حسرت
اين مطلب را يادآور شوم که بعد از شهادت دوستانم ،بنده راهي
مرزهاي شرقي شدم.
مدتي را در پاسگاههاي مرزي حضور داشتم .اما خبري از شهادت
نشد! در آنجا مطالبي ديدم که خاطرات ماجراهاي سه دقيقه براي من
تداعيم يشد.
يک روز دو پاسدار را ديدم که به مقر ما آمدند .با ديدن آ نها
حالم تغيير کرد! من هر دوي آ نها را ديده بودم که بدون حساب و در
زمرهي شهدا و با سرهاي بريده شده راهي بهشت بودند.
براي اينکه مطمئن شوم به آ نها گفتم :نام هر دوي شما محمد
است؟ آ نها تأييد کردند و منتظر بودند که من حرف خود را ادامه
دهم ،اما بحث را عوض کردم و چيزي نگفتم.
از شرق کشور برگشتم .من در اداره مشغول به كار شدم .با حسرتي
كه غير قابل باور است.
يك روز در نمازخانه اداره دو جوان را ديدم كه در كنار هم نشسته
بودند .جلو رفتم و سلام كردم.
خيلي چهره آ نها برايم آشنا بود .به نفر اول گفتم :من نم يدانم
شما را كجا ديدم .ولي خيلي براي من آشنا هستيد .م يتوانم فاميلي
شما را بپرسم؟
/ 100سهدقيقهدرقيامت
نفر اول خودش را معرفي كرد .تا نام ايشان را شنيدم ،رنگ از
چهر هام پريد!
ياد خاطرات اتاق عمل و ...برايم تداعي شد .بلافاصله به دوست
كناري او گفتم :نام شما هم بايد حسين آقا باشه؟
او هم تأييد كرد و منتظر شد تا من بگويم كه از كجا آ نها را
م يشناسم .اما من كه حال منقلبي داشتم ،بلند شدم و خداحافظي
كردم.
خوب به ياد داشتم كه اين دو جوان پاسدار را با هم ديدم كه وارد
برزخ شدند و بدون حسابرسي اعمال راهي بهشت شدند .هر دو با هم
شهيد شدند درحال يكه در زمان شهادت مسئوليت داشتند!
باز به ذهن خودم مراجعه كردم .چند نفر ديگر از نيروها براي من
آشنا بودند.
پنج نفر ديگر از بچ ههاي اداره را مشاهده كردم كه الان از هم جدا
و در واحدهاي مختلف مشغول هستند ،اما عروج آ نها را هم ديده
بودم .آن پنج نفر با هم به شهادت م يرسند.
چند نفري را در خارج اداره ديدم که آ نها هم...
هرچند ماجراي سه دقيقه حضور من در آن سوي هستي و بررسي
اعمال من ،خيلي سخت بود و آن لحظات را فراموش نم يكنم ،اما
خيلي از موارد را سا لها پس از آن واقعه ،در شرايط و زما نهاي
مختلف به ياد م يآورم.
چند روز قبل در محل كار نشسته بودم .چاپ اول كتاب سه دقيقه
در قيامت انجام شده بود .يكي از مسئولين از تهران ،براي بازرسي به
ادارهي ما آمد.
همي نكه وارد اتاق ما شد ،سلام كرد و پشت ميز آمد و مشغول
روبوسي شديم .مرا به اسم صدا كرد و گفت :چطوري برادر؟
من كه هنوز او را به خاطر نياورده بودم ،گفتم :الحمدلله
سهدقيقهدرقيامت101/
گفت :ظاهراًمرا نشناختي؟ ده سال قبل ،در فلان اداره براي مدت
كوتاهي با شما همكار بودم .من كتاب سه دقيقه در قيامت را كه
خواندم ،حدس زدم كه ماجراي شما باشد ،درسته؟
گفتم :بله و كمي صحبت كرديم .ايشان گفت :يکي از بستگان من
با خواندن اين كتاب خيلي متحول شده و چند ميليون رد مظالم داده
و به عنوان بازگشت ح قالناس و بي تالمال ،كلي پول پرداخت كرده.
بعد از صحب تهاي معمول ،ايشان رفت و من مشغول فكر بودم كه
او را كجا ديدم!
يكباره يادم آمد! او هم جزو كساني بود كه از كنار من عبور كرد
و ب يحساب وارد بهشت شد .او هم شهيد م يشود.
ديدن هر روزه اين دوستان بر حسرت من م يافزايد ،خدايا نكند
مرگ ما شهادت نباشد .به قول برادر عليرضا قزوه:
وقتي كه غزل نيسـت شـفاي دل خسـته
ديگـر چـه نشـينيم بـه پشـت در بسـته؟
رفتند چه دلگير و گذشـتند چه جانسوز
آن سـين هزنان حرمـش دسـته بـه دسـته
م يگويموم يدانمازاينكوچهتاريك
راهي اسـت به سرمنزل د لهاي شكسته
در روز جزا جرئت برخواسـتنش نيست
پايـي كـه بـه آن زخـم عبوري ننشسـته
قسـمت نشـود روي مـزارم بگذارنـد
سـنگي كـه گل لالـه به آن نقش نبسـته
/ 102سهدقيقهدرقيامت
تجرب هایجديد
كتاب سه دقيقه در قيامت ،چاپ و با ياري خدا ،با اقبال مردم روبرو
شد .استقبال مردم از اين كتاب خيلي خوب بود و افراد بسياري خبر
م يدادند كه اين كتاب تأثير فراواني روي آ نها داشته.
بارها در جلسات و يا در برخورد با برخي دوستان ،اين كتاب به
من هديه داده م يشد! آ نها من را كه راوي كتاب بودم نم يشناختند،
و من از اينكه اين كتاب در زندگي معنوي مردم موثر بوده بسيار
خوشحال بودم.
يك روز صبح ،طبق روال هميشه از مسير بزرگراه به سوي محل
كارم يرفتم.
يك خانم خيلي بدحجاب كنار بزرگراه ايستاده و منتظر تاكسي
بود .از دور او را ديدم كه دست تكان م يداد ،بزرگراه خلوت و هوا
مساعد نبود ،براي همين توقف كردم و اين خانم سوار شد.
