشد به این معنا که رضایت به مبیع مقید به وجود وصف‬
‫باشد در این صورت با نبود وصف‪ ،‬عقد از باب فقدان رضا باطل خواهد بود هر چند که وصف‬

‫مقوم مبیع نبوده و به تبع آن موجود مغایر با موصوف نباشد(انصاری دزفولی‪ ،‬مرتضی بن محمد امین‪ ،‬همان)‪.‬‬
‫این معیار دارای اشکال است زیرا در صورتی که وصف مقوم مبیع نباشد قصد به بیع موصوف‬
‫حاکی از تعدد مطلوب است و لذا شخص با فقدان وصف هم نسبت به ذات مبیع رضایت دارد و‬
‫فقدان مطلوب دوم ضرری به رضایت او نسبت به مطلوب اول ندارد و به همین جهت است که در‬

‫صورت فساد شرط‪ ،‬عقد فاسد نمیشود(طباطبای یزدی‪ ،‬سید محمد کاظم‪ ،‬همان)‪.‬‬
‫اگر مراد از تعدد مطلوب تعدد التزام و ملتزٌم به باشد به این معنا که یکی از التزامها متع ّلق به ملکیت‬

‫وحدت و تعدد مطلوب در قراردادها ‪11 ................................................‬‬

‫مشتری نسبت به عین و دیگری نسبت به وصف صحت باشد بگونه ای که در صورت فقدان وصف‬
‫مشتری حق فسخ معامله را داشته باشد این عبارت دیگری از شرط ضمنی است و اگر مراد از‬
‫تعدد مطلوب معنای دیگری باشد روشن نیست زیرا اینکه یک التزامیبه بیع عین به صورت مطلق‬
‫تع ّلق بگیرد و التزام دیگر به بیع عین موصوفه چنین چیزی ممکن نیست(تبریزی‪،‬جوادبن علی‪،‬ارشادالطالب‬

‫الی التعلیق علی المکاسب‪ ،‬ج ‪ ، 2‬ص ‪.) 073‬‬

‫ج ) وحدت در غرض‬
‫عقد واقع شده بر یک مرکب گاهی ناشی از غرض واحدی است که به مجموع مرکب تع ّلق دارد‬

‫و در این صورت ُمن َشأ به نحو وحدت مطلوب است(طباطباییحکیم‪ ،‬سید محسن‪،‬همان)‪.‬‬
‫همان گونه که بیان شد رجوع همه به فهم عرف است ‪.‬‬

‫گفتار دوم ‪ :‬آثار وحدت و تعدد مطلوب در عقود‬

‫‪ ) 1‬حکم به صحت یا عدم صحت معاملات بر عین موصوف‬
‫در صورت فقدان وصف چنان وصف مذکور از باب تعدد مطلوب باشد باشد عقد صحیح بوده و‬
‫مشروط له حق فسخ خواهد داشت اما اگر وصف مذکور از باب وحدت مطلوب باشد عقد باطل‬

‫خواهد بود(انصاری دزفولی‪ ،‬مرتضی بن محمد امین ‪ ،‬همان)‪.‬‬

‫‪ ) 7‬حکم به لزوم عقد در صورت فقدان وصف‬
‫چنان چه متعلق عقد شیء موصوف باشد حکم به صحت در صورت فقدان وصف کاشف از این‬
‫است که متعلق واقعی ذات عین خارجی است و در نتیجه عقد نسبت به عین فاقد وصف تام بوده‬

‫و مقتضی برای لزوم آن موجود است(نجفی گیلانی‪ ،‬میرزا حبیب الله رشتی‪ ،‬فقه الامامیه‪ ،‬قسم الخیارات‪ ،‬ص ‪.)310‬‬

‫‪ ) 3‬اقتضای رهن بودن عین مرهونه با تمام مراتب بر اساس قول به تعدد مطلوب‬
‫گفته میشود که قول به تعدد مطلوب در رهن‪ ،‬رهن بودن عین مرهونه با تمام مراتبش را اقتضا‬
‫میکند و لذا در صورت بیع آن به هنگام خوف از فساد‪ ،‬ثمن آن هم به عنوان رهن محسوب میشود‬
‫زیرا ثمن یکی از مراتب عین است مگر اینکه از اذن به بیع اسقاط حق رهانه استظهار بشود که‬

‫درست نیست زیرا فرض‪ ،‬عدم بطلان آن با بیع است و حق رهانه متقوم به خود عین نیست ‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪12 ..................................... 0211‬‬

‫اما این ثمره قابل پذیرش نیست زیرا درست است که رهن از قبیل تعدد مطلوب است اما مقتضای‬
‫آن رهن بودن ثمن به صورت مطلق نیست زیرا ثمن به صورت مطلق از مراتب عین محسوب‬
‫نمیشود تا اینکه حکم عین همواره شامل آن بشود چون در تمام مواردی که ملتزم به تعدد مطلوب‬
‫هستیم قائل به ثبوت حکم برای بدل به صورت مطلق نیستیم بلکه ثبوت حکم برای بدل منوط به‬

‫تعذر شخص متعلق عقد است(همدانی‪ ،‬آقا رضا بن محمد هادی‪ ،‬مصباح الفقیه‪ ،‬ج‪ ،02‬ص ‪. ) 373‬‬

‫‪ ) 5‬حکم به صحت افاده اباحه در معاطاة‬
‫احتمال دارد که افاده اباحه در معاطات از باب تعدد مطلوب باشد به این معنا که مفاد معاطات‬
‫عبارت است از دو چیز‪ :‬یکی تسلیط طرف مقابل بر مال خود به قصد ملک و دیگری تسلیط‬
‫بدون ملک که به حکم عرف مفید اباحه است و این نوع تسلیط اگر تأکید قصد تملیک نباشد‬
‫هیچ منافاتی با آن ندارد زیرا مراد از اباحه مذکور قسیم ملک نیست بلکه مقصود اباحه در ضمن‬

‫ملک و تابع آن است به گونه ای که به نحو تعدد مطلوب حتی با نبود ملک هم باقی است ‪.‬‬
‫اگر اشکال شود که طبق این بیان در عقود فاسده هم باید قائل به افاده اباحه شد در حالی که کسی‬
‫قائل به آن نیست‪ ،‬در جواب میتوان گفت ‪ :‬در عقود فاسده تسلیط اباحه ای وجود ندارد زیرا نه‬
‫تسلیط قولی است و نه تسلیط فعلی ‪ ،‬با این بیان که مدلول مطابقی صیغ این عقود فقط تملیک‬
‫است و اباحه تصرف از احکام شرعی ملک است که بدون قصد مالک هم بر آن مترتب میشود‬
‫حتی اگر مالک قصد عدم ترتب آن را داشته باشد و بر فرض مقصود مالک هم باشد به نحو وحدت‬
‫مطلوب مقید به ملکیت است ‪ .‬و به لحاظ فعلی هم آنچه که وجود دارد دفع عین به صاحبش‬
‫براساس عقد است و هیچ تسلیطی بر مال دفع شده نیست زیرا ملکیت مقصوده ای که به خیال‬
‫طرفین محقق شده ناشی از عقدی است که سابق بر دفع مال به مالکش بوده است پس دفع مذکور‬
‫به هیچ عنوان تسلیط غیر بر مال به قصد تملیک نیست ‪ .‬در حالیکه در معاطات حصول ملکیت‬

‫با دفع و متأخر از تسلیط است ‪.‬‬
‫اما قول به اباحه در معاطات هم از باب تعدد مطلوب دارای اشکال است زیرا آنچه که در معاطات‬
‫وجود داشته‪ ،‬تسلیط به قصد تملیک بوده است که با انتفاء ملک آن هم منتفی میشود چرا که با‬
‫انتفاء فصل جنس هم منتفی خواهد شد و لذا اباحه در ضمن ملک منتفی بوده و اباحه قسیم‬

‫ملک هم مقصود نبوده است (بحرالعلوم‪ ،‬محمدبن محمدتقی‪ ،‬همان‪ ،‬ص ‪.) 37‬‬

‫وحدت و تعدد مطلوب در قراردادها ‪12 ................................................‬‬

‫‪ ) 4‬لزوم یا عدم لزوم انضمام عادل به متولی سابق یا تعیین شخص دیگردر وقف‬
‫در صورتی که واقف عدالت را در متولی شرط کرده باشد هنگام زوال وصف طبق قول به تعدد‬
‫مطلوب لازم است حاکم شخص عادل دیگر را به او ضمیمه و یا اینکه شخص دیگری را به جای‬
‫او تعیین کند اما بنابر قول به وحدت مطلوب ضمیمه عادل یا تعیین شخص دیگر از سوی حاکم‬
‫لازم نیست(غروی نائینی‪ ،‬میرزا محمد حسین‪ ،‬الرسائل الفقهیه( تقریرات للنجم آبادی)‪ ،‬ص ‪ .) 031‬و ظاهر این است که‬

‫وقف بدون متولی خصوصی طبق نظر حاکم اداره خواهد شد ‪.‬‬
‫‪ ) 6‬استحقاق یا عدم استحقاق اجیر نسبت به بخشی از اجرت در صورت وجود‬

‫مانع از رسیدن کالا‬
‫اگر انسان شخصی را اجیر کند تا اینکه متاعش را در مدت معین به فلان شهر برساند چنان چه‬
‫در بین راه مانعی پیش بیاید و او نتواند کالا را برساند اجاره باطل میشود در این صورت چنان چه‬
‫مورد اجاره فقط رساندن کالا باشد اجیر مستحق چیزی نیست اما اگر مورد اجاره مجموع سفر‬
‫و رساند کالا باشد اجیر نسبت به مسافتی که طی کرده مستحق اجرت خواهد بود اما اگر مورد‬
‫اجاره مجموع آن دو به نحو وحدت مطلوب باشد مستحق چیزی نخواهد بود(موسوی خوئی‪ ،‬سید‬

‫ابوالقاسم‪ ،‬منهاج الصالحین‪ ،‬ج‪ ،0‬ص ‪. ) 010‬‬
‫‪ ) 7‬جواز یا عدم جواز صرف نماء وقف در مصلحت دیگر در صورت فوت مصلحت اول‬
‫چنان چه انسان مالی را بر یک مصلحتی وقف کند ( مثل وقف بر مسجد یا مدرسه ) در صورت‬
‫زوال آن مصلحت و عدم امکان استفاده از آن و یا عدم نیاز‪ ،‬اگر وقف به نحو تعدد مطلوب باشد‬
‫( که غالب ًا از این قبیل است ) در صورت امکان نماء وقف صرف مصلحت مشابه خواهد شد در‬

‫غیر اینصورت در نزدیک ترین امر خیر به مورد وقف صرف میشود(همان‪ ،‬ص ‪.) 027‬‬
‫‪ ) 9‬صحت یا عدم صحت عقد نکاح در صورت فقدان وصف مذکور در صیغه‬
‫اگر در صیغه عقد نکاح دو عنوان صحیح به کار رفته باشد باید دید که آیا یکی از عنوانها از باب‬
‫وحدت مطلوب‪ ،‬مقید به عنوان دیگر متعلق نکاح قرار گرفته یا از باب تعدد مطلوب یکی از دو‬
‫عنوان به صورت مطلق متعلق نکاح واقع شده است که البته در این صورت عنوان دیگر هم مورد‬

‫توجه متعاقدین است ولی در صورت فقدان آن‪ ،‬عنوان دیگر متعلق انشاء نکاح است‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪13 ..................................... 0211‬‬

