The words you are searching are inside this book. To get more targeted content, please make full-text search by clicking here.

ماهنامه شماره 24 برای فردا

Discover the best professional documents and content resources in AnyFlip Document Base.
Search
Published by mojaver09, 2020-07-22 07:53:19

ماهنامه شماره 24 برای فردا

ماهنامه شماره 24 برای فردا

Keywords: برای فردا

1

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪2‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫محمدعلی میرزایی‬

‫‪3‬‬

‫هزار سال در این آرزو توانم بود‬
‫توهرچهدیربیاییهنوزباشدزود‬
‫توسختساختهم ‌یآیی ونم ‌یدانم‬
‫کهروزآمدنتروزی کهخواهدبود‌‬

‫| هوشنگ ابتهاج |‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪4‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫کودکیرادس ‌تکمگرفتیم‪/‬گف ‌توگویانتقادیمیاندکترمحسنرنانیودکترنعمتالهفاضلیدربار ٔهمفهوم‬ ‫یادها و‬
‫امروزکودکیدرنشستعلمیمؤسسۀتوتم‬ ‫رویدادها‬

‫بایدبگذاریبروم‪،‬اگرم ‌یخواهیبمانم‪/‬دکترجعفرمذهبی‬
‫نواندیشیدینی‪،‬آرییانه؟‪/‬دکترسارویهمذهبیودکترجعفرمذهبی‬

‫ویکتورهوگوهنوزهمزندهاست‪ /‬دکترحمیدرضاعریضی‬

‫‪21‬‬ ‫مردادماه ‪ /1398‬شمـار ٔهبیستوچهارم‬

‫پروندۀ ویژه‬

‫قریب و غریب‬
‫(پرونده‌ای برای یهودیان اصفهان)‬

‫آغازشریعت‪/‬نگاهیموجزبهنخستیندینابراهیمی‪/‬آرشآبائی‬
‫قومموسیدرایران‪/‬مرورتاریخکلیمیان‪/‬لئادانیالی‬
‫کلیمیاناصفهان‪/‬تنظیم‪:‬لئادانیالی‬

‫جوباره‪،‬نخستینخانۀکلیمیاناصفهان‪/‬نسیممحمدی‬
‫من‪َ ،‬س َرحَبتآشر‪،‬نوادۀحضرتیعقوبم‪/‬نگاهیبهآرامگاهاستراخاتوندرپیربکراناصفهان‪/‬لئادانیالی‬

‫فارسیهود‪/‬بررسیادبیاتکلیمیان‪/‬سحرصولتیولئادانیالی‬
‫دوستبداره ‌منوعترا‪/‬گف ‌توگوباخاخامسلیمانصدی ‌قپور‬
‫ازاسترتاشموئل‪/‬معرفیبرجست ‌هترینشخصی ‌تهاییهودیایرانیازایرانباستان‪،‬سد ‌ههایمیانهوامروز‪/‬علیرضااسماعی ‌لپور‪،‬‬

‫ابراهیمشفیعیولئادانیالی‬
‫منیکایرانییهود ‌یام‪/‬گف ‌توگوباصیونما ‌هگرفته‪،‬رئیسانجمنکلیمیاناصفهان‬

‫نوایشوفار‪/‬دربابموسیقییهودیان‪/‬گردآفریدیزدانی‬
‫هنرسلیمانی‪/‬گف ‌توگوباسلیمانساسون‪،‬هنرمندکلیمیاصفهانی‬

‫کتا ‌بهاییکهازکلیمیانم ‌یگویند‪/‬لئادانیالیوآرشآبائی‬

‫‪63‬‬ ‫جامعه‬

‫شفافیت و فساد‬

‫تنندادنحکومتبهاصلاحاساسیفاجع ‌هبارخواهدبود‪/‬گف ‌توگوبادکترعمادالدینباقی‪/‬سیدمرتضیرضوانی‬
‫«شفافیت»علیهشفافیت‪/‬دکتراحسانمالک ‌یپور‬

‫‪5‬‬

‫شناسنامـه‬ ‫اصفهانپیشگامشفافیتومطالب ‌هگری‪/‬میزگردشفافیت‪،‬شایست ‌ههاوبایست ‌ههایآنباحضوردکترحبی ‌بنژادودکترقاسمی‪/‬‬
‫گروهجامعه‬
‫صاح ‌بامتیاز ‪:‬مؤسسۀفرهنگیهنری‬
‫نگارآفرین فردای شرق آریا‬ ‫آزادی مقدمۀ شفافیت و مبارزه با فساد ‪ /‬گف ‌توگو با دکتر مسلم آقایی‪ /‬گروه جامعه‬
‫سکوتمردمازرضایتنیست‪/‬شفافیتوفساددرگف ‌توگوبادکترحسینراغفر‪/‬سیدمرتضیرضوانی‬
‫مدیرمسئول‪ :‬حسـن قانونی‬ ‫ناآگاهیشهروندانازحقوقشهروندی‪/‬شفافیتوحقوقشهروندیدرگف ‌توگوبادکترمحمدشریفشاهی‪/‬گروهجامعه‬
‫سردبیر‪ :‬سید مرتضی رضوانی‬ ‫هرچند که عقل آفرین م ‌یزندش‪ / ...‬به مناسبت ر ‌خنمون شدن برخی ظواهر و مظاهر شفافیت‪ /‬دکتر حسین قانونی‬
‫پرونده ویژه‪ :‬لئا دانیالی (دبیر)‬
‫جامعه‪ :‬سید مرتضی رضوانی‬ ‫‪89‬‬ ‫ادبیات‬
‫ادبیات‪ :‬سیاوش گلشیری (دبیر)‪،‬‬
‫مهدی وحید دستجردی‪ ،‬گودرز ایزدی‬ ‫کاتبان جنوب‬
‫هنر‪ :‬امیر رجایی (دبیر)‪ ،‬مینا حس ‌نزاده‪،‬‬
‫عاطفه یزدانی‪ ،‬عرفان رجایی‬ ‫(نگاهیبهادبیاتآبادان)‬

‫مدیر هنری‪ :‬زهرا حسنی‬ ‫درآرزویآنبهشتکوچک‪/‬گف ‌توگوباصمدطاهرینویسندۀآبادانی‪/‬سیاوشگلشیریومهدیوحیددستجردی‬
‫دبیرعکس‪ :‬محمدعلیمیرزایی‬ ‫آبادانان‪/‬معرفینویسندگانآبادانی‪/‬عرفانهبکرانی‬

‫ویراستار‪ :‬انسیه عرفان‬ ‫خوانشیفمینیستیوبو ‌مگرااز زخ ِمشیر ‪/‬بررسیمؤلف ‌ههایداستانیآخریناثرصمدطاهری‪/‬هالهافشاری‬
‫همکاراناینشماره‪:‬دکتر حمیدرضا عریضی‪،‬‬ ‫پنجشنب ‌ههایرنگی ‪/‬خوانشیبرداستان«پنجشنب ‌ههایبارانی»اثرصمدطاهری‪/‬مهدیوحیددستجردی‬
‫نسیمدرقلبآبادان ‪/‬یادداشتیبرسهاثرازنسیمخاکسار‪/‬گودرزایزدی‬
‫دکتر جعفر مذهبی‪ ،‬دکتر حسین قانونی‪،‬‬ ‫تابستانهمانسال ‪/‬نگاهیبهدنیایداستانیناصرتقوایی‪/‬الههامینی‬
‫دکترسارویهمذهبی‪ ،‬دکتر احسانمالک ‌یپور‪،‬‬ ‫در پشتآنمه ‪/‬جهانداستانیاصغرعبداللهی‪/‬مهسابرومند‬
‫طعمگسزندگیزنان ‪/‬مروریبرآثارزویاپیرزاد‪/‬لیلاساکزاد‬
‫عرفانهبکرانی‪ ،‬هاله افشاری‪،‬الهه امینی‪،‬‬
‫مهسا برومند‪ ،‬لیلا سا کزاد‪ ،‬الهام اسکندری‪،‬‬ ‫عشقدر تقابلسنت ‪/‬بازخوانیمجموعهداستان«یکروز ماندهبهعیـدپاک»نوشتهزویاپیرزاد‪/‬الهاماسکندری‬
‫دنیایجاوید ‪/‬داستانجوان‪/‬علیرضابنانی‬
‫علیرضا بنانی‪ ،‬جواد شاهمرادی‪،‬‬
‫علیرضااسماعی ‌لپور‪،‬ابراهیمشفیعی‪،‬‬ ‫جایخالیگنبدگلی‪/‬داستانجوان‪/‬جوادشاهمرادی‬
‫آرش آبائی‪ ،‬نسیم محمدی‪ ،‬سحر صولتی‪،‬‬
‫عکاسی ‪ 113‬مریآلندرخیابا ‌نهایفرامو ‌ششده‪/‬نگاهیبهعک ‌سهایمریآلنمارک‪/‬محمدعلیمیرزایی‬
‫گردآفرید یزدانی‬
‫بماؤتسشس ٔکەرتاوزت‪:‬امیرجترابی‪،‬ایمانحجتی‪،‬نفیسهقانیان‪،‬‬

‫عکسرویجلد‪:‬محمدعلیمیرزایی‬
‫کنیسۀملایعقوبواقعدرمحلۀجوبارۀاصفهان‬
‫توسعهوتبلیغات‪:‬مرضیهزارع‪،‬فاطمهاسدی‬

‫روابطعمومی‪:‬یاسمین دادخواه‬
‫امور هماهنگی‪:‬مرضیهحسینی‬

‫طراحی وصفح ‌هآرائی‪:‬‬
‫مؤسسۀفرهنگ ‌یهنرینگارآفرینفردایشرقآریا‬

‫امور انفورماتیک‪:‬حسا ‌مالدینایمانی‬
‫امور سمعی و بصری‪ :‬سید رضا موسوی‬

‫توزیع‪ :‬کاظمماهان‬
‫نشانی‪ :‬اصفهان‪ ،‬بلوار میرزا کوچک خان‪،‬‬

‫حدفاصل پل وحید و میدان سهروردی‪،‬‬
‫مجتمع اداری زاینده‌رود‪ ،‬طبقه سوم‬
‫تلفن‪031 37779463 :‬‬
‫نمابر‪031 37869257 :‬‬

‫کانال تلگرام‪@barayefardaa :‬‬
‫‪www.baraye-farda.ir‬‬
‫‪[email protected]‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪6‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫کـودکـیرادسـ ‌تکــمگݡرفتیــم‬

‫گف ‌توگویانتقادیمیاندکترمحسنرنانیو دکترنعم ‌تاللهفاضلیدربارۀمفهومامروزی کودکی‬

‫سید مرتضی رضوانی‬

‫تعدادیازپزشکان‪،‬روا ‌نشناسانواستادانیازرشت ‌ههایعلومانسانی‪،‬مؤسس ‌هایبه‬ ‫دکتـررنانـی‪،‬اسـتاداقتصـادومـرددغدغ ‌همنـدحوزۀتوسـعه‪،‬ازحدودچهارسـالپیش‪،‬‬
‫نام«بنیادتوتمخانواده(بنیادتوانمندسازیتوسع ‌همحور خانواده)»را ‌هاندازی کردند‬ ‫هنگام ‌یکـه پـس از سـا ‌لها تالش و کنشـگری سـرانجام از توسـعۀ دسـتوری از بـالا و‬
‫کـههدفـشتوانمندسـازیخانـواده‪،‬ب ‌هویـژهمـادراناسـت؛بـهاینمنظـور کهمـادران‪،‬‬ ‫آ گا ‌هسازیحاکمانومدیرانارشدجامعهناامیدشد‪،‬رویکردخودراتغییردادو کوشید‬
‫مفهومیبهنام«سرمایۀفردی»راتعریفوترویج کند‪.‬استدلالاواینبود‪«:‬حال که‬
‫کودکانـیتوانـاوبهر ‌همنـدازسـرمایۀفردیتربیت کنند‪.‬‬ ‫بخشاعظممنابعزیرزمینیوطبیعیودرآمدهاینفتیما(سرمای ‌ههایاقتصادی)‪،‬‬
‫اودر ای ‌نبارهم ‌یگوید‪«:‬مااز تحولدر آموز ‌شوپرورشناامیدشدیموچار ‌هایندیدیم‬ ‫بخـش بزرگـی از هنجارهـا و ارز ‌شهـای جمعـی و دینـی مـا (سـرمای ‌ههای اجتماعـی)‪،‬‬
‫جـزاینکـهازخانـوادهشـروع کنیـم‪.‬ضمناینکهاصل ‌یتریـنمهار ‌تهای کـودکانازبدو‬ ‫بخشبزرگیازقشرتحصی ‌لکردۀما(سرمای ‌ههایانسانی)وبخشبزرگیازچهر ‌ههای‬
‫تولدتاس ‌هسالگیشکلم ‌یگیرد؛بنابرایناگرایندورۀس ‌هسالۀزندگی کودکانازدست‬ ‫ملیوآثارتاریخیما(سرمای ‌ههاینمادین)ب ‌هسبب کمبودیانبودسرمای ‌ههایفردی‬
‫وسنراتماویان‌هیهامایدترومسشعارهکبیفتزاویهیممکواآرنی اسرجتمامیاۀعفر‌ی ندابیوادسشدت‪.‬ه ا» نسهایتت‪ً ،‬اباایو بدهسایرمانینتۀیدیجگهرریس بیده‬
‫برود‪،‬در دبستانهمنم ‌یتوانچندان کاریبرایتربیت کودکانتوانا کرد‪».‬‬ ‫کهبرایپا گرفتنفرایندتوسعهدر اینسرزمین‪،‬بایداز کودکانشروع کرد‪.‬اوم ‌یگوید‬
‫مؤسسـۀ توتـم سلسل ‌هنشسـ ‌تهایی را ب ‌همنظـور بررسـی و نقـد ایـن دیـدگاه از جوانـب‬ ‫اگـرسـرمای ‌ههایفـردیدر کـودکانمـاتقویتشـود‪،‬شـایدوقتـیبزرگشـدندبتوانندبا‬
‫گوناگونبرگزار م ‌یکند‪.‬در شمارۀقبلماهنامه‪،‬خلاص ‌هایاز نشستاول کهباعنوان‬ ‫همـکاریومشـارکتمؤثـر‪،‬بنگا ‌ههـایبزر ‌گمقیاس‪،‬احـزابقویوپایـدار‪،‬نظا ‌مهای‬
‫«بایـدونبایدهـادر تربیـت کـودک»وبـاحضـور اسـتادمصطفـیملکیـانبرگـزار شـد‪،‬بـه‬
‫باسخرواحمنانیضد‌هواگرادینکبنتهرشنکرعیومدهتقک‌تا‪،‬دلیلکههمفتاگقررضدیلیب ًادیب‪.‬برد‌نگرمازاایرینۀششدحرموکاردرهت‪،‬دمایزؤندگساش ‌هسسهۀاتتوتیدودمکامتسرسرنتخا‪،‬نبنیه‪،‬خبموواتهخۀینصقمودگفکص ًاشنتیگکداههه‬ ‫اداری کارآمـد‪،‬بور ‌سهـایقـوی‪،‬صنایـعخالقو‪...‬تأسـیسواداره کنند‪.‬‬
‫شـد‪.‬امیـد کـهدرایـنمسـیر‪،‬همـگامباآنـان کهدرمؤسسـۀتوتمدغدغۀتربیـتدارند‪،‬‬ ‫رنانـی‪،‬بنـابـه گفتـۀخـودش‪،‬ایـنایـدهرانخسـتینبـارچندسـالپیش‪،‬طیجلسـاتی‬
‫بـا جمعـی از نخبـگان و پزشـکان اصفهـان مطـرح کـرده اسـت‪ .‬در نهایـت‪ ،‬او ب ‌هاتفـاق‬
‫بتوانیمبرایداشـتن کودکانیشـادوسرشـار از زندگیقدمیبرداریم‪.‬‬

‫‪7‬‬

‫اپیـنساهزفمتـاشـدروسـطایلبتر‪،‬نامماا‌هرصیـوزل ًا تیئوبوریـیتشوازسـصعـهدنسدـااشلتتل‌هاایمش‪.‬‬ ‫مقدمۀدکترمحسنرنانی‬ ‫مقدمۀدکترنعم ‌تاللهفاضلی‬
‫برنامـه بـرای توسـعه داشـت ‌هایم‪ ،‬ولـی ایـده بـرای توسـعه‬
‫نداشـت ‌هایم‪ .‬مـا نظری ‌هپـرداز توسـعه نداشـتیم و نداریـم‪.‬‬ ‫دربـارۀ موضـوع کودکـی و توسـعه‪ ،‬پیـش از همـه بایـد‬ ‫آنچـه بیـش و پیـش از همـه لازم اسـت بـه آن بپردازیـم‬
‫آ ‌نهـا هـم کـه هسـتندنظری ‌هپـرداز توسـع ‌هنیافتگ ‌یاندو‬ ‫بگویـم مـن هف ‌تهشـت سـال پیـش آ گاهانـه تصمیـم‬ ‫تفـاوت مفهـوم «کـودک» و «فرزنـد» اسـت‪ .‬ب ‌هلحـاظ‬
‫بـه مـا م ‌یگوینـد چـرا توسـعه نیافت ‌هایـم‪ .‬تـازه هم ‌هشـان‬ ‫گرفتـم کـه از موضـع آ کادمیـک عبـور کنـم و در مقـام‬ ‫زیس ‌تشناختی کودکان همیشه به دنیا آمد ‌هاند‪ ،‬ولی‬
‫هماز یکزاویهنگاه کرد ‌هاندوفقطبهبخشیاز مسئلۀ‬ ‫کن ‌شگـروروشـ ‌نفکراجتماعـیایفـاینقـش کنـم؛چون‬ ‫«کـودک» نبود ‌هانـد‪ ،‬بلکـه «فرزند» بود ‌هاند‪ .‬امـروز ما در‬
‫تهورسـچـعه‌هندیرباـفاترۀگتیو پسـرعداهخمت ‌ی‌هگانـفتدی؛ـ بمنابصراریفــ ًا انی مدت‌هوهاجیــهی بـشـوددمه‬ ‫بـهایـننتیجهرسـیدهبـودم کهدانشـگاهدر ایـران‪،‬دیگر‬ ‫مرحلـ ‌های قـرار گرفت ‌هایـم کـه «کودکـی» در حـال ظهـور‬
‫دربـارۀ توسـع ‌هنیافتگ ‌ی‪ .‬امـا الآن چـه بایـد کـرد؟ از کجـا‬ ‫کتـولهبیـایـددمـدادرشـتک یهـباانشهـایدتنــًادتارولدیـوتدبمدتیـخلصـشـدصه؛‬ ‫نقشـی را‬ ‫آن‬ ‫است‪.‬البتهمنمعتقدمماهنوز همبهمعنایواقعی‪،‬‬
‫شـروع کنیـم؟شـاهپهلـویفکر کـردا گراصلاحـاتارضی‬ ‫کارخانـۀ‬ ‫بـه‬ ‫بـا کودکـی سـروکار نداریـم‪ ،‬بلکـه بـا فرزنـدی سـروکار‬
‫کنـد و نظـام کشـاورزی را‪ ،‬نظـام س ‌ههزارسـالۀ مالکیـت‬ ‫بنابرایـن دانشـگاه ب ‌همعنـای نهـاد اجتماعـی تسـهی ‌لگر‬ ‫داریـم‪ .‬در جامعـۀ مـا چیـزی ب ‌هعنـوان کود ‌کسـالاری‬
‫رادر ایـرانتغییـردهـد‪ ،‬کشـور توسـعهم ‌ییابـد‪.‬رضاشـاه‬ ‫توسـعه و یکـی از دسـتاوردهای بـزرگ تمـدن جدیـد در‬ ‫وجـود نـدارد؛ هرچـه هسـت فرزندسـالاری اسـت‪ .‬بایـد‬
‫فکـر کـردا گـرمذهـبرابـهحاشـیهبرانـدودسـتگا ‌ههایی‬ ‫ایـران کارکـردخـودرااز دسـ ‌تدادهاسـت‪.‬پس‪،‬ازآنجا که‬ ‫امزف«هبـوچـمهکـ»وکـدهک یحــاربفچـمه را‌یازنزیـمفم‪،‬هـُبوعـمدفرززینسدی‌تشجـناداسـکاننیهمرا‪.‬‬
‫مثـلآمـوزش‪،‬مالکیـتو‪...‬را کـهدر اختیـار مذهببود‪،‬‬ ‫همیشـه دغدغـۀ سرنوشـت و شـکوفایی خـودم و بعـد‬ ‫در نظـر داریـم‪ .‬حیوانـات هـم بچـه م ‌یآورنـد و بقـا دارند‬
‫بـه عرصـۀ رسـمی بیـاورد‪ ،‬توسـعه شـروع م ‌یشـود و ایـن‬ ‫جامع ‌هامراداشـت ‌هام‪،‬بهایننتیجهرسـیدم کهفعالیت‬ ‫و تولیـد نسـل م ‌یکننـد؛ امـا «فرزنـدی» یـک رابطـۀ‬
‫کار را هـم کـرد‪ .‬در جمهـوری اسالمی نیـز انـواع اید ‌ههـا‬ ‫دانشـگاه ‌یام را بـه حداقـل برسـانم؛ تـا جایـی کـه فقـط‬ ‫اجتماعـی اسـت و در آن مفهـوم «والدیـن» شـکل‬
‫مطـرح شـد‪ .‬ابتـدا از جایگزینـی واردات شـروع کردیـم؛‬ ‫اخـراج نشـوم و بقیـۀ انـرژ ‌یام را در حـوزۀ کن ‌شگـری و‬ ‫م ‌یگیـرد‪ .‬ایـن رابطـۀ اجتماعـی را مذهـب‪ ،‬سـنن‪،‬‬
‫بعـددر دورۀجنـگبـهتوسـعۀصـادراترسـیدیم‪،‬بعداز‬ ‫روش ‌نفکریاجتماعیصرف کنم‪ .‬کن ‌شگرمدنیهمان‬ ‫تاریـخ‪ ،‬زبـان و ب ‌هطورکلـی فرهنـگ جامعـه تعییـن‬
‫آنبـهتوسـعۀزیرسـاخ ‌تها‪،‬بعـدتوسـعۀسیاسـی‪،‬بعـد‬ ‫روشـ ‌نفکرعملیاتیاسـت؛روش ‌نفکرهم کن ‌شگرمدنی‬ ‫م ‌یکنـد‪ .‬مه ‌متریـن ویژگـی فرزنـدی ایـن اسـت کـه‬
‫توسـعۀ عدال ‌تمحـور و‪...‬؛ بعـد هـم ذخایـر و معادنمـان‬ ‫اسـتدر سـطحپـردازشنظـری‪ .‬کن ‌شگرهمروشـ ‌نفکر‬ ‫مفهومـی فاقـد اسـتقلال اسـت؛ یعنـی رابطـۀ فرزنـد بـا‬
‫راتمـام کردیـم‪،‬ولـیتوسـعهایجـادنشـد‪.‬در واقـعسـؤال‬ ‫اجتماعـی اسـت‪ ،‬ولـی اید ‌ههـای نـو را عملـی م ‌یکنـد‪.‬‬ ‫والدیـن نوعـی رابطـۀ تعدیـل و تلطی ‌فشـده در فراینـد‬
‫مـنایـنبـود‪:‬حـال کـهایـرانبـههرعلتیتوسـعهنیافته‬ ‫اراید‌انهشامتکومملنیکشدیخگصرًنامدا‪.‬یگلامههیرهدومنمق ‌یششرواادیفهار کدنونمق‪ .‬کارش‬ ‫تولید نسل است‪ .‬در واقع پیوند میان والدین و فرزند‬
‫اسـت‪،‬چه کنیم؟از صنعتشـروع کنیمیا کشـاورزییا‬ ‫روش ‌نفکردر گاماول‪،‬شکستنمرزهایسف ‌توسختی‬ ‫پیونـدی زیس ‌تشناسـانه اسـت؛ پـس فرزنـدی یـک‬
‫گردشـگری؟پاسـخاینبود‪:‬بایداز کودکیشـروع کنیم‪.‬‬ ‫اسـت کـه کسـیجرئـتنم ‌یکنـدبـهآ ‌نهـانزدیکشـود‪.‬‬ ‫رابطـۀ اجتماعـی اسـت ولـی درون آن‪ ،‬نوعـی مالکیـت‬
‫برخ ‌یهااز سـخنانمنای ‌نطور برداشـت کردند کهباید‬ ‫روشـ ‌نفکر بـه خـط قرمزهـا نزدیـک م ‌یشـود و اذهـان را‬ ‫نهفتـه اسـت‪ .‬والدیـن از ایـن حیـث کـه بچ ‌ههـا را فرزند‬
‫کودکتوسـع ‌هآفرینتولید کنیم‪،‬یعنیهمینبلایی که‬ ‫بـه بندهایـی معطـوف م ‌یکنـد کـه مـا را زمی ‌نگیـر کـرده‬ ‫خودشـان م ‌یداننـد‪ ،‬بـرای او کارهایـی م ‌یکننـد‪ ،‬از‬
‫سـرمعـادنوجنگ ‌لهایمـانآوردیـمسـر کودکانمـانهم‬ ‫اسـت‪ .‬کار دومـشنـور انداختـنبـهقسـم ‌تهاییاسـت‬ ‫مراقبـت جسـمی گرفتـه تـا آمـوزش و چیزهـای دیگـر‪.‬‬
‫کـه کسـینم ‌یبینـدوبیانـشنم ‌یکنـد؛یعنیروشـ ‌نفکر‬ ‫البتـه بحـران نیـز از همی ‌نجـا بـه وجـود م ‌یآیـد‪ .‬مـادر و‬
‫بیاوریـم؛امـااصالای ‌نطـور نیسـت‪.‬‬ ‫آنچهرادیگراننم ‌یبینندیام ‌یبینندوبهدلایلیتمایل‬ ‫پـدر خـود را مالـک فرزنـد م ‌یدانند؛ در نتیجـه کاری که‬
‫ازنظـر مـن کـودک یـک جعبـۀ سـیاه طلایـی اسـت‪ ،‬ا گـر‬ ‫یاتوانبیانشراندارند‪،‬م ‌یبیندوبیانم ‌یکند‪.‬درهمۀ‬ ‫بـرای بچ ‌ههـا م ‌یکننـد نوعـی سـرمای ‌هگذاری بـه شـمار‬
‫گشودهشود‪،‬بسیار طلاییاست‪،‬ولی گشودنشبسیار‬ ‫حوز ‌ههام ‌یتوانیمروشـ ‌نفکرداشـتهباشـیم‪،‬روشـ ‌نفکر‬ ‫م ‌یآیـد و ایـن همـان «اسـتعارۀ اقتصـادی» اسـت کـه‬
‫سختوبسیار همخطرنا کاست؛چرا کهممکناست‬ ‫مدنـی‪ ،‬اجتماعـی‪ ،‬فرهنگـی‪ ،‬سیاسـی‪ ،‬اقتصـادی و‪. ...‬‬ ‫آن را بـه کار م ‌یگیریـم‪ .‬جایـی کـه بحـث آینـدۀ بچ ‌ههـا‬
‫هنـگام گشـودنبـهآنآسـیببزنیـد‪.‬دانـشبشـردر این‬ ‫مـادر همـۀحوز ‌ههـام ‌یتوانیمبهاینمفهومی که گفتم‬ ‫مطـرح م ‌یشـود هما ‌نجایـی اسـت کـه بحـران شـروع‬
‫زمینهبسیار محدوداست‪ .‬کودکیپدیدۀویژ ‌هایاست‬ ‫روش ‌نفکرداشتهباشیم‪.‬تفاوتروش ‌نفکرومتخصص‬ ‫م ‌یشـود؛ بحـران یعنـی گفتمانـی کـه بـه اعتقـاد مـن‬
‫کـههـرامکانـیدر آنوجـودداردوبسـیار حسـاساسـت‪.‬‬ ‫ایـن اسـت کـه روشـ ‌نفکر بـا فاصلـه گرفتـن از حـوزۀ‬ ‫کودکـی را از بیـن م ‌یبـرد؛ بحـران یعنـی شـک ‌لگیری‬
‫نقطـۀعزیمـتمـا کودکیاسـت‪.‬مسـیرتوسـعهاز کودکی‬ ‫کار ‌یاش‪،‬چش ‌ماندازراوسی ‌عترم ‌یکندوباترکیبدانش‬ ‫شـخصیتی کـه لحظـۀ ا کنـون خـود را از دسـت م ‌یدهد‬
‫م ‌یگـذرد‪ .‬مـن نم ‌یدانـم بایـد بـا کودکـی چـه کنیـم و‬ ‫تخصصـ ‌یاشبـادان ‌شهـایمکملدیگـردر آنجامعه‪،‬‬ ‫و جامع ‌های که در پرتو یک اسـتعارۀ اقتصادی و نوعی‬
‫نسـخ ‌هایهـمنـدارم‪،‬ولـیم ‌یدانـمهـر گـر ‌های کـهداریم‬ ‫مثـل تاریـخ‪ ،‬فرهنـگ و روا ‌نشناسـی‪ ،‬م ‌یتوانـد آنچـه را‬ ‫برداشـت سـودانگارانه و ابـزاری‪ ،‬ارز ‌شهـای وجـودی‬
‫در کودکیاسـت‪.‬منبه گفتۀآقایفاضلیاینرااضافه‬ ‫دیگـران نم ‌یبیننـد ببینـد و در آن زمینـه پی ‌شآ گاهـی‬ ‫انسـانی را پایمـال م ‌یکنـد‪ .‬ایـن همـان برداشـتی اسـت‬
‫کنـم کـه مـا ن ‌هتنهـا کودکـی نداشـت ‌هایم و کودکانمـان در‬ ‫ابسدـهـتد‪..‬رکوارشـ ر‌نوفشـکر ‌نالفزاکمرـ ًامتئسوئرل ‌‌هیپـشرنداازسـیین وم آ‌یکشنـکادر‪.‬ساـلاززامـ ًیا‬ ‫کـه گاهـی خـود را بـا مفاهیم زیبایـی در حـوزۀ فرهنگ‪،‬‬
‫کودکـی‪ ،‬کودکـی را تجربـه نکرد ‌هانـد‪ ،‬بلکـه بزر ‌گسـالان‬ ‫بـرای تمـام مسـائل را ‌هحـل نـدارد؛ بنابرایـن نبایـد از‬ ‫موجـه م ‌یکنـد؛ برداشـ ‌تهایی ماننـد اینکـه آمـوزش‬
‫مـا هـم کودکـی ندارنـد‪ .‬وقتـی کودکـی در کودکـی کشـته‬ ‫روشـ ‌نفکرنسخهخواسـت؛همی ‌نکهپی ‌شآ گاهیداده‬ ‫مهـم اسـت‪ ،‬روی بچ ‌ههـا سـرمای ‌هگذاری کنیـد‪ ،‬بچ ‌هها‬
‫م ‌یشود‪،‬دربزر ‌گسالانمانهم کشتهم ‌یشود‪.‬طبیعی‬ ‫است کفایتم ‌یکند‪.‬بعدآ کادمیسی ‌نها(دانشگاهیان)‬ ‫را بفرسـتید موسـیقی یـاد بگیرنـد‪ ،‬انـواع آموز ‌شهـا‬
‫اسـت کـه ا گـر بزر ‌گسـالان جامعـ ‌های کودکـی نداشـته‬ ‫بایـد تئـور ‌یاش را تولیـد کننـد و سیاسـ ‌تمدارها‬ ‫را ببیننـد و‪ . ...‬مـا بـا کمـک همیـن مفاهیـم اجـازه‬
‫باشـند‪،‬نتوانندبا کودکانشـاندر کودکیهمراهی کنند‬ ‫نسخ ‌هاشرابپیچند‪.‬موضوع کودکیوتوسعهبرچنین‬ ‫نم ‌یدهیـم گفتمـان فرزنـدی اسـتعلا پیـدا کنـد و بـه‬
‫و زمین ‌ههـای شـکفتگی آ ‌نهـا را فراهـم سـازند‪ .‬ایـن‬ ‫اساسـی شـکل گرفتـه اسـت‪ ،‬یعنـی پی ‌شآ گاهـی دادن‬ ‫کودکی برسد‪ .‬کودکی گفتمان دیگری است؛ گفتمانی‬
‫معضـلاسـت‪.‬چگونـهبایدحلش کنیم؟مـننم ‌یدانم‬ ‫دربـارۀ بحرا ‌نهـا‪.‬‬ ‫کـه در آن موجـود انسـانی نـه بچـه اسـت و نـه فرزنـد؛ نـه‬
‫و تخصـص مـن هـم نیسـت‪ .‬بـا خـودم فکـر کـردم کـه مـا‬ ‫مندربارۀموضوعتوسـعهبعداز مشـروطیتبسـیار فکر‬ ‫م ‌یتوان به او تنها از دیدگاه زیس ‌تشناسـانه نگریسـت‬
‫در ایـن کشـور بزر ‌گسـالانیدر سـطوحمختلفداریـم‪،‬از‬ ‫کرد ‌هام‪.‬مافرص ‌تهایمانرااز دسـتدادیم‪.‬هم ‌هچیزرا‬ ‫و نـه ارزش وجـود ‌یاش بـه ایـن اسـت کـه مالکیـت او‬
‫رهبـروریاسـ ‌تجمهوریووزرا گرفتـهتـاشـهردار واسـتاد‬ ‫از بیـنبردیـم‪،‬از نفـت‪،‬جنـگل‪،‬آبو‪...‬را‪.‬چقـدر برنامـۀ‬ ‫متعلق به ماسـت‪ .‬کودک‪ ،‬کودک اسـت و کودکی فقط‬
‫دانشـگاهو‪....‬ای ‌نهابزر ‌گسـالا ِنبدون کودک ‌یاندوبه‬ ‫توسـعهایجـاد کردیـم!چقـدر نخبـگانمـاتالش کردند!‬ ‫یـک دوره نیسـت‪ ،‬بلکـه یـک معناسـت؛ نوعـی بـودن‬
‫همیـندلیـل کودکـیرانم ‌یفهمنـدوچـوننم ‌یفهمند‬ ‫امامننگاه کردمودیدمدر اینهفتادسـالماهمیشـه‬ ‫و شـدن‪ ،‬و اسـتعار ‌های از وجـود اسـت‪ .‬وقتـی کودکـی‬
‫محصـول کارشـان نابـود کـردن کودکـی اسـت‪ .‬وقتـی‬ ‫دنبـال آرزوهایمـان بود ‌هایـم‪ .‬برنام ‌ههـای توسـعۀ مـا در‬ ‫شـکل بگیـرد‪ ،‬آن لحظـۀ تاریخـی و وجـودی شـکل‬
‫کودک ِییکملتآسـیبببیند‪،‬آنملتبزرگم ‌یشـود‪،‬‬ ‫واقـع آرزوهایمـان بـوده اسـت‪ .‬متوجـه شـدم در طـول‬ ‫خواهـد گرفـت کـه در آن‪ ،‬انسـان به معنـای تمام کلمه‬

‫از ارزش ذاتـی برخـوردار م ‌یشـود‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪8‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫دخاریسرماآنیبعمن ‌ییآشونیمما‪.‬دازۀباولدیوت‌هاولید کدرهبحهاملاازداددنسددتائدام ًادنازیزیمر‪.‬‬ ‫کنیـم کـه فرص ‌تهـای پیـش روی مـردم بیشـتر شـود و‬ ‫امـا ناقـص اسـت‪ .‬مـن نم ‌یگویـم کودکـی را دسـ ‌تکاری‬
‫انگشـتانمانچکـهم ‌یکنـدواز بیـنم ‌یرود‪.‬لازمنیسـت‬ ‫ه ‌مزمـانسیاسـ ‌تهاییبگذاریـم کـهقابلی ‌تهایهمه‬ ‫کنیـمو کـودکانتوسـع ‌هآفرینبپروریم‪ .‬کـودکا گرب ‌هطور‬
‫چیـزیبـهآنمـادۀاصلـیبیفزاییـم‪،‬بلکـها گـرهمانـیرا‬ ‫شـکفتهشـود‪.‬شـکفتگیهمـراهبـاآزاد ِیانتخـابیعنـی‬ ‫یطسعبنقـیراعیـطیشتـاکشـفحاکتلفاگتِاییهنطشـببوویددعـ‪،‬هتیکو‪.‬هاسـمصعتافً‌هلآکفمرراعینضنـدامئل ام‌یًناشمـسـوا‌یدپن‪.‬راتزسوزیمســدانعهند‬
‫‌کههسـتحفظ کنیمبرند ‌هایم‪.‬درواقعتمامسـلوکما‬ ‫توسـعه‪.‬مـابـرای کودکـیجـزایـنچیـزینم ‌یخواهیـم‪:‬‬ ‫چگونهبهسعادتبرسیم؟سقراطپاسخدادهاست که‬
‫یعنیاینکهجلویآبشدنخودمانرابگیریم‪.‬توانایی‬ ‫بسـتری فراهـم کنیـم کـه کـودک شـکفته شـود و آزادی‬ ‫مردمرااخلاقیبار بیاورید‪.‬افلاطون گفتهحکومترابه‬
‫کافـیبـرایشـکفتگیوتوسـع ‌هیافتگیدر وجـود کـودک‬ ‫انتخـاب بـه او دهیـم تـا تجربـه کنـد‪ ،‬رشـد کنـد و بالـغ‬ ‫فیلسـوفانبدهید؛چرا کهیکنظامفلسـفیقادر اسـت‬
‫هسـت‪ .‬مـا بایـد موانـع را حـذف کنیـم و چگونگـی آن را‬ ‫شـود‪ .‬امـا مـا بلوغمـان را بـه کـودکان منتقـل م ‌یکنیـم؛‬ ‫جامعهراسعادتمند کند‪.‬لیبرا ‌لها‌گفت ‌هاندا گرآزادیدر‬
‫متخصصان باید بگویند‪ .‬این نگاه من به توسعه است‪.‬‬ ‫یعنـیالگوهـایبلوغوتکامـلراآنچیزیقرار م ‌یدهیم‬ ‫جامعهحک ‌مفرماشود‪،‬آنجامعهسعادتمندم ‌یشود‪.‬‬
‫مـا جامعـۀ بـی کودکـی هسـتیم‪ .‬چرایـش را نم ‌یدانـم‪.‬‬ ‫کـه خودمـان تجربـه کرد ‌هایـم‪ ،‬آمـوزش دید ‌هایـم یـا بـا آن‬ ‫ارسطو گفتهسعادتباسهاصلایجادم ‌یشود‪:‬آزادی‪،‬‬
‫پاسـخمـااز ایـنبـهبعدایناسـت کهباید کودکـیراپیدا‬ ‫تربیـتشـد ‌هایم؛یعنـیالگوهـای گذشـت ‌همانرامنتقـل‬ ‫حقـوق مالکیـت و نظـم طبیعـی‪ .‬الآن نظـام غـرب هـم بر‬
‫کنیمواز آنمراقبت کنیم‪.‬امروزاقتصاددانانمحاسـبه‬ ‫م ‌یکنیمبه کودکیوبهاینروندم ‌یگوییمرشد کودکی‪.‬‬ ‫همیـن اسـاساسـت‪.‬پاسـ ‌خها متعـدداسـت‪.‬خسـارت‬
‫مسـر‌یکمناینـ ‌هگد کذـارههیـربـرریازیلرسســرامخای ‌ه‌تگهذاارویمبـرخاکبـورادکتیوچنـصندبعـراب ِتر‬ ‫اینخطاسـت‪.‬بایدبگذاریم کودکتجربه کندوب ‌هطور‬ ‫زیـادی دیدیـم تـا بالاخـره مفهومـی بـه نـام توسـعه را‬
‫و‪...‬بـرایجامعـهبازدهـیدارد‪.‬جامع ‌هشناسـاندر پـی‬ ‫طبیعـیبلـوغخـودشراطـی کند‪،‬نـهبلوغیرا کـهمنو‬ ‫پیـدا کردیـم‪.‬توسـعهم ‌یگویدا گـرم ‌یخواهـیجامع ‌های‬
‫آ ‌نانـد کهبفهمندتخریبچهحوز ‌ههایـیدر کودکی‪،‬ما‬ ‫جامعـهم ‌یخواهیم‪.‬البتـهدر برخیموقعی ‌تها‪،‬اجماع‬ ‫سـعادتمند داشـته باشـی‪ ،‬بایـد آزادی و عدالـت را بـا هـم‬
‫رادر آیندهباچهمسائلوپیامدهاییدر جامعهمواجه‬ ‫عقالبـرایـناسـت کـهآزادیانتخـابممکناسـتبرای‬ ‫محقـق کنـی‪ .‬غـرب تـا حـدودی بـا سوسیا ‌لدموکراسـی‬
‫م ‌یکند‪.‬روا ‌نشناسـاندر حوزۀخودشـان کار م ‌یکنندو‬ ‫کودکـی کـهتجربـۀ کافـیوآ گاهـی کافینـدارد‪،‬خطرنا ک‬ ‫بـرهمیـناسـاسعمـلم ‌یکنـد‪.‬البتـهالآناز ایـناصـل‬
‫بههمینترتیبدیگران‪ .‬کودکی کهکشانناشناخت ‌های‬ ‫باشـد‪.‬آنجـاماجلواشرام ‌یگیریـم‪،‬اماجایی کهاجماع‬ ‫خیلـیفاصلـهداردوتجربـ ‌هاشناقـصاسـت‪،‬ولـیبـرای‬
‫اسـت‪ .‬طبـق کتـاب «رشـد مغـزی کـودک» در هـر ثانیـه‬ ‫مـادر یـا پـدر‪ .‬بنابرایـن در‬ ‫عدیـقادلگ بااهشمــدن‪،،‬نـکهودکخـوایسوـ توتسـمـع ِنه‬
‫هشـ ‌تهزار سـیناپسمغزیدر حالشـک ‌لگیریاسـت؛‬ ‫یعنـی نگوییـم ایـن قالـب‬ ‫رسـیدنبـهآنتالشم ‌یکنـد‪.‬‬
‫ایـنیعنـییـکانفجـار کیهانـیاز بدوتولدتای ‌کسـالگی‬ ‫یـک کـودکتکام ‌لیافتـهاسـتومـنمثـلسـن ‌گتراش‬ ‫متفکـرانتوسـعهایـنموضـوعراآرا ‌مآرامبسـطداد ‌هانـد‪.‬‬
‫و گاهـی هـم تـا هجد ‌هماهگـی‪ .‬ایـن انفجـار یعنـی علـم‬ ‫بایـد کـودکرابتراشـمتـاعیـنایـنقالـبدربیایـد‪.‬از این‬ ‫نویسـند ‌های بـه نـام آمارتیاسـن کتابـی دارد بـه نـام‬
‫مـادر برابـر کودکـیوتوانای ‌یهایـشصفـراسـت‪.‬مـاهنـوز‬ ‫مـاد ‌های کـه بـه تـو داد ‌هانـد و از قالـب کـودک م ‌یتوانـی‬ ‫«توسـعه ب ‌همثابـه آزادی»‪ .‬او آزادی را بـه مفهـوم عدالـت‬
‫نکـمهم‌ید‌اینکینیـم کماویـدنکاسچـیتس کـتهودائچمـه ًااتعکجثویبرا‌هاینیاسـسینتاپ‪ .‬کار‌سهیا‬ ‫هـزارانتندیـسدربیـاوری‪.‬تـواز کجـام ‌یدانـیتندیسـی‬ ‫نیـز م ‌یگیـرد؛ یعنـی بعضـی از آزاد ‌یهایـی کـه از آ ‌نهـا‬
‫را محـدود م ‌یکنیـم؛ مثال گذاشـتن پسـتانک در دهـان‬ ‫کـهم ‌یتراشـیانـدازۀقالـبدرم ‌یآیـد؛بنابرایناجـازهبده‬ ‫سـخن م ‌یگویـد‪ ،‬همـان عدالـت اسـت‪ .‬او از قابلی ‌تهـا‬
‫بچهرادر نظربگیرید‪:‬اینکهخودمانبگذاریمیابدهیم‬ ‫کودکشـکفتهشـودوفقطبسـترشـکفتگ ‌یاشرافراهم‬ ‫و فرص ‌تهـا حـرف م ‌یزنـد و گسـترش فرص ‌تهـ‌ا بـه‬
‫دسـتش تـا خـودش بگـذارد یـا دسـتش را بگیریـم و باهم‬ ‫کن‪.‬اجازهبدهتجربه کندوخودششکلبگیردوپدیدار‬ ‫معنـایآزادیاسـت‪.‬جامعـ ‌هایتوسـعهپیدام ‌یکند که‬
‫بگذاریـم دهانـش‪ ،‬سـه پاسـخ متفـاوت دارد و سـه نـوع‬ ‫شـود‪،‬تـوشـرایطپدیـدار ‌یاشرافراهـم کن‪.‬اینتوسـعۀ‬ ‫یفاربـصد‪.‬ق‌تابهلایـدرآتنچزییاسدـباتش؟دقاوبالمیـکاتیناعننتـخیاتوابندمرنـآدنافیز‪.‬ایمثل ًاش‬
‫سیناپسمغزیمتفاوتایجادم ‌یکند‪.‬یعنیاز گذاشتن‬ ‫کودکیاست؛بنابراینازنظرمنشکفتگییعنیتوسعه‪.‬‬ ‫مـن از زنـدان آزاد م ‌یشـوم‪ ،‬ولـی چـون قابلیـت نـدارم‪،‬‬
‫لپباسـتسانتراکب‪،‬پبـاوزیش‪،‬منـاکبـانک‪،‬ـوددسکتنشـزرون‪،‬عنرمو ‌یو‪.‬ش‪.‬ـ‪.‬و‪.‬ددتـائابم ًعاـددارکیـهم‬ ‫شکفتگیدر حوزۀ کودکییعنیماشرایطراآماده کنیم‬ ‫نـه شـغلی پیـدا م ‌یکنـم‪ ،‬نـه سـرپناه دارم و نـه م ‌یتوانـم‬
‫سـیناپ ‌سهایمغـزیرامحـدودم ‌یکنیـم‪.‬سـیناپ ‌سها‬ ‫تـاایـنمـادۀخامـی کـههم ‌هچیـزدرشنهفتهاسـتوما‬ ‫ازدواج کنـم؛بنابرایـنآزادینـدارموبرایـمبهتـراسـت که‬
‫حلق ‌ههایارتباطیبینسلو ‌لهایمغز ‌یاند‪.‬ماممکن‬ ‫خرابشم ‌یکنیم‪،‬خودشبهبار بنشیند‪.‬آی ‌هایدر قرآن‬ ‫بـه زنـدان برگـردم‪ .‬جامعـ ‌های کـه در آن عدالـت باشـد‪،‬‬
‫اسـتصـدمیلیـونسـلولمغزیداشـتهباشـیم‪،‬امـاا گر‬ ‫م ‌یفرمایـد‪«:‬لقـدخلقنـاالانسـانفـیاحسـنالتقویـم»؛‬ ‫امـکان توانمندسـازی نیـز دارد؛ بنابرایـن در تعریـف‬
‫بینای ‌نهاسـیناپسشـکلنگیرد‪،‬رفتارهایماماندگار‬ ‫یعنـیبهترینـشرامـاآفریدیم‪.‬ا گـربهاینآیهباورداشـته‬ ‫آمارتیاسـن‪ ،‬آزادی هـم مفهـوم مرسـوم و سـنتی خـود را‬
‫نم ‌یشود‪ .‬کاری کهمام ‌یکنیمایناست کهه ‌مزمانبا‬ ‫باجاشـمیعمها‪،‬یمن‌یبدهانتیرـیمبنمهاتردیـهراندامـئام ًداتهراخردیر ابخمتیـ‌یاکرندادر‪.‬یآـیمۀ‪.‬بدیعگرد‬ ‫دارد و هـم مفهـوم عدالـت را؛ پـس توسـعه یعنـی بسـط‬
‫شک ‌لگیریسیناپ ‌سها‪ ،‬کاربردشرامحدودم ‌یکنیمتا‬ ‫امس ‌یفتر‪.‬مااییدن‪:‬ی«عاننایلامناسداۀانوللیفۀیاخصلسری»ک؛ایمعنلایاسنستاونمزایادائ‌نکماًرا‬ ‫ه ‌مزمـانآزادیوعدالـت‪.‬بایـدجامعهراچنانمدیریت‬
‫آرا ‌مآرامازی ‌کونی ‌مسالگیتاس ‌هسالگیتخری ‌بم ‌یشوند‬
‫و از بیـن م ‌یرونـد‪ .‬حلق ‌ههـای ایجادشـده ا گـر در تجربـه‬
‫تثبیـت نشـود‪ ،‬از بیـن مـ ‌یرود‪ .‬داسـتان پیچیـده اسـت‬
‫ونم ‌یدانیـمچگونـهرفتـار کنیـم‪.‬مـافرص ‌تهایمـانرااز‬
‫دسـت‌داد ‌هایـم‪.‬الآنم ‌یگوینـداقتصـادایـرانراتوریسـم‬
‫نجـات م ‌یدهـد‪ .‬مگـر م ‌یشـود بـا سـاختار سیاسـی‬
‫موجـود‪ ،‬توریسـم داشـته باشـیم و بـه سـمت توسـعه‬
‫برویم؟!را ‌هحلمنبرایتوسـعهایناسـت‪:‬مابایدسـه‬
‫نسـلبـر کودکیوبسترسـازیبرایشـکفتگی کودکـیدر‬
‫ایـرانسـرمای ‌هگذاری کنیـم‪.‬هـرحکومتی کـهبتوانداین‬
‫کار رابکندمسیرتوسعۀایرانرا گشودهاست‪.‬یکسال‬
‫ودوسـالودهسـالنـه‪،‬سـهنسـل!یعنـیدسـ ‌تکم‪36‬‬
‫سـالزمـانلازمداریـمتـابر کودکیسـرمای ‌هگذاری کنیم‪.‬‬

‫‪9‬‬

‫سـرمایۀ آینـدۀ ما نیسـت‪.‬‬ ‫خوبـی داشـت‪ ،‬بـه یـک خطـای بـزرگ هـم دچـار بـود و‬ ‫نعم ‌تاللهفاضلی‬
‫بسـیاری از مـا در کودکـ ‌ی بسـیار آسـیب دید ‌هایـم‪ ،‬ولـی‬ ‫آمن‌یاکیـنرکدـ‪.‬هشفـراوگیـرددابویاری ‌شکازاسنــودازن به بعــردًااهخمویـاسـت کتوآدکنـرای تجأبـکریاـدن‬
‫الآن سرنوشـتمان متفاوت اسـت و یا برعکس‪ ،‬بسـیاری‬ ‫کنـدوتئـوریهویـترادادو گفتهویتهشـتفرایندو‬ ‫مـن در نقـد سـخنان دکتـر رنانـی صحبـت م ‌یکنـم تـا بـه‬
‫آ ‌نچنانـی‬ ‫اکزردمـ‌هاایـبـرما‪،‬یولبـچی ‌هبهعـایدًماـامنتوسـجـرمهای ‌هشـگدذیارم ‌یاهاصا ًلی‬ ‫بهـشـحرمدا‪،‬خـنشـوو مدبرو بحخلعـواهدًهاـداهردـ بدـمووهمداومنـاباگایرنباد فدسـکشـرتک؛دنا‪،‬یبگـعرمدًخداـروهـکومبدبکشـدیدخ‪،‬هوبراعهچدًداه‬ ‫جم ‌عبنـدی برسـیم‪ .‬مـن بـا بخشـی از سـخنان ایشـان‬
‫بـه آنچـه‬ ‫بباوشد‪،‬د‪،‬خیولر‪.‬یمبعمکدًا انن اسساـنتبزکرگسـییشدوردکوویداکبر ‌یعاکش بس ‌‪،‬هغکایستیبددر‬ ‫موافقـم و بـا روح بحثشـان مخالـف‪ .‬مـن بـا ایشـان در‬
‫م ‌یخواستیمنرسید ‌هایم‪.‬م ‌یخواهمبگویممبادادچار‬ ‫کروشدکد کینددر‪،‬مولحییبطعیدًااخنوساب‪،‬نآرکاثمیوفطیبشقوتدم‪.‬اارمیاکصسوولاننخلاشقانی‬ ‫اینکـهمـابایـدبـه کودکـیتوجـه کنیـمموافقـم؛در اینکـه‬
‫آن اپیدمـی فرویـدی سایکولوژیسـم بشـویم کـه الآن در‬ ‫داد کـهمـادر هرمرحلـهاز زندگ ‌یمانم ‌یتوانیممتفاوت‬ ‫بایـد نسـب ِت کودکـی و توسـعه را فهـم کنیـم؛ در اینکـه‬
‫جامعه هم رایج است‪ .‬الآن به رادیو‪ ،‬تلویزیون‪ ،‬مجلات‬ ‫باشـیم‪ .‬در هـر مرحلـه نیازهـای وجـودی خاصـی داریـم‬ ‫کودکـی اهمیـت دارد و بـرای تحـول و تغییـر جامعـه بایـد‬
‫و روزنام ‌ههـا نـگاه کنیـد‪ .‬هم ‌هجـا دکا ‌ن کلینی ‌کهـای‬ ‫و بسـته بـه اینکـه چگونـه بـه آن نیازهـا پاسـخ دهیـم‪،‬‬ ‫بـهآنتوجـه کـرد؛ب ‌هویـژهدر اینکهبایدبرداشـ ‌تهایمان‬
‫مشـاورهومـددکاریراهانداخت ‌هانـد؛هما ‌نطـور کهبرای‬ ‫م ‌یتوانیـمدر مراحـلبعـد‪،‬مراحـلقبلراجبـران کنیم‪.‬‬ ‫ازدرکوخادنکــوایدراهدور ابچـعـهاددرمخحتولزـ ‌ههفـ‪،‬اچیهدیدرگـنر‪،‬ظاممجآـمدوزدًاشبـازبی‪،‬ینـچهی‬
‫مـا وسـواس پزشـکی ایجـاد کرد ‌هانـد تـا دکان پزشـکان‬ ‫یمعن‌ـیتویان کدبسعـدًیاجکـبرهاندرکنکدو‪.‬دمکـتأ‌یاسفاشنهنخیظلـرییۀفآرسوـییدت ‌ببددییدله‬ ‫کنیـم‪.‬بـاایـننکتـههـم کـه کودکـیرادسـ ‌تکم گرفتیـم‬
‫پـر شـود‪ .‬برخالف آنچـه آقـای دکتـر گفتنـد‪ ،‬پزشـکی بـه‬ ‫شـد بـه یـک نهـاد اقتصـادی و مشـاوران و مـددکاران و‬ ‫موافقـم؛ ولـی بـا اصـل مطلـب ایشـان یعنـی قسـمتی‬
‫پیشـگیری اعتقـاد دارد‪ ،‬ولـی در جامعـۀ مـا پزشـکی بـر‬ ‫متخصصان کودکدر تلویزیو ‌نهاو کلینی ‌کهادر تمام‬ ‫کـه م ‌یگوینـد ا گـر بـه تئور ‌یهـای توسـعه نـگاه کنیـم‪،‬‬
‫درماناستوار شدهاست‪.‬حتینسب ‌تبهقبلاز انقلاب‬ ‫اینشص ‌تهفتادسالاخیر‪،‬دکانبزرگیدرست کردند‬ ‫رمماثت ‌ایوًبلیستـنئعـیـوهرمده‌یهاییـ ‌چیکمـبتــداوابـدمهاهزتکآـوه‌نسـهـعطابـهبجـرقواآسـینب‪،‬نمب‪.‬دااایـیدد‌هنانزـکیاردم‪،‬لسًـماادخخرالسفـ‌تهم‪.‬ات‬
‫هـمپ ‌سرفـت کرد ‌هایـم؛یعنیمیزانسـرمای ‌های کهقبل‬ ‫و گفتنـد‪«:‬آهـایمـردم!ایمادر وپدرهابیاییدوبچگی‬ ‫است‪ .‬گفتمانما گفتمانزیرساختبودهومننامش‬
‫از انقلاببرایپیشـگیریهزینهم ‌یکردیمبیشـتراز الآن‬ ‫را دریابیـد!» بدیـن ترتیـب یـک ایدئولـوژی شـد مبنـای‬ ‫را گذاشـت ‌هام گفتمـان عمـران‪ .‬اولیـن برنامـۀ توسـعۀ مـا‬
‫بـود؛ چـون منافـع پزشـکان در درمـان اسـت‪« .‬طبیـب‬ ‫کسـ ‌بوکار وخانواد ‌ههـاهـمترسـیدند کـها گـراینبچهتا‬ ‫کـه در سـال ‪ 1327‬شـکل گرفـت نامـش برنامـۀ عمرانـی‬
‫ب ‌یمـروت خلـق را بیمـار م ‌یخواهـد» و مـا داریـم ایـن را‬ ‫س ‌هسـالگییا‪n‬سـالگیچیزینشـود‪،‬دیگرفرصتیبرای‬ ‫بـود‪.‬در زمـانانقالببرنام ‌ههایعمرانیپنجـمدر حال‬
‫بعینـهم ‌یبینیـم‪.‬ایـناز کجاآمـده؟از همـانایدئولوژی‬ ‫جبـرانوجـودنخواهـدداشـت‪.‬وهمی ‌نطـور سـرمای ‌هها‬ ‫اجـرابـود‪.‬بعـداز انقالبنامـشرا گذاشـتیمبرنام ‌ههـای‬
‫کهنوعیمدیکالیسـماسـت؛پزشکی کردنجامعهبرای‬ ‫راصـرفسـخنانواید ‌ههـاو گزار ‌ههـاینادرسـتی کردنـد‬ ‫توسـعۀ جامـع‪ ،‬ولـی همـان برنامـۀ عمرانـی بـود تا همین‬
‫اینکـه ایـن صنـف سـودش را ببـرد؛ ایـن یعنـی سـیطرۀ‬ ‫کـه سایکولوژیسـم را ایجـاد کـرد‪ .‬اریکسـون بـه مـا نشـان‬ ‫امروز‪ .‬گفتندمشکلاینبود کهب ‌هجایاینکهاز انسان‬
‫درمـان بـر پیشـگیری‪ .‬سـیطرۀ کودکـی بـر سـایر مراحـل‬ ‫داد کهمشـکلتئوریفرویداینبود کهابعاداجتماعی‬ ‫صحبت کنیم‪،‬از عمرانصحبت کردیم‪،‬از ساخ ‌توساز‬
‫زندگی درسـت مثل سـیطرۀ درمان بر پیشـگیری اسـت‪.‬‬ ‫و فرهنگـی زندگـی را در نظـر نم ‌یگرفـت‪ .‬روا ‌نشناسـی‬ ‫و زیرسـاخت و‪ ...‬و به همین دلیل به نتیجه نرسـیدیم‪.‬‬
‫ا گرفکر کنیمدورۀنوجوانی‪،‬جوانی‪،‬بزرگیوسـالمندی‬ ‫فرویـدی ایـن را در نظـر نم ‌یگیـرد کـه روان انسـان فقـط‬ ‫گفتنـد اشـیا جـای آد ‌مهـا را گرفتنـد‪ .‬دربـارۀ تئور ‌یهـای‬
‫مهـم نیسـت‪ ،‬دچـار خطـا شـد ‌هایم‪ .‬مـن نم ‌یگویـم بـاور‬ ‫یـک سـازۀ عص ‌بشـناختی نیسـت؛ روان انسـان یـک‬ ‫دیگریمثل گردشگریهممنباایشانموافقم؛چون‬
‫آقایدکترایناسـت‪،‬بلکهاینخطاییاسـت کهامروزه‬ ‫سـازۀ اجتماع ‌یشـناختی عص ‌بشناسـانه اسـت و ا گـر‬ ‫اینهماز جنساقتصاداست‪.‬هرتئوریتوسع ‌های که‬
‫بسـیار رایجاسـت؛ کسـ ‌بوکاریاسـت کهچندینسـال‬ ‫ذشهکنلومرو‌یاگینردش‪،‬مباعودًااسزیتعساتمملعباصبجا ‌یمتعاهنودردیدگوررایننیکزوتدأکثییر‬ ‫محورشاقتصادباشدبهتوسعهنم ‌یانجامد‪.‬توسعهبه‬
‫اسـت راه افتـاده و روزبـ ‌هروز بیشـتر هـم م ‌یشـود‪ .‬هـر جـا‬ ‫م ‌یگیـرد و در مراحـل گونا گـون زندگـی‪ ،‬زیسـتن در کنـار‬ ‫معنایتغییرمتوازنومبتنیبرمنطقدرونیواقتضای‬
‫بحـث آد ‌مهـا مطـرح اسـت‪ ،‬یـک مشـاور و مـددکار هـم‬ ‫بدنیابگـرارایـننبـلرازویمـ ًامـآانتچـجرهب ‌هدرهاکویدمکـخیتلتفجریبـبـههوکرجدو‌هادیـمـم ‌تیآومـرادم؛‬ ‫وجودیهرجامع ‌هاست‪،‬اینکهبستریفراهمشودتابه‬
‫هسـت‪.‬اینکـهم ‌یخواهیـمجامعـهرابـاشـخصدرمـان‬ ‫قـولدکتـررنانـیآنشـکفتگیصورتبگیـردوقابلی ‌تها‬
‫کنیم‪،‬خودشنوعیبحرانعق ‌بماندگیاست‪.‬ای ‌نطور‬ ‫و اسـتعدادهای وجـودی آد ‌مهـا ظاهـر شـود تـا بتواننـد‬
‫نگاه کردنبه کودکخودشنشانۀعق ‌بماندگیاست‪.‬‬ ‫آن روح تاریخـی و فرهنگـی و سـاختارهای اجتماعـی‬
‫سایکولوژیسـمب ‌هاندازۀتمامدشـمنانمابهمملکتما‬ ‫و جغرافیایـی و سیاسـی خودشـان را احسـاس کننـد‪.‬‬
‫آسیبرساندهاست‪.‬اینربطیبهروا ‌نشناسانندارد‪.‬‬ ‫احسـاسخوشـبختیورضایـت کننـدواحسـاس کننـد‬
‫گفتمانسایکولوژیسـم‪،‬شـخ ‌صانگاریجامعه‪،‬نادیده‬ ‫بـودنوشدنشـانارزشدارد‪ .‬گردشـگریهـمایـن کار را‬
‫گرفتـنامـر کلی‪،‬نادیـده گرفتنجامعهب ‌همثابۀ گفتمان‬ ‫نم ‌یکندوهرتئوریاقتصادیدیگریهم کهباشداین‬
‫ودرکپدید ‌ههایاجتماعیب ‌همثابۀپدید ‌ههایفردی‪،‬‬ ‫کار رانم ‌یکند‪.‬فرقنم ‌یکندآنتئوریچهباشد؛توسعۀ‬
‫صنعتیباشـد‪،‬توسـعۀ کشـاورزیباشـدیاهرچیزدیگر‪.‬‬
‫توسـعهدر مفهـومامـروز ‌یاشیـکامـر کیفـیاسـت‪،‬نـه‬
‫رشـدشـاخ ‌صها؛یعنیمبتنیبر کیفیتزندگیوارزش‬
‫بوهجانودسـایآناد ‌مسـهاتس‪،‬ـختی‪.‬لایینخودیدبگااهسـآقات؛ایمداکآیتاروکاقهع ًماعکوطدوکفی‬
‫م ‌یتوانـد ایـن انسـان باشـد یـا حتـی اسـتعار ‌های از آن‬
‫چیـزی کـه مـا بـرای توسـعۀ هم ‌هجانب ‌همـان بـه آن نیـاز‬
‫داریـم؟ بـه اعتقـاد مـن چنـد خطـای احتمالـی در ایـن‬
‫دیـدگاهراهدارد؛بنابرایـنم ‌یتـوانچندارزیابیانتقادی‬