ب يمقدمه سلام كرد و گفت :م يخواهم بروم بيمارستان ...من
پزشك بيمارستان هستم .امروز صبح ماشينم روشن نشد .شما مسيرتان
كجاست؟
گفتم :محل كار من نزديك همان بيمارستان است .شما را
م يرسانم .آن روز تعدادي كتاب سه دقيقه در قيامت روي صندلي
عقب بود.
سهدقيقهدرقيامت103/
اين خانم يكي از كتا بها را برداشت و مشغول خواندن شد .بعد
گفت :ببخشيد اجازه نگرفتم ،م يتونم اين كتاب را بخوانم؟
گفتم :كتاب را برداريد .هديه براي شماست .به شرطي كه بخوانيد.
تشكر كرد و دقايقي بعد ،در مقابل درب بيمارستان توقف كردم.
خيلي تشكر كرد و پياده شد.
من هم همينطور مراقب اطراف بودم كه همكاران من ،مرا در اين
وضعيت نبينند! كافي بود اين خانم را با اين تيپ و قيافه در ماشين من
ببينندو...
چند ماه گذشت و من هم اين ماجرا را فراموش كردم .تا اينكه
يك روز عصر ،وقتي ساعت كاري تمام شد ،طبق روال هميشه ،سوار
ماشين شدم و از درب اصلي اداره بيرون آمدم.
همين كه خواستم وارد خيابان اصلي شوم ،ديدم يك خانم چادري
از پياده رو وارد خيابان شد و دست تكان داد!
توقفكردم.ايشانرانشناختم،وليظاهراًاوخوبمرام يشناخت!
شيشه را پايين كشيدم .جلوتر آمد و سلام كرد وگفت :مرا شناختيد؟
خانم جواني بود .سرم را پايين گرفتم وگفتم :شرمنده ،خير.
گفت :خانم دكتري هستم كه چند ماه پيش ،يك روز صبح لطف
كرديد و مرا به بيمارستان رسانديد .چند دقيق هاي با شما كار دارم.
گفتم :بله ،حال شما خوبه؟
رسم ادب نبود ،از طرفي شايد خيلي هم خوب نبود كه يك خانم
غريبه ،آن هم در جلوي اداره وارد ماشين شود.
ماشين را پارك كردم و پياده شدم و در كنار پياده رو ،در حالي كه
سرم پايين بود به سخنانش گوش كردم.
گفت :اول از همه بايد سؤال كنم كه شما راوي كتاب سه دقيقه
هستيد؟ همان كتابي كه آن روز به من هديه داديد؟ درسته؟
م يخواستم جواب ندهم ولي خيلي اصرار كرد.
/ 104سهدقيقهدرقيامت
گفتم :بله بفرماييد ،در خدمتم.
گفت :خدا رو شكر ،خيلي جستجو كردم .از مطالب كتاب و از
مسيري كه آن روز آمديد ،حدس زدم كه شما اينجا كار م يكنيد .از
همکارانتان پيگيري کردم ،الان هم يكي دو ساعته توي خيابان ايستاده
و منتظر شما هستم.
گفتم :با من چه كار داريد؟
گفت :اين كتاب ،روال زندگي ام را به هم ريخت .خيلي مرا در
موضوع معاد به فكر فرو برد .اينكه يك روزي اين دوران جواني
من هم تمام خواهد شد و من هم پير م يشوم و خواهم رفت .جواب
خداوند را چه بدهم؟!
درسته که مسائل ديني رو رعايت نم يكردم ،اما در يك خانواده
معتقد بزرگ شد هام.
يك هفته بعد از خواندن اين كتاب ،خيلي در تنهايي خودم فكر
كردم .تصميم جدي گرفتم كه توبه كامل كنم.
من نم يتوانم گناهانم را بگويم ،اما واقعاً تصميم گرفتم كه تمام
كارهاي گذشت هام را ترك كنم .درست همان روز كه تصميم گرفتم،
تصادف وحشتناكي صورت گرفت و من مرگ را به چشم خود ديدم!
من كاملًا مشاهده كردم كه روح از بدنم خارج شد ،اما مثل شما،
ملك الموت مهربان و بهشت و زيباي يها را نديدم!
دو ملك مرا گرفتند تا به سوي عذاب ببرند ،هيچكس با من مهربان
نبود .من آتش را ديدم .حتي دس تبندي به من زدند كه شعل هور بود.
اما يكباره داد زدم :من كه امروز توبه كردم .من واقعاً نيت كردم كه
كارهاي گذشته را تكرار نكنم.
يكي از دو مأموري كه در كنارم بود گفت :بله ،از شما قبول
م يكنيم ،شما واقعاً توبه كردي و خدا توب هپذير است .تمام كارهاي
زشت شما پاك شده ،اما حق الناس را چه م يكني؟
سهدقيقهدرقيامت105/
گفتم :من با تمام بد يها خيلي مراقب بودم كه حق كسي را در
زندگ يام وارد نكنم.
حتي در محل كار ،بيشتر م يماندم تا مشكلي نباشد .تمام بيماران از
من راضي هستند و...
آن فرشته گفت :بله ،درست م يگويي ،اما هزار و صد نفر از مردان
هستند كه به آ نها در زمينه حق الناس بدهكار هستي!
وقتي تعجب مرا ديد ،ادامه داد :خداوند به شما قد و قامت و
چهرهاي زيبا عطا كرد ،اما در مدت زندگي ،شما چه كردي؟!
بالبا سهايتنگونامناسبوآرايشوموهايرنگشدهوبدون
حجاب صحيح از خانه بيرون م يآمدي ،اين تعداد از مردان ،با ديدن
شما دچار مشكلات مختلف شدند.
بسياري از آ نها همسرانشان به زيبايي شما نبودند و زمينه اختلاف
بين زن و شوهرها شدي .برخي از مردان جوان كه همكار يا بيمار شما
بودند ،با ديدن زيبايي شما به گناه افتادند و...
گفتمُ :خبآ نهاچشمانشانراحفظم يكردندونگاهنم يكردند.
به من جواب داد :شما اگر پوشش و حري مها و حجاب را رعايت
م يكردي و آ نها به شما نگاه م يكردند ،ديگر گناهي براي شما
نبود .چون خداوند به هر دو گروه زن و مرد در قرآن دستور داده كه
چشمانتان را حفظ كنيد.
اما اكنون به دليل عدم رعايت دستور خداوند در زمينه حجاب ،در
گناه آ نها شريك هستي.
تو باعث اين مشكلات شدي و اين کار ،از بين بردن حق مردم
در داشتن زندگي آرام است .تو آرامش زندگي آ نها را گرفتي و
اين ح قالناس است .پس به واسطه ح قالناس اين هزار و صد نفر ،در
گرفتاريوعذابخواهيبودتات كتكآ نهابهبرزخبيايندوبتواني
از آ نها رضايت بگيري.
/ 106سهدقيقهدرقيامت
اين خانم ادامه داد :هيچ دفاعي نم يتوانستم از خودم انجام دهم.
هرچه گفتند قبول كردم.
بعد مرا به سمت محل عذاب بردند .من آنچه كه از آتش و عذاب
جهنم توصيف شده را كامل مشاهده كردم.
درست در زماني كه قرار بود وارد آتش شوم ،يكباره ياد كتاب
شما و توسل به حضرت زهرا 3افتادم.
همانجا فرياد زدم و گفتم :خدايا به حق مادرم حضرت زهرا 3به
من فرصت جبران بده .خدا...
تا اين جمله را گفتم ،گويي به داخل بدنم پرتاب شدم! با بازگشت
علائم حياتي ،مرا به بيمارستان منتقل كردند و اكنون بعد از چند ماه
بهبودي كامل پيدا كردم.
اما فقط يك نشانه از آن چند لحظه بر روي بدنم باقي مانده.
دس تبندي از آتش بر دستان من زده بودند ،وقتي من به هوش آمدم،
مچ دستانم م يسوخت ،هنوز اين مشكل من برطرف نشده!
دستان من با حلق هاي از آتش سوخته و هنوز جاي تاو لهاي آن
روي مچ من باقي است! فكر م يكنم خدا م يخواست كه من آن
لحظات را فراموش نكنم.
من به توب هام وفادار ماندم .گناهان گذشت هام را ترك كردم .نمازها
را شروع كردم و حتي نمازهاي قضا را م يخوانم.
ولي آنچه مرا در به در به دنبال شما كشانده ،اين است كه مرا
ياري كنيد .من چطور اين هزار و صد نفر را پيدا كنم؟ چطور از آ نها
حلاليتبطلبم؟
اين خانم حر فهاي آخرش را با بغض و گريه تكرار كرد.
من هم هيچ راه حلي به ذهنم نرسيد .جز اينكه يكي از علماي رباني
را به ايشان معرفي كنم.
سهدقيقهدرقيامت107/
پرسشوپاسخ
پس از چاپ اول اين كتاب ،تما سهاي ب يشماري داشتيم .از سوي
افرادي كه با خواندن اين كتاب ،متحول شده و براي عرض تشكر تماس
م يگرفتند ،فردي كه پس از خواندن اين كتاب متحول شد و دهها ميليون
تومان را به بيت المال برگرداند ،تا جواني كه كارهاي زشت گذشت هاش را
ترك كرد و با پدر و مادرش آشتي نمود.
اما كساني هم بودند که انتقاداتي نسبت به موضوعات مطرح شده در
اين كتاب داشتند .در اين زمينه ،يكي از علما كه در زمين هي معاد ،مطالعات
وسيعي داشتند ،اين كتاب را در ميان اهالي مسجد خودشان توزيع كردند و
هر شب يك بخش كتاب را به جاي سخنراني قرائت كردند .سپس براي
جوانان ،جلسات پرسش و پاسخ برقرار نمودند .ما نيز اين سؤالات مردمي را
در جلسات ايشان مطرح كرده و پاسخ ايشان و يا برخي ديگر از علما را در
اين قسمت مكتوب نموديم .اميدواريم راهگشا باشد.
سؤال :1آيا ممكن است كسي به خاطر يك تهمت ،مجبور شود يك
حسينيه يا خيرات فراواني كه برايش بسيار زحمت كشيده را از دست بدهد؟
همان طور كه در متن كتاب آمده ،حرمت مؤمن از كعبه بالاتر است.
برخي تهم تها با آبروي يك انسان بازي م يكند و نتيجه زحمات چند
سال هي انسان را يكباره نابود م يكند .به قول برخ يها ،زخم شمشير خوب
م يشود اما زخم زبان ...
در كتب اخلاقي ،مانند معراج السعاده و سياحت غرب و ...اشاره شده
كه برخي افراد ،به خاطر يك قضاوت نابجا و يا يك تهمت ،عذا بهاي
برزخيفراوانيرامتحملشدند.اينعذا بهابهخاطرعظمتگناهياست
كه مرتكب شدهاند .وقتي از راوي اين كتاب سؤال شد ،ايشان گفتند كه
تهمت اين شخص با آبروي من بازي كرد و نگاه برخي افراد و اهالي مسجد
را به من تغيير داد .براي همين است كه به جبران اين گناه بزرگ ،چنين
خسارتيرامتحملم يشود.
سؤال :2آيا ممكن است انساني در مدت سه دقيقه ،اين همه مطالب
مختلف مشاهده كرده باشد؟
فكرم يكنمدركتابهماشارهشدهكهوقتيروحازبدنخارجم يشود،
ديگر بحث زمان و مكان مطرح نيست .چه يك ثانيه و چه ده هزار سال!
/ 108سهدقيقهدرقيامت
يادمهستخاطراتتجربهنزديكبهمرگيكخانمرام يخواندمكه
بسيار ماجراي طولاني و زيبايي داشت و جالب اينكه كمتر از ده ثانيه قلب
او متوقف شده بود! شايد يكي از دلايلي كه در سوره معارج ،در مورد روز
قيامت گفته م يشود كه معادل پنجاه هزار سال (اين دنياست) به همين دليل
است .زمان در آن سوي هستي با آنچه ما احساس م يكنيم كاملًا متفاوت
است .اين را برخي از افراد در خواب و رويا متوجه م يشوند.
سؤال :3چطور است بيشتر افرادي كه تجربه نزديك به مرگ داشت هاند،
فقط از عشق و پاكي و نور الهي حرف م يزنند ،اما ايشان از بررسي اعمال
م يگويد؟
تفاوتي كه ايشان با تمام كساني كه تجربه نزديك به مرگ داشتند ،در
بررسي اعمال است .ايشان از دالان نور و ...خبري ندارد .ايشان م يگويد كه
احتمالاً قرار به بازگشت من نبوده .براي همين است كه حسابرسي اعمال را
مشاهده كردم .شايد هم خدا م يخواسته توسط ايشان تلنگري به ما بزند.
اما تشابهي كه در ميان تمام اين افراد است ،اين بوده كه بعد از بازگشت،
فوق العاده انسا نهاي با محبتي شده و در راه رضاي خداوند ،خالصانه عمل
م يكنند .اين عشق الهي در كارهاي تمام اين افراد ديده م يشود.
نگارندهي كتاب م يگفت :چند روز در محل كار ايشان حضور داشتم.
هركسي هر كاري داشت به ايشان مراجعه م يكرد و او در راه انداختن كار
مراجعين ،خيلي تلاش م يكرد .سربازها و كاركنان اداره ،خالصانه او را
دوست دارند ،چون او هم خالصانه براي همه فعاليت م يكند.
وقتي از او در مورد علت اين همه تلاش سؤال كردم گفت :ما يك
فرصت كوتاه داريم تا براي رضاي خدا به بندگانش خدمت كنيم.
شبيه اين جمله را در خاطرات بيشتر تجربه كنندگان مرگ شنيدهايم.
آ نها انسا نهايي م يشوند كه عشق به كار براي رضاي خدا در تمام افعال
آ نها ديده م يشود.
البته در خاطرات ايشان هم هست كه وقتي كاري عاشقانه و خالصانه
براي خدا باشد ارزشمند است .وگرنه ...مانند ماجراي نجات يك انسان.
كاري كه نيت غير خدايي پيدا كند ارزش خود را از دست م يدهد.
سؤال :4در موضوع ارتباط با نامحرم ،ايشان خيلي سخت گيرانه صحبت
م يكند.آياشرايطجامعهرانم يبيند؟آياكشورهايغربيرانم يبينند؟مگر
م يشود انسان هيچگونه ارتباطي نداشته باشد؟
سهدقيقهدرقيامت109/
سؤال خوبي است .اينكه يك گناه در جامعه رواج فراواني داشته باشد،
دليل بر اين نم يشود كه ديگر گناه بودنش كم شده!
بدي پوشش و آزادي ارتباط با نامحرم ،از گناهاني است كه عواقب
سنگيني در زندگي روزمره دارد .اصلًا بحث نافرماني دستور خدا را كنار
بگذاريد ،اگر كسي م يخواهد آرامش روحي در زندگي داشته باشد بايد
به اين موضوع اهميت بدهد.
تماممطالبيكهدراينموضوعدركتاببهآ نهااشارهشده،درروايات
و آيات به آن تأكيد شده .از طرفي شما به تاريخ كشف حجاب و برهنگي
در كشور خودمان و كشورهاي غربي نگاه كنيد .تا شص تهفتاد سال پيش،
بيشتر مادران و مادر بزر گهاي ما ،با پوشيه و روبند بودند .فيل مهايي كه
از اوايل دوره پهلوي نمايش داده م يشود ،به همين موضوع اشاره دارد.
آنقدر بحث حجاب در خانوادهها محكم بود كه پهلوي اول با زور اسلحه
نيز نتوانست حجاب را بردارد.
آيا مادر بزر گهاي ما با آن همه سختي در زندگي ،دوست نداشتند
راحتوآزادباشند؟ياآ نهابهمسائلمهميدقتم يكردندكهمافراموش
كردهايم!
در غرب نيز همين وضعيت بود .بيشتر فيل مهايي كه مربوط به صد سال
پيش است ،زنان را با لباس بلند ،آستين پوشيده و كلاه نشان م يدهد .تمام
تصاوير و مجسم ههاي حضرت مريم در كليساهاي قديمي ،ايشان را با
پوشش و حتي چادر نشان م يدهد! اما از زماني كه نظريه فرويد اجرايي شد
و برهنگي فرهنگي رواج يافت ،جامعه غربي با مشكل تشكيل خانواده و
عدم اعتماد روبروشد .اين مشكلدرده ههاي اخير به ايران نيز سرايت كرد.
آمار بالاي طلاق و طلاق عاطفي حكايت از همين موضوع است.
مطلبي كه راوي كتاب م يگويد كاملًا صحيح و قابل امتحان است .اگر
انسان ،از ابتدا سعي كند كه چشم و ارتباط خود را بانامحرم حفظ كند ،به
يقين زندگي و همسر پاكي خواهد يافت و برعكس .اين مطلب را از آيه 24
سوره نور نيز م يتوان دريافت.
جالب است كه شخصي بعد از مطالع هي اين كتاب به من گفت :من
اين قسمت از سخنان ايشان را امتحان كردم .در محل كار ،بنده هر روز با
خان مهاي همكار بگو بخند و شوخي داشتم .از طرفي بيشتر مواقع با همسرم
در خانه مشكل داشتم .بيشتر ش بها جداي از هم م يخوابيديم و خيلي از
/ 110سهدقيقهدرقيامت
اين موضوع ناراحت بو دم .اما مدتي است كه تصميم به امتحان اين موضوع
گرفتم .اتاق كارم را عوض كردم و كمتر با زنان همكار حرف م يزنم.
نگاهم را در كوچه و خيابان،بيش از قبل كنترل م يكنم ،حتي در فضاي
مجازي نگاهم را كنترل م يكنم.
در اين مدت دقت كردم ،برخورد همسرم با من فوق العاده بهتر شده .از
زندگي خودم خيلي لذت م يبرم.
سؤال :5آيا بهتر نبود نام كتاب سه دقيقه در برزخ باشد؟
بله ،شايد هم مناسب بود ،حضرت آيت الله مصباح يزدي نيز وقتي کتاب
را مشاهده کردند ،گفتند شايد بهتر بود نام کتاب سه دقيقه در برزخ باشد.
اما بسياري از تجرب هكنندگان مرگ موقت ،شرايطي از برزخ را مشاهده
م يكنند .اما همان طور كه راوي محترم توضيح دادند ،ايشان به بررسي
اعمال مشغول شدند كه مربوط به قيامت است .در برزخ اينگونه به اعمال ما
پرداخته نم يشود .ولي رواياتي هم داريم که شروع قيامت را از مرگ انسان
م يدانند .البته تمام اي نها ،چه برزخ و چه قيامت ،براي ما تلنگري است كه
به فكر باشيم.
شايد به جرئت بتوان گفت كه تمام مشكلات امروز ما در نتيجه فراموش
كردن روز قيامت است .اگر بدانيم كه در آن روز ،ذرهاي كار خوب و بد،
به انسان باز م يگردد ،به يقين بيشتر در اعمال خودمان دقت م يكنيم.
دوست عزيزي از قم مراجعه كرد و تعدادي از اين كتاب را براي
شاگردانش گرفت .ايشان م يگفت :من مدتها بود از خدا م يخواستم راه را
به من نشان دهد كه در چه موضوعي وقت بگذارم و كار فرهنگي و اعتقادي
كنم ،تا اينكه يك شب در عالم رويا وجود نازنين حضرت معصومه 3را
ديدم كه به من فرمودند :بسياري از مشكلات به خاطر اين است كه مردم،
مرگ و قيامت را فراموش كردهاند .در اين زمينه كار كنيد.
سؤال :6آيا م يشود حضرت عزرائيل كسي را قبض روح نمايد و او بار
ديگر به دنيا برگردد؟ مگر نداريم كه هيچ تغييري در زمان مرگ وجود
ندارد؟
بله،مرگحتميهيچانسانيبهتأخيرنم يافتد.ايندرعلمازليخداثبت
است .اما اگر قرار باشد كه روح از بدن کسي خارج شده و دوباره بازگردد،
خداوند از اين موضوع نيز با خبر است .تمام تجربيات نزديك به مرگ،
با جدا شدن روح از جسم همراه است .حالا اين جدا شدن روح ،توسط
سهدقيقهدرقيامت111/
ملائكه يا حضرت عزرائيل صورت م يگيرد .اما اينكه به طور مشخص نام
حضرت عزرائيل برده م يشود ،بايد گفت كه ما در مورد شخص حضرت
رسول اكرم 9روايت داريم كه دوبار مرگ ايشان به تعويق افتاد ،دوبار
حضرت عزرائيل به درب منزل ايشان مراجعه و به خاطر حضرت زهرا 3
بازگشتند.
بار سوم پيامبر فرمودند كه دخترم ،ايشان برادرم عزراييل هستند ،تا كنون
از هيچكس اجازه نگرفته ،بگوداخلشوند .يعني مقامحضرت صديقه3
باعث تأخير در قبض روح پيامبر 9شد .در اين كتاب هم اشاره م يكند
كه با التماس از حضرت زهرا 3م يخواهد كه برگردد و به او فرصت
م يدهند .از طرفي بايد گفت كه برخي اعمال ،مرگ انسان را به تأخير
م ياندازد .ما در روايات داريم كه صله رحم و دعاي والدين ،مرگ را به
تأخير م ياندازد و عاق والدين و قطع رحم ،باعث م يشود مرگ زودتر رخ
دهد.
سؤال :7آيا انسان م يتواند در جريان تجرب هاي نزديك به مرگ،
حوادث و اتفاقات آينده را مشاهده نمايد؟
بله ،اين ماجرا چيزعجيبي نيست .بنده دهها شهيد را م يشناسم كه قبل از
شهادت ،تاريخ و ساعت دقيق شهادت خود يا اطرافيان را بيان م يكردند .با
اينكه تجربه نزديك به مرگ نداشتند.
بنده دوستي داشته و دارم كه بسياري از اتفاقات آينده را در خواب
م يبيند .او به توصيه شهيد نيّري عمل كرد .شهيد نيري در نام هاي كه در
كتاب عارفانه چاپ شده م يگويد :اگر چند روز گناه نكنيد ،شگفت يها را
درخوابم يبينيد.واگربهچهلروزبرسددربيداريخواهيدديد.كهالبته
براي چهل روز ،روايت معتبر داريم .در تجرب ههاي نزديك به مرگ كه در
كشور ما رخ داده ،افراد تجربه كننده بسياري از اتفاقات آينده را مشاهده
كردهاند .كتاب آنسوي مرگ و بازگشت به چند مورد آن پرداخته است.
سؤال :8آيا م يتوان در اين تجرب هها ،حسابرسي اعمال را ديد؟
خداوند براي آگاهي بشر از آنچه در سراي ديگر اتفاق م يافتد ،ابتدا
پيامبر خود را در شب معراج به آسما نها برد و به او نشان داد كه بهشت و
جهنم و حسابرسي اعمال چگونه است .برخي از انسا نهاي ديگر توانستند
با تجرب هاي نزديك به مرگ و يا ...مشاهدات خود را براي ديگران مكتوب
نمايند .كتاب سياحت غرب چنين حكايتي دارد.
/ 112سهدقيقهدرقيامت
همچنين در خاطرات برخي از بزرگان ،نظير علامه طباطبايي آمده كه
چنين وضعيتي براي آ نها پيش آمده.
يكي از علما از قول استادش م يگفت :يكبار ماجراي تجربه نزديك به
مرگ برايم پيش آمد .من از پل صراط گذشتم و قبل از ورود به بهشت در
مقابل ملائك قرار گرفتم .آ نها گفتند :براي خداوند چه آوردي؟
گفتم :من اين همه نماز خواندم .گفتند :تو به راحتي از صراط گذر
كردي .اين نتيجه نمازهايت بود .گفتم :من اين همه روزه گرفتم .گفتند:
در عبور از صراط اثري از عذاب جهنم به تو نرسيد .اين نتيجه روزهها بود.
خلاصه هر چه كه از اعمال خود گفتم ،آ نها جواب دادند كه نتيج هاش
را يا در دنيا و يا اينجا گرفت هاي .براي خداوند چه آوردي؟
گري هام گرفت .هيچ چيزي براي ارائه نداشتم .مانده بودم كه چه كنم.
بسياري از اعمال من ،خالصانه براي خدا نبود .براي همين در كتاب اعمالم
اثري از آ نها ديده نم يشد .اما اشتباهات و گناهان من مانده بود.
يكباره با صداي بلند گفتم :درسته من هيچ كاري نكردم .اما آيا ولايت
اه لبيت :راقبولنكردم؟منبندهخالصخداوند،حسين 7رادوست
نداشتم؟منامامرضا 7رادوستنداشتم؟منبرايمصيب تهايحضرت
زهرا 3گريه نكردم؟ ملائكه در برابر من سكوت كردند و گفتند :اين را
از شما قبول م يكنيم .يك رشته نور در اعمال شما وجود دارد كه همان
ولايت اهل بيت :است .اين را قبول م يكنيم.
سؤال :9ما شنيد هايم كه بهشت و نعم تهاي بهشت براي روز قيامت
است .آيا ممكن است كسي در تجرب هاي اينگونه بهشت را ديده باشد؟
بسياري از كساني كه در تجربه خود ،بهشت را مشاهده كردهاند ،بهشت
برزخي را ديدهاند .مكاني كه همين حالا وجود داشته و مومنين حاضر در
برزخ،ازآناستفادهم يكنند.امامشاهدهبهشتنيزامرعجيبينيست.پيامبر
خدا در معراج خود ،بهشت را ديده و بسياري از بزرگان ما كه توانايي معنوي
فوق العاده داشت هاند ،در ملكوت سير كرده و بهشت را ديدهاند .در خاطرات
علامه طباطبايي ،ميرزا جواد آقاي تهراني و ...به اين دست خاطرات برخورد
م يكنيم .شهيد حميد كرمانشاهي در نوار خاطراتي كه قبل از شهادت از
ايشان ضبط شده ،به اين موضوع اشاره دارد كه در تجرب هاي اينگونه ،بهشت
الهيراديدهاستوتعدادزياديازرفقايشرانامم يبردكههمراهبااووارد
بهشتشدهاند.اوحتيازكسانيكهبعدهاراهيبهشتم يشوندنامم يبرد.
سهدقيقهدرقيامت113/
سؤال :10آيا مطالب ايشان ،القاي سختي برزخ و نااميدينيست؟
اينگونه نيست .ما در مفاهيم ديني داريم که خداوند در جاي خود
مهربا نترين مهربانان است ،حتي بيان م يشود که محبت مادر به فرزند،
ذرهاي از محبتي است که خداوند به بندگانش دارد .لذا خداوند باب توبه را
براي بندگانش باز نمود تا رحمت خويش را نشان دهد.
اما در جاي ديگر ،خداوند شديدترين مجازات کنندگان است .اين با
عدل خداوند هم سازگار است .در روايات هم به اين موضوع تأکيد شده
که مثلًا در موضوع ح قالناس ،خداوند بسيار سخ تگير است.
از راوي کتاب شنيدم که گفت :برخي از مواردي که ما ،ناخواسته به
بي تالمالصدمهزديموياح قالناسيکهنم يدانيممربوطبهچهکسياست
رام يشودباردمظالمبرطرفکرد.بعدايشانگفت:وايبهحالآنکهدانسته
بهديگرانلطمهم يزند.مثلًام يدانداينخانهياماشينکهم يخواهدبفروشد،
عيبوايرادداردامابهخريدارحرفينم يزند.اي نهاخيليگرفتارم يشوند.
اماايشانفقطازسخ تگيريوعذابصحبتنم يکند.بارهاازرحمت
خداوند حرف زدهاند .از اينکه توبه باعث م يشود اثري از گناه در کتاب
اعمال نماند .يا برخي کارهاي خوب که باعث نابودي گناهان م يشوند.
سؤال :11ما بارها واژ هي نامه اعمال را شنيد هايم ،اما ايشان از کتاب
اعمال صحبت م يکند .چگونه است؟
اين هم براي ما جالب بود .از کودکي بارها عبارت «نامه اعمال» را
شنيدهايم.اماوقتيبهکلامخداوندمراجعهم يکنيم،فقطعبارتکتاباعمال
را مشاهده م يکنيم .البته نامه هم م يتواند مثل کتاب چندين صفحه باشد.
سؤال :12چطور م يشود به تجرب ههاي نزديك به مرگ اعتماد كرد؟ آيا
علم ،اين تجرب هها را قبول م يكند؟
مطالب علمي ،بح ثهايي هستند كه قابل تجربه و امتحان م يباشند .مثلًا
م يگويند آب در 100درجه بخار م يشود .همه م يتوانند امتحان كنند .اما
اين تجرب ههاي نزديک به مرگ قابل امتحان نيست.
كلام اينگونه افراد را وقتي م يتوان قبول كرد كه با آنچه در دين گفته
مطابقت دهيم .اگر منافاتي نداشت م يتوان آ نها را پذيرفت.
مثلًا در بيشتر تجرب هها از عشق به نور مقدس و ذات الهي صحبت
م يشود .اين كه دوست داشتند با آن نور مقدس يكي شوند .خداوند متعال
در قرآن م يفرمايند كه من از روح خودم در انسان دميدم .يكي از تجربه
/ 114سهدقيقهدرقيامت
كنندگان م يگويد :من معناي اين آيه را در آنجا فهميدم.
از طرفي افرادي كه بازگشت هاند عاشقانه در راه خدا خدمت و عبادت
م يكنند .ما نيز در دين خودمان داريم كه بهترين بندگي را كسي انجام
م يدهد كه نه از ترس جهنم باشد و نه از شوق بهشت ،بلكه خالصانه و
عاشقانه ،بندگي خدا را انجام دهد .در كل بايد با تيزبيني به كلام اينگونه
افراد دقت نمود ،چرا كه برخي م يتوانند خود را به دروغ ،جزو تجربه
كنندگان معرفي كرده و آنچه م يخواهند بيان دارند.
سؤال :13من با هيچ كجاي اين كتاب مشكلي ندارم .همه را قبول دارم
و چندبار خواند هام ،اما در مورد ولايت فقيه كه ساخته جمهوري اسلامي
است بحث دارم .اگر اين موضوع هم بوده ،چرا در كتاب آورده شده و
اين كتاب خوب ،جنبه سياسي پيدا كرده؟
بايد گفت ولايت فقيه ساخته و پرداخته جمهوري اسلامي نيست .اين
يك بحث فقهي ريش هدار و تاريخي است كه از آغاز زمان غيبت مطرح
بوده،ماشاهدهستيمسا لهاقبلازانقلاب،وقتيآيتاللهبروجرديمشغول
ساخت مسجد اعظم قم بودند ،در مشكلي كه با صاحب برخي مقبرهها
ايجاد شد ،دستور تخريب مقبرهها را داده و در مقابل اعتراض برخي علما
گفتند :من از حكم ولايت فقيه استفاده كردم و همه ساكت شدند.
قبلازآنهمنمون ههايتاريخيزياديازبحثولايتفقيهمطرحبوده،
اما نكته مهم اين است كه اين مسئله فقهي تا زماني كه حكومت اسلامي
ايجاد نشود ،قابليت اجرايي ندارد .همه شاهد بوديم كه در طي چهاردهه
حضور ولي فقيه در رأس امور ،مردم و سران كشور ما در آن موضوعات
كه به كلام ولي فقيه گوش دادند ،پيروز ماجرا بودند و هرجا گوش نكردند،
ضرر كرديم.
اين حرف ما نيست ،بني صدر ،اولين رييس جمهور ايران كه عامل
منافقينبودوازايرانفراركرد،م يگويد:اگرامروز(امام)خمينيزندهبود،
(امام) خامن هاي را تمجيد و تحسين م يكرد .به اين خاطر كه به خوبي نظام
ايران را در طي اين سا لها(با تمام مشكلات و دشمن يها) حفظ كرده است.
بسياري از دشمنان قسم خورده نظام نيز شبيه اين عبارات را تكرار
كردهاند.
البته بايد واق عنگر بود .مسائل و مشكلات در كشور ما بسيار است ،اما
آنجا كه به رهبري نظام مربوط م يشود ،مانند مسائل نظامي و امنيتي ،ايران
سهدقيقهدرقيامت115/
در اوج قدرت منطق هاي قرار دارد ،اما وقتي با مشكلات اقتصادي روبرو
هستيم ،بايد قبول كنيم كه به انتخاب مردم و دول تهايي كه در كشور در
رأس قدرت قرار م يگيرند مربوط م يشود.
ولايت فقيه كمترين دخالت را در امور اجرايي انجام م يدهد تا كسي
نگويد كه دست مسئولين اجرايي بسته است و رهبر همه كاره است.
فقط آنجا كه مسئولين ،از خط و مسير صحيح منحرف م يشوند،
ولاي تفقيه به آ نها تذكر م يدهد .اگر گوش نكنند در مجامع عمومي و...
اما رهبر انقلاب ،معمولاً مانع كار مسئولين اجرايي نم يشوند .مانند
ماجراي برجام .حالا اگر آ نها گوش ندهند ديگر قضاوت با مردم است...
به قول حضرت امام ،ولايت فقيه استمرار حركت انبياست .ما در
كشورهاي اسلامي كه ولايت فقيه ندارند ،مشاهده م يكنيم كه چه اوضاع
آشفت هاي برقرار است .استكبار در اين كشورها جولان م يدهد و ...خلاصه
اينكه سكان امنيت و اقتدار كشور ما همين موضوع ولايت فقيه است...
و خدا رحمت کند شهيد ابراهيم هادي را ،نگارنده کتاب سلام بر ابراهيم
م يگفت :روز عاشوراي سال 1388در عالم رويا ديدم که يک منبري برپا
شده و تمام دوستان حضوردارند.
روي منبر شهيد هادي نشسته و مردم را موعظه م يکرد .من م يخواستم
از احوالات مرجعي که در آن ايام از دنيا رفته بود بدانم.
ابراهيم با صداي بلن دگفت :آقايان ،بيش از قبل تابع ولايت فقيه باشيد.
اگر کوتاهي کنيد عواقب سختي خواهد داشت و ثمره انقلاب و خون شهدا
نابود م يشود و در برزخ گرفتار خواهيد شد.
بعد ادامه داد :الان يکي از علماي رباني و مراجع انقلابي را در برزخ
نگه داشت هاند و م يگويند :چرا در فتنه سال 1378سکوت کردي و از اصل
ولايت فقيه حمايت نکردي؟ سکوت خواص جامعه در برخي شرايط
خطرناک است.
حالا تصور کنيد مرجعي که جايگاه ولاي تفقيه را م يداند اما با آن
مقابله م يکند چه وضعي دارد!؟
/ 116سهدقيقهدرقيامت
دوستان و همراهانم که روزها و ش بها با هم بوديم .اما آ نها رفتند و من ...
شهيد سيد يحيي براتي
شهيد مرتضي زارع
سهدقيقهدرقيامت117/
شهيد جواد محمدي
شهيد مدافع حرم جواد محمدي را م يتوان باني اين کتاب نام نهاد .او در شب عمليات ،راوي
کتاب را به عقب فرستاد تا خاطرات او براي آيندگان حفظ شود.
جواددروصيتشفاهيکهتصويرآنموجوداستم يگويد:
« اگر خدا لطف کرد و شهادت را نصيبم کرد ،بنده از آن شهدايي هستم که حتماً يقه
ب يحجا بها و آ نها که ترويج ب يحجابي م يکنند را در آن دنيا خواهم گرفت».
شهيد علي خادم شهيد علي شاه سنايي
/ 118سهدقيقهدرقيامت
سيد ،يكي از بچ ههاي مدافع حرم اعزامي
از اصفهان و از رفقاي شهداي ذكر شده در
اين كتاب بود .اما زندگي خانوادگي اش دچار
مشكلاتشدهبود.مهمترينمشكلآ نهااين
بودكهفرزندانشانقبلازتولدازدنيام يرفتند!
سومين فرزند هم به همين صورت .دكتر
پس از ديدن نتيجه سونوگرافي گفت :بچه
در شكم مادر مرده ،فردا اول وقت بياييد براي
خارج كردن فرزند .بيشتر از اين هم اگر نگه
داريد مادر از دنيا خواهد رفت .خيلي به هم
ريخته بود .همسرش را كه رساند به خانه،
بيرون رفت و با خداوند خلوت كرد .گفت:
همسرم ديگر تحمل ندارد .دوست داشتم
فرزندم م يماند و سرباز امام عصر م يشد .بعد به سر مزار شهيد جواد محمدي
رفت .به جواد گفت :تو هم مثلًا رفيق ما هستي؟ نم يبيني چه مشكلاتي برايم پيش
آمده؟ يك كاري بكن.
صبح فردا م يخواستند راهي بيمارستان شوند .قبل از رفتن ،مادر همسرش از راه
رسيد و گفت :صبر كنيد .الان شهيد جواد محمدي را در خواب ديدم .به من برگ هاي
داد وگفت :به سيد بگو فرزندت با لطف خدا سالم است .باور نكردند .قبل از رفتن
به بيمارستان ،دوباره سونوگرافي كردند و پيش همان خانم دكتر بردند .چند بار
سونوگرافي ديروز و امروز را كنار هم گذاشت و نگاه كرد! بعد گف ت :يكي از اي نها
حتمًا اشتباه است .اما نم يدانست كه خداوند متعال به دعاي يك شهيد م يتواند
سرنوشت انساني را حتي در رحم مادر تغيير دهد.
الان مدتي است كه اين سيد كوچك به دنيا آمده
اما سید م یگفت :زمانی که جواد محمدی شهید شد تا مدتی پیکر او مفقود بود.
من برای کار دیگری خدمت آیت الله ناصری رسیدم .به ایشان تصویر شهید جواد
محمدی را نشان دادم و گفتم :حاج آقا دعا کنید پیکر این شهید برگردد.
آیت الله ناصری لبخندی زدند و فرمودند :ایشان در لحظه شهادت مورد عنایت
خاص حضرت ول یعصر قرار گرفتند .به زودی هم پیکرشان باز م یگردد.
مدت کوتاهی بعد از این صحبت ،پیکر شهید جواد محمدی به میهن بازگشت1.
.1نگارنده م یگوید :پدرم سا لها از خادمين هيئ تهاي تهران بود .عمرش را در راه نوكري مولايش
سپري كرد .در اوايل سال 1399و در ماه رمضان از دنيا رفت .چند روزي از او خبر نداشتيم.
نم يدانستيم در برزخ وضعيتش چگونه است .يكي از بستگان ،جوان خوش سيمايي را در خواب
ديد كه گفت :نگران پدرتان نباشيد .او در اعلي عليين و در محضر آقا اباعبدالله 7است .آنجا نيز
ماننددنيابهمهمانانمولايشخدمتم يكند.بعدخودشرامعرفيكردوگفت«:منجوادمحمدي
هستم .از شهداي مدافع حرم ،تصويرم را در كتاب ديدهايد ».تازه او را شناختم.
سهدقيقهدرقيامت119/
اولين اثر از گروه شهيد هادي شهيد احمدعلي نيري شخصيتي بود که در ۱۹
خاطرات زيباي اين شهيد ،مورد استقبال مردم سالگي با شهادت به ملاقات خدا رفت.
ايران و ساير کشورها قرار گرفت. او به خاطر عمل به دستورات دين ،به درجاتي
کتاب او به هفت زبان ترجمه و در خارج از از عرفان و معرفت رسيد که گفتني نيست.
کشور منتشر گرديده است .اين کتاب از سال او آنچه تجربهکنندگان مرگ در آن لحظات
۸۹تا ۹۸بيش از يک ميليون و دويست هزار
نسخه منتشر گرديد و رکورد فروش کتاب در ديدهاند را دربيداري ميديد! آيت الله
ح قشناس در مراسم ختم او گفت :بگرديد در
حوزه اجتماعي ايران را کسب کرد. تهران و ببينيد مانند اين شهيد وجود دارد؟!
شير پاک خوردهاي بود که دبيرستان را رها طلب هاي که پس از خود ساز يها راهي جبهه
کرد و راهي جبهه شد .در همان سه ماه شد و کرامات فراواني از او نقل شده.
اول ،چشمان او باز شد! آنچه تجربه کنندگان علي سيفي به سختي مجروح شد و م يخواستند
مرگ در زمان کوتاهي م يديدند ،کاظم در پايش را قطع کنند اما در تجربهاي عجيب
تمام لحظات مشاهده م يکرد .براي همين به چيزهايي ديد که قابل درک نبود.
دوستانش توصي ههايي ميکرد که از آن سوي او اجازه نداد پايش را قطع کنند .با ويلچير راهي
هستي و از دوستان شهيدش شنيده بود .او مشهد شد و با پاي شفايافته به جبهه بازگشت!
چهار سال قبل از شهادت ،زمان عروج خود علي چشمانش به آن سوي هستي باز شده
را به رفقايش گفت .خاطرات او در اي نکتاب، و نکات زيبايي نقل ميکرد .او زمان شهادت
اروند غ ّواصان ميدانست و همراه با را خودش
در سهايي براي زندگي الهي است. به شهادت رسيد.
برايدانلودقانونيوباکيفيتکليهکتا بهاينشرشهيدهادي
به سايت فراکتاب يا سايت طاقچه مراجعه نماييد.