‫چنانچه عقد از عقودی باشد که جعل خیار در آن مشروع است در صورت تعدد مطلوب عقد‬
‫صحیح بوده و حق خیار فسخ ثابت میشود به عنوان مثال اگر در صیغه عقد نکاح گفته شود‪« :‬‬
‫زوجتك هذه و هی الکبری » و هر دو جهت مورد نظر زوج و ولی زوجه باشد‪ ،‬چنانچه یکی از‬
‫دو جهت موجود نباشد و معلوم شود که این دختر‪ ،‬دختر بزرگ نیست‪ .‬صحت عقد در این مورد‬
‫مبتنی بر مسأله وحدت و تعدد مطلوب است‪ .‬اگر رضایت متعاقدین به عقد با این شخص مشروط‬
‫و مق ّید بر آن است که دختر بزرگ باشد عقد باطل است و اگر مق ّید به این وصف نبود عقد صحیح‬
‫میباشد و این که این دو جهت ذاتی شخص و از اوصاف ثابته باشد یا عرضی‪ ،‬تفاوتی نمیکند‪.‬‬
‫برخی از فقهاء قائلند مسئله به لحاظ ارتکاز عرفی به نحو تعدد مطلوب است و لذا اگر شخص‬
‫مورد عقد دختر بزرگ هم نباشد عقد صحیح است و چنانچه خیار فسخ در عقد نکاح مشروع‬
‫باشد حق فسخ هم ثابت میشد و به همین جهت است که در عقد بیع اگر بایع بگوید‪ « :‬بعتك‬
‫هذا العبد الکاتب » چنانچه معلوم شود که عبد کتابت بلد نیست‪ ،‬چون ارتکاز عرفی به تعدد‬

‫مطلوب است عقد صحیح بوده فقط مشتری حق خیار فسخ دارد‪.‬‬
‫این کلام درست نیست زیرا‪:‬‬

‫اول ًا‪ :‬همیشه این طور نیست که ارتکاز عرفی در اوصاف از باب تعدد مطلوب باشد چنان چه‬
‫شخصی برای تجارت خانه خود نیاز به منشی داشته باشد و عبدی را به عنوان کاتب بخرد آیا در‬
‫این معامله ارتکاز عرفی بر این است که این معامله واقع میشود حتی اگر عبد فاقد کتابت باشد؟‬
‫یا اینکه در این موارد اص ًلا چنین عبدی را نمیخواهد چون مشکل او را حل نمیکند زیرا هدف‬
‫او داشتن صفت کتابت در عبد است و واضح است که از باب وحدت مطلوب است و اگر بر فرض‬
‫تعدد مطلوب هم باشد‪ ،‬این که کدام یك از این دو مطلوب اصیل است و دیگری مطلوب تبعی و‬

‫فرعی‪ ،‬ضابطه کلی در کار نیست و تقدم در ذکر یا ذاتی بودن‪ ،‬دلیل اصیل بودن نیست‪.‬‬
‫ثانی ًا‪ :‬بر فرض ارتکاز عرفی در این موارد التزام در ضمن التزام و و از باب تعدد مطلوب باشد‪ ،‬به‬
‫چه دلیل اگر التزام دوم که نسبت به التزام اول مظروف است تحقق پیدا نکرد‪ ،‬حق فسخ نسبت به‬
‫التزام اول ثابت میشود ؟ زیرا اگر دو نفر دو تا عقد مستقل انجام دهند به نحوی که عقد دوم مبتنی‬
‫بر عقد اول باشد به این معنا که التزامی است مبتنی بر التزام اول بدون اینکه شرطی در کار باشد‬
‫و فقط چون شخص اول عقد را انجام داده دیگری هم عقد خود را انجام میدهد در این صورت‬

‫وحدت و تعدد مطلوب در قراردادها ‪17 ................................................‬‬

‫چنان چه دومیتخلف کرد به چه دلیل طرف مقابل نسبت به التزام خود حق فسخ پیدا میکند(شبیری‬
‫زنجانی‪ ،‬سید موسی‪ ،‬کتاب نکاح ( زنجانی ) ‪ ،‬ج ‪ ، 01‬ص ‪.) 1211‬‬

‫‪ ) 8‬صحت یا بطلان بیع کلی موصوف در ذمه‬
‫چنان چه مبیع کلی موصوف در ذمه باشد در صورت عدم تمکن از واجد وصف‪ ،‬معامله باطل‬
‫نبوده بلکه شخص یا باید تا پیدا شدن واجد منتظر بماند و یا اینکه اکتفاء به ذات بدون وصف بکند‬
‫به شرطی که ضرری از این ناحیه به او نرسد اما در صورتی که انتظار موجب تضرر او بشود در این‬
‫صورت به اقتضای عموم نفی ضرر از باب تعدد مطلوب شخص میتواند بدون انتظار فاقد را بپذیرد‬

‫و در عین حال حق خیار هم داشته باشد(موسوی خوئی ‪ ،‬سید ابوالقاسم ‪ ،‬همان ‪ ،‬ص ‪.) 027‬‬

‫‪ ) 12‬صحت عقد فضولی در عقد مشروط‬
‫در صورتی که فضولی چیزی را بر مالک شرط کرده باشد ولی او بدون شرط اجازه دهد عقد‬
‫نسبت به ذات مشروط صحیح است زیرا شرط قید برای ُمن َشأ نیست بلکه التزامیدز ضمن انشاء‬

‫به نحو تعدد مطلوب است(طباطبایی حکیم ‪ ،‬سید محسن ‪ ،‬همان ‪ ،‬ص ‪.) 021‬‬

‫‪ ) 11‬بطلان قرض ربوی‬
‫هدف در قرض ربوی فقط اخذ ربا و سود است به گونه ای که اگر سودی در بین نباشد هیچ کدام‬
‫از ربا دهندگان تمایلی به قرض در راه خدا ندارند و این بهترین شاهد بر وحدت مطلوب در این‬
‫قرض است نه اینکه مطلوب در این قرض متعدد باشد به این معنا که گفته شود یک مطلوب اصل‬
‫قرض بوده که به عنوان تقرب به خداوند انجام میشود و مطلوب دیگر اخذ سود به جهت تأمین‬

‫اهداف شیطانی(مکارم شیرازی ‪ ،‬ناصر‪ ،‬الربا و البنک الاسلامی‪ ،‬ن ‪ 0200‬ه ق ‪ ،‬چ اول ‪ ،‬ص ‪.) 000‬‬

‫‪ ) 17‬جواز یا عدم جواز مطالبه اجرای تعهد و خسارت تأخیر در صورت تخلف‬
‫اگر در یك قراردادي براي انجام تعهد موعدي مشخص شده باشد‪ ،‬در صورت تخ ّلف چنان چه‬
‫به نحو وحدت مطلوب زمان قید و انجام تعهد فقط در آن موعد مطلوبیت دارد (مثل تهیه شام‬
‫عروسي) متعهد له فقط ميتواند خسارت عدم انجام تعهد را مطالبه کند‪ .‬ولی اگر انجام تعهد در‬
‫مواعد دیگر هم مطلوبیت دارد ميتواند هم انجام اصل تعهد‪ ،‬هم خسارت و هم خسارت تأخیر‬

‫تأدیه را مطالبه کند (مثل رساندن یك مرسوله به مقصد خاص)‪.‬‬

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪18 ..................................... 0211‬‬

‫اما چنانچه موعدی برای تعهد مش ّخص نشده باشد متعهدله فقط در صورتی میتواند ادعای‬
‫خسارت کند که دو چیز را اثبات کند‪ :‬اول‪ ،‬اینکه اختیار زمان انجام با او بوده است‪ .‬دوم‪ ،‬انجام‬

‫تعهد را مطالبه کرده ولی متعهد امتناع کرده است(مستفاد از ماده ‪ 003‬قانون مدنی)‪.‬‬

‫جمع بندی‬
‫یکی از کاربردهای مهم قول به وحدت یا تعدد مطلوب در قرارداده‪ ،‬در معاملات موصوف یا‬
‫مشروط میباشد ‪ .‬براساس قول به وحدت مطلوب در صورت فساد یا فقدان وصف یا شرط مذکور‬
‫معامله باطل اما بر اساس تعدد مطلوب معامله صحیح خواهد بود‪ .‬معیار اصلی در شناخت‬
‫وحدت یا تعدد مطلوب دخالت داشتن یا نداشتن وصف یا قید مذکور در قوام متعلق عقد است‬
‫اگر قوام متعلق عقد به وجود وصف یا قید مذکور باشد به نحوی که با فقدان آن عرف حکم به‬
‫مغایرت موجود با موصوف میکند این حاکی از وحدت مطلوب است اما اگر قوام متعلق عقد به‬
‫آن دو نبوده و با فقدان آن مغایرت عرفی بین موجود و موصوف تلقی نمیشود حاکی از تعدد‬

‫مطلوب است‪.‬‬


Click to View FlipBook Version