‫احتمالـیاز ایـندیـدگاه کـرد‪:‬‬
‫‪ -1‬مـا بحرانـی داریـم بـه نـام «سایکولوژیسـم»‪ ،‬یعنـی‬
‫روا ‌نشناسـ ‌یگرایی کـهالبتـهربطیبهعلمروا ‌نشناسـی‬
‫وروا ‌نشناسـانعزیـزنـدارد‪.‬یکـیاز خطاهـایاحتمالـی‬
‫در دیدگاهآقایدکترایناسـت کهمقهور سایکولوژیسـم‬
‫شـده‪ .‬روا ‌نشناسـی فرویـدی‪ ،‬ا گرچـه دسـتاوردهای‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪10‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫بیشترطول کشیدهوهزار سالآیندههمدر اینا کنون‬ ‫و دکان بـاز م ‌یکنـد‪ .‬بعـد چـه اتفاقـی م ‌یافتـد؟ جامعـه‌‬ ‫تصـور شـخ ‌صانگارانه از جامعـه و فرهنـگ و تاریـخ و‬
‫هسـت‪،‬امـاا کنـو ِنمـاچـه؟مـاا کنونمـانرامـداملاغـرو‬ ‫م ‌یشـودجامعـ ‌های کـهجامع ‌هشـناسنـدارد‪،‬فیلسـوف‬ ‫موقعیتـی کـه در آن زیسـت م ‌یکنیـم‪ ،‬ارائـۀ راهبردهـا و‬
‫کوچکم ‌یکنیمواز طریقهمینشیوۀسرمای ‌هگذاری‪،‬‬ ‫نـدارد‪ ،‬مـورخ نـدارد‪ ،‬شـاعر نـدارد‪ ،‬نویسـنده نـدارد‪.‬‬ ‫را ‌هکارهـایمعطـوفبـهشـخص‪،‬نـهمعطوفبـهجامعه‬
‫ا کنو ِنمایاقربانیآیند ‌هایم ‌یشود کهنیامدهیاقربانی‬ ‫جامع ‌هشـناس نداشـتن‪ ،‬درحال ‌یکـه جامع ‌هشناسـی‬ ‫و‪ ،...‬چیزهایـی اسـت کـه سایکولوژیسـم ایجـاد کـرده‬
‫گذشـت ‌هایم ‌یشـود کهتمامشـده؛چونآن گذشـت ‌های‬ ‫دانـشفه ‌مپذیـر کردنوبـهسـخندرآوردنصداییک‬ ‫اسـت‪.‬پساولینخطاایناسـت که کودکیرایکدورۀ‬
‫کهدر حالماادغامشودوبخشیاز حالماباشد‪،‬دیگر‬ ‫انسـاناسـت‪،‬نتیج ‌هاشهمینم ‌یشـود کهم ‌یبینید؛‬ ‫سنیفرض کنیموبرخلافاریکسون‪،‬عواملاجتماعی‬
‫اسـمش گذشـتهنیسـتوآنآینـد ‌های کـها کنـونبـازی‬ ‫محی ‌طزیسـتش ایـن اسـت‪ ،‬مردمـش عصب ‌یتریـن‪،‬‬ ‫ودور ‌ههـایبعـدیزندگـیرانادیـدهبگیریـم‪.‬‬
‫اسـمش آینـده نیسـت‪ ،‬اسـمش حـال‬ ‫اوسسـات‪.‬خلتطهف ًاشـروود‪،‬ی‬ ‫بیمارترین‪،‬آسی ‌بپذیرترین‪،‬خش ‌نترینوافسرد ‌هترین‬ ‫‪ -2‬آیـا کودکـی م ‌یتوانـد تئـوری توسـعه باشـد؟ آیـا مـا‬
‫کودکانسرمای ‌هگذارینکنید‪ .‬کودکان‬ ‫مرد ‌مانـد‪.‬وضـعخانـواد ‌هاش‪،‬وضـعاحسـاسرضایتـش‬ ‫م ‌یتوانیـم از سـرمای ‌هگذاری بـر کودکـی حـرف بزنیـم؟‬
‫انسـا ‌ناندوهی ‌چکسحقنداردرویآ ‌نهاشـرطببندد‬ ‫ایـن اسـت‪ .‬ایـن جامعـ ‌های اسـت کـه تـا دلـت بخواهـد‬ ‫«سـرمای ‌هگذاری»‪،‬نـهاینکـهبگوییـم کودکـیرافه ‌مپذیـر‬
‫یـا سـرمای ‌هگذاری کنـد‪ .‬بـا کـودکان مثـل شمار ‌هحسـاب‬ ‫پزشـکومهنـدسووکیـلدارد‪ .‬کاسب ‌یشـانهـمعالـی‬ ‫کردن‪ ،‬کودکیرازیس ‌تپذیر کردن‪.‬ا گربازباناقتصادی‬
‫بانکـیرفتـار نکنیـدوبـهایـنفکـرنکنیـدبهاینحسـاب‬ ‫اسـت‪.‬سـالیشـانزد ‌همیلیونپرونـدهدر دادگا ‌ههایشـان‬ ‫دربـارۀ کودکـیحرفبزنیـم‪،‬دچار خطایدومشـد ‌هایم؛‬
‫در کدامشعبهسودبیشتریم ‌یدهند‪،‬شعبۀحقوقیا‬ ‫ثبـتم ‌یکننـدوتـادلـتبخواهـددکا ‌نهایشـانپررونـق‬ ‫هما ‌نطور کها گربازبانسایکولوژیدربارۀ کودکیحرف‬
‫پزشـکییاچیزدیگری‪.‬بگذارید کودکان کودکباشـند‪.‬‬ ‫اسـت‪ .‬خـا ک‌بـر سـر جامعـ ‌های کـه مردمـش در مطـب‬ ‫بزنیم‪،‬بهخطایفاجع ‌هبار اولدچار شد ‌هایم کههمین‬
‫‪-3‬خطایسومی کهدرجامعهرایجاستایناست که‬ ‫پزشـکان و دفتـر وکی ‌لهایـش در صـف بایسـتند‪ .‬ایـن‬ ‫الآن هـم فاجعـ ‌هاش مشـخص شـده اسـت‪ .‬ایـن کار‪،‬‬
‫ب ‌همحـضاینکـهصحبتاز کودکیبهمیـانم ‌یآیددچار‬ ‫همـان جامعـ ‌های اسـت کـه بـه مردمـش نفهماندنـد‬ ‫الکبوتـدکهیصبارانحوتعـ ًاتیتوقلضییـ ‌لحگرداایدنـیادقکتهصماندظیوارسشـات‪.‬ن‬ ‫فروکاستن‬
‫تقلی ‌لگرایـی تاریخـی م ‌یشـویم‪ .‬تقلی ‌لگرایـی تاریخـی‬ ‫جامعـه بـا مورخـان و جامع ‌هشناسـان و فیلسـوفان و‬ ‫آقـای دکتـر‬
‫مربوطبه سنوزماناست‪.‬آقای دکتر ب ‌هاختصار اشاره‬ ‫انسا ‌نشناسـان و محققـان حـوزۀ فرهنـگ و تاریـخ و‬ ‫ایننیسـتومناز ایشـانقبولم ‌یکنم‪،‬چونم ‌یدانم‬
‫کردنـد کـه کودکـییـکدورهاز زندگینیسـت‪.‬خانـمزهرا‬ ‫ادبیاتجامعهم ‌یشود‪.‬اینهمانجامع ‌هایاست که‬ ‫ایشانفردانسا ‌نگراییاست؛ولیببینیدجامعهچقدر‬
‫خاتمـی کتابـی نوشـته اسـت بـه نـام «تاریـخ کودکـی در‬ ‫بکـنهیـخدا‪.‬ن اوادص ‌اه ًلهـاچمـرا‌یگوخیـاندواردو ‌هیهـباچبا‌یهـهدایترـوانی بسـرچم ‌اهیه‌هاگیذشاـراین‬ ‫آمادگـیداردآنچـهراآقـایرنانـیم ‌یگویـدنفهمـدوفهـم‬
‫ایـران»‪ .‬ایشـان سـعی کـرده توضیـح دهـد کـه در دورۀ‬ ‫آسدرممرایفتـ‌هگارذاکرننـی کد‪،‬نانصدا؟ًلباگبیرچیـ ‌همهایدر آشیانـندزنهدکگسـی کینبنشدـوونمدث یـال‬ ‫خـودشراارائـه کند!همانتقلی ‌لگراییابـزاریاینجادر‬
‫اتپیوصاضشًـلیاکمحـوعادکـصشریک‪،‬اوممـجااـ ًلودرددرنایـسدـاراردتن‪.‬ابکسوـ‌هلدکـحتا‪:‬یدرظرازیدچـوسرهۀپم‌تی ‌شیـفشـناهاممخعیتادییصـ ِرهممم؟ا‬ ‫نشـوند‪.‬بچ ‌ههانیاز دارنددر کودک ‌یشـان کودکی کنند‪.‬‬ ‫قالـبتقلی ‌لگرایـیاقتصـادینمـودپیـدام ‌یکنـد؛یعنـی‬
‫انسـا ‌نهابایدا کنونشـانبسـطپیدا کند؛نه گذشـت ‌هگرا‬ ‫روی کـودک سـرمای ‌هگذاری کـن‪ .‬ا گـر امـروز صـد تومـان‬
‫باشندونهآیند ‌هگرا‪.‬زمانحالشانبایدتاآنجا کهامکان‬ ‫سـرمای ‌هگذاری کـردی‪،‬فرداد ‌ههـزار تومان گیرتم ‌یآید‪.‬‬
‫وجـودنـدارد؛چونفرضجامعهایناسـت کهبچهیک‬ ‫داردبـا گذشـتۀدورتـروآینـدۀدورتـریادغـامشـود‪.‬مادر‬ ‫ایـنفاجعـهاسـت‪.‬صحبـت کـردندربـارۀانسـانبـاایـن‬
‫بزر ‌گسـال اسـت بـا سـن پاییـن و بـه همیـن دلیـل بایـد‬ ‫واقعیتنه گذشتهداریمونهآینده‪.‬چرادروغم ‌یگوییم‬ ‫زبـان‪،‬یعنیانسـانف ‌ینفسـهارزشنـدارد‪.‬ایننوعتفک ْر‬
‫در ک ‌متریـنزمـانممکـنآمادگـیانجـام کار راپیـدا کند‪.‬‬ ‫بـه خودمـان‪ .‬گذشـت ‌ه و آینـد ‌های وجـود نـدارد؛ آنچـه‬ ‫نهایتحیوانیتوتوحشاست کهبخواهیمبا گفتمان‬
‫مـن کـهدر روسـتابزر ‌گشـد ‌هام‪،‬ایـنراخوبم ‌یفهممو‬ ‫هسـتحـالاسـت‪.‬در زمـانحـالچـهاتفاقـیم ‌یافتد؟‬ ‫اقتصادی‪،‬باعقلانیتابزار ْیانسانرافهم کنیم‪.‬بهآن‬
‫کسـانیهـم کـهه ‌مسـنم ‌نانـدم ‌یدانند کهمـااز همان‬ ‫یـک جامعـ ‌های زمـان حالـش یـک روز اسـت؛ یکـی هـم‬ ‫د ‌ههزار توماننم ‌یرسـیموآنآدمراهماز بینم ‌یبریم‪.‬‬
‫پن ‌جش ‌شسـالگی بایـد کار م ‌یکردیـم؛ فـرق هـم نم ‌یکـرد‬ ‫چنـان م ‌یتوانـد زمـان حالـش را بسـط دهـد کـه از زمـان‬ ‫مثالـش سـاده اسـت‪ :‬در تمـام ایـن سـا ‌لهای گذشـته‪،‬‬
‫کـه خانواد ‌هتـان ثروتمنـد بـود یـا نبـود‪ .‬کودکـی معنایـی‬ ‫کـوروشتـاامـروزشه ‌مزمـا ِنحالـششـود‪.‬شـماا گـربـه‬ ‫ای ‌نگونـه بـه خانواد ‌ههـا القـا شـده کـه بچ ‌ههایتـان را‬
‫نداشت؛بازیمعنایینداشت‪.‬منی ‌کبار در برنام ‌های‬ ‫پاریس‪،‬لندنوبرلینبروید‪،‬ا کنونشانرام ‌یبینید‪.‬این‬ ‫بفرسـتیدپزشـکیبخوانند؛نهاینکهچونپزشـک ْیعلم‬
‫تلویزیونی که گف ‌توگوهاییدرحوزۀفرهنگبود گفتم‪:‬‬ ‫ا کنونچناندر خودشمؤلف ‌ههاوارز ‌شهاوسرمای ‌هها‬ ‫شـریفیاسـت؛بلکهاز اینجهت کهپزشـکیدکاندارد‬
‫مـن ی ‌کبـار بچـه بـودم‪ ،‬داشـتم فوتبـال بـازی م ‌یکـردم‪.‬‬ ‫وتاریـخراهضـم کـرده کهواجباسـتی ‌کزمانطولانی‬ ‫وپولدرم ‌یآورد‪.‬بچ ‌ههایتانرابفرسـتیدمهندسـی‪،‬اما‬
‫پـدرمدیـدوآمـددر میـدانبـازیمـرا گرفـتو گفـتچـه‬ ‫باشـد‪ .‬ا کنونشـان پانصـد سـال‪ ،‬هفتصـد سـال‪ ،‬بلکـه‬ ‫نههرمهندسـ ‌یای؛مهندسـ ‌یای کهپولدرم ‌یآورد‪.‬در‬
‫معنـی دارد کـه دنبـال یـک کیسـه بـاد بـدوی و کتـک‬ ‫ععللـوممحانقوسْـانقعیلفمقـشرطیفحقـیاوسقختـ‪،‬وبلبکاهسـچوت‪.‬ننوکهایینلکـمه ‌یچشووند‬
‫سـیریبـهمـنزد‪ .‬گفـتا گرم ‌یخواهـیورزش کنـی‪،‬برو‬

‫‪11‬‬

‫کار آمـده کـهنـهبـهایـرانرحمم ‌یکنـد‪،‬نهبهاروپـاونهبه‬ ‫م ‌یشـود‪.‬شـایدبـرایهمیـناسـت کـهآقایرنانـیومن‬ ‫رویزمیـن کار کـنوا گـرم ‌یخواهـیاسـتراحت کنی‪،‬برو‬
‫هیچ کشوریونهحتیبهملتخودش!تئوری کودکی‬ ‫داریمای ‌نگونهحرفم ‌یزنیم‪.‬ماحالمانخوبنیسـت‬ ‫خانـه بخـواب‪ .‬در آموز ‌ههـای مـا نیـز همیـن بـود؛ کـودک‬
‫چگونـه بـا مسـائل بی ‌نالمللـی مواجـه م ‌یشـود؟ ایـن‬ ‫کـهداریـمای ‌نطـور حرفم ‌یزنیم؛چـونداریمم ‌یبینیم‬ ‫بزر ‌گسـالیبـاسـنپاییـناسـت‪،‬یعنـیبایـدآمـادهشـود‬
‫چال ‌شهااز دورۀقاجار وپهلویبودهوالآنهمهست‪.‬‬ ‫تولیـد کند‪.‬‬
‫مـنبیشـتراز ایـنادامهنم ‌یدهموم ‌یگویـمایندیدگاه‬ ‫حـالجامعـهچقـدر بـداسـت!‬ ‫آنموقع کودکیبدینمعنانبودوالآن‪،‬هم کودکیدارد‬
‫دکتـر رنانـی بسـیار ایـدۀ خـوب و تـاز ‌های اسـت و فرصتـی‬ ‫ازوجوهدیگرینیزمنتئوری کودکیوتوسعهراقاب ‌لنقد‬ ‫بـهمقولـ ‌هایمربـوطبهسـنتبدیلم ‌یشـود‪،‬همتحت‬
‫اسـتتادربارۀ کودکیونسـبتشباتوسـعهبیندیشـیم؛‬ ‫م ‌یدانـم‪ .‬اول‪ :‬فـرض کنیـد وضعیـت ای ‌نگونـه نیسـت و‬ ‫تأثیرهمانآموزۀفرویدیاسـت‪.‬البتهمنفکرنم ‌یکنم‬
‫فرصتـی اسـت تـا از روا ‌نشناسـ ‌یگرایی بیـرون بیاییـم و‬ ‫مشـکلاتی کـهبیـان کـردمبـرای کودکـیوجـودنـدارد‪.‬آیـا‬ ‫مـردم مـا چنـدان فرویـد هـم خوانـده باشـند‪ .‬ایـن امـر‬
‫وقتیاز منظرتوسعهنگاه کنیم‪،‬دیگرمسئلهتنهاروانی‬ ‫در آن صورت م ‌یتوانیماز کودکیب ‌هعنواناستعار ‌هایاز‬ ‫بورنمها‌یگدر‌هدهـدابهی کساوزدوککـاریهکاـهیزدنردآگ ‌نیهـاش اهرسایس‪،‬ـ ًان کظاومدکآـمیوزیـشکی‬
‫نیسـت؛فرصتیاسـتتااز منظرتاریخیهمبهموضوع‬ ‫توسـعهصحبـت کنیـمیانه؟مـنمعتقدمخیـر‪ .‬کودکی‬ ‫معنادانسـتهنم ‌یشـود‪.‬همی ‌نکهدکتررنانیعزیزاشـاره‬
‫بنگریم‪،‬تااز منظرا گزیستانسووجودبهانسا ‌نهانگاه‬ ‫نم ‌یتواندتئوریتوسعهراتوضیحدهد؛بهایندلیل که‬ ‫کردنـد‪:‬بزر ‌گسـالانهـمبایـد کودکـیراب ‌همثابـۀفرمـیاز‬
‫کنیـم‪،‬تـاتوسـعهرافقطحو ‌لوحـوشاقتصادنفهمیمو‬ ‫تموسضئیل ‌هحهداادیهماشـمونتکدث‪.‬رمتثرل ًواپمیاچچیگدو‌هنترهامزآ ‌ی‌ناخنوادهکیهبمامکوسـدئکلیه‬ ‫معنـا‪ ،‬درکـی از وجـود و بارقـ ‌های از انسـانیت همیشـه بـا‬
‫بـهانسـانهـمتوجـه کنیـم‪.‬مـنسـپا ‌سگزار آقـایرنانـی‬ ‫جنسـیت را بـا تئـوری کودکـی حـل کنیـم؟ نابرابر ‌یهـا‬ ‫خودشـانحمـل کننـد‪.‬مهمهمنیسـتچندسـال ‌هاند‪.‬‬
‫هستم کهایندیدگاهرامطرح کردهاست؛اماهما ‌نطور‬ ‫و تبعی ‌ضهـای جنسـیتی ب ‌هطـور تاریخـی ریشـه پیـدا‬ ‫همیشـهبایـد‪،‬هـمباخودشـانمثلیـک کـودکزندگی‬
‫کـه گفتـم‪،‬بـهنظـرم ‌یرسـدای ‌نهافرص ‌تهاییهسـتند‬ ‫کرد ‌هانـدوالآنجامعـۀزنـانمـابـهایننابرابریحسـاس‬ ‫کننـد و هـم بـا کسـانی کـه در سـنین پایی ‌نترنـد زیسـت‬
‫کـهبیشـتررمانتی ‌کانـدتارئالیسـتیک‪.‬بهنظرنم ‌یرسـد‬ ‫شدهاست‪.‬ایندر نظامحقوقیما‪،‬در فهممااز دینو‬ ‫کسوـندکاینـنهی وسـزیتسـ‪ .‬ا ‌تسپاذسیـ ًار‬ ‫کودکانـه داشـته باشـند‪ .‬زیسـت‬
‫مواجهۀجامعۀالآنبا کودکیای ‌نگونهباشد‪.‬شایدهم‬ ‫درزبانماریشهدارد‪.‬اینراچگونهم ‌یخواهیمباتئوری‬ ‫کـردن کودکـی فقـط یـک مقولـۀ‬
‫توسـعه و کودکـی حـل کنیـم؟ تبعی ‌ضهـا و نابرابر ‌یهـا‬ ‫سـن نیسـت؛ مـا در هـر دوره از زندگ ‌یمـان شـک ‌لهایی‬
‫مـندارماشـتباهم ‌یکنم‪.‬‬ ‫و موقعی ‌تهـای فرودسـتی زنـان ریشـه در سـاختارهای‬
‫زبانـی‪،‬دینـی‪،‬حقوقـیوسـاختارهای کلاناجتماعیما‬
‫محسنرنانی‬ ‫دارد‪.‬آیام ‌یشودباتئوری کودکیاینساختارهاراتغییر‬ ‫از معنـا را کـه بـرای کل وجـود اهمیـت دارد تجربـه‬
‫سهبحثاصلیآقایدکتروبخشزیادیازصحب ‌تهای‬ ‫داد؟حتـیا گـربـهقـولآقایدکترسـهنسـللازمباشـد‪.‬‬ ‫م ‌یکنیـم‪ ،‬در نوجوانـی‪ ،‬در جوانـی‪ ،‬در میا ‌نسـالی و‬
‫ایشـانقاب ‌لپذیـرشوطبیعـیودرسـتاسـت‪.‬بخشـی‬ ‫دوم‪:‬باز فرض کنیمجامعۀمامشکلاتمفهومسوختۀ‬ ‫سـالمندی‪ .‬اریکسـون معتقـد اسـت همـۀ ای ‌نهـا بـرای‬
‫از صحب ‌تهـا برم ‌یگـردد بـه نقـد دیـدگاه مـن و بخشـی‬ ‫کودکـیرانـدارد‪.‬چطـور م ‌یخواهیـممشـکلات گسـتردۀ‬ ‫کل سـنین مه ‌مانـد و فرقـی نم ‌یکنـد فـرد چندسـاله‬
‫هـمبرم ‌یگـرددبـهاختالفعمیقـی کـهداریـمواختالف‬ ‫محی ‌طزیسـتی را کـه الآن بـرای مـا ایجـاد شـده حـل‬ ‫اسـت‪ .‬وقتـی شـما تأ کیـد م ‌یکنیـد بـر کودکـی ب ‌همثابـۀ‬
‫موضعـی کـه بـر آن ایسـتاد ‌هایم‪ .‬ایشـان از سـه دسـته‬ ‫گکنفیتــمن؟«لمطسـفـئًالۀشـزیهرسـوند‌تامنحآیبط کیممتـرسـمئلصـ‌هاریفنیکنسنــدت»کـحـهبلا‬ ‫ابزار توسـعۀ فوری‪ ،‬بایولوژیسـم (زیس ‌تشناسـ ‌یگرایی)‬
‫تقلی ‌لگراییصحبـت کردند‪:‬روا ‌نشـناختیواقتصادی‬ ‫شـود‪ .‬دریاچـۀ ارومیـه و زاینـد ‌هرود بـه بحـران رسـیده؛‬ ‫مطـرح م ‌یشـود؛ یعنـی کودکـی را حبـس کـردن در یـک‬
‫نوشـزیاسندا‌تدش‌ـهاننـادخکتـهی‪.‬کوگدفکـتنـیبدعـ بدًعاقاضـبی‌لتاغزییـررواا ‌سنـشـتناوشـ‌سهماا‬ ‫بیابا ‌نهـا گسـترشپیـدا کرده؛بخشاعظمـیاز مناطق‬ ‫سـن خـاص؛ و در نظـام آموزشـی‪ ،‬نهادهـای فرهنگـی و‬
‫غیرقاب ‌لسـکونت شـد ‌ه و بحـران آب و هـوا و خـا ک‬ ‫نظا ‌مهـای ارتباطـی مـا کودکـی معنـا م ‌یشـود بـه ایـن‬
‫و فکـر کنیـد و‬ ‫ابزعـکدًاوددکـر بیزرم ‌گ‌یتسـواالنیـی آددطمـودریگـیربـایرببیشـایوییـدد‪.‬‬ ‫کشـور را تهدیـد م ‌یکنـد‪ .‬آیـا کودکـی م ‌یتوانـد مشـکلات‬ ‫سـن و دورۀ خـاص؛ و بعـد ایدئولوژ ‌یهـای سیاسـی و‬
‫ایـن اسـتثناها‬ ‫زیسـ ‌تمحیطی را حـل کنـد؟ حتـی ا گـر مـا در موقعیتـی‬ ‫اکقنتنـصدـاددقییقـ ًاوبـلریبهراملییـسـنمسـ کـنهتأمکیـ‌یدخمواه‌یکنـنندـ بد‪.‬هر ‌هبـرداری‬
‫همیشـه هسـت‪ ،‬ولـی بیشـتر آد ‌مهـا شـا کل ‌های را کـه در‬
‫کودکـیپیـدام ‌یکننـد‪،‬تـاحـدودزیـادیحفـظم ‌یکنند‪.‬‬ ‫باشـیم کـه بتوانیـم کودکـی را خـوب بفهمیـم‪.‬‬ ‫مـن معتقـدم کودکـی مهـم اسـت‪ ،‬امـا گمـان نم ‌یکنـم‬
‫طبیعـی اسـت کـه خـود روا ‌نشناسـان گفت ‌هانـد برخـی‬ ‫سـوم‪:‬ا گـر کودکـیتئـوریتوسـعهباشـد‪،‬بـاچال ‌شهـای‬ ‫پاشـنۀ آشـیل ما برای توسـعه باشـد؛ به دلیل اینکه این‬
‫بچ ‌ههـاراتـاپن ‌جسـالگی‪،‬برخـیراتـاهف ‌تهش ‌تسـالگی‬ ‫قدرتم ‌یخواهدچه کند؟چال ‌شهایی کهمعطوفبه‬ ‫تقلی ‌لگرای ‌یهایی که گفتمدرستونفقراتفقرفرهنگی‬
‫یـا حتـی د ‌هسـالگی م ‌یتوانیـد تغییـر دهیـد‪ ،‬آ ‌نطـور کـه‬ ‫ساخت سیاسی ماست‪ .‬ساخت سیاسی ما تئوکراتیک‬ ‫مـارفتـهوریشـهدوانـدهاسـت‪.‬چنـدیپیـشدر یکـیاز‬
‫م ‌یخواهیـد‪ .‬از د ‌هسـالگی تـا هفد ‌ههجد ‌هسـالگی تأثیـر‬ ‫اسـت‪ .‬سـاخت سیاسـی تئوکراسـی (حا کمیـت دیـن)‬ ‫مؤسسـاتصحبتم ‌یکردم؛مربیانآنجابهمن گفتند‬
‫م ‌یپذیردواز هفد ‌ههجد ‌هسـالگیدیگرنهتغییرم ‌یکند‬ ‫از هم ‌هچیـز خوانـ ‌ش خـودش را دارد‪ .‬در گفتمـان ایـن‬ ‫مـااینجـامـادریداریـم کـهحاضراسـتبچـ ‌هاشبمیرد‪،‬‬
‫ونهتأثیرم ‌یپذیردتاخودشتجاربیبیاموزدوتصمیم‬ ‫سـاختسیاسـ ‌ی‪،‬واژ ‌ههـایفرزنـد‪،‬خانـوادهومـادر معنا‬ ‫ولـی در کنکـور نفـر اول شـود‪ .‬از ایـن‌دسـت رفتارهـا زیـاد‬
‫بگیردتغییر کند‪.‬اینقانون کلیاستولیطبیعیاست‬ ‫دارنـد‪ ،‬امـا کـودک نـه‪ .‬چنیـن سـاختاری آیـا م ‌یتوانـد بـا‬ ‫اسـت‪ ،‬ب ‌هخصـوص در طبقـۀ متوسـط شـهری‪ .‬مـن‬
‫کـه اسـتثناهایی هم باشـد‪.‬‬ ‫تئوری کودکیتوسعۀسیاسیایجاد کند؟آیام ‌یتوانیم‬ ‫نم ‌یگویـمنظریـۀدکتـررنانیایناسـت‪.‬ایشـانعاق ‌لترو‬
‫موانعـیرا کـهدر ایـنفضاشـک ‌لگرفتهاسـتحل کنیم؟‬ ‫دلسـوزتراز ایـنحر ‌فهاسـت‪.‬م ‌یگویـمدر ایـن گفتمـان‬
‫نعم ‌تاللهفاضلی‬ ‫وفضـایفرهنگـی کـه کودکـیای ‌نگونـههضـمم ‌یشـود‪،‬‬
‫مـننم ‌یدانـم‪،‬دکتـررنانـیبایـدتوضیـحدهند‪.‬‬ ‫نم ‌یتوانیـمتئـور ‌یایبدهیـم کـهبـرپایۀآنبایدتوسـعه‬
‫ایـ ‌ن یـک نظریـۀ کلاسـیک روا ‌نشناسـی اسـت و امـروزه‬ ‫چهارم‪:‬طبقتئوری کودکیوتوسعه‪،‬بایدوجهایجابی‬ ‫رابـرمبنـای کودکـیجلـوبرد؛چـوندر جامعـۀما کودکی‬
‫دیگـرچنیـندیدگاهـیوجـودنـدارد کـهآنچـهدر کودکـی‬ ‫توسـعه را دیـد؛ یعنـی نگوییـم چـرا توسـعه پیـدا نکردیم‪،‬‬ ‫یـک مفهـوم سـوخته اسـت؛ چـون مـا خواسـتیم روی‬
‫آموختیدتاابدم ‌یماند‪.‬امروزاجماعبردیدگاهاریکسون‬ ‫بگوییمچگونهتوسعهپیدا کنیموبرایاین کار بیایید‬ ‫آنسـرمای ‌هگذاری کنیـم‪.‬آرمـانموفقیـتجـای کمـالرا‬
‫اسـت‪،‬نهفروید‪.‬ب ‌هصورت کلاسـیکروا ‌نشناسـانفکر‬ ‫بر کودکیتمرکز کنیم‪.‬بسیار خب‪،‬اینم ‌یتواندبخشی‬ ‫گرفتـه؛اشـیاجـایآد ‌مهـارا گرفتـه؛پـولقدرتمندتـراز هر‬
‫م ‌یکردندآنچهفرددر کودکیم ‌یآموزد‪،‬تاآخرعمرهمان‬ ‫از مشـکل مـا را حـل کنـد و آن بخـش مربـوط م ‌یشـود‬ ‫چیـزیاسـت‪.‬در چنیـنشـرایطیودر چنینجامع ‌های‬
‫اسـت‪.‬اریکسـونبـاآنهشـتمرحل ‌های کهتوضیـحداد‬ ‫بـه شـکفتگی و خلاقیـت و سـرمای ‌ههای وجـودی کـه‬ ‫شـما چطـور م ‌یتوانیـد از کودکـی صحبـت کنیـد؟ مـن‬
‫نبـهشباعـندداهـد کماهنچسـنای ‌ننهنایمس ‌یتتوا‪.‬ننحتد کیل ًاازتغشییصر ک‌تنونپندو‌جاسسـالتگثنای‬ ‫انچـسـها؟ آ‌نیـاهامبـاشـکخولدمـشاـاحـنلدامرنـ ‌ید؛شـاومـدا؟دمرنناسظــابامت بیی کـ‌ناله املـصا ًلل‬ ‫م ‌یگویـم کودکـی در جامعـۀ مـا بـه یـک مسـئله بـدل‬
‫هـم نیسـت‪ .‬در ایـران تحقیقـات متعـدد و مطالعـات‬ ‫بیـروناز اختیـار وارادۀایـنآد ‌مهاسـت‪،‬مثـلمناسـبات‬ ‫شـده‪،‬امـاهمیـنامـردر عیـنحـالم ‌یتوانـدآغـاز زایـش‬
‫روا ‌نشـناختی‪،‬اجتماعیوجامع ‌هشـناختیدر این‌باره‬ ‫منطق ‌های‪،‬ای ‌نگونهحلم ‌یشود؟الآنما گرفتارهمین‬ ‫اکیـودنکـ ِجیهنجمـدیـیدرا کیـههـایمجـباادشـکـدر؛دهچاـدوامـنهجدامهـعـد‪.‬ه نحمتمـ‌یًتااوایـنـند‬
‫صـورت گرفتـه کـهنشـانم ‌یدهـد کودکـیآناهمیـترا‬ ‫نـوعمسـائلیم‪:‬دیوانـ ‌هایبـهنـامترامـپدر آمریـکابـرسـر‬ ‫وضعیـت سـرانجام در یـک جایـی بـه چالـش کشـیده‬
‫نـدارد؛البتـهایـنبـدانمعنـانیسـت کـه کودکـیاهمیت‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪12‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫محسنرنانی‬ ‫اتنـتوفدااجـرق ًادهب‪،‬رباخلـاکـیایهصنکککـورهدکدـ؛درویلجهـیاامییدنرختوجـصدـاوریشراقخـکراورهبدکگویشدرکـمد‪،‬هـیبپایمایأدەسبـتهمآاتمون‬
‫کودکیسـهمفهومدارد‪:‬مفهومروا ‌نشـناختی؛مفهوم‬ ‫زندگیاستنهعلومعصبشناختیتأییدمی کندونه‬
‫اجتماعـیومفهـومطبیعی‪.‬ای ‌نهـاباهمفرقم ‌یکنند‪.‬‬ ‫روا ‌نشناسـی‪ .‬کودکـیمهـماسـت‪،‬مثلتمـامدور ‌ههای‬
‫کودکـی روا ‌نشـناختی یعنـی زیسـتن در زمـان حـال‪ .‬تـا‬ ‫دیگـرزندگـی‪.‬اینکـهبگوییـم کودکییعنـیپایـانزندگی‪،‬‬
‫وقت ‌یبتوانیمدر زمانحالزیست کنیمدر زمان کودکی‬ ‫نادرسـت اسـت‪ .‬در کودکـی م ‌یتـوان مداخلـه کـرد و‬
‫بهسرم ‌یبریم‪.‬وقتیبزرگم ‌یشویم‪،‬زیستزمانحال‬ ‫تغییراتیایجاد کردتاآنسنتأثیراتخودشرابگذارد؛‬
‫رااز دسـتم ‌یدهیـموهویـتمـابـه گذشـتهوآینـده گره‬ ‫ولیاینبدینمعنانیست کها گردرسنینبعدتغییری‬
‫م ‌یخورد؛بنابراینمرز میان کودکیوبزرگیجاییاست‬
‫کهمازمانحالرااز دسـتم ‌یدهیم‪.‬عارفانم ‌یگفتند‬ ‫ایجـاد کنیـمومداخله کنیـم‪،‬هیچتأثیرینـدارد‪.‬‬
‫عرفـان یعنـی برگردیـم بـه زمـان کودکـی‪ .‬تمـام سـلوک‬ ‫لازماسـتبـهتعریـف کودکـینیـزبپردازیـم‪ .‬کودکیفرمی‬
‫عرفانـییعنـیمابرگردیمبـه کودکی‪.‬‬ ‫از معناسـت‪ ،‬تصـوری از جامعـه اسـت و فقـط یـک سـن‬
‫مفهـوم اجتماعـ ‌یاش مطابـق آن دسـته از الگوهـای‬ ‫خاصنیست‪.‬همۀمل ‌تهادر زبانشانمفهومیبهنام‬
‫رفتـاری اسـت کـه جامعـه ب ‌هعنـوان الگـوی کودکـی‬ ‫کودکـیدارنـد‪،‬امـاایـنمفهـومب ‌هصـورتتاریخـیشـکل‬
‫م ‌یپذیـرد و جوامـع مختلـف در ایـن زمینـه بـا هـم فـرق‬ ‫گرفتهاسـت‪.‬یکیاز خطاهایفاحشدر تعریف کودکی‬
‫م ‌یکننـد‪.‬بنابرایـنتاآنسـنی کهجامعهاجـازهم ‌یدهد‬ ‫ایناسـت که کودکیرابهسـنمحدود کنیم‪.‬جایی که‬
‫ایـندسـتهاز الگوهـایرفتـاریدر آد ‌مهـااجـراشـودودر‬ ‫امز ت ‌یقلخیوا‌لگسرتایمبیگزیویسم؛ ‌تمعشـنماول ًخاتوقیتصیمحبفهتومکریدمس‪،‬ادههمیشوندرا‪،‬‬
‫رفتارشـان بـروز کنـد و اشـکال نداشـته باشـد‪ ،‬م ‌یشـود‬ ‫رما ‌ننویس‪،‬فیل ‌مسـاز‪،‬اقتصاددان‪،‬روا ‌نشناس‪،‬مورخ‬ ‫همـهم ‌یفهمنـدووقتـیهمـهفهمیدنـد‪،‬فکـرم ‌یکننـد‬
‫دورۀ کودکـی‪.‬جامعـۀماجامع ‌هایاسـت کـه کودک ‌یاش‬ ‫و‪ . ...‬همـۀ ای ‌نهـا بایـد باهـم گف ‌توگـو کننـد و بگوینـد‬ ‫درسـت اسـت‪ .‬مـن سـعی کـرد ‌هام ایـن سـادگی را بگیـرم‬
‫را از دسـت داده و در آن دور ‌های کـه بایـد ظرفی ‌تهـای‬ ‫کودکـی چیسـت‪ .‬م ‌یگوینـد شـاخص کودکـی چیسـت؟‬ ‫و پیچیـد ‌هاش کنـم تـا در ذهنمـان نگوییـم فهمیدیـم‬
‫وجـودی کـودکاندر بـازیو‪...‬شـکلبگیـرد‪،‬ایـناجـازه‬ ‫مگـردر مـورددرخ ‌تهـاواشـیایـابد ‌نهـاحـرفم ‌یزنیـم‬ ‫کودکـی چیسـت‪ .‬کودکـی پیچید ‌هتـر از چیـزی اسـت کـه‬
‫رابـهآ ‌نهـانـدادهاسـت؛بنابرایـن کودک ‌یشـانرااز آ ‌نهـا‬ ‫کـه شـاخص داشـته باشـد؟ ایـن یـک تفاهـم اسـت؛ یـک‬ ‫مـا بخواهیـم بـا مؤلفـ ‌های بـه نـام سـن تعریفـش کنیـم‪.‬‬
‫گرفتـه اسـت‪ .‬مـا در بزر ‌گسـالی همچنـان در حسـرت‬ ‫اجمـاعمعنایـیاسـت‪.‬توسـع ‌های کـهبـرمبنـای کودکـی‬ ‫اتبارصسیـاتًلخـگکیویدوکدـادرر‌یدااچیــیهونفرجدـهوورندۀگـنزمدیاانبـاشـیشـدترد‪..‬هچمـثمـها ًهلجببـااریمـاعـدی‌همادتونیراا‪،‬سـندرمـبچـبـنا‪،‬ه‬
‫کودکـی هسـتیم و توانای ‌یهایـی کـه بایـد در کودکـی و بـا‬ ‫اسـتشـاخصندارد‪،‬ولی کیفیتدارد‪،‬حسم ‌یشـود‪،‬‬ ‫توانای ‌یهایجسم ‌یشانیک کاریم ‌یکردند‪.‬مهمهم‬
‫آن آزادی طبیعـی در وجودمـان شـکل م ‌یگرفـت‪ ،‬در مـا‬ ‫بـو م ‌یشـود‪ ،‬تجربـه م ‌یشـود‪ ،‬ولـی توصیـف نم ‌یشـود‪.‬‬ ‫نبـودچنـدسـالدارنـد؛فقـطهرچـهزودتـربایـدبـرای کار‬
‫نیسـت‪.‬مفهـومسـوم کودکـیطبیعـیاسـت کـهمعنای‬ ‫بـه نمـودار و آمـار درنم ‌یآیـد؛ چـون ب ‌همحـض اینکـه بـه‬ ‫آمـادهم ‌یشـدند‪.‬امـاالآن ک ‌مکـماینباورشـکلم ‌یگیرد‬
‫بسـتن نطفـه‪ ،‬یعنـی‬ ‫زمینسهـا ‌تی ُشنن‌هامساـاهنگـهرایدشرـبررومع‌یگمیـ‌یردشـووازد‬ ‫کزبـنـاارنبآگمـاذارریـدربم‪.‬یاالیـبتد‪،‬همظاجهبرًواریعـلممـتمیـاحمروفجـزوده‌هاانیـسمـ‪،‬انولی آینچراه‬ ‫کـه م ‌یگوینـد از تولـد تـا پن ‌جش ‌شسـالگی کودکـی اسـت‪.‬‬
‫تـا بلـوغ؛ هـر دو وجـه‬ ‫البتهیونسـکونشـانداده کهمفاهیم کودکیدر جوامع‬
‫بلـوغ‪ ،‬یعنـی بلـوغ طبیعـی و جسـمی و بلـوغ اجتماعـی‬ ‫کخهیلمایدرجآاهـنانبی ‌هسـدتریدبم‪.‬خـمور انسمـعتتق‪،‬دولنییلسـطتف ًما‬ ‫علمی؟ علمی‬ ‫گجونواانـگـوی‪،‬نمفیـار ‌نقسـمال ‌یکینـو بدزرو ن‌گـوسـزاالدیین‪،‬سـکبودیکـاسیـ‪ ،‬نتو‪.‬جمثواانًـلیدر‪،‬‬
‫وشـخصیتی‪.‬تـاحـدودیم ‌یتوانیـمبگوییـمایـنبلـوغ‬ ‫آمـار بـداسـت؛‬ ‫جامعۀژاپنهفتادسالگیپایانمیا ‌نسالیاست؛چون‬
‫ه ‌مزمـان اسـت و ممکـن اسـت یکـ ‌یدو سـال عقـب‬ ‫نپرسیمشاخ ‌صهای کودکیچیست؟ کودکیشاخص‬ ‫جامعـ ‌های اسـت کـه ‪ 86‬سـال امیـد بـه زندگـی دارد‪ .‬در‬
‫و جلـو باشـد‪ .‬البتـه در کشـورهای غربـی ایـن بلـوغ را‬ ‫نـدارد؛مثـلایـناسـت کـهبگوییمشـاخ ‌صهایعشـق‬ ‫چنینجامعـ ‌هایپایانجوانیپنجا ‌هوپن ‌جسـالگیاعلام‬
‫هجد ‌هسـالگی م ‌یداننـد و بـه همیـن دلیـل آن زمـان بـه‬ ‫چیسـت‪ .‬عشـق و دوسـت داشـتن کـه شـاخص نـدارد‪.‬‬ ‫م ‌یشـود‪ .‬بسـتگی بـه امیـد بـه زندگـی دارد‪ ،‬بسـتگی بـه‬
‫فـرد حـق رأی م ‌یدهنـد‪ .‬در جامعـۀ مـا بلـوغ اجتماعـی‬ ‫وقتـی دربـارۀ فرهنـگ و انسـان حـرف م ‌یزنیـم‪ ،‬موضـع‬ ‫فهـم جامعـه از خـودش دارد‪ .‬مـا خیلـی دوسـت داریـم‬
‫رابـابلـوغفیزیولوژیـکیکسـانم ‌یبیننـد‪.‬مـنم ‌یگویـم‬ ‫مـابایـدپدیدارشـناختیباشـد‪.‬مـاوضعی ‌تهـاوحـالات‬ ‫بـه هم ‌هچیـز ب ‌هصـورت آمـاری نـگاه کنیـم؛ درصورت ‌یکـه‬
‫جامعـۀبـی کودکـیهسـتیم؛چـوندورانبـارداریراهم‬ ‫راتوضیـحم ‌یدهیـم‪.‬حـالاتشـاخصندارند‪.‬فه ‌مپذیر‬ ‫مسـائل انسـانی آمـاری نیسـتند‪ .‬آمـار م ‌یتوانـد در فهـم‬
‫جـزءهمیـنایـامم ‌یبینیـموبایدملاحظاتیهـمدر این‬ ‫م ‌یشـوند‪،‬امابهعدددرنم ‌یآیند؛حسم ‌یشـوند‪،‬ولی‬ ‫کالاها‪،‬بد ‌نهاوجمعی ‌تها کمک کند‪،‬ولیدر کیفیات‪،‬‬
‫دوران داشـته باشـیم‪.‬‬ ‫وصفنم ‌یشوند‪،‬مگراینکهشاعریمثلآقایرنانیآن‬ ‫روحیات‪،‬فرهنگوزندگیآد ‌مهاهی ‌چچیزیرانم ‌یتواند‬
‫برگردیـم بـه بحـث قبلـی دکتـر فاضلـی‪ .‬دقـت کنیـم کـه‬ ‫فیلسـوفیتوصیفش کنـد‪،‬آ ‌نوقتدیگر‬ ‫رواوصـ ْصـفآفمـکانرـدییوا‬ ‫توضیـحدهـد‪.‬مـنفکـرنم ‌یکنـم کودکـیرابشـودباسـن‬
‫تئـوری‪ ،‬بیـان حـدی و افراطـی پدید ‌ههاسـت‪ .‬ا گـر در‬ ‫علمـیو ک ّمـیوریاضـینیسـت‪.‬مـابایـد‬ ‫تعریـف کـرد‪ .‬کودکـیرابایـدیـکحالـت‪،‬یکمعنـاویک‬
‫تئور ‌یهـابخواهیـمهم ‌هچیـزراتوضیـحدهیـم کـهدیگـر‬ ‫بدانیم کهعلمقادر بهتوضیحهم ‌هچیزنیست‪.‬هایدگر‬ ‫کیفیـتدانسـت‪ .‬گمانم ‌یکنمبرداشـتآقـایدکترهم‬
‫تکئنیوـرمیونبـیروسـجـته‪.‬بمرغافـیوتئلیوـرام‌یپهـردمازمسیـبئالیهدتپمدیرکـدز‌‌هکنهیاـرام‪.‬سـماثدل ًها‬ ‫م ‌یگفـتعلـمفهمیـدننیسـت‪.‬درسـتم ‌یگفـت‪.‬علم‬ ‫همیـناسـت؛چـونم ‌یگوینـدبزر ‌گسـالانوپیرهـاهـم‬
‫تکنیکم ‌یدهد‪،‬ولیتفکرنم ‌یدهدوچیزیرافه ‌مپذیر‬ ‫بایـد کودکـیراتجربـه کنند‪،‬پسمعنایشایناسـت که‬
‫مـادراقتصـادم ‌یگوییـمتقاضاتابعقیمتاسـت؛قیمت‬ ‫نم ‌یکند‪ .‬کودکیبهفهمیدننیاز دارد‪.‬شایدمنبتوانم‬ ‫کودکی برای ایشـان هم یک سـن نیست‪ .‬البته این فهم‬
‫کـهافزایـشیابـد‪،‬تقاضـا کـمم ‌یشـود‪،‬ولـیدرواقعتقاضا‬ ‫بـا ایـن توسـع ‌های کـه آقـای دکتـر م ‌یگوینـد بـر مبنـای‬ ‫مشـکلاتی نیـز پیـش مـ ‌یآورد؛ آ ‌نهایـی کـه م ‌یخواهنـد‬
‫تابـعقیمـتنیسـت؛شـماوقتـیبـرایخریـدبهمغـاز ‌های‬ ‫کودکـیاسـت‪،‬همدلـی کنـموبگویـممـابـهنوعـیتئوری‬ ‫جزئـیحـرفبزنند‪،‬مثـل کارشناسـانآمار‪،‬دچـار بحران‬
‫م ‌یرویـد‪،‬برخـوردفروشـندهمهـماسـت‪،‬درجـۀهـوامهم‬ ‫پدیدارشناسانهراج ‌عبهتوسعهنیازداریم‪،‬نهیکتئوری‬ ‫م ‌یشـوند‪.‬ایـنیعنـیبایـدبـهمعنـای کیفیتوسـعهفکر‬
‫است‪،‬بست ‌هبندی کالا مهماستویکعاملهمقیمت‬ ‫ازبقاتنصآامدارنیی‪.‬آسنمت‪.‬واقتفعابق ًاایددرزبکاتانبدی«تگروسیعداهبشـ‌هتمثهابباهشآـزیادم کیه»‬ ‫کنیم‪.‬آن‌وقتاست کهبهتئور ‌یپرداز ‌یهایینیازداریم‬
‫است‪.‬حالتئوریاقتصادهمۀای ‌نهارا کنارهمم ‌یگذارد‬ ‫کهاقتصاددانانوپزشـکانو‪...‬از عهد ‌هاشبرنم ‌یآیند‪.‬‬
‫ونتیجهم ‌یگیردتقاضاتابعقیمتاسـت‪.‬مابرایاینکه‬ ‫آمارتیاسـن کـهایشـانبـهآناسـتناد کـرد‪،‬دیگـرچنـدان‬ ‫آنجاسـت کـهبـهفیلسـوفبیشـترنیـاز داریـم‪،‬بـهشـاعر‪،‬‬
‫بتوانیـممسـئلهرافرمولـهوتئوریـزه کنیـموآنراتوضیـح‬ ‫بـهزبـانآماریصحبتنشـدهوبیشـتردربارۀقابلی ‌تها‬
‫دهیـم‪،‬بایـدیـکچیزپیچیـدهراسـاده کنیـم‪ .‬کارتئوری‬ ‫و ظرفی ‌تهایـی بحـث شـده کـه قابلی ‌تهـای وجـودی‬
‫همیـن اسـت‪ :‬ساد ‌هسـازی پدید ‌ههـای پیچیـده‪‌.‬وقتـی‬ ‫آحدت‌ممهـ ًاا مه ‌یستتوناندیـ‪.‬نمهاجیانهکایـهآمیاارزتآونصایسـفتیفاهدیهچکنجیـایم‪،‬یونلـدایربـد؛ا‬
‫م ‌یگوییمتوسعۀمابرم ‌یگرددبه کودکیوسرمای ‌هگذاری‬
‫در کودکـیمفهومـشایـننیسـت کـهدیگرسـدنسـازیم‪،‬‬ ‫تبیینآمارینم ‌یتوانیمتئوریتوسعهراتوضیحدهیم‪.‬‬

‫‪13‬‬

‫بـمافمهقوتمـضییاـاسـت تتاکرـیهخـهر‌یاجامشعآـ ‌هنا رایموه‌یرسـگارزوده‪ .‬ایتفماتقـنًاا آنسـجـبا‬ ‫غلـطتربیتـی کـهدر خانـوادهومحیـط کوچهاسـت‪.‬این‬ ‫دیگرراهنسازیمو‪....‬مسلماست کهبایدبهحوز ‌ههایی‬
‫دورۀ هف ‌تسـاله دورۀ مغفـول اسـت؛ چـون نـه خانـواده‬ ‫مصثدلسماحلیگ ‌ذطزیشتسه‪،‬تتحووزج‌هاهکیرکد؛هاولصیل ًامنسدیئلده‌هاایینمجکاوسدکتیبکوهددره‬
‫موضـوعویژگ ‌یهـایدیگـر کـودکنیزمطرحاسـت؛ولی‬ ‫م ‌یدانـدچـهبایـدبکنـدونهحکومت‪.‬مسـئلۀمانجات‬
‫وقتـیاز منظـرجامعـهنـگاهم ‌یکنیـم‪،‬م ‌یگوییمجامعه‬ ‫ایـندورهاسـت‪ .‬کجـابـهایـنتوجهشـدهاسـت کـهمادر‬ ‫است‪.‬وقتیم ‌یگوییمسرمای ‌هگذاری‪،‬م ‌یگوینداینیعنی‬
‫کودکـی را چگونـه م ‌یبینـد؟ جامعـه کودکـی را طـوری‬ ‫در ایـن دوره بایـد دربـارۀ پوشـش بچـه‪ ،‬ریسـ ‌کپذیری‪،‬‬ ‫اقتصادیدیدنمسـئلۀ کودکی؛امااینجاسـرمای ‌هگذاری‬
‫م ‌یبیند کهانگار یکمعناست؛من گفتمیک گفتمان‬ ‫توانایـی گف ‌توگـو‪،‬بـازیوامثـالآنچه کند؟ کجا کاری‬ ‫یعنـیتوجـهوتمرکـز‪.‬منظـورفقـطسـرمای ‌هگذاریپولـیو‬
‫است‪ ،‬یک شیوۀ سخن گفتن دربارۀ انسان است‪ ،‬یک‬ ‫انجامشدهاست؟چه کسیسرمای ‌هگذاری کردهاست؟‬ ‫مالـینیسـت‪.‬سـرمای ‌هگذارییعنیصرفوقـتوانـرژیو‬
‫شـیوۀفهمانـدنبـهآد ‌مهاسـت‪.‬دکتـررنانـیاینتعریف‬ ‫منظور از سـرمای ‌هگذاریایناسـت کهخانواد ‌ههابدانند‬ ‫توجـه‪ .‬در توسـعه شـما روی هرچـه دسـت بگـذاری‪ ،‬بایـد‬
‫را پذیرفتنـد‪ ،‬ولـی بـه آن وفـادار نبودنـد؛ چـون آخـر بـار‪،‬‬ ‫چـه الگوهایـی را بـرای سـرمایۀ جسـمی کودکانشـان‪،‬‬ ‫برآنتمرکز کنیومنابعیبهآنتخصیصدهی‪.‬بخشی‬
‫کودکیرابهس ‌هگان ‌هایتقسیم کردندودربارۀسنحرف‬ ‫سـرمایۀانسان ‌یشـان‪،‬سـرمایۀاجتماع ‌یشـانوسرمایۀ‬ ‫ازایـنمنابـعپـولاسـتوبخشـیتلا ‌شهـایدیگـر‪.‬پس‬
‫زدند‪.‬تعریفی کهمن کردمبهمعنایهم ‌هجانبهدیدن‬ ‫معنو ‌یشـان پیـاده کننـد‪ .‬سـرمای ‌هگذاری یعنـی مـا در‬ ‫منظورازسرمای ‌هگذاریبر کودکی‪،‬توجهبه کودکیوتمرکز‬
‫اسـت و شـامل عوامـل طبیعـی‪ ،‬عوامـل زیسـتی‪ ،‬عوامل‬ ‫خانواد ‌ههاتحولایجاد کنیمتاتوانمند ‌یهای کودکان‬ ‫روی آن اسـت‪.‬‬
‫اقتصـادیو‪...‬م ‌یشـود‪.‬مـنسـعی کـردممسـئل ‌همحور‬ ‫نکتـۀدیگـرایـناسـت کـهمابایدسـطحخـردرااز سـطح‬
‫(‪ )problematic‬بحـث کنـم‪ .‬ایـن تقلی ‌لگرای ‌یهـا تنهـا‬ ‫وظرفیـتآ ‌نهـاآسـیبنبینـد‪.‬‬ ‫کلان جـدا کنیـم تـا خطـای ترکیـب رخ ندهـد‪ .‬آنچـه‬

‫مربـوط بـه تئـوری آقـای دکتـر نبـود و خـود ایشـان هـم‬ ‫نعم ‌تاللهفاضلی‬ ‫خانـواده خـرج بچـ ‌هاش م ‌یکنـد سـطح خـرد اسـت؛ امـا‬
‫قبـول کردنـد کـهاینمشـکلاتدربارۀ کودکـیدر جامعۀ‬ ‫تبـح‌هلیجا‌لیـهاییشرـاسـین کدامکـا ًله‬ ‫پرمـاویاـان‌نانشـصناصًالخحدتبویسـ‌تهـشـات ندـ‪.‬یدیاآرعقـناـم؛ییچوراادقککـتعــ ًهار‬ ‫مـادربـارۀسـطح کلان‪،‬تئـوریتوسـعه‪،‬مفهومتوسـعهو‬
‫مـا هسـت‪ .‬مـن گفتـم ا گـر م ‌یخواهیـم توسـعه را پیـش‬ ‫مسـئله برم ‌یگـردد بـه‬ ‫مخرسدئلقاۀب ک ‌لواندتکقایلصبهحبسـتطمح ‌یککلناینمن‪.‬یبعسـضتیووبقرع ‌تکهااس‪.‬حمکثال ًما‬
‫ببریـم‪ ،‬بایـد مسـئلۀ کودکـی در جامعـه را حـل کنیـم و‬
‫را ‌هحلـشهـمایـنتوصی ‌ههـایاخلاقینیسـت‪.‬تفاوت‬ ‫تربیتبچ ‌هها‪.‬برداشتقبلیمناز صحب ‌تهاودیدگاه‬ ‫ا گـر کسـیمعتـادباشـدوبیایدخواسـتگاریخواهـرمن‪،‬‬
‫مـن و آقـای دکتـر بیشـتر از آنکـه در موضعمـان دربـارۀ‬ ‫ایشـان ایـن نبـود‪ .‬امـروز متوجـه شـدم ایشـان در اصـل‬ ‫مـا م ‌یگوییـم مـا بـه معتـاد زن نم ‌یدهیـم؛ ولـی اشـتباه‬
‫پیوندتوسـعهو کودکیباشـد‪،‬برسـرایناسـت کهحتی‬ ‫دربارۀبچ ‌ههاحرفم ‌یزنند‪،‬نهدربارۀجامعه‪،‬فرهنگ‪،‬‬ ‫اوسـصلـت کتـ کـهرمـد ِننبـقاانموعت‌نـگـادذامر قماننوونـعبیا بشنـودی‪.‬سوـصملکـتهنطکـبـردق آنبنا‬
‫ا گـرایـنراهـمبپذیریـم‪،‬پاسـخآقـایدکتـربسـیار پاسـخ‬ ‫سیاسـت و امـر کلـی‪ .‬ا گـر درسـت فهمیـده باشـم‪ ،‬ایـن‬
‫تربیت ‌یایم ‌یشود‪.‬منمعتقدمچنینپاسخیچندان‬ ‫نوعتوصیه کرد ‌نها‬ ‫وم تسئـئلورهیخیدلادی ‌نخهـاطراناصا ًلکابـسهتج‪.‬اایـی ‌ین‬ ‫معتـاددر سـطحخـردخـوباسـت‪،‬ولـیدر سـطح کلان‬
‫جال ‌بتوجـهنیسـت؛چـونآخرشم ‌یرسـدبـهاینکهبه‬ ‫نم ‌یرسـد و کمکـی‬ ‫غلـط اسـت؛ مثـل سـیگار کشـیدن یـا خیلـی چیزهـای‬
‫پدر و مادرها توصیه کنید زیاد به بچ ‌هها سخت نگیرند‬ ‫نخمو ‌یدتکانـندر‪.‬اابنـهگآار‌نکـهاهتمح ‌یمگیویلنـندکبنیچد‌ه؛بهـعا ردًاا کجـهبدزری بگگیشریـدنددو‪،‬‬ ‫دیگر‪.‬اینم ‌یشودخطایترکیب‪.‬در سطحخرد‪،‬نحوۀ‬
‫بو‪.‬چ‪‌..‬ه‪.‬هاـیا ای‌نکـ ‌نهگنونـشـه بدـپزارسـگ ِخشـمونسـدئ‪،‬لمۀبـسـهائآنلبزسرگیـایسـ‪.‬وبتعرادهاـگمر‬ ‫کفمارومزانـا ًجلدهغلـۀشخطماان ‌وسیـاکندـهتد‪.‬و‪،‬مـاشینصواپ ًۀلولـخسـریررامجاکـیکر‌ههگدخذناانرـخواایندنوهامدصـه‌یببرریانـف کیمبن؛کآچونهر‬
‫حلم ‌یکنند‪،‬مسائلمحی ‌طزیستراهمحلم ‌یکنند‬ ‫توانمنـدم ‌یشـوند‪.‬بهنظـرمن‪،‬در ایننحـوۀمواجههبا‬
‫امدیصسادًئل‌هلایوـاهق‪،‬م ‌عسوببییانسـاسنـیاهرتنراییبیسـچیزشتاه‪.‬ـزاانرخایادالـزصهای ًغلیسـرحـناهدذاهدففـرکیرودغض‌هیایمـرتا‌میرک‪.‬یانییـخـی‌نم‬
‫و‪ . ...‬خیر ای ‌نگونه نیسـت‪ .‬عوامل دیگری هم هسـتند‬ ‫را تالش خانـواده بـرای تخریـب کودکـی م ‌یبینـم‪ .‬وقتـی‬
‫که جامعه را م ‌یسـازد و یا آن را تحت تأثیر قرار م ‌یدهد‪،‬‬ ‫از سـرمای ‌هگذاری صحبـت م ‌یکنیـم‪ ،‬اول از همـه سـطح‬
‫مثـل فناور ‌یهـا‪ ،‬نهادهـای بی ‌نالمللـی‪ ،‬جهانـی‌شـدن‬ ‫کـها گـرفـردخـوبباشـد‪،‬مملکتخـوبم ‌یشـود‪.‬تصور‬ ‫کلان را م ‌یبینیـم؛ یعنـی بایـد سـرمای ‌هگذاری کـرد تـا در‬
‫وبسـیاریچیزهـایدیگـر‪.‬بـهنظـرمنصور ‌تمسـئلهرا‬ ‫م ‌یکنـم چیزهـای دیگـری هـم هسـت کـه بایـد آ ‌نهـا را‬ ‫جامع ‌های کهصدسـالاسـتدر برنام ‌ههایتوسع ‌هاش‬
‫زیادهاز حدساده کردند‪:‬ا گرمایکآدمخوببسازیمو‬ ‫مطالعه کردوبهبحث گذاشت‪.‬آقایدکتراشاره کردند‬ ‫ودرسیاس ‌تهایش‪،‬موضوع کودکیمفقودبودهوهیچ‬
‫آنآدمخوببشودرهبریارئی ‌سجمهور‪،‬جامعهدرست‬ ‫کـهسـطحتحلیلشـان کلاناسـتومـندارممثا ‌لهـای‬ ‫توجهیبهآننشده‪،‬خانوادهبفهمد کهبچهدیگرنباید‬
‫م ‌یشـود‪ .‬در جامعـۀ جدیـد مهـم ایـن نیسـت کـه آدم‬ ‫اتخـفراقـد ًامب ‌ه‌یزدننـبـما‪.‬لآشـنـایمدکـبیـهااز انیـمـننگفخـو‌توگبونپبـیووندهد‪،‬دیچـالوکتنیمـکن‬ ‫برود کلاس کنکور‪،‬نبایدبرودمدرسۀتیزهوشان‪.‬ای ‌نها‬
‫خوب داریم یا نداریم‪ ،‬در سطح کلان مدیریت جامعه‪،‬‬ ‫سـرمای ‌هگذاری م ‌یخواهـد‪.‬‬
‫رکویه ‌همثهلاًابادیردفرکاانرآسمـده‬ ‫سیسـتم‪،‬قواعـدوقوانین‪،‬عر ‌فهـاو‬ ‫بیـن خـرد و کلان را بفهمیـم؛ رابطـۀ فـرد بـا جامعـه را‬ ‫و‬ ‫بعـدی‬ ‫نسـل‬ ‫در‬ ‫قطعـ ًا‬ ‫ا گـر مـا بـر کـودکان تمرکـز کنیـم‪،‬‬
‫باشـند‪ .‬شـما فکر م ‌یکنید آد ‌مهایی‬ ‫دکتـر بـرای سـاده‬ ‫بکـفرهدمنیـمفم‪.‬هـبونامب‪،‬راکیـامنا ًتلومتضمیایحــالتشـآقـدابـیه‬ ‫نسـ ‌لهای بعـدی محی ‌طزیسـتمان وضعیـت بهتـری‬
‫اکنوگلدکی ‌یسهاامویر رخاوبمدییردیاشتتنمد‌یک؟نننهلدزآودم ً‌ام‪.‬هبااایدلشهـرمیف‌یت ‌یوااندن‬ ‫یا‬ ‫فـرد و سـطح خـرد‬ ‫خواهـد داشـت؛ امـا ایـن بـه ایـن معنـا نیسـت کـه الآن‬
‫یا‬ ‫جامعـهوهیـچبحـث کلانـیمطـرحنشـد‪.‬‬ ‫محی ‌طزیسـتمان را رهـا کنیـم‪ .‬مـا کار خودمـان را بـرای‬
‫گفـت کـه بسـیاری از ایشـان یـا آد ‌مهـای بد ‌یانـد یـا‬ ‫مایلماینراهمیادآوری کنم‪-‬البتهشایدبرداشتمن‬ ‫محی ‌طزیسـت و بـرای بهبـود سیاسـت خارجـی انجـام‬
‫کودک ‌یهـایبـدیداشـت ‌هاند‪،‬ولیسیسـتم‪،‬قواعدشو‬ ‫اشـتباه باشـد ‪ -‬کـه اسـتعار ‌ههایی کـه بـه کار م ‌یگیریـد‪،‬‬ ‫م ‌یدهیـم و در قالـب یـک نـگاه بلندمـدت معتقدیـم‬
‫نهـادشب ‌هگونـ ‌هایاسـت کـها گـرآدمـیپلیـدهمباشـد‪،‬‬ ‫ب ‌هتعبیـرلیـکافوجانسـوندر کتاب«اسـتعار ‌ههایی که‬ ‫دورۀ ترامـپ هـم سـرم ‌یآید؛ امـا تـا مـا مسـئلۀ کودکـی را‬
‫نترمبی ‌تیـتواینـ ادصـهـورل ًاکارپایسـدلـ‌خهاشیخوکاارسـآمـتدبکینـبـدر‪.‬ا پایسـج‌خاهماعـیه‬ ‫باآ ‌نهازندگیم ‌یکنیم»‪،‬فقطمعناراانتقالنم ‌یدهند‪،‬‬ ‫حـلنکنیـم‪،‬همچنـاندر یـکحلقـۀبسـت ‌هم ‌یمانیـم‪.‬‬
‫بلکـه معنـا را شـکل هـم م ‌یدهنـد‪ .‬نم ‌یتـوان ب ‌هجـای‬ ‫چـرا مقامـات مـا نم ‌یتواننـد بـا آمریـکا مذا کـره کننـد؟‬
‫نیسـتند‪.‬ایندیدگاهمناسـت‪.‬ممکناسـتدر سطح‬ ‫«توجـه کـردن» گفـت «سـرمای ‌هگذاری»‪ .‬ایـن مفاهیـم‬ ‫چـونناتوا ‌نانـد‪.‬تصمی ‌مگیـریبـرایمذا کـرهبـادشـمن‬
‫فـردی ایـن پاسـ ‌خها خـوب باشـد‪ ،‬امـا مناسـب سـطح‬ ‫زمینتاآسمانفرقم ‌یکنند‪.‬وقتیشماازاستعار ‌ههای‬ ‫توانایـیروا ‌نشـناختیم ‌یخواهـد‪.‬چرارؤسـایقوایما‬
‫کلان نیسـت‪ .‬ایـن همـان پوپولیسـم اسـت‪ .‬مـا چهـل‬ ‫اقتصادیاسـتفادهم ‌یکنید‪،‬معنـارااقتصادیم ‌یکنید‬ ‫نم ‌یتوانندباهم گف ‌توگو کنند؟چونناتوا ‌ناند‪.‬ای ‌نها‬
‫سـالاسـتب ‌هجایاصلاحسیسـتم‪،‬بهمردمم ‌یگویند‬ ‫ومـنحـقدارمبـهشـمابگویـم کـهشـمااز توجـه کـردن‬ ‫برم ‌یگـرددبـهتوانمند ‌یهایی کـهبایـددر دوران کودکی‬
‫روحی ‌هتـان را خـوب کنیـد‪ ،‬امیـدوار باشـید‪ ،‬مهربـان‬ ‫صحبتنم ‌یکنیدوازبنیاناقتصاد ‌یصحبتم ‌یکنید‪.‬‬ ‫بـه آ ‌نهـا داده م ‌یشـده و نشـده‪ .‬بیشـترین آسـی ‌بها را‬
‫باشـید و‪ . ...‬نم ‌یگویـم مسـائل تربیتـی سـطح خـرد را‬ ‫عقیـدۀمـنایـناسـت کـهبایـددیـدگاه ک ‌لنگـرداشـت‪.‬‬ ‫مـادر هفـتسـالابتدایـیزندگـیبهبچـهواردم ‌یکنیم‪.‬‬
‫نباید دید؛ ولی وقتی نظریۀ توسعه مطرح م ‌یشود‪ ،‬ا گر‬ ‫در دیـدگاه ک ‌لنگـر‪ ،‬تعریفـی کـه از کودکـی ارائـه کـردم نـه‬ ‫مادرانماوقتی کودکراازشیرم ‌یگیرندم ‌یگویندراحت‬
‫انتهایـش بـه علـوم تربیتی برسـد و تئوری توسـعه نتواند‬ ‫مربـوط بـه سـن بـود‪ ،‬نـه زیس ‌تشناسـی و نـه هی ‌چیـک‬ ‫امشــادویاقمعـ ًوابعچــهد بچچیــزه رایبرـهـهابمچـ ‌یهکتنزنـریـد تـقا بمـر‌یودشـموددر؟السـگهووه‪.‬ا‪..‬ی‪.‬‬
‫تحلیـلنهـادیبدهـد‪،‬ب ‌هجایـینخواهـدرسـید‪.‬‬ ‫از چیزهـای دیگـر‪ .‬گفتـم کودکـی نوعـی سـازۀ معنایـی و‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪14‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫بایدبگذاریبروم‪،‬‬
‫ا گرم ‌یخواهیبمانم‬

‫وجود خارجی نداشـتی‪ .‬وقتی که هوا سـرد و بارونی‬ ‫اونجـا‪ .‬خونـه از بیـرون گر ‌متـر و راح ‌تتـره‪ .‬اینجـا آب‬ ‫یکـی از باز ‌یهـای تلـخ و‬
‫ممر ‌ی ‌غشـهـاه‪،‬یبایـدیدگـسـهعجیایـکنـییوادرسـنهظـاخـمودسلتسـلد ‌هسـمرات‌تبو ِپای‬ ‫و دونـه هسـت و از همـه مه ‌متـر‪ ،‬مراقبـت و توجـه و‬ ‫شـیرین دوران کودکـ ‌یم ایـن‬
‫نـوازش حیوونـی کـه بهـش میگـن اشـرف مخلوقـات‬ ‫بـود کـه م ‌یرفتـم حیـاط پشـتی‬
‫کنـی تـا یـخ نزنـی‪ .‬هرزچندگاهـی هـم خـروس از‬ ‫همـه آفـاق؛ حیوونـی کـه رو دو پـا‬ ‫وحرکشــعوت ِرمم ‌یکطلنــهق‪،‬‬ ‫خون ‌همـون و اولیـن مرغـی‬
‫خـدا ب ‌یخبـر مـ ‌یآد و ب ‌یخیـال آشـوبی کـه تـو دلتـه‪،‬‬ ‫راسـ ‌تقامته و افـق دیـدش خیلـی‬ ‫رو کـه م ‌یشـد بـه چنـگ آورد‬
‫احسـاس تملکـش رو بـا سـائق ‌ههای جنسـ ‌یش‬ ‫وسـیعه؛ حیوونـی بـا چنـان هیبت و قدرتـی که تمام‬ ‫م ‌یگرفتـم و م ‌یآوردمـش تـو‬ ‫جعفرمذهبی‬

‫اونـاقگعا ًرا‬ ‫ترکیـب م ‌یکنـه و طـوری تـو سـرت م ‌یزنـه کـه‬ ‫وکـاههمـکاهبـودارِنـسدمـ‪.‬رخـغ بیب‪،‬چـباارهشـ مه‪،‬حقبـسـوولب!‬ ‫حیوو ‌نهایـی‬ ‫دکترای فلسفه اتـاق‪ .‬پارچـ ‌های پهـن م ‌یکردم‪،‬‬
‫گناهـکاری کـه مـرغ از تخم دراومـدی‪ .‬یعنی تو‬ ‫م ‌یشـن ازش‬ ‫بـراش دونـه م ‌یریختـم‪ ،‬کیـپ‬
‫نم ‌یخـوای اینجـا تـو خونـه‪ ،‬تـو این جای گـرم و نرم‪،‬‬ ‫ترسـیدن از همچیـن موجـود مهیبـی طبیعیـه‪ ،‬امـا‬ ‫نگهـش م ‌یداشـتم و او ‌نقـدر‬
‫پیشـم بمونـی؟ آخـه چـرا؟‬ ‫اون کـه م ‌یتونسـت ببینـه این قـدرت و هیبت برای‬ ‫نوازشـش م ‌یکـردم تـا یـواش یـواش عـادت کنـه و تـو‬
‫بزر ‌گتـر کـه شـدم چـراش رو فهمیـدم؛ یا دسـت کم‪،‬‬ ‫او به کار نم ‌یره‪ .‬یعنی واقعا دوسـت نداشـت باهام‬ ‫بغلـم آروم بگیـره‪ .‬سـعی م ‌یکـردم جایـی بذارمـش‬
‫گمونـم ایـن بـود کـه فهمیـدم‪ .‬پـی بـردم یـه چیـزی‬ ‫بمونـه؟ دیگـه بایـد چیـکار م ‌یکـردم کـه دوسـتم‬ ‫کـه از پشـت شیشـه بتونـه حیـاط رو ببینـه‪ ،‬یـا در رو‬
‫هسـت کـه مـن بـا تمـام مهربون ‌یهـام نم ‌یتونـم‬ ‫داشـته باشـه؟ ای ‌نهـا آزاردهند ‌هتریـن سـؤالایی بـود‬ ‫بـاز م ‌یگذاشـتم تـا ارتباطـش رو بـا مر ‌غهـای دیگـه‬
‫بـه مرغـم بـدم‪ ،‬یـه چیـزی کـه بـا چشـم نم ‌یتونـی‬ ‫کـه دائـم تـو ذهنـم بـالا و پاییـن م ‌یرفـت‪ .‬گاهـی کـه‬ ‫از دسـت نـده‪ .‬مرغـه اولـش خیلـی دسـ ‌ت ‌وپا مـ ‌یزد‬
‫ببینیـش‪ ،‬بـا دسـت نم ‌یتونـی لمسـش کنـی‪،‬‬ ‫بـخایعلـصیبناانریاـحت بتهم ‌یششمـد‌یگمف‪،‬تخم‪:‬طتـاو اب قصـلرًاارمعلشومم ‌یهداچدتمه؟و‬ ‫تـا بپـره‪ ،‬ولـی بعـد کـه م ‌یفهمیـد ایـن بچـه مثـل‬
‫امـا فقـط کافیـه ازت بگیرنـش تـا بـا تمـام وجـود‬ ‫بگنچج‌ههشــا ‌یککآزارشِیوهسـ‌مس‌گک‌ن ‌وشسـاولخلخـاوصـده‪،‬ش‪،‬حمیروو‌غکـ‌نکـش وش‬
‫حسـش کنـی‪ .‬یـه چیـزی کـه مثـل بیشـتر مفاهیـم‬ ‫اون بیرون واسـه پیدا کردن یه دونه هی باید زمین‬
‫انتزاعـی‪ ،‬داشـتنش محسـوس و ملمـوس نیسـت‪،‬‬ ‫رو بروبـی و روزی صـد بـار حیـاط رو گـز کنـی تـا شـاید‬ ‫نیسـت‪ ،‬کمـی آروم م ‌یشـد‪ .‬امـا گرفتـاری اینجـا بـود‬
‫امـا نداشـتنش آزاردهنـده و کلاف ‌هکننـده اسـت‪ .‬یـه‬ ‫چیزی واسـه خوردن گیر بیاری‪ .‬تخم که م ‌یذاری‪،‬‬ ‫که همیشـه با کوچ ‌کترین حرکت ناخواسـت ‌های که‬
‫چیـزی کـه از قـرار معلـوم همـه خواستارشـن و بـه‬ ‫نصیب مار و کلاغ م ‌یشه؛ جوجه که م ‌یآری‪ ،‬عقابه‬ ‫انجـام مـ ‌یدادم‪ ،‬م ‌یخواسـت بپـره و بـره تـو حیـاط‪.‬‬
‫نظـر م ‌یرسـه خیلـی باارزشـه و اون آزادیـه‪ .‬فهمیـدم‬ ‫م ‌یبـردش؛ و تـازه ا گـه یـه لحظـه غفلت کنی‪ ،‬شـغاله‬ ‫همیشـه از خـودم م ‌یپرسـیدم اون بیـرون چـه‬
‫هرچند حیوو ‌نها از آزادی آ گاه نیسـتند‪ ،‬اما اون رو‬ ‫طـوری خـودت رو از زمیـن برمـ ‌یداره کـه انـگار هرگـز‬ ‫خبـره کـه ایـن حیـوون ای ‌نقـدر دلـش م ‌یخـواد بـره‬

‫‪15‬‬

‫نمـ ‌یدم کـه مانـع رفتنـش بشـه‪ .‬مـن مهربو ‌نتـر‬ ‫رو حـل کنـه‪ ،‬مـن رو او ‌نجـوری در پنـاه خـودش‬
‫م ‌یشـم‪ ،‬شـرایط مونـدن رو بـراش بهتـر م ‌یکنـم‬ ‫بگیـره‪ .‬راسـتش بـه مرغـم حسـادت م ‌یکـردم‪ ،‬چون‬
‫و بهـش توضیـح مـ ‌یدم کـه بیـرون چـه خبـره‪ ،‬امـا‬ ‫فکـر م ‌یکـردم اون بـا وجـود مـن هرچـی کـه بخـواد‬
‫مجبورش نم ‌یکنم که بمونه و وقتی هم که رفت در‬ ‫داره‪ ،‬و ا گـه هـم چیـزی نداشـته باشـه‪ ،‬خودشـه کـه‬
‫برـورابـهشرتووضشیـنمح م‌یـبنـ‌یددمم‪.‬کـمـه انگـبـهاآتزامـدامی رداونـصرشفـبًا پشـررید‌ینم‬ ‫نم ‌یخـواد؛ در صورتـی کـه مـن بـا داشـتن اون‪ ،‬هنـوز‬
‫خیلی چیزها بود که م ‌یخواسـتم داشـته باشـم‪ ،‬اما‬
‫معنـا کنـی و بخـوای بـه هـر قیمتـی بـری بیـرون‪،‬‬ ‫نمی‌تونسـتم‪.‬‬
‫همیشـه اون بیرون خروسـی هسـت که با پیشـکش‬ ‫بـا ایـن افـکار آروم آروم بزر ‌گتـر شـدم و من هم سـعی‬
‫ابرهزـ ِن آشزایـاددیمـ‪‌ ،‬یچدمـما کـقهاآزسـاتدبیدایدعنرویسـشـررایت بطکیوبمـنها‪.‬سـمـنب‬ ‫کـردم آزادی رو بـه هیـچ قیمتـی از دسـت نـدم‪ ،‬حتی‬
‫بـه قیمـت آ گاهـی و رنـج ناشـی از اون‪ .‬یـاد گرفتم که‬
‫ادجربـسـار ِبـتراخـیواندتمخـراو ِببهـقانـشو ِتنحدرمیـسـلتن‪،‬مامـ‌یاکنـهرگمز‪.‬‬ ‫و فاقـد‬ ‫آزادی رو هـم مثـل بقیـۀ مفاهیـم انتزاعـی نم ‌یشـه‬
‫قانـون‬ ‫قیم ‌تگـذاری کـرد‪ ،‬چـون چیـزی کـه خـودش معیـار‬
‫اآقمزـاوسـدنان‌یبـتتـه‪،‬هـرواومـکـپشاینـدباهوهاـدمم‌نـتظـشار‌یهناـدزرًمامآمکز‌ـیاوگاـنهدـا ِنممعوهاکـانع ِیدسعـنـوذمیته‪.‬ااننـنمتتیخناخـناباـتحتخبـاشیآزباوبهادآاقنزـاعـ ًهدشا‬ ‫ارزش و قیمته‪ ،‬نم ‌یتونه هیچ قیمتی داشته باشه‪.‬‬
‫یـاد گرفتـمبـهآزادینـهفقـطب ‌هعنوانیهدسـتاورد‪،‬‬ ‫احسـاس م ‌یکننـد و دوسـت دارنـد آزاد باشـند‪ .‬اصل ًا‬
‫کـه پی ‌ششـرط داشـتن هر دسـتاورد معنـاداری نگاه‬ ‫لازم نیسـت آزادی رو بفهمـی یـا سـعی کنـی معنـاش‬
‫کنـم‪ .‬امـا چند وقتی که گذشـت‪ ،‬احسـاس م ‌یکردم‬ ‫کنـی؛ فقـط کافیه حسـش کنـی‪ .‬آزادی مثـل هواییه‬
‫یـاد مـ ‌یدم کـه شـاید آزادی فقـط یـه توهـم باشـه‪،‬‬ ‫نمق ‌یطپـرۀسـایودلمبروگاقشعــ ًتا اهوبـنوبدیـمر؛وچنراچـکـهی‬ ‫انـگار بـه همـون‬ ‫کـه تنفـس م ‌یکنی‪ ،‬یا هسـت یا نیسـت‪ ،‬یـا داریش یا‬
‫ابـمرـاا بیهـزندشگـمی ‌یلگاـزممـ کهـ‪،‬هآزادردمییـقاطن تعـ ًامـاضمرتوروه ‌یت‌مریهناـیـه‪.‬یمـکـنه‬ ‫بـاز هـم از خـودم‬ ‫نداریـش‪ ،‬نم ‌یتونـی یـه کم ازش بـرداری و بعد حس‬
‫داشـت کـه مرغـه حاضـر بـود ب ‌هخاطـرش ایـن همـه‬ ‫کنـی کـه بـازم داریـش‪.‬‬
‫تمـام ای ‌نهـا رو مشـتاقانه بهش یاد مـ ‌یدم‪ ،‬اما هرگز‬ ‫آرامـش رو فـدا کنـه و بـره‪.‬‬ ‫خلاصه‪،‬بادرکمفهومآزادیواینکهحیوو ‌نهاهم‬
‫بمهـطلقـشًانمدر ‌یسگــتمه‪.‬کهمـاون ‌نحچتهمـ ًما بنهـیادش مش م‌یـگـ ‌یمدمم آ ‌یموخـزوا ِشم‬ ‫ا گـه دسـت خدایـی مهربـون از آسـتین معشـوقی‬ ‫گرفتـم که بـه آزادی‬ ‫ممر ‌ی ‌غخـهـوااانحآتزـاراد بمابـشـذناردم‪.،‬ک آر‌مکهموایـقاعـ ًدا‬
‫ابقنیـددریدتاشمدنـهسمدـرونموجااز ِیبشـابمیطـرمکوینـنناه‪،‬رناوگـخااهزطیگـررابمـداشبهبـیروهردر‪،‬ضوا ِایگنـتهمخنومنـدهـهایر‪،‬‬ ‫بایـد یـاد م ‌یگرفتـم‬
‫پیشـم بمونـه‪ ،‬چون دوسـش دارم‪ ،‬امـا هرگز نم ‌یگم‬ ‫کـه بـه آزادی مر ‌غهـا احتـرام بـذارم‪ .‬راسـتش خیلـی‬
‫بایـد بمونـی‪ ،‬چـون دوسـتت دارم‪ ،‬یـا دوسـت دارم‪،‬‬ ‫غمگیـن م ‌یشـدم کـه بـا تمـام مراقبتـی کـه از مرغـم‬
‫آوزچاـضدوعینی قـصتررآازفرـاًاهدرپهـییااوشـشـحمدتبمنًماابزونـهو اییض‪.‬عنیمتخطیوامکئهنهـد ادمنرددیرششـهیچنسـدیـتکیهن‬ ‫از او ‌نچـه داری و هسـتی مانـع پار ‌هپـاره شـدن‬ ‫م ‌یکنـم بـاز هـم پیشـم نم ‌یمونـه‪ ،‬امـا بـه خـودم‬
‫وجـودت‪ ،‬بـاز هـم بـرم بیـرون تـا آرامـش رو فـدای‬ ‫م ‌یگفتـم حتمـا آزادی اون بیـرون از همـۀ چیزهایـی‬
‫آبـزاودد ِکـیهصـدرچافر کنـشمشـ؟ ادیه بنوشدـامی؛ ادینمکهه‌مبترعیـد فنهـدغم آدزاغد‌های‪،‬ی‬ ‫که من بهش م ‌یدم باارز ‌شتره‪ .‬مهم نیست نتیجۀ‬
‫نمی ‌یستونـت‪،‬هبلموکنـه ادنتن پخایـ ِب آشزامـداننۀبیاشـکهو‪.‬ضعیت بهتره که‬ ‫اون آزادی چیـه؛ مهـم نیسـت ایـن آزادی اون رو بـه‬
‫خواسـتن اون و تـن نـدادن بـه هیـچ مرجعـی کـه‬ ‫خروسـه م ‌یرسـونه‪ ،‬به سـرما و بارون‪ ،‬یا به گرسنگی‬
‫بخـواد بـه زر یـا بـه زور‪ ،‬اون رو ازم بگیـره‪ ،‬چـه چیـزی‬ ‫آکزانـدیمـ؛هواکقـعـه ًابـتراالشش ممط‌یلکـوربـدهم‪.‬‬ ‫و تشـنگی‪ .‬مهـم خـود‬
‫م ‌یتونـه نوشـیدن شـهد آزادی رو شـیرین کنـه‪،‬‬ ‫تالش م ‌یکـردم درکـش‬
‫تنفـس تـو هـوای آزاد رو لذ ‌تبخـش کنـه و نـذاره کـه‬ ‫و تـا حـدود زیـادی هـم موفـق شـده بـودم‪ .‬بـا وجـود‬
‫نمخ‌هوگوقاوعیسـیـ ِتـِیتیرخکـیسـرهی‌هددسرـرنابنـشهه‪،‬هآزراسـهدتایـیی ِبـتیبهکیـدـیوـهر‪،‬لسبورکگشـرشـیهـِ ِ‪.‬زیبامیـصـحرـدفچـضاهز‪،‬‬ ‫ای ‌نها‪ ،‬به یه چیزی خیلی حسـادت م ‌یکردم و این‬
‫حسـادت دائم رنجم م ‌یداد‪ .‬هرچند این حسـادت‬
‫ارتباط چندانی به درک من از آزادی مرغم نداشت‪،‬‬
‫کـرد کـه ایـن مـر غ حـالا کـه آزاده بتونـه فکـر کنـه کـه‬ ‫امـا باعـث م ‌یشـد نتونـم یـا بهتـر بگـم‪ ،‬نخـوام کـه‬
‫م ‌یخـواد بـا آزادیـش چـه کنـه؛ فقـط بپـره‪ ،‬یـا نـه‪ ،‬بـا‬ ‫درکـش کنـم؛ اینکـه اون مرغـه ایـن امکان رو داشـت‬
‫خیـال و ارادۀ آزاد‪ ،‬بـه مونـدن هـم فکـر کنـه؟‬ ‫کـه یـه حیـوون ناطـق کـه م ‌یدونسـت خیلـی ازش‬
‫کتورکـدکم ‌یکهـنـاهم‪،‬آزاحدتمـیًانادملتشنــروگطممـ ‌ی ‌یشـدمم‪،،‬‬ ‫مـن بـه مـر غ‬ ‫بزر ‌گتـر و قو ‌یتـره دوسـتش داشـته باشـه‪ ،‬ولـی ایـن‬
‫ا گـه خواسـت‬ ‫امکان هرگز برای من وجود نداشت که یه روزی‪ ،‬یه‬
‫حسـرت م ‌یخـورم و ازش م ‌یخـوام کـه نـره؛ امـا بـه‬ ‫جایی‪ ،‬حتی تو خواب هم که شده یه موجودی که‬
‫حرمـت آزادی‪ ،‬بـه دلتنگ ‌یهـا و حسـر ‌تهام اجـازه‬ ‫منو دوست داره‪ ،‬از من قو ‌یتره و م ‌یتونه مشکلاتم‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪16‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫ویکتور هوگوهمهنوز زندهاست‪1‬‬

‫نیست‪.‬درواقعبینوایاندرزمانلوئیناپلئون‪ ،‬کهویکتور‬ ‫اینکـه نقدهـای زیـادی بـه ارجـاع ایـن جملـه بـه ویکتـور‬ ‫«سیاسـت مـا عیـن دیانـت‬
‫هوگـودرتبعیـدبـهسـرم ‌یبرد‪،‬نوشـتهشـدوهنـوز کمون‬ ‫هوگـوواردشـده؛زیـرادر واقـعاینجملهرانخسـتینبار‪،‬‬ ‫ماسـت‪ .‬ایـن جملـۀ نغـز را‬
‫پاریسرخندادهبود‪.‬طرفهاینکهناشـر کتاببینوایاناز‬ ‫ادمونـد بـرک معـروف گفتـه اسـت‪ 4.‬اسـتناد جملـۀ بـرک‬ ‫قوا ‌مالسـلطنه بزرگـوار گفتـه‬
‫مخالفین سرسـخت لوئی فیلیپ بـود‪ 7.‬رویدادهـای این‬ ‫مربوطبهاسـقفباتبی‪ 5‬اسـت کهدر واقعسـعیم ‌یکند‬ ‫اسـت؛ همـان کسـی کـه بـه‬
‫کتابمربوطبهتشییعجنازۀژنراللامارکافسرناپلئون‬ ‫پارادوکـس ادمونـد بـرک را در ایـن جملـه نشـان دهـد؛‬ ‫اشتباهمشـهور شـدهاز تق ‌یزاده‬
‫وازمخالفینسرسختلوئیفیلیپاست کهماریوس‪،8‬‬ ‫کسـی کـهدر جوانـیاز انقلابآمریکاحمایتم ‌یکـرد‪،‬اما‬ ‫طرفـداری کـرده اسـت و حتـی‬
‫قهرمان کتاببینوایان کهژا ‌نوالژاناوراازمرگم ‌یرهاند‬ ‫یکدهۀبعدازانقلابفرانسهحمایتنم ‌یکرد‪،‬بااینکه‬ ‫برخـی هدفـش را سـرنگونی‬ ‫حمیدرضاعریضی‬
‫و بـرای کـوزت حفـظ م ‌یکنـد‪ ،‬در بزر ‌گداشـت لامـارک‪،‬‬
‫جنگعلیهحکومتلوئیفیلیپرادرقالبحلقهاخوت‬ ‫هردوانقلاببرای کسبجمهوریبودند‪.‬جمل ‌های که‬ ‫انقالب در سـال ‪ 57‬م ‌یداننـد‪.‬‬ ‫دکترای روانشناسی‬
‫‪9ABC‬درخیابا ‌نهایپاریسبهراهم ‌یاندازد‪.‬اینحلقۀ‬ ‫منتقـدمحتـرمنقـل کردهاسـتاز آ ِن کنیوننیکلسـون‪6‬‬ ‫اصـل ماجـرا روشـن اسـت‪.‬‬ ‫صنعتی سازمانی‬
‫اخوت وجود واقعی و تاریخی ندارد و در رمان آفریده شده‬ ‫احستمـتًاوباازیـآند اجیاـ کنهنایماشیاشـننادبمی ‌هرنبویخسشمسیشـنهمواروراتئباتشرنااسسـدت‬
‫اهسوگـوت‪.‬کماامرای ًلوبـا اسودره کمتاذاب‌تپچنـهاداررممیعمرف‌یکینـمد ‌یوشحوتـدویوتیارکیـتوخر‬ ‫او طرفــدار کاشـانی بـود و‬
‫ازدواجشبازنی کهدر همۀزندگیبهاوعشقم ‌یورزید‪،‬‬ ‫ب ‌همناسـبتبازگشتاوبهایرانبهخطزیبایخودپیام‬
‫و بدانـد ایـن جملـه در یکـی از نمایشـنام ‌ههای او آمـده‬ ‫تبریـکهـمنوشـت؛امـا کاشــانیهمان کســیبـود کهبا‬
‫همزمـانبـاازدواجماریـوسو کوزتاسـت‪.‬‬ ‫ادامـهم ‌یگویـد‪:‬‬ ‫ا«سـهمـتا‪.‬مننکتقســدیمکـحهتـفرعما ًلدور‬ ‫قدرتبخشـیدنبهسرمای ‌هداریدر ایران‪،‬آغازگرجدالی‬
‫سـؤالی کـهپیـشم ‌یآیـدایـناسـت‪ :‬آیـااوطرفـدار لوئـی‬ ‫شـده (لطفا‬ ‫به اشـتباه مشــهور‬ ‫طولانـی و خو ‌نبـار در ایـران شـد‪»...‬‬
‫فیلیـپاسـت؟ویکتورهوگـونـهدر سـتایشلوئـیفیلیپ‬ ‫بـا متـن سـاخته شـدۀ مـن در ابتـدای مقالـه تطبیـق‬ ‫ایـن جمالت بـه نظـر مسـخره م ‌یآیـد و همی ‌نطـور هـم‬
‫کـه در سـتایش انقالب ژوئیـه ‪ 1830‬شـعر سـرود‪ .‬هـدف‬ ‫دهیـد) بـهطرفـداریاز جنبـشچپدر پاریـس‪،‬وحتی‬ ‫هسـت‪.‬دبیـربخـشسـینماوتئاتـردر روزنامـهسـازندگی‬
‫ایـن انقالب‪ ،‬کـه در آن شـاهی بدتـر از لوئـی شـانزدهم‬ ‫برخیرمانشرادفاعیهاز کمونپاریسم ‌یدانند‪.‬اصل‬ ‫نوشـته اسـت‪:‬‬
‫یعنـیشـارلدهـمسـقوط کـرد‪،‬برپـاسـاختنجمهـوری‬ ‫ماجـراروشـناسـت‪،‬هوگـوطرفـدار لوئـیفیلیپبـودوبه‬ ‫«هرکـس که تا بیس ‌تسالگی سوسـیالیست نشود قلب‬
‫بـود؛آرمانـی کـهویکتورهوگودر تمامعمرهـوادار آنبودو‬ ‫مناسـبت جلـوس او بـر تخـت شـاهی شـعر سـرود‪».‬‬ ‫نداردوهرکس کهدر چه ‌لسـالگیسوسیالیسـتباشـد‬
‫هرگزازآنعق ‌بنشینینکرد‪.‬ستادحزبجمهور ‌یخواه‬ ‫ایـن جمالت چنـان انباشـته از خطاسـت کـه آدمـی بـه‬ ‫عقـلنـدارد‪.‬ایـنجملـۀنغـزراویکتـور هوگوبزرگـوار گفته‬
‫لافایتو کاونیا ک در هتل دوویل‪ ،‬که تالار شـهر پاریس‬ ‫حیـرتم ‌یافتـد‪.‬رمـاندر دفـاعاز کمـونپاریـسنیسـت‬ ‫است‪».‬‬
‫بود‪،‬مسـتقربود‪.‬در نهایتفرانسـوا گیزوآدولفتیر‪،‬دو‬ ‫و کسـیهمچنینسـخنینگفتهاسـت‪.‬ایشـانصحنۀ‬ ‫ایـن جملـه را ویکتورهوگـو نگفتـه اسـت‪ ،‬هرچنـد‬
‫تاری ‌خدانبزرگفرانسه‪ ،‬لوئیفیلیپراپیشنهاد کردند‬ ‫شـورشعلیهلوئیفیلیپرا کمونپاریسپنداشـت ‌هاند‪.‬‬ ‫فرانسیسکو بولنزدر ‪ 1916‬آن رابهاونسبت دادهاست‪2.‬‬
‫تـاوج ‌هالمصالحـۀسـلطن ‌تطلبانوجمهور ‌یخواهـان‬ ‫رماندر سـال‪ 1862‬وقبلاز کمونپاریسنوشـتهشـده‬ ‫زیـراهنگامـی کـهشـهرپوئبالدر مکزیـکب ‌هدسـتلوئـی‬
‫باشـد‪ .‬پذیـرش ایـن خواسـته بـه دسـت فرمانـده‬ ‫است؛پس گویاناقدمحترملوئیفیلیپولوئیناپلئون‬ ‫ناپلئـونمحاصرهشـد‪،‬هوگوبانوشـتنمقالـ ‌هایدر باب‬
‫رابـایکدیگـرخلـط کرد ‌هانـد‪.‬سـالسـقوطلوئـیفیلیـپ‬ ‫جنـگ مکزیـک‪ ،‬از مـردم آن کشـور در مقابـل هجـوم‬
‫‪( 1848‬سـال انقلا ‌بهـای اروپـا و سـال نـگارش سـرمایۀ‬ ‫نیروهـایفرانسـهدفـاع کـرد(برعکـسموض ‌عگیـریاودر‬
‫مارکـس) و سـال کمـون پاریـس کـه سـال سـقوط لوئـی‬ ‫جنـگ الجزایـر)؛ بـه همیـن دلیـل مـردم مکزیـک علیـه‬
‫ناپلئـون اسـت‪ 1871 ،‬اسـت‪ .‬رمـان بینوایـان مربـوط بـه‬ ‫نیروهایفرانسویشعار م ‌یدادند‪:‬شمالوئیناپلئونرا‬
‫حوادث‪1832‬است کهمربوطبههی ‌چیکازاینسا ‌لها‬ ‫داریـد و مـا (مـردم مکزیـک) ویکتورهوگـو را داریـم‪.‬‬
‫امـا در اینجـا دو نکتـه وجـود دارد؛ یکـی اینکـه در اینجـا‬
‫بحـث سوسیالیسـم نیسـت و جمهـوری اسـت؛‪ 3‬دیگـر‬

‫‪Kenyon Nicholson6.6‬‬ ‫‪4 .4‬برک این جمله را در سال ‪ 1792‬گفته که سعی م ‌یکرد فرانسویان‬ ‫‪1 .1‬مقالۀ حاضر در نقد مقالۀ «ژاور هنوز زنده است» (شمارۀ ‪264‬‬
‫‪7 .7‬در ‪ the flying gerados‬نام ناشر لا کروا و نام انتشاراتی در بلژیک‬ ‫این زمان هنوز به دنیا‬ ‫نرایاازمادعهدباوم لد؛وائویمتشوالنزدد‪2‬ه‪0‬م‪18‬دیوعرنکنیددق(یویق ًاکتدوهرسهاوگل بوعدرد‬ ‫سازندگی‪ ،‬ص‪ )14‬نوشتۀ کریم نیکونظر به رشتۀ تحریر درآمده است‪.‬‬
‫است)‪ .‬جملۀ او چنین‬
‫‪ verboeckhoven‬و ‪ lacroix‬بود‪.‬‬ ‫است‪celui qui nést pas républicain à vingt ans fait douter de:‬‬ ‫‪The whole truth about mexico: president Wilson2.2‬‬
‫‪Marius8.8‬‬ ‫‪la générosite de son âme; mais celui qui, a près trente ans,‬‬ ‫‪.)32( responsibility by Francisco Bulnes‬‬

‫‪9 .9‬به انگلیسی‪ ،the friends of ABC :‬به فرانسوی‪les amis de :‬‬ ‫‪.presévère, fait douter de la rectitude de son espirit‬‬ ‫‪3 .3‬عین جمله چنین است‪celui qui nést pas républicain à:‬‬
‫‪.l’ABC‬‬ ‫‪vingt ans ré vèle une bien vilaine âme; mais celui qui lést‬‬
‫‪encore à trente est un imbécile. aujourd’ hui nous pourrions‬‬
‫‪Batbie5.5‬‬
‫‪ajouter: ou un coquin‬‬

‫‪17‬‬

‫«آخریـنروز زندگـییـکمحکـوم»مانیفسـتآناسـت‪.‬‬ ‫جمهور ‌یخواهـانیعنـیلافایـتبود کهدر برپاسـاختن‬
‫هوگـوخـودرادانتـۀانقالبفرانسـهم ‌یدیـدوبـااشـارهبه‬ ‫جمهـوری در آمریـکا‪ ،‬قبـل از انقالب فرانسـه نیـز نقـش‬
‫غـزل اول در دوزخ دانتـه خـود را شـیری م ‌یخوانـد کـه‬ ‫داشـت‪.‬سـرانجاماودر تارمیهتلدوویل‪،‬لوئیفیلیپ‬
‫در عالـم وحـش رؤیـا م ‌یبینـد و شـکای ‌تهای خـود را در‬ ‫را در آغـوش کشـید‪ ،‬یعنـی جمهور ‌یخواهـان هـم او را‬
‫تاریکـیشـبماننـدغـرششـیرسـرم ‌یدهـد‪.‬هوگوهمۀ‬ ‫م ‌یپذیرنـد‪.‬همیـنانقالبموجـدانقالب‪ 1830‬بلژیـک‬
‫تالشخـودرابـرایجلوگیـریاز اعدامجانبـراون‪،‬مبارز‬ ‫علیـهاسـتعمار هلنـدشـد کهلوئـیفیلیـپاز آنحمایت‬
‫ضـد بـرد ‌هداری‪ ،‬در سـال ‪ 1859‬بـه کار گرفـت و پـس از‬ ‫کردوبهپیمانب ‌یطرفیبلژیکدر سال‪ 1833‬انجامید‬
‫اعـداماودر سـال‪،1861‬تصویـراوبـرفـراز دار رارویچوب‬ ‫(ویلیـام پادشـاه هلنـد آن را در سـال ‪ 1839‬امضـا کـرد)‪.‬‬
‫حکا کـی کـرد‪.‬پـلشـینهایـنتصویـررامنتشـر کـردواین‬
‫امـردر برانگیختـناحساسـاتمـردمبخشـیاز آمریکا که‬ ‫منتقـدمحتـرمدر ادامـهم ‌ینویسـد‪:‬‬
‫مخالـفبـرد ‌هداریبودنـد‪،‬تأثیـرفـراوان گذاشـتوسـال‬ ‫«هوگـویـکروز در خیابـانبـاشورشــیانبرخورد کـردواز‬
‫بعـد کـهجن ‌گهـایداخلـیآمریـکاآغاز شـد‪،‬ایـنتصویر‬ ‫اتفاقبرایآ ‌نهاسخنرانیغرائی کرد‪.‬ولـیهوگوطرفدار‬
‫بارهـادر روزنام ‌ههـایطرفـدار لینکلـنچـاپشـد‪.‬‬ ‫لوئـی فیلیـپ بـود (مقایسـه کنیـد بـا طرفـداری قـوام از‬
‫شـاید اینکـه یـک ناقـد ادبـی ایـن همـه خطـا در چنـد‬ ‫شـرایط که کشـورشدر معرضهجوم کشـور بیگانهبود‬ ‫کاشانی کهدرشروعمقالهآوردهبودم) ومدامبهجوانان‬
‫جملـه داشـته باشـد آ ‌نقـدر فاجع ‌هبـار نباشـد کـه فقـط‬ ‫بهجوانانتوصیه کردبهخان ‌ههایشانبرگردند‪.‬هرچند‬ ‫توصیهم ‌یکرد کهبهخان ‌ههایشانبازگردند‪،‬حتیوقتـی‬
‫دهدرصـداز نمونـۀسـینفـر ِیدانشـجویانرشـتۀتاریـخ‬ ‫کمـون پاریـس تجربـ ‌های انقلابـی بـود (گوسـتاو کوربـه از‬ ‫خانـ ‌هاش بـه دسـت شورشـیان اشـغال شـد‪ ،‬آ ‌نهـا را‬
‫دانشگاهاصفهان‪ ،‬کههمگیتاریخاروپاوتاریخفرانسه‬ ‫رهبـرانآنبـود)وپـلورلـنوآرتـور رمبـوشـاعرانمشـهور‬ ‫نصـیحت کرد کهدسـتازجدالبردارندوسلطنتلوئی‬
‫را ب ‌هعنـوان واحـد درسـی گذرانیـده بودنـد‪ ،‬در پاسـخ بـه‬ ‫از آن طرفـداری کردنـد‪ ،‬امـا ویکتـور هوگـو دیـدگاه خـود را‬
‫پرسـش نویسـندۀ ایـن سـطور‪ ،‬بیـن لوئـی فیلیـپ و لوئی‬ ‫داشـت کـه جوانـان طرفـدار کمـون را خـوش نم ‌یآمـد؛‬ ‫فیلیـپ را بپذیرند‪».‬‬
‫ناپلئـون تفـاوت قائـل بودنـد‪.‬‬ ‫امـااو کـهب ‌هدلیـلتبعیددر بلژیکنم ‌یتوانسـتمخالف‬ ‫متأسفانهخلطلوئیفیلیپولوئیناپلئونهمچنانادامه‬
‫خالـیاز لطـفنیسـت کـهبدانیـم کتـاببینوایـاناز یـک‬ ‫کمـون باشـد‪ ،‬در آن شـرایط آن را بـه صالح کشـورش‬ ‫دارد‪.‬رویدادهایی کهمنتقدشرحم ‌یدهدمربوطبهبعد‬
‫یادداشتروزنام ‌های گرفتهشدهبود کهزندگیدهقانی‬ ‫ازاسـارتلوئـیناپلئـوندر کمونپاریـسدرمیدانجنگ‬
‫فقیـربـهنـامپ ‌ییرمـورنراروایتم ‌یکرد‪.‬اوقطعـهنانیرا‬ ‫نم ‌یدانسـت‪.‬‬ ‫ارابسـه کتمو گوونیـپارییبـهسهربمیطمندل‌ییدهلاد؛ساـحتت کماهل ًاحبـوهاایدنثبدلیینوالیاکنه‬
‫دزدیـده (در سـال‪ )1801‬و بعـد از دسـتگیری‪ ،‬پنـج سـال‬ ‫زیباترینتفسـیراز هوگورایوگنییفتوشـنکودر ارجاعبه‬ ‫فکـرم ‌یکنـدلوئیفیلیـپولوئیناپلئونیکنفرنـد‪.‬لوئی‬
‫بـهزنـدانمحکـومشـدهبـودوچـونبعـداز زنـدان کاری‬ ‫قهرمـان او گاوروش انجـام داده اسـت‪ .‬او م ‌یپذیـرد کـه‬ ‫بناپارتدوبارعلیهلوئیفیلیپ(‪1836‬و‪)1840‬قیام کرد‪،‬‬
‫بـهدسـتنیـاوردهبـود‪ ،‬کشیشـی(میولـی)اوراپنـاهداده‬ ‫بـههوگـوانتقـادهـموارداسـت‪،‬امـادر یـکرمـانطویـل‬ ‫امانافرجامبود؛وهنگامی کهسعی کردنمایندۀمجلس‬
‫بـود‪ .‬ویکتـور هوگـو خـود ایـن برداشـت را منتشـر نکـرده‬ ‫ممکناسـترما ‌ننویسدر دلشـهرتی کهدارد‪،‬مانند‬ ‫شـود‪ ،‬موفق شـد‪ .‬او در سـال‪ 1848‬رئیس جمهور شد؛ اما‬
‫بموزبد؛وارمراایاسفـردتب‪،‬یارزروشـزنباامهۀژتوردنااسـلتادوندب‪،‬یکنوهایماننشبـا ِیسکرنوشـیشـشت‬ ‫گاوروش در خیابـان‪ ،‬در دل مجسـمۀ فیلـی بـه خـواب‬ ‫درسـال‪1852‬خیانـت کـردوبابرگـزاریرفراندوم‪،‬امپراطور‬
‫پ ‌ییرمـورن پـی بـه ماجـرا بـرد و در همـان سـال انتشـار‬ ‫رود‪ ،‬امـا او هـم ماننـد گاوروش بـا گاز اولیـن مـوش‪ ،‬بـا‬
‫بینوایـان‪،‬آنراذکـر کـرد‪.‬‬ ‫ترصـدو گو ‌شب ‌هزنگـی کـهدارد‪،‬از خـوابخواهـدپریـدتا‬ ‫شد‪.‬بههمیندلیلمارکسم ‌ینویسد‪:‬‬
‫منبـع سوسالیسـت نامیـدن ویکتـور هوگـو بـه احتمـال‬ ‫سنگریبجویدتااز جمهوریدفاع کندوهوگوهموارهاز‬ ‫« هـگل در جایـی بـر ایـن نکتـه انگشـت گذاشـته اسـت‬
‫زیـادیـکداد ‌همبنـایاینترنتـیاسـت‪ 2‬کـهمنتقـدمحتـرم‬ ‫کـه همـۀ رویدادهـا و شـخصی ‌تهای بـزرگ تاریـخ‬
‫همـۀتحلی ‌لهـایخـودرابـرآناسـتوار کـردهاسـت‪.‬ایـن‬ ‫جمهـوریدفـاعم ‌یکـرد‪.‬‬ ‫جهـان‪ ،‬ب ‌هاصطالح‪ ،‬دوبـار بـه صحنـه م ‌یآینـد؛ وی‬
‫داد ‌همبناهـای ب ‌یپایـه (کـه حتـی ارجـاع و نویسـندۀ آن‬ ‫ممکـناسـتایـنسـؤالپیشآید کهچـرالوئیناپلئون‬ ‫فرامـوش کـرده اسـت اضافـه کنـد کـه بـار اول ب ‌هصـورت‬
‫مشـخص نیسـت) نم ‌یتوانـد مبنـای قضـاوت دربـارۀ‬ ‫باوجوددشـمنیسرسـختباویکتور هوگو‪،‬اجازۀچاپ‬
‫نویسـند ‌های بـزرگ باشـد‪.‬‬ ‫کتـاب او را در فرانسـه داد‪ .‬پاسـخ ایـن اسـت کـه ویکتـور‬ ‫تـراژدی و بـار دوم کمـدی‪».‬‬
‫هدرنگاسممی‌یکدههدمروبدانهقشـضگیا ٔههاناصظفرهایاسنتراواده‌ن(‪t‬ش‪c‬ن‪e‬ا‪ff‬سـ‪rE‬ی‪e‬ا‪d‬ج‪n‬ت‪ta‬م‪s‬ا‪y‬ع‪)B‬ی‬ ‫بـههوگـ‪2‬وب‪3‬ـر‪8‬ا‪ 1‬ییاعنـجـازیۀدقچـیاقـ ًاپ کسـتـایبس‪،‬ـارویل قدابـدهلـاازیآچـانراپمکرتبـاوبط‬ ‫منظـور اواز تـراژدی‪،‬ناپلئـونبناپـارت‪،‬واز کمـدی‪،‬لوئی‬
‫رماع‌ییرن ًاسازمر‪،‬وهمیوکاتراه کبتام ‌بیبخینوانوایماکنهرابدرازآمنف‌یکونشـملووواصنحپنیر‌هازییر‬ ‫قـرار دادتـابـهایـنترتیـبحـوادثدورانلوئـیفیلیـپو‬ ‫ناپلئون است‪ .‬مارکس برخلاف دیکنز‪ ،‬ستایشگر ویکتور‬
‫گاریافتـادهاسـتوسـنگینی گاریدر حـالخـرد کـردن‬ ‫هوگـوبـودودونقـلقـول‪،‬هردومثبـتاز اودربارۀویکتور‬
‫اوسـت؛وم ‌یپرسـمچـراافـرادناظـربـه کمـکنم ‌یآینـدتـا‬ ‫مخالفـتبـاحکومـتاوبـهچـاپ کتـاب کمـک کنـد‪.‬‬ ‫هوگـو وجـود دارد کـه پرداختـن بـه آ ‌نهـا نیازمنـد مقالـۀ‬
‫پیرمـرد را نجـات دهنـد‪ .‬در واقـع ایـن همـان درس ناظـر‬ ‫مـا بـه منتقـد محتـرم توصیـه م ‌یکنیـم یـک بـار کتـاب‬
‫ایستادهاست کهب ‌هدلیلحضوردیگراناحتما ِل کم ِکاو‬ ‫بینوایـانرابخواننـدتـادریابنـدویکتور هوگـومدافعلوئی‬ ‫مفصـل دیگری اسـت‪.‬‬
‫که‬ ‫جم ِعافراد‪،‬‬ ‫کاهشم ‌ییابد‪.‬درواقعناظرایستادهنهدر‬ ‫فیلیپنیسـت‪.‬نیکلایاولدر سـال‪( 1850‬یعنیقبلاز‬ ‫در سـال‪ 1860‬یربیلـورسدوسـتهوگـودر آرژانتیـنمـرد‬
‫فقـطدریکفردتجسـمم ‌ییابد‪.‬‬ ‫چاپ کتاببینوایان)همۀآثار ویکتور هوگورادر سراسـر‬ ‫و هوگـو در سـال ‪ 1871‬بـرای پـر کـردن جـای خالـی او در‬
‫ژان والـژان‪ ،‬شـهردار مادلـن‪ ،‬از تـرس شـناخته شـدن‬ ‫روسـیهممنوع کردهبود؛زیرااینآثار ب ‌هطور بالقوهبرای‬ ‫مجلـس‪،‬نماینـدۀمجلـسشـدوایـننـهدر دورانلوئـی‬
‫توسـطبـازرسژاولداوطلـبم ‌یشـود کـهبیسـتسـکه‬
‫طال بـه کسـی کـه بـه آن فـرد کمـک کنـد پـاداش دهـد‪.‬‬ ‫سـرنگونیحکوم ‌تهانوشـتهشـدهبودند‪.‬‬ ‫فیلیـپ‪ ،‬کـهپـساز سـقوطلوئـیناپلئـونبـود‪.‬‬
‫امـا کسـیداوطلـبنم ‌یشـود‪.‬چرا؟ایـنسـؤالدوممن‬ ‫درسال‪ 1864‬کتاببینوایانتوسط کلیسای کاتولیک‬ ‫ویکتـور هوگـو دشـمن سرسـخت لوئـی ناپلئـون اسـت‪.‬‬
‫اسـت‪ .‬شـاید گاهـی دیگـران را دوسـت م ‌یداریـم‪ ،‬فقـط‬ ‫روم در فهرسـت آثـار ممنوعـه قـرار گرفـت و تنهـا در سـال‬ ‫هنگامـ ‌های کـه ویکتـور هوگـو در آن سـخنرانی کـرده‪،‬‬
‫ب ‌هدلیـل اصـل تقابـل؛ یعنـی ایـن جملـۀ سـاده‪ :‬دوسـتم‬ ‫‪ 1959‬از لیسـتسـیاهدر آمـد‪ 1.‬البتـهویکتور هوگـودر یک‬ ‫موقعیاسـت کهرئیس کشـورشاسیرشدهوهمسرش‬
‫داشـته بـاش تـا دوسـتت داشـته باشـم‪.‬‬ ‫موردبالوئیفیلیپهمراهشدوآناستعمار الجزایربود‬ ‫اوژنـیدومونتیـژواز پاریـس گریختهوجمهوریجدیدی‬
‫کهمتأسفانهایننویسندۀبزرگآ ‌نهارابربرم ‌یدانست‪.‬‬ ‫اعالمشـدهبـود کـهرویـایهمـۀعمـرویکتـور هوگـوبـود‪.‬‬
‫تنهـانقطـهضعفـی کـهبـههوگـووارداسـتهمیـننکتـه‬ ‫بـاوجـودشکسـتلوئـیناپلئـونواسـارتش(در سـدان)‪،‬‬
‫اسـت کـهنویسـندهمحتـرمبـهآنهیـچاشـار ‌هاینکـرده‬ ‫جنـگ ادامـه یافـت و قـوای آلمـان ب ‌هسـرعت بـه سـمت‬
‫اسـت‪ .‬ویکتـور هوگـو مخالـف سرسـخت مجـازات اعـدام‬ ‫پاریـس پیـش رفـت‪ .‬رئی ‌سجمهـوری کـه نیروهـای‬
‫بـود و ممنـوع شـدن کتا ‌بهـای او تـا حـدی تح ‌تتأثیـر‬ ‫رادیـکال و جمهور ‌یخـواه بـه نفـع او اتفـاق م ‌یکننـد تـا‬
‫جنبشـی اسـت کـه او در ایـن زمینـه پدیـد آورد و رمـان‬ ‫رئیسجمهور‌شـودآدولفتیراسـت؛یعنیهمان کسی‬
‫کـه در قانـع کـردن لافایـت در انقالب ژوئیـه ‪ 1830‬بـرای‬
‫امپراطوری لوئی فیلیپ نقش داشت‪ .‬ویکتور هوگو در آن‬

‫ب‪rn‬ه‪a‬ک‪y‬تا‪‌cal‬ب‪o‬ه‪l‬ا‪e‬ی‪th‬م(م‪2‬نو‪ 2‬ژعان(وی‪97‬ه‪0)1139‬ن‪2‬ی)کاولساتسکجه نیوکشاتروهلاایسد زتودماؤلنفسبویوان‪،‬واتیرا ْجنمسۀومساحلیسسنتحنمیحبفووبطامهرنها رسضاتی‪.‬ی‪.‬‬ ‫‪1‬نگاه کنید‬ ‫‪.1‬‬
‫‪2‬مبنای آن‬ ‫‪.2‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪18‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫نواندیشیدینی‪،‬آرییانه؟‬

‫در آن یـک فـرد بـه دلایـل خونـی یـا قهـری بتواند قـدرت را‬ ‫جعفرمذهبی‬ ‫سارویه مذهبی‬
‫بهدست گیرد‪،‬بلکهمنظوم ‌هایفکریمبتن ‌یبرحقوق‬
‫نواتسـکاالزگیافرـییآمـنبداوانصاوسـلمتدرکـنه‪،‬بکحـهاثص بوـلریسمـارهیسـت ًاازگاحرقویقیـای‬ ‫دکترای فلسفه‬ ‫دکترای اندیشۀ‬
‫اسـت‪،‬جد ‌یترم ‌یشـود(اقتدار دسـتگاهسلطانیاز یک‬ ‫سیاسی‬
‫فردنشئتم ‌یگیرد‪،‬امادرنهادروحانیتبهیکمنظومۀ‬
‫مـدو ِناعتقـادیبازم ‌یگـردد)‪.‬از اینجاسـت کـهم ‌یتـوان‬ ‫سا ‌لهاسـت کـهفضـایفرهنگـیوسیاسـیایـرانآ کنده‬
‫فهمیدچرادرتاریخسیاسیمدر ِنایرانمسئلۀسازگاری‬ ‫از مجـادلات دو گـروه مخالفـی اسـت کـه هرکـدام تفسـیر‬
‫شریعتواصولدموکراتیکغربیهموارهمسئل ‌هایمهم‬ ‫خویـش را از دیـن و امـکان سـازگاری آن بـا اصـول مـدرن‬
‫ومجادل ‌هبرانگیـزبـودهاسـت‪.‬م ‌یتـوانبحـثبـرسـرایـن‬ ‫دارنـد؛ اینکـه آیـا امـکان دارد اصولـی ماننـد دموکراسـی‪،‬‬
‫مجـادلات را از دوران مشـروطه آغـاز کـرد و افـراد درگیـر در‬ ‫حقـوق بشـر‪ ،‬حـق قانو ‌نگـذاری مـردم‪ ،‬حـق تعییـن‬
‫اینمجادلاتدر عصرمشـروطهرابهچهار گروهتقسـیم‌‬ ‫سرنوشـت مـردم بـه دسـت خویـش‪ ،‬آزادی و برابـری بـا‬
‫کـرد‪ :‬روحانیـت سـنتی کـه مه ‌متریـن نماینـدۀ آن شـیخ‬ ‫احـکام شـریعت اسالمی کـه مبتنـی بـر اصـول اسـتنباط‬
‫فضـ ‌لاللهنـوریاسـت؛روحانیـتنواندیـشبـامرجعیـت‬ ‫فقهی(کتاب‪،‬سنت‪،‬اجماع‪،‬وعقل)استسازگار شود‪.‬‬
‫آخونـد خراسـانی و عبـدالله مازندرانـی و نیابـت فقهـی و‬ ‫فطضوـلاانـی‌یاسیاش‪،‬سـدایرا‪-‬فیرنهنظاگ ‌میهـاایـراینسبی‌هادلسـیـیل‪-‬زیحقسـوقتیتاکریهنخـ ِیی‬
‫نوشتاریعلامهنائینی کهروحانی ِتنواندیشامروزنیزاو‬ ‫اسـت‪ .‬در تاریـخ ایـن کشـور‪ ،‬ب ‌هویـژه از زمـان صفویـه بـه‬
‫رانیـایخـودم ‌یداند؛روشـنفکرانعرفی کهبهسـازگاری‬ ‫ای ‌نسو‪،‬هموارهدونها ِدقدرتمن ِدپادشاهیوروحانیتدر‬
‫شـریعتاسالمبـامفاهیممـدرنبـاوردارند‪،‬مانندملکم‬ ‫کنارهمحضورداشت ‌هاند کهیکینمایندۀدیوا ‌نسالاری‬
‫خـان‪،‬طالـ ‌بافومستشـارالدوله؛و گروهیدیگر کهاین‬ ‫واجـراینظـمو کنتـرلامـورودیگـرینمایندۀاسـتنباط‬
‫حقـوق و دسـتگاه قضـا بـوده اسـت‪ .‬طبیعـی اسـت کـه‬
‫سـازگاریراناممکـنم ‌یداننـد‪،‬مانندآخونـدزاده‪.‬‬ ‫هرکداماز ایندونها ِدقدرتمنددر برابروروداندیش ‌ههای‬
‫م ‌یدانیمروشـنفکرانیچونملک ‌مخان‪،‬مستشارالدوله‬ ‫نوارشـدااتـنِیدمهددرونمواجکاندلشاـتییمراتازناحسـیبثباسـاحـزگوازرۀ ایقیتا نداارساخزگویارشی‬
‫ودسطتالـۀاو‌بال‪،‬فکبو‌هعشنیـودانندبن ‌هممونن ‌هظهواریاـثبای ازتروساشزـگنارفکیرا ِشنریععرفـتِوی‬ ‫بـه وجـود آورد‪ .‬هنگام ‌یکـه بحـث بـر سـر نهـاد پادشـاهی‬
‫مفاهیممدرننشاندهند کهمرادازحکومتمشروطه‬ ‫اسـت‪ ،‬موضوع بیشـتر از آنکه بر سر سازگاری یا ناسازگاری‬
‫همـان حکومـت مقیـد بـه احـکام شـریعت اسـت‪ ،‬مـراد از‬ ‫باشـد‪ ،‬بـر سـر پذیـرش یـا عـدم پذیـرش اسـت؛ زیـرا نهـاد‬
‫قانونهمانقوانینشـرعیاست‪،‬مسـاواتهمانعدل‬ ‫پادشـاهی‪،‬یـاا گـردقی ‌قتـرسـخنبگوییـمنهـادسـلطانی‬
‫اسالمیاسـت‪،‬آزادیهمـانامرب ‌همعـروفونه ‌یا‌زمنکـر‪،‬‬ ‫که سـلطان نامیده‬ ‫(پشاودنشدـ)ا‪،‬همااِهنپیت ًانسهازاادسایالقمتبدهارتگررااسسـتت‬
‫زومـاشـنورتااکونـموشـن‪،‬ورکتسـانهمیـاکـنهغحاـلبـ ًقاررأوشیـنمـفرکدرام انسدـینـت‪.‬یا(ز آچـنه‬ ‫کهباهرآنچهقدر ِت‬
‫روحانیوچهغیرروحانی)خواندهم ‌یشـوندبهسـازگاری‬ ‫تمحطلدیِقدآازنرجاانمحبندوهادیدارنوفحاینیکنتدبماقشابلد‪،‬همخوا‌یکهانزد‪،‬طرخوفامهاریدمن‬
‫شـریعتاسالمبـامفاهیـممـدرنبـاوردارنـدوبرایـنادعا‬ ‫درشکلنهادهایدموکراتیک‪ ،‬کهالبتهتاپیشازانقلاب‬
‫پافشـاریم ‌یکننـد کـها گـرحـوزۀقـدرتازآنماباشـد‪،‬در‬ ‫مشروطهبهمعنایدقیقآنوجودنداشت‪.‬ازاینجاست‬
‫عمفماهلینمشامدنرخنوامهغیایمرداتدن کداهراد‪.‬سلماعممحول ًقایاقیینبادهسـیت ‌چهکبرداایمانز‬ ‫کهسلاطین‪،‬هما ‌نطور کهتجربۀتاریخینیزنشانداده‬
‫گحمیـاا ‌نانتدجکبههـبرۀخموقرابـدارل آیا‌نزهماناسبـعقت کدـرهتمعدلمیـولل ًااصطلرِفـیادادارامۀن‬ ‫است‪،‬برایبقایخویش‪،‬یامجبوربهپذیرشم ‌یشوند‬
‫فقـهسـنتینامیـدهم ‌یشـوند‪.‬امـاچـرابـهامـکانعکـس‬ ‫(مظفرالدیـن شـاه)‪ ،‬یـا مجبور به نبرد (محمدعلی شـاه)‪.‬‬
‫اینرابطۀعلی‪-‬معلولینیندیشیم؟یعنینگوییمدلیل‬ ‫امـا هنگام ‌یکـه بحـث بـر سـر نهـاد روحانیـت و چگونگـی‬
‫پیـروزیرقیبشـاندر تصرفقدرتبهر ‌همنـدیاز اصولی‬ ‫اابرتقسـابایتط‪.‬آنخهوـنیباادقرشودمرتحا‌یناینیبـیدیرتونشمادنی‪،‬انـامسداهمترا‪،‬نهمهیـتاسًائدالقدیتهگکداررمگریاینپطییبیسچعیتـتًدا ‌بکهتههر‬
‫منسـجمومنطقیاسـت؛اصولی کهاز انقلابمشـروطه‬
‫تـابـهامـروزدرروشـنفکراندینـیندید ‌هایموب ‌هجـایآن‪،‬‬
‫آنچهدید ‌هایمتعاریفمبهموتفسـیرپساز تفسـیربوده‬
‫اهسیـچتذ‪.‬اایـتنم تفشاخسـیرصگوافهـهی‌مپتـاذیجرایـی (نی اهدالازمامه ًایثاافبتهتا) اسزـ استلکاهم‬

‫‪19‬‬

‫ماننددی ‌ندار بودن(همچنان کهسفیدیاسیاهبودن)‬ ‫دیـ ‌نداربودنمقومذاتانسـانبهشـمارم ‌یآیـد‪.‬پساز‬ ‫باقینمانده‪،‬مگرآنچهم ‌یتوانآنرانهایت ًامکتبیصرف ًا‬
‫مقـوم ذات انسـان نیسـت‪ ،‬انسا ‌نشناسـی اسالمی از‬ ‫آن‪،‬ایـنموجـودیـاانسـان‪ ،‬کـهبنـدهنامیدهم ‌یشـود‪،‬در‬ ‫اخلاقی نامید‪.‬‬
‫ارائـۀتعریفـیاز انسـان کـهتاحـدامکانعا ‌مگرایانهباشـد‬ ‫سراسرهست ‌یاشملزمبهرعایتحقوقوتکالیفیاست‬ ‫آنچـه در ادامـه م ‌یخواهیـم نشـان دهیـم معطـوف‬
‫(مثـل انسـان ف ‌یالنفسـه یـا حیـوان ناطـق) بازم ‌یمانـد‪.‬‬ ‫کـه از جانـب خـدا‪ ،‬ب ‌هعنـوان تنهـا قانو ‌نگـذار جهـان‪ ،‬در‬ ‫بـه همیـن موضـوع اسـت؛ اینکـه ادعـای آن دسـته از‬
‫ایـنتعریـفخـاصاز انسـانباعـثنابرابریانسـا ‌نهادر‬ ‫قالب احکامی با عنوان شریعت به او ابلاغ شده است‪.‬‬ ‫روشـنفکران عرفـی (یـا همـان روشـنفکران دینـی) کـه از‬
‫برخـورداری از حقـوق انسـانی بـر مبنـای دینداربـودن یـا‬ ‫رعایـت ایـن احـکام بـه صالح بشـر دانسـته م ‌یشـود‬ ‫انقالبمشـروطهبهای ‌نسـو کوشـیدندبهمـد ِدهمراهی‬
‫نبـودنم ‌یشـود کـهدر تضـادیآشـکار بابرابـریحقوقی‬ ‫و پیـروی از آن راه سـعادت را‪ ،‬کـه همـان نزدیکـی بـه‬ ‫بـکرننـسـدا‪،‬زگباررخیالشـفریآنعچـتهامسعالمـمول ًاو‬ ‫بـا روحانیـ ِت نواندیـش‬
‫پـروردگار اسـت‪ ،‬بر او هموار م ‌یسـازد‪ .‬ایـن رویکرد الهی‬ ‫اصـول مـدرن پافشـاری‬
‫انسـا ‌نهادر حقـوقبشـرمـدرناسـت‪.‬‬ ‫بـه نظـام آفرینـش و هویـت انسـانی در تضادی آشـکار با‬ ‫تصـور م ‌یشـود‪،‬بنیانـیب ‌هجزبدفهمـیمفاهیممـدرناز‬
‫ناسـازگاری دومـی کـه از آن یـاد شـد در مبانـی‬ ‫یکسـو‪،‬وبدفهمیاصولشـریعتاز سـویدیگرندارد‪.‬‬
‫معرف ‌تشناختیاست‪.‬در معرف ‌تشناسیمدرن‪،‬عقل‬ ‫انسا ‌نشناسـی مـدرن قـرار دارد‪.‬‬ ‫همچنینبرخلافتصو ِراینروشنفکران‪،‬فقیهنواندیش‬
‫نقاانکاومـ‌ن ِگـلذبارشـری ایسـمهت؛ ‌مآتنریچــهنممن‌یتبــواعنشآـنناراخ«عتقـولدرنسـتلییجـمه»‬ ‫در انسا ‌نشناسـی مـدرن تعریـف انسـان مبتنـی بـر‬ ‫مـورداسـتنادآ ‌نهـا‪،‬یعنـیعلامهنائینـی‪،‬درپایبندیبه‬
‫نامید‪.‬عقلسلیمنوعیقوۀداور ِیعملیمبتنیبرخرد‬ ‫مفهومـیبـهنـام«طبیعتمشـترک»اسـت کهمفهومی‬ ‫اصولشریعتوتعارضبامفاهیممدرنهیچاختلافیبا‬
‫مجهم ‌معـتریی انسـمنبت؛عدرشـحناالخ‌یکْـتهودرح میعمرفعرف‌تیشنشاـسدـهای اسـساتل‪،‬مزییر‪،‬ا‬ ‫سلبیاست‪.‬درواقعطبیعتمشترکآنمفهومیاست‬ ‫شسـیازگخافرضیم‌لاولرلدهننوظـررآی(‌نفهـقایمهنمطخقاـلًابافاآسـ‌نتهناا)ندبـدارهآدر؛ادرینفتیقهجیه‬
‫عقـلبشـرناقـصدانسـتهم ‌یشـود‪.‬در واقـعدلیلعقلی‬ ‫کـه پـس از کنـار گذاشـتن هـر صفـت عرضـی و غیرذاتـی‪،‬‬ ‫نوگرایانـه ممکن نیسـت‪.‬‬
‫اثبـاتنبـوتولـزوموحـیدر اسالماقـرار بـهنقـصعقـل‬ ‫ماننـد نـژاد‪ ،‬جنسـیت‪ ،‬طبقـه و دیـن از انسـان باقـی‬
‫اسـت‪،‬یعنـیچـونانسـاناقـرار م ‌یکنـد کهعقلـشبرای‬ ‫م ‌یمانـد؛ بـه زبـان سـاده‪ ،‬هـر آن چیـزی کـه داشـتنش‬ ‫‪.‌ 1‬ناسازگاریدرمبانیانسا ‌نشناختیو‬
‫قانو ‌نگذاریناقصاسـت‪،‬خداونداز سـرلطفپیامبررا‬ ‫ملا کتمایزفردیبرفرددیگرباشـداز طبیعتمشـترک‬ ‫معرف ‌تشناختی‬
‫بـابهتریـنقوانیـندر هیئتوحیمبعوث کردهاسـتتا‬ ‫انسـانی خـارج اسـت‪ .‬طبیعـت مشـترک مبنـای تعریـف‬
‫انسـانباپیرویاز وحیدر انتخابراهدرسـتدر عرصۀ‬ ‫انسانوهمچنینمبنایتقنینحقوقبرایاوم ‌یشود‬ ‫بـانگاهـیدقی ‌قتـربـهآرایفقیهـان‪،‬خـواهسـنتی‪،‬خـواه‬
‫حیـاتفـردیواجتماعیدچار مشـکلنشـود‪.‬بهبیانی‬ ‫کـه مه ‌متریـن تجلـی مـدرن آن حقـوق بشـر اسـت‪ .‬در‬ ‫نواندیش‪،‬در موردتعریفانساندر اسلام‪،‬رابطۀانسان‬
‫دددیریـگْـسرن‪،‬عتقدـدیـر ُلبنععهمدلعمـایمالنسـیوزنجـت‪.‬دگداینااسخلاتقـ‪،‬یایببـهرتارای اسنتتخبـاگوبییراهم‬ ‫انسا ‌نشناسـیدینینیزم ‌یتوانمبناییمشـترکبرای‬ ‫وخداونـد‪،‬وحقـوقوتکالیـففـردیواجتماعـیانسـان‬
‫در معرف ‌تشناسـی دینـی هرچنـد نقـش فرعـی عقـل‬ ‫تعریـف انسـان یافـت‪ ،‬امـا نکتـۀ مهـم اینجاسـت کـه آن‬ ‫م ‌یتواندومبنابرایناسـازگاریاصولاسالمیبااصول‬
‫ب ‌هعنـوان توجی ‌هگـر وحـی پذیرفتـه م ‌یشـود‪ ،‬امـا نقـش‬ ‫المبهنـایایسمتش‪:‬ـت«رفأقکمهومـجاهنفکطلـلردیتانسـحنتیکفـاهفخطـرودتمالفلهه ٔاولتمیی‬ ‫مدرنبرشمرد‪:‬مبانیانسا ‌نشناختیومعرف ‌تشناختی‪.‬‬
‫آن ب ‌هعنـوان منبـع خودبنیـاد شـناخت انـکار م ‌یشـود‪.‬‬ ‫فطرالنـاسعلیهالا تبدیللخلـقاللهذلکالدینالقیم‬ ‫بهبیانیدیگر‪،‬انسا ‌نشناسیومعرف ‌تشناسیاسلامی‬
‫همچنیـن عقلـی کـه از آن ب ‌هعنـوان یکـی از چهـار شـیوۀ‬ ‫ولکـنا کثـرالناسلایعلمـون»(ازفطرتالهیپیروی کن‬ ‫بـاانسا ‌نشناسـیومعرف ‌تشناسـیتفکـرمدرنناسـازگار‬
‫اسـتنبا ِطاصـولفقهـینامبـردهم ‌یشـود‪،‬عقلحدا کثر‬ ‫که خداوند مردم را بر پایۀ آن آفریده اسـت‪ .‬آفرینش خدا‬ ‫اسـت‪ .‬ناسـازگاری اول از اینجـا ناشـی م ‌یشـود کـه‬
‫در معنـای قیـاس برهانـی اسـت کـه مقدمـات متقـن‬ ‫تغییـر نم ‌یپذیـرد‪ ،‬ایـن اسـت همـان دیـن پایـدار‪ ،‬ولـی‬ ‫ااننسساا ‌ننبشاانناسسـاینادسیال‌نمداریودمرتشعریخـص ًفاااننسسـااننبمـهسالیم ‌انهنمدانـچاری‬
‫خویـش را ب ‌هصـورت پی ‌شفـرض از وحـی (بـه معنـای‬ ‫بیشـتر مـردم نم ‌یداننـد) (روم‪ .)30:‬فطـرت سـه ویژگـی‬ ‫اسـت کـه ایـن در تعـارض بـا انسا ‌نشناسـی تفکـر مـدرن‬
‫دقی ‌قتـر‪،‬از کتـابوسـنت کـهدر نهایـتریشـهدر وحـی‬ ‫دارد‪« :‬خـدا را م ‌یخواهـد و بـس؛ در همـۀ آدمیـان بـه‬ ‫اسـت کـه انسـان را ب ‌هعنـوان انسـان ف ‌یالنفسـه‪ ،‬فـارغ از‬
‫دارنـد) م ‌یپذیـرد‪ .‬بـه همیـن دلیـل عالمـان اسالمی‬ ‫ودیعـهنهـادهشـدهاسـت؛از گزنـدهرگونـهتغییـروتبـدل‬ ‫دیـن‪ ،‬مذهـب‪ ،‬جنسـیت‪ ،‬نـژاد و رنـگ تعریـف م ‌یکنـد‪.‬‬
‫ب ‌هجـایعقـلبشـریبهمفهومـیبهنام«عقلقدسـی»‬ ‫در امـاناسـت»‪(.‬جـوادیآملـی‪.)104:1395،‬بنابرایـن‪،‬‬ ‫ناسـازگاری دوم از آنجـا برم ‌یآیـد کـه مه ‌متریـن مبنـای‬
‫معتقدنـد‪ .‬آ ‌نهـا در نقـد عقـل بشـری و قیـاس آن بـا‬ ‫درحال ‌یکـه در انسا ‌نشناسـی مـدرن پرسـتش یـا عـدم‬ ‫معرف ‌تشناسیدر اسلاموحیاست‪،‬درحال ‌یکهمبنای‬
‫عقـلقدسـیم ‌یگوینـد‪«:‬ا گرچهعقـلانسـا ‌نهادر مورد‬ ‫پرسـتش خـدا در قالـب دیـن ویژگـی غیرذاتـی انسـان‬ ‫مدرعرانفس ‌اتش‌ننشانساسیـمیدارسنااتلمکا بیهوععقملونمـا ًاکاامدی ِـال بنشابررایهایسمـیت‪،.‬‬
‫حسـنوقبححکمم ‌یکند‪،‬امامقدماتحکمخودرااز‬ ‫شـمردهم ‌یشـود‪،‬در انسا ‌نشناسـیاسالمیآنچهذات‬ ‫هسـتی بـا خداونـد ب ‌هعنـوان تنهـا واج ‌بالوجـود آغـاز‬
‫احساساتباطنیم ‌یگیرد‪،‬یعنیهمانقوایشهوانیو‬ ‫اتنماسـماـ ًاندریانـمی‌یاسـسـازدت‪.‬فدطررواقـتعخازآدناججاوکـیهاوخسـداجتوکیهیمفطهبویمعت ًای‬ ‫م ‌یشـود‪.‬پسازآن‪،‬خداوندازسـرلطفوعنایتانسـان‬
‫غضبیه؛اماعقلقدسییاقوۀناطقۀقدسی کهدروجود‬ ‫در هیئـتدیـنمتجلـیم ‌یشـود‪،‬آنچـهبـهانسـانمعنـا‬ ‫رام ‌یآفرینـد کـهوجـودشتبعـیوممکـناسـت‪.‬حیـات‬
‫اانسـساتن‪،‬بالصقرفوـ ًاهابـاسدعتـوو کاترانبشیـتاءشوخیدیـصن بحالقفیعـقلتمهر‌یچشـیوزد»ی‬ ‫م ‌یبخشددی ‌نداربودناوست‪.‬بااینتعریف‪،‬دست ‌های‬ ‫درواقـع بخشـش خداونـدی اسـت و هرآنچـه در زمیـن‬
‫(علامـهطباطبایـی‪.)100:1378،‬همچنیـن‪،‬هما ‌نطور‬ ‫از انسـا ‌نها‪،‬یعنیانسـا ‌نهایب ‌یدین‪،‬از تعریفانسـان‬ ‫و آسـمان قـرار دارد ِملـک خداونـد اسـت‪ .‬انسـان مالـک‬
‫کـه گفتـه شـد‪ ،‬ا گرچـه عقـل یکـی از منابـع اسـتنباط در‬ ‫بیـرون گذاشـته م ‌یشـوند‪ .‬بـه بیـان دیگـر‪ ،‬ازآنجا کـه‬ ‫تـظچاایـمهزـقـرًاایمندرویقمـساـلدرکتیـ‪،‬تموتگاـنشـروبســکاه اتن‪،‬ذاسنصـرفخـ ًتا‪،‬دااامزوانـنـمـدا‪.‬تلدرخووثاـداقرـوونـعدتهاروآسناـولچـات‪.‬ده‬
‫کنار سـهمنبعدیگر(قرآن‪،‬سـنت‪،‬اجماع)در نظر گرفته‬ ‫ب ‌یدینـانخداجـوینیسـتند‪،‬پـسباید گفـتاز فطرت‬ ‫خداونـدبـرایشناسـاندنخویشبهبشـرونشـاندادن‬
‫م ‌یشود‪،‬اما«عقلمنزهاز وهموخیالوقیاسو گمان‬ ‫سالمبرخوردارنیستند(اهلفطرتنیستند)ودرنتیجه‬ ‫مسـیروصـلخویـش‪،‬دینرابهانسـانم ‌ینمایانـد‪.‬لزوم‬
‫معیار استنباط است و حریم عقل را نقل معصوم تعیین‬ ‫انساننیستند‪.‬دراینصورتروشناست کهنم ‌یتوان‬ ‫وجـوددیـندرحیاتانسـانب ‌هعنـوانوجهممیزحیات‬
‫وتحدیدم ‌یکند»(جوادیآملی‪.)40:1395،‬درواقعدر‬ ‫حقوقانسانراشاملحالآناندانست‪.‬اسلامبابیانی‬ ‫انسانیازدیگرصور ‌تهایحیاتچنانپررنگاست که‬
‫اسلامبرهانعقلیدر استنباطاحکامشرعیمحدودو‬ ‫شـیوابرنابرابریانسـا ‌نهادر پیشگاهخداصحه گذارده‬ ‫هیـچزمانـیدرهسـتیبشـرنبـودهاسـت کهدینـیوجود‬
‫ملزم به رعایت حد و حدود وحی اسـت‪ ،‬یعنی «با اتقان‬ ‫است‪.‬اینمعیار برتریدر قرآنباعنوان«تقوا»(ایمانو‬ ‫نداشتهباشد‪.‬ازاینجاست کهاولینانسانهماناولین‬
‫واسـتحکامآنم ‌یتـوانخـدارااثبـات کـردوتوحیـدآنرا‬ ‫خداترسی)ب ‌هصراحتمطرحشدهاست‪«:‬یاایهاالناس‬ ‫پیامبـر(آدم)‪،‬ومه ‌متریـنوظیفـۀپیامبـرمعرفـیقوانین‬
‫معلـل دانسـت و ضـرورت وحـی و نبوت و معـاد را مبرهن‬ ‫انـاخلقنا کـممـنذکـروانثـیوجعلنا کـمشـعوباوقبایـل‬ ‫خداوندبهبشراست‪.‬درواقعازآنجا کهدرانسا ‌نشناسی‬
‫سـاخت‪ .‬ای ‌نچنیـن عقلـی همـواره خاضـع وحـی بـوده‬ ‫لتعارفـو ان ا کرمکـم عنـدالله اتقا کـم» (‪ ...‬همانـا برتریـن‬ ‫اسلامیودینینخستینانساننخستینپیامبراست‪،‬‬
‫شـمادر نزدخداوندباتقواترینشماسـت)(حجرات‪:‬آیه‬
‫اسـت» (جـوادی آملـی‪.)58 :1395 ،‬‬ ‫‪.)13‬براساسآنچه گفتهشد‪،‬م ‌یتواننتیجه گرفت که‬
‫انسا ‌نشناسـیاسالمیدر تعریفانسـانبـهای ‌نهمانی‬
‫انسـانبـاانسـاندیـ ‌ندار دچـار اسـتوازآنجا کـهصفتـی‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪20‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫به اصل توحید خدشـه وارد نشـود و مردم حق ندارند به‬ ‫رابر کسـانی کهایمانندارند‪،‬یاب ‌هاصطلاحسـلی ‌مالفطره‬ ‫‪.2‬تشریحبیشترناسازگاریومصادیقآن‪:‬‬
‫انتقـادیبپردازنـد کهایماندیگرانراتضعیـفوبهاصل‬ ‫نیستند‪،‬مجازدانستهاست‪.‬ایناصلدرتضادیجدی‬ ‫اصلتوحید‬
‫توحیدخدشـهوارد کند‪.‬ا گرچهدردینا کراهینیسـت‪،‬‬ ‫باانسا ‌نشناسـیمدرناسـت کهبراسـاسآن‪،‬انسـا ‌نها‬
‫اماعقیدهوراهدرسـتب ‌هوضوحنشـاندادهشـدهاسـت‪:‬‬ ‫بـهدلیـلبهر ‌همنـدیازطبیعتمشـترکانسـانی‪،‬بدون‬ ‫بهدلیلدوتفاوتبنیادینیادشدهبینانسا ‌نشناسی‬
‫«لا ا کـراهفـیالدیـنقـدتبینالرشـدمنالغی‪.‬فمنیکفر‬ ‫هیـچ اسـتثنایی از حقـوق همسـان برخوردارنـد‪ .‬در واقـع‬ ‫و معرف ‌تشناسـی اسالمی و مـدرن‪ ،‬یعنـی ای ‌نهمانـی‬
‫بالطاغـوت و یومـن بـالله فقـد استمسـک بالعـروه الوثقـی‬ ‫در تفکر اسلامی‪ ،‬مفهومی به نام حقوق طبیعی یا حقوق‬ ‫انسـانباانسـاندی ‌ندارازیکسـوواعتقادبهبرتریوحی‬
‫الاجابنـفارصـیانمیلهســاواتل‪.‬لهمسســلممی ًاعراعهلیـهدمای»ـ(دترازدیـگمنراههیــیچارکوـرشاـهون‬ ‫انسـانی ب ‌همعنـای دقیـق کلمـه وجـود نـدارد‪ ،‬زیـرا تمـام‬ ‫برـاربـعاقـاصلـاوزلسـمـودیردنی نگـار‪،‬سـمازگ‌یاتـروادانناسـصـوت‪.‬لاشصــریول ًعا دترا بسیانـلمشی‬
‫و آشـکار شـده اسـت‪ .‬پـس هرکـه بـه طاغـوت کفـر ورزد و‬ ‫حقـوقمتعلـقبـهخداونداسـتوب ‌هعنـوانحقوقالهی‬ ‫اسالمی‪ ،‬مبدأ فاعلی حقوق انسـان خداوند منزه از ماده‬
‫بـهخـداایمـانبیـاوردبـهمحک ‌متریـندسـتگیره کـهآنرا‬ ‫تعریـفم ‌یشـود‪.‬ب ‌هدلیـلتعریـفانسـاندرقال ِبانسـان‬ ‫وطبیعـت‪،‬ومبـدأغایـیحقـوقاونیـزتقـرببـهخداونـد‬
‫گسستینیستچنگزدهاست‪.‬وخداشنواوداناست)‬ ‫دی ‌نداریابندۀخداوند‪،‬نم ‌یتوانیمدرشریعتاسلامی‪،‬‬ ‫است‪.‬برترینحقدر مجموعۀحقوقی کهخداوندبرای‬
‫(بقـره‪.)256:‬بـهنظـرم ‌یرسـدبرخالفرأیروشـنفکران‬ ‫مفهومـیب ‌هعنـوانانسـا ِنآزا ِدقانو ‌نگـذار‪،‬آ ‌نچنانکـهدر‬ ‫تأمیـن مصلحـت انسـان مقـرر فرمـوده حق توحید اسـت‬
‫دینی‪،‬نم ‌یتوانباشـتا ‌بزدگیجزءاولاینآیهرانشـانۀ‬ ‫تفکـر مـدرن وجـود دارد‪ ،‬داشـته باشـیم‪ ،‬چرا کـه از یـک‬ ‫وتوحیـدیعنـیحـقخداونـدبربنـدگانتااورابپرسـتندو‬
‫آزادیعقیـدهوعـدمتمایـزبیندیـ ‌ندارانوب ‌یدیناندر‬ ‫سـو‪ ،‬خداونـد تنهـا قانو ‌نگـذار جهـان اسـت و از سـوی‬ ‫بـه او شـرک نورزنـد‪ .‬اهمیـت ایـن حـق (توحیـد) تـا بـدان‬
‫نـزدخـدادانسـتوبـهبقیـۀآیـه کـهب ‌هوضـوحراه گمراهی‬ ‫دیگر‪،‬بشرب ‌هدلیلنقصعقلخویشنم ‌یتواندقوانینی‬ ‫جاسـت کـه پایـۀ تمـام حقـوق دیگـر دانسـته م ‌یشـود؛‬
‫وضلالـترامعرفـیم ‌یکنـدب ‌یاعتنـابـود‪.‬آیـاآنـان کـهراه‬ ‫کامـلوضـع کنـد‪.‬بـهزبانیسـاد ‌هتر‪،‬ازیکسـو‪،‬نیـازیبه‬ ‫درواقـعآزادی‪،‬عـدل‪،‬نظـمو‪...‬هی ‌چکـدامهـدفحقـوق‬
‫ضلالـت را انتخـاب م ‌یکننـد در نـزد خـدا بـا آنـان کـه راه‬ ‫قانو ‌نگذاریبشرنیست‪،‬چرا کهقوانین کاملپیشاپیش‬ ‫نیستند‪،‬بلکهمراحلیبرایدس ‌تیابیبههدفنهایی‪،‬‬
‫هدایترابرگزید ‌هاندبرابرند؟برابریایندوطریقدر نزد‬ ‫وضـعشـدهاسـت؛وازسـویدیگـر‪،‬ا گـرهمنیازیباشـد‪،‬‬ ‫یعنـیتوحیـدیـالقـایپروردگارنـد‪.‬حقـوقوتکالیفـی کـه‬
‫خدازمانیمعنام ‌ییافت کهخداوندارز ‌شگذارینکند؛‬ ‫بشرتواناییقانو ‌نگذاریندارد‪.‬شاهدی کهبرایتحکیم‬ ‫انسانبایداز آ ‌نهاتبعیت کند‪،‬نهبارجوعبهذاتاشیا‬
‫امـا در جایـی کـه یـک راه را هدایـت و دیگـری را ضلالـت‬ ‫اینادعام ‌یتوانآوردانتقادیاست کهمدافعانحقوق‬ ‫واتـکابـهعقـلبشـری‪ ،‬کـهبـاارادهوفرمـانخـدادرقالـب‬
‫بشراسلامیبهحقوقبشرسکولارواردم ‌یکنند‪:‬اینکهدر‬ ‫وحـیتعییـنم ‌یشـود‪.‬خداوندتنهامرجعقانو ‌نگـذاری‬
‫م ‌ینامـد‪،‬نم ‌یتـوانبـهبرابـریمعتقـدبود‪.‬‬ ‫جهانسکولارحقوقبشرانسا ‌نمحوراست‪،‬درحال ‌یکه‬ ‫و منبـع نهایـی هـر آمریـت و ولایـت شـرعی و سیاسـی در‬
‫امزفدیهـگـورمتفحااوکم‌تیـهـاتایتسـفکتر‪.‬مدردرایننوجـتافنیکزرامسعاملومل ًایاتسفــاتونادتبدره‬ ‫جحقهـواقنبخشردابوانیـدداخسـدامتح(وجـربواادشدی‪،‬آمچلـوین‪،‬تن‪5‬ه‪9‬ا‪3‬ه‪:1‬س‪2‬ت ِ‪-‬ی‪3‬ا)‪.‬صیل‬ ‫جامعـه اسـت‪ .‬آنچـه بـر ایـن ضـرورت گواهـی م ‌یدهـد‬
‫مفهومـیبـهنام«مرد ‌مسـالار ِیدینـی»امکانخل ِطبین‬ ‫براساسآنچه گفتهشد‪،‬م ‌یتوانبهاینبرداشترسید‬ ‫فطـرتانسـاناسـت‪«:‬بـهحکمفطـرت‪،‬هیچانسـانیدر‬
‫دو مفهـو ِم متفـاوت از حاکمیـت در دو منظومـۀ دینـی‬ ‫کرـسهـیدردننظبــاهمپـرحوقرودگقـارای اسـساتل(لم‪،‬قـاعلءـاللته)غ‪،‬امیـن ِبـیعوقضـوانعیـقونانکیلـانم‬ ‫احکامدینتردیدنم ‌یکند‪.‬در واقع کمالانسـانهمان‬
‫و مـدرن را بـه وجـود مـ ‌یآورد‪ .‬بـر اسـاس اصـل توحیـد‪،‬‬ ‫خداونـداسـت(وحـی)‪،‬وتنهـامال کتشـخیصدرسـتی‬ ‫پیـرویازحکـمفطـرتاسـت‪.‬ایـنفطـرتحکـمم ‌یکند‬
‫حاکمیـت بـر جهـان و انسـان از آ ِن خداسـت و خداونـد‬ ‫کلام خداونـد و آنچـه انسـان را صاحـب حقـوق م ‌یسـازد‬ ‫کهتنهااسـاسوپای ‌های کهبایدقوانینبشـربرآناسـاس‬
‫تنهاقانو ‌نگذاراینحوزهاست‪،‬درحال ‌یکهدرتفکرمدرن‬ ‫فطـرت هدی ‌هشـده از سـوی خداونـد اسـت‪ .‬همچنیـن‬ ‫تضمیـنشـودتوحیدباشـد»(علامهطباطبائـی‪:1378،‬‬
‫حـق حا کمیـت متعلـق به مـردم اسـت‪ .‬بـر اسـاس مبانی‬ ‫اصـل توحید تمامـی حقوق فردی و اجتماعی‪-‬سیاسـی‬ ‫‪ .)55‬در بینـش توحیـدی‪ ،‬تسـاوی نـه میـان انسـا ‌نها‪،‬‬
‫اندیشۀمدرن‪،‬حقتعیینقوانینب ‌هصورتمستقیمیا‬ ‫فـرد مسـلمان را بـا تعریـف آن حقـوق در مفاهیـم مـدرن‬ ‫کهتنهامیاناهلفطرتممکنم ‌یشود‪.‬برمبنایاین‬
‫غیرمستقیم(ازطریقوکالتدادنبهنمایندگان)بامردم‬ ‫متفـاوت م ‌یسـازد‪ .‬ازایـ ‌نرو مفاهیمـی همچـون آزادی‪،‬‬ ‫نگـرش اسـت کـه پیـش از تدویـن حقـوق مسـاوی بـرای‬
‫اسـتوبرطبقمادۀ‪ 21‬اعلامیۀحقوقبشـر«خواسـتو‬ ‫حـقحا کمیـت‪،‬نمایندگیمـردمدرحوزۀسیاسـی‪،‬حق‬ ‫بشـرلازماسـتتسـاویآ ‌نهااثباتشـودو«پی ‌ششـرط‬
‫ارادۀمردم کهبارأیهمگانیاعمالم ‌یشودتنهااساس‬ ‫قماانهویت‌نـگًـامذاترفـایو‪ ،‬تتسوـتاروجیمو‌هنآزااپدذیـیر‪،‬درهممنگـظیومبــۀهدمیفنـاهییبـمـدیل‬ ‫تسـاوی حقـوق‪ ،‬تسـاوی مسـتحقان (افـراد برخـوردار از‬
‫اقتـدار حکومـت اسـت» (‪Universal Declaration of‬‬ ‫م ‌یشـوند‪.‬بـرایمثـال‪،‬در مـوردمفهـومآزادیدر اسالم‬ ‫حقـوق مسـتحق) اسـت و در صـورت تفـاوت جایـی برای‬
‫‪.)2015,HumanRights‬امادرحکومتاسلامی‪،‬ازآنجا که‬ ‫وتفـاوتآنبـامفهـومآزادیدر ادبیـاتمـدرن‪،‬م ‌یتـوان‬ ‫تسـاویحقوقنیسـت»(جوادیآملی‪.)31-25:1395،‬‬
‫مردمحقحا کمیتندارند‪،‬حقتعییننمایندهدرحوزۀ‬ ‫دیـد کـه آزادی در اسالم یکـی از ضرور ‌تهـای ایمـان بـه‬ ‫در جایـی کـهمیانب ‌یدینـانواهلدینب ‌هدلیلفطرت‬
‫قانو ‌نگذاریهمندارند(البتهنیازیهمبهقانو ‌نگذاری‬ ‫خخددااونســدات‪،‬سیـعنـت‪،‬ایآمـزااآدزادیازیبانزددگـ ِسـیتغوریارختودااحشــرکاطمعبخودادیونـدت‬ ‫سـالماهلدینوفطرتناسـالمب ‌یدینانتفاوتوجود‬
‫نیست‪،‬چرا کهخداوندقوانین کاملراپیشاپیشمعرفی‬ ‫بکزـهییـیهنـرادآچرزاآشمدمعن تندیانریـهـحـنا‪،‬یمقمنـانفـدطِهابعروآیدزما‪.‬عـادییـیکیباینـمشلـ ًدارراکاوفـحمسـارال ْـندیآتیزاساوـدتس ِـهیییـتدویچکـگســملرنهاببآـزانیاعداالسـسـیهـدتی؛تر‬ ‫دارد‪،‬نم ‌یتـواناز«تسـاوی»سـخن گفـت‪،‬بلکـهب ‌هجای‬
‫کـرده اسـت)‪ .‬عـد ‌های از روشـنفکران دینـی مفاهیمـی‬ ‫بـرایمحـدود کردنآنوجودندارد‪.‬ازآنجا کهدراندیشـۀ‬ ‫آنبایداز «عدالت»سخن گفت‪.‬درواقعآنچهدر حقوق‬
‫همچـونانسـانب ‌همثابـۀخلیفۀالهیوشـورارامعـادلبا‬ ‫اسالمی اصـل توحیـد زیربنـای تمام حقـوق دیگر اسـت‪،‬‬ ‫اسالمی مهـم اسـت اجـرای عدالـت اسـت‪ ،‬نـه تسـاوی؛‬
‫حا کمیتانسـانوحقرأیمردمم ‌یپندارند‪.‬در رداین‬ ‫حـقآزادیبیـانواندیشـهتـاجایـیپذیرفتنـیاسـت که‬ ‫چـون حـق همـگان برمبنـای عـدل توزیـع م ‌یشـود و‬
‫برداشـتبایـدبـهایـننکتـهتوجـه کرد کـه کارکـردخلیفۀ‬ ‫حقوق افراد بشر بر مبنای عدل متفاوت است‪ .‬در بینش‬
‫خداوشورایاسلامینهقانو ‌نگذاری‪ ،‬کهاجرایقوانین‬ ‫اسلامی «عدل یعنی قرار دادن هر چیزی در جای درست‬
‫خداسـت‪.‬در واقعچهشـوراوچهخلیفهملزمبهاجرای‬ ‫خود»(جوادیآملی‪،)202:1395،‬واینجایدرستدر‬
‫قوانین خداوندند‪ ،‬نه اینکه خود بر اساس عقل فردی یا‬ ‫اهحمـکاگامنشنرییعسـتتتع‪،‬بیلیکـنهتشدسـهااوسیآنت‪.‬انـعدیالبسـهمتعکـناهیشـبرریابعر ْیت‬
‫جمعیقانونوضع کنند‪.‬اینویژگیخصوصیتدیگری‬ ‫آ ‌نهارابهدلیلایمانشانهمساندانستهوبرتریآنان‬
‫هـم بـه حکومـت اسالمی م ‌یدهـد کـه آن را از حکومـت‬

‫‪21‬‬

‫علامه نائینی‬ ‫ملـتاز رقیـتجائریـن»اسـت‪،‬مفهومـی کـهدر ادبیـات‬ ‫مدرنمتفاوتم ‌یکند؛اینکهدرحکومتمدرنماهیت‬
‫دینـیبـهآنحریتم ‌یگوینـد‪،‬نـه«آزادیازاحکامدینو‬ ‫حکومـت مبتنـی بـر قـراردادی مـد ‌تدار بیـن حاکمـان‬
‫شیخ فض ‌لالله نوری‬ ‫مقتضیات مذهب و خروج از عبودیت خداوند» (نائینی‪،‬‬ ‫و مـردم اسـت‪ ،‬درحال ‌یکـه در حکومـت اسالمی هیـچ‬
‫‪ .)96 :1388‬در مخالفـت بـا مسـاوا ِت مـدرن‪ ،‬شـیخ‬ ‫قراردادیبینمردموخدا‪،‬یابینمردموحا کمانوجود‬
‫‪.)104‬ایـنتمایـزن ‌هتنهـا کارکـردقـوۀمقننهیامجلـسراتا‬ ‫فضـ ‌لالله معتقـد اسـت «بـه حکـم اسالم بایـد ملاحظـه‬ ‫ندارد‪.‬بنابراینای ‌نگونهنیست کهمردمبتوانندبرطبق‬
‫حـد زیـادی در قانو ‌نگـذاری ب ‌یاعتبـار م ‌یسـازد‪ ،‬زیـرا در‬ ‫نمـود کـهقانـونالهـیهرکـهراباهرکسمسـاویدانسـته‬ ‫مفادقراردادیخدارااز حکومتخلع کنند‪،‬یاحاکمان‬
‫بسـیاریازحوز ‌ههـانم ‌یتوانـدقانـونبگذارد‪،‬بلکـهحوزۀ‬ ‫مـاهـممساو ‌یشـانبدانیـموهـرصنفـیرامخالـفباهر‬ ‫رابهدلیلپاس ‌خگونبودنبهمطالباتخویشبراندازند‪،‬‬
‫نقمضاـیانـرادگهـامن بمـ ‌هردطـموردوکراممـ ‌یلکبنــهد‪.‬فاقصهــاول ًواانگـظذاررعلواامزـهددسـرتمرورسد‬ ‫صنفـیفرمـودهمـاهـمبـهاختالفبـاآ ‌نهـارفتـار کنیـم»‬ ‫نـچهوخنواحاسـکتم‌اههنامویظمـرفدبمه‪.‬ااجسرااسـیًااححککاوممـخدتاوندرداهساسلتمن بـد‪،‬ر‬
‫قانـون ب ‌هطورکلـی ایـن اسـت کـه مـا در حـوزۀ سیاسـت‬ ‫(ترکمـان‪)59:1362،‬؛یعنـیبرابـریمیـانآ ‌نهـا کهشـرع‬ ‫مفهومنمایندگیوقراردادووکالتاسـتوار نیسـت‪،‬بلکه‬
‫و حوز ‌ههـای دیگـر دو نـوع قانـون داریـم‪ :‬قوانیـن ثابـت‬ ‫آ ‌نهارامساویوهمساندانستهونابرابریمیانآ ‌نها‬ ‫بر مفهوم قیمومیت‪ ،‬نگهداری و ولایت مبتنی است‪ .‬در‬
‫و قوانیـن متغیـر‪ .‬قوانیـن ثابـت حکمشـان در شـریعت‬ ‫کهشرعنابرابرشاندانستهاست‪،‬نهبرابریفارغاز دین‬ ‫اسالمچـهحا کمـانوچهمـردمموظ ‌فاندب ‌هطـوربرابراز‬
‫مشـخص‪ ،‬قطعـی و بـدون تغییـر اسـت‪ .‬وظیفـه یـا حـق‬ ‫ومذهبوآئینب ‌هعنواناصلیاومانیستی‪.‬علامهنائینی‬ ‫قوانیـنخداونـدتبعیت کنند‪«:‬یـاایهاالذینآمنواطیعو‬
‫نماینـدگان نیسـت کـه در مـورد قوانینـی کـه در شـریعت‬ ‫هـمبـههمیـنمفهـوماسـتنادم ‌یکنـدوم ‌یگویـدمنظـور‬ ‫اللهواطیعـوالرسـولواولـیالامـرمنکـم»(ای کسـانی کـه‬
‫ب ‌هصورتاحکاممضبوطمقررشدهاستسخنبگویند‪،‬‬ ‫از مسـاوات ایـن اسـت کـه ا گـر خداونـد حکمـی را بـرای‬ ‫ایمانآوردید‪،‬ازخدااطاعت کنیدوازرسولخداوازاولی‬
‫یـاقانـونوضـع کننـد‪.‬همچنیـن‪،‬ب ‌همنظورحفـظحریم‬ ‫گروهـی مشـترک وضـع کـرده اسـت‪ ،‬در مرحلـۀ اجـرا هـم‬ ‫الامـردر میانتـان)(نسـا‪.)59:‬ازای ‌نرودر ادبیاتسیاسـی‬
‫قوانیـنشـرعینمایندگانمـردمموظ ‌فاندپیـشازآنکه‬ ‫یکسـاناجراشـودوفرقیبین کسـانی کهشـریعتآ ‌نها‬ ‫اسلامماشاهداستعار ‌ههایمختلفیبرایتشبیهرابطۀ‬
‫قانونـیوضـع کننـداز جهـتعـدممخالفتـشبـاقوانیـن‬ ‫را مسـاوی قـرار داده اسـت وجـود نداشـته باشـد‪« :‬منظور‬ ‫حکومتبامردمهستیم کههی ‌چکدامبرمفهومقرارداد‬
‫شـرعی آن را از نظـارت فقهـای ناظر در مجلس بگذرانند‪.‬‬ ‫از مسـاوات‪ ،‬مسـاوات آحـاد ملـت بـا همدیگر و با شـخص‬ ‫اگلـستهیواارننگیهسدتارندی‪،‬مماونقنوفـداهس(نتائعیارنـۀیح‪،‬ک‪8‬و‪8‬م‪13‬ت‪:‬ب‪‌ 0‬ه‪7‬م)ث‪.‬ابۀشبان ِی‬
‫مشـورتونمایندگـی کـه کارکـردنماینـدگانمـردماسـت‬ ‫والـیدر جمیـعنوعیـاتاسـت‪،‬نـهرفـعاختالفاصنـاف‬
‫فقطدرمحدودۀاحکاممتغیریاهماناحکامیاست که‬ ‫مکلفین نسـبت به انحاء تکالیف» (نائینی‪.)100 :1388 ،‬‬ ‫‪.3‬رویکردهایعلامهنائینیوشیخ‬
‫حکمثابتیدر شـریعتبرایشـاننداریم(نائینی‪:1388،‬‬ ‫مساواتدرشریعتیعنی«هرحکمی کهبرهرموضوعو‬ ‫فض ‌لاللهدربارۀامکانسازگاری‬
‫عنوانیب ‌هطورقانونیتوبروجه کلیتمرتبشدهباشد‪،‬‬
‫‪.)135-134‬‬ ‫در مرحلـۀاجـرانسـب ‌تبهمصادیـقوافـرادشبالسـویهو‬ ‫هنگام ‌یکهبحثبرسرمبانیتفکرشیخفض ‌لاللهنوری‬
‫از اشـترا کاتدیگردوفقیهیادشـدهباورنداشـتنبهحق‬ ‫بدون تفاوت مجری شـود» (نائینی‪ .)102 :1388 ،‬علامه‬ ‫انقالب‬ ‫تأثیرگـذار در‬ ‫بم ‌هشعـنرـوواطنهیباکـشـیدا‪،‬زغفالقبـیًاهـهایـنچسـشـنتک ِیی‬
‫حاکمیـت مـردم اسـت کـه جـزو اصـول حکومـت مـدرن‬ ‫ب ‌هصراحتتفسیرعدالتبهمعنای«رفعامتیازفیمابین‬ ‫کـه او بـا‬ ‫وجـود نـدارد‬
‫اسـت‪ .‬هـر دو فقیـه حا کمیـت را از آ ِن خـدا و پـس از آن‬ ‫اصنـاف مختلفـه الاحـکام» را تقبیـح م ‌یکنـد (نائینـی‪،‬‬ ‫مفاهیـم و حقـوق مـدرن مخالـف اسـت‪ .‬بـا وجـود ایـن‪،‬‬
‫معصومم ‌یدانند‪.‬در باورهردوفقیه‪،‬ازآنجا کهحکومت‬ ‫‪.)104:1388‬علاوهبراین‪،‬بهنظرعلامه«حقوقطبقات‬ ‫ده ‌ههاسـت کـه روشـنفکران دینـی فقیـه نوگـرای عصـر‬
‫متعلقبهمعصوماست‪،‬تصرفآن‪،‬چهب ‌هوسیلۀمردم‬ ‫اهـل مملکـت بایـد موافـق مقتضیـات مذهـب تعریـف‬ ‫مشـروطه‪،‬یعنـیعلامـهنائینـی‪،‬و کتـاباو‪،‬تنبی ‌هالامهو‬
‫وچهپادشاه‪،‬غص ِبجایگاهمعصوماست‪.‬آنچهنائینی‬ ‫شود»(نائینی‪)1388:47،‬؛چنیناصلیدر تضادصریح‬ ‫تنزی ‌هالملـهرابهتریـننمونـۀتالشفقیهـینواندیـشدر‬
‫رابرخلافشیخفض ‌لاللهبهترجیححکومتمشروطهبر‬ ‫باقوانینمدرناست کهدرآنحقوقافرادسا کندریک‬ ‫جهت سـازگاری شـریعت اسالم با اصول حکومت مدرن‬
‫پمادشرشواهط ِهیاحسکتوبمدتادی کیممتترمغایصبلمیا‌یکسندت؛فبقهایطاینمناعنسا کتهکدهر‬ ‫سـرزمین گذشـته از دیـن و مذهـب همسـان و مشـترک‬ ‫مسـ ‌یخداننن گدف‪.‬اتـماهآایاسـب ‌هرتا؟سیـتا اتیفعالقاـ ًما تهانلائینش ایوابـزارامکیارفـنعسازشـگابرهیۀ‬
‫حکومـتمشـروطه‪،‬ا گـرهـمغصـبحـقخـداومعصـوم‬ ‫سازگاریوتأ کیدبراینبودهاست کهحکومتمشروطه‬
‫صـورت گرفتهاسـت‪،‬دسـ ‌تکمغصبحقمـردمصورت‬ ‫است‪.‬‬ ‫بایـد بـر ضوابـط شـریعت اسـتوار باشـد؟ با مقایسـۀ عقاید‬
‫نگرفته‪،‬پسظلماینمدلازحکومتیکدرجه کمتراز‬ ‫از نقـاط اشـترا ک دیگـر علامـه نائینـی و شـیخ فضـ ‌لالله‬ ‫ایـن دو فقیـه و مواضـع ایشـان م ‌یتـوان بـه ایـن مسـئله‬
‫پادشاهیاستبدادیاست(نائینی‪.)77:1388،‬اوبرای‬ ‫ایـناسـت کـهبـهنظـرهـردویآ ‌نهـاحکومتمشـروطه‬ ‫پاسـخ داد‪.‬‬
‫درایـرانبایـدبـرطبـققوانیـنمذهـبشـیعهپای ‌هگـذاری‬ ‫م ‌یدانیـم کهنظرمخالفشـیخفض ‌لاللهنـوریب ‌هعنوان‬
‫شـود(م ‌یدانیـم کـهپای ‌هگـذاریقوانیـناساسـی کشـوربـر‬ ‫کفاقمیا ًهلـیصریـسـنحتایسـدرت‪.‬مـاوورمد ‌یدگووایـصدـ«لدومـادصرـ ِنلبمرـابـورذییآوزاآزدادییو‬
‫مبنـای دیـن بـا اصـول سیاسـت مـدرن ناسـازگار اسـت‪.‬‬ ‫مسـاواتخرا ‌بنماینـدۀ[خرا ‌بکننـدۀ]رکـنقویمقانون‬
‫در سیاسـتمـدرنوضـعقانـونمبتنـیبـرتصمیـمخـرد‬ ‫الهـی اسـت‪ ،‬زیـرا قـوام اسالم بـه عبودیـت اسـت نـه بـه‬
‫جمعـی و حـق رأی مـردم فـار غ از دین و باورشـان اسـت)‪.‬‬ ‫آزادی‪ ،‬و بنای احکام آن به تفریق و جمع مختلفات‪ ،‬نه‬
‫مجلسملیوقانوناساسـیمشـروطهدر دیدگاهعلامه‬ ‫بهمسـاوات»(ترکمان‪)63:1362،‬؛یعنیآزادیاز احکام‬
‫نائینیچندویژگیدارد کهآنراازقوانیناساسیموجود‬ ‫خـداوعقیـدهبـهبرابریهمۀانسـا ‌نهاازهـردینوآیین‬
‫در دول ‌تهـای مـدرن متفـاوت م ‌یسـازد‪ .‬از نظـر علامـه‬ ‫مخالفاصولاسالماسـت‪.‬مهماینجاسـت کهبرخلاف‬
‫در قانـون اساسـی موردنظـر او بایـد بیـن موضوعاتـی کـه‬ ‫نظرروشنفکراندینی‪،‬نظرعلامههمجزایننیست‪.‬در‬
‫نماینـدگانمـردمدرآنحـقمداخلـهدارنـدواصولـی کـه‬ ‫اندیشـۀ علامه‪ ،‬آزادی یا همان حریت به معنای آزادی از‬
‫حـقمداخلـهندارندتمایزیوجودداشـتهباشـد‪.‬علامه‬ ‫عبودیت و بندگی خدا نیسـت‪ .‬آزادی یا حریت مفهومی‬
‫موضوعاتـی را کـه نماینـدگان مـردم در آن حـق مداخلـه‬ ‫دینیواز شروطایمانبهخداست‪.‬یعنیمسلمانباید‬
‫ندارنـدشـاملهمـۀموضوعاتـیم ‌یدانـد کـهشـریعتدر‬ ‫از بندگـیطاغـوتوغیـرخـداآزادشـودوفقـطبنـدۀخـدا‬
‫موردآ ‌نهاقوانینواحکاممشخصداردوای ‌نهاهمان‬ ‫باشـد(نائینـی‪.)59:1388،‬نائینـیب ‌هصراحـتم ‌یگویـد‬
‫قوانینمدوناسال ‌ماند‪.‬در جاییدیگرب ‌هصراحتبیان‬ ‫کـه منظـور از آزادی در حکومـت مشـروطه همـان آزادی‬
‫م ‌یکنـد کـه قانـون اساسـی مملکـت مشـروطه شـامل‬ ‫ازبنداسـتبدادسیاسـ ِیحکامجائـر‪،‬یعنـی«آزاد ِیرقاب‬
‫«قوانیـن در حـوزه سیاسـات نوعیـه هسـت‪ ،‬نـه مربـوط‬
‫بـه آنچـه شـر ع در مـورد آن حکـم مشـخص دارد؛ و احکام‬
‫مربـوط بـه معامالت و منا کحـات و سـایر ابـواب عقـود و‬
‫ایقاعـاتومواریـثوقصـاصودیـاتونحـوهذلکخارج‬
‫از وظایـف نماینـدگان مجلـس اسـت» (نائینـی‪:1388 ،‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪22‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫روشنفکراندینیبایدبهایننکتهتوجه کنند کهاساس ًا‬ ‫دربیننیست‪.‬درواقع‪،‬هردوفقیهبهدنبالپیاده کردن‬ ‫مشـروطهودرعی ‌نحـال‬ ‫تتروجضیـیـححآغنصبـبـر پیابـدوشـدانهحی‪،‬کوصمـرفـ ًات‬
‫آنچه امکان بحث بر سر سازگاری یا ناسازگاری دو مکتب‬ ‫قوانیـنشـریعتاسال ‌ماند‪،‬امـایکـیاز ایـندوفقیـهبرای‬ ‫از جهـت ظل ‌مکاهـی‪ ،‬از‬
‫اماساهلیتم وینتفسکـبرت ًامـمدشرخن را مصومپاکـیدنارمبرا‌یسیـاهزرددقوائـمکلتبـوبادسن بـت‪.‬ه‬ ‫رسیدن به هدف مطلوب طرفدار سلطنت است (شیخ)‬ ‫تمثیلـی اسـتفاده م ‌یکنـد کـه بسـیار روشـ ‌نگر اسـت‪:‬‬
‫وحآکنودمیگترمیشطرورفطداهرقاسعلدتط ًان ِحتکمومشروتقطانهو(عنلمامعنها)؛مازآ‌ینشجاوکدوه‬ ‫«مشروطیتمثلایناست که کنیزسیاهی کهدستش‬
‫آنچمننـتا‌یتمـانوماـم ًاتانغزبـبیـیهـربوهتنابأـنوریۀوپد‌لو‪،‬یمبالیحـکِویهرقتهوفارپعسِـددیییردکـ‌هاکرمدیککبـت‌ههپاصبیارایـصـفِویحقلآوضاعونرر‪،‬اد‬ ‫در مملکتایراننیزقانوناسلامجاریاست‪،‬پسمراد‬ ‫آلـودهباشـدبهشسـتندسـتوادارشنماینـد»(نائینی‪،‬‬
‫از سلطنتمشروطهیاهرحکومتمشروطۀدیگرینزد‬ ‫‪.)79:1388‬یعنـیبـهنظـرعلامـهدر حکومـتمشـروطه‬
‫علامههمانحکومتمجریومطیعقانوناسلاماست؛‬ ‫اصـلغصبـیبـودنحکومـت(سـیاهی کنیـز)همچنـان‬
‫پایاییوپویاییقواعدخویشراباهمداراست‪.‬همچنان‬ ‫یعنـیبـهزبـانسـاده‪،‬برایهـردوفقیهمشـروط ‌هخواهی‬ ‫از‬ ‫اسـتبدادی‬ ‫پادشـاه ِی‬ ‫بـا‬ ‫پابرجاسـت‪ ،‬فقـط در قیـاس‬
‫کـخهویاصوشلازگرقایـوااعنددیشنرـی ِعی تنتـ‪،‬بدرهوبنهیـاز نیمپای‌یاتیوانینـکادمدرل‪،‬بخرواثنـابتش‬ ‫معادلمشـروع ‌هخواهیاسـت(حکومتمشروطهیعنی‬ ‫آلودگـیآن کمشـدهاسـت‪.‬‬
‫حکومـت قانـون‪ ،‬قانـون یعنـی قانـون شـر ع اسالم‪ ،‬پـس‬ ‫علامـهوشـیخهـردودرایـنموضـوعه ‌مرأیهسـتند که‬
‫بـودنتمـاماحـکامآنتأ کیـد کننـد؛ زیـرا در ایـنصـورت‬ ‫سیاستوحکومتدرعصرغیب ِتمعصومازآنفقیهان‬
‫حضیرـاورتـ ًتاتنایرایزمخـنـیدانشـعریطعات‌فپ‪ ،‬کـذیهربـیهافرساـختو‪،‬رممقمتکـضینـنامت ‌یزبمواد‪.‬ن‬ ‫مشروطه یعنی مشـروعه)‪.‬‬ ‫اسـت‪ ،‬چرا کـه فقیهـان نائـ ِب برحـق امـام معصو ‌مانـد‪.‬‬
‫حضـوراسالمب ‌هعنـوانیـکپدیـدۀتاریخـیخـود گواهی‬ ‫هی ‌چکـدام از دو فقیـه شـکی ندارنـد کـه سیاسـت از امـور‬
‫‪.4‬مباحثپایانی‬ ‫حسـبیه اسـت کـه در عصـر غیبـت بـه عهـدۀ فقهاسـت‬
‫ببــروپدوینایـخوییـو پایشاایـسـِی تتوأومآـناچـن قه نوایعسـد آتن (آدلنیـچله نهبـوسـدتن‬ ‫اسـت‬ ‫(نائینـی‪ .)76:1388،‬اختالف شـیخ فضـ ‌لالله و علامـه‬
‫دلیـل‬ ‫از آنچهدربارۀمبانیاندیش ‌ههایفقهیهردوفقیهعصر‬ ‫نائینـی تنهـا در ایـن اسـت کـه از نظـر شـیخ چـون امـور‬
‫خویـش)‪ .‬پـس ازآنجاکـه دموکراسـی و حکومـت مـدرن‬ ‫مشـروطه گفتهشـد‪،‬ایننکتهب ‌هروشـنیقابلاستنباط‬ ‫سیاسـی از وظایـف حسـبیه اسـت و ایـن وظایـف از بـاب‬
‫اصولـیمشـخصوصریـحدارد کـهبیـرونازحوزۀتفسـیر‬ ‫است کهقدرمتیق ‌نهایهردوفقیهب ‌هوضوحبامفاهیم‬ ‫وعلایصـرغتیابسـت‪،‬تنیوابم ِعتآصـونبمهولـف ِقیهاامـمور‌یرسسیـادس‪،‬ـپی اسسـدختالکـهتددرر‬
‫است‪،‬روشنفکراندینیبایدمشخص کننداصولثابتی‬ ‫مـدرن ناسـازگار اسـت‪ .‬درواقـع بـه نظـر هـر دو فقیـه تنهـا‬
‫کهآ ‌نهادرتعریفماهیتاسلامبهآناستنادم ‌یکنندو‬ ‫حوز ‌های کهنمایندگانمردم‪،‬سلطان‪،‬یاهرنهاددیگری‬ ‫امـورسیاسـیبهمـرد ِمعادیهیچارتباطینـداردومردم‬
‫بیروناز حوزۀتفسیرم ‌یدانند کداماست؟ا گربهاصول‬ ‫حتـیروحانیـت‪،‬م ‌یتوانـددر آندخـلوتصرفـیداشـته‬ ‫حقانتخابوکیلیانمایندهندارند‪.‬علامهدر مقدمات‬
‫ثابتـیاسـتناد کننـد‪،‬هما ‌نطـوری کـهنشـاندادهشـد‪،‬‬ ‫باشـدحـوز ‌هایاسـت کـهب ‌هقـدرمقدورهامحدودباشـد‪.‬‬ ‫اسـتدلال هیچ اختلافی با شـیخ ندارد؛ زیرا او هم معتقد‬
‫بایدبپذیرند کهآناصولبامبانیاصولمدرنناسـازگار‬ ‫اینعقیده کهب ‌هروشنیبامبانیاندیشۀحکومتمدرن‬ ‫اسـت کـه سیاسـت در حـوزۀ اختیـارات ولایـی معصـوم‬
‫ااسصـوتل‪.‬ثرابوتشـیندفرکایراننمدییانـنیومجموکدـننداارسدـوتتمباگمواینـحکداکمهظهایهرًاچ‬ ‫ددیرنتیضـکاده امسوـافقتامنوسضاوزگعـاری ا‌یانسـدعتمکـدًهایازاسطـهروًافنارودیشـدنهفگکرفراتنه‬ ‫اسـت کـهدرعصـرغیبـتبرعهدۀفقیـهاسـت‪،‬امابهنظر‬
‫م ‌یشـود‪.‬بـهنظـرهـرفقیهـیدامنـۀتفسـیردر آرایفقهـا‬ ‫علامـه‪،‬مـردمبـهچنـددلیلم ‌یتواننـددرحوزۀسیاسـی‬
‫ثابتاسلاممقررا ِتمتغیریهستند که کالبدقشر ِیآن‬ ‫فقـطتـاجایـیمجـاز اسـت کـهب ‌هقـدر مقدورهـامحـدود‬ ‫ادسخاالـس ًاتشکونرانیـدی‪:‬ایکسـیتا؛زادیـومنازجایهـنتجکههتسیکاهسـمردتمدرماالسیاالتم‬
‫رام ‌یسـازند‪،‬درحال ‌یکهروحاسالم کهحقیق ِتمشـتر ِک‬ ‫شـود و در قـدر متیق ‌نهـا تفسـیر و تغییـر مجـاز نیسـت‪.‬‬
‫تماممکاتبحقیقیرابازگوم ‌یکندباحقوقبشرمدرن‬ ‫ا گـربخواهیـمموضـوعرابـااصطالحاحـکامثابتومتغیر‬ ‫م ‌یدهند؛سـومبهایندلیل کهمردمحقامرب ‌همعروف‬
‫ناسازگاری ندارد‪ .‬در این صورت باید به این اشکال پاسخ‬ ‫توضیحدهیم‪،‬باید گفت کهاسلامدارایمجموع ‌هایاز‬ ‫ونهـیاز منکـردارنـد‪.‬در مـوردولایـتسیاسـیفقهـاهـم‬
‫مدبههنــمد‪،‬کاـسهابـاسـ ًاااسزـتچنـاهدمبـفههاوسمـالیمسـدرخایـننم ا ‌یدبگیوـیانـتدت(ممثدلیـلـویل‬ ‫اصولیاقوانینثابتاست کهحد‪،‬مقدار‪،‬وشیوۀتفسیر‬ ‫علامهمعتقداستاینکهفقیهمشروعیتقوانینمصوب‬
‫وتعییـنمقـرراتدر حـوزۀامـور متغیـرراتعییـنم ‌یکنـد‪.‬‬ ‫مجلـسراازجهـتعـدمتعارضباشـرعتأیید کند کافی‬
‫خویـشراچگونـهمعنام ‌یکنند)‪،‬چگونهاسالمنامعلوم‬ ‫ممکـناسـتمعیـار صریـحوروشـنیبیـناصـولثابـتو‬ ‫است (نائینی‪ .)112 :1388 ،‬خلاصۀ استدلال علامه این‬
‫خویـش را بـا مکاتبـی کـه تعاریـف و اصولـی روشـن دارنـد‬ ‫متغیـروجـودنداشـتهباشـد‪،‬یـادسـ ‌تکممتولیـاندیـن‬ ‫است که«مجلسشورایملیقدرمقدورازجانشینقوه‬
‫قیاسم ‌یکنند‪،‬ومه ‌متراینکهچراازجبهۀرقیبشان که‬ ‫درایـنزمینـهاختلا ‌فنظـرداشـتهباشـند‪،‬امـاآنچهمهم‬ ‫عاصمهعصمتاست»(نائینی‪)89:1388،‬؛یعنیا کنون‬
‫دسـ ‌تکمدر تجربۀتاریخیخویشعلاوهبرقبولاحکام‬ ‫اسـتوجودوحضور ایناصولثابتاسـت کهمحدودۀ‬ ‫کـهدرعصـرغیبـتهسـتیموحکومـتمعصو ِممصـوناز‬
‫متغیـر بـا اصـول ثابـت خویـش زیسـته و آن را ب ‌هروشـنی‬ ‫تعفماا ًسـلیرحریاـامحت تصاـریورخـم ‌ییکنددسـوت گگاذهشـشتـرهیاعز اختترلااففـرااهـتنمظکـرردیه‪،‬‬ ‫خطانداریم‪،‬دس ‌تکمتاجایی کهمقدوراستحکومت‬
‫تعریـف کـرده اسـت خـرده م ‌یگیرنـد کـه ب ‌هدلیـل قبضـۀ‬ ‫است‪ .‬درواقع اجتهاد در تفسیر شریعت بر مبنای رویکرد‬ ‫امخشــاووررطاثریابـدایبشاتخشتـ کوطرااهاوشسظاولراسـمًاصکمرمفعًاتنرادیرـدبااریشـنۀـتامدهاوبررادم)شـ‪.‬تیغدریمرو(ااالقـبستعاهتب؛خایتدرلبداابرفۀه‬
‫قـدرت‪،‬تفسـیربهحـ ِقآنانرانا کام گذاشـتهاسـت‪.‬‬ ‫اتشفـسـسخیترصک ِیهیفمـخاانروینغدازشهقررایتدفدروبسـخنـیورددامدعاصرنواد‪.‬دلارنرویدشیسـنگفرکت‪،‬ریابقلنوکادعهیتندفویسـحظیادرهورًیاد‬
‫بهایننکتهتوجهنم ‌یکنند کها گرهرتفسیریازشریعت‬
‫اسلاممجازباشد‪،‬حتیتفسیرلیبرال‪-‬دموکراتیک‪،‬دیگر‬ ‫نائینیوشیخفض ‌لاللهفقطدر قدر مقدوراست‪،‬نهقدر‬
‫نم ‌یتوانیمازویژگ ‌یهایتعری ‌فکنندۀشریعتکهماهیت‬ ‫متیقـن‪.‬یعنـیهی ‌چیـکاز آندواختلافـیدر ایـناصـول‬
‫آنرام ‌یسازدوآنرامتفاوتاز هرمکتبدیگریم ‌یکند‬ ‫ندارند کهحا کمیتسیاسـیواجتماعیاز آنخداوندو‬
‫سـخنبگوییـم؛درنتیجـهدیگـرنم ‌یتوانیـمبـهمفهومی‬ ‫معصوماست‪،‬جامعهبایدبراساسضوابطشریعتاداره‬
‫بـهنـاماسالماسـتناد کنیـم‪.‬روشـنفکراندینـیبایـدبـه‬ ‫شود‪ ،‬مردم حق ندارند در تضاد با قوانین شریعت قانونی‬
‫کتابنامه‬ ‫گستردگیدامنۀتفسیرو گذرازاصولتوجه کنند؛چرا که‬ ‫قکنضنادو‪،‬تحتوزماۀمت ًاقانزیآننبفاقییدهتاحستتن‪،‬وظباررابرتفیقویآزهابداشـیبد‪،‬ه‬ ‫وضع‬
‫‪1 .1‬ترکمان‪ ،‬محمد‪ ،)1362( ،‬رسائل‪ ،‬اعلامیه‌ها‪ ،‬مکتوبات و‬ ‫تفسـیربی ‌شازحـد گشـودهاز اسالموادعایتطابـقآنبا‬ ‫حوزۀ‬
‫روزنامه شیخ فضل‌الله نوری‪ ،‬چاپ اول‪ ،‬جلد اول‪ ،‬تهران‪ :‬موسسۀ‬ ‫لیبرال‪-‬دموکراسیواصولمدرنهیچماهیتمتمایزی‬ ‫معنـای رفـع تمایـزات شـرعی بیـن مـردم و آزادی از احکام‬
‫برایاسلامباقینم ‌یگذاردتابه کمکآنبتوانازامکان‬ ‫خداونـد مجـاز نیسـت‪ .‬اختالف آن دو فقـط در مـورد قدر‬
‫خدمات فرهنگی رسا‬ ‫تطابقیاعدمتطابقسخن گفت‪«:‬ا گربتوان کاری کردکه‬ ‫مقدوراست‪،‬یعنیاینکهبهترینجانشیندرعصرغیبت‬
‫‪2 .2‬جوادی آملی‪ ،‬عبدالله‪ ،)1395( ،‬فلسفۀ حقوق بشر‪ .‬چاپ‬ ‫هم ‌هچیزباقاعدهمطابقباشد‪،‬پسم ‌یتوان کاری کرد‬ ‫بـرایاجـرایقوانیـناسالمیدر جامعـهسـلطاناسـت‪،‬‬
‫کهباآنمطابقنباشد؛پساینجانهتطابقیدر کاراست‬ ‫یـانماینـدگانمـردموحکومـتشـورایی‪.‬یکـیاز ایـندو‬
‫دوم‪ ،‬قم‪ :‬اسراء‬ ‫فقیـهسـلطانرا گزینـۀبهتـریم ‌یداند(شـیخفضـ ‌لالله)‬
‫‪3 .3‬طباطبائی‪ ،‬علامه محمدحسین‪ ،)1378( ،‬تفسیر المیزان‪،‬‬ ‫نه عـدم تطابق» (ویتگنشـتاین‪.)201 :1381 ،‬‬ ‫و آن دیگـری حکومـت شـورایی را (علامـه نائینـی)‪ .‬امـا در‬
‫ترجمۀ سید محمدباقر موسوی همدانی‪ ،‬چاپ یازدهم‪ ،‬جلد دوم‪،‬‬ ‫ایناصل کهچهشـوراینمایندگا ِنمردموچهسـلطان‬
‫فقطقوۀاجرای ِیاحکامشریعتاسلا ‌ماندهیچاختلافی‬
‫قم‪ :‬دفتر انتشارات اسلامی‬
‫‪4 .4‬قرآن‪ ،‬ترجمۀ الهی قمشه‌ای‪ ،‬چاپ سوم‪ ،‬قم‪ :‬افق فردا‬
‫‪5 .5‬نائینی‪ ،‬علامه محمدحسین‪ ،)1388( ،‬تنبیه الامه و تنزیه‬

‫المله‪ ،‬چاپ دوم‪ ،‬قم‪ :‬بوستان کتاب‬
‫‪6 .6‬ویتگنشتاین‪ .‬لودویگ‪ .)1381( ،‬پژوهش‌های فلسفی‪،‬‬

‫ترجمۀ فریدون فاطمی‪ .‬چاپ دوم‪ ،‬تهران‪ :‬نشر مرکز‬
‫‪77. Universal Declaration of Human Rights, 2015, United‬‬
‫‪nations‬‬

‫{پروند‪2ٔ 3‬ه ویژه }‬ ‫محمدعلی میرزایی‬

‫قریب و غریب‬

‫پروند ‌هایبراییهودیاناصفهان‬

‫بـا گݡفتـار و نوشـتارهایی از‪:‬‬

‫خاخامسلیمان صدی ‌قپور‬
‫صیونما ‌هگرفته‬
‫سلیمانساسون‬
‫آرش آبائی‬

‫علیرضااسماعی ‌لپور‬
‫ابراهیمشفیعی‬
‫نسیممحمدی‬
‫سحرصولتی‬
‫گردآفریدیزدانی‬
‫لئا دانیالی‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪24‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫آغـــاز شـــریـعـت‬
‫نگاهیموجزبهنخستیندینابراهیمی‬

‫تدوین شده و حاوی شریعت و مباحث مربوط به فقه‬ ‫م ‌یشــود‪ ،‬دربردارنــدۀ تــورات و کتا ‌بهــای انبی ـای‬ ‫معرفـ ـی‬
‫یهود است‪.‬‬ ‫بن ‌یاسـرائیل در سـه بخـش اسـت‪ :‬ت ـورات‪ِ ،‬نویئی ـم‬ ‫یهودیت‪ ،‬با بیش از س ‌ههزارسـال‬
‫تاریـخ پیوسـته‪ ،‬نخسـتین دیـن‬
‫اعتقادات‬ ‫(انبی ـا) و کتوبیــم (مکتوبــات)‪.‬‬ ‫ابراهیمـی اسـت‪ .‬قـوم اسـرائیل‪،‬‬
‫تـورات‪ ،‬ب ‌همعنای شریعت یا قانون‪ ،‬مه ‌مترین قسم ِت‬ ‫کـه منشـأ یهودیـان اسـت‪ ،‬نیـای‬
‫ده فرمان اساسی تورات به این شرح است‪:‬‬ ‫تنـخ و متشـکل از پنـج ِسـفر (جلـد) اسـت‪ .‬ایـن کتـاب‬ ‫خـود را ابراهیـم م ‌یدانـد و عنـوان‬ ‫آرشآبائی‬
‫‪ -1‬من خدا‪ ،‬خالق تو هستم که تو را از سرزمین مصر‪،‬‬ ‫بـا آفرینـش جهـان آغـاز م ‌یشـود‪ ،‬بـا ذکـر تاریـخ برخـی‬ ‫اسـرائیل را از لقـب یعقـوب‪ ،‬فرزند‬
‫پیامبـران و سرگذشـت بن ‌یاسـرائیل ادامـه م ‌ییابـد‪ ،‬در‬ ‫محقق ادیان‬
‫از خانۀ بندگی بیرون آوردم‪.‬‬ ‫بخ ‌شهایـی احـکام دینـی را بیان م ‌یکند و سـرانجام با‬
‫‪ -2‬برای تو‪ ،‬معبودان دیگری در برابر من نباشد‪.‬‬ ‫اسـحاق و نـوۀ ابراهیـم گرفتـه‬
‫رحلـت حضـرت موسـی پایـان م ‌ییابـد‪.‬‬ ‫اسـت‪ .‬در تـورات‪ ،‬کتـاب مقـدس‬
‫‪ - 3‬نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان مبر‪.‬‬ ‫نویئیـم (انبیـا) دومیـن قسـمت از تنـخ و شـامل هشـت‬ ‫یهـود‪ ،‬نـام عبرانـی (عبـری) بـرای قـوم حضـرت ابراهیـم‬
‫‪ -4‬روز شـبات (شـنبه) را بـه یـاد داشـته بـاش کـه آن را‬ ‫جلـد اسـت‪ .‬ایـن مجموعـه متشـکل از تاریـخ و نبـوت‬ ‫و بعدها برای بن ‌یاسـرائیل به کار رفته اسـت‪ .‬یهود نیز‬
‫مقـدس بـداری [‪ ]...‬روز هفتـم‪ ،‬تعطیلـی بـرای خـدای‬ ‫انبیایـی اسـت کـه پـس از حضـرت موسـی‪ ،‬در مدتـی‬ ‫واژ ‌های عبـری اسـت‪ ،‬ب ‌همعنـای سـتوده‪ ،‬و همچنیـن‬
‫نزدیـک بـه هـزار سـال‪ ،‬بـه هدایـت و ارشـاد مـردم‬ ‫صفتـی اسـت بـرای سـا کنان یهودیـه‪ ،‬قسـمتی از‬
‫خالقـت اسـت‪ ،‬هیـچ کاری را انجـام نـده‪.‬‬ ‫سـرزمین اسـرائیل کـه طایفـۀ یهـودا در آن زندگـی‬
‫‪ -5‬پدرت و مادرت را احترام کن‪.‬‬ ‫پرداخته‌انـد‪.‬‬ ‫م ‌یکـرد‪ .‬از زمانـی خـاص در گذشـته همـه بن ‌یاسـرائیل‬
‫‪ -6‬قتل نکن‪.‬‬ ‫کتوبیـم (مکتوبـات) بـه سـومین بخـش تنـخ گفتـه‬ ‫را نیـز بـه ایـن نام (یهـود) خواند ‌هاند‪ .‬در ایـران از عنوان‬
‫‪ -7‬زنا نکن‪.‬‬ ‫م ‌یشـود کـه شـامل یـازده کتـاب دربـارۀ تاریـخ و آثـار‬ ‫کلیمـی یعنـی پیـرو موسـی کلیـ ‌مالله نیـز بـرای نامیـدن‬
‫‪ -8‬دزدی نکن‪.‬‬ ‫انبیـای بن ‌یاسـرائیل اسـت‪ ،‬از جمله «تهیلیـم» (مزامیر‬ ‫یهودیـان اسـتفاده م ‌یشـود‪.‬‬
‫داوود) کـه شـامل سـرود ‌ههایی در مـدح و راز و نیـاز بـا‬
‫‪ -9‬برای همنوعت شهادت دروغ نده‪.‬‬ ‫کتب مقـدس‬
‫‪ -10‬خانـۀ همنوعـت [‪ ]...‬و آنچـه متعلـق بـه همنـوع تو‬ ‫خداسـت‪.‬‬ ‫حضـرت موسـی ده فرمـان اولیـه و متن تـورات را حدود‬
‫در کنار این کتب مقدس‪ ،‬بعدها مجموع ‌های به نام‬ ‫‪ 3300‬ســال قب ـل‪ ،‬از جانـب خ ـدا بـرای بن ‌یاسـرائیل‬
‫اسـت‪ ،‬آرزو مکـن و بـه آ ‌نهـا حسـد مبر‪.‬‬ ‫«میشنا» (یا تورات شفاهی) تدوین شد که در آن‬ ‫مق ـدس‬ ‫‪ 24‬جل ـدی کتـب‬ ‫ـبر ‌هدا‪.‬خمتجص ـماورعـ«َت َۀن‬ ‫دریافــت ک‬
‫همچنیـن مبانـی ایمـان یهـود در سـیزده اصـل بـه ایـن‬ ‫چگونگی اجرای قوانین تورات توضیح داده شده‬ ‫نامی ـده‬ ‫ـخ» (عه ـد قدی ـم)‬ ‫یهــود کــه‬
‫است‪ .‬تفسیری که بر میشنا نوشته شده « ِگمارا» نام‬
‫شـرح بیـان م ‌یشـود‪:‬‬ ‫دارد و این دو کتاب را با هم«تلمود» م ‌ینامند‪ .‬نسخۀ‬
‫‪ -1‬خداون ِد متبارک‪ ،‬موجود (حاضر) و ناظر است‪.‬‬ ‫تلمود بابلی‪ ،‬حدود ‪ 1500‬سال پیش‪ ،‬در ‪ 37‬رساله‬

‫‪ -2‬او واحد و یکتاست‪.‬‬
‫‪ -3‬او جسم ندارد و شباهتی هم به جسم ندارد‪.‬‬
‫‪ -4‬او مقدم بر هر موجود قدیمی در جهان است‪.‬‬

‫‪25‬‬

‫برخی آیی ‌نهای یهودی‬ ‫بایـد در فصـل خـود واقـع شـوند؛ بنابرایـن هـر دو یا سـه‬
‫سـال ی ‌کبـار‪ ،‬سـال سـیزد ‌هماهه اسـت‪ .‬ایـن تقویـم تـا‬
‫پسـران در یهودیـت هشـت روز پــس از تولــد طــی‬ ‫حــدود ‪ 1600‬س ـال پیـش بـر رؤیـت ه ـال م ـاه اس ـتوار‬
‫مراس ـم دین ـی ختنـه م ‌یشــوند‪ .‬ســن تکلیــف بــرای‬ ‫بـود؛ امـا از آن زمـان بـه بعـد ب ‌هصـورت جـداول منظـم‬
‫دختـران دوازده و بـرای پسـران سـیزده سـالگی اسـت‪.‬‬
‫نم ـاز جماعـت ب ‌هشـرط حضــور حداقــل ده نفــر مــرد‬ ‫و دائمـی تنظیـم شـد‪.‬‬
‫مکلـف برگـزار م ‌یش ـود‪ .‬مراســم عقــد ازدواج نیــز در‬
‫حضـور ده نفـر مـرد مکلـف کـه دو نفـر از آ ‌نهـا شـاهد‬ ‫مناسب ‌تهای یهودی‬ ‫‪ -5‬عبادت موجودی به غیر از او جایز نیست‪.‬‬
‫هسـتند بـا قرائـت دعاهـای خـاص‪ ،‬اعطـای حلقـه (یـا‬ ‫‪ -6‬او از نیت و افکار انسا ‌نها آ گاه است‪.‬‬
‫سـکۀ نقـره) از طـرف دام ـاد بــه عــروس و نیــز تحویــل‬ ‫در تـورات پنـج مناسـبت دینـی ذکـر شـده کـه شـامل‬
‫سـند شـرعی ازدواج ( ِکتوبـا) بـه عـروس از سـوی دامـاد‬ ‫سـه عی ـد‪ ،‬یـک روز مراس ـم س ـال ن ـو و یـک روز توبـه‬ ‫‪ -7‬نبوت حضرت موسی سرور ما حقیقت دارد‪.‬‬
‫(همـراه بـا روزۀ بـزرگ) اسـت‪ .‬عـاوه بـر ایـن‪ ،‬دو جشـن‬ ‫‪ -8‬حضـرت موسـی ب ‌هلحـاظ نبـوت از دیگـر انبیـای‬
‫انج ـام م ‌یپذیـرد‪.‬‬ ‫مذهبــی و چنــد روزۀ ســوگواری بــه مناس ـب ‌تهای‬
‫قوانیـن حـال و حـرام خورا ک ‌یهـا در یهودیـت بسـیار‬ ‫تاریخـی در تلمـود بـه تقویـم یهـودی افـزوده شـدند‪.‬‬ ‫بن ‌یاسـرائیل برتـر اسـت‪.‬‬
‫مفصـل اسـت و ب ‌هخصـوص ذبـح شـرعی چهارپایـان و‬ ‫‪ -9‬تورات مقدس از جانب خداوند وحی شده است‪.‬‬
‫مناسـ ‌بهای توراتی عبار ‌تاند از‪ -1 :‬عید ِپ َسـح (فطیر)‬ ‫‪ -10‬تورات در هیچ زمانی تغییر نیافته و نخواهد یافت‪.‬‬
‫پرنـدگان جایـگاه مهمـی در ایـن آییـن دارد‪.‬‬ ‫ب‪‌32‬هی‪--‬اععدیبیـودددشـسـساـوواُلکورُوعوزوآتز(اتد(سـهاییفب‌هتبنا‌ه ‌یهاـ‌ناه)سابر)ائب‌هییا‌هیلدابادزوبـبدونادعدگطحایضمیوترصورریچااهنت؛؛ل‬ ‫‪ -11‬خداوند‪ ،‬شریران را مجازات خواهد کرد و پاداش و‬
‫یهودیـت بـر ایـن بـاور اسـت کـه هـر انسـانی‪ ،‬فـار غ از‬ ‫روُسوـرالوزۀشتبَعهنییشـ‌یااننساـ(رساائرونیوللشسـدارتبلینداربوا) آسناغ‪،‬ازلپ پسیـاس ازلشنرخوور؛دور‪5‬تج‪-‬قازیو ُیموممصعکرب؛یرپ‪4‬ور‪-‬ی‬
‫قومیـت و دیـن‪ ،‬چنانچـه از گناهـان کفـر‪ ،‬قتـل‪ ،‬زنـا و‬ ‫(روز کفاره)‪.‬‬ ‫اجر نیکوکاران را خواهد پرداخت‪.‬‬
‫دزدی پرهیـز کنـد‪ ،‬مشـمول رسـتگاری خواهـد بـود‪.‬‬ ‫دو مناسـبت مهـم تلمـودی عبار ‌تانـد از‪ -1 :‬روزۀ ِاسـ ِتر‬ ‫‪ -12‬ماشیح (منجی جهان) خواهد آمد‪.‬‬
‫باای ‌نحـال ب ‌هدلیـل پذیـرش شـریعتی بسـیار مفص ‌لتـر‬ ‫و جشـن پوریـم (قرع ‌ههـا) ب ‌هیادبـود نجـات یهودیـان از‬ ‫‪ -13‬مردگان در آینده زنده خواهند شد‪.‬‬
‫در تـورات‪ ،‬خـود را در صـورت رعایـت تمـام آن احـکام‪،‬‬ ‫قتـل عـام؛ ‪ -2‬جشـن حنـوکا (روشـنای ‌یها) ب ‌هیادبـود‬
‫شایس ـتۀ جایگاه ـی عال ـی م ‌یدانــد‪ .‬ضمــن آنکــه‬ ‫افتتـاح مجـدد معبـد دوم بی ‌تالمقـدس‪.‬‬ ‫یهوآدییـیاننمععبمـاودل ًایدر هـر روز سـه نمـاز م ‌یخواننـد و‬
‫عل ‌یرغ ـم نب ـو ِد تبلی ـغ و دعــوت دینــی در یهودیــت‪،‬‬ ‫در اوایل بهار‬ ‫بـدرهعمـیدد ِپ َتسـهحش‪،‬ـ مته ر‌موتزریبـهنمعنیادسـیبهوتدآزایدکهی‬
‫گرویـدن بـه ایـن دیـن‪ ،‬پـس از فرا گیـری و التـزام عملـی‬ ‫بن ‌یاسـرائیل‬ ‫در روز شـنبه (شـبات) و برخـی مناسـب ‌تهای دینـی‪،‬‬
‫از مصـر برگـزار م ‌یشـود‪ ،‬نـان فطیـر صـرف م ‌یشـود‬ ‫یــک نم ـاز اضاف ـی ه ـم خوان ـده م ‌یش ـود‪ .‬م ‌یت ـوان‬
‫بـه احـکام شـرعی‪ ،‬طـی مراحلـی میسـر اسـت‪.‬‬ ‫و در مراسـم دو شـب نخسـت‪ ،‬سـفر ‌های خـاص بـا‬ ‫نمـاز را ب ‌هتنهایـی یـا بـا جماعـت در کنیسـه (عبادتـگاه‬
‫خورا ک ‌یهـای نمادیـن دینـی تـدارک م ‌یبیننـد و وقایع‬ ‫یهودیـان) خوانـد‪ .‬عـاوه بـر ایـن هـر هفتـه چنـد فصـل‬
‫جمعیت و اما کن مقدس‬ ‫مصـر قرائـت‬ ‫ممربـ‌یوشـوط بدـ‪.‬ه آهزامدچنییـیهنوددیرـا«ُیـن اوزمیـکویپغـفوررع»ـوکـنه‬ ‫از تـورات در کنیسـه تـاوت م ‌یشـود تـا قرائـت کل پنـج‬
‫در تـورات از‬ ‫کتـاب تـورات در یـک سـال تقویمـی عبـری کامل شـود‪.‬‬
‫جمعیت یهودیان جهان حدود ‪ 13‬میلیون نفر است که‬ ‫آن بـا‌عنـوان روز کفـارۀ گناهـان یـاد شـده‪ ،‬یهودیـان از‬
‫امروزهحدود‪10‬تا‪15‬هزار نفرآ ‌نهاسا کنایرانهستند‪.‬‬ ‫هنـگام غـروب‪ ،‬روزۀ خـود را آغـاز م ‌یکننـد و بـا حضـور‬ ‫تقویم عبری‬
‫تما ‌موقـت شـب و روز بعـد در کنیسـ ‌هها‪ ،‬بـه نمـاز و‬
‫پیشـینۀحضـور یهودیـاندر ایـرانبـه‪ ۲5۰۰‬سـالپیش‬ ‫عبادات مفصل به نیت بخشش گناهان م ‌یپردازند و‬ ‫براسـاس دیـن یهـود‪ ،‬ما ‌ههـای عبـری‪ ،‬قمـری هسـتند‬
‫بازم ‌یگـردد‪ .‬پـس از ویرانـی معبـد بی ‌تالمقـدس در‬ ‫بـا غـروب آفتـاب ایـن روز‪ ،‬روزۀ خـود را م ‌یگشـایند‪.‬‬ ‫و از طرفـی‪ ،‬طبـق فرمـان تـورات مناسـب ‌تهای دینـی‬
‫اورشـلیم‪ ،‬ا کثـر یهودیـان بـه مناطقـی در جنـوب عـراق‬
‫فعلـی و ایـران کـوچ کردنـد و پـس از دومیـن ویرانـی نیـز‬
‫یهودیـان بـه بابـل و عـراق و ایران ساسـانی وارد شـدند و‬
‫بعدهاب ‌هتدریجبهاروپاودیگرمناطقمهاجرت کردند‪.‬‬
‫ابـز اهمآاراکمگنام‌ههذـاهبی ِیامسـقِترد و ُسمنر ِزددخـیاهویدیدارنهدمـر ادیاران‪،‬ن َمح َب‌یتقـوواقن‬
‫نبـی در تویسـرکان و دانیـال نبـی در شـوش اشـاره کـرد‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪26‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫قومموسیدر ایران‬

‫م ـ ـرور تاریـ ـخ کلیمیـ ـان*‬

‫دورۀآشور وبابل‬ ‫لئادانیالی‬

‫آشـور نصیرپـال دوم (‪ 859-883‬ق‪.‬م) حکومـت آشـور‬ ‫پژوهشگر تاریخ و‬
‫را ب ‌هسـوی غـرب گسـترش داد‪ .‬در همیـن زمـان کشـور‬ ‫فرهنگ کلیمیان‬
‫اسـرائیل‪ ،‬کـه حاص ـل تجزیـۀ دورۀ پـس از سـلطنت‬
‫سـلیمان بـود‪ ،‬بـه دو قسـمت تقسـیم شـد‪ :‬شـمال کـه‬
‫شـامل ده سـبط به سـالاری سـبط افراییم بود و جنوب‬

‫کـه در دسـت خانـدان حضـرت داوود قـرار داشـت‪.‬‬

‫فرهنگآیینیشـمال ‌یهابافرهنگوآیینب ‌تپرسـتان‬ ‫از نـگاه تاریخـی تقریبـ ًا در تمـام‬
‫درآمیخـت؛ امـا جنـوب (یهودیـه) بـا اسـتثنائاتی چنـد‬ ‫ساسـانی‪،‬‬ ‫یشـههوردیهـاانیجممعشیــهوترمتایـشـراک ِنل‬
‫فرهنگ و آیین موسـی را با دقت نگه داشـت‪ .‬شـمال در‬ ‫داشـت ‌هاند‪،‬‬
‫توطئ ‌ههایی کهبا کشـورهایهمسـایهعلیه کشورهای‬ ‫تـا آنجـا کـه شـهری چـون اصفهـان را‬
‫آ ‌نهـا را ویـران کـرد و امـوال آن را بـه غـارت بـرد و گرچـه‬ ‫دیگر(آشـور)شـکلداد‪،‬خودرافرسـودوپساز دویسـت‬ ‫«یهودیه» نام داده بودند‪ .‬آنان از لحاظ‬
‫بیرهخوـدویرادانرا بسویدرنـدردباوب الزازنآزاظـدر ِایقنتسصـباِدیفریدبـیهواججایتگمااهعـیی‬ ‫سـال بـه دسـت آشـور نابـود شـد‪ .‬دولـت خانـدان داوود‬ ‫زبـان و فرهنـگ بـا ایرانیـان همسـانی‬
‫مناسـب دسـت یافتـه بودنـد‪ ،‬بـه گفتـۀ مزامیـر داوود‪،‬‬ ‫نیـز در اورشـلیم و یهودیـه‪ 136 ،‬سـال بعـد‪ ،‬بـه دسـت‬ ‫بسـیار یافتهبودند‪،‬چنا ‌نکهرابیوسی‬
‫در کنـار نهرهـای بابـل‪ ،‬اورشـلیم را بـه یـاد م ‌یآوردنـد و‬ ‫بخ ‌تنصر‪ 1‬گرفتار شد‪.‬امپراتوریداوودوسلیمانپایان‬ ‫از ربا ‌یهـای معـروف دورۀ تلمـود‪ ،‬از‬
‫یهودیـان م ‌یخواهـد زبـان آرامـی را کنـار‬
‫می‌گریسـتند‪.‬‬ ‫گرفـتوایـنپایـان‪،‬آغـاز تاریخیهـودایراناسـت‪.‬‬ ‫بگذارنـد و بـه فارسـی تکلـم کننـد‪.‬‬
‫تیگلتپیل ِئ ِسـرسـوم(‪ 727-745‬ق‪.‬م)توانسـت کشور‬
‫دورۀهخامنشیان‬ ‫اسرائیلراخرا ‌جگزار آشور کندوسپسقسمتیاز اراضی‬
‫با به قدرت رسیدن کورش کبیر در ایران و فتوحات‬ ‫َششـل َممان ِئل ِاسیــر پننکجـشـمورفررزانـدض تمییگملــۀ اتمپپیرلاتئـوسرـری آسـوشـمورموسـجاـزد‪.‬ب‬
‫کیهه تودحیا ‌تناالاز ام ِرسبااربتل‬ ‫گستردۀ وی و فتح بابل‪ ،‬اورشلیم‬ ‫نابـودی دولـت اسـرائیل (شـامل ده سـبط جـز یهـودا و‬
‫بود نیز در مرز ایران گنجانده شد و‬ ‫بنیامین)در سـال‪ 722‬ق‪.‬مشـد‪.‬خانواد ‌ههای کشاورز‬
‫بابلرهایییافتند‪ .‬کورشطیاعلامی ‌های‪،‬اقداماتش‬ ‫و ک ‌مبضاعـت در اسـرائیل باقـی ماندنـد و اهـل ِحـ َرف و‬
‫برای کمک به قوم یهود را که شامل آزادی و حق‬ ‫فنـون بـه اسـارت درآمدنـد و بـه مشـرق امپراتـوری آشـور‬
‫بازگشت به سرزمینشان و باز پس دادن ظروف و‬ ‫بـرده شـدند و اسـیرانی از سـرزمی ‌نهای مختلـف جـای‬
‫وسایل زرین و سیمین آنان و تقبل مخارج بازسازی‬ ‫اسـرائیل ‌یهایب ‌هاسـار ‌ترفتهرادر شـهرهاوآباد ‌یهـای‬
‫معبد مقدس بود‪ ،‬اعلام کرد‪ ( .‬صبور ‌یفر‪59 :1385 ،‬‬ ‫شـومرون(سـامره) گرفتنـد‪.‬یهودیـانپـساز کوچانیـده‬
‫و‪)60‬بااینحال‪،‬تنهاحدودپنجا ‌ههزار نفراز یهودیان‬ ‫شـدندر میانسـرزمینبابلو کشـور مادودر حقیقت‬
‫به اورشلیم بازگشتند‪ .‬آ ‌نها به نمایندگی شیش بصر‬ ‫شـمال و شـمال غـرب ایـران پرا کنـده شـدند‪ .‬طبـق‬
‫که یهودی منتخب کوروش بود و کم ‌کهای مالی‬ ‫مرزبنـدی جغرافیایـی امـروز‪ ،‬محـل اسـتقرار ایـن قـوم‬
‫گران رجعت کردند و باقی کسانی که در بابل سررشتۀ‬ ‫اسـتا ‌نهای کردسـتان‪،‬آذربایجانو گیلانبودهاسـت‪.‬‬
‫کار و کسبی را در دست داشتند توانستند با آزادی به‬ ‫ایـن واقعـه مربـوط بـه حـدود دویسـت سـال قبـل از‬
‫مـرگ کـورش کبیـراسـت؛از همیـنروم ‌یتـوانیهودیان‬
‫را از که ‌نتریـن اقلی ‌تهـای مذهبـی ایـران دانسـت‪.‬‬ ‫* در نام این مقاله و متن آن‪ ،‬ب ‌هجای یهودیان از واژۀ کلیمیان‬
‫یهودیـان رفت ‌هرفتـه در تمامـی ایـران آن روزگار پرا کنـده‬ ‫استفاده شده است؛ زیرا در ایران به پیروان حضرت موسی ملقب به‬
‫شـدند؛ چنا ‌نکـه امیـر عبدالرحمـان‪ ،‬پدربـزرگ امـا ‌نالله‬ ‫کلی ‌مالله‪ ،‬کلیمی گفتهم ‌یشود وپسازاسلام‪ ،‬کلیمیاندرایرانمعادل‬
‫خـان پادشـاه سـابق افغانسـتان‪ ،‬در وقای ‌عنامـ ‌های بـه‬ ‫یهودیان است و تنها در ایران است که چنین واژۀ معادلی وضع شده‪.‬‬
‫نـام «مخـزن افغانـی» م ‌ینویسـد کـه افغا ‌نهـا از اولاد‬ ‫چنانکه در سورۀ نساء‬ ‫آکلمیده‌ما‪:‬لل«َهوَیک َّلع َنم ایهَآُّلل‌نُکموهَسخیداَتب ْاکِلایو ًمسا؛خونخگدافتباه اموسستی‪.‬‬
‫بن ‌یاسـرائیلهسـتندوبرخـیدیگـر آ ‌نهـارااز احفـادده‬ ‫به طرز آشکار و بدون‬ ‫واسطهسخن گفت»(‪.)164‬‬

‫سـبط گمشـدۀ اسـرائیل م ‌یداننـد‪.‬‬
‫امـا گـروه گسـترد ‌هتری از یهودیـان یهودیـه در سـال‬
‫‪586‬ق‪.‬م در پـی حملـۀ بخ ‌تنصـر دوم‪ ،‬معـروف‬
‫بـه بخ ‌تنصـر کبیـر‪ ،‬شـاه بابـل‪ ،‬بـه اسـارت بابـل در‬
‫جنو ‌بشـرقیایـراندرآمدنـد‪.‬بخ ‌تنصـرمعبـدمقدس‬

‫‪.1‬ایننام کهدراصلبابلیاستودرزبانعبریبهصورت«نبوکدنصر» آمده‪،‬درزبانعربیتغییریافتهودرمنابعاسلامی«بخ ‌تالنصر»شدهاست‪.‬‬

‫‪27‬‬

‫دانشیهودیتبهمعنای کلیآنبود‪،‬ب ‌هسوییهودیان‬ ‫زندگی و معیشت خود ادامه دهند‪ .‬به سبب حمایت‪،‬‬
‫سـرزمینپهنـاورایـنامپراتـوریبـاز شـدورف ‌توآمدهاو‬ ‫اخلاق جوانمردانه و آزادگی کورش‪ ،‬بارها در کتب‬
‫تبـادلافـکار آسـا ‌نتر گردیـد‪.‬در ایـندوران‪،‬اقلی ‌تهای‬ ‫مقدس ازجمله اشعیا‪ ،‬دوم تواریخ‪ ،‬عزرا و دانیال‪ ،‬از‬
‫دینـی سـا کن در سـرزمی ‌نهای اسالمی بـا اذعـان بـه‬ ‫او با صفات تحسی ‌نبرانگیزی چون «شبان خداوند»‬
‫بپ ‌هذیعـنرـواشناحهـکولمـذمـتهوسبیااپسرـ ِدایخمستـلماملاینااتنی‪،‬بم‌هنـ‌یاتموان«جسـزتینه»د‬
‫بـه زندگـی و حفـظ سـنن و قوانیـن خـود ادامـه دهنـد‪.‬‬ ‫و «مسیح خداوند» یاد شد ‌ه است‪.‬‬
‫ازآنجا کـهتاریـخایـراندر ایـندورهتحـتتأثیرمسـتقیم‬ ‫م ‌یتوان گفت پس از واقعۀ خروج از مصر‪ ،‬پیوند‬
‫اعراب و خلفای عرب اسـت‪ ،‬قسـمتی از تاریخ یهودیان‬ ‫میان یهودیان و ایرانیان که عقد آن را کورش در کنار‬
‫ایران را نیز باید در منطقۀ جغرافیایی عرب جس ‌توجو‬ ‫نهرهای بابل بست‪ ،‬دومین رویداد مهم تاریخ یهود‬
‫کـرد‪.‬از قـرننهـممیالدی‪،‬یهودیانایـرانوبابـلدارای‬ ‫افزایش گذاشت‪.‬تقریب ًادر تمامشهرهایمشهور ایرا ِن‬ ‫است؛ به عبارت دیگر‪ ،‬هما ‌نگونه که ا گر رهبری چون‬
‫سـهآ کادمـیمهـمدینـیبـهنا ‌مهـای«سـورا»‪«،‬نهردعا»‬ ‫ساسانی‪ ،‬یهودیانجمعیتمتشکلداشت ‌هاند‪،‬تاآنجا‬ ‫موسی نبود‪ ،‬امکان تحلیل و نابودی بن ‌یاسرائیل در‬
‫و«پومبدیتا»بودند کهآ کادم ‌یهاینهردعاوپومبدیتا‬ ‫کـه شـهری چون اصفهـان را «یهودیـه» نـام داده بودند‪.‬‬ ‫میان مصریان دور از ذهن نبود‪ ،‬باید گفت ا گر کورش‬
‫در قرندهممیلادی(دورۀعباسـیان)بهبغدادمنتقل‬ ‫آناناز لحاظزبانوفرهنگباایرانیانهمسـانیبسـیار‬ ‫کبیر در آن مقطع زمانی دست به رهایی یهودیان‬
‫خشـصد‪.‬ودص ًراآایمـوزن آ کشتاودرما ‌یته‪،‬ـااز‪،‬ا آهمـمویزتشخعالـصومیبدرینخـوریدیارهـبوودد‪،.‬‬ ‫یافتـهبودنـد‪،‬چنا ‌نکـهرابیوسـیاز ربا ‌یهـایمعروف‬ ‫اسیر در بابل نم ‌یزد‪ ،‬ملت یهود دچار سرنوشتی دیگر‬
‫دورۀ تلمـود‪ ،‬از یهودیـان م ‌یخواهـد زبـان آرامـی را کنـار‬
‫ایـنمرا کـزدر بغـدادبـرایادامـۀحیاتدینیوسیاسـی‬ ‫بگذارنـدوبـهفارسـیتکلم کنند‪.‬‬ ‫م ‌یشد که ب ‌هاحتمال قوی بسیار دردنا ‌کتر بود‪.‬‬
‫خـودبـه گرفتـناعانـهومالیـاتاز یهودیـانسـا کنبالد‬ ‫ککارهبـسرییاهسودی‌تـاهان ویممتخعصصوبانصـ ًۀا‬ ‫باروی کارآمدنساسانیان‬ ‫تجدید بنای معبد مقدس با حمای ‌تهای مالی و‬
‫اسلامی‪ ،‬از بلخ گرفته تا اقصای شمال غربی آفریقا‪ ،‬نیاز‬ ‫مذهبـی را رواج م ‌یدادنـد‪،‬‬ ‫معنوی دولت هخامنشیان در ‪ 445‬ق‪.‬م پایان یافت‬
‫داشـتند‪.‬حبیـبلـویدربـارۀایـندانشـگا ‌ههام ‌یگوید‪:‬‬ ‫مسـیحیان و ارامنـۀ ایـران سـخت شـد و بـه گـزارش‬ ‫و کاهن بزرگ از سوی دولت ایران‪ ،‬حا کم اورشلیم و‬
‫«ب ‌هتدریـج دانشـگا ‌هها موقعیـت علمـی و تحصیلـی‬ ‫منابـعمختلـفیهـودیوارمنیوسـریانی‪،‬نا گوار ‌یهاو‬
‫ابـیـهنههییئئ ‌ت ‌تهـهاـاتـیا َیم َقمننـنهو‬ ‫و تبدیـل‬ ‫خـود را گـم م ‌یکردنـد‬ ‫ناروای ‌یهایـیدر ایـنزمـانبـرآنـانرفتـهاسـت‪.‬‬ ‫یهودیه شناخته شد‪.‬‬
‫موضوعـۀ‬ ‫م ‌یگردیدنـد‪.‬مقـررات‬ ‫همـۀشـاهانساسـانیادام ‌هدهنـدۀراهاردشـیربابـکان‬ ‫از میان بازماندگانی که در بابل ماندند و به اورشلیم‬
‫هنـدوایالـتخراسـانبینیهودیانمجریم ‌یگشـت»‬ ‫نبودنـد؛ شـاپور اول رواداری دینـی را در پیـش گرفـت و‬ ‫نرفتند‪ ،‬گرو ‌ههایی به جنوب و مرکز ایران هخامنشی‬
‫(‪،1339‬ج‪.)332:2‬هرچقـدر متصرفـاتخلفایاسالم‬ ‫شاپور دوم گرچهبایهودیاناهلتسامحوتساهلبود‪،‬‬ ‫روی آوردند‪ .‬سن ‌تهای شفاهی متداول در میان‬
‫از شـرق و شـمال و جنـوب تـا اسـپانیا و هنـد توسـعه‬ ‫بـامسـیحیانبـهسـببآ ‌نکـهآنـانراپشـتیبانرومیـا ِن‬ ‫یهودیان ایران و موجودیت مقابر مقدس یهود مانند‬
‫مم ‌‌یییاشـفـد وت‪،‬احقتـتـیدایرهرئویدیـاس کن یلهوجادیـمعه (ۀایسـهروائدیایـلر)ا کـناهفزسوـاب‌نتق ًرا‬ ‫نبـمادارسـویشـمیحـاِت؛ینمدعرتمخحااًاللـاصزـیایمکـرااینـهیریااهننومدحیـ‌یامپانیندادترشمـج ‌نیکت‪،‬رر‌دگفنـهتــادار‪.‬بیمهنمرااتسعمــبگدویدر‬ ‫قبور دانیال و یارانش در شوش و قزوین‪ ،‬حبقوق در‬
‫سـمت رهبری معنوی یهودیان جهان را داشـتند‪ ،‬پیرو‬ ‫تویسرکان‪ ،‬استر و مردخای در همدان و افسان ‌ههای‬
‫اجـرای دسـتورات یهودیـان بی ‌نالنهریـن و ایالـت غربـی‬ ‫نیـز کـه ب ‌هاحتمـال قـوی مـادر او‪ ،‬شوشـ ‌ندخت‪ ،‬دختـر‬ ‫دیدارهای متعدد بانو َس َرح (نوۀ حضرت یعقوب)‬
‫ایـران شـدند؛ بدیـن ترتیـب محلـی کـه روزی بخ ‌تنصـر‬ ‫راب کهنـای اول بـود‪ ،‬رفتـاری از سـر رفـق بـا ه ‌مکیشـان‬ ‫از حوزۀ لنجان و پیربکران و قدمگاه معروف به سارا‬
‫یهودیـان ب ‌هاسـار ‌تگرفته را بـه آنجـا بـرده بـود و آنـان در‬ ‫مادرش داشـت‪ .‬برخی موبدان زردشـتی ساسانی چون‬ ‫خاتون در اصفهان نشانگر قدمت گسترۀ سکونت‬
‫کنـار رود بابـل بـه یـاد کشورشـان زاری م ‌یکردنـد‪ ،‬مرکـز‬ ‫کرتیـر و شـاهانی چـون یزدگـرد دوم‪ ،‬فیـروز و خسـرو پرویز‬
‫رفتـار پرخشـونتیعلیـهیهودیـانداشـتند‪.‬ب ‌هطـور کلـی‬ ‫یهودیان در ایران است (نتصر‪ ،1996 ،‬ج‪.)13 :1‬‬
‫در ایـن دوره‪ ،‬آنانـی را کـه زردشـتی نبودنـد «اهریمنـی»‬
‫م ‌یدانسـتند‪ ،‬ولـی در عمـل وضـع اقلی ‌تهـا هم ‌هجـا و‬ ‫دورۀ اشکانیان‬
‫هم ‌هوقـت چنیـن نبود‪.‬‬
‫هنگامـی کـهاشـکانیانواردبابـلشـدند‪،‬یهودیـاناین‬
‫حملۀ اعراب به ایران‬ ‫ناحیهقریببهچهارصدوپنجاهسالبود کهزیرسلطۀ‬
‫سلسـل ‌ههای هخامنشـی و سـلوکی زندگـی م ‌یکردنـد و‬
‫در ایـران ساسـانی در هـر شـهر و دیـاری تعـداد کثیـری‬ ‫تعدادب ‌یشماریاز آناندر سرتاسرایرانپرا کندهشده‬
‫یهـودی‪ ،‬کـه از شـمار دقیـق آنـان اطلاعـی در دسـت‬ ‫بودنـد‪ .‬یهودیـان پرا کند ‌هتـر از سـایر اقـوام ایـران بودنـد‬
‫نیسـت‪ ،‬زندگـی م ‌یکردنـد‪ .‬ایـران زردشـتی‪ ،‬کـه در دورۀ‬ ‫و جمعیتشـان بـه سـبب مهاجـرت یهودیـا ِن یهودیـه‬
‫ساسانیان‪،‬جزدر مواردیچند‪،‬رویخوشیبهاقلیت‬ ‫(اسـرائیل)بـهایـرانو گرویـدن گرو ‌ههایـیاز ایرانیـانبـه‬
‫یهـودی و مسـیحی و سـایر اقلی ‌تهـای غیرزردشـتی‬
‫نشـان نمـ ‌یداد‪ ،‬جـای خـود را بـه ایـران اسالمی داد؛‬ ‫دیـنیهـوددر حـالافزایـشبود‪.‬‬
‫ایرانـی کـهحکمرانـانتاز ‌هنفـسعـربآنباشـعار برابری‬ ‫از اشـک اول تـا اردوان پنجـم‪ ،‬در طـی قریـب بـه پانصـد‬
‫بـه میـدان آمـده بودنـد‪ .‬بـا پیـروزی اعـراب‪ ،‬دیـن و‬ ‫سـالحکمرانـیپادشـاهاناشـکانی‪،‬فرازونشـی ‌بهایی‬
‫قوانیـن جدیـدی وارد کشـور شـد کـه گرو ‌ههـای بومـی و‬ ‫چنـد در روابـط آ ‌نهـا بـا یهودیـان بـه چشـم م ‌یخـورد؛‬
‫امـادر مجمـوعمنابـعیهـودیاز ایـندورهبـهنیکـییـاد‬
‫اقلی ‌تهـای دینـی را تحـت تأثیـر قـرار داد‪.‬‬
‫برپایـی سـریع امپراتـوری عـرب موجـب شـد مرزهـای‬ ‫م ‌یکننـد‪.‬‬
‫جغرافیایی یکی پس از دیگری از میان برداشـته شـود و‬ ‫پیش از به قدرت رسیدن اشکانیان‪ ،‬آ ‌نها با یهودیا ِن‬
‫جوامع یهود تحت سـلطۀ اسالم به هم نزدیک شـوند‪.‬‬ ‫یهودیه(اسرائیل)وخانوادۀحشموناییدردفعدشمنان‬
‫درواز ‌ههـایبابـل(عـراقامـروز) کهصدهاسـالمرکزنشـر‬ ‫سلوکی همکاری کردند و بار دیگر یهودیان توانستند‬
‫استقلال خود را به کمک ایرانیان بازیابند‪ ،‬گرچه این‬
‫استقلال پس از ‪ 83‬سال با حملۀ روم ‌یها در سال ‪37‬م‬
‫برای همیشه از دست رفت و مهاجرت یهودیان به اقصی‬

‫نقاطجهانوازجملهایرانشدت گرفت‪.‬‬

‫دورۀ ساسانیان‬

‫در دورۀ ساسـانیان‪ ،‬جمعیـت یهودیـان ایـران رو بـه‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪28‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫قرننوزدهم‪،‬جهانگردیهودیدیگریبهنامربیدیوید‬ ‫طولانـ ‌یای وجـود دارد کـه در منابـع موثـق‪ ،‬اطلاعـات‬ ‫اقتـدار یهـود شـده بـود‪ .‬بـا توجـه بـه اقتـدار ب ‌یهمتـای‬
‫بتهیلل‪ ،‬کهازبغدادازراه کردستانبهایرانسفر کرده‬ ‫چندانـی بـرای شـناخت آن وجـود نـدارد‪ .‬ایـن دوران‬ ‫مرا کـز دینـی یهـود در آن روزگار‪ ،‬وا کن ‌شهـای فکـری‪،‬‬
‫بـوده‪،‬تعـدادیهودیـانایـرانراحـدودبیسـ ‌توپنجهـزار‬ ‫شـاملحکوم ‌تهـایمقتـدریاسـت کـهپـساز حـدود‬ ‫ایدیراننـییو‪،‬سویتاضساِیدنهـااشییادزاعخولـامیلدغریرمییـهاوند جی‪،‬وابمـ‌هعخ یصهـوودص‪،‬‬
‫نفـر تخمیـن زده اسـت‪ .‬ایـن کاهـش جمعیـت نشـان از‬ ‫دویسـت سـال سـلطۀ اعـراب تشـکیل شـدند‪ ،‬ازجملـه‬
‫سـامانیان‪ ،‬غزنویـان‪ ،‬سـلجوقیان‪ ،‬خوارزمشـاهیان‪،‬‬ ‫ب ‌هخصوص در وا کنش به مرا کز ربانی در بغداد‪ ،‬موجب‬
‫دشـواری شـرایط زمانـه بـرای یهودیـان دارد‪.‬‬ ‫ایلخانـان و تیموریـان‪ .‬از ایـن دوران اطلاعـات‬ ‫پیدایـش فرق ‌ههایـی چنـد در یهودیـت شـد‪ .‬خیـزش‬
‫جسـت ‌هوگریخت ‌هایدر دسـتاسـت کـهتـاحـدامکانبه‬ ‫نهضـت قرائیـت (فرقـۀ نابـاوران بـه سـنت شـفاهی یهود‬
‫مغو ‌لها(ازحملهمغولتاایلخانانو‬ ‫آن خواهیـم پرداخـت‪.‬‬ ‫و تلمـود) و پا گیـری آن در ایـران و خاورمیانـه ازجملـه‬
‫تیموریان)‬ ‫چنا ‌نکـه از وضـع کلـی آن روزگار مطلعیـم‪ ،‬نیمـۀ دوم‬ ‫ریجنشـب ‌هه‌شاهـایاییرنانـجایو‌تییاهبــوِیددیینـداری‪،‬د‪.‬مقلـرائیو‌یفهاکریا‌یوالیسـهمتتأکثره‬
‫قـرن پنجـم و تمـام قـرن ششـم دورۀ تعصـب و غلبـۀ‬
‫یهودیـان ایـران بیـش از مسـلمانان دچـار مصائـب‬ ‫متعصبـان و شـدت گرفتـن اختلافـات دینـی اسـت کـه‬ ‫از نظریـاتاسالمیبـرارجحیـت کتابمقـدسبرعقاید‬
‫حملـۀ مغـول شـدند؛ چنا ‌نکـه کاهـش جمعیـت آنـان‬ ‫به درگیر ‌یهای خونین منجر‌شـده و تخریب مدارس و‬ ‫خاخا ‌مهـا تأ کیـد م ‌یکردنـد‪ .‬بعدهـا بنیامیـن نهاونـدی‬
‫از ابتـدای سـلطنت خوارزمشـاهیان نسـب ‌تبه زمـان‬ ‫کتابخان ‌ههایمذاهبمختلفدر ضمنزدوخوردهای‬ ‫شـرعیات قرائ ‌یهـا را پایـه گذاشـت و دانیـال قومسـی‬
‫ختـمغائلـۀمغـول گویـایایـنمسـئلهاسـت‪.‬یهودیان‬ ‫متعصبانـه‪،‬ترویـجعلـومدینـیوافزایـششـمار علمـای‬ ‫باوجـود‬ ‫مدرحاوقرقـاشـ ْلنیایـمرپااین‌هررایـخزایسـکتـرگاد‪.‬ه‬ ‫ایجناکمـعـهتۀققرریائبـ ًا‌یتهـمـاارام‬
‫مذهبـی و فقهـا و قـدرت یافتـن علمای مذهبی و فسـاد‬ ‫اساسـی‬
‫ایـران در تمـام مناطـق جغرافیایـی و در هـر ده و شـهر و‬ ‫آنـان از ویژگ ‌یهـای آن اسـت‪ .‬ایـن دوره کـه مصـادف بـا‬ ‫نهضـتقرائ ‌یهام ‌یدانند‪،‬چو ‌نوچـرایایننهضتدر‬
‫شهرسـتانوروسـتاییدر ایـرانمسـکن گزیـدهبودنـدو‬ ‫حکومـتغزنویـانبـرایـراناسـت‪،‬نشـا ‌ندهندۀتظاهـر‬ ‫ایـران بـا ابهاماتـی همراه اسـت‪.‬‬
‫ازآنجا کـه بیشـترین خسـارت ناشـی از حملـۀ مغـول بـه‬ ‫دروغیـن پادشـاهان غزنـوی بـه دیـن و رفتـار نامناسـب‬ ‫در اواسـطقـرننهـممیالدی(اویـلقـرندومهجـری)‪،‬‬
‫جغرافیـای سـرزمین ایـران مربـوط م ‌یشـد‪ ،‬یهودیـان‬ ‫آنـان بـا پیـروان دیگـر ادیـان اسـت کـه تـا دروان صفویـه‬ ‫گرو ‌ههـای انعطا ‌فپذیـر اجتماعـی و فرهنگـی کـه‬
‫از خسـار ‌تدیدگان اصلـی ایـن حملـه بودنـد‪ .‬ذکـر ایـن‬ ‫نیـز ایـن میـراث برجـای م ‌یمانـد (صفـا‪ ،1369 ،‬ج ‪:۳‬‬ ‫سـازما ‌نهایدینیپیشاز اسالمراتشکیلم ‌یدادند‪،‬‬
‫قت ‌لعا ‌مهـا و خراب ‌یهـا چنـان اسـت کـه از بسـیاری از‬ ‫‪.)۱۰۴‬سـیاحمعـروفیهـودیبنیامیـنتودولایـی کـهدر‬ ‫جایگزین گرو ‌ههایمسلمانوسنیشدندودرفرهنگ‬
‫شـهرهای یهود ‌ینشـین چـون سـبزوار و نیشـابور‪ ،‬کـه‬ ‫سـال‪1168‬م‪ ،‬یـازده سـال بعـد از فـوت سـلطان سـنجر‪،‬‬ ‫جدیـد کلمـۀ بیگانـه بـه یهودیـان‪ ،‬ایرانیـان‪ ،‬تر ‌کهـا‪،‬‬
‫سـیاحان و سفرنام ‌هنویسـان از وجـود اسـباط د ‌هگانـۀ‬ ‫بـه ایـران آمـده اسـت‪ ،‬در شـرح وقایـع دوران او چنیـن‬ ‫شـیعیانوزردشـتیاناطلاقم ‌یشـد‪.‬ایرانیان‪،‬عر ‌بها‬
‫بن ‌یاسـرائیلدر آ ‌نهـایـاد کرد ‌هانـد‪،‬پـساز حملۀمغول‬ ‫م ‌ینویسـد‪«:‬کو ‌ههاینیشـابور در کنار نهر گوزاناسـت‪.‬‬ ‫و تر ‌کهـا مثـل یهودیـان‪ ،‬مسـیحیان‪ ،‬زردشـتیان و‬
‫دیگـر گزارشـیبـهدسـتنم ‌یآیـدوبرخـیاز ایـنشـهرها‬ ‫یهودیـانایـرانم ‌یگوینـد کهدر کو ‌ههاینیشـابور چهار‬ ‫مسلمانانشیعهبهمبارزهباماهیت کهنهوارتودکسی‬
‫تـابـهامروزخالیاز سـکنۀیهودیم ‌یشـوند‪.‬همچنین‬ ‫اسـباط دان‪ ،‬زبولون‪ ،‬آشـر و نفتالی از اسـرای شلمنسـئر‬ ‫عـرب سـن ‌یمذهب برخاسـتند کـه از آن بـه نهضـت‬
‫طبـق گزار ‌شهـا‪ ،‬در ایـن زمـان قبرسـتان کلیمیـان‬ ‫پادشاهآشور زندگیم ‌ینمایند‪.‬همانقسم کهدر تاریخ‬ ‫شـعوبیه تعبیـر م ‌یشـود‪ .‬طـی دو قـرن اول حکومـت‬
‫مالامال از اجساد ایشان شده است (لوی‪ ،1339،‬ج‪:3‬‬ ‫مقدسنوشـتهشـدهاسـت‪":‬آشور اسـرائیلرابهاسارت‬ ‫اعرابدر ایران‪،‬نهض ‌تهایموعودباوردر اینسرزمین‬
‫‪ .)60‬بـا ایـن حـال جالب اسـت بدانیم نخسـتین دسـتور‬ ‫بـردوآ ‌نهـارادر خلـحوحابـور و کنـار شـهر گوزانسـکنی‬ ‫افزایشیافت‪.‬تفکراتیهودیان‪،‬مزدکیان‪،‬مسیحیانو‬
‫از دسـتورهاییاسـایچنگیـزیلـزوماعتقـادبـهخـدای‬ ‫داد‪ ".‬در زمی ‌نهایـی کـه آ ‌نهـا سـا ک ‌ناند بیسـت روز‬ ‫مسلمانانباعقایدموعودباورانه کههمگیمنتظرتغییر‬
‫خالقزمینوآسـماناسـتودر اینقانونع ّمالدینی‬ ‫م ‌یشـودراهپیمـود‪.‬آ ‌نهـادر آن کو ‌ههـامسـتقلزندگـی‬ ‫عمد ‌های در آخرالزمان بودند ترکیب شدند‪ .‬ه ‌مزمان با‬
‫امچدینـسـاگایـنجزمدشخـوتغلخـسـص ًفاالامدارنبنـنبـااریدـۀ اوداادعیزـاظـخـانرانمجوخمتکلعــاشیففنشبـااظـشرـننووالدما‪.‬تـؤرظذناـایهـارًزنا‬ ‫م ‌ینمایند‪.‬دارایپیشـواییهسـتندموسومبهیوسف‬ ‫قیامابومسـلمخراسـانی‪،‬جنبشعیسویهشکل گرفت‬
‫اطرافیـانخـودداشـتهوبهنوعیب ‌یطرفیوآزادمنشـی‬ ‫امـر کلاهلـوی‪ .‬بیـن آ ‌نهـا علمـا و زارعیـن زیـاد اسـت‪».‬‬ ‫کهاولینحرکتیبود کهاز اواسطقرنهشتمپدیدآمدو‬
‫تودولایـی در ادامـه گـزارش م ‌یدهـد کـه ایـن دسـته از‬ ‫ترکیبی از عقاید یهودی مسیحی و اسلامی بود و رهبری‬
‫معتقـد بـوده اسـت (صفـا‪ ،1369 ،‬ج ‪ 104 :3‬و ‪.)105‬‬ ‫یهودیان با سلطان سنجر از د ِر مدارا و رفق درآمد ‌هاند و‬ ‫آن را ابوعیسـی اسـحاق بن یعقوب اصفهانی معروف به‬
‫خـود طوایـف مغـول و تاتـار و سـایر اقـوام زردپوسـتی‬ ‫اورادر فتوحاتشیاریم ‌یکنند(جوادیوفلور‪:1393،‬‬ ‫ابوعیسـی اصفهانـی بـر عهده داشـت‪.‬‬
‫هـم کـهدر جرگـۀآنـاندرآمـدهبودنـد‪،‬از ادیـانمختلفی‬ ‫‪۲۱‬؛ لـوی‪ ،1339 ،‬ج‪.)۱۵ :۳‬‬ ‫تاریـخ سیاسـی و اجتماعـی ایـران در آسـتانۀ پیـروزی‬
‫اسـت با‬ ‫تقریب ًابرابر‬ ‫بوده‬ ‫زمانـی کـهتودولایـیدر اصفهـان‬ ‫اعـرابتاظهور سلسـل ‌ههایترکوشـیعۀصفـوی(‪1501‬‬
‫عهـد ایـل ارسالن فرزند اسـتز خوارزمشـاهی؛ یعنـی زمانی‬ ‫هجری)دستخوشتغییراتبنیادینشد‪.‬در ایندورۀ‬
‫کـه حکومـت مقتـدر و ثابتـی در ایـران نبـوده و طرفـداران‬ ‫طولانـی‪ ،‬تغییـر مذهـب اقلی ‌تهایـی مثـل یهودیـان‪،‬‬
‫حسنصباحبهآدم کشیوقتلادامهم ‌یدادندوخلیفه‬ ‫مسـیحیان‪،‬زردشـتیان‪،‬بودائیـانومانویـانوه ‌مزمان‬
‫المستنجدباللهدر بغدادحکومتم ‌یکردهاست‪.‬باز هم‬ ‫حفـظ زبـان فارسـی ب ‌هعنـوان زبـان محلـی ایـن اقـوام از‬
‫بـه گـزارشتودولایی‪،‬ه ‌مزمانباعصرتکشخوارزمشـاه‪،‬‬ ‫مه ‌مترینوقایعفرهنگیبودند‪.‬نخستیننگار ‌شهای‬
‫یهودیانبغدادازشرایطمساعدیبرخورداربودند‪.‬بغداد‬ ‫پرا کنـدۀ فارسـی کـه پـس از حملـۀ اعـراب بـه فارسـیهود‬
‫نزدیکبهچه ‌لهزار یهودیودهدانشـکدۀروحانیدارد‬ ‫(زبانفارسیوخطعبری)نوشتهشد ‌هاند گواهوسعت‬
‫والمسـتنجدباللهوول ‌یعهدشالمسـتضیبامراللههردو‬ ‫وفعهالمیچن‌تیـهـاننیشعـامون ُماـنـی آس ‌نیههـاوددیـرا کننـبـارا‬ ‫جامعـۀ یهـودی و‬
‫بهیهودیانحسننظرداشت ‌هاند(جوادیوفلور‪:1393،‬‬ ‫سـایر گرو ‌ههاسـت‬
‫‪22‬؛ لـوی‪ ،1339،‬ج‪.)۳۱:2‬‬ ‫فرهنـگ ایـران اسـت‪ ،‬تاآنجا کـه زبـان فارسـی از طریـق‬
‫آمـار غیررسـمی از بنیامیـن تودولایـی خبـر از جمعیـت‬ ‫یهودیـانایـرانب ‌هعنـوانزبانادبیبهاورشـلیممنتقل‬
‫معتنابهـی از کلیمیـان در جا ‌یجـای ایـران م ‌یدهـد‪.‬‬ ‫و اسـتفاده شـد‪.‬‬
‫همچنیـن المقدسـی در «احسـن التقاسـیم» بـه شـمار‬ ‫تـا قـرن دوازدهـم میالدی (قـرن پنجـم هجـری) کـه‬
‫زیـاد یهودیـان در خراسـان و خوزسـتان و انـدک بـودن‬ ‫بنیامیـن تودولایـی از جهانگـردان یهـودی اسـپانیا‪،‬‬
‫نصاریاشارهدارد‪.‬باتوج ‌هبهاینآمار‪،‬رفت ‌هرفتهاز تعداد‬ ‫ب ‌هقصدبازرگانیبهایرانسـفرم ‌یکندودر سـفرنام ‌هاش‬
‫یهودیـان ایـران کاسـته شـده اسـت؛ تاآنجا کـه در اوایـل‬ ‫بـه وضـع یهودیـان ایـران م ‌یپـردازد‪ ،‬فاصلـۀ تاریخـی‬

‫‪29‬‬

‫اوسفروت‪.‬دآثهـااریجالکه ا‌بتز اویجـنهشاعسـرا بته‌جظاهـویرمانشـادعهراعمنویم ًهاـوشدرحی‬ ‫ایلخانانوارغونخانپزشکانیهودیدر کانونتوجه‬ ‫چونمسـیحیت‪،‬بودیسـم‪،‬ب ‌تپرستیواسالمپیروی‬
‫پریشـانی اجبـار بـه تغییـر دیـن و بیـان زندگـی روزمـره و‬ ‫و قـدرت بودنـد و مناسـبی چون اخذ مالیات و بسـیاری‬ ‫م ‌یکردنـد‪ .‬عیسـویان و یهودیـان ایـران کـه از حـدود‬
‫قـرن پنجـم بـه بعـد‪ ،‬یعنـی در دورۀ حکوم ‌تهـای‬
‫مـرارت آن اسـت‪( .‬سرشـار‪)79_69 :1384 ،‬‬ ‫امـور مملکتـیبهایشـانسـپردهم ‌یشـد‪.‬‬ ‫متعصـب غزنـوی و سـلجوقی و حکوم ‌تهـای بعـد از‬
‫آن‪ ،‬دچـار سـختگیر ‌یهایی شـده بودنـد و در زحمـت‬
‫دورۀ قاجار‬ ‫دورۀ صفویه‬ ‫زندگـیم ‌یکردنـدبـابرافتادنحکومتاسالمدر ایـرانو‬
‫سـرزمی ‌نهای همسـایه و ضعـف شـدید علمـا و فقهـای‬
‫وضعیـت یهودیـان در دورٔه قاجاریـه وخی ‌متـر از گذشـته‬ ‫بـاظهـور سلسـلۀصفویـه‪،‬در ایـرانتغییـراتفراوانـیبـه‬ ‫دیـن بـه جن ‌بوجـوش در آمـده و قـدرت ازدسـ ‌ترفتۀ‬
‫بود؛ب ‌هنحوی کهایندورهنزدیهودیانبه«جهودکشان»‬ ‫وجـود آمـد‪ .‬شـاه اسـماعیل اول‪ ،‬بنیا ‌نگـذار سلسـلۀ‬ ‫خـودرابازیافتنـدودر زمـانمقتضـینیـزبـه کین ‌هجویی‬
‫معـروف اسـت و قتـل و غار ‌تهـای بسـیاری در ایـن‬ ‫صفویـه‪ ،‬تشـیع را مذهـب ملـی ایـران اعالم کـرد‪ .‬فقـط‬ ‫از مسلمانان پرداختند (همان‪ .)113:‬در عهد سلطنت‬
‫دوره علیـه آ ‌نهـا انجـام شـده اسـت‪ .‬مورخـان در شـرح‬ ‫سـن ‌یهانبودنـد کـهدر ایـنروندتغییـرمذهبمـوردآزار‬ ‫سـلطان احمـد تگـودار کـه مسـلمان بـود‪ ،‬عیسـویان‬
‫اوضـاعاجتماعـیایـراندر عهدناصرالدی ‌نشـاهبهمـوارد‬ ‫قـرار گرفتنـد؛ اقلی ‌تهـای دینـی ازجملـه یهودیـان هـم‬ ‫ضعیـفشـدندوبرخـی کلیسـاهایآنـانبـهامـرایلخـان‬
‫ذیـل اشـاره م ‌یکننـد‪ .1 :‬وضـع قوانیـن اقتصـادی چـون‬ ‫از ایـن آزار ب ‌ینصیـب نماندنـد و ایـن شـرایط سـخت در‬ ‫خـراب شـد؛ امـا سـلطنت تگـودار کوتـاه بـود و بعـد از او‬
‫پرداخت جزیه و منع دادوسـتد با یهودیان و سـلب حق‬ ‫دورانحکومتشا ‌هطهماسبوشاهاسماعیلدومنیز‬ ‫ارغـونخـان کـهعیسـویانویهودیانراتقویـتم ‌یکرد‪،‬‬
‫حجرهداشـتندر بازار؛‪.2‬وضعقوانینیبرایتغییردین‬ ‫باادامۀجن ‌گهایداخلیتغییرنکرد‪.‬پساز ایندوره‪،‬‬ ‫فرمـاندادتـااز نـو کلیسـاهاو کنیسـ ‌ههارامرمـت کننـد؛‬
‫ازجملهتخصیصسه ‌مالارثبیشتربهجدیدالاسلا ‌مها‬ ‫باتا ‌جگذاریشا ‌هعباس کبیر‪،‬سلسلۀصفویهاستحکام‬ ‫ب ‌هنحـوی کـه ابتـدای دوران اسـتیلای مغـول بـر ایـران را‬
‫و پذیـرش اسالم بـرای نجـات جـان در برابـر تجـاوزات؛‬ ‫یافت‪ .‬شاه عباس طی حملاتی به حکومت عثمانی و با‬
‫‪.3‬وضـعقوانیـنمربـوطبـهناپا کی کهطبـقآنیهودیان‬ ‫بهرسـمیتشـناختن گرجستانوارمنسـتان‪،‬تعدادی‬ ‫م ‌یتـوان دوران رواج مسـیحیت دانسـت‪.‬‬
‫اجـازه نداشـتند در روزهـای بارانـی بـه خیابـان بیاینـد و‬ ‫از مـردم ایـن سـرزمی ‌نها را بـه ایـران کوچانـد‪ .‬در زمـان‬ ‫قبـل از حملـۀ مغـول بـه ایـران‪ ،‬در اروپـا جن ‌گهـای‬
‫قهوامنیچننیـمربنومنـطبعهوردوگردنآنـمااینبیهیاهملوادیاکنم‪،‬مسـثلل ًامایناهون؛دیا‪.4‬ن‌وباضیعد‬ ‫وی یهودیان و مسیحیان ارمنی و گرجیان که به ایران‬ ‫صلیبـی اول بـه راه افتـاده بـود و یهودیـان در وضعیـت‬
‫در محلـۀمخصـوصم ‌یزیسـتندوسـقفخان ‌ههایشـان‬ ‫آورده شـده بودنـد‪ ،‬تحـت‌فشـارهای گاه و بـ ‌یگاه بـه‬ ‫بسیار دشواری به سر م ‌یبردند؛ با وجود این‪ ،‬یهودیان‬
‫را کوتـاه م ‌یگرفتنـد و حـق سـفید کـردن دیوارهایشـان را‬ ‫مذهـبشـیعهدرآمدنـد کهشـرحآندر وقای ‌عنام ‌ههای‬ ‫اسـپانیادر امنیتم ‌یزیسـتندوعد ‌هایاز آ ‌نهادر دربار‬
‫نداشـتندونم ‌یتوانسـتند کنیسـۀجدیـدبسـازند‪.‬آنـان‬ ‫فارسـی ازجملـه کتـاب آنوسـی بابـای بـن لطـف آمـده‬ ‫امـرای عـرب مناصـب بـزرگ وزارت داشـتند‪ .‬همچنیـن‬
‫بـرای شـناخته شـدن از دیگـران بایـد وصلـ ‌های بـه نـام‬ ‫است‪.‬اینسیاستاز زمانشاهصفیاولتامدتیپس‬ ‫در ایـران و پـس از حملـۀ مغـول‪ ،‬اهـل ذمـه از مشـاغلی‬
‫«وصلـۀجهـودی»بـهلباسشـانم ‌یدوختند‪.‬همچنین‬ ‫از قدرت گرفتنشـا ‌هعباسدومادامهیافتودر فاصله‬ ‫چـونرباخـواریمنعشـدندوشـغ ‌لهاییچـوناجرای‬
‫قوانینـیدر کلیـۀامـورروزمـرهازجملـهرف ‌توآمدوسـلوک‬ ‫سـا ‌لهای‪ 1656‬تـا‪ 1662‬م فشـار دینـی شـدیدی علیـه‬ ‫نمای ‌شهای موزیکال که در منابع مکتو ِب مسلمانان‪،‬‬
‫وجودداشت کهیهودیانرادرطبقاتفرودستاجتماع‬ ‫تمامغیرشـیع ‌ههایایرانیاعمالشـد‪.‬بیشتراقلی ‌تها‬ ‫غریب ‌ههـا یـا «بیگانـگان» آن را اجـرا م ‌یکردنـد‪ ،‬بـه عهـدۀ‬
‫کـدرهابثـرر اخـجیبـاجروبام‌هـظعایهـهـروادسایل‪،‬ممراخپذصیورفصـت ًانـددر‪.‬یـزجادلـ‪ ،‬بب‌هکامـسـکت‬ ‫یهودیان گذاشته شد؛ اما بدون شک منصب پرنفوذ و‬
‫جـای مـ ‌یداد‪.‬‬ ‫مسـلمانانمحلـیب ‌هخوبـیدر برابـرتغییردیـناجباری‬ ‫قدرتمندی کهبرخیبیگانگانآنرابهعهدهم ‌یگرفتند‬
‫بـا وقـوع انقالب مشـروطه‪ ،‬اقلی ‌تهـای دینـی هـم بـه‬ ‫مقاومت کردند‪ .‬گزارششـدهاسـت کهباافولسلسـلۀ‬ ‫وزارتبود‪.‬رشیدالدینفض ‌لالله(مرگ‪1318‬م)صاحب‬
‫حمایـتاز آنجلـبشـدندوبـاآغـاز بـه کار مجلـساول‪،‬‬ ‫صفـوی و حملـۀ افغا ‌نهـا‪ ،‬یهودیـان شـرایط بهتـری‬ ‫کتـاب مشـهور «جام ‌عالتوایـخ» و وزیـر غـازان خـان‬
‫آبزاچهدوشـن‌یرباهیرـابارطیونییژٔحسـهقبوجقیابـمیرعاوهمیداحرقآلدیوندد‌توشهرــاهد‪،‬فرانطقرهـدحمرآخمـتوادشـسوـابتـها‪‌،‬هتزهمواییجـن ٔیهه‬ ‫یافتنـد و در دورۀ افشـاریه نیـز توانسـتند بـا پرداخـت‬ ‫(سـلطنت ‪1304-1292‬م) و بـرادرش محمـد خدابنـده‬
‫مالیـات و جزیـه‪ ،‬گرچـه موجـب ضعـف مال ‌یشـان شـد‪،‬‬ ‫الجایتـو (سـلطنت‪1316-1304‬م) یهود ‌یالاصـل بـود و‬
‫امنیـتنسـبیداشـتهباشـند؛امـاآنچـهدر کنار ایـنفراز‬ ‫سـعدالدوله (مـرگ ‪1291‬م) وزیـر ارغـون خـان (سـلطنت‬
‫‪ 1291-1284‬م)آشـکارایهـودیبـود‪.‬همچنیـندر عصـر‬

‫طبیبسالخورده‪1880،‬میلادی(حکیمنورمحمودوافرادهخانوادهوبیمارانش)‪.‬عکسازآنتونیسورگین‪.‬از کتابفرزنداناستر‪،‬صفحۀ‪139‬‬ ‫حکیمیعقوب‪،‬همدان‪1855،‬میلادی‪.‬از کتابفرزنداناستر‪،‬صفحۀ‪180‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪30‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫دور ٔهجمهوریاسلامی‬ ‫تدویـن نخسـتین قانـون اساسـی مـدون ایـران را با توجه‬
‫پـس از انقالب ‪ ،۵۷‬امـام خمینـی در بیاناتـی کلیمیـان‬ ‫بـهحقـوقهمۀمـردمایـرانازجملهاقلی ‌تهـافراهم کرد‬
‫کتابنامه‬ ‫ایران را بخشـی از بدنۀ ملت ایران دانسـته و فرمودند‪:‬‬ ‫و در مـادۀ دوازدهـم قانـون اصلاحی انتخابـات (‪1290‬ش)‬
‫‪1 .1‬جوادی‪ ،‬حسن و فلور‪ ،‬ویلم‪.‬‬ ‫«‪ ...‬امـا جامعـۀ یهـود و سـایر جوامعـی کـه در ایـران‬ ‫مقـرر شـد کـههمـۀاقلی ‌تهـایدینـیازجملـهیهودیـان‬
‫(‪ .)1393‬سه سفرنامه‪ :‬رابی بنیامین‬ ‫هسـتند و اهـل ایـن ملـت م ‌یباشـند؛‌اسالم بـا آ ‌نهـا‬
‫تطیلی‪ ،‬آنتونیو تنررو و میکل ممبره (از‬ ‫همان رفتار را م ‌یکند که با سـایر اقشـار م ‌یکند‪ .‬اسالم‬ ‫نماینـد ‌هایدر مجلـسداشـتهباشـند‪.‬‬
‫زمان سلطان سنجر و اوایل صفویه) با‬
‫دو شرح دربارۀ سفرنامه‌های اسپانیولی‪،‬‬ ‫ابـدا اجحـاف را جایـز نم ‌یدانـد؛ ابـدا آنـان را در مضیقـه‬ ‫دورۀپهلوی‬
‫پرتغالی‪ ،‬اسپانیایی‪ .‬تهران‪ :‬بنیاد‬ ‫نمی گذارد‪ ».‬در همین راسـتا‪ ،‬در اصل ‪ ۱۳‬و ‪ ۲۶‬قانون‬
‫اساسـی‪ ،‬اقلی ‌تهـای مذهبـی در انجـام امـور مذهبـی‬ ‫نظـر مسـاعد‬ ‫رضاشـاه‬ ‫اابگـدًار‬ ‫بـر اسـاس نظرحبیـب‌لـوی‪،‬‬
‫موقوفات دکتر محمود افشار‪.‬‬ ‫خـود آزادنـد و طبق اصل ‪ ،۱۴‬دولت جمهوری اسالمی‬ ‫هم نداشـت؛‬ ‫نظر بدی‬ ‫خاصی به یهودیان نداشـت‪،‬‬
‫‪2 .2‬دانیالی‪ ،‬لئا‪« .)1394( .‬نقش‬ ‫ایرانومسلمانانموظ ‌فاندباغیرمسلمانانبااخلاق‬ ‫و ا گـر هـم بعض ‌یهـا م ‌یخواسـتند او را علیـه یهودیـان‬
‫مجلس در بهبود شرایط اقلیت‌های‬ ‫حسنه و قسط و عدل رفتار کنند و حقوق انسانی آنان‬ ‫تحریـک کننـد‪ ،‬هرگـز موفـق نم ‌یشـدند‪.‬‬
‫دینی در ایران»‪ ،‬اسناد بهارستان‪ .‬سال‬ ‫را رعایـت کننـد‪ .‬همچنین طبق اصـل‪ ،۶۴‬اقلی ‌تهای‬ ‫رضاشـاه از صفـوف ارتـش بـه سـلطنت رسـید‪ .‬او بـا‬
‫جدید‪ ،‬شمارۀ ششم‪ ،‬بهار و تابستان‪.‬‬ ‫مذهبی نمایند ‌های در مجلس شـورای اسالمی دارند‪.‬‬ ‫دیکتاتـوری مطلـق حکومـت کـرد و بـه کسـی آزادی بیـان‬
‫طـی ایـن سـا ‌‪‎‬لها‌منوچهـر نیکـروز‪ ،‬منوچهـر الیاسـی‪،‬‬ ‫نبــرداد‪.‬دمو آسنـاتنـریحیرای کـم‪،‬هنبـماهینـددسٔـهتویرهوشدیـعامـندلرنمکرجلدنـدسا‪،‬زقمربیـانانی‬
‫ص‪.74-72‬‬ ‫موریـس معتمـد‪ ،‬سـیامک مر ‌هصـدق‪ ،‬خسـرو ناقـی‬
‫‪3 .3‬سرشار‪ ،‬هومن‪ .)1384( .‬فرزندان‬ ‫و کـورس کیوانـی ایـن وظیفـه را بـه عهـده داشـته و‬ ‫تعسـنضعخصـیـر‌نمچفنیفـنشـییدبهوبدـاانویســد؛تامب‪.‬مـاداایـدردارشنـدوددرٔر؛هودلـهورٔمـیهنوقببااویجـددارکر اهضزامـهرشـمـداهمهلبراهتحـانایهـنظا‬
‫توانسـت ‌هاند در برخـی قوانیـن‪ ،‬مانند دیـه و ارث‪ ،‬که در‬
‫استر (مجموعه مقالاتی دربارۀ تاریخ و‬ ‫آ ‌نهـا حقـوق اقلی ‌تهـا با سـایر ه ‌موطنانشـان یکسـان‬
‫زندگی یهودیان در ایران)‪ .‬ترجمۀ مهرناز‬

‫نصیریه‪ .‬تهران‪ :‬کارنگ‪.‬‬
‫‪4 .4‬صبور ‌یفر‪ ،‬فرهاد‪ .)1385( .‬روابط‬
‫ایران و یهود در دورۀ هخامنشیان‪ .‬تهران‪:‬‬

‫نیکتاب‪.‬‬
‫‪5 .5‬صفا‪ ،‬ذبی ‌حالله‪ .)1369( .‬تاریخ‬

‫ادبیات در ایران‪ .‬تهران‪ :‬فردوس‪.‬‬
‫‪6 .6‬لوی‪ ،‬حبیب‪ .)1339( .‬تاریخ یهود‬

‫ایران‪ .‬تهران‪ :‬کتاب‌فروشی بروخیم‪.‬‬
‫‪7 .7‬نتصر‪ ،‬امنون‪ .)1996( .‬پژوهشنامۀ‬

‫یهود ایران پادیاوند‪ .‬لس‌آنجلس‪ :‬مزدا‪.‬‬

‫نیسـت‪ ،‬تغییـرات درخورتوجهـی بـه وجـود آورنـد‪.‬‬ ‫فکـرافتادنـد کـهانسـاننم ‌یتوانـدنجـسباشـد‪.‬در زمـان‬
‫کلیمیـان در فرازونشـی ‌بهای پـس از انقالب‪ ،‬ازجملـه‬ ‫حک ‌مرانـیاو‪،‬زندگـیاقتصـادییهودیـانتغییـریافـت؛در‬
‫جنـگ تحمیلـی‪ ،‬مانند دیگـر ه ‌موطنانشـان در مقابل‬ ‫حالـی کـه قبـل از آن‪ ،‬در میـان صدهـزار یهـودی ایرانـی‬
‫دشـمن ایسـتادند و شـهیدانی چـون شـهرام زرینـی و‬ ‫هیچ ثروتمندی وجود نداشـت‪ .‬یهودیانی که در آلیانس‬
‫فریبرز موریم و‪ ...‬را در این راه تقدیم کردند‪ .‬همچنین‬ ‫(مدارسـی وابسـته به مؤسسـ ‌های یهودی‪-‬فرانسـوی که‬
‫آنـان همـواره ه ‌مصـدا بـا دولـت و ملـت ایـران‪ ،‬اعمـال‬ ‫از پای ‌هگـذاران آمـوزش نویـن در ایـران بـه شـمار م ‌یآیـد)‬
‫غاصبانـۀ دولـت اسـرائیل را محکـوم کرد ‌هانـد‪.‬‬ ‫تحصیـل کـردهبودندنخسـتین کسـانیبودند کـهباتجار‬
‫هما ‌نطـور کـه گفتـه شـد‪ ،‬کلیمیـان همـواره در‬ ‫خارجیتماسداشتندوتجارتم ‌یکردندواز میانآنان‬
‫جا ‌یجـای ایـران بـوده و زیسـت ‌هاند و ا گـر نگوییـم در‬ ‫کسـانی نیز به ثروت رسـیدند‪ .‬اما در زندگی کلی یهودیان‬
‫همـۀ شـهرها و اسـتا ‌نها‪ ،‬در بیشـتر آ ‌نهـا آثـاری چـون‬ ‫تغییـر اساسـی حاصـل نشـد‪ .‬گرچـه فـرد یـا قانونـی آ ‌نهـا‬
‫کنیسـه و زیارتـگاه و مدرسـه از آنـان برجـای مانـده‬ ‫را مجبـور بـه مانـدن در آن محالت مخصـوص نم ‌یکـرد‪،‬‬
‫اسـت‪ .‬امروزه ب ‌هسـبب مهاجرت‪ ،‬در بسـیاری از شهرها‬ ‫آ ‌نهـا هما ‌نطـور فقیـر و ب ‌یچیـز در آن محالت زندگـی‌‬
‫شـهروند کلیمـی وجـود نـدارد و نا گزیـر کنیسـۀ آ ‌نهـا‬ ‫می‌کردنـد‪.‬‬
‫تعطیـل شـده اسـت‪ .‬کلیمیـان امـروزه ب ‌هترتیـب در‬ ‫بابهقدرترسیدنهیتلردر ‪1933‬موضعیتیهودیان‬
‫ایـران در مقایسـه بـا سـایر نقـاط جهـان بهتـر بـود و‬
‫سـه شـهر تهـران‪ ،‬شـیراز و اصفهـان بیشـترین جمعیـت‬ ‫بسیارییهودیاناز افغانستانوبخارا گرفتهتالهستان‬
‫و کنیسـۀ دایـر را دارنـد و در اسـتا ‌نهایی چـون یـزد‪،‬‬
‫کمم‌یِدیارنجـمد‪.‬عیدرت‪ ،‬بشـ‌ههسرهخات وی‬ ‫کرمانشـاه و کرمان‪ ،‬ب ‌هسـبب‬ ‫بـه ایـران پنـاه آوردنـد (دانیالـی‪.)74-72 :1394 ،‬‬
‫کنیس ‌هشـان را دایـر نـگاه‬ ‫تغییـر رویکـرد حکومـت بـه مسـئلۀ دیـن و نـگاه سـکولار‬
‫حکومـت پهلوی سـبب شـد یهودیان بـدون تمایزهای‬
‫اسـتا ‌نهایی چـون همـدان‪ ،‬تویسـرکان‪ ،‬بروجـرد‪،‬‬ ‫ظالمانـ ‌های کـهتاپیـشاز آندرگیـرشبودندبتواننددر‬
‫خراسـان‪ ،‬کردسـتان‪ ،‬هرمـز‪ ،‬دماونـد و‪ ...‬نیـز آثـار و‬
‫زیارتگا ‌ههـای آنـان همچنـان باقـی اسـت‪.‬‬ ‫شـرایطی برابـر بـا دیگـر ه ‌موطنانشـان زندگـی کننـد و از‬

‫قوانینیکسـانباسایره ‌موطنانشـانبرخوردار باشند‪.‬‬

‫کنیسۀیوس ‌فآبادتهراندرروزانتخاباتمجلسشورایاسلامی‬

‫‪31‬‬

‫کلیمیان اصفهان‬

‫تنظیم‪:‬لئا دانیالی‬

‫ایـنزمـان گورسـتا ‌نهاییهـودیچنـانمملـوم ‌یشـود‬ ‫کنیسـه بـوده و خان ‌ههـای یهودیـان در اطـراف آن قـرار‬ ‫کدرن اونیــراینازاسـقدیتمکـ ‌یهت تریاـریـنخکآاننوت ‌نقرهـیابـ ًایبـزنه قدـگـرین‬ ‫اصفهـان‬
‫کـه کسـیازجمعیـتسـاکنانیهـودیباقـینم ‌یمانـدو‬ ‫داشته؛سپسدردور ‌ههایبعد‪،‬بهمسجدتغییر کاربری‬ ‫یهودیـان‬
‫تـاچنـدقـرندیگـرآثـاریاز دفـنیهـودیدیگـریدر ایـن‬ ‫دادهوخان ‌ههـاییهودیـانبـهآنپیوسـتشـدهاسـت‪.‬‬ ‫هفتـم پیـش از میالد بازم ‌یگـردد‪ .‬نیـاکان یهودیـان‬
‫حدودسال‪ ۲۳‬ه‪.‬قباحملۀاعراببهایران‪،‬یهودیهنیز‬ ‫ایرانـی‪،‬هنگامـی کـهبهناحیـۀجبالایـرانراندهشـدند‪،‬‬
‫گورسـتا ‌نهانیسـت‪.‬‬ ‫همچونجیتسلیماعرابشد‪.‬براییهودیاناصفهان‪،‬‬ ‫هیـچمنطقـ ‌هایراشـبی ‌هتراز اصفهـانبـهبی ‌تالمقـدس‬
‫عهـد صفویـان دور ‌های تاریـک بـرای یهودیـان اصفهـان‬ ‫جـز در ابتـدای خلافـت عمـر و مـواردی طـی حکومـت‬ ‫نیافتند‪.‬استقرارایشاندراصفهانبهزمان کورشبزرگ‬
‫اسـت‪.‬ازآنزمـان کـهپایتخـتبـهاصفهـانمنتقلشـد‪،‬‬ ‫عباسـیان‪ ،‬محدودیتـی ایجـاد نشـد‪ .‬در آن دوره‪ ،‬بیـن دو‬ ‫یـاداریـوشیکـمنسـبتدادهم ‌یشـود‪.‬آنعدهازاسـرای‬
‫بـه تحریـک مأمـوران اروپایـی بـرای بیـدار کـردن نهضـت‬ ‫محلۀمسلما ‌ننشینشهرستان(جی)ویهود ‌ینشین‬ ‫یهـودی کـه بـه سـمت جنـوب کلـده کوچانیـده شـده‬
‫ضدیهـود‪،‬دربـار واذهـانعمومـیدر کل کشـور اغـواشـد‬ ‫یهودیـهدیـوار کشـیدندتـاآنکـهسـهسـدهبعـد‪،‬در زمـان‬ ‫ابزودطنـریـد‪،‬پقـبصـسارزۀآک ‌ننکـونهبیبههداسـطـراتهف کخاارمونن‪،‬شـیخاصنآوزاصدًاشـشـدوند‪،‬ش‬
‫و کسـ ‌بوکار یهودیـان از رونـق افتـاد‪ .‬همچنیـن در ایـن‬ ‫رک ‌نالدولۀدیلمی‪،‬هردومحلهیکیشدندورفت ‌هرفتهاز‬
‫عصراخباریاز تغییردیناجبارییهودیانبهاسلامنیز‬ ‫بزسرلگـا ِجیبقهخـ‪،‬یهشودجیاینکااسصـفتههاوینهکو‌مدویـبیهبزرشاز‌گآتزاردشـیدب‪.‬یدرشتعرصری‬ ‫و بعدهـا اسـتخر و پـازارگاد مهاجـرت کردنـد و سـپس تـا‬
‫گزارششدهاست‪.‬وقتیاوضاعبیشازپیشوخیمشد‪،‬‬ ‫اصفهـان و ناحیـۀ لنجـان پیـش رفتنـد‪.‬‬
‫یهودیـاناصفهـانبـهمشـاغلیرویآوردنـد کـهدیگـران‬ ‫برخوردار بودند‪ ،‬ولی با پیدایش فرقۀ اسماعیلیه نهضت‬ ‫اصفهـان از گـز در شـمال شـرقی تـا آباد ‌یهـای پریشـان‬
‫رغبتیبهآ ‌نهانداشـتند‪.‬بدینترتیب‪،‬جمعیتشـانرو‬ ‫جدیـدی علیـه یهودیـان آغـاز شـد‪ .‬همچنیـن جالـب‬ ‫و خیـزان و بنـه اصفهـان در غـرب آن و از منطقـۀ ِزفـره در‬
‫به کاستینهادواعتماداز آنانسلبشد‪.‬نقلاست که‬ ‫استبدانیمازآنجا کهتامد ‌تهااصفهانمرکزجمعیتی‬ ‫یجهنـوودیـابنشـرارقدریتـخـالوندجـجـاانیدردادجنهـاوسـبغت؛ربـمثیا ً‪،‬لیادردگپایـررهبایـکـرایازن‬
‫دردورۀصفویـه‪،‬هنگامـی کـهخنجـرشـاه گمشـد‪،‬چون‬ ‫اگیررفاتنهب کودهاهز‪،‬آنهنجضمل‌تههامی‌یتمورادنمب ِهیقییهاومدابویعهیمسدری‬ ‫یهودیان‬
‫یـک یهـودی آن را خریـده بـود‪ ،‬اعتمادالدولـه تصمیـم به‬ ‫آنشکل‬ ‫قبرستانوسیعوباستانییهودیاناصفهانجای گرفته‬
‫اخراجیهودیانازاصفهان گرفت؛نزدیک کوه کلاهقاضی‬ ‫اصفهانیه ‌مزمانباقیامابومسلمخراسانیاشاره کرد‪.‬‬ ‫کـهقبـراسـترخاتونیابـهقولخـود کلیم ‌یها« َسـ َرحبت‬
‫زمینـیبـهآ ‌نهـانشـانداد کـهنهآبداشـتنه گیـاهودر‬ ‫امـایکـیاز فاجع ‌هبارتریـندورانتاریـخایـرانویهودیـان‬ ‫آشـر»در آناسـت‪.‬قدیم ‌یتریـنسن ‌گنوشـتۀیهودیـان‬
‫جوا ِباعتراضیهودیانآ ‌نهارابهتختپولادراهنمایی‬ ‫ایـران و اصفهـان حملـۀ مغـول اسـت‪ .‬در قص ‌ههـای‬ ‫اصفهـاندر‪۱۳۲۳‬درآنجـایافـتشـد‪ .‬کتیبـۀایـنلوحبه‬
‫کرد‪.‬در محلۀزردشتیاننیزآ ‌نهاراراهندادندودر پاسخ‬ ‫یهودیاننقلاسـت کهدر روز کیپور (روزۀبزرگیهود)در‬ ‫خـط عبـری برجسـته و مشـتمل بـر آیاتـی از تـورات اسـت؛‬
‫بهدرخواستشـانبرایرفعاینبلاتکلیفی‪،‬وزیربهآ ‌نها‬ ‫سـال‪۱۳۸۷‬م‪،‬تیمورسـواربراسـبازجوبارهم ‌یگذشت‪.‬‬ ‫تاریخ آن مربوط به عصر اشکانیان بوده و به شخصی به‬
‫گفت به جهنم بروید‪ .‬یهودیان ناچار برای ادامۀ سکونت‬ ‫زمان نماز بوده و یهودیان جملۀ توحید را با صدای بلند‬ ‫نـدارمعداصـوردبـسانسیـاعنقیـاون‪،‬بیتعهلودقیادْانشـمتحهلا ‌هساـیتم‪.‬ختـصبهخود‬
‫در اصفهـان بـه پرداخـت رشـوه متوسـل شـدند‪ .‬در زمـان‬ ‫م ‌یخواندند‪.‬همینامرموجبوحشتنا گهانیاس ‌بها‬
‫شـا ‌هعباس دوم‪ ،‬جمعیـت یهودیـان اصفهـان کـه روزی‬ ‫م ‌یشـودوتیمـورازاسـببـهزمیـنم ‌یافتـدوپایشلنگ‬ ‫داشتند که گویابهسفارششوش ‌ندخت‪،‬ملکۀیهودی‬
‫دارالیهـودنامیـدهم ‌یشـد‪،‬براثرقتلو گرایـشاجباریبه‬ ‫م ‌یشـود و در پـی آن حکـم قت ‌لعـام یهودیـان را صـادر‬ ‫یزدگـردیکـمومـادر پیـروزساسـانیبنـانهـادهشـدهبـود‪.‬‬
‫م ‌یکنـد‪ .‬ایـن شـاید فقـط داسـتان باشـد؛ امـا قت ‌لعـام‬ ‫ساسـانیانشـهرکیهـودیرا«جهودانـک»م ‌ینامیدنـد‬
‫اسالم و یـا تـرک دیـار‪ ،‬به‪ ۶۰۰‬نفر رسـید‪.‬‬ ‫یهودیـان در اصفهـان در عهـد مغـول واقعیـت دارد‪ .‬در‬ ‫اکـیـهندارعجیتمـ‌ناحـعایهلوکادنیـاوْننتافبعاعلریأ ‌ت‌ساهلـاجالی بوازرتگادنـربیی آنـ‌ناالننهبـریودن‪.‬‬
‫بـابـهسـرآمـدندورۀصفویـانوظهـور افغا ‌نهـا‪،‬وضـعاز‬
‫گذشـتهنیـزوخی ‌متـرشـد؛اماقیـامنـادراوضـاعراتاحدی‬

‫بودنـد‪ .‬در عصـر شـاپور دوم‪ ،‬یهودیـه گسـترش یافـت و‬
‫پیـش از سـا ‌لهای ‪ ۳۶۴‬یـا ‪ ۳۶۵‬م گروهـی از یهودیـان‬
‫سا کندرارمنستانبهاصفهانمنتقلشدند‪.‬همچنین‬
‫بـه روایتـی‪ ،‬مسـجد جامـع عتیـق کـه طـی ادوار طولانـی‬
‫محـل درس و بحـث اجتمـاع مسـلمانان اصفهان بـوده‪،‬‬
‫مد ‌تهـا قبـل آتشـکده و پـس از آن در زمـان ساسـانیان‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪32‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫کتابنامه‬ ‫اعتبـار خـودرااز دسـتداد ‌هانـد‪».‬‬ ‫بهبودبخشید‪.‬نادرشاهبایهودیانمهربانبودو کاشان‬
‫‪1 .1‬برگرفته از مقالۀ اکبر شیرانی با نام‬ ‫بـا نیـرو گرفتـن نهادهـای حقوقـی و سیاسـی یهودیـان‬ ‫رابـهمرکـزبزرگـیبـرایآنـانتبدیـل کرد‪.‬بـهخواسـتاودر‬
‫«یهودیان اصفهان»‪ ،‬ماهنامۀ افق بینا‪.‬‬ ‫اروپایی‪،‬دولتقاجارمجبورشدشرایطیهودیانرابهبود‬ ‫ایـندورهزبـور داودبـهفارسـیترجمهشـد‪.‬‬
‫دهـدودرهمیـندورهاسـت کـهمدارسآلیانـس(اتحاد)‬ ‫در عهـد کری ‌مخـان نیـز شـرایط ک ‌موبیـش بـا رواداری‬
‫ش ‪ ۲۰‬و ‪.۱۳۸۲ . ۲۱‬‬ ‫در ایرانواصفهانتأسـیسم ‌یشـودودخترانوپسـران‬

‫در آنبـهتحصیـلمشـغولم ‌یشـوند‪.‬‬ ‫مذهبیهمراهبود؛امابابهقدرترسیدنلطفعل ‌یخان‬
‫بـاروی کار آمـدنپهلو ‌یهـا‪،‬یهودیانجوباره کهپیشـتر‬ ‫مـردم و‬ ‫ومخسـپصوصسًاااقسلـیتقر‌تارهاقایجادیرینـهی‪،‬آغاظزلـشمـدووبجـااویرن بـکهه‬
‫نم ‌یتوانسـتند در قسـم ‌تهای مسلما ‌ننشـین شـهر‬ ‫پایتخت‬
‫زندگـی کننـد و یـا مغـازه داشـته باشـند‪ ،‬دگرگون ‌یهـای‬ ‫بـه تهـران انتقـال یافـت‪ ،‬اصفهـان همچنـان کانـون‬
‫عمیقیراتجربه کردند؛بسیاریاز آ ‌نهااز محلۀجوباره‬ ‫توجـه بـود و تعـداد یهودیـان آن براثـر کشـتار‪ ،‬مهاجـرت‬
‫بـه میـدان مجسـمه و میـدان نق ‌شجهـان و خیابـان‬ ‫و تغییـر اجبـاری مذهـب رو بـه کاسـتی نهـاد‪ .‬در زمـان‬
‫حافـظورضـاپهلوی کوچیدند‪.‬آمار تحصی ‌لکـردگاندر‬ ‫فتحعلـی شـاه‪ ،‬یهودیـان بیـش از هـر دور ‌های مـورد آزار‬
‫میانشـانافزایـشیافـتوبـهتجـارتآزاد پرداختنـد‪ .‬در‬ ‫قرار گرفتندوشـکنجهشـدند‪.‬مسـلمانشـد ِناجباری‬
‫ایندورهاز تعصباتمذهبیبین کلیمیانومسلمانان‬ ‫در ایـنعصـربـاشـدتوحـدتپی گرفتهشـد؛ب ‌هعنوان‬
‫کاستهشدوتعاملاتبسیاریمیانآ ‌نهاشکل گرفت‪.‬‬ ‫مثـال‪ ،‬در زفـره هنـوز قصبـ ‌های وجـود دارد کـه سـا کنان‬
‫پـساز انقالباسالمی‪،‬ازآ ‌نرو کـهماهیـتایـنانقالب‬ ‫آن یهـودی بود ‌هانـد‪ ،‬امـا در پـی ایـن سیاسـت‪ ،‬همگـی‬
‫مذهبـیبـود‪،‬بسـیاریاز اقلی ‌تهـاازجملـه کلیمیـانبـه‬ ‫مسـلمانشـدندو کنیسـۀآنبهمسـجدبدل گشـت که‬
‫خارجاز ایران کوچیدندورفت ‌هرفتهباثباتشـرایطوبه‬ ‫هنـوز باقـیاسـت‪.‬یهودیـاناطراف کاشـاننیـز کهبیش‬
‫رسـمیت شـناخته شـدن حقوق آنان‪ ،‬جمعیت آنان نیز‬ ‫از هفتادهـزار نفـر بودنـد‪ ،‬مجبـور بـه تـرک دیـن شـدند؛‬
‫ثباتیافت‪.‬امروزهبااینکهبیشترینتعداد کنیس ‌ههای‬ ‫چنا ‌نکـههنـوز هـمدهـاتآرانوبیـدگلوابیانـهو‪...‬بـه‬
‫کلیمیاندرجوبارهقراردارد‪ ،‬کمترازدهخانوار کلیمیدر‬ ‫زبانمخصوصیهودیان کاشانسخنم ‌یگویند‪.‬مردم‬
‫این محله سکونت دارند و بیشتر جمعیت آنان در شعاع‬ ‫اطـرافخیـزانپریشـانوبنـهاصفهـانو گـزرانیـزاز ایـن‬
‫‪ ۱۰‬کیلومتـری کنیسـۀ کتـر داویـد در چهـارراه فلسـطین‬ ‫ماجـرا جـدا نم ‌یداننـد‪ .‬همچنیـن در ایـن دوران اسـت‬
‫زندگـی م ‌یکننـد‪ .‬آنـان بیشـتر بـه مشـاغل آزاد در صنـف‬ ‫کـه سـخ ‌تترین قوانیـن تبعی ‌ضآمیـز مذهبـی در حـق‬
‫پوشا کمشغو ‌لاندوپساز تهرانوشیراز‪،‬سومینمرکز‬ ‫یهودیـان اجـرا م ‌یشـود‪.‬‬
‫بـه گـزارش اوژن اومـن‪ ،‬سیاسـتمدار فرانسـوی‪ ،‬در زمـان‬
‫پرجمعیت کلیمیـاندر ایرا ‌ناند‪.‬‬ ‫او ‌جگیـری انقالب مشـروطه وضعیـت یهودیـان چنیـن‬
‫تاریـخ و فرهنـگ یهودیـان در اصفهـان چنـان گسـترده‬ ‫اسـت‪«:‬دراصفهانشـ ‌شهزاریهـودیوجـوددارند‪.‬این‬
‫اسـت کـه تـا امـروز‪ ،‬بـا اینکـه جمعیـت ایشـان چنـدان‬ ‫تعـداد بزر ‌گتریـن گـروه اسـرائیلی سـا کن ایـران در یـک‬
‫چشـمگیر نیسـت‪ ،‬آثـار هنـر و فرهنـگ و اخالق آنـان را‬ ‫شـهرواحـداسـت‪.‬آنـاندر محل ‌ههـایجوبـارهو گلبهـار و‬
‫م ‌یتواندر اینشـهربازشـناخت‪.‬آنانچناندر تاروپود‬ ‫دردشـت سـکونت دارنـد و از راه دور ‌هگـردی و پیلـ ‌هوری‬
‫اینشهرتاریخیتنیدهشد ‌هاند کهاصفهانبدونمحلۀ‬ ‫و عر ‌قفروشـی امـرار معـاش م ‌یکننـد‪ .‬ایـن افـراد از فـرط‬
‫جوبارهو کنیس ‌ههایشویاصنای ‌عدستیاینشهربدون‬ ‫استیصالو گرسنگیدربدترینوضعبهسرم ‌یبرند‪.‬من‬
‫فیروز ‌هکوبـیوجملاتعبریحاشـیۀبعضیسـفر ‌ههای‬ ‫درتمامعمرم کمترایناندازهفلا کتوبدبختیدید ‌هام‪.‬‬
‫قلمـکار وتجـار موفـقومعتبـریهـودیچیـزی کـمدارد‪.‬‬ ‫محلـۀآ ‌نهـا کثیـفومملـواز گداسـتوخاخا ‌مهانفوذو‬

‫‪33‬‬

‫جوباره‪،‬نخستینخانۀ‬
‫کلیمیاناصفهان‬

‫خصوصیات کالبدی‬ ‫وجه تسمیه‬ ‫نسیممحمدی‬

‫از خصوصیـات کالبـدی محلـه م ‌یتـوان بـه وجـود یـک‬ ‫نا ‌مگـذاریایـنبافـتچندیـنروایـتمتفـاوتدارد کـه‬ ‫پژوهشگر‬
‫رشتـهشبـکۀمعابـرشـعـاعیمتــحدالمرکزاشاره کرد که‬ ‫بـهزمـانشـک ‌لگیریشـهرتاریخـیاصفهـانبازم ‌یگـردد؛‬
‫هرکـداملایـ ‌هایاز محلـۀجوبـارهرادر برگرفتـهوب ‌هدلیـل‬ ‫در زمــان حکومــت هخامنش ـیان کــه یهودی ـان آزادی‬ ‫قـرار گرفتـن ب ‌هعنـوان جزئـی‬
‫ارتب ـاط بیـن درواز ‌هه ـای اصلــی و میـــدان کهنــه در‬ ‫یافتنـدتـابـهسرزمینشـاناورشـلیمبازگردنـد‪،‬عـد ‌هایاز‬ ‫از کل و درک حـس وحـدت از زمـره‬
‫پوسـتۀآن‪ ،‬کارکردهاییمثلسـرا‪ ،‬کاروا ‌نسـراومسجد‬ ‫آنـان کـهبـهایـراند ‌لبسـتهشـدهبودنـدایـنسـرزمین‬ ‫وضعی ‌تهایـی اسـت کـه انسـان را بـه‬
‫داش ـته اسـت‪ .‬کوچ ‌هه ـای پرپی ‌چوخــم‪ ،‬ب ‌نبســـ ‌تها‬ ‫راموطـنابـدیخـودقـرار دادنـدوازآنجا کـهاصفهـانرا‬ ‫در ِکجه ‌تمنـداز محیـطاطـرافسـوق‬
‫و گذرهـا بـا سقــ ‌فهای کوتـــاه‪ ،‬دالا ‌نهـــای تاریــــک و‬ ‫ب ‌هلحـاظآ ‌بوهوابسـیار شـبیهبی ‌تالمقدسیافتنـد‪،‬در‬ ‫م ‌یدهـد؛ بدیـن معنـا کـه در ه ‌مسـویی‬
‫دراز و راهــروهای زیرزمینـی حا کـــی از حالتـی تدافــعــــی‬ ‫ایـنمحلسـکنا گزیدنـد‪.‬اینمحلهدرعصرساسـانیان‬ ‫زمانـی و مکانـی م ‌یتـوان فراتـر از حـس‬
‫در برخـورد بـا مهاجمــان و مزاحمـان احتمالـی اسـت‬ ‫بـه«جهودانـک»وسـپس«جهودبـاره»وبعدهـابا کثرت‬ ‫یک مخاطب معمول در مواجهه با فضا‬
‫کـه خـود یـادآور حملـۀ مغــول بـه ایــران و ویران ‌یهـای‬ ‫جمعی ـت ایش ـان ب ـه «دارالیه ـود» مع ـروف ش ـد و بعده ـا‬ ‫جهـت گرفـت‪ .‬بـه بیـان دیگـر‪ ،‬شـاید بـا‬
‫ناشـیاز آناسـت‪.‬شـهریهودیـهواقـعدر شـمالمیـدان‬ ‫بـه «جهانبـاره» و «جوبـاره» نیـز تغییـر نـام یافـت‪ .‬برخـی‬ ‫کدرمـ گـکذرحاـز ِکسویچکـ‌هپیشـ‌سکدونچبـ‌هاهفـاضای‪،‬بجتـایوـاین‬
‫کهنـه‪ ،‬هسـتۀ مرکـزی شـهر را تشـکیل مـ ‌یداده کـه بـا‬ ‫جـاریبـودننهـر کوچکـیدرآنجـارادلیلایننا ‌مگـذاری‬ ‫ماننـد محلـۀ «جوبـاره» اصفهـان‪ ،‬امـروز‬
‫کوچ ‌هه ـای پی ‌چدرپیچـش توانســته در بحران ‌یتریــن‬ ‫م ‌یداننـد کـه«جـو»ب ‌همعنـاینهـر کوچـکو«بـاره»بـه‬ ‫رابـاحـسوحـالروزهـای گذشـتهمعنـا‬
‫معنـایروانشـدناسـت‪.‬البتـه«بـاره»بـهمعنـایبـاروو‬ ‫کـرد‪ .‬سـا ‌لها پیـش‪ ،‬وقتـی اولیـن بـار در‬
‫دور ‌ههـا مقاومـت کنـد‪.‬‬ ‫دیـوارمحافـظشـهرنیـزبـه کارمـ ‌یرود کـهدرمعنـیشـهر‬ ‫جوباره قدم گذاشتم‪ ،‬حس غریب یکی‬
‫وجـود آثـار تاریخـی کهـن‪ ،‬روشـنگر اهمیـت ایـن بافـت‬ ‫ازپنجر ‌ههـایمتروکـ ‌هاشمـرابهاعماق‬
‫تاریخیدردورانسلجوقیاناستواینزمانرام ‌یتوان‬ ‫یهـوددرسـ ‌تتربـهنظـرم ‌یآیـد‪.‬‬ ‫تاریـخ فراخوانـد؛ شـور و حـال زندگـی‪،‬‬
‫دورۀ اوج درخشش و شکوفایی منطقه دانست؛ اما این‬ ‫صـدایخنـدهوبـازی کودکانرام ‌یشـد‬
‫محلـهدر گـذر زمـانبـاب ‌یاعتنایـیصفویـانوقاجاریان‬ ‫ریزمحل ‌هها‬ ‫از لابـ ‌هلای آجرهـای خسـتۀ آن خانـه‬
‫مواجـه شـد و در نهایـت‪ ،‬حکومـت پهلـوی بـا سـاخت‬ ‫شـنید‪ .‬آنجـا کـه روزی مـأوای گرمـی‬
‫چندینخیابان‪،‬پیکربافتقدیمراتک ‌هتکهوب ‌یمهری‬ ‫چیـزی کـه در ایـن می ـان حائـز اهمیـت اسـت علـت‬ ‫برای مردمش بود و ا کنون فرسـودگی بر‬
‫را در حـق آن تمـام کـرد؛ بـه ایـن ترتیـب محلـۀ جویبـارۀ‬ ‫نا ‌مگـذاری ریزمحل ‌ههـای موجـود در جوبـاره اسـت‪ .‬بنـا‬
‫اصفهـانعمالتبدیـلبـهمنطقـ ‌های ک ‌متـرددشـد‪.‬این‬ ‫بـه تحقیقـات انجا ‌مشـده‪ ،‬نـام ایـن محل ‌ههـا برگرفتـه‬ ‫روی آن غبـار رخـوت پاشـیده اسـت‪.‬‬
‫محلـهامـروزدیگـرب ‌هطـور کامـلیهود ‌ینشـیننیسـت‪.‬‬ ‫از ش ـغل و ی ـا ش ـهرت طایف ‌ههایـی اســت کـه در آن‬
‫خانواد ‌ههـای قدیم ‌یتـر از آن کـوچ کرد ‌هانـد و سـا کنان‬ ‫سـا کن بود ‌هانـد‪ ،‬ب ‌هطـور مثـال محلـۀ «پیـر پینـ ‌هدوز»‪،‬‬
‫فعلـیآنبیشـترمهاجرانـیهسـتند کهبهدنبـالتأمین‬ ‫«کوچـه قناد ‌یه ـا» ی ـا محلـۀ «باباتوت ـا» کـه در اص ـل‬
‫«باباتو ‌نت ـاب» ب ـوده و از «ت ـون»‪ ،‬هم ـان گرب ‌هروه ـای‬
‫مسـکنارزا ‌نتـربـهآن کوچید ‌هانـد‪.‬‬ ‫حما ‌مهـای قدیمـی کـه بـا آتـش گـرم م ‌یشـده‪ ،‬گرفتـه‬

‫شـده اسـت‪.‬‬

‫این سـرآغاز پژوهشـی جامع در باب این‬
‫محل شـد که خلاصۀ آن را در این مقال‬
‫نگاشت ‌هام‪.‬زمانی کهمطالعاتمرادراین‬
‫بـاب آغـاز کـردم‪ ،‬متوجـه شـدم جوبـاره‬
‫اولینواصل ‌یترینهستۀشهراصفهان‬
‫بـوده‪ ،‬هرچنـد اکنـون نیـز قسـمتی از‬
‫بافـت تاریخـی ارزشـمندی اسـت کـه بـا‬
‫وجـود کـم شـدن جمعیتـش‪ ،‬انسـجام‬
‫و پیوسـتگی خـود را در دل شـهر حفـظ‬
‫کـرده اسـت‪ .‬بایـد دانسـت کـه یهودیـان‬
‫اصفهاندر سـهمحلۀجوباره‪،‬دردشـت‬
‫در ایـنمقـال‬ ‫وصگرلفـب ًاهـبـارهمج ‌یوزبـیارسـهتخ‌هاونادهیکــهم‬
‫پرداخـت‪.‬‬

‫کنیسۀ کترداوید‪.‬عکسازالناپاسبانی‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪34‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫گلبهـار در محلـۀ گلبهـار اسـت کـهقدمتـینزدیـکبـه‬ ‫مسـلمانان نیـز حت ‌یالامـکان از فـروش خان ‌ههایش ـان‬ ‫موقعیتفعلیمحله‬
‫هـزار سـالدارد؛امـاقدیم ‌یتریـن کنیسـۀجوباره کنیسـۀ‬ ‫بـهایشـانخـودداریم ‌یکردنـد‪.‬فقـرنیـزدلیلـیدیگـربـر‬
‫کفناقیـسدـت‌هزیهیاناـاصـوتل ًا«عغرمبـوی‪-‬ش ـشـعریقا»یاوسبــیت‪‌.‬شتـسرــآا ‌نختهـماامر‌نبـهواطی‬ ‫انتخابنحوۀمعماریایشـاندر تعدداتا ‌قهاومرکزیت‬ ‫در حــال حاضـر محلـۀ جوب ـاره در منطقـۀ سـه ش ـهر‬
‫بـهدورانقاجـار اسـت‪.‬از میـانسـایر کنیسـ ‌ههام ‌یتـوان‬ ‫اصفهـان‪ ،‬در شـمال شـرقی شـهر واقـع شـده و وسـعت‬
‫از «مـایعقـوب»‪«،‬مـانیسـان»‪«،‬مـاربـی»‪«،‬یعقـوب‬ ‫فضاه ـای تجم ـع ب ـود؛ چرا کـه آن ـان نا گزیـر بـه زندگ ـی‬ ‫آن در حدود هفتاد هکتار اسـت‪ .‬محدودۀ آن از شـمال‬
‫مسـجدی»‪«،‬خورشـیدی»‪«،‬موشـه گلی»‪«،‬دردشت»‪،‬‬ ‫گروه ـی‪ ،‬ب ‌هص ـورت چن ـد خان ـوار در یـک خانـه بودن ـد‪.‬‬
‫«سن ‌گبسـت»‪«،‬کنجی»‪«،‬اتحاد»‪«،‬کترداویـد»و‪...‬نام‬ ‫همچنیـنوجـودتهدیدهایاحتمالـیونیاز بـهامنیت‪،‬‬ ‫بـهخیابـانطوقچـی‪،‬از جنـوببهخیــابانول ‌یعصـر‪،‬از‬
‫بـرد‪.‬در زیـربـهبرخـیاز ایـن کنیسـ ‌ههااشـارهم ‌یشـود‪:‬‬ ‫غـرب بـه خیـابــان هاتــف و میــدان عتـیــق و از مشـرق‬
‫اکیـنین بسنـۀامیلاحیـعدقوودًابصدسـاله بـا ظاهـری کامال متقـارن و‬ ‫آنـانرابـهزندگـیدسـت ‌هجمعیسـوقمـ ‌یداد‪.‬آنـانبـا‬ ‫بــه خیابــان سـروش و سـ ‌هراه ول ‌یعصـر م ‌یرس ـد‪.‬‬
‫مرکزگـرا‪ ،‬در جـوار مقبـرۀ کما ‌لالدیـن اسـماعیل‪ ،‬شـاعر‬ ‫بـه محدودی ‌تهایـی کـه ب ـا آن روبـ ‌هرو بودن ـد‪،‬‬ ‫اتوصـجوـل ًاه‬
‫اصفهانـی قـرار دارد‪ .‬بـا عبـور از در کنیسـه و گـذر از دالان‬ ‫خان ‌ههایشـانرابـادیوارهای کوتـاهدر چهار طرف‬ ‫ایــن محلــه دوازده محلـۀ کوچـک را در خ ـود ج ـای‬
‫ورودی‪ ،‬بـا تغییـر جهتـی ‪ 90‬درجـه بـه هشـتی کوچکـی‬ ‫داده اســت‪ .‬ب ـا اح ـداث دو خیاب ـان هاتـف و ول ‌یعصـر‬
‫م ‌یرسـیم‪ .‬یکـی از اضالع هشـتی بـه سـمت عبادتـگاه‬ ‫حیـاطبنـام ‌یکردنـدتـاافـرادبیشـتریبتواننـددر یـک‬ ‫قسـمتی از محل ‌ههـای کوچـک ب ‌هنوعـی از بدنـۀ اصلـی‬
‫اسـتودربخـشدیگـرایـنهشـتی‪،‬را ‌هپلـ ‌هایمربوطبه‬ ‫خانـهسـکنا‌گزیننـدوقابلیـتفـرار از بـالایدیـوار رانیـز‬
‫بخشبانوانقرار گرفته کهب ‌هصورتنی ‌مطبقهدرجبهۀ‬ ‫داشـتهباشـند‪.‬در دورۀقاجـار نیـزقوانینـیماننـداینکـه‬ ‫جـدا شـده و در مسـیر خیابـان قـرار گرفتـه یـا در سـمت‬
‫جنوبیبهبناملحقشدهاست‪.‬این کنیسهداراییک‬ ‫دیگـر خیابـان واقـع شـده اسـت‪ .‬همچنیـن بـا احـداث‬
‫گنبدخانـۀمرکـزیو کاربنـد ِیسـق ِف گنبدخانـۀشـانزده‬ ‫سـطحخانـۀیهودیبایـدپایی ‌نترازسـطحدیگرخان ‌هها‬ ‫خیابــان شـرقی‪-‬غربی و غیرمس ـتقیم کم ـال‪ ،‬محلـۀ‬
‫شـاقولی‪ ،‬استوارشـده بـر چهـار سـتون سـنگی اسـت‪ .‬در‬ ‫باشـدویهـودیحـقسـفید کـردنو گـچ کشـیدنخانـۀ‬
‫حریـم ایـن کنیسـه و پـس از گذشـتن از حیـاط کوچـک‬ ‫خـودرانـدارد‪،‬ایـنتمایـزرابیشـتربـهچشـممـ ‌یآورد؛امـا‬ ‫فـوق بـه دو قسـمت شـمالی و جنوبـی تقسـیم شـد‪ .‬در‬
‫آن‪،‬مقبـرۀمالیعقـوبوشـا گردانقـرار دارد کـهدر دوران‬ ‫محلــۀ جوب ـاره دو مح ـور عم ـده را م ‌یت ـوان در بررس ـی‬
‫پرتعصبقاجار م ‌یزیست ‌هاندوبنابهروایتی‪،‬پساز آنکه‬ ‫ایشـانپـساز دورۀقاجـار آزاد ‌یهـاینسـبیبـهدسـت‬ ‫ـرد‪ .‬ایـن دو‬ ‫ـایی ک‬ ‫ـ ًبا ‌هبج‌هام ـ ‌ویامزاان ـتدیهکشدیناگـسر‬ ‫شــبک ‌ههای‬
‫ملایعقوببرایاثباتحقانیتدینخود‪،‬به گفتۀخود‬ ‫آوردنـدوب ‌هتدریـجتوانسـتنداز محـدودۀمحلـۀجوبـاره‬ ‫و در جهـت‬ ‫اس ـت‬ ‫محــور تقریب‬
‫عممـ‌یسلازمد‌‪،‬یکنحـادک ِومآزمبازْایننـودی‌هرراومدرا‌یکدرشجدهوـچتومنخمالـ‌یخفواجاسرتهی‬ ‫فراتـربرونـدودر دیگـرنقـاطشـهرسـا کنشـوند‪.‬‬
‫جنـازهرابسـوزاند‪،‬مـاری گردجنـازهچنبرهم ‌یزنـدوازآن‬ ‫جنو ‌بغربی‪-‬شما ‌لشـرقی‪ ،‬از می ـدان عتیـق و من ـار‬
‫حفاظـت م ‌یکنـد تـا بـه خـاک سـپرده شـود‪ .‬در صحـت‬ ‫مســجد عل ـی شـروع م ‌یش ـود و یک ـی بـه ح ـدود من ـار‬
‫«چه ‌لدختـران» در قسـمت شـمال ‌یتر و دیگـری بـه‬
‫عبادتگاه یهودیان‬ ‫حوالــی من ـار «س ـاربان» منته ـی م ‌یگـردد‪.‬‬

‫کنیسـ ‌هها(عبادتگاهیهودیان)ازدیدگاهسب ‌کشناسـی‪،‬‬ ‫خصیص ‌ههایخانۀیهودیان‬
‫در زیرمجموعـۀ معم ـاری اس ـامی قـرار م ‌یگیـرد‪ .‬بـه‬
‫عبارتـیم ‌یتـوانهندسـهواصـولرعای ‌تشـدهدر کالبـد‬ ‫خان ‌هه ـای ساخت ‌هشــده ب ‌هدســت یهودیــان دارای‬
‫ابنیـۀ اس ـامی را در س ـاخت ایـن کنیسـ ‌هها نیـز دی ـد‪.‬‬ ‫خصوصـــیـ ـات منحصرب ‌هفـردی اسـت کـه آ ‌نه ـا را از‬
‫ویژگـیمشـترکهمـۀ کنیسـ ‌ههاایـناسـت کـهقبلـ ‌هگاه‬ ‫مســکن مسـلمانان متمایـز م ‌یکن ـد‪ .‬وج ـود اتا ‌قه ـای‬
‫همـۀآ ‌نه ـابـهسـمتقبلـۀیهودی ـاناورشـلیماسـت‬ ‫زیـاد شـاید دلیلـی بـر محدودیـت سـاختار زندگـی جمعـی‬
‫کـهبـهآن«هخـال» گفتـهم ‌یشـودودر میانـۀ کنیسـه‪،‬‬ ‫ایــن قــوم در ط ـول تاری ـخ اسـت؛ زیـرا آن ـان همچ ـون‬
‫سـکویی بـه ن ـام «میشـکان» بـرای پی ‌شنم ـاز وج ـود‬ ‫مســلمانان حـق خری ـد خانـۀ جدی ـد را نداش ـتند و‬
‫دارد‪.‬اصفهان‪ ۲۱‬کنیسـهداردوقدیم ‌یترینآن کنیسـۀ‬

‫مزار ملایعقوب و شاگردانش‪ .‬عکس از النا پاسبانی‬

‫‪35‬‬

‫کتابنامه‬ ‫کنیسۀ ملا نیسان‬ ‫تاریخـیایـنروایـت کـهبـاعناصـریچـونآبرودخانـهو‬
‫‪1 .1‬الاصفهانی‪ ،‬محمدمهد ‌یبن‬ ‫مال نیسـان تاجـر عبـای نائیـن بـود و ب ‌هسـبب آنکـه‬ ‫مار محافظب ‌هنوعیبازآفرینیداسـتانحضرتموسـیو‬
‫محمدرضا‪ ،)1340( .‬نصف‌جهان فی‬ ‫صاحـب فرزنـد نم ‌یشـد‪ ،‬ایـن کنیسـه را بـا هزینـۀ‬ ‫عصـایاوسـت‪،‬نم ‌یتـواندقیقشـد؛امـابرایناسـاس‪،‬‬
‫تعریف اصفهان‪ .‬تهران‪ :‬نشر امیرکبیر‪.‬‬ ‫شـخصی خـود در اواخـر دورۀ قاجـار سـاخت‪ .‬معمـاری‬ ‫یهودیاناصفهانملایعقوبرا«ملاماری»نیزم ‌ینامند‬
‫‪2 .2‬ایمانیه‪ ،‬مجتبی‪ .)1355( .‬تاریخ‬ ‫کنیسـه بـه خواسـت مال نیسـان ب ‌هگونـ ‌های اسـت کـه‬ ‫وبـازیـارتاواز درگاهخداونـدحاجاتشـانرام ‌یطلبنـد‪.‬‬
‫فرهنگ اصفهان‪ .‬اصفهان‪ :‬دانشگاه‬ ‫تمامـی حاضـران بتواننـد ب ‌هراحتـی یکدیگـر را ببیننـد‪.‬‬
‫همچنیـن هخـال (محـراب) آن بـا توجـه بـه محـراب‬ ‫کنیسۀآقاشکراللهیایعقوبمسجدی‬
‫اصفهان‪.‬‬ ‫مسـجد سـید سـاخته شـده اسـت‪ .‬سـقف و محـراب‬ ‫تاریـخ ثب ‌تشـده بـر یکـی از پرد ‌ههـای ایـن کنیسـه‬
‫‪3 .3‬باستانی پاریزی‪ ،‬محمدابراهیم‪.‬‬ ‫از تزئینـات و گ ‌چبر ‌یهـای زیبـا بهر ‌همنـد اسـت و منبـر‬ ‫سـال ‪ 5569‬عبـری را نشـان م ‌یدهـد‪ .‬بـا عبـور از درب‬
‫(‪ .)1362‬سیاست و اقتصاد عصر صفویه‪.‬‬ ‫(میشـکان) آن منب ‌تکاری شـده و بسـیار زیباسـت‪ .‬در‬ ‫ورودی‪ ،‬دالانـی تاریـک وجود دارد که برای قطع توجه‬
‫نی ‌مطبقـۀ دوم نیـز قسـمتی مخصـوص بانـوان دارد‪.‬‬ ‫و ارتبـاط انسـان بـا دنیـای بیـرون و آمـاده شـدن بـرای‬
‫تهران‪ :‬انتشارات صفی علیشاه‪.‬‬ ‫ورود بـه عبادتـگاه‪ ،‬در حـدود سـه پلـه از سـطح کوچـه‬
‫‪4 .4‬جمالی‪ ،‬فیروز‪ .)1370( .‬روند‬ ‫کنیسۀ ملا داوود یا ناسی‬ ‫پایی ‌نتـر قـرار گرفتـه اسـت‪ .‬ورود بـه فضـای نمازخانـه‬
‫مهاجرت‌های بین استانی ایران (‪-1355‬‬ ‫ایـن کنیسـه در گذشـته مکت ‌بخانـ ‌های بـرای تدریـس‬ ‫از گوشـۀ ضلـع شـرقی و رو بـه اورشـلیم اسـت و سـقف‬
‫‪ ،)1365‬مجموعه مقالات هفتمین‬ ‫تـورات بـوده اسـت‪ .‬سـپس در عصـر پهلـوی‪ ،‬مال‬ ‫داخلـی کنیسـه بـا تزیینات قا ‌ببندی چوبی پوشـیده‬
‫کنگرۀ جغرافیای ایران‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات‬ ‫شیمعون‪ ،‬از پیشوایان دینی یهودیان‪ ،‬به این کنیسه‬ ‫شـده‪ .‬سـاختمان عبادتـگاه یـک مکعـب مسـتطیل‬
‫م ‌یرفتـه و ا کنـون بـه احترام ایشـان‪ ،‬این کنیسـه‪« ،‬ملا‬ ‫سـاده اسـت کـه محـور طولـی آن در راسـتای شـرقی‪-‬‬
‫دانشگاه تهران‪.‬‬ ‫شـیمعون» نامیـده م ‌یشـود‪.‬‬
‫‪5 .5‬شاردن‪ ،‬ژان‪ .)1362( .‬سفرنامۀ‬ ‫همچنیـن از بناهـای مختـص کلیمیـان در ایـن محلـه‬ ‫غربـی قـرار گرفتـه اسـت‪.‬‬
‫قسمت اصفهان‪ ،‬ترجمۀ حسن عریضی‪،‬‬ ‫م ‌یتـوان بـه دو حمـام علـی گنـگ و آشـر کدخـدا و‬

‫چاپ اول‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات نگاه‪.‬‬
‫‪6 .6‬شفقی‪ ،‬سیروس‪ .)1381( .‬جغرافیای‬

‫اصفهان‪ .‬اصفهان‪ :‬انتشارات دانشگاه‬
‫اصفهان‪.‬‬

‫‪7 .7‬هنرفر‪ ،‬لطف‌الله‪ .)1373( .‬تصویری‬
‫از اصفهان پیش از اسلام‪ .‬تهران‪ :‬نشر‬
‫گسترش‪.‬‬
‫‪8 .8‬فلامکی‪ ،‬محمدمنصور‪.)1384( .‬‬
‫سیری در تجارب مرمت شهری از ونیز‬

‫تا شیراز‪ ،‬چاپ دوم‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات فضا‪.‬‬
‫‪9 .9‬میرعظیمی‪ ،‬نعمت‌الله‪.)1379( .‬‬
‫اصفهان زادگاه جمال و کمال‪ .‬اصفهان‪:‬‬
‫نشر گ ‌لها‪.‬‬

‫درمانـگاه و کودکسـتان کلیمیـان اشـاره کـرد کـه ب ‌هجـز‬
‫حمامعلی گنگ‪،‬باقیتخریبشدهوساختما ‌نهای‬
‫کـسـاهخمتحهلـ ْشهـدیهه اودسـ ‌ینت‪.‬شـیدرنضبـموـد‪،‬ن‬ ‫دیگـری ب ‌هجـای آن‬
‫یهودیـان تـا زمانـی‬
‫قصابـی و کل ‌هپـزی خـود را داشـتند و احتیاجاتشـان را‬
‫در ایـن محلـه بـه دسـت خـود اداره م ‌یکردنـد‪.‬‬

‫منار ‌ههایموجوددرجوباره‬ ‫کنیسۀبزرگ( ِب ِله)‬
‫در بخـش مرکـزی خیابـان کمـال‪ ،‬کنیسـۀ بزرگـی‬
‫وجـودمنار ‌ههـارام ‌یتـوانیکـیاز دلایـلاهمیـتمحـور‬ ‫خودنمایـی م ‌یکنـد‪ .‬کتیبـه یـا سن ‌گنوشـت ‌های دربـارۀ‬
‫جوبـاره دانسـت؛ زیـرا وجـود چنیـن عناصـری در حاشـیۀ‬ ‫تاریـخ سـاخت بنـا وجـود نـدارد؛ امـا از شـواهد موجود‪،‬‬
‫ایـنمحـور‪،‬جهـتراهنمایـی کاروانـــیانبـرایرسـیدن‬ ‫قدمـت آن را حـدود صـد سـال تخمیـن زد ‌هانـد‪ .‬کلیـت‬
‫بـه ش ـهر و مرکـز آن مؤثـر ب ـوده اسـت‪« .‬من ـار» در لغـت‬ ‫فضـای کنیسـۀ بـزرگ از گنبدخانـ ‌های تشـکیل شـده‬
‫ب ‌همعن ـای مح ـل ن ـور و چـرا ‌غدان اسـت‪ .‬ب ‌هطورکل ـی‬ ‫کـه سـقف گنبد ‌یشـکل بـر روی چهـار سـتون سـنگی‬
‫هج ـدهمن ـارهدر اصفه ـانوجـ ـوددارد کــهچه ـار ع ـدد‬ ‫قـرار گرفتـه و چهـار طـاق و چشـمه در چهـار طـرف آن‬
‫از آ ‌نهــابــهنا ‌مهــایچه ‌لدختــران‪،‬ســاربانودومن ـار‬ ‫در جهـت کنتـرل نیروهـای وارده از سـقف گنبـدی‬
‫قـرار دارد‪ .‬طـاق و چشـمۀ مرکـزی بـا یـک رسـم ‌یبندی‬
‫دارالضیافــه در حاش ـیۀ مح ـور جوبــاره واق ‌عان ـد‪.‬‬ ‫بیسـت شـاقولی گچـی تزئیـن شـده اسـت‪ .‬ورود بـه بنـا‬
‫بافـتجوبـاره کـهروزگاریقلبتپندۀشـهراصفهـانبود‬ ‫از گوشۀ ضلع شرقی صورت م ‌یگیرد و قسمت خاصی‬
‫بـاپیکـرینیم ‌هجـاندر انـزوای کوچ ‌ههـایباریکـش‪،‬بـا‬ ‫ب ‌هعنـوان جایـگاه بانـوان در آن طراحـی نشـده اسـت‪.‬‬
‫کول ‌هبـاری از خاطـرات‪ ،‬رنـگ م ‌یبـازد و بـدل بـه بخشـی‬ ‫مکا ‌نهـای نشـیمن نیـز در اطـراف دیوارهـا قـرار دارنـد‪.‬‬
‫از تاریـخایـنشـهرم ‌یشـود؛امـاا گـرمیسـرباشـد‪،‬حفـظ‬
‫و احیـای آن موجـب آشـنایی نسـل آینـده بـا اصالـت‬

‫گذشـتگان خـود خواهـد شـد‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪36‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫من‪َ ،‬س َرح َبتآشر‪،‬‬
‫نوادۀحضرتیعقوبم‬

‫نگاهی به آرامگاه استراخاتون در پیربکران اصفهان‬

‫نوابهاوم ‌یگوید‪«:‬ا ‌نشـاءاللههمیشـهجاودانبمانی»‪.‬‬ ‫کولیتقمرییابـ ًنااز ادقرـواسمرادیسـرپرا جیاغیرارافیـ‌ناانید‬
‫چنینم ‌یگویند کهب ‌هخاطرهمیندعاییعقوب‪،‬سرح‬ ‫ایراناز ایشـانزیارتگا ‌ههاواما کن‬
‫بت آشـر به زندگی جاودان دسـت یافته اسـت‪ .‬ردپای او‬ ‫مذهبـی بـه یـادگار مانـده اسـت‬
‫در بسـیاریاز داسـتا ‌نهایبن ‌یاسرائیلیافتم ‌یشود‪،‬‬ ‫کـه مه ‌متریـن آ ‌نهـا مقبـرۀ اسـتر‬
‫ازجمله در دورۀ داوود نبی؛ همچنین یهودیان معتقدند‬ ‫و مردخـای در همـدان‪ ،‬دانیالـی‬
‫در زمان کوچایشـاناز بابلبهایران‪،‬سـرحنیزاز رهروان‬ ‫نبـی در شـوش و حبقـوق نبـی در‬ ‫لئادانیالی‬
‫ایـن کاروان بـوده و هنگامـی کـه یهودیـان بـه اصفهـان‬
‫م ‌یرسـند‪ ،‬در نقطـ ‌های کـه او سـا کن بـوده‪ ،‬کنیسـ ‌های‬ ‫تویسـرکا ‌ناند‪ .‬آ ‌نهـا در قزویـن‪،‬‬ ‫پژوهشگر تاریخ و‬
‫بـهنـامحضـرتیعقـوبم ‌یسـازندوب ‌همـرورایـنجایـگاه‬ ‫کاشان‪ ،‬دماوند و یزد هم صاحب‬ ‫فرهنگ کلیمیان‬
‫تقـدس م ‌ییابـد‪ .‬نزدی ‌کتریـن روایـت بـه زمـان مـا‪ ،‬بـه‬
‫دوران صفـوی بازم ‌یگـردد‪ ،‬بدیـن مضمـون کـه شـاه‬ ‫زیارتگا ‌هانـد و در اصفهـان نیـز‬
‫عبـاس کـه روزی بـه شـکار رفتـه بـود‪ ،‬آهویـی م ‌یبینـد‪.‬‬ ‫چندیـن و چنـد زیارتـگاه بـه نـام انبیـای ایشـان اسـت‪،‬‬
‫بـا اسـب خـود بـه دنبـال آن م ‌یتـازد و بـه جایـی در کنـار‬ ‫مثل مقبرۀ منسـوب به یوشـع نبی (ع) در لسـا ‌نالارض‬
‫ناحیـۀ لنجـان م ‌یرسـد کـه ب ‌هطـور معمـول شـکارگاه او‬ ‫در تخـت فـولاد و مقبـرۀ منسـوب بـه اشـعیا نبـی (ع) در‬
‫بـودهاسـت‪.‬در نزدیک ‌یهـایپیـربکرانمتوجهم ‌یشـود‬ ‫جـوار مرقـد امامـزاده اسـماعیل (ع) در خیابـان حافـظ؛‬
‫آهـوواردغـاریشـدهوشـاهعبـاسهـماز پـیاومـ ‌یرود‪.‬‬ ‫اصفهان‬ ‫َبگـستتآردشـ‌هرتردیر پنیایربکنـزریاارنت اگاسـ‌ههات‪.‬در‬ ‫امامه ‌مترینو‬
‫در غـار تـالاری م ‌یبینـد و دهانـۀ غـار ب ‌یدرنـگ بسـته‬ ‫قدمـگاه َسـ َرح‬
‫م ‌یشـود‪ .‬شـاه عبـاس گرفتـار م ‌یآیـد و نا گهـان در برابـر‬ ‫پیربکرانشهر کوچکیدرمنطقۀلنجاندرسی کیلومتری‬
‫خویـش بانویـی م ‌یبینـد‪ .‬شـاه عبـاس از بانـو م ‌یپرسـد‪:‬‬ ‫جنـوب غربـی شـهر اصفهـان اسـت و نـام آن از آرامـگاه‬
‫«تو کیستی؟»واودر پاسخم ‌یگوید‪«:‬منسرحبتآشر‪،‬‬ ‫محم ‌دب ‌نبکران گرفتهشده کهاز مشایخبزرگقرنهفتم‬
‫نوۀ حضرت یعقوبم‪ .‬م ‌یدانم که تو بر ملت من ستم روا‬ ‫واوایلقرنهشتماست‪.‬یکیاز دلایلشهرتاینشهر‪،‬‬
‫مـ ‌یداریوآنـانرازجـرم ‌یدهی‪.‬نـدایپدربزرگخویش‬ ‫وجودآرامستانوزیارتگاهمعروف کلیمیاندراینمنطقه‬
‫را از آسمان شنیدم که باید آستین بالا بزنم و قوم یهود‬ ‫اسـت کـهبـهنا ‌مهـایمختلفـیشـهرتیافتـه‪،‬ازجملـهدر‬
‫میـان کلیمیـان بـه مامـا سـارا و سـرح بـت آشـر و در میـان‬
‫رااز دسـتمظالـمتـونجـاتدهـم‪».‬‬ ‫دیگـران به اسـترا خاتـون یا سـارا خاتون‪.‬‬
‫جالـباسـتبدانیـم کـهبیشـترینمظالـمدر دورۀشـاه‬ ‫َسـ َرح بـت آشـر‪ ،‬یعنـی سـرح دختـر آشـر‪ ،‬و آشـر یکـی از‬
‫عبـاسبـریهودیـانرفتـهاسـت‪،‬ازجملـهاجبـار بـهتغییر‬ ‫اسـباط دوازدا ‌هگانـۀ یهـود و از پسـران یعقـوب بـود‪ .‬نـام‬
‫دیـنوتغییـرمحـل‪.‬دیگـرآنکـهاحتمـالمـ ‌یروددر ایـن‬ ‫سـرحدر تـوراتنیامـده‪،‬امـادر روایاتیهـودی‪،‬آنجا که‬
‫دوره‪ ،‬بذل توجهی به این قدمگاه شـده و مسـاحت آن‬ ‫در داسـتانحضرتیوسـف‪،‬بـرادراننم ‌یدانندچگونه‬
‫گسـترش یافتـه و بازسـازی شـده اسـت‪ .‬ایـن غـار امـروزه‬ ‫مژدۀ زنده بودن یوسـف را به یعقوب دهند تا یعقوب از‬
‫بـهنـامغـار «کوکولـو»در نزدیکیمجموعۀسـرحبتآشـر‬ ‫شدتشادیجانندهد‪،‬سرحرا کهچنگم ‌ینواخته‬
‫قرار دارد و اعتقاد بر این است که سرح بت آشر از دهانه‬ ‫وصداید ‌لنشینیداشتهاست‪،‬انتخابم ‌یکنندواو‬
‫چنین م ‌یسـراید‪:‬‬
‫دیگـرغـار بـهاورشـلیمعزیمت کردهاسـت‪.‬‬
‫در سـال ‪ 1923‬م و پـس از بازدیـد پروفسـور ارنسـت‬ ‫יוסף במצריים‪ ,‬מנשה ואפריים‬
‫هرتسـفلد‪ ،‬باستا ‌نشـناس و پژوهشـگر نامـدار از ایـن‬
‫زیارتـگاه‪ ،‬دگرگون ‌یهـای سـازند ‌های در آن پدیـدار شـد؛‬ ‫‪Yosef beh-mitsraim. Menashe ve efraim‬‬
‫ب ‌هطور ‌یکـه درب ورودی آرامـگاه را کـه تک ‌هسـنگی بـه‬
‫ارتفاع کمترازسهپابود‪،‬نوسازی کردندتابازدیدکنندگان‬ ‫ایـن عبـارت در زبـان عبـری یـک بیـت قافیـ ‌هدار اسـت‬
‫بـهایـنمعنـا‪«:‬یوسـفدر مصـراسـتومنشـهوافرائیـم‬
‫[بـرادران او هسـتند]‪ ».‬حضـرت یعقـوب بـا شـنیدن ایـن‬

‫چله‌خانه‪ ،‬محل روشن کردن شمع‬

‫‪37‬‬

‫درب سنگی ورودی چله‌خانه‬ ‫زیارتگاه سرح بت آشر از سه بخش آرامستان‪ ،‬اقامتگاه‬ ‫بـه سـهولت قـادر باشـند در آن گـردش کننـد‪.‬‬
‫کتابنامه‬ ‫زائریـنو کنیسـه‪،‬وچهل ‌هخانـه(محلـیبـرایافروختـن‬ ‫دراوایلسال‪۱۹۵۰‬م گروهیازباستا ‌نشناسانتعدادی‬
‫شمع و طلب حاجت) تشکیل شده است‪ .‬طرح بنای‬ ‫کتیبۀسنگیباستانیدر اینمجموعه کشف کردند که‬
‫‪1 .1‬سرشار‪ ،‬هومن‪ .)1384( .‬فرزندان‬ ‫زیارتگاه سـرح بت آشـر متأثر از سـبک معماری اسالمی‬ ‫تاریـخقدیم ‌یتریـنآ ‌نهـابـه‪۵۳۸‬ق‪.‬مم ‌یرسـد‪.‬یکـیاز‬
‫استر (مجموعه مقالاتی دربارۀ تاریخ و‬ ‫اسـت‪ .‬مصالـح سـاختمانی آن متشـکل از سـنگ و آجـر‬ ‫این کتیب ‌ههایسنگی کش ‌فشدهباقدمتی‪2‌ 500‬ساله‪،‬‬
‫و کاهـگل بـوده و ب ‌هاحتمـال زیـادمتعلـقبـهقرن هفتم‬ ‫‪ 95‬سـانت ‌یمتر طـول و ‪ 75‬سـانت ‌یمتر عـرض دارد‪ .‬ایـن‬
‫زندگی یهودیان در ایران)‪ ،‬ترجمۀ مهرناز‬ ‫(دوران مغول) اسـت‪ .‬از تاریخ شـک ‌لگیری اولیۀ این بنا‬ ‫کتیبهبهخطعبریبرجستهومشتملبرآیاتیاز تورات‬
‫نصیریه‪ .‬تهران‪ :‬کارنگ‪.‬‬ ‫مـدرک مسـتندی در دسـت نیسـت‪ ،‬امـا طبـق شـواهد‬ ‫اسـت و تاریـخ آن بـه عصـر اشـکانیان بازم ‌یگـردد‪ .‬متـن‬
‫موجـود بعـد از فـوت ارغـون خـان (نـوۀ هولا کوخـان‬ ‫کتیبـۀ کش ‌فشـدهچهـار سـطرداردودر پایـانآنتاریـخ‬
‫‪2 .2‬لوی‪ ،‬حبیب‪ .)1339( .‬تاریخ یهود‬ ‫مغـول)‪ ،‬تعمیـرات و تجدیـد بنـا ب ‌هدسـت جما ‌لالدیـن‬ ‫و نـام داویدب ‌نیعقـوب حـک شـده اسـت‪ .‬ترجمـۀ آیـات‬
‫ایران‪ .‬تهران‪ :‬کتاب‌فروشی بروخیم‪.‬‬ ‫زنجانـیوزیـربایـدوخـان(‪ 694‬هجـری)انجـام گرفـت‪.‬‬
‫در اوایـلانقالباسالمی‪،‬مشـکلیبـرایاینمجموعه‬ ‫کتیبه به این شـر ح اسـت‪:‬‬
‫‪3 .3‬نتصر‪ ،‬امنون‪ .)1996( .‬پژوهشنامه‬ ‫پیش آمد؛ بدین صورت که آرامسـتان را به دو قسـمت‬ ‫سـطر اول‪ :‬درواز ‌ههـای عدالـت را بـه رویـم بگشـایید تـا‬
‫یهود ایران پادیاوند‪ .‬لس‌آنجلس‪ :‬مزدا‪.‬‬ ‫تقسـیم کـرده و از میـان آن جـادۀ ترانزیـت عبـور داده‬ ‫از آ ‌نهـا برآیـم و خداونـد را سـپاس گویـم (مزامیـر داود‬
‫بودنـد‪ .‬ایـن مشـکل بـا پیگیـری اعضـای انجمـن آن‬
‫زمـان حـل شـد و بـه همت خسـرو ناقـی‪ ،‬اولین نمایندۀ‬ ‫‪.)19:118‬‬
‫کلیمیـان در مجلـس شـورای اسالمی‪ ،‬مرزهـای ایـن‬ ‫سـطردوم‪:‬ایـنسـنگیرا کـهچـونیادمانهبرپا کـرد ‌هام‪،‬‬
‫مجموعـه دیوارکشـی شـد‪ .‬بعـد در ‪ ،۱۳۶۸‬بـا همـکاری‬ ‫خانـۀ خـدا شـود‪ .‬آنچـه بـه من بدهـی‪ ،‬ده یـک آن را به تو‬
‫دکتـر منوچهـر نیکـروز (نماینـدۀ دورۀ سـوم مجلـس‬
‫شـورای ملـی)‪ ،‬انجمـن کلیمیـان و دیگـر خیراندیشـان‬ ‫بـاز خواهـم گرداند(پیدایـش‪.)22:28‬‬
‫جامعـۀ کلیمـی‪ ،‬تعمیـرات اساسـی در بخ ‌شهـای‬ ‫سـطرسـوم‪:‬اینکفرشـت ‌هایبهدیدارتم ‌یفرسـتمتااز‬
‫سـالن کنیسـهواتا ‌قهـایسـکونتزائرانانجـام گرفت‬ ‫تـودر راهنگاهبانـی کنـدوتـورابـهجایـی کـهبرایـتآماده‬
‫و غسـا ‌لخانه نیـز نوسـازی شـد‪ .‬در حـال حاضـر‪ ،‬ایـن‬
‫زیارتگاه ب ‌ههمت سـازمان میراث فرهنگی‪ ،‬ب ‌هعنوان اثر‬ ‫کـرد ‌هامبرسـاند(خـروج‪.)10:13‬‬
‫تاریخـیبـهثبـترسـیدهودر طـیسـا ‌لهایمتمادی‪،‬‬ ‫سطرچهارم‪:‬خداب ‌هجایشماخواهدجنگید‪،‬شماآرام‬
‫انجمن کلیمیاناصفهانمتولیحفظونگهداریاین‬
‫قدمـگاه بـوده اسـت‪ .‬تجدیـد بنـای دیوارهـای مـرزی‪،‬‬ ‫بگیرید(خروج‪.)14:14‬‬
‫آوردن گاز شـهری بـه مجموعـه و بازسـازی غسـا ‌لخانه‬ ‫بـهتاریـخروز چهارشـنبه‪26‬مـاهآواز سـال‪3890‬درودبـر‬
‫بهشیوۀ کهنخودنیزاز اقداماتصور ‌تگرفتهدر سال‬
‫ایسـرائلبنـدهدرگاهیعقو ‌بب ‌نداوید‪.‬‬
‫‪ ۱۳۹۷‬اسـت‪.‬‬
‫طبـق یـک سـنت دیرینـه‪ ،‬در هفتـۀ آخـر سـلیحوت‪،‬‬
‫ب ‌هویـژه در آغـاز سـال نـو عبـری (ایـام روش هشـانا)‪،‬‬
‫مشـتاقان و زوار یهـودی بـرای ب ‌هجـا آوردن شـ ‌بهای‬
‫سلیحوت (مناجاتی عارفانه به مدت چهل شب تا روز)‬
‫و مراسـم روش هشـانا‪ ،‬از اصفهان و دیگر شـهرها به ده‬
‫پیربکـرانرویم ‌یآورنـدتـانـذر خودرابه َسـ َرحبتآشـر‬

‫یـا مامـا سـارا ادا کننـد‪.‬‬
‫در گذشـتۀ ن ‌هچنـدان دور‪ ،‬جمعیـت زائـران ب ‌هقـدری‬
‫زیـاد بـود کـه صحـن بـاغ و اتا ‌قهـای اطـراف آن مملـو از‬
‫جمعیتم ‌یشد‪.‬بیشتراوقاتحتیدر محوطهجایی‬
‫برایسکنا گزیدنخانواد ‌ههایتاز ‌هواردپیدانم ‌یشد‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪38‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫فارسیهود‬
‫بررسیادبیات کلیمیان‬

‫شد ‌هاند‪ ،‬گواهفعالیتمستمرادبییهودیانایراندوران‬ ‫در اواسط قرن هفتم دورۀ اسلامی تاریخ ایران نوشته‬
‫«پی ‌شمدرن» (اواخر قرن ‪ )19‬ایران است‪ .‬فهرستی‬ ‫شد ‌هاند به بح ‌ثهای مهم فرهنگ و عرفان یهودیان‬
‫که دانشمندی اروپایی از این تنوع ذائقه تهیه کرده‬ ‫ایرانی اختصاص دارند (سرشار‪.)81 :1384 ،‬‬
‫شامل نجوم‪ ،‬ادبیات‪ ،‬متون تورات‪ ،‬ترجمۀ تورات‪،‬‬ ‫نخستین سند کتبی فارسیهود نام ‌های است که به این‬
‫تفسیرولغ ‌تنام ‌ههایتورات‪،‬تقویم‪،‬دس ‌تنوشت ‌ههای‬ ‫زباننوشتهشدهاست‪.‬اسناددیگریهموجوددارد که‬
‫ترجم ‌هشدۀ کابالا (عرفان یهودی)‪ ،‬آیی ‌نها و مراسم‪،‬‬ ‫نشان م ‌یدهد یهودیان در قرون اولیۀ اسلام از اهواز تا‬ ‫لئادانیالی‬ ‫سحرصولتی‬
‫داستا ‌نها و افسان ‌ههای عبری‪ ،‬اب ‌نمیمون‪ ،‬طب‪،‬‬ ‫ترکستانچینواز دشتغور تاجنوبهندوستانسکنا‬
‫میدراش (اندرزهایی که شامل حکایات افسان ‌های‬ ‫داشتند و زبان فارسی را به خط عبری در کتابت به‌کار‬ ‫پژوهشگر تاریخ و‬ ‫پژوهشگر‬
‫هستند) و مجموع ‌ههای متنوع تلمود است (همان‪،‬‬ ‫فرهنگ کلیمیان‬ ‫ادبیات فارسی‬

‫‪.)82‬‬ ‫م ‌یبرد ‌هاند(نتصر‪،1996،‬ج‪.)51-49:1‬‬
‫تار و پود ادبیات فارسی یهودی نموداری از رشتۀ الفت‬ ‫بررسیمتونوترجم ‌ههایاولی ‌های کهیهودیانمناطق‬ ‫سابقۀ ورود یهودیان به زبان و ادبیات ایرانیان به‬
‫میانادبیاتوفرهنگایرا ‌نزمیناز ی ‌کسوورؤیایآخر‬ ‫مختلف ایران تهیه کرد ‌هاند حا کی از آن است که گویا‬ ‫زمان آشنایی این دو ملت در حدود ‪ 2500‬سال پیش‬
‫زمان‪،‬ظهور مسیح‪،‬ورستگاریبشراز سویدیگراست‪.‬‬ ‫یهودیان ایرانی‪ ،‬پیش از حملۀ مغول در قرن سیزدهم‬ ‫بازم ‌یگردد که در کتاب مقدس‪ ،‬ب ‌هویژه در اسفار استر‪،‬‬
‫بزرگداشت فرهنگ ایران‪ ،‬غزلیات و اشعار عرفانی عطار‪،‬‬ ‫میلادی‪ ،‬در فعالی ‌تهای زبا ‌نشناسی‪ ،‬تفسیری و ادبی‬ ‫دانیال‪ ،‬عزرا‪ ،‬نحیما‪ ،‬و تواریخ ایام شواهد تاریخی و‬
‫سعدی‪،‬مولوی‪،‬حافظ‪،‬اب ‌نیمین‪،‬ودیگراندوشادوش‬ ‫موضو ‌عهای مقدس خود شرکت م ‌یکردند‪ .‬م ‌یتوان‬ ‫لغوی در تأیید این آشنایی یافت م ‌یشود‪ .‬ه ‌مچنین‬
‫سخنانپیامبراناسرائیلدرمجموع ‌ههاو کتبمقدس‬ ‫گفتهمینپیشینهسب ‌بشدآثارمنظومقرنچهاردهم‬ ‫هزوار ‌شهایی‪ 1‬که از زبان عبری به متون کهن پارسی‬
‫یهودایرانب ‌هچشمم ‌یخورد‪.‬شعرفارسییهودی گرچه‬ ‫میلادیاز برترینآثار یهودیاندر نوعخودباشد‪.‬‬ ‫(پهلوی)راهیافت ‌هاندنشانازوجود کاتبانیم ‌یدهند که‬
‫در زیبایی الفاظ‪ ،‬استواری فکر و قدرت تخیل با بهترین‬ ‫اساس ادبیات فارسیهود را کلام منظوم تشکیل‬ ‫به خط و زبان میخی‪ ،‬پهلوی‪ ،‬و عبری مسلط بود ‌هاند‬
‫اشعار فارسی برابری نم ‌یکند‪ ،‬ارزش و ماهیت آن را باید‬ ‫م ‌یدهد‪ .‬اشعار یهود در تنوع موضوع و خصوصیات‬ ‫و عجی ‌ن شدن فرهنگ و زبان یهود با فرهنگ ایرانی را‬
‫در کنار دورنمایتاریخیوسنتیملتیهودجس ‌ت ‌وجو‬ ‫صوری چندان غنی نیست‪ .‬ا کثر مضامین و مطالب در‬
‫قالب مثنوی ریخته شده و وجود مخمس‪ ،‬مستزاد‪،‬‬ ‫م ‌یتواناز همی ‌نجاپی گرفت(نتصر‪،1996،‬ج‪.)41:1‬‬
‫کرد (نتصر‪.)71-70 :1352 ،‬‬ ‫ترکی ‌ببند‪ ،‬ترجی ‌عبند و دیگر اشکال و انواع شعر‪ ،‬چه‬ ‫این چنین یهودیان رفت ‌هرفته با زبان فارسی خو گرفتند‬
‫آثار ادبی فارسی یهودی تنها آثار ادبی و معنوی اقلیت‬ ‫قصیدهوچهغزل‪ ،‬کمترب ‌هچشمم ‌یخورد(نتصر‪،1996،‬‬ ‫و رد پای خود را نیز در این زبان برجای گذاشتند‪ ،‬اما در‬
‫باستانییهودیایرا ‌ناندوباای ‌نکهاینآثار ب ‌هعلتخط‬ ‫ج ‪.)52 :1‬‬ ‫گذار این زمان یهودیان چنان با زبان فارسی اخت شده‬
‫عبر ‌یشان جزو آثار ادبی فارسی محسوب نم ‌یشوند‪،‬‬ ‫متون شعری هستۀ ک ّمی و کیفی میراث ادبی فارسی‬ ‫بودند که در دورۀ ساسانیان روایتی از راب یوسی (مرگ‬
‫شاخ ‌های فرعی و بازماند ‌های از ذهنیات ادبی اقلیت‬ ‫یهودی است‪ .‬آثار ادبی یهودیان قرن چهاردهم‬ ‫‪ 323‬م) رهبر روحانی یهودیان بابل مذکور است که از‬
‫یهودی ب ‌هشمار م ‌یآیند‪ .‬آثار مذکور شامل مجادلات‬ ‫میلادی متأثر از زبان ادبی فارسی بوده است‪ .‬خلاقیت‬ ‫یهودیان خواسته تکلم به زبان آرامی را کنار بگذارند و‬
‫معنویونقاطمشترکوتفاو ‌تهایموجوددردومقولۀ‬ ‫در شعر و شاعری‪ ،‬مانند سب ‌کهای مختلف قرن دهم‬ ‫به فارسی سخن بگویند (همان‪ .)42 :‬این آغاز ورود‬
‫متفاوتدینوادبیا ‌تاند‪.‬عواملزب ‌ا ‌نشناسانۀفرهنگی‬ ‫هجری‪،‬شکلومحتوایفعالیتادبییهودیانایرانیرا‬ ‫یهودیان به زبان و ادبیات فارسی است‪ .‬آنان چنان‬
‫و ادبی یادشده مکتب منحصرب ‌هفرد سبکی و بیانی‬ ‫تح ‌تتأثیرقرار داد(سرشار‪.)85-84:1384،‬‬ ‫سررشتۀ این زبان را در دست گرفتند که رفت ‌هرفته‬
‫ادبیات فارسی یهودی را به‌وجود آورد ‌هاند‪ .‬از جملۀ‬ ‫آثار منظوم یهودیان ایرانی در دوران طلایی ادبیات‬
‫شاعرانواثرآفریناناینجرگهم ‌یتوانبهشاهین(نیمۀ‬ ‫چهاردهم تا اوایل قرن بیستم‬ ‫فمایرلاسدیییهکاومدل ًایماتزأثقرر انز‬ ‫شاخ ‌هایاز آنرابهخوداختصاصدادند‪.‬‬
‫دوم قرن ‪ 13‬م)‪ ،‬عمرانی (قرن ‪ 15‬و ‪ 16‬م)‪ ،‬راغب (ق ‪17‬‬ ‫ادبیات کلاسیک فارسی بود‪.‬‬ ‫ادبیات یهودیان ایران و ماوراءالنهر شاخ ‌های از ادبیات‬
‫م)‪ ،‬بنیامین بن میشائل با نام مستعار آمینا (ق‪ 17‬و‪18‬‬ ‫اولین ویژگی ادبیات فارسی یهودی به‌طور عام و شعر‬ ‫فارسیبهشمارم ‌یآید کهزباناصلیآنفارسیونگارش‬
‫م)‪ ،‬خواجه بخارایی (ق ‪ 16‬و ‪ 17‬م) و سیمون طو ملامد‬ ‫فارسی یهودی ب ‌هطور خاص این است که زبان آثار هر‬ ‫آن با حروف عبری است و به آثار منظوم و منثوری گفته‬
‫دوره بیانگر ادبیات فارسی رایج در همان دوران است‬ ‫م ‌یشود کهدربردارندۀبح ‌ثهایدینیوغیردینیاست‪.‬‬
‫(ق‪ 18‬و‪ 19‬م)اشاره کرد(سرشار‪.)87-86:1384،‬‬ ‫(همان‪.)85 ،‬‬ ‫این ادبیات که اغلب حول محور موضوعات مربوط‬
‫مت ‌نها و فص ‌لهای مختلف تورات منبع الهام دائمی‬ ‫کثرت نگار ‌شهای فارسی یهودی که ب ‌هصورت‬ ‫به تاریخ و مذهب یهود دور م ‌یزند‪ ،‬از لحاظ ادبی‪،‬‬
‫شاعران یهودی ایرانی بوده است‪ .‬شاعرانی مانند‬ ‫دس ‌تنویس باقی مانده و بعضی ویرایش و منتشر‬ ‫زبا ‌نشناسی ایرانی‪ ،‬جامع ‌هشناسی یهود ایران و تأثیر‬
‫شاهین‪ ،‬عمرانی و بخارایی داستا ‌نهای اصلی تورات‬ ‫م‪2‬ت‪5‬قا‪3‬ب‪:1‬ل‪0‬د‪7‬و)‪.‬ملدرتااییراننمیواانسرامئتيولنبااخرازصشیا کسهتان(نحتصصاررً‪،‬ا‬

‫‪.1‬هزوارشبهلغاتی گفتهم ‌یشود که کاتبانسامیآ ‌نهارابهزبانعبرییاآرامیم ‌ینوشتند‪،‬امابهپارسیم ‌یخواندند(بهار‪،1376،‬ج‪.)76:1‬مثل ًا کسی کهم ‌یخواستبنویسد«گوشت»‪،‬م ‌ینوشت«ُبسرا»وم ‌یخواند«گوشت»(همان‪.)114-113،‬‬

‫‪39‬‬

‫حالی کهزبان کتابتاغلبهمانفارس ‌ییهودوبرگرفته‬ ‫اشعار فارسی یهودی برای خوانند ‌های که با تاریخ و‬ ‫و انجیل را با قدرت تخیل حماسی خود پروراند ‌هاند‪.‬‬
‫از ادبیات کلاسیک ایران است (نتصر‪ ،1996 ،‬ج ‪.)45 :1‬‬ ‫اصطلاحاتیهودیتآشناستنامفهومباقیم ‌یماند؛‬ ‫شاهنامۀ فردوسی و آثار استادان فارس ‌یزبان شعر‬
‫در اینبینتران ‌ههایعامیانه کهاغلبدر مراسمشادی‬ ‫‪.2‬عاری‌بودناغلبایناشعار از صنایعشعری؛‬ ‫حماسی مثل نظامی بر آثار حماسی فارسی یهودی تأثیر‬
‫یهودیاناجرام ‌یشدهاز گویشهرمنطقهنشئت گرفته‬ ‫بمیحشتسروآثساریفادراسشتیهیاهسودت(ی‪،‬همماخن‪:‬صو‪7‬ص‪ً 8‬ا)‪.‬شعرهای بلند آن‪،‬‬
‫است و از آنجا که مخاطبان دست اول این مقاله اهل‬ ‫‪ .3‬ب ‌ه کار بردن کلمات عبری‪ ،‬گاهی با پی ‌شوند و‬ ‫شامل سب ‌کها و تفکرات ادبی مختلف است‪ .‬حتی در‬
‫اصفها ‌ناند‪ ،‬چند نمونه از این اشعار و مت ‌لها که به‬ ‫پ ‌سوندهایفارسی؛‬ ‫رسال ‌ههایحماسیلیریکیارما ‌نهایتاریخیازسب ‌کها‬
‫گویشاصفهانیاستبرایآشناییبیشترذکرم ‌یشود‪:‬‬ ‫وعناصری کهبهدستۀدیگرشعرتعلقدارنداستفادهشده‬
‫آان(رزیعهارنشواٍزعس َادمرساقرمبیوقی ُنکبلوههلمگبدرایوارآتموررهادسممعرو َاسچچمیههه کخججاُوارهازنایزدهش ُهخَپخمورببمی‌یییشآصوشوربودااد‪:‬رهت)ه‬ ‫‪.4‬ب ‌هکاربردنحشواغلببرایواضح‌کردنموضوع؛‬ ‫است‪ .‬ترکیب متنافر عناصر ادبی در آثار فارسی یهودی‬
‫از صواب)‬ ‫اهز ُامنگهوکاسراهاش ِشطپلرا‬ ‫ِک( ِنزهه نداازرودُاارو پداوکنیزههغرور‬ ‫‪.5‬استعمال کلماتعامیانه؛‬ ‫فراترازترکیبسادۀآدابورسوموسن ‌تهاییاست کهبا‬
‫ریته‬
‫(چخهانخ‌هودار ‌شه ُوخلپاقکویِمزههربون ازنانه ُگقر َشبن ‌تدوه ِاوهنشهطُلسارمعو‌یرنیزه)‬ ‫‪ .6‬ب ‌هکاربردن کلمات مقلوب مانند طلف (طفل)‪ ،‬قلف‬ ‫سب ‌کهایمختلفشعریبیانشد ‌هاند‪.‬‬
‫(چهخو ‌شخلقومهربانه نهغرولندم ‌یکنهنهبهانه‬ ‫(قفل)‪ ،‬شعم (شمع)‪ ،‬و ‪...‬؛‬ ‫ازآنجا کهدرشخصیتشاعرانفارسییهودیآمیخت ‌های‬
‫م ‌یآره)‬ ‫از هنر‪ ،‬شعر‪ ،‬اندیشه و تفکر وجود داشت‪ ،‬انگیز ‌ههای‬
‫داره)‬ ‫جا‬ ‫تودل َامهیادارو‬ ‫ِ(م ِرشوهشرراخشیرلایخیدلویدسوداسروت‬ ‫‪.7‬تبدیلحروف‌ه ‌ممخرجمانندنخطه(نقطه)‪،‬وخت‬ ‫تخیلیوهنریشاعرانهدر گرای ‌شهایفلسفیواخلاقی‬
‫داره توقلبهمه‬ ‫(ابراهیمی‪)۲۴۸:2015،‬‬ ‫(وقت)‪،‬بلگ(برگ)‪،‬دیفال(دیوار)؛ومواردیاز ایننوع‬ ‫آ ‌نها بروز م ‌یکرد و تمامی شعرها از تعمقات فلسفی و‬
‫اخلاقی بهره داشت‪ .‬بسیاری از آثار فارسی‪-‬یهودی در‬
‫امزومثنب‌لُسه ُتا‪:‬مدی ُزش ِکزهشومانوِمد؟‬ ‫(نتصر‪.)70_67:1352،‬‬ ‫زمرۀ ادبیات تعلیمی محسوب م ‌یشوند که هدفش‬
‫منسوختمدودشبهخانۀشمانیامد؟(از دردمنآ گاه‬ ‫بمراوسی ن‌ینماومنهه اشزااهدیبیان تتورأمهنظکوهمبفرارجسسیته‌هتوردیچننشدابعیر ایت انز‬ ‫روشنگری و هدایت خواننده به آموز ‌ههای دینی‪،‬‬
‫شدید؟)‬
‫شایان ذکر است یهودیان دیگر مناطق ایران هم از این‬ ‫جرگهاستذکرم ‌یشود‪:‬‬ ‫اخلاقی و فلسفی است (همان‪.)92 ،‬‬
‫نوعادبیاتعامیانۀشیرینبهرهدارند‪.‬‬ ‫درمدح کلی ‌ماللهعلیهالسلامفرماید‪:‬‬ ‫با ای ‌نکه آثار ادبی یهودیان ایرانی تح ‌تتأثیر ادبیات‬
‫کلی ‌مالله کههستاو گوهریپا ک‬ ‫کلاسیک ایرانی است‪ ،‬تعدادی آثار فارسی یهودی به‬
‫نتیـجـ ‌هگیــری‬ ‫چراغروزگار آنشمعافلا ک‬ ‫زبان عبری در قالب شعرهای دینی و کلیسایی وجود‬
‫فارسیهود زبانی جدا از زبان فارسی نیست و صرف ًا بیان‬ ‫رسول نامور خورشید دوران‬ ‫مدانردح کصهرًابباهحدرداوق ‌نلمتایأث ‌هیرهپاذییریهیوازددریواخ‌نتمایصا‌ههاصیدافرادر‪ .‬آسثاری‬
‫دیگر‬ ‫حروفی‬ ‫اوسنمتودک فهرازهنگس ِویی اقیلیواتمیداردیفنریهندر اگیروا اند ببه‬ ‫دلیل حاجت و دانای برهان‬ ‫غیرشعری و غیرداستانی یهودیان ایرانی شامل متون‬
‫دین‬ ‫و حتی‬ ‫هزاران آفرین بر جسم و جانش‬ ‫تاریخی‪،‬وقای ‌عنام ‌ههایتاریخیهودیانایرانیومتونیبا‬
‫و رسوم سرزمین ایران است و از سویی دیگر بر آن تأثیر‬ ‫معینجاودانباداروانش‬ ‫محتوای فلسفه‪ ،‬عرفان‪ ،‬توبه و مجادل ‌ه است‪ .‬مفاهیم‬
‫گذاشت ‌ه است‪ .‬با این تفاصیل‪ ،‬فارسیهود را م ‌یتوان از‬ ‫رسولیپا کبازیبادیانت‬ ‫و صور مختلف شعری بخش اصلی خلاقیت ادبی‬
‫زیرشاخ ‌ههای ادبیات فارسی به شمار آورد که سبک و‬ ‫امیریسرفرازیب ‌یخیانت‬ ‫یهودیان ایرانی را تشکیل م ‌یدهد‪ .‬با ای ‌نکه ادبیات‬
‫سیاق خاص خود را داراست‪ .‬مطالعۀ ادبیات فارسیهود‬ ‫در جهاناو کردهپیدا‬ ‫فارسی یهودی با مدرنیزاسیون فرهنگی و آموزشی قرن‬
‫از چندین جهت م ‌یتواند راهگشای شناخت بیشتر ما‬ ‫حقیقتدر زمانزوشدهویدا‬ ‫بیستم ایران از بین رفت‪ ،‬جایگاه مرکزی و اصیل شعر‬
‫از هویت ایران ‌یمان باشد‪ .‬ازآنجا که قدیم ‌یترین لغات‬ ‫نخستین کردهدردنیاامامت‬ ‫نزد یهودیان ایران باقی ماند‪ .‬هنوز شعر و حکای ‌تهای‬
‫پهلویرادر فارسیهودیافت ‌هاند‪،‬اینادبیاتم ‌یتوانددر‬ ‫شفاع ‌تخواهامتدرقیامت‬ ‫مسجع بخش اصلی زبان و ادبیات یهودیان ایران را‬
‫دلیل اول و بخش شریعت‬
‫پناهامتونور طریقت‬ ‫تشکیلم ‌یدهد(همان‪.)93:‬‬
‫خصوصیات سبک شعر فارسی‪-‬یهودی اندکی پیچیده‬
‫(ص‪)۳۹۶-۳۹۵‬‬ ‫‌است‪ .‬از خصوصیات مهم این سبک م ‌یتوان موارد زیر‬
‫مضامین و سب ‌کهای اشعار یهودیان را م ‌یتوان به‬
‫تران ‌ههایعامیانه‪،‬اشعارصوفیانه‪،‬مثنو ‌یهایمنظوم‪،‬‬ ‫را نام برد‪:‬‬
‫اشعار عبری‪ ،‬و نثر فارسی یهودی تقسیم کرد؛ اما در‬ ‫‪ .1‬روانی و سادگی عبارات؛ ب ‌هطور ‌یکه کمتر بیتی در‬
‫این میان زبان کتابت را باید از گوی ‌شهای یهودیان‬
‫ایران جدا دانست‪ .‬گویش یهودیان اصفهان‪ ،‬همدان‪،‬‬
‫کاشان‪ ،‬شیراز‪ ،‬و پار ‌های دیگر از نقاط مختلف ایران‬
‫نزدیکیقاب ‌لتوجهیبهزبا ‌نهایپارسیمیانهدارند؛در‬

‫مباحثزبانی کارگشاباشد؛همچنینتأملدر محتوای‬
‫آن آین ‌های است از تعاملات اجتماعی ایرانیان با یکدیگر‬
‫وتاریخایشان‪.‬‬

‫کتابنامه‬
‫‪1 .1‬ابراهیمی‪ ،‬ایوب‪ .)۲۰۱۵( .‬فرهنگ واژ ‌هها و‬
‫اصطلاحات جیدی گویش یهودیان محلۀ اصفهان‪،‬‬

‫لوس‌آنجلس‪ :‬دیزاین پرینتینگ‪.‬‬
‫‪2 .2‬بهار‪ ،‬محمدتقی‪ ،)۱۳۷۶( .‬سب ‌کشناسی‪ ،‬ج ‪،1‬‬

‫تهران‪ :‬انتشارات مجید‪.‬‬
‫‪3 .3‬سرشار‪ ،‬هومن‪ .)1384( .‬فرزندان استر‪ ،‬ترجمۀ‬
‫م‪4‬ه‪.‬رنا‪4‬زشناهصیرینه‪،‬ت تورها ٔرها‪.‬ن(‪8:‬کا‪7‬رن‪)13‬گ‪..‬دیوان شاهین تورا ٔه‪ .‬به‬

‫کوشش منوچهر خوبان‪ .‬لس‌آنجلس‪ :‬شرکت کتاب‪.‬‬
‫‪5 .5‬نتصر‪ ،‬آمنون‪ .)1352( .‬منتخب اشعار فارسی‪،‬‬

‫تهران‪ :‬چاپ‌خانۀ زیبا‪.‬‬
‫‪6 .6‬نتصر‪ ،‬آمنون‪ .)1996( .‬پژوه ‌شنامۀ یهود‬

‫ایران‪ ،‬ج ‪ ،1‬تهران‪ :‬انتشارات مزدا‪.‬‬

‫خسروشیرین نظامی به خط فارسیهود‪ ،‬قرن ‪ 17‬و ‪ 18‬میلادی‬

‫محمدعلی میرزایی‬ ‫شمار ٔهبیستوچهارم‪40‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫دوست بدار‬
‫ه ‌منوعترا‬

‫ואהבת לרעך כמוך*‬

‫گف ‌توگو با خاخام سلیمان صدی ‌قپور‬

‫لئــــادانیـــالی‬
‫امیــــر رجــــایــــی‬
‫سیدمرتضیرضوانی‬
‫پیرمردخو ‌شصحبت‬
‫و خو ‌شاخالق را در یـک‬
‫روز سـرد زمسـتانی در کنیسـۀ‬
‫ملایعقـوب در خیابـان کمـال‬
‫اصفهـاندرمحلـ ‌هایقدیمـی‬
‫ب ‌هنـامجوبارهملاقـات کردیم‪.‬‬
‫محافظـ ‌هکاری کـه یکـی از‬
‫ویژگ ‌یهـای اقلی ‌تهـا در هـر‬
‫جامعـ ‌هایاسـت‪،‬در گف ‌توگـو‬
‫بـا او ب ‌هوضـوح دیـده م ‌یشـد‪.‬‬
‫ما هم در تلاش برای شـناخت‬
‫بیشـتر ه ‌موطنـان یهـودی از‬
‫هـر دری سـخن راندیـم‪ .‬امیـد‬
‫‌کـه بـا شـناخت بیشـتر بتوانیم‬
‫ه ‌مپذیـری‪ ،‬مـدارا و زندگـی‬
‫همراه با صلح درونی و بیرونی‬
‫را در ایـن جهـان بـه خـود و‬
‫دیگـران هدیـه کنیـم‪.‬‬

‫* یکیازمه ‌مترینفرامینتورات‬

‫‪41‬‬

‫وبعـداز مدتـی‪،‬دایـیبزرگـم‪،‬مرحـومرحیـم‪ ،‬کـهبـزاز بود‬ ‫ختنـه کنند‪.‬پدرمهشـتماهبعداز فوتمـادرم‪،‬دوباره‬
‫همشـروعبهسـاختنزیرسـاختفیروز ‌هکوب کرد‪.‬البته‬ ‫ازدواج کـردواز همسـرسـومشهـمصاحـبهفتفرزند‬
‫آ ‌نچنانتبحرینداشـتوپسـرانشبیشـترواردبودند‪.‬‬ ‫شـد‪ .‬مـن فرزنـد تـک بـودم و هیـچ خواهـر و بـرادر تنـی‬
‫بیـن کلیمیـانفقطمـادونفربودیـم کهایـن کار راانجام‬ ‫نداشـتم‪ .‬یکـی از ناراحت ‌یهایـی کـه همیشـه در خـودم‬
‫م ‌یدادیـم؛ تـا اینکـه چنـد سـال پیـش رجـوع کـردم بـه‬ ‫احسـاسم ‌یکنـمایـناسـت کـههیچتصویـریاز مـادرم‬
‫مسـلمانان‪ .‬آ ‌نهـا وسـایلی ماننـد گلـدان م ‌یسـاختند‬ ‫در یادندارم‪.‬نم ‌یتوانماورادر خاطرمتداعی کنم‪.‬هیچ‬
‫و مـن فیروز ‌هکوبـی م ‌یکـردم‪ .‬در ایـن میـان بـا شـخصی‬ ‫تصویـریهـماز اونـدارم‪.‬حتـیبـهادارۀثبـتهمرفتمتا‬
‫آشـناشـدمب ‌هنـاما کبـربهرامـی‪.‬اوبـه کارگاهمـارف ‌توآمد‬ ‫درآنجاپروند ‌هایرا کهشایدعکسیازمادرمدرآنباشد‬
‫داشـت‪.‬روزیاز مـنخواسـتبـهاوفیـروزهبدهـموبعد‪،‬‬ ‫بیابـم؛ولیمتأسـفانهعکسـیوجـودنداشـت‪.‬نم ‌یدانم‬
‫چـون خـودش خـ ‌مکار بـود و همـه کاری م ‌یتوانسـت‬ ‫مـادرمراچگونـهدر خیالمتصور کنـموفقطمادربزرگمرا‬
‫بکند‪ ،‬کاررامتفاوتباماانجامداد‪.‬منودای ‌یامسنتی‬ ‫در نظـر دارم‪.‬‬
‫کار م ‌یکردیـم؛مـااز لا ک(لا کـی کـهرویسـازهام ‌یزننـد‬ ‫داسـتا ‌نهاییاز فعالی ‌تهـایاجتماعـیپدرتـان‬
‫تـابـراقشـود)اسـتفادهم ‌یکردیـموبعـدبـالحیم کـردن‪،‬‬ ‫ایزهوخدو ‌یدتـهاارناچشگـنونیهدب‌هاهیسم‪،‬امامانننرـسدانایدننکـد‪.‬همخحتمـصارًام‬
‫رشـت ‌ههاییروی کار م ‌یچسـباندیم؛امـاآقـایبهرامیبا‬ ‫دربـارۀ فعالی ‌تهـای پدرتـان توضیـح دهیـد‪.‬‬
‫چسـبسـنگرشـت ‌ههارام ‌یچسـباند‪.‬الآنهمهمین‬ ‫پدرمنح ‌قالعملکاربازاربودوجایگاهاجتماع ‌یخاصی‬
‫کار رام ‌یکننـد‪ .‬کاری کـهمـنبـالحیـمم ‌یکـردم‪،‬حـالا بـا‬ ‫بکـدناهیاشـفـسـراتهد‪.‬راامومسمـت‌یتگرمصـنداْندـدبـدیوودجسومـنرپه‌عرآایوسترــ ًتای َیحآّصزا ِندنقراکب‌هـنرهـیاعسوـهـر‌هدبسـهوانددا؛دیشـعننآت‪.‬نی‬
‫البتـهدر زمینۀمسـائلدینیهممطلـعبود‪.‬‬ ‫ازدوران کودکیخودبگویید‪.‬‬
‫خـ ‌مکاریانجـامم ‌یدهنـد‪.‬‬ ‫مـندر سـ ‌یامآذرمـاه‪ 1324‬متولـدشـدم‪.‬در دبیرسـتان‬
‫الآندر سـطحاصفهـانسـیتـاچهلفیروز ‌هکـوبوجود‬ ‫یعنیخانواد ‌هتانپایۀمذهبیداشت؟‬ ‫اتونحـهاایدت ًتـاابنمـابدررموکقعسـییتکیلکدهرداسشـتخوامن‪،‬ـهدمم‪،‬راامهـاداایدامـی کهنـوچداکدمم‬
‫داردواین کار رابارو ‌شهایجدیدودر سـطح گسـترده‬ ‫بله‪.‬‬
‫انجـامم ‌یدهنـد‪.‬بـاتکنی ‌کهـاوابزارهایپیشـرفتهاین‬ ‫از چـه سـنی پیـش دای ‌یتـان مشـغول بـه کار‬ ‫مشغولبه کارشدم‪.‬اودر کارساختصنای ‌عدستیبود‬
‫کار بسـیار راحـتشـدهو گسـترشپیـدا کـردهوتولیـدش‬ ‫شـد ید ؟‬ ‫ومـنهـم کنـارشایـن کار رایاد گرفتم‪.‬‬
‫زیـاد شـده اسـت‪ .‬مـن مدتـی اسـت کـه دیگـر ایـن کار را‬ ‫کلاساولابتدایـی کـهبـودم‪،‬پدربزرگـم گفـتبـروپیـش‬ ‫چهشد کهبهمسائلدینیعلاق ‌همندشدید؟‬
‫انجـام نم ‌یدهـم‪ ،‬امـا حـدود پنجـاه سـال بـه ایـن کار‬ ‫دایـ ‌یاتوهنـریـادبگیـر‪.‬تابسـتان کـهم ‌یشـدم ‌یرفتـم‬ ‫ازآنج‌اکـه بـا شـخصیت بـزرگ و والامقـام‪ ،‬مرحـوم‬
‫مشـغول بـودم و محصـولات فیروز ‌هکـوب طرفـداران‬ ‫کمـارنمنم‌یـکـر‌یددامد‪..‬کبعمـکـدًا کـشهبمـز‌ریکـرگدشـم‪،‬دولـم‪،‬فیهدامیـیـ ‌یادمم‬ ‫پیـش او و‬ ‫ملاشـیمعون دوسـت بـودم و در زمینـۀ مسـائل دینـی‬
‫مـزدی بـه‬ ‫ایزهچوهدا)ررادی‌هادسـگالرفگتیمب‪.‬اباوعهدًامهرامه‬ ‫ارتباطاتیباایشـانداشـتم‪،‬‬
‫خـودش را داشـت‪.‬‬ ‫پدربزرگـمبـهدایـ ‌یامپولمـ ‌یدادهتاداییب ‌هعنـوانمزد‬ ‫شدم و دین و شخیطا (ذبح‬
‫در دورۀآقـایخاتمـی‪،‬در برنامـ ‌هایدر تلویزیـون‬ ‫بهمنبدهدومنخوشحالشوم‪.‬از کلاساولابتدایی‬ ‫بـاایشـاندر ارتبـاطبـودم‪،‬ولـیالآنبسـیار متأسـفم کـه‬
‫یـک سـن ‌گآب فیروز ‌هکـوب پشـت سـر ایشـان‬ ‫تـابیسـتسـالپیـ ‌ش‪،‬اولشـا گردشبـودموبعـدباهم‬ ‫ازچـایرااشیــاننارکتبـسـاطبراکنگـسمـ؛ت‪.‬رمالشنـشـدیادمعمتوانمعوالقوعـمًاانتخببـیهشبــتورد وی‬
‫گذاشـته بودنـد؛ آن موقـع ایـن هنـر دیـده شـد و‬ ‫شـریکشـدیم؛امادر نهایتاز همجداشـدیم‪.‬در طول‬
‫نـوعصنای ‌عدسـتیسـاختم‪،‬‬ ‫آشـنایسـداهـ‌لهمابیشـاشـیتدر؛ ادم‌هـپاابنـعزـددًاه‬ ‫حداقـلدراصفهـان‪-‬شـهرهایدیگـررانم ‌یدانم‪ -‬کمتر‬
‫وجهـۀ دیگـری نـزد مـردم پیـدا کـرد‪.‬‬ ‫حرفۀاصلـیمـنفیروز ‌هکوبی‬ ‫کسـیبـهچنیـندرجـۀعلمیرسـیدهبـود‪.‬مـن گا ‌هگاهی‬
‫بلـه‪،‬آ ‌نوق ‌تهـافیروز ‌هکوبـیبسـیار کـمبـود‪.‬آقـایپرویـز‬ ‫پزینشـنتجـدـ‪.‬اقیه‪،‬بسـدلااسـزلتآپبیـنن‪،‬دچ‌شوی‪،‬گزروهساـشـم ًیواارفمی‌هخرمتوزل ‌ی‌هفکسـویامبخانتنشـمد‪،‬دومسلــ‪.‬روییاز ت‌سقهرایبـ ًیا‬ ‫نزدشـانم ‌یرفتـم؛چـونایشـانخـودشراوقـفجامعه‬
‫یشایاییرئیسانجمن کلیمیانومرحومنعیمازمندو‬ ‫م ‌یدانسـتوهم ‌هوقـتخانـهنبـود‪ .‬گاهیهممراسـمی‬
‫تـا کار خریدنـد کـهمربـوطبـهخیلیقدی ‌مهاسـتوهنوز‬ ‫ماننـدمیال(ختن ‌هسـوران)یـاعروسـیبودوایشـانبـهآن‬
‫آ ‌نهـارادارنـد‪.‬آ ‌نیکـی کـهپشـتآقـایخاتمـیبـود‪،‬فکر‬ ‫چـرافیروز ‌هکوبـیدر بیـن کلیمیـانرونـقداشـتهو‬ ‫مراسـم م ‌یرفـت؛ بنابرایـن بایـد زمانـی را گیـر مـ ‌یآوردم‬
‫کنمسـاختپدر ایشـان(اشارهبهآقاییروشلمی)باشد‬ ‫بقیـهآ گاهـیچندانـیاز آننداشـت ‌هاند؟‬ ‫کـه ایشـان در خانـه باشـد و حوصلـه هـم داشـته باشـد‪.‬‬
‫در بین کلیمیانقدیم‪،‬هرکس کار صنعتیم ‌یکردبهاو‬ ‫م ‌یدانیـد بالاخـره هرکـس در خانـواد ‌هاش مشـکلات و‬
‫یا شـاید سـاخت خودم‪.‬‬ ‫زرگـرم ‌یگفتنـد‪،‬حـالا چهباطلا کار م ‌یکـرد‪،‬چهبافلزات‬ ‫مسائلیداردواینمرحومهممستثنانبود‪.‬اینبود که‬
‫کـس دیگـری را هـم از بـزرگان فرهنـگ و هنـر یـا‬ ‫دیگـر مثـل نقـره‪ .‬قدی ‌مهـا مـا خانـواد ‌های داشـت ‌هایم بـه‬ ‫مـن گا ‌هگاه م ‌یرفتـم‪.‬‬
‫سیاستم ‌یشناسید کهازای ‌ندستمحصولات‬ ‫نـامطلاسـازان کـهبیشـترطالوبعضـی‌اوقـاتهـمنقـره‬ ‫ازخانوادۀخودتانصحبت کنید‪.‬‬
‫مصن‌یایساعخدتنسـتد‪.‬ییبکویداهزواحزرفق ‌هدیهامهیرامیبوجددهر‪،‬ممیثال ًانککلسـیمیبیاودن‪،‬ه‬ ‫پـحدر‌قالمعشـملغلکارش ایودالشدورت‌ه‪.‬گـپرددرمی بهـومدسورباوعـلدشدررابـکازاهرا‪،‬ز اشوـغس ِله‬
‫تهیـ ‌ه کـردهباشـد؟‬ ‫کهبهاوم ‌یگفتندمئیرسنبل کهازریشۀسنبلیاناست‪.‬‬ ‫فرزنـد داشـت‪ ،‬از دسـت داده و بعـد بـا مـادر مـن ازدواج‬
‫مـن ‪ 35‬سـال بـرای سـازمان صنای ‌عدسـتی کار کـردم‪.‬‬ ‫روزی آقایـی بـه نـام یوسـف حکیمیـان بـه مـن مراجعـه‬ ‫کـرده بـود‪ .‬مـادرم بعـد از مـدت کوتاهـی فـوت کـرده و‬
‫آ ‌نچنـانطرفـدار کار مـنبودنـد کـهوقتـی کارهایـمرابـه‬ ‫کـرد‪ .‬ایـن آقـا مشـهدی بـود و بـه کارگاه مـن و دایـ ‌یام‬ ‫پـدرمحوصلـۀبـزرگ کـردنمـنرا کـهنـوزادیپانـزد ‌هروزه‬
‫آ ‌نهـامـ ‌یدادم‪،‬م ‌یگفتنـدهرچقـدر در تـوانداریبسـاز‬ ‫رف ‌توآمـد م ‌یکـرد و شـا گردانی داشـت‪ .‬او از مشـهد دو‬ ‫بـودمنداشـتهاسـت‪.‬پـد ِر مـادر وماد ِر مـادرم(پدربـزرگو‬
‫و بیـاور؛ مـا بـا ‪ 40‬یـا ‪ 50‬درصـد سـود آ ‌نهـا را بـه فـروش‬ ‫شـا گردبـهاصفهـانآورد کـهفیروز ‌هکوبـیم ‌یکردنـد‪،‬ولـی‬ ‫مادربزرگ)‪،‬باوجودفقرومشـکلاتزیادی کهداشـتند‪،‬‬
‫م ‌یرسـانیم؛امـامـنوقتنداشـتم‪.‬بامؤسسـ ‌هایب ‌هنام‬ ‫زیرساز ‌یاشرانم ‌یتوانستندانجامدهندوبرایهمین‬ ‫مـن را بـزرگ کردنـد‪ .‬فامیـل پـدرم ابتـدا «صنـدوق» بـود‬
‫کلپـورگان(ب ‌همعنـیبچ ‌ههایمحـل) کار کردم‪،‬بـادولت‬ ‫بهمنودای ‌یاممراجعه کردهبودند‪.‬مامدتیزیرسازی‬ ‫کـهبعـدآنرابـه«صدی ‌قپـور»تغییـرداد‪.‬البتـهصنـدوق‬
‫کار کردمودرچندنمایشگاهدرشیرازوتهرانوهمچنین‬ ‫ایـن کار را ادامـه دادیـم و ک ‌مکـم خودمـان شـروع کردیـم‬ ‫بـهمعنـایعـامآننیسـت‪.‬صنـدوقبـهشـخصی گفتـه‬
‫در نمایشـگاهچهلسـتونونمایشـگاهامیرکبیر‪ ،‬کهآقای‬ ‫بهساختنمحصولاتفیروز ‌هکوبی‪.‬منفیروز ‌هکار شدم‬ ‫م ‌یشـود کـه م ‌ینشـیند و کـودک را نگـه مـ ‌یدارد تـا او را‬

‫رفسـنجانیهـماز آنبازدیـد کردنـد‪،‬شـرکت کـردم‪.‬‬
‫از فرزندانتانبگویید‪.‬‬

‫پسـردوممـنرافائـلصدی ‌قپور معماریخواندهاسـت‪.‬‬
‫پسـر اولـم مهنـدس سـازه اسـت و در کانـون مهندسـان‬
‫فعالیتم ‌یکندو کارشاجراست‪.‬پسرسومو کوچکم که‬
‫فو ‌قلیسانسریاضی کاربردیداردهمبهصنای ‌عدستی‬
‫وفیروز ‌هکوبیعلاقهداشت‪.‬چندوقتی کار کرد‪،‬اماآنرا‬
‫کنار گذاشـت؛چونبا گسـترش کار واشـباعشـدنبازار‪،‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪42‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫کارت عروس ‌یشـان بیایـد و مـن بـروم خطبـۀ عقـد و‬ ‫عمل ًاهر کسونا کسیوارداین کارشد؛اوهم کناررفت‪.‬‬
‫نکاحشـان را بخوانـم‪.‬‬ ‫شـما هـم بـه ایـران علاقـۀ وافـری داریـد هـم بـه‬
‫بلهوااقصع ًافههـامین‪‌.‬نطدورر اسـسـتتا‪.‬مسـنبته؟چند کشـور دیگرسفر‬
‫شـمادر یـکاجتمـاعیهـودیدر اصفهانزندگی‬ ‫کـرد ‌هام؛ ولـی اینجـا مـن را جـذب م ‌یکنـد و دوسـت دارم‬
‫م ‌یکنیدومانندهمۀدنیامشکلاتدر اینجاهم‬ ‫سـال‬ ‫کدانـرمم‪ ،.‬بمث‌هل ًاخاازطقـردیارتمبامطشـاتـتری ‌یکاـهیدچانرـمد‬ ‫زندگـی‬ ‫اینجـا‬
‫هسـتوممکـناسـتعـد ‌هایاز ایـنمشـکلات‬ ‫که آن‬ ‫با مردم‬ ‫اسـت‬
‫خسـته شـوند و بخواهنـد مهاجـرت کننـد‪.‬‬ ‫زما ‌نهـادخترشدر دبیرسـتانرودابـهدرسم ‌یخواند‪.‬‬
‫م ‌یخواهـم بدانـم در میـان ه ‌مکیشـان و جوانـان‬ ‫الآن نو ‌ههایـش م ‌یآینـد بـه دکان مـن و از مـن جنـس‬
‫اول ًا مخـشـوکدلکـاهته کـسـهتیخـد‪،‬داایـرانمشـکسـرئآل ‌نهقرادرچهگـاوننـیهمسـ ‌یبتی؛نثیـاندیـ ًا؟‬ ‫ممد‌یرخسـرنـۀدچ‪.‬هماـربـناغوقوتاـیـینمخ ‌یآطیــومطدراممدک‌یبایننـ وم‪،‬کوااقشـعـ ًا‌یلـهذایت‬
‫عبرانیانیعنی کو ‌چکنندگان‪.‬حضرتابراهیم کو ‌چکننده‬ ‫امدی‌یابـرنرمف‪.‬تسـماوزلیگر گذنشبـتدهشمیـخنلبـطرا ‌فیااللولهیاـینسبتـااردمدر‪،‬واهقمع ًاایـایشن‬
‫بـود و مـا پیـروان دیـن یهـود ایـن خصوصیـت را داریـم‬ ‫کاش ‌یکاریواینصنعتچیست!مندنیارانگشت ‌هام‪،‬‬
‫کـه کو ‌چکنند ‌هایـم‪ .‬کسـی از اینجـا بـه تهـران مـ ‌یرود کـه‬ ‫اما گمانهمنم ‌یکنمهیچمشابهیداشتهباشد‪.‬آ ‌نها‬
‫شـرایطشبهتـرشـود‪،‬بعـدازآنجـامـ ‌یرودآمریـکا‪،‬بـازهم‬ ‫معمار ‌یهـایچدنـیدارنـد‪،‬امـااینظرافـتو گویاییرا‬
‫برایشرایطبهتر‪ .‬کو ‌چ کردنیکیازخصوصیاتماست‪.‬‬ ‫نکهدیـدردا‌هیامن‪،‬کماخشص‌یکوارصـ ًا‌ی کهاا گشـن ‌یجکاانردیه‬ ‫ندارند‪.‬منآی ‌ههاییرا‬
‫‌شـدهاسـت‪،‬هی ‌چکجـا‬
‫خصوصیتفرهنگیاستیاارثی؟‬ ‫گنبدشیخلط ‌فاللهرا‪.‬منضریححضرتمعصومهرادر‬
‫خصوصیـتتاریخـیوارثـیماسـت؛امـابیشـترآ ‌نهـا کـه‬ ‫قـمدیـد ‌هام‪.‬آنجـاهـمآین ‌هکار ‌یهایبسـیار خوبـیدارد‪.‬‬
‫کوچ کردند‪،‬دیدندبرایشانبهترم ‌یشود کهرفتند‪،‬ولی‬ ‫ضریـححضـرتاما ‌مرضـا(ع)هـمهمی ‌نطـور؛امـاهنـری‬
‫کـهدر ایـن گنبـددیدمدر هیچ کجایایـرانندیدم‪.‬من‬
‫ما اینجـا را دوسـت داریم‪.‬‬ ‫مرد ‌هپرسـتنیسـتم؛امـااجـدادماینجـادفـنهسـتندو‬
‫م ‌یخواهیـم ب ‌هطـور خلاصـه‪ ،‬اطلاعاتـی کلـی و‬ ‫دوسـت دارم بروم سـر قبرشـان‪ .‬این فضا را دوسـت دارم‪.‬‬
‫عمومـی دربـارۀ یهودیـان اصفهـان و همچنیـن‬ ‫آیـاایـنموضـوعبـرایدوسـتانتان کـهاز اصفهـان‬
‫بدیدـهینـ وم‪.‬آلییـطفـنًایدرهـاویـدنبـزهمینـخهواتننودض‌هیهـحااتـییمبادهنهایـمـد‪.‬ه‬ ‫وحتـیاز ایـرانمهاجـرت کرد ‌هانـدهمهمی ‌نطور‬
‫زمانـی کـهمـند ‌هسـالهبـودم‪،‬یهودیـاناصفهـانحدود‬ ‫است؟حتیاز اصفهانهم کهاز میانشهرهای‬
‫دهتاسـیزدههزار نفربودند‪.‬شـبعید کهم ‌یشـد‪،‬تمام‬ ‫دیگـر بسـیار مـورد توجـه و علاقـۀ شـما بـوده‬
‫پیلـ ‌هوران کلیمی کـهبهنج ‌فآباد‪،‬پیربکران‪،‬اردسـتان‪،‬‬ ‫اسـت‪،‬مهاجـرتزیادیصـورت گرفتهوجمعیت‬
‫مهابـاد‪ ،‬کمشـچهو‪...‬م ‌یرفتنـد‪،‬تمـاممحصولاتشـان‪،‬‬ ‫یهودیـانبسـیار کـمشـدهاسـت‪.‬‬
‫ازجملهنخود‪،‬لوبیا‪ ،‬گندم‪،‬قیسـیو‪...‬رام ‌یآوردندسـر‬ ‫کـدرهمجاهیـاگجارهتشـکـخردهص‪،‬دیحتگـمرًاایین ‌نمط‌یتورواندـومسـقـرارت‬ ‫مـن خـودم را‬
‫همین کوچهم ‌یچیدندوم ‌یفروختند‪.‬آ ‌نهاهم ک ‌مکم‬ ‫دهـم‪ .‬کسـی‬
‫داشتهاست‪.‬منفقطم ‌یتوانماحساسخودمرابیان‬
‫کـوچ کردنـدوالآنحـدوددوهـزار نفراینجاسـا ک ‌ناند‪.‬‬ ‫کنـم‪.‬اورفتـهنیویـورک‪،‬لنـدن‪،‬اسـرائیل؛مـننم ‌یتوانـم‬
‫هما ‌نطـور کـه م ‌یدانیـد ملـت‪ ،‬قـوم یـا دیـن یهـود بـا‬ ‫جـای او باشـم‪ .‬مـن آنچه را خودم هسـتم توضیـح دادم‪.‬‬
‫اسـ ‌مهایمتفاوتـیخوانـدهم ‌یشـوند‪،‬ماننـدعبرانیان‪،‬‬ ‫در زیسـت شـخصی شـما ایرانـی بودنتـان بیشـتر‬
‫اسـرائیلیان و کلیمیـان؛ امـا ای ‌نهـا همـه یکـی هسـتند‪.‬‬ ‫برجسـتهبـودهیـا کلیمـیبودنتـان؟‬
‫عبرانیـان بـه کنیـۀ حضـرت ابراهیـم مربـوط اسـت‪،‬‬ ‫وطـن‪،‬وطـناسـتودیـن‪،‬دین‪.‬وطنمنایراناسـتو‬
‫اسـرائیلیان بـه کنیـۀ حضـرت یعقـوب و کلیمیـان بـه‬ ‫دیـنمـنیهودیت‪.‬نم ‌یتوانمایـندوراباهمقاتی کنم‪.‬‬
‫کلیـ ‌مالله کـهلقـبحضـرتموسـیدر قـرآناسـتوهمـۀ‬ ‫م ‌یدانید کهسابقۀایندیندرایرانوحتیاصفهانبه‬
‫ای ‌نهـادلالـتبـریـکفرقـهداردوهمـۀآ ‌نهـایهـوه(نـام‬ ‫‪1400‬سالقبلازاسلامبازم ‌یگردد‪.‬دردورۀ کوروشیعنی‬
‫‪ 2700‬سـالپیـشیهودیـانبهاینجاآمدنـد؛درصورت ‌یکه‬
‫خـدا در زبـان عبـری) را م ‌یپرسـتند‪.‬‬ ‫اسلامدر زمانیزدگردسومآمد‪.‬وطنوطناست‪،‬جانم‬
‫در مـورددیـنهـمبایـدعـرض کنـماولیـناصـلدیـنمـا‬ ‫فدایش و دین هم دین است‪ ،‬قربانش بروم‪.‬‬
‫یکتاپرسـتیاسـت؛اینکـهمـنخدایـیهسـتم کـهتـورااز‬ ‫ایناصفهانیبودنشـمادر زندگیشـخص ‌یتان‬
‫سـرزمین مصـر و بردگـی رهانیـدم‪ .‬بعـد اصـول اعتقـادی‬ ‫چه بروز و ظهوری داشـته اسـت؟‬
‫شـاملمعـاد‪،‬روز آخـرت‪،‬جـزا‪،‬دیـنوحسـاب(هـر کـس‬ ‫مـن خـودم را و اجدادمـان را اصفهانـی م ‌یدانـم؛ البتـه‬
‫هر کاری کندمعادلهمانرادریافتم ‌یکند)م ‌یشودو‬ ‫هی ‌چیـک از مـا آن لهجـۀ غلیـظ اصفهانـی را نداریـم و‬
‫مخعومدوملـاین‪ ،‬گصویحبشَتپمهل ‌یوکنییـوفما‪.‬رماس گیو؛یولشـیتی ‌هلدارهیجم ‌همماخنصکومصی‬
‫ای ‌نهـاهمـ ‌هاشهسـت‪.‬‬ ‫ِکـشپیـدام ‌یکنـد کهبوییازلهجـۀنج ‌فآباد ‌یهـادارد‪.‬‬
‫در مـورددهفرمـان کـهدر اطراف کنیسـهوجایگاه‬ ‫گویاارتباطتانباجوانانخیلیخوباست‪.‬‬
‫جوانـان نـور چشـم م ‌نانـد‪ .‬پـدران و مادرانشـان زنـده‬
‫نوشت ‌هشدهتوضیحبفرمایید‪.‬‬ ‫باشـند‪ ،‬امـا هم ‌هشـان فرزنـدان م ‌نانـد‪ .‬فقـط منتظـرم‬
‫ده فرمانـی کـه حضـرت موسـی‪ ،‬از جانـب خـدا بـرای‬

‫بن ‌یاسـرائیل آورد‪ ،‬اینهاسـت‪:‬‬
‫‪-1‬منهستمآنوخی‪،‬خدایخالقتو کهتوراازسرزمین‬
‫مصر‪،‬از خامیوغلامینجاتدادم‪.‬ریشهآنوخی‪ ،‬کلمۀ‬
‫«دانـساخت»ادارسـد کتهوهمربصـارر کیاجسـیراتک‪.‬ایمعل ًناـبریرخسدایومند‌یکنشـادق‪.‬ولمعیندری‬
‫آنایناست کهمنآنوخی کهاین(شاقول)رادر دست‬
‫دارم‪،‬تورااز سرزمینغلامی‪،‬سرزمینمصرنجاتدادم‪.‬‬

‫‪ -2‬غیر از من خدای دیگری را نپرست‪.‬‬

‫‪43‬‬

‫و حـدود و قانـون دارد‪.‬‬ ‫‪ -3‬نام خداوند را به باطل یا دروغ مبر‪.‬‬
‫اتبسلایغلـمیم؛ ‌یمگثوای ًنلـدحپیاضـمربـراتنمیـوا تسـشـیریوعیعبیوسدـندی‬ ‫در‬ ‫‪ -4‬روز شنبه را مقدس بشمار‪.‬‬
‫اول ًامشکلات کهخدارا‬ ‫یـا‬ ‫‪ -5‬به والدینت احترام بگذار تا عمر تو طولانی شود‪.‬‬
‫ثاشنیکًارآعب ‌نراقنیدارهنیانعینسیت؛‬ ‫پیامبران تشـریعی بودند‪ ،‬یعنی شـریعتی آوردند؛‬ ‫اینهمانسرزمینیاست کهاسرائیلیانالآنبه‬
‫کو ‌چکنندگان‪.‬حضرت‬ ‫ولـی پیامبرانـی مثـل حضـرت یوسـف یـا یعقـوب‬ ‫آن اشاره م ‌یکنند؟‬
‫ابراهیم کو ‌چکنندهبودو‬ ‫تبلیغـی بودنـد و همـان دیـن قبلـی خودشـان را‬ ‫سرزمیناسرائیلسرزمینداوودوسلیماناست‪1.‬‬
‫ماپیرواندینیهوداین‬ ‫تبلیـغ کردنـد‪.‬‬ ‫‪-6‬قتلنکن‪.‬‬
‫خصوصیتراداریم که‬ ‫خیـر‪ ،‬ای ‌نطـور هـم نیسـت کـه تبلیـغ باشـد‪ .‬حضـرت‬ ‫‪-7‬زنانکن‪.‬‬
‫کو ‌چکنند ‌هایم‪ .‬کسیاز‬ ‫ابراهیـم یـا اسـحاق یـا یعقـوب در دورۀ خودشـان‬ ‫‪ -8‬دزدی نکن‪.‬‬
‫اینجابهتهرانم ‌یرود‬ ‫خداپرسـتی را انتشـار دادنـد؛ ولـی موسـی کام ‌لتریـن‬ ‫‪ -9‬شهادت دروغ مده‪.‬‬
‫کهشرایطشبهترشود‪،‬‬ ‫قانونراآورد‪.‬ما‪ 613‬فرمانداریم‪ 365:‬فرماننهو‪248‬‬ ‫‪-10‬حسودنباش‪.‬‬
‫بعدازآنجام ‌یرودآمریکا‪،‬‬ ‫فرمـانآری کـهدر اینفرما ‌نهاهرچهبخواهیدهسـت‪.‬‬ ‫یهـود‬ ‫دانشـمندان‬ ‫نهایتـ ًا‬ ‫اسـت‪.‬‬ ‫ایـن همـان ده فرمـان‬
‫زمانـی کـه م ‌یخواسـتید ازدواج کنیـد‪ ،‬ب ‌هعنـوان‬ ‫گفت ‌هانـدتمـامایـنفرما ‌نهـارا کـهجمـع کنیـمم ‌یشـود‬
‫باز هم برای شرایط‬ ‫یکحا کمشرعشناخته‌شدهبودیدیاب ‌هعنوان‬ ‫«دوسـتبـدار ه ‌منوعـترامثـلخـودت»‪.‬یعنـیتعـدی‬
‫بهتر‪ .‬کو ‌چ کردنیکیاز‬ ‫یـک هنرمند؟‬ ‫نکـن‪ .‬ا گـر تعـدی نکـردی و انسـا ‌نها را مثـل خـودت‬
‫آن زمـان مـن حا کـم شـر ع نبـودم و در صنایع‌دسـتی‬ ‫دوسـت داشـتی‪ ،‬تمـام ایـن ده فرمـان را ب ‌هجـا آورد ‌های‪.‬‬
‫خصوصیاتماست‪.‬‬ ‫کار می‌کـردم‪.‬‬ ‫ایـنموضـوعیـکاصـلثابـتاخلاقـیدر بیشـتر‬
‫اسلامدر‪ 98‬درصد‬ ‫ازچهزمانیحا کمشرعشدید؟‬ ‫ادیـان اسـت‪.‬‬
‫مننهحا کمشـرعهسـتم‪،‬نهخاخامونهروحانی‪.‬من‬ ‫کـه‬ ‫بملـ ‌یهتودارنـسـم بـتاه آسـنتت‪،‬کمیـثـهلکانـصـم ِ‪:‬ل اوحسـادسـه لیاا السـاهل املااساـللهت‪.‬‬
‫مسائلماننددین‬ ‫دفترازدواجبرای کلیمیاناصفهاندارم‪.‬دفترازدواج‪52‬‬ ‫در‬
‫یهوداست؛فقطدر‬ ‫وطالق‪ 14‬کـهخـداراشـکربیسـتسـالی کـهایندفتـررا‬ ‫آییـن زرتشـتهـم کـردار نیـک‪ ،‬گفتار نیکوپنـدار نیک‬
‫ادخوتیلااسفهداقراننودونبکاامهل ًام‬ ‫دارم‪،‬ایندفترپا کیزۀپا کیزهاستوهیچطلاقیرادر آن‬ ‫هسـت‪.‬اصـلاساسـیدینمام ‌یگویددوسـتبـدار هم‬
‫بههمچسبید ‌هاند؛اما‬ ‫ثبتنکرد ‌هام‪.‬‬ ‫نوعـترا؛نم ‌یگویـدبـرادرترایـابرادر دینییاه ‌مکیشـت‬
‫بامسیحیتاختلاف‬ ‫ب ‌هعنـوان پیشـکار مذهبـی‪ ،‬ارتـزاق شـما از چـه‬ ‫را‪،‬م ‌یگویـده ‌منوعـترا‪،‬یعنـی کلانسـا ‌نهارا‪.‬مطابـق‬
‫بمیخشتصرویصوًاجدروقدانداوردن‪،‬‬ ‫طریـق اسـت؟‬ ‫اینکـه م ‌یگوینـد هـر بـدی کـه بـرای خـود نم ‌یپسـندی‪،‬‬
‫طهارتآ ‌نهاآزادند‬ ‫ا گـرقـرار بـودمنبـعدرآمـدمـناز امـور مذهبـیباشـد‪،‬من‬ ‫بـرای دیگـران هـم مپسـند‪.‬‬
‫و هر خورا کی باشد‬ ‫ایلآکنیگاـدداوبـموورددم‪.‬مرماـجنعحهردفاـرهددکارهتم‪.‬قردیفب ًتـاردارزآمدوادجیهـممحسسـاولبی‬ ‫در دین یهود شما برای خدا جسمانیت قائلید؟‬
‫م ‌یخورند؛ گوشتخوک‬ ‫خیر‪.‬خداییاسـت کهنم ‌یشـودتصویریاتصورش کرد؛‬
‫یاگوش ‌تهایناشناخته‬ ‫نم ‌یشود‪.‬حتییکیاز اعضایانجمن‪،‬آقایهارونیان‪،‬‬ ‫خدایی کهشـبیهنداردوجسـمنیسـت‪.‬خدایی کهآن‬
‫م ‌یخورند‪،‬ولیدین‬ ‫بـهمـن گفـتشـمانبایـدپولـدارباشـید؛یعنـیمـابـاخدا‬ ‫طـور کـهمـادر نظـرشم ‌یگیریـمنیسـت‪،‬بلکـهحقیقـت‬
‫اسلامویهودای ‌نطور‬ ‫معاملـهم ‌یکنیـم‪.‬اینبـرایمنای ‌نطور اسـت‪.‬‬ ‫مطلـق‪ ،‬ذات مطلـق و حـب مطلـق اسـت‪ .‬ای ‌نهـا همـه‬
‫نیست‪.‬حدوحدودو‬ ‫در طیاینبیسـتسـالتجرب ‌های کهدر مذهب‬ ‫حقیقتاست؛اماهردینیتشبیهاتواستعاراتیداردتا‬
‫دارید‪،‬روندمذهب ‌یترشـدنمردمب ‌هخصوصدر‬ ‫بشرآنرابفهمد‪،‬وگرنهچه کسیآنجارادیدهواز حوض‬
‫قانوندارد‪.‬‬ ‫انقلاآیبیانسلکالمیمییوااقعنًاتچأثگیرونگهذباوشدهتاوسجواتن؟ان کلیمیامروز‬ ‫کوثـر و بهشـت و امثـال ای ‌نهـا خبـر داده اسـت؟ ای ‌نهـا‬
‫برای درک بهتر بشـر اسـت‪.‬‬
‫گرایـ ‌ش بیشـتری بـه دیـن دارنـد‪ .‬دلیلـش هـم معلمـان‬ ‫جایـگاه بقیـۀ ادیـان مثـل مسـیحیت و اسالم نـزد‬
‫هسـتند و هـم ایـن انقالب‪ .‬بالاخـره جامعـه هـم اثـر‬ ‫دیـن یهـود چیسـت؟‬
‫م ‌یگذارد‪.‬افراددی ‌نداربودند‪،‬ولیمعتقدترومتعص ‌بتر‬ ‫دربـارۀ مسـیحیت اطالع زیـادی نـدارم؛ فقـط ایـن را‬
‫شـد ‌هاند‪ .‬زمانـی اصفهـان را « دارالیهـود» م ‌یگفتنـد‪.‬‬ ‫م ‌یدانـم کـهایـندینشـاخ ‌هایبود کـهاز یهودیتجدا‬
‫یعنـیا گـرجامعـ ‌هایلائیـکباشـد‪،‬ممکـناسـت‬ ‫شـد‪ .‬در هـر حـال‪ ،‬مسـیح را پیامبـر م ‌یدانیـم‪ .‬حضـرت‬
‫یهودیـان آن جامعـه لائیـ ‌ک بشـوند؟‬ ‫محمـد (ص) در مقطعـی کـه جهـل و تاریکـی وجـود‬
‫بـه نظـر مـن جامعـ ‌های کـه از قیـد هـر دینـی آزاد باشـد‪،‬‬ ‫داشـت‪ ،‬برخاسـت و بیـرق وحدانیـت خـدا را بـه دسـت‬
‫بالاخـره اثـر خـودش را م ‌یگـذارد؛ امـا وقتـی در هـر جایـی‬ ‫گرفـتوتوحیـدرا گسـترشداد‪.‬پیغمبـراسالمبـرایمـا‬
‫صحبتاز دینباشـدواز بعضی کارهاپیشـگیریشـود‪،‬‬ ‫قاب ‌لاحتـرام اسـت‪.‬‬
‫بالاخـره اثراتـی دارد‪.‬‬ ‫در دینیهودحضرتمسـیحوپیامبراسالمبه‬
‫ارتباطجامعۀ کلیمیانباحا کمیترا‪،‬قبلوبعد‬ ‫رسمیتشـناختهم ‌یشوند؟‬
‫از انقالب‪،‬چگونهارزیابیم ‌یکنید؟‬ ‫بله‪،‬ولیماپیرواحکاممسیحیتنیستیم‪.‬اسلامدر‪98‬‬
‫ارتباطجامعۀ کلیمیانباارگا ‌نهابعدازانقلاباسلامی‬ ‫اقدمارناـبوصامدنبمسایهسـاحئمیالختمتااانخلنتدلفاددیافرنبـنییدشهوتوکرادامیا ًسلوبجتهو؛هفدقدمارطچد‪،‬دسـرمبدیخودیصا‌هاونسصدًاه؛‬
‫بسـیار گسـترد ‌هترشـده‪.‬دکتـرارزانـینیـزچندیـنجلسـۀ‬
‫گف ‌توگـویادیـانبرگـزار کردنـد‪.‬مجالتونشـریاتهـم‬
‫ارتباطـاترابیشـتر کردند‪.‬‬ ‫در قانـون طهـارت آ ‌نهـا آزادنـد و هـر خورا کـی باشـد‬
‫آیاجامعۀ کلیمیانمحدودی ‌تهاییدارد؟‬ ‫م ‌یخورنـد؛ گوشـت خـوک یـا گوشـ ‌تهای ناشـناخته‬
‫محدودیـت نـه خـدا را شـکر‪ .‬مـا تابـع قانـون مدنـی ایـران‬ ‫م ‌یخورند‪،‬ولیدیناسلامویهودای ‌نطور نیست‪.‬حد‬

‫‪. 1‬داودوسلیمانازپادشاهان کشوراسرائیلباستانبودند‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪44‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫نخورد‪.‬یهودیان‪22‬یا‪23‬روزدرسالروزهم ‌یگیرندواین‬
‫روزهادر طولسـالپخشاسـتوبهدنبالهمنیسـت‪.‬‬
‫یک‌روزۀبزرگهمدرآخرتابستانواوایلپاییزهست که‬
‫در آناز امروزعصرگاهتافرداشبروزههستیم‪.‬غذاهایی‬
‫هم کهم ‌یخوریمدرخانهتهیهم ‌یشودوا گربخواهیماز‬
‫بیرونبگیریماز رسـتوران ‌یهایخودمانم ‌یگیریم کهدر‬
‫آ ‌نهاحیوانباروشخودمانذبحشـدهباشـد‪.‬‬
‫در مومرمدنگووعیشتتحشتمما ًادبرایغدذاحیچیواسنطتب؟قدستوراتدینی‬
‫مـوادی‬ ‫مصرف کنیم‪.‬‬ ‫یمثهــولدسیوذبسـیحشـسدوهکبالابـشـاد کسـراهاازصآا ًنل‬
‫گوشـت‬ ‫نم ‌یخوریـم‪1.‬‬
‫شـکارو گوشـتشـترهمنم ‌یخوریم‪.‬‬
‫نمازتانومناسکتانبهچهزبانیاست؟‬
‫بهزبانعبریاسـت‪.‬البتهبرایفهمبیشـترترجم ‌ههای‬
‫فارسـیو کتا ‌بهایترجم ‌هشـدههمداریم‪.‬‬
‫بعضـیمسـلما ‌نهازمانـی کـهنمـازم ‌یخوانندبه‬
‫زبانفارسـیم ‌یخوانندوم ‌یگویندچرامابایدبه‬
‫عربینماز بخوانیم‪.‬در دینشـماچنیننیسـت؟‬
‫قبل ‌هتان کجاست؟‬ ‫گسـترشپیـدا کـردهاسـتوریز ‌هکار ‌یهـاوباری ‌کبین ‌یها‬ ‫هسـتیم‪.‬امامبارهاوبارهاوحتیهمانابتدادر فرانسـه‬
‫خیر‪،‬ای ‌نطورنیست‪.‬البتهخدارابههرزبان کهبخوانی‪،‬‬ ‫بیشـتر شـده اسـت‪.‬‬ ‫بـهخبرنـگاران گفت کهاقلی ‌تهادر پناهاسالمهسـتند؛‬
‫م ‌یشـنود؛ ولـی بهتـر اسـت بـه زبـان عبـری باشـد‪ ،‬چـون‬ ‫یعنـیمـااقلی ‌تهـاراحمایـتم ‌یکنیـمواینسـندبزرگی‬
‫زبانتوراتاست‪.‬هم ‌هجایدنیایهودیانبازبانعبری‬ ‫آیااینباری ‌کبین ‌یهابرایجامع ‌های کهاسالمی‬
‫عبـادتم ‌یکننـد‪.‬قبلۀمادیوارندبهاسـت‪.‬‬ ‫اسـتوم ‌یخواهـددر مسـائلاسالمباری ‌کبیـن‬ ‫اسـت بـرای ما‪.‬‬
‫فلسفۀ کلاهی کهبهسرم ‌یگذاریدچیست؟‬ ‫تاالآنشدهبخواهیدرویدادخاصیرابرگزار کنیدو‬
‫در دینیهودهرپسـریهمیشـهباید کلاهبهسـرداشـته‬ ‫شـود‪،‬باعثتضادوایجادمشـکلنم ‌یشـود؟‬
‫بماخشـصدووص ًهاـبررادیخنتـمراز‪.‬یجراویسـیرمی‌ی‪.‬گاوییـدن اشمـمرا(املسـتثتاناسنـرائدیاردل‪)،‬‬ ‫خیـر‪.‬هـرقانونـیدرسـتاجـراشـود‪،‬هیـچتضـادیایجاد‬ ‫مانعیبرایشماوجودداشتهباشد؟‬
‫لشـکریان خـدا هسـتید‪ .‬هیـ ‌چگاه هیـچ سـربازی جلـوی‬ ‫مندراصفهانبهچنینچیزیبرنخورد ‌هام‪.‬یعنی کاری‬
‫مافوقشبدون کلاهنم ‌یایستد‪،‬پسهرفردیهودیباید‬ ‫نمی‌کند‪.‬‬ ‫غیـرازعـرفودیـن کهخلافقانوناسالمیباشـدنبوده‬
‫کلاه به سـر داشـته باشـد‪.‬‬ ‫یهودیـاندر زمینـۀاقتصادقدرتمندندوبسـیاری‬
‫سخنآخر؟‬ ‫از ثروتمندانجهانیهودیهستند‪.‬چهعاملی‬ ‫که بخواهیم انجام دهیم‪.‬‬
‫خیلیخوباست کهچنینارتباطاتیبرقرارم ‌یشود‪.‬با‬ ‫موجـبآناسـت؟اینکـهاز شـماقتصـادیخوبـی‬ ‫رابطـۀعمـومجامعـه‪،‬یعنـیمـردم کوچـهوبـازار بـا‬
‫همصحبتم ‌یکنیموازاحوالوخصوصیاتهمبیشتر‬ ‫برخوردارنـد یـا اقلی ‌تانـد یـا همیشـه پشـ ‌تهم‬
‫اطلاعپیدام ‌یکنیموبیشترهمدیگررام ‌یشناسیم‪.‬این‬ ‫هسـتند؟ در ایـران هـم وضعیتشـان همی ‌نطـور‬ ‫کلیمیـان چگونه اسـت؟‬
‫گف ‌توگوهـاباعـثم ‌یشـودآ ‌نهـا کهفکرم ‌یکننـددراین‬ ‫خـوب اسـت‪ .‬البتـه بعض ‌یهـا هسـتند کـه هنـوز هـم‬
‫کشـور تبعیـض هسـت‪ ،‬بداننـد چنیـن چیزهایـی بیـن ما‬ ‫اسـت؟‬ ‫خصوصیـاتقدیـمرادارنـدواینخصوصیـاتدر بعضی‬
‫نیسـتوارتباطاتدرسـتومنطقیاست‪.‬‬ ‫خیـر‪ ،‬در ایـران ای ‌نطـور نیسـت‪ .‬چـون کارهـا و‬ ‫موقعی ‌تهانمودار م ‌یشودوباتعصببرخوردم ‌یکنند‪.‬‬
‫بـرای اینکـه ایـن گف ‌توگوهـا صـورت بگیـرد‪ ،‬چـه‬ ‫شغ ‌لهایشـان در چشـم اسـت‪ ،‬فکـر م ‌یکننـد ای ‌نهـا‬ ‫در معامالت اقتصـادی هـم رابطـۀ خوبـی بـا مسـلمانان‬
‫اقداماتـی انجـام داد ‌هایـد؟‬ ‫ثروتمندنـد؛ درحال ‌یکـه در همیـن اصفهـان مسـلمانانی‬ ‫داریم‪.‬مسـلمانانهمبه کلیمیانتمایلدارندوبیشـتر‬
‫چنـد جلسـۀ گف ‌توگـوی ادیـان در اصفهـان و تهـران‬ ‫هستند کهبسیاربیشترازیهودیانثروتدارند‪.‬ا گر کسی‬ ‫بـه آنـان جنـس م ‌یفروشـند؛ چـون میـان آ ‌نهـا اعتمـاد‬
‫داشـت ‌هایم‪.‬خودمـانهـمدر بعضـیمراسـ ‌ماز روحانیـون‬ ‫بـا حسـاب و کتـاب کار کنـد‪ ،‬م ‌یتوانـد سـرمای ‌هدار شـود‪.‬‬
‫مسـلماندعـوت کرد ‌هایـم کـهبیاینـدواز کنیسـهبازدیـد‬ ‫یهودیـانمعتقدندبایـدبرایفردایشـانپ ‌سانداز کنند‪.‬‬ ‫حاکـم اسـت‪.‬‬
‫کنند‪.‬‬ ‫مـوردی بـوده کـه ازدواجـی میـان یهودیـان و‬
‫بـه نظـر شـما چه نقـدی به جامعـه یهودیـان وارد‬ ‫هرکسـی م ‌یتوانـد ایـن کار را بکنـد‪.‬‬ ‫خیر‪.‬مشسـمالممانسلامنانییـاد بوقوالیـدهیناتدایـانهنممصـسولرمات ‌بنانگیـدروقد؟طع ًا‬
‫اسـت؟‬ ‫یهودیـتیـکدیـنفقهـ ‌یاسـتودربـارۀزندگـی‬ ‫بایدبامسلمانازدواج کنید‪.‬در اصفهاناز ایناتفاقات‬
‫مـناول‌ازهمـهبایـدخـودمرااصلاح کنموبعدازدیگران‬ ‫روزمـرههـمدسـتوراتزیـادیدارد‪.‬ایندسـتورات‬ ‫نیفتاده‪،‬مگریک ‌یدومورد کهارتباطبرقرار شدهوازدواج‬
‫انتقاد کنم‪.‬‬ ‫تـاچـهانـدازهدر بسـترجامعـۀیهـودیودر میـان‬ ‫بایدانجامم ‌یشدهاست‪.‬در دینماهممثلشما‪،‬این‬
‫ترجمـۀنمـاز‪:2‬جـانهرذ ‌یحیاتیتـوراتبریکم ‌یگوید‪،‬‬ ‫جوانانرعایتم ‌یشـود؟از غذایی کهم ‌یخورید‬ ‫کار منعشده‪.‬وقتیاز قانونصحبتم ‌یکنیم‪،‬بایدتابع‬
‫نـام تـو را ای خالـق مـا و روح هـر بشـری ذکـر تـو را شـریف و‬
‫بلندمرتبهم ‌یگوید‪،‬ایسلطانماتاابد‪.‬ازاولدنیاتاآخر‬ ‫تـاآدابـی کـهدر طـولروز ب ‌هجـام ‌یآوریـد‪.‬‬ ‫آنباشیمواینقانونبینمارعایتم ‌یشود‪.‬‬
‫دنیاتوهسـتیخداوندوغیراز تومانداریم‪،‬ایسـلطان‬ ‫دینیهودیقوانینمشخصیدربارۀخوردندارد‪.‬اینکه‬ ‫کسـی بـوده کـه بخواهـد بـه دیـن یهودیـت وارد‬
‫نجا ‌تدهندهوفر ‌جدهندهورهای ‌یبخشوآزاد ‌یبخش‬ ‫چهچیزم ‌یخوریدودر کجام ‌یخوریدبسیارمهماست‪.‬‬
‫وایاستجاب ‌تکنندهورحیم‪.‬هنگامهعذابومشقت‪،‬‬ ‫ایننشانم ‌یدهدچقدربایدبرایسلامتیاهمیتقائل‬ ‫شـود؟‬
‫سلطان کم ‌ککنندهویار ‌یرسانیجزتونداریمایخدا‪.‬‬ ‫شـد‪ .‬برنامۀ نماز ما سـه مرتبه در روز است‪ :‬صبحگاهان‪،‬‬ ‫در ایران کهاین کار شـدنینیسـتودر اسالمهم کسـی‬
‫عصروشب‪.‬البتهدر برخیروزهامثلشنبهوپن ‌جشنبه‬ ‫کـهاز دیـنخـارجشـودمرتدشـناختهم ‌یشـودوقصاص‬
‫وهامعـیاـاندربویزشـختوراناـسدـه مت‪.‬ب‌یـراشـوید؛هـورلـرویزمزبـجورمدواعـو ًاوندممازخهـاصـوی مـاص‬
‫بیشـتر از نمازهـای شـما طـول م ‌یکشـد‪ .‬مـا بیشـترین و‬ ‫دارد‪.‬‬
‫مفص ‌لتریـن نمازهـا را داریـم‪ .‬روزه هـم داریـم‪ .‬بـرای روزه‬ ‫از نظرشـما کهپیردینهسـتید‪،‬دیدگاهی کهدر‬
‫گرفتن‪،‬هرشـخصمجاز اسـتتاسـاعت‪ 12‬شـببخورد‬ ‫گذشـته دربـارۀ دیـن وجـود داشـته چـه تفاوتـی بـا‬
‫و بیاشامد و بعد از آن بهتر است تا اذان مغرب فردا چیزی‬
‫دیـدگاه امـروزی دارد؟‬
‫ا گـراز ریشـهبخواهیـدبدانیـد‪،‬دیـنهمیشـهیکـیاسـت‬
‫و هیـ ‌چگاه متفـاوت نم ‌یشـود‪ .‬خـود یهودیـت بیشـتر‬

‫‪1 .1‬به سبب هماهنگ نبودن با ضوابط ذبح یهودی‬
‫‪2 .2‬این قسمت ترجمۀ بخش کوچکی از نماز یهودیان است‬

‫‪45‬‬

‫از استرتاشموئل‬

‫معرفی برجست ‌هترین شخصی ‌تهای یهودی ایرانی از ایران باستان‪ ،‬سد ‌ههای میانه و امروز‬

‫بـرای شـناخت بهتـر یهودیـان ایـران و تأثیـر ایشـان بـر فرهنـگ و تمـدن ایـران و برعکـس تأثیـر فرهنـگ و تمـدن ایـران بـر آنـان‪ ،‬شایسـته اسـت برجسـت ‌هترین‬
‫ایـران‬ ‫و‬ ‫میانـه‬ ‫بداوزرشه‌ناهـاسـییزمشـانـخ ِیصاییـرات‌هنابباهـسـرتاه گنر‪،‬فتسـ‌هادیـه‌هما‪.‬ی‬ ‫شـخصیت‌های یهـودی در دوره‌هـای مختلـف تاریخـی را بشناسـیم‪ .‬در ایـن نوشـتار م ‌یکوشـیم از هرکـدام از‬
‫معاصـر‪ ،‬شـش شـخصیت یهـود ِی ایرانـی را معرفـی کنیـم‪ .‬بـه ایـن منظـور از متخصـص هـر دورۀ تاریخـی در‬

‫‪ِ :::::‬عــــــزرا‬ ‫علیرضااسماعیلپور‬

‫فرمانـدار یهودیهاز سـویشـاهایـرانواز بانیان‬ ‫پژوهشگر مطالعات‬
‫بازسـازی جامعـۀ یهودیـان بی ‌تالمقـدس در‬ ‫ایران باستان‬
‫دورانپساز تبعیـد(سدۀششموپنجمپ ‌‪.‬م)‬
‫شــش شخصیت یهــودی ایران باستـــان‬
‫معنـای نامـش کمـک و امـداد اسـت‪ .‬او کاهـن و هـادی‬
‫معـروف یهودیـان و کاتبـی ماهـر و عالـم و امیـن بـود و در‬ ‫هامان‪ ،‬وزیر دربار‪ ،‬که با یهودیان به‌ویژه با مردخای‬ ‫‪ِ :::::‬اســتِـ ــــر‬
‫بـارگاه شـاهان ایـران اعتبار تام داشـت‪ .‬بنابر سـنت یهود‪،‬‬ ‫خصومـت داشـت‪ ،‬بـر آن بـود که همۀ یهودیـان قلمرو‬
‫تبـار عـزرا بـه هـارون بـرادر موسـی (ع) م ‌یرسـید‪ .‬اردشـیر‬ ‫شاهنشـاهی را از میـان بـردارد‪ .‬هامان‪ ،‬شـاه را ترغیب‬ ‫دختراب ‌یهیلوهمسرخشایارشایهخامنشی‬
‫یکم‪،‬پنجمینشاهنشاههخامنشی(‪‌ 424-465‬پ‪.‬م)‪،‬‬ ‫کـرد کـه فرمـان دهـد تمـام یهودیـان را در یـک روز‬ ‫(‪ 466-486‬پ ‌‪.‬م)‬
‫طیفرمانـیبـهعزرامأموریتدادبهیهودیهبرود‪،‬معبدرا‬ ‫نابـود کننـد و شـاه نیـز ب ‌هدلیـل اعتمـاد بـه هامـان‪،‬‬
‫ازنورونقبخشـدوبهاوضاعآشـفتۀقومدرآ ‌نجاسـامان‬ ‫درخواسـتش را پذیرفـت‪ .‬مردخـای بـا شـنیدن خبـر‬ ‫بنـا بـر روایـت کتـاب اسـتر‪ ،‬نـام اصلـی او َحدثـا بـود‬
‫دهـد‪ .‬اردشـیر همچنیـن هزینـۀ اصلاحـات یادشـده را از‬ ‫نابـودی ع ‌نقریـب یهودیـان‪ ،‬از اسـتر یـاری خواسـت‪.‬‬ ‫و بـه اسـتر شـهرت یافـت‪ .‬اسـتر نامـی ایرانـی و بـه‬
‫خزانـۀسـلطنتیپرداخت کردوبهعـزرا اجـازهدادبرخیاز‬ ‫اسـتر نیـز بـا بـه خطـر انداختـن جـا ِن خـود‪ ،‬بی‌اجـازه‬ ‫معنـی سـتاره (یـا زهـره) اسـت و ایـن نکتـه بدیـن‬
‫یهودیـانرابـاخـودبهبی ‌تالمقدسببـردونـذوراتطلاو‬ ‫بـه حضـور شـاه رفـت‪ .‬وی دو بـار شـاه و هامـان را بـه‬ ‫کمجوعونداـکـمـییاعیسغتـییـرتیمهکــشوـهدددوو‌یاپسســسـنرمعدتامودشیـیتر ِپاشنیـُیمهریِودادخیــسـاانتی‪.‬وساـاسیـکترارنبـددهرر‬
‫نقرۀدیگریهودیانرانیزصرفاصلاحاتخود کند‪.‬بنابر‬ ‫میهمانـی دعـوت کـرد و در بار دوم‪ ،‬تبار خود را بر شـاه‬ ‫فرزنـدی پذیرفـت‪ .‬بـه روایت کتاب اسـتر (گرچه برخی‬
‫فرمانشاهپارسی‪،‬عزراهمچوننمایندۀشاهحقداشت‬ ‫فـاش سـاخت‪ ،‬از توطئـۀ هامـان پـرده برداشـت و او را‬ ‫می‌داننـد)‪،‬‬ ‫مششـنااهبـهب ِناعنشوـما َوثوهـ اشـقتخ‪ُ ،‬اشیـطو ُرلرااعبـاش‌هع(تبلـآ‌هاتنحرنتااامفـغرارمالانـب‌قیشســ ایدزاهر‬
‫بـهعـزلونصبقضاتبپـردازدوقوانینیهودرااحیا کند‬ ‫دشـمن قوم خود نامید‪ .‬شـاه خشمگین شد و فرمان‬ ‫خشیارشـا)‬
‫ودر صـورتلـزوم‪،‬حتـیحکـمبـهاعـدامخاطیـاندهـد‪.‬‬ ‫به اعدام هامان داد‪ .‬سـپس اسـتر از شـاه خواسـت به‬ ‫مقـام خـود‬
‫بنابرروایت کتابعزرا‪،‬اودرسـالهفتمسـلطنتاردشـیر‬ ‫یهودیـان اجـازه دهـد در تمام ایالات قلمرو پادشـاهی‬ ‫خلـع کـرد و اعالم کـرد از میـان دختـران زیبـا یکی را به‬
‫(برابربا‪‌ 458‬پ‪.‬م)‪،‬ب ‌هفرمانشاهراهییهودیهشد؛البته‬ ‫بـا دشمنانشـان مقابلـه کننـد‪ .‬بـا موافقـت شـاه‪،‬‬ ‫همسری برخواهد گزید‪ .‬استر نیز در این رقابت شرکت‬
‫برخیاز پژوهشگران‪،‬بنابرشواهدیاز هردو کتابعزراو‬ ‫یهودیـان‪ ،‬چـون از بلایـی عظیـم نجـات یافتـه بودنـد‪،‬‬ ‫کـرد و سـرانجام شـاه او را بـه همسـری خـود درآورد‪.‬‬
‫نحمیا‪،‬دراینتاریختردید کردهوسالآغازمأموریتعزرا‬ ‫آن روز را بـه روزه‌داری سـپری کردنـد و پایـان آن را بـا‬ ‫باای ‌نهمـه اسـتر یهود ‌یبودنـش را آشـکار نسـاخت‪.‬‬

‫رامد ‌تهـاپـسازآندانسـت ‌هاند‪.‬‬ ‫برگـزاری «عیـد پوریـم» جشـن گرفتنـد‪.‬‬
‫عـزرا پـس از سـفری چهارماهـه بـه بی ‌تالمقـدس رسـید‬ ‫مقبـرۀ اسـتر و مردخـای در همـدان زیارتـگاه یهودیـان‬
‫وب ‌یدرنـگاصلاحـاتراآغـاز کـرد‪.‬طـیسـا ‌لهایپیـش‬ ‫جهـاناسـتوایـنآییـنیهـودی کهبـاتاریخایـران گره‬
‫از آن‪ ،‬برخـی از یهودیـان سـاکن یهودیـه بـا غیریهودیـان‬ ‫خوردهتاامروزدرمیانیهودیان گرامیداشتهم ‌یشود‪.‬‬
‫ازدواج کـردهبودنـد‪.‬عـزراپـسازآ گاهـیازایـنامـر‪،‬فرمـان‬ ‫هیچ‌یـک از قهرمانـان زن عهـد عتیـق به‌انـدازۀ اسـتر‬
‫دادهمـۀآ ‌نهـاازهمسـرانغیریهـودیخـودجداشـوند‪.‬‬ ‫موضـوع آثـار ادبـی و هنـری نبود ‌هانـد‪ .‬به‌ویـژه از دورۀ‬
‫ُرویش َههمشاچننای(عنیدچنسداملانهوپ)‪،‬تسوارازورتورادبدرهیحهضوودری مهرودطمقیراعئیدت‬ ‫رنسـانس بـه بعـد‪ ،‬اغلـب هنرمنـدان و سخ ‌نسـرایان‬
‫کـردوایـنآغـازیشـدبـرایسـنتتورا ‌تخوانـیدرحضور‬ ‫غربـی بـا الهـام از داسـتان اسـتر‪ ،‬آثـار ادبـی گونا گونـی‬
‫تـموؤرامنـاتدنر(اتنـاحپیـصـارشَکا َزهآنـنه‪،‬بووقدو)‪.‬افوبههبمخچنی‌شهناکویعشـیمـدد ‌هطابقیازۀ‬ ‫خلـق کرد ‌هانـد‪ .‬اسـتر همـواره در ایـن آثـار نمـاد‬
‫کاهنـان را از نـو سـامان دهـد و حـدود و وظایف آنان را بنابر‬ ‫ازخودگذشـتگی‪ ،‬دلیـری‪ ،‬فروتنـی و زیبایـی اسـت‪.‬‬
‫سـننمغفو ‌لمانـدۀقوم‪،‬معیـنسـازد‪.‬اصلاحاتعـزرادر‬ ‫برخـی پژوهشـگران مبنـای تاریخـی حکایـات کتـاب‬
‫ادوارپـسازاوتـداومیافـتورفت ‌هرفتـهبـهاحیـایجامعـۀ‬ ‫اسـتر را به‌سـبب ضدونقیـض بـود ِن اطلاعـات آن رد‬
‫کرده‌اند و آن را برساخته از داستانی اساطیری دربارۀ‬
‫یهـودوقوانیـنآنانجامید‪.‬‬ ‫کشـا کش میـان خدایـان عیلامـی و بابلـی دانسـت ‌هاند‬
‫و شـخصیت اسـتر را بـا شـخصیت اسـاطیری «ایشـتر»‬

‫ایزدبانـوی بابلـی مقایسـه کرده‌انـد‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪46‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫جدیـتمنعم ‌یکـردوبهایمحصولزمی ‌نهایخـودرا‬ ‫احیـایدیوارهـا‪ ،‬مخالفـاننحمیـاچنـدبـار علیـهوی‬ ‫‪ِ :::::‬ن ِحمیــا‬
‫نیز ذر ‌هایتغییرنم ‌یداد‪.‬اوروحانی بسیار مقتدری بود‬ ‫توطئـه کردنـد‪.‬آ ‌نهـا کوشـیدنداورااز شـهردور کننـد‪،‬‬
‫بوااقیوان‌نیـهمنـهدیبـنـا زیهـرا بدـَوارمزویشـو تکرافکی تدنمیـاامم بـخاهل اجفـ برـاوددرموـپی‌یآروورادن‪.‬‬ ‫بـا گزار ‌شهـاینادرسـتاورادر نظـردربـار شـوشخائـن‬ ‫فرماندار یهودیهواصلاحگرقوانینیهود‬
‫خودرابهبهر ‌هگیریاز لذایذدنیو ِیمجاز وشـکرگزاریاز‬ ‫جلـوهدهنـدوحتـیقصـدجـاناورا کردنـد؛امـانحمیابا‬ ‫(سدۀپنجمپ ‌‪.‬م)‬
‫دوراندیشـیاز تمـامایـنخطـراتجـانبـهدر بـردو کار‬
‫نعمـاتخداونـدفرام ‌یخوانـد‪.‬‬ ‫بازسـازیدیـوار رابـهروایـتخـودشدر ‪ 52‬روز بـهپایـان‬ ‫بــه روایــت کت ـاب نحمی ـا‪ ،‬او در درب ـار اردش ـیر یک ـم‪،‬‬
‫شموئیل با شاپور اول‪ ،‬شاهنشاه ساسانی‪ ،‬روابط بسیار‬ ‫بـرد(منابـعتاریخـیاز دوسـالوچهـار ماهیــاد کرد ‌هاند)‪.‬‬ ‫شاهنش ـاه هخامنش ـی‪ ،‬مق ـام مهم ـی داشـت‪ .‬در‬
‫دوسـتان ‌هایداشت‪،‬چنا ‌نکهشـاههرازگاهویرابهدربار‬ ‫در آنزمان‪،‬ب ‌یاعتناییبهشـریعتچناندر شـهررواج‬ ‫سـال بیسـت ِم فرمانروایـیاردشـیر (برابـربـا‪ 445‬پ‌‪.‬م)‪،‬‬
‫فرام ‌یخوانـد و بـا او بـه صحبـت م ‌ینشسـت‪ .‬در یکـی از‬ ‫یافتـهبـود کـهمـردمدر روز شـباتنیـزبـه کار ودادوسـتد‬ ‫گروهـی از یهودیـانبی ‌تالمقـدسبـهشـوش‪،‬پایتخـت‬
‫ایـن گف ‌توگوهـا‪،‬شـاپور بـهشـموئیل گفـتطـیجنـگ‬ ‫مش ـغول م ‌یش ـدند و بازرگان ـان فنیق ـی در ب ـازار ش ـهر‬ ‫زمسـتانی شاهنشـاهی هخامنشـی آمدنـد و نحمیـا را از‬
‫بـا رومیـان‪ ،‬همـواره مراقـب بوده خون یهودیـان بر زمین‬ ‫کالاهـایخـودراعرضـهم ‌یکردند‪.‬نحمیاقوانینشـبات‬ ‫وخامـت اوض ـاع یهودیـه آ گاه کردن ـد‪ :‬دیواره ـای ش ـهر‬
‫ریختهنشود؛باای ‌نهمهدرحملهبهسرزمین کاپادوکیه‪،‬‬ ‫رااز نـوبرقـرار کـردودسـتور داددر آنروز درواز ‌ههـایشـهر‬
‫شـماری از سـربازان یهـودی لشـکر روم از بیـن رفت ‌هانـد‪.‬‬ ‫را ببندن ـد‪ .‬وی همچنیـن مجموعـه قوانین ـی تدویـن‬
‫شموئیلبا سپا ‌سگزاریاز شاه‪،‬بهوی حقداد و گفت‬ ‫کـرد کـهشـاملخوانـدنتـورات‪ ،‬پیـرویاز فرامیـنآن‪،‬‬
‫کهشـرایطجنگـیرادرکم ‌یکند‪.‬اینروحانینامـدار در‬ ‫پرهیـز از ازدواج ب ـا بیگانـگان و برخ ـی قوانیـن شــرعی‬
‫یکـیاز مشـهورترینجمالتخـود‪،‬بـهیهودیـانچنیـن‬ ‫دیگـربـود‪.‬ویپـساز دوازدهسـال‪،‬در سـالسـ ‌یودوم‬
‫پنـد م ‌یدهـد‪« :‬قوانیـن حا کـم بـر کشـو ِر محـل سـکونت‬ ‫از سـلطنت اردش ـیر (برابـر ب ـا ‪‌ 432‬پ‪.‬م)‪ ،‬موفـق ش ـد‬
‫خـود را همچـون قوانیـن دینـی یهـود محتـرم بداریـد‪».‬‬ ‫نظـموقانـونرادر یهودیـهبرقرار کند‪.‬اصلاحاتنحمیــا‬
‫دانـش شـموئیل در پـزشــکی و نجــوم زبانــزد خـاص و‬ ‫جامعۀپرا کندۀیهــودرااز نــودر بیـ ‌تالمقدس گردآورد‬
‫عامبود‪.‬ویچناندر ستـار ‌هشنــاسیتبـحرداشــت که‬ ‫وبـهقوانیـنفرامو ‌ششـدۀآنجـاندوبـار ‌هایبخشـید‪.‬‬
‫ویرابه«شموئیلمنـجــم»ملقب کــردهبـودنــد‪.‬خــود‬ ‫قوانیـنمـدوننحمیـادر ادوار بعدینیزبـرزندگیمادی‬
‫کمو ‌یچگـ ‌هفپـت‌س‪:‬کو«راچ‌ه‌ههـهـااییآ ِن َسهــرمادا رنا‪.‬را»چنـان م ‌یشنــاسم کـه‬ ‫و معن ـوی ق ـوم یه ـود اثـر گذاشـت‪ .‬همچنیـن س ـبب‬
‫اعت ـای اس ـتقلال و اقت ـدار حکومـت ایـران شــد‪.‬‬
‫‪ :::::‬شوشنا(شوشا ‌ندخت)‬ ‫در آسـتانۀویرانـیبـودو مـردم –گویـاب ‌هدلیـل منـعدربـار‬
‫‪ :::::‬شموئیل ِن َهردایی‬ ‫هخامنشـی‪-‬اجـازۀبازسـازیآ ‌نهـارانداشـتند‪.‬نحمیا‪،‬‬
‫یمه ‌یودشیــوه‪،‬د‪.‬بـاظااجهــارًزاۀاشرـدورشـیشر‬ ‫اندوهگیـناز شـنیدناخبـار‬
‫دخترمر کهنایامرزوطرا‪،‬رئیسحوزۀدینیشهر‬ ‫یکیازرهبرانیهودیانایران (اواخرسدۀدومم)‬ ‫راه ـی بازس ـازی ب ـاروی ش ـهر‬
‫همسـر یزدگرد یکم‪ ،‬چهاردهمیــن‬ ‫پشوام ِبهندیتشااهو‬ ‫شـموئیلدر شـهر ِن َهـردا(واقـعدر شـمالباِبـل)بـهدنیـا‬
‫ساسانی (‪ 420-399‬م)‬ ‫آمـد‪ .‬بنابـر روایـات سـنتی‪ ،‬تحصیالت مقدماتـی را نـزد‬ ‫مصـردر سـال‪ 448‬پ‌‪.‬مموجـبشـدهبـودشـاهپارسـی‬
‫پرودانرۀگیذهرانوددیوهدرشـسدـ‪.‬ابر‌لهخایینبیزعادوبراراشـیاتگرکدمییهلودداان َهناشسـخوید‪،‬‬ ‫یهودیـ ‌هایمسـتحکمبـادیوارهایاسـتوار رادر پیشـبرد‬
‫نـام او در متـن پهلـوی شهرسـتا ‌نهای ایرانشـهر‪ ،‬کـه‬ ‫روحانـی نامـدار یهـودی شـمرد ‌هاند‪ .‬شـموئیل تـا نیمـۀ‬ ‫سیاســ ‌تهای درب ـار هخامنش ـی مؤثرتـر بدان ـد‪ .‬درب ـار‬
‫از آثـار ب ‌هجامانـده از دوران ساسـانی اسـت‪ ،‬ب ‌هصـورت‬ ‫سدۀسوممرئیس ِب ‌تدینومرجععالیشریعتیـهود‬ ‫شـوش مصالـح لازم بـرای بازسـازی بـاروی شـهر و نیـز‬
‫شیشـی ‌ندخت آمـده اسـت‪ .‬بـه روایـت ایـن متـن‪،‬‬ ‫بهشمار م ‌یرفت‪.‬دفاعاز حقوقایتاموتصویبقوانین‬ ‫ـا‬ ‫َنک َهحنـمیه‬ ‫اختی ـار نحمی ـا گذاشـت‪.‬‬ ‫ـرباز در‬ ‫تعــدادی س‬
‫مـشاودرشـنداو پدسخـترـاریـرهنبـرشـایههیوعدنـیـای َننرایـسـراهنو‪،‬بههـراممسـ(رمیشزـدهگـورردب وه‬ ‫سـختگیرانه بـرای مبـارزه بـا رشـو ‌هخواری از ویژگ ‌یهـای‬ ‫و‬ ‫همـۀ اقشـار جامعـه اعـم از‬ ‫از ورود‪،‬‬ ‫اندکـی پـس‬
‫بهـرام گـور) بـوده و بنـای دو شـهر شـوش و شوشـتر نیـز‬ ‫برجسـتۀ دوران ریاسـت اوسـت‪ .‬در سـا ‌لهای قحطـی‪،‬‬ ‫لاویـانومـردمعـادیرابـهشـرکتدر عملیـاتبازسـازی‬
‫بـه او منسـوب اسـت‪ .‬همیـن متـن در جایـی دیگـر‪،‬‬ ‫شـموئیل افزایـش قیمـت محصـولات کشـاورزی را بـا‬ ‫بارویشـهرفراخواند‪.‬او گروهیاز نگهبانانمسـلحرانیز‬
‫نرسـه را «پسـر زن یهـود» نامیـده اسـت‪ .‬یزدگـرد ملقـب‬ ‫بهمقابلهباتهدیداتبرخیاز سـرانسـابقیهودیـه که‬
‫در کار بازسـازیاخـالم ‌یکردنــد گماشـت‪.‬طـیدوران‬

‫شششخصیتیهودیایرانیدرسد ‌ههایمیانی‬ ‫ابراهیمشفیعی‬

‫عقاید‪،‬فرق ‌هایمذهبیپدیدآورد کهعیسویهیااصفهانیه‬ ‫در تاریـخ ایـران دانسـت‪ .‬بـاور یهودیـان بـه ظهـور منجـی‬ ‫کارشناس زبان‌های‬
‫نامیدهشدوبعدهاب ‌هوسیلۀیکیازپیروانشبهنامیهودا‬ ‫موعودیب ‌هناممسـیحایاماشـیح باعثشـدههموارهدر‬
‫یودغـان ادامـه یافـت و یودغانیـه خوانـده شـد‪ .‬در ادامـه‪،‬‬ ‫طـول تاریـخ افـرادی خـود را آن مسـیحای موعـود معرفـی‬ ‫(‪:‬ا‪::‬ح‪:‬ت‪:‬مأابل ًاباسوتساعندییهدسومیاه‪.‬صق)فهانی‬
‫چ ‌هبساپیوندینیزمیانفرق ‌هایبهنامموشکانیهباقیام‬ ‫کنند‪.‬قیامأبوعیسینیزاز همیندستهاست کهدر سدۀ‬
‫و باورهـای أبوعیسـی وجـود داشـته اسـت‪ .‬قیام أبوعیسـی‬ ‫اصلاحطلبورهبرقیامموعودباورانۀ‬
‫سـرانجام در دورۀ فرمانروایـی ابوجعفـر منصـور خلیفـه‬ ‫دومهجـریعلیـهفرمانروایـیامویـانصـورت گرفـت‪.‬‬ ‫یهودیعلیه امویان‬
‫عباسـی در سـدۀ دوم ه‪.‬ق سـرکوب شـد‪ .‬باای ‌نهمـه بـاور‬ ‫بهنظرم ‌یرسدشرایطاجتماعیوقتدر کنار ویژگ ‌یهای‬
‫بـرایـناسـت کـهقیـاموباورهـایاوبـرقیا ‌مهـاییهودیـان‬ ‫شـخصیتیأبوعیسـی‪،‬هـمبـهاواعتبـار دادوهمشـرایطرا‬ ‫نـام او را اسـحاق بـن یعقـوب اصفهانـی و لقبـش را‬
‫پساز خودمانندقرائیانبهرهبریعنانبنداویدنیزاثر‬ ‫بـرای قیامـش آمـاده سـاخت؛ أبوعیسـی پـس از چنـدی‬ ‫عوبدالوهیـم(عبـدالله)دانسـت ‌هاند‪.‬از زمـانومـکانزادگاه‬
‫باورهایـیرانیـزمطـرح کـرد کهمه ‌مترینآ ‌نهابهمسـیحا‬ ‫اواطلاعـاتدقیقـیدر دسـتنیسـت‪،‬امـابرخـیاورازادۀ‬
‫گذاشـته است‪.‬‬ ‫ونجا ‌تبخشبودناووحتیراستینبودننبوتعیسی‬ ‫نصیبینم ‌یدانند کهدر اصفهانزیسـت؛اورا کهدر دورۀ‬
‫(ع) و حضـرت محمـد (ص) اشـاره داشـت؛ ایـن باورهـا و‬ ‫فرمانرواییامویانوسا ‌لهایابتداییحکومتعباسیان‬
‫زندگیم ‌یکرد‪،‬بایدیکیازنخستیناصلا ‌حطلبانیهودی‬

‫‪47‬‬

‫‪ :::::‬بنیامینبن ُمشۀنهاوندی‬

‫منابع‪:‬‬ ‫فیلسوفواله ‌یدانعصرمأمونعباسی‬
‫محمدرضـا سـهرابی‪ ،‬مهنـاز مقدسـی‪.‬‬ ‫(سدۀ دوم و سوم هـ‪.‬ق)‬
‫(‪ .)۱۳۹۳‬فرهنگنامـه زنـان ایـران و جهان‪،‬‬
‫آمد‪ .‬او را یکی‬ ‫ابزنیمافمیسرانندرواریهرابرنا وندمرذشههربنَقهراائوینمد ب(اعهتدقنایاد‬
‫تهـران‪ :‬ارتبـاط نویـن‪.‬‬ ‫به عدم اعتبار‬
‫مسـتر ها کـس‪ .)۱۳۸۳( .‬قامـوس کتـاب‬ ‫روایات تلمودی و کفایت کردن تورات) دانست ‌هاند‪.‬‬
‫ب ‌هاحتمال زیاد‪ ،‬بنیامین بیشتر عمر خود را در ایران یا‬
‫مقـدس‪ ،‬تهـران‪ :‬اسـاطیر‪.‬‬ ‫عراق گذرانده است؛ زیرا مذهب قرائیم سا ‌لها پس از‬
‫لوی‪ ،‬حبیب‪ .)1324( .‬تاریخ یهود ایران‪.‬‬ ‫مرگویدر فلسطینرواجیافت‪.‬پیروانقرائیماوراپس‬
‫از عنا ‌نب ‌نداوود (بنیادگذار قرائیم)‪ ،‬دومین رهبر بزرگ‬
‫کتابخانۀبروخیم‪.‬‬ ‫مذهبخودنامیدهومنابععربینیزازمؤمنانبهمذهب‬ ‫بـه رامشـهر (نگهبـان صلـح کشـور) ذاتـ ًا مـردی نرمخـو‬
‫‪Encyclopaedia Judaica,Second.‬‬ ‫قرائیمبانام«اصحابعنانوبنیامین»یاد کرد ‌هاند‪.‬‬ ‫بـود و بـا صاحبـان ادیـان دیگـر بـه نیکـی رفتـار م ‌یکـرد‪.‬‬
‫‪Edition, 2007‬‬ ‫او بـه درخواسـت همسـرش‪ ،‬یهودیـان را در ناحیـۀ‬
‫ِجـی اصفهـان سـکنا داد‪ .‬یزدگـرد چنـان بـا یهودیـان‬
‫مورخاننزدیکبهدورانبنیامین‪،‬اورادانشمندیمسلط‬ ‫خو ‌شرفتـار بـود که سـران قـوم با لقب «کورش نـو» از او‬
‫به تورات و سنـت روحانیـت یهود و نیز قاضی مجرب و‬ ‫یاد م ‌یکردند‪ .‬ربی آشی‪ ،‬رهبر نامدار یهودیان در زمان‬
‫ناموریشمