The words you are searching are inside this book. To get more targeted content, please make full-text search by clicking here.

رمان خواندنی 3 دقیقه در قیامت

Discover the best professional documents and content resources in AnyFlip Document Base.
Search
Published by بوک دین, 2022-06-03 09:09:04

سه دقیقه در قیامت

رمان خواندنی 3 دقیقه در قیامت

‫حسرت‬

‫اين مطلب را يادآور شوم که بعد از شهادت دوستانم‪ ،‬بنده راهي‬
‫مرزهاي شرقي شدم‪.‬‬

‫مدتي را در پاسگا‌ههاي مرزي حضور داشتم‪ .‬اما خبري از شهادت‬
‫نشد! در آنجا مطالبي ديدم که خاطرات ماجراهاي سه دقيقه براي من‬

‫تداعيم ‌يشد‪.‬‬
‫يک روز دو پاسدار را ديدم که به مقر ما آمدند‪ .‬با ديدن آ ‌نها‬
‫حالم تغيير کرد! من هر دوي آ ‌نها را ديده بودم که بدون حساب و در‬

‫زمر‌هي شهدا و با سرهاي بريده شده راهي بهشت بودند‪.‬‬
‫براي اينکه مطمئن شوم به آ ‌نها گفتم‪ :‬نام هر دوي شما محمد‬
‫است؟ آ ‌نها تأييد کردند و منتظر بودند که من حرف خود را ادامه‬

‫دهم‪ ،‬اما بحث را عوض کردم و چيزي نگفتم‪.‬‬
‫از شرق کشور برگشتم‪ .‬من در اداره مشغول به كار شدم‪ .‬با حسرتي‬

‫كه غير قابل باور است‪.‬‬
‫يك روز در نمازخانه اداره دو جوان را ديدم كه در كنار هم نشسته‬

‫بودند‪ .‬جلو رفتم و سلام كردم‪.‬‬
‫خيلي چهره آ ‌نها برايم آشنا بود‪ .‬به نفر اول گفتم‪ :‬من نم ‌يدانم‬
‫شما را كجا ديدم‪ .‬ولي خيلي براي من آشنا هستيد‪ .‬م ‌يتوانم فاميلي‬

‫شما را بپرسم؟‬

‫‪ / 100‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫نفر اول خودش را معرفي كرد‪ .‬تا نام ايشان را شنيدم‪ ،‬رنگ از‬
‫چهر ‌هام پريد!‬

‫ياد خاطرات اتاق عمل و ‪ ...‬برايم تداعي شد‪ .‬بلافاصله به دوست‬
‫كناري او گفتم‪ :‬نام شما هم بايد حسين آقا باشه؟‬

‫او هم تأييد كرد و منتظر شد تا من بگويم كه از كجا آ ‌نها را‬
‫م ‌يشناسم‪ .‬اما من كه حال منقلبي داشتم‪ ،‬بلند شدم و خداحافظي‬

‫كردم‌‪.‬‬
‫خوب به ياد داشتم كه اين دو جوان پاسدار را با هم ديدم كه وارد‬
‫برزخ شدند و بدون حسابرسي اعمال راهي بهشت شدند‪ .‬هر دو با هم‬

‫شهيد شدند درحال ‌يكه در زمان شهادت مسئوليت داشتند!‬
‫باز به ذهن خودم مراجعه كردم‪ .‬چند نفر ديگر از نيروها براي من‬

‫آشنا بودند‪.‬‬
‫پنج نفر ديگر از بچ ‌ههاي اداره را مشاهده كردم كه الان از هم جدا‬
‫و در واحدهاي مختلف مشغول هستند‪ ،‬اما عروج آ ‌نها را هم ديده‬

‫بودم‪ .‬آن پنج نفر با هم به شهادت م ‌يرسند‪.‬‬
‫چند نفري را در خارج اداره ديدم که آ ‌نها هم‪...‬‬
‫هرچند ماجراي سه دقيقه حضور من در آن سوي هستي و بررسي‬
‫اعمال من‪ ،‬خيلي سخت بود و آن لحظات را فراموش نم ‌يكنم‪ ،‬اما‬
‫خيلي از موارد را سا ‌لها پس از آن واقعه‪ ،‬در شرايط و زما ‌نهاي‬

‫مختلف به ياد م ‌يآورم‪.‬‬
‫چند روز قبل در محل كار نشسته بودم‪ .‬چاپ اول كتاب سه دقيقه‬
‫در قيامت انجام شده بود‪ .‬يكي از مسئولين از تهران‪ ،‬براي بازرسي به‬

‫ادار‌هي ما آمد‪.‬‬
‫همي ‌نكه وارد اتاق ما شد‪ ،‬سلام كرد و پشت ميز آمد و مشغول‬

‫روبوسي شديم‪ .‬مرا به اسم صدا كرد و گفت‪ :‬چطوري برادر؟‬
‫من كه هنوز او را به خاطر نياورده بودم‪ ،‬گفتم‪ :‬الحمدلله‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪101/‬‬

‫گفت‪ :‬ظاهراًمرا نشناختي؟ ده سال قبل‪ ،‬در فلان اداره براي مدت‬
‫كوتاهي با شما همكار بودم‪ .‬من كتاب سه دقيقه در قيامت را كه‬

‫خواندم‪ ،‬حدس زدم كه ماجراي شما باشد‪ ،‬درسته؟‬
‫گفتم‪ :‬بله و كمي صحبت كرديم‪ .‬ايشان گفت‪ :‬يکي از بستگان من‬
‫با خواندن اين كتاب خيلي متحول شده و چند ميليون رد مظالم داده‬
‫و به عنوان بازگشت ح ‌قالناس و بي ‌تالمال‪ ،‬كلي پول پرداخت كرده‪.‬‬
‫بعد از صحب ‌تهاي معمول‪ ،‬ايشان رفت و من مشغول فكر بودم كه‬

‫او را كجا ديدم!‬
‫يكباره يادم آمد! او هم جزو كساني بود كه از كنار من عبور كرد‬

‫و ب ‌يحساب وارد بهشت شد‪ .‬او هم شهيد م ‌يشود‪.‬‬
‫ديدن هر روزه اين دوستان بر حسرت من م ‌يافزايد‪ ،‬خدايا نكند‬

‫مرگ ما شهادت نباشد‪ .‬به قول برادر عليرضا قزوه‪:‬‬
‫وقتي كه غزل نيسـت شـفاي دل خسـته‬
‫ديگـر چـه نشـينيم بـه پشـت در بسـته؟‬
‫رفتند چه دلگير و گذشـتند چه جانسوز‬
‫آن سـين ‌هزنان حرمـش دسـته بـه دسـته‬
‫م ‌يگويموم ‌يدانمازاينكوچهتاريك‬
‫راهي اسـت به سرمنزل د ‌لهاي شكسته‬
‫در روز جزا جرئت برخواسـتنش نيست‬
‫پايـي كـه بـه آن زخـم عبوري ننشسـته‬
‫قسـمت نشـود روي مـزارم بگذارنـد‬
‫سـنگي كـه گل لالـه به آن نقش نبسـته‬

‫‪ / 102‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫تجرب ‌هایجديد‬

‫كتاب سه دقيقه در قيامت‪ ،‬چاپ و با ياري خدا‪ ،‬با اقبال مردم روبرو‬
‫شد‪ .‬استقبال مردم از اين كتاب خيلي خوب بود و افراد بسياري خبر‬

‫م ‌يدادند كه اين كتاب تأثير فراواني روي آ ‌نها داشته‪.‬‬
‫بارها در جلسات و يا در برخورد با برخي دوستان‪ ،‬اين كتاب به‬
‫من هديه داده م ‌يشد! آ ‌نها من را كه راوي كتاب بودم نم ‌يشناختند‪،‬‬
‫و من از اينكه اين كتاب در زندگي معنوي مردم موثر بوده بسيار‬

‫خوشحال بودم‪.‬‬
‫يك روز صبح‪ ،‬طبق روال هميشه از مسير بزرگراه به سوي محل‬

‫كارم ‌يرفتم‪.‬‬
‫يك خانم خيلي بدحجاب كنار بزرگراه ايستاده و منتظر تاكسي‬
‫بود‪ .‬از دور او را ديدم كه دست تكان م ‌يداد‪ ،‬بزرگراه خلوت و هوا‬

‫مساعد نبود‪ ،‬براي همين توقف كردم و اين خانم سوار شد‪.‬‬
‫ب ‌يمقدمه سلام كرد و گفت‪ :‬م ‌يخواهم بروم بيمارستان ‪ ...‬من‬
‫پزشك بيمارستان هستم‪ .‬امروز صبح ماشينم روشن نشد‪ .‬شما مسيرتان‬

‫كجاست؟‬
‫گفتم‪ :‬محل كار من نزديك همان بيمارستان است‪ .‬شما را‬
‫م ‌يرسانم‪ .‬آن روز تعدادي كتاب سه دقيقه در قيامت روي صندلي‬

‫عقب بود‪.‬‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪103/‬‬

‫اين خانم يكي از كتا ‌بها را برداشت و مشغول خواندن شد‪ .‬بعد‬
‫گفت‪ :‬ببخشيد اجازه نگرفتم‪ ،‬م ‌يتونم اين كتاب را بخوانم؟‬

‫گفتم‪ :‬كتاب را برداريد‪ .‬هديه براي شماست‪ .‬به شرطي كه بخوانيد‪.‬‬
‫تشكر كرد و دقايقي بعد‪ ،‬در مقابل درب بيمارستان توقف كردم‪.‬‬

‫خيلي تشكر كرد و پياده شد‪.‬‬
‫من هم همينطور مراقب اطراف بودم كه همكاران من‪ ،‬مرا در اين‬
‫وضعيت نبينند! كافي بود اين خانم را با اين تيپ و قيافه در ماشين من‬

‫ببينندو‪...‬‬
‫چند ماه گذشت و من هم اين ماجرا را فراموش كردم‪ .‬تا اينكه‬
‫يك روز عصر‪ ،‬وقتي ساعت كاري تمام شد‪ ،‬طبق روال هميشه‪ ،‬سوار‬

‫ماشين شدم و از درب اصلي اداره بيرون آمدم‪.‬‬
‫همين كه خواستم وارد خيابان اصلي شوم‪ ،‬ديدم يك خانم چادري‬

‫از پياده رو وارد خيابان شد و دست تكان داد!‬
‫توقفكردم‪.‬ايشانرانشناختم‪،‬وليظاهراًاوخوبمرام ‌يشناخت!‬
‫شيشه را پايين كشيدم‪ .‬جلوتر آمد و سلام كرد وگفت‪ :‬مرا شناختيد؟‬

‫خانم جواني بود‪ .‬سرم را پايين گرفتم وگفتم‪ :‬شرمنده‪ ،‬خير‪.‬‬
‫گفت‪ :‬خانم دكتري هستم كه چند ماه پيش‪ ،‬يك روز صبح لطف‬

‫كرديد و مرا به بيمارستان رسانديد‪ .‬چند دقيق ‌هاي با شما كار دارم‪.‬‬
‫گفتم‪ :‬بله‪ ،‬حال شما خوبه؟‬

‫رسم ادب نبود‪ ،‬از طرفي شايد خيلي هم خوب نبود كه يك خانم‬
‫غريبه‪ ،‬آن هم در جلوي اداره وارد ماشين شود‪.‬‬

‫ماشين را پارك كردم و پياده شدم و در كنار پياده رو‪ ،‬در حالي كه‬
‫سرم پايين بود به سخنانش گوش كردم‪.‬‬

‫گفت‪ :‬اول از همه بايد سؤال كنم كه شما راوي كتاب سه دقيقه‬
‫هستيد؟ همان كتابي كه آن روز به من هديه داديد؟ درسته؟‬
‫م ‌يخواستم جواب ندهم ولي خيلي اصرار كرد‪.‬‬

‫‪ / 104‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫گفتم‪ :‬بله بفرماييد‪ ،‬در خدمتم‪.‬‬
‫گفت‪ :‬خدا رو شكر‪ ،‬خيلي جستجو كردم‪ .‬از مطالب كتاب و از‬
‫مسيري كه آن روز آمديد‪ ،‬حدس زدم كه شما اينجا كار م ‌يكنيد‪ .‬از‬
‫همکارانتان پيگيري کردم‪ ،‬الان هم يكي دو ساعته توي خيابان ايستاده‬

‫و منتظر شما هستم‪.‬‬
‫گفتم‪ :‬با من چه كار داريد؟‬
‫گفت‪ :‬اين كتاب‪ ،‬روال زندگي ام را به هم ريخت‪ .‬خيلي مرا در‬
‫موضوع معاد به فكر فرو برد‪ .‬اينكه يك روزي اين دوران جواني‬
‫من هم تمام خواهد شد و من هم پير م ‌يشوم و خواهم رفت‪ .‬جواب‬

‫خداوند را چه بدهم؟!‬
‫درسته که مسائل ديني رو رعايت نم ‌يكردم‪ ،‬اما در يك خانواده‬

‫معتقد بزرگ شد ‌هام‪.‬‬
‫يك هفته بعد از خواندن اين كتاب‪ ،‬خيلي در تنهايي خودم فكر‬

‫كردم‪ .‬تصميم جدي گرفتم كه توبه كامل كنم‪.‬‬
‫من نم ‌يتوانم گناهانم را بگويم‪ ،‬اما واقعاً تصميم گرفتم كه تمام‬
‫كارهاي گذشت ‌هام را ترك كنم‪ .‬درست همان روز كه تصميم گرفتم‪،‬‬
‫تصادف وحشتناكي صورت گرفت و من مرگ را به چشم خود ديدم!‬
‫من كاملًا مشاهده كردم كه روح از بدنم خارج شد‪ ،‬اما مثل شما‪،‬‬

‫ملك الموت مهربان و بهشت و زيباي ‌يها را نديدم!‬
‫دو ملك مرا گرفتند تا به سوي عذاب ببرند‪ ،‬هيچكس با من مهربان‬
‫نبود‪ .‬من آتش را ديدم‪ .‬حتي دس ‌تبندي به من زدند كه شعل ‌هور بود‪.‬‬
‫اما يكباره داد زدم‪ :‬من كه امروز توبه كردم‪ .‬من واقعاً نيت كردم كه‬

‫كارهاي گذشته را تكرار نكنم‪.‬‬
‫يكي از دو مأموري كه در كنارم بود گفت‪ :‬بله‪ ،‬از شما قبول‬
‫م ‌يكنيم‪ ،‬شما واقعاً توبه كردي و خدا توب ‌هپذير است‪ .‬تمام كارهاي‬

‫زشت شما پاك شده‪ ،‬اما حق الناس را چه م ‌يكني؟‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪105/‬‬

‫گفتم‪ :‬من با تمام بد ‌يها خيلي مراقب بودم كه حق كسي را در‬
‫زندگ ‌يام وارد نكنم‪.‬‬

‫حتي در محل كار‪ ،‬بيشتر م ‌يماندم تا مشكلي نباشد‪ .‬تمام بيماران از‬
‫من راضي هستند و‪...‬‬

‫آن فرشته گفت‪ :‬بله‪ ،‬درست م ‌يگويي‪ ،‬اما هزار و صد نفر از مردان‬
‫هستند كه به آ ‌نها در زمينه حق الناس بدهكار هستي!‬

‫وقتي تعجب مرا ديد‪ ،‬ادامه داد‪ :‬خداوند به شما قد و قامت و‬
‫چهر‌هاي زيبا عطا كرد‪ ،‬اما در مدت زندگي‪ ،‬شما چه كردي؟!‬

‫‌بالبا ‌سهايتنگونامناسبوآرايشوموهايرنگشدهوبدون‬
‫حجاب صحيح از خانه بيرون م ‌يآمدي‪ ،‬اين تعداد از مردان‪ ،‬با ديدن‬

‫شما دچار مشكلات مختلف شدند‪.‬‬
‫بسياري از آ ‌نها همسرانشان به زيبايي شما نبودند و زمينه اختلاف‬
‫بين زن و شوهرها شدي‪ .‬برخي از مردان جوان كه همكار يا بيمار شما‬

‫بودند‪ ،‬با ديدن زيبايي شما به گناه افتادند و‪...‬‬
‫گفتم‪ُ :‬خبآ ‌نهاچشمانشانراحفظم ‌يكردندونگاهنم ‌يكردند‪.‬‬
‫به من جواب داد‪ :‬شما اگر پوشش و حري ‌مها و حجاب را رعايت‬
‫م ‌يكردي و آ ‌نها به شما نگاه م ‌يكردند‪ ،‬ديگر گناهي براي شما‬
‫نبود‪ .‬چون خداوند به هر دو گروه زن و مرد در قرآن دستور داده كه‬

‫چشمانتان را حفظ كنيد‪.‬‬
‫اما اكنون به دليل عدم رعايت دستور خداوند در زمينه حجاب‪ ،‬در‬

‫گناه آ ‌نها شريك هستي‪.‬‬
‫تو باعث اين مشكلات شدي و اين کار‪ ،‬از بين بردن حق مردم‬
‫در داشتن زندگي آرام است‪ .‬تو آرامش زندگي آ ‌نها را گرفتي و‬
‫اين ح ‌قالناس است‪ .‬پس به واسطه ح ‌قالناس اين هزار و صد نفر‪ ،‬در‬
‫گرفتاريوعذابخواهيبودتات ‌كتكآ ‌نهابهبرزخبيايندوبتواني‬

‫از آ ‌نها رضايت بگيري‪.‬‬

‫‪ / 106‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫اين خانم ادامه داد‪ :‬هيچ دفاعي نم ‌يتوانستم از خودم انجام دهم‪.‬‬
‫هرچه گفتند قبول كردم‪.‬‬

‫بعد مرا به سمت محل عذاب بردند‪ .‬من آنچه كه از آتش و عذاب‬
‫جهنم توصيف شده را كامل مشاهده كردم‪.‬‬

‫درست در زماني كه قرار بود وارد آتش شوم‪ ،‬يكباره ياد كتاب‬
‫شما و توسل به حضرت زهرا ‪ 3‬افتادم‪.‬‬

‫همانجا فرياد زدم و گفتم‪ :‬خدايا به حق مادرم حضرت زهرا‪ 3‬به‬
‫من فرصت جبران بده‪ .‬خدا‪...‬‬

‫تا اين جمله را گفتم‪ ،‬گويي به داخل بدنم پرتاب شدم! با بازگشت‬
‫علائم حياتي‪ ،‬مرا به بيمارستان منتقل كردند و اكنون بعد از چند ماه‬

‫بهبودي كامل پيدا كردم‪.‬‬
‫اما فقط يك نشانه از آن چند لحظه بر روي بدنم باقي مانده‪.‬‬
‫دس ‌تبندي از آتش بر دستان من زده بودند‪ ،‬وقتي من به هوش آمدم‪،‬‬

‫مچ دستانم م ‌يسوخت‪ ،‬هنوز اين مشكل من برطرف نشده!‬
‫دستان من با حلق ‌هاي از آتش سوخته و هنوز جاي تاو ‌لهاي آن‬
‫روي مچ من باقي است! فكر م ‌يكنم خدا م ‌يخواست كه من آن‬

‫لحظات را فراموش نكنم‪.‬‬
‫من به توب ‌هام وفادار ماندم‪ .‬گناهان گذشت ‌هام را ترك كردم‪ .‬نمازها‬

‫را شروع كردم و حتي نمازهاي قضا را م ‌يخوانم‪.‬‬
‫ولي آنچه مرا در به در به دنبال شما كشانده‪ ،‬اين است كه مرا‬
‫ياري كنيد‪ .‬من چطور اين هزار و صد نفر را پيدا كنم؟ چطور از آ ‌نها‬

‫حلاليتبطلبم؟‬
‫اين خانم حر ‌فهاي آخرش را با بغض و گريه تكرار كرد‪.‬‬
‫من هم هيچ راه حلي به ذهنم نرسيد‪ .‬جز اينكه يكي از علماي رباني‬

‫را به ايشان معرفي كنم‪.‬‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪107/‬‬

‫پرسشوپاسخ‬

‫پس از چاپ اول اين كتاب‪ ،‬تما ‌سهاي ب ‌يشماري داشتيم‪ .‬از سوي‬
‫افرادي كه با خواندن اين كتاب‪ ،‬متحول شده و براي عرض تشكر تماس‬
‫م ‌يگرفتند‪ ،‬فردي كه پس از خواندن اين كتاب متحول شد و د‌هها ميليون‬
‫تومان را به بيت المال برگرداند‪ ،‬تا جواني كه كارهاي زشت گذشت ‌هاش را‬

‫ترك كرد و با پدر و مادرش آشتي نمود‪.‬‬
‫اما كساني هم بودند که انتقاداتي نسبت به موضوعات مطرح شده در‬
‫اين كتاب داشتند‪ .‬در اين زمينه‪ ،‬يكي از علما كه در زمين ‌هي معاد‪ ،‬مطالعات‬
‫وسيعي داشتند‪ ،‬اين كتاب را در ميان اهالي مسجد خودشان توزيع كردند و‬
‫هر شب يك بخش كتاب را به جاي سخنراني قرائت كردند‪ .‬سپس براي‬
‫جوانان‪ ،‬جلسات پرسش و پاسخ برقرار نمودند‪ .‬ما نيز اين سؤالات مردمي را‬
‫در جلسات ايشان مطرح كرده و پاسخ ايشان و يا برخي ديگر از علما را در‬

‫اين قسمت مكتوب نموديم‪ .‬اميدواريم راهگشا باشد‪.‬‬

‫سؤال ‪ :1‬آيا ممكن است كسي به خاطر يك تهمت‪ ،‬مجبور شود يك‬

‫حسينيه يا خيرات فراواني كه برايش بسيار زحمت كشيده را از دست بدهد؟‬

‫همان طور كه در متن كتاب آمده‪ ،‬حرمت مؤمن از كعبه بالاتر است‪.‬‬
‫برخي تهم ‌تها با آبروي يك انسان بازي م ‌يكند و نتيجه زحمات چند‬
‫سال ‌هي انسان را يكباره نابود م ‌يكند‪ .‬به قول برخ ‌يها‪ ،‬زخم شمشير خوب‬

‫م ‌يشود اما زخم زبان ‪...‬‬
‫در كتب اخلاقي‪ ،‬مانند معراج السعاده و سياحت غرب و‪ ...‬اشاره شده‬
‫كه برخي افراد‪ ،‬به خاطر يك قضاوت نابجا و يا يك تهمت‪ ،‬عذا ‌بهاي‬
‫برزخيفراوانيرامتحملشدند‪.‬اينعذا ‌بهابهخاطرعظمتگناهياست‬
‫كه مرتكب شد‌هاند‪ .‬وقتي از راوي اين كتاب سؤال شد‪ ،‬ايشان گفتند كه‬
‫تهمت اين شخص با آبروي من بازي كرد و نگاه برخي افراد و اهالي مسجد‬
‫را به من تغيير داد‪ .‬براي همين است كه به جبران اين گناه بزرگ‪ ،‬چنين‬

‫خسارتيرامتحملم ‌يشود‪.‬‬

‫سؤال ‪ :2‬آيا ممكن است انساني در مدت سه دقيقه‪ ،‬اين همه مطالب‬

‫مختلف مشاهده كرده باشد؟‬

‫فكرم ‌يكنمدركتابهماشارهشدهكهوقتيروحازبدنخارجم ‌يشود‪،‬‬
‫ديگر بحث زمان و مكان مطرح نيست‪ .‬چه يك ثانيه و چه ده هزار سال!‬

‫‪ / 108‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫يادمهستخاطراتتجربهنزديكبهمرگيكخانمرام ‌يخواندمكه‬
‫بسيار ماجراي طولاني و زيبايي داشت و جالب اينكه كمتر از ده ثانيه قلب‬
‫او متوقف شده بود! شايد يكي از دلايلي كه در سوره معارج‪ ،‬در مورد روز‬
‫قيامت گفته م ‌يشود كه معادل پنجاه هزار سال (اين دنياست) به همين دليل‬
‫است‪ .‬زمان در آن سوي هستي با آنچه ما احساس م ‌يكنيم كاملًا متفاوت‬

‫است‪ .‬اين را برخي از افراد در خواب و رويا متوجه م ‌يشوند‪.‬‬

‫سؤال‪ :3‬چطور است بيشتر افرادي كه تجربه نزديك به مرگ داشت ‌هاند‪،‬‬

‫فقط از عشق و پاكي و نور الهي حرف م ‌يزنند‪ ،‬اما ايشان از بررسي اعمال‬

‫م ‌يگويد؟‬

‫تفاوتي كه ايشان با تمام كساني كه تجربه نزديك به مرگ داشتند‪ ،‬در‬
‫بررسي اعمال است‪ .‬ايشان از دالان نور و‪ ...‬خبري ندارد‪ .‬ايشان م ‌يگويد كه‬
‫احتمالاً قرار به بازگشت من نبوده‪ .‬براي همين است كه حسابرسي اعمال را‬

‫مشاهده كردم‪ .‬شايد هم خدا م ‌يخواسته توسط ايشان تلنگري به ما بزند‪.‬‬
‫اما تشابهي كه در ميان تمام اين افراد است‪ ،‬اين بوده كه بعد از بازگشت‪،‬‬
‫فوق العاده انسا ‌نهاي با محبتي شده و در راه رضاي خداوند‪ ،‬خالصانه عمل‬

‫م ‌يكنند‪ .‬اين عشق الهي در كارهاي تمام اين افراد ديده م ‌يشود‪.‬‬
‫نگارند‌هي كتاب م ‌يگفت‪ :‬چند روز در محل كار ايشان حضور داشتم‪.‬‬
‫هركسي هر كاري داشت به ايشان مراجعه م ‌يكرد و او در راه انداختن كار‬
‫مراجعين‪ ،‬خيلي تلاش م ‌يكرد‪ .‬سربازها و كاركنان اداره‪ ،‬خالصانه او را‬

‫دوست دارند‪ ،‬چون او هم خالصانه براي همه فعاليت م ‌يكند‪.‬‬
‫وقتي از او در مورد علت اين همه تلاش سؤال كردم گفت‪ :‬ما يك‬

‫فرصت كوتاه داريم تا براي رضاي خدا به بندگانش خدمت كنيم‪.‬‬
‫شبيه اين جمله را در خاطرات بيشتر تجربه كنندگان مرگ شنيد‌هايم‪.‬‬
‫آ ‌نها انسا ‌نهايي م ‌يشوند كه عشق به كار براي رضاي خدا در تمام افعال‬

‫آ ‌نها ديده م ‌يشود‪.‬‬
‫البته در خاطرات ايشان هم هست كه وقتي كاري عاشقانه و خالصانه‬
‫براي خدا باشد ارزشمند است‪ .‬وگرنه‪ ...‬مانند ماجراي نجات يك انسان‪.‬‬

‫كاري كه نيت غير خدايي پيدا كند ارزش خود را از دست م ‌يدهد‪.‬‬

‫سؤال ‪ :4‬در موضوع ارتباط با نامحرم‪ ،‬ايشان خيلي سخت گيرانه صحبت‬

‫م ‌يكند‪.‬آياشرايطجامعهرانم ‌يبيند؟آياكشورهايغربيرانم ‌يبينند؟مگر‬

‫م ‌يشود انسان هيچگونه ارتباطي نداشته باشد؟‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪109/‬‬

‫سؤال خوبي است‪ .‬اينكه يك گناه در جامعه رواج فراواني داشته باشد‪،‬‬
‫دليل بر اين نم ‌يشود كه ديگر گناه بودنش كم شده!‬

‫بدي پوشش و آزادي ارتباط با نامحرم‪ ،‬از گناهاني است كه عواقب‬
‫سنگيني در زندگي روزمره دارد‪ .‬اصلًا بحث نافرماني دستور خدا را كنار‬
‫بگذاريد‪ ،‬اگر كسي م ‌يخواهد آرامش روحي در زندگي داشته باشد بايد‬

‫به اين موضوع اهميت بدهد‪.‬‬
‫تماممطالبيكهدراينموضوعدركتاببهآ ‌نهااشارهشده‪،‬درروايات‬
‫و آيات به آن تأكيد شده‪ .‬از طرفي شما به تاريخ كشف حجاب و برهنگي‬
‫در كشور خودمان و كشورهاي غربي نگاه كنيد‪ .‬تا شص ‌تهفتاد سال پيش‪،‬‬
‫بيشتر مادران و مادر بزر ‌گهاي ما‪ ،‬با پوشيه و روبند بودند‪ .‬فيل ‌مهايي كه‬
‫از اوايل دوره پهلوي نمايش داده م ‌يشود‪ ،‬به همين موضوع اشاره دارد‪.‬‬
‫آنقدر بحث حجاب در خانواد‌هها محكم بود كه پهلوي اول با زور اسلحه‬

‫نيز نتوانست حجاب را بردارد‪.‬‬
‫آيا مادر بزر ‌گهاي ما با آن همه سختي در زندگي‪ ،‬دوست نداشتند‬
‫راحتوآزادباشند؟ياآ ‌نهابهمسائلمهميدقتم ‌يكردندكهمافراموش‬

‫كرد‌هايم!‬
‫در غرب نيز همين وضعيت بود‪ .‬بيشتر فيل ‌مهايي كه مربوط به صد سال‬
‫پيش است‌‪ ،‬زنان را با لباس بلند‪ ،‬آستين پوشيده و كلاه نشان م ‌يدهد‪ .‬تمام‬
‫تصاوير و مجسم ‌ههاي حضرت مريم در كليساهاي قديمي‪ ،‬ايشان را با‬
‫پوشش و حتي چادر نشان م ‌يدهد! اما از زماني كه نظريه فرويد اجرايي شد‬
‫و برهنگي فرهنگي رواج يافت‪ ،‬جامعه غربي با مشكل تشكيل خانواده و‬
‫عدم اعتماد روبروشد‪ .‬اين مشكلدرده ‌ههاي اخير به ايران نيز سرايت كرد‪.‬‬

‫آمار بالاي طلاق و طلاق عاطفي حكايت از همين موضوع است‪.‬‬
‫مطلبي كه راوي كتاب م ‌يگويد كاملًا صحيح و قابل امتحان است‪ .‬اگر‬
‫انسان‪ ،‬از ابتدا سعي كند كه چشم و ارتباط خود را بانامحرم حفظ كند‪ ،‬به‬
‫يقين زندگي و همسر پاكي خواهد يافت و برعكس‪ .‬اين مطلب را از آيه ‪24‬‬

‫سوره نور نيز م ‌يتوان دريافت‪.‬‬
‫جالب است كه شخصي بعد از مطالع ‌هي اين كتاب به من گفت‪ :‬من‬
‫اين قسمت از سخنان ايشان را امتحان كردم‪ .‬در محل كار‪ ،‬بنده هر روز با‬
‫خان ‌مهاي همكار بگو بخند و شوخي داشتم‪ .‬از طرفي بيشتر مواقع با همسرم‬
‫در خانه مشكل داشتم‪ .‬بيشتر ش ‌بها جداي از هم م ‌يخوابيديم و خيلي از‬

‫‪ / 110‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫اين موضوع ناراحت بو ‌دم‪ .‬اما مدتي است كه تصميم به امتحان اين موضوع‬
‫گرفتم‪ .‬اتاق كارم را عوض كردم و كمتر با زنان همكار حرف م ‌يزنم‪.‬‬
‫نگاهم را در كوچه و خيابان‪‌،‬بيش از قبل كنترل م ‌يكنم‪ ،‬حتي در فضاي‬

‫مجازي نگاهم را كنترل م ‌يكنم‪.‬‬
‫در اين مدت دقت كردم‪ ،‬برخورد همسرم با من فوق العاده بهتر شده‪ .‬از‬

‫زندگي خودم خيلي لذت م ‌يبرم‪.‬‬

‫سؤال ‪ :5‬آيا بهتر نبود نام كتاب سه دقيقه در برزخ باشد؟‬

‫بله‪ ،‬شايد هم مناسب بود‪ ،‬حضرت آيت الله مصباح يزدي نيز وقتي کتاب‬
‫را مشاهده کردند‪ ،‬گفتند شايد بهتر بود نام کتاب سه دقيقه در برزخ باشد‪.‬‬
‫اما بسياري از تجرب ‌هكنندگان مرگ موقت‪ ،‬شرايطي از برزخ را مشاهده‬
‫م ‌يكنند‪ .‬اما همان طور كه راوي محترم توضيح دادند‪ ،‬ايشان به بررسي‬
‫اعمال مشغول شدند كه مربوط به قيامت است‪ .‬در برزخ اينگونه به اعمال ما‬
‫پرداخته نم ‌يشود‪ .‬ولي رواياتي هم داريم که شروع قيامت را از مرگ انسان‬
‫م ‌يدانند‪ .‬البته تمام اي ‌نها‪ ،‬چه برزخ و چه قيامت‪ ،‬براي ما تلنگري است كه‬

‫به فكر باشيم‪.‬‬
‫شايد به جرئت بتوان گفت كه تمام مشكلات امروز ما در نتيجه فراموش‬
‫كردن روز قيامت است‪ .‬اگر بدانيم كه در آن روز‪ ،‬ذر‌هاي كار خوب و بد‪،‬‬

‫به انسان باز م ‌يگردد‪ ،‬به يقين بيشتر در اعمال خودمان دقت م ‌يكنيم‪.‬‬
‫دوست عزيزي از قم مراجعه كرد و تعدادي از اين كتاب را براي‬
‫شاگردانش گرفت‪ .‬ايشان م ‌يگفت‪ :‬من مدتها بود از خدا م ‌يخواستم راه را‬
‫به من نشان دهد كه در چه موضوعي وقت بگذارم و كار فرهنگي و اعتقادي‬
‫كنم‪ ،‬تا اينكه يك شب در عالم رويا وجود نازنين حضرت معصومه ‪ 3‬را‬
‫ديدم كه به من فرمودند‪ :‬بسياري از مشكلات به خاطر اين است كه مردم‪،‬‬

‫مرگ و قيامت را فراموش كرد‌هاند‪ .‬در اين زمينه كار كنيد‪.‬‬

‫سؤال ‪ :6‬آيا م ‌يشود حضرت عزرائيل كسي را قبض روح نمايد و او بار‬

‫ديگر به دنيا برگردد؟ مگر نداريم كه هيچ تغييري در زمان مرگ وجود‬

‫ندارد؟‬

‫بله‪،‬مرگحتميهيچانسانيبهتأخيرنم ‌يافتد‪.‬ايندرعلمازليخداثبت‬
‫است‪ .‬اما اگر قرار باشد كه روح از بدن کسي خارج شده و دوباره بازگردد‪،‬‬
‫خداوند از اين موضوع نيز با خبر است‪ .‬تمام تجربيات نزديك به مرگ‪،‬‬
‫با جدا شدن روح از جسم همراه است‪ .‬حالا اين جدا شدن روح‪ ،‬توسط‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪111/‬‬

‫ملائكه يا حضرت عزرائيل صورت م ‌يگيرد‪ .‬اما اينكه به طور مشخص نام‬
‫حضرت عزرائيل برده م ‌يشود‪ ،‬بايد گفت كه ما در مورد شخص حضرت‬
‫رسول اكرم ‪ 9‬روايت داريم كه دوبار مرگ ايشان به تعويق افتاد‪ ،‬دوبار‬
‫حضرت عزرائيل به درب منزل ايشان مراجعه و به خاطر حضرت زهرا ‪3‬‬

‫بازگشتند‪.‬‬
‫بار سوم پيامبر فرمودند كه دخترم‪ ،‬ايشان برادرم عزراييل هستند‪ ،‬تا كنون‬
‫از هيچكس اجازه نگرفته‪ ،‬بگوداخلشوند‪ .‬يعني مقامحضرت صديقه‪3‬‬
‫باعث تأخير در قبض روح پيامبر ‪ 9‬شد‪ .‬در اين كتاب هم اشاره م ‌يكند‬
‫كه با التماس از حضرت زهرا ‪ 3‬م ‌يخواهد كه برگردد و به او فرصت‬
‫م ‌يدهند‪ .‬از طرفي بايد گفت كه برخي اعمال‪ ،‬مرگ انسان را به تأخير‬
‫م ‌ياندازد‪ .‬ما در روايات داريم كه صله رحم و دعاي والدين‪ ،‬مرگ را به‬
‫تأخير م ‌ياندازد و عاق والدين و قطع رحم‪ ،‬باعث م ‌يشود مرگ زودتر رخ‬

‫دهد‪.‬‬

‫سؤال ‪ :7‬آيا انسان م ‌يتواند در جريان تجرب ‌هاي نزديك به مرگ‪،‬‬

‫حوادث و اتفاقات آينده را مشاهده نمايد؟‬

‫بله‪ ،‬اين ماجرا چيزعجيبي نيست‪ .‬بنده د‌هها شهيد را م ‌يشناسم كه قبل از‬
‫شهادت‪ ،‬تاريخ و ساعت دقيق شهادت خود يا اطرافيان را بيان م ‌يكردند‪ .‬با‬

‫اينكه تجربه نزديك به مرگ نداشتند‪.‬‬
‫بنده دوستي داشته و دارم كه بسياري از اتفاقات آينده را در خواب‬
‫م ‌يبيند‪ .‬او به توصيه شهيد نيّري عمل كرد‪ .‬شهيد نيري در نام ‌هاي كه در‬
‫كتاب عارفانه چاپ شده م ‌يگويد‪ :‬اگر چند روز گناه نكنيد‪ ،‬شگفت ‌يها را‬
‫درخوابم ‌يبينيد‪.‬واگربهچهلروزبرسددربيداريخواهيدديد‪.‬كهالبته‬
‫براي چهل روز‪ ،‬روايت معتبر داريم‪ .‬در تجرب ‌ههاي نزديك به مرگ كه در‬
‫كشور ما رخ داده‪ ،‬افراد تجربه كننده بسياري از اتفاقات آينده را مشاهده‬
‫كرد‌هاند‪ .‬كتاب آنسوي مرگ و بازگشت به چند مورد آن پرداخته است‪.‬‬

‫سؤال ‪ :8‬آيا م ‌يتوان در اين تجرب ‌هها‪ ،‬حسابرسي اعمال را ديد؟‬

‫خداوند براي آگاهي بشر از آنچه در سراي ديگر اتفاق م ‌يافتد‪ ،‬ابتدا‬
‫پيامبر خود را در شب معراج به آسما ‌نها برد و به او نشان داد كه بهشت و‬
‫جهنم و حسابرسي اعمال چگونه است‪ .‬برخي از انسا ‌نهاي ديگر توانستند‬
‫با تجرب ‌هاي نزديك به مرگ و يا‪ ...‬مشاهدات خود را براي ديگران مكتوب‬

‫نمايند‪ .‬كتاب سياحت غرب چنين حكايتي دارد‪.‬‬

‫‪ / 112‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫همچنين در خاطرات برخي از بزرگان‪ ،‬نظير علامه طباطبايي آمده كه‬
‫چنين وضعيتي براي آ ‌نها پيش آمده‪.‬‬

‫يكي از علما از قول استادش م ‌يگفت‪ :‬يكبار ماجراي تجربه نزديك به‬
‫مرگ برايم پيش آمد‪ .‬من از پل صراط گذشتم و قبل از ورود به بهشت در‬

‫مقابل ملائك قرار گرفتم‪ .‬آ ‌نها گفتند‪ :‬براي خداوند چه آوردي؟‬
‫گفتم‪ :‬من اين همه نماز خواندم‪ .‬گفتند‪ :‬تو به راحتي از صراط گذر‬
‫كردي‪ .‬اين نتيجه نمازهايت بود‪ .‬گفتم‪ :‬من اين همه روزه گرفتم‪ .‬گفتند‪:‬‬
‫در عبور از صراط اثري از عذاب جهنم به تو نرسيد‪ .‬اين نتيجه روز‌هها بود‪.‬‬
‫خلاصه هر چه كه از اعمال خود گفتم‪ ،‬آ ‌نها جواب دادند كه نتيج ‌هاش‬

‫را يا در دنيا و يا اينجا گرفت ‌هاي‪ .‬براي خداوند چه آوردي؟‬
‫گري ‌هام گرفت‪ .‬هيچ چيزي براي ارائه نداشتم‪ .‬مانده بودم كه چه كنم‪.‬‬
‫بسياري از اعمال من‪ ،‬خالصانه براي خدا نبود‪ .‬براي همين در كتاب اعمالم‬

‫اثري از آ ‌نها ديده نم ‌يشد‪ .‬اما اشتباهات و گناهان من مانده بود‪.‬‬
‫يكباره با صداي بلند گفتم‪ :‬درسته من هيچ كاري نكردم‪ .‬اما آيا ولايت‬
‫اه ‌لبيت‪ :‬راقبولنكردم؟منبندهخالصخداوند‪،‬حسين‪ 7‬رادوست‬
‫نداشتم؟منامامرضا‪ 7‬رادوستنداشتم؟منبرايمصيب ‌تهايحضرت‬
‫زهرا ‪ 3‬گريه نكردم؟ ملائكه در برابر من سكوت كردند و گفتند‪ :‬اين را‬
‫از شما قبول م ‌يكنيم‪ .‬يك رشته نور در اعمال شما وجود دارد كه همان‬

‫ولايت اهل بيت‪ :‬است‪ .‬اين را قبول م ‌يكنيم‪.‬‬

‫سؤال ‪ :9‬ما شنيد ‌هايم كه بهشت و نعم ‌تهاي بهشت براي روز قيامت‬

‫است‪ .‬آيا ممكن است كسي در تجرب ‌هاي اينگونه بهشت را ديده باشد؟‬

‫بسياري از كساني كه در تجربه خود‪ ،‬بهشت را مشاهده كرد‌هاند‪ ،‬بهشت‬
‫برزخي را ديد‌هاند‪ .‬مكاني كه همين حالا وجود داشته و مومنين حاضر در‬
‫برزخ‌‪،‬ازآناستفادهم ‌يكنند‪.‬امامشاهدهبهشتنيزامرعجيبينيست‪.‬پيامبر‬
‫خدا در معراج خود‪ ،‬بهشت را ديده و بسياري از بزرگان ما كه توانايي معنوي‬
‫فوق العاده داشت ‌هاند‪ ،‬در ملكوت سير كرده و بهشت را ديد‌هاند‪ .‬در خاطرات‬
‫علامه طباطبايي‪ ،‬ميرزا جواد آقاي تهراني و‪ ...‬به اين دست خاطرات برخورد‬
‫م ‌يكنيم‪ .‬شهيد حميد كرمانشاهي در نوار خاطراتي كه قبل از شهادت از‬
‫ايشان ضبط شده‪ ،‬به اين موضوع اشاره دارد كه در تجرب ‌هاي اينگونه‪ ،‬بهشت‬
‫الهيراديدهاستوتعدادزياديازرفقايشرانامم ‌يبردكههمراهبااووارد‬
‫بهشتشد‌هاند‪.‬اوحتيازكسانيكهبعدهاراهيبهشتم ‌يشوندنامم ‌يبرد‪.‬‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪113/‬‬

‫سؤال‪ :10‬آيا مطالب ايشان‪ ،‬القاي سختي برزخ و نااميدي‌‌نيست؟‬

‫اينگونه نيست‪ .‬ما در مفاهيم ديني داريم که خداوند در جاي خود‬
‫مهربا ‌نترين مهربانان است‪ ،‬حتي بيان م ‌يشود که محبت مادر به فرزند‪،‬‬
‫ذر‌هاي از محبتي است که خداوند به بندگانش دارد‪ .‬لذا خداوند باب توبه را‬

‫براي بندگانش باز نمود تا رحمت خويش را نشان دهد‪.‬‬
‫اما در جاي ديگر‪ ،‬خداوند شديدترين مجازات کنندگان است‪ .‬اين با‬
‫عدل خداوند هم سازگار است‪ .‬در روايات هم به اين موضوع تأکيد شده‬

‫که مثلًا در موضوع ح ‌قالناس‪ ،‬خداوند بسيار سخ ‌تگير است‪.‬‬
‫از راوي کتاب شنيدم که گفت‪ :‬برخي از مواردي که ما‪ ،‬ناخواسته به‬
‫بي ‌تالمالصدمهزديموياح ‌قالناسيکهنم ‌يدانيممربوطبهچهکسياست‬
‫رام ‌يشودباردمظالمبرطرفکرد‪.‬بعدايشانگفت‪:‬وايبهحالآنکهدانسته‬
‫بهديگرانلطمهم ‌يزند‪.‬مثلًام ‌يدانداينخانهياماشينکهم ‌يخواهدبفروشد‪،‬‬
‫عيبوايرادداردامابهخريدارحرفينم ‌يزند‪.‬اي ‌نهاخيليگرفتارم ‌يشوند‪.‬‬
‫اماايشانفقطازسخ ‌تگيريوعذابصحبتنم ‌يکند‪.‬بارهاازرحمت‬
‫خداوند حرف زد‌هاند‪ .‬از اينکه توبه باعث م ‌يشود اثري از گناه در کتاب‬

‫اعمال نماند‪ .‬يا برخي کارهاي خوب که باعث نابودي گناهان م ‌يشوند‪.‬‬

‫سؤال ‪ :11‬ما بارها واژ ‌هي نامه اعمال را شنيد ‌هايم‪ ،‬اما ايشان از کتاب‬

‫اعمال صحبت م ‌يکند‪ .‬چگونه است؟‬

‫اين هم براي ما جالب بود‪ .‬از کودکي بارها عبارت «نامه اعمال» را‬
‫شنيد‌هايم‪.‬اماوقتيبهکلامخداوندمراجعهم ‌يکنيم‪،‬فقطعبارتکتاباعمال‬
‫را مشاهده م ‌يکنيم‪ .‬البته نامه هم م ‌يتواند مثل کتاب چندين صفحه باشد‪.‬‬

‫سؤال‪ :12‬چطور م ‌يشود به تجرب ‌ههاي نزديك به مرگ اعتماد كرد؟ آيا‬

‫علم‪ ،‬اين تجرب ‌هها را قبول م ‌يكند؟‬

‫مطالب علمي‪ ،‬بح ‌ثهايي هستند كه قابل تجربه و امتحان م ‌يباشند‪ .‬مثلًا‬
‫م ‌يگويند آب در ‪ 100‬درجه بخار م ‌يشود‪ .‬همه م ‌يتوانند امتحان كنند‪ .‬اما‬

‫اين تجرب ‌ههاي نزديک به مرگ قابل امتحان نيست‪.‬‬
‫كلام اينگونه افراد را وقتي م ‌يتوان قبول كرد كه با آنچه در دين گفته‬

‫مطابقت دهيم‪ .‬اگر منافاتي نداشت م ‌يتوان آ ‌نها را پذيرفت‪.‬‬
‫مثلًا در بيشتر تجرب ‌هها از عشق به نور مقدس و ذات الهي صحبت‬
‫م ‌يشود‪ .‬اين كه دوست داشتند با آن نور مقدس يكي شوند‪ .‬خداوند متعال‬
‫در قرآن م ‌يفرمايند كه من از روح خودم در انسان دميدم‪ .‬يكي از تجربه‬

‫‪ / 114‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫كنندگان م ‌يگويد‪ :‬من معناي اين آيه را در آنجا فهميدم‪.‬‬
‫از طرفي افرادي كه بازگشت ‌هاند عاشقانه در راه خدا خدمت و عبادت‬
‫م ‌يكنند‪ .‬ما نيز در دين خودمان داريم كه بهترين بندگي را كسي انجام‬
‫م ‌يدهد كه نه از ترس جهنم باشد و نه از شوق بهشت‪ ،‬بلكه خالصانه و‬
‫عاشقانه‪ ،‬بندگي خدا را انجام دهد‪ .‬در كل بايد با تيزبيني به كلام اينگونه‬
‫افراد دقت نمود‪ ،‬چرا كه برخي م ‌يتوانند خود را به دروغ‪ ،‬جزو تجربه‬

‫كنندگان معرفي كرده و آنچه م ‌يخواهند بيان دارند‪.‬‬

‫سؤال‪ :13‬من با هيچ كجاي اين كتاب مشكلي ندارم‪ .‬همه را قبول دارم‬

‫و چندبار خواند ‌هام‪ ،‬اما در مورد ولايت فقيه كه ساخته جمهوري اسلامي‬

‫است بحث دارم‪ .‬اگر اين موضوع هم بوده‪ ،‬چرا در كتاب آورده شده و‬

‫اين كتاب خوب‪ ،‬جنبه سياسي پيدا كرده؟‬

‫بايد گفت ولايت فقيه ساخته و پرداخته جمهوري اسلامي نيست‪ .‬اين‬
‫يك بحث فقهي ريش ‌هدار و تاريخي است كه از آغاز زمان غيبت مطرح‬
‫بوده‪،‬ماشاهدهستيمسا ‌لهاقبلازانقلاب‪،‬وقتيآيتاللهبروجرديمشغول‬
‫ساخت مسجد اعظم قم بودند‪ ،‬در مشكلي كه با صاحب برخي مقبر‌هها‬
‫ايجاد شد‪ ،‬دستور تخريب مقبر‌هها را داده و در مقابل اعتراض برخي علما‬

‫گفتند‪ :‬من از حكم ولايت فقيه استفاده كردم و همه ساكت شدند‪.‬‬
‫قبلازآنهمنمون ‌ههايتاريخيزياديازبحثولايتفقيهمطرحبوده‪،‬‬
‫اما نكته مهم اين است كه اين مسئله فقهي تا زماني كه حكومت اسلامي‬
‫ايجاد نشود‪ ،‬قابليت اجرايي ندارد‪ .‬همه شاهد بوديم كه در طي چهاردهه‬
‫حضور ولي فقيه در رأس امور‪ ،‬مردم و سران كشور ما در آن موضوعات‬
‫كه به كلام ولي فقيه گوش دادند‪ ،‬پيروز ماجرا بودند و هرجا گوش نكردند‪،‬‬

‫ضرر كرديم‪.‬‬
‫اين حرف ما نيست‪ ،‬بني صدر‪ ،‬اولين رييس جمهور ايران كه عامل‬
‫منافقينبودوازايرانفراركرد‪،‬م ‌يگويد‪:‬اگرامروز(امام)خمينيزندهبود‪،‬‬
‫(امام) خامن ‌هاي را تمجيد و تحسين م ‌يكرد‪ .‬به اين خاطر كه به خوبي نظام‬
‫ايران را در طي اين سا ‌لها(با تمام مشكلات و دشمن ‌يها) حفظ كرده است‪.‬‬
‫بسياري از دشمنان قسم خورده نظام نيز شبيه اين عبارات را تكرار‬

‫كرد‌هاند‪.‬‬
‫البته بايد واق ‌عنگر بود‪ .‬مسائل و مشكلات در كشور ما بسيار است‪ ،‬اما‬
‫آنجا كه به رهبري نظام مربوط م ‌يشود‌‪ ،‬مانند مسائل نظامي و امنيتي‪ ،‬ايران‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪115/‬‬

‫در اوج قدرت منطق ‌هاي قرار دارد‪ ،‬اما وقتي با مشكلات اقتصادي روبرو‬
‫هستيم‪ ،‬بايد قبول كنيم كه به انتخاب مردم و دول ‌تهايي كه در كشور در‬

‫رأس قدرت قرار م ‌يگيرند مربوط م ‌يشود‪.‬‬
‫ولايت فقيه كمترين دخالت را در امور اجرايي انجام م ‌يدهد تا كسي‬

‫نگويد كه دست مسئولين اجرايي بسته است و رهبر همه كاره است‪.‬‬
‫فقط آنجا كه مسئولين‪ ،‬از خط و مسير صحيح منحرف م ‌يشوند‪،‬‬
‫ولاي ‌تفقيه به آ ‌نها تذكر م ‌يدهد‪ .‬اگر گوش نكنند در مجامع عمومي و‪...‬‬
‫اما رهبر انقلاب‪ ،‬معمولاً مانع كار مسئولين اجرايي نم ‌يشوند‪ .‬مانند‬
‫ماجراي برجام‪ .‬حالا اگر آ ‌نها گوش ندهند ديگر قضاوت با مردم است‪...‬‬
‫به قول حضرت امام‪ ،‬ولايت فقيه استمرار حركت انبياست‪ .‬ما در‬
‫كشورهاي اسلامي كه ولايت فقيه ندارند‪ ،‬مشاهده م ‌يكنيم كه چه اوضاع‬
‫آشفت ‌هاي برقرار است‪ .‬استكبار در اين كشورها جولان م ‌يدهد و ‪ ...‬خلاصه‬

‫اينكه سكان امنيت و اقتدار كشور ما همين موضوع ولايت فقيه است‪...‬‬
‫و خدا رحمت کند شهيد ابراهيم هادي را‪ ،‬نگارنده کتاب سلام بر ابراهيم‬
‫م ‌يگفت‪ :‬روز عاشوراي سال ‪ 1388‬در عالم رويا ديدم که يک منبري برپا‬

‫شده و تمام دوستان حضوردارند‪.‬‬
‫روي منبر شهيد هادي نشسته و مردم را موعظه م ‌يکرد‪ .‬من م ‌يخواستم‬

‫از احوالات مرجعي که در آن ايام از دنيا رفته بود بدانم‪.‬‬
‫ابراهيم با صداي بلن ‌دگفت‪ :‬آقايان‪ ،‬بيش از قبل تابع ولايت فقيه باشيد‪.‬‬
‫اگر کوتاهي کنيد عواقب سختي خواهد داشت و ثمره انقلاب و خون شهدا‬

‫نابود م ‌يشود و در برزخ گرفتار خواهيد شد‪.‬‬
‫بعد ادامه داد‪ :‬الان يکي از علماي رباني و مراجع انقلابي را در برزخ‬
‫نگه داشت ‌هاند و م ‌يگويند‪ :‬چرا در فتنه سال ‪ 1378‬سکوت کردي و از اصل‬
‫ولايت فقيه حمايت نکردي؟ سکوت خواص جامعه در برخي شرايط‬

‫خطرناک است‪.‬‬
‫حالا تصور کنيد مرجعي که جايگاه ولاي ‌تفقيه را م ‌يداند اما با آن‬

‫مقابله م ‌يکند چه وضعي دارد!؟‬

‫‪ / 116‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫دوستان و همراهانم که روزها و ش ‌بها با هم بوديم‪ .‬اما آ ‌نها رفتند و من ‪...‬‬

‫شهيد سيد يحيي براتي‬

‫شهيد مرتضي زارع‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪117/‬‬

‫شهيد جواد محمدي‬
‫شهيد مدافع حرم جواد محمدي را م ‌يتوان باني اين کتاب نام نهاد‪ .‬او در شب عمليات‪ ،‬راوي‬

‫کتاب را به عقب فرستاد تا خاطرات او براي آيندگان حفظ شود‪.‬‬
‫جواددروصيتشفاهيکهتصويرآنموجوداستم ‌يگويد‪:‬‬

‫« اگر خدا لطف کرد و شهادت را نصيبم کرد‪ ،‬بنده از آن شهدايي هستم که حتماً يقه‬
‫ب ‌يحجا ‌بها و آ ‌نها که ترويج ب ‌يحجابي م ‌يکنند را در آن دنيا خواهم گرفت»‪.‬‬

‫شهيد علي خادم‬ ‫شهيد علي شاه سنايي‬

‫‪ / 118‬سهدقيقهدرقيامت‬

‫سيد‪ ،‬يكي از بچ ‌ههاي مدافع حرم اعزامي‬
‫از اصفهان و از رفقاي شهداي ذكر شده در‬
‫اين كتاب بود‪ .‬اما زندگي خانوادگي اش دچار‬
‫مشكلاتشدهبود‪.‬مهمترينمشكلآ ‌نهااين‬
‫بودكهفرزندانشانقبلازتولدازدنيام ‌يرفتند!‬
‫سومين فرزند هم به همين صورت‪ .‬دكتر‬
‫پس از ديدن نتيجه سونوگرافي گفت‪ :‬بچه‬
‫در شكم مادر مرده‪ ،‬فردا اول وقت بياييد براي‬
‫خارج كردن فرزند‪ .‬بيشتر از اين هم اگر نگه‬
‫داريد مادر از دنيا خواهد رفت‪ .‬خيلي به هم‬
‫ريخته بود‪ .‬همسرش را كه رساند به خانه‪،‬‬
‫بيرون رفت و با خداوند خلوت كرد‪ .‬گفت‪:‬‬
‫همسرم ديگر تحمل ندارد‪ .‬دوست داشتم‬

‫فرزندم م ‌يماند و سرباز امام عصر‪ ‬م ‌يشد‪ .‬بعد به سر مزار شهيد جواد محمدي‬

‫رفت‪ .‬به جواد گفت‪ :‬تو هم مثلًا رفيق ما هستي؟ نم ‌يبيني چه مشكلاتي برايم پيش‬
‫آمده؟ يك كاري بكن‪.‬‬

‫صبح فردا م ‌يخواستند راهي بيمارستان شوند‪ .‬قبل از رفتن‪ ،‬مادر همسرش از راه‬
‫رسيد و گفت‪ :‬صبر كنيد‪ .‬الان شهيد جواد محمدي را در خواب ديدم‪ .‬به من برگ ‌هاي‬
‫داد وگفت‪ :‬به سيد بگو فرزندت با لطف خدا سالم است‪ .‬باور نكردند‪ .‬قبل از رفتن‬
‫به بيمارستان‪ ،‬دوباره سونوگرافي كردند و پيش همان خانم دكتر بردند‪ .‬چند بار‬
‫سونوگرافي ديروز و امروز را كنار هم گذاشت و نگاه كرد! بعد گف ‌ت‪ :‬يكي از اي ‌نها‬
‫حتمًا اشتباه است‪ .‬اما نم ‌يدانست كه خداوند متعال به دعاي يك شهيد م ‌يتواند‬

‫سرنوشت انساني را حتي در رحم مادر تغيير دهد‪.‬‬
‫الان مدتي است كه اين سيد كوچك به دنيا آمده‬
‫اما سید م ‌یگفت‪ :‬زمانی که جواد محمدی شهید شد تا مدتی پیکر او مفقود بود‪.‬‬
‫من برای کار دیگری خدمت آیت الله ناصری رسیدم‪ .‬به ایشان تصویر شهید جواد‬
‫محمدی را نشان دادم و گفتم‪ :‬حاج آقا دعا کنید پیکر این شهید برگردد‪.‬‬
‫آیت الله ناصری لبخندی زدند و فرمودند‪ :‬ایشان در لحظه شهادت مورد عنایت‬

‫خاص حضرت ول ‌یعصر‪ ‬قرار گرفتند‪ .‬به زودی هم پیکرشان باز م ‌یگردد‪.‬‬

‫مدت کوتاهی بعد از این صحبت‪ ،‬پیکر شهید جواد محمدی به میهن بازگشت‪1.‬‬

‫‪ .1‬نگارنده م ‌یگوید‪ :‬پدرم سا ‌لها از خادمين هيئ ‌تهاي تهران بود‪ .‬عمرش را در راه نوكري مولايش‬
‫سپري كرد‪ .‬در اوايل سال ‪ 1399‬و در ماه رمضان از دنيا رفت‪ .‬چند روزي از او خبر نداشتيم‪.‬‬
‫نم ‌يدانستيم در برزخ وضعيتش چگونه است‪ .‬يكي از بستگان‪ ،‬جوان خوش سيمايي را در خواب‬
‫ديد كه گفت‪ :‬نگران پدرتان نباشيد‪ .‬او در اعلي عليين و در محضر آقا اباعبدالله ‪ 7‬است‪ .‬آنجا نيز‬
‫ماننددنيابهمهمانانمولايشخدمتم ‌يكند‪.‬بعدخودشرامعرفيكردوگفت‪«:‬منجوادمحمدي‬

‫هستم‪ .‬از شهداي مدافع حرم‪ ،‬تصويرم را در كتاب ديد‌هايد‪ ».‬تازه او را شناختم‪.‬‬

‫سهدقيقهدرقيامت‪119/‬‬

‫اولين اثر از گروه شهيد هادي‬ ‫شهيد احمدعلي نيري شخصيتي بود که در ‪۱۹‬‬
‫خاطرات زيباي اين شهيد‪ ،‬مورد استقبال مردم‬ ‫سالگي با شهادت به ملاقات خدا رفت‪.‬‬

‫ايران و ساير کشورها قرار گرفت‪.‬‬ ‫او به خاطر عمل به دستورات دين‪ ،‬به درجاتي‬
‫کتاب او به هفت زبان ترجمه و در خارج از‬ ‫از عرفان و معرفت رسيد که گفتني نيست‪.‬‬
‫کشور منتشر گرديده است‪ .‬اين کتاب از سال‬ ‫او آنچه تجربه‌کنندگان مرگ در آن لحظات‬
‫‪ ۸۹‬تا ‪ ۹۸‬بيش از يک ميليون و دويست هزار‬
‫نسخه منتشر گرديد و رکورد فروش کتاب در‬ ‫ديد‌هاند را در‌بيداري مي‌ديد! آيت الله‬
‫ح ‌قشناس در مراسم ختم او گفت‪ :‬بگرديد در‬
‫حوزه اجتماعي ايران را کسب کرد‪.‬‬ ‫تهران و ببينيد مانند اين شهيد وجود دارد؟!‬

‫شير پاک خورده‌اي بود که دبيرستان را رها‬ ‫طلب ‌هاي که پس از خود ساز ‌يها راهي جبهه‬
‫کرد و راهي جبهه شد‪ .‬در همان سه ماه‬ ‫شد و کرامات فراواني از او نقل شده‪.‬‬
‫اول‪ ،‬چشمان او باز شد! آنچه تجربه کنندگان‬ ‫علي سيفي به سختي مجروح شد و م ‌يخواستند‬
‫مرگ در زمان کوتاهي م ‌يديدند‪ ،‬کاظم در‬ ‫پايش را قطع کنند اما در تجربه‌اي عجيب‬
‫تمام لحظات مشاهده م ‌يکرد‪ .‬براي همين به‬ ‫چيزهايي ديد که قابل درک نبود‪.‬‬
‫دوستانش توصي ‌ههايي مي‌کرد که از آن سوي‬ ‫او اجازه نداد پايش را قطع کنند‪ .‬با ويلچير راهي‬
‫هستي و از دوستان شهيدش شنيده بود‪ .‬او‬ ‫مشهد شد و با پاي شفايافته به جبهه بازگشت!‬
‫چهار سال قبل از شهادت‪ ،‬زمان عروج خود‬ ‫علي چشمانش به آن سوي هستي باز شده‬
‫را به رفقايش گفت‪ .‬خاطرات او در اي ‌نکتاب‪،‬‬ ‫و نکات زيبايي نقل مي‌کرد‪ .‬او زمان شهادت‬
‫اروند‬ ‫غ ّواصان‬ ‫مي‌دانست و همراه با‬ ‫را‬ ‫خودش‬
‫در ‌سهايي براي زندگي الهي است‪.‬‬ ‫به شهادت رسيد‪.‬‬

‫برايدانلودقانونيوباکيفيتکليهکتا ‌بهاينشرشهيدهادي‬
‫به سايت فراکتاب يا سايت طاقچه مراجعه نماييد‪.‬‬


Click to View FlipBook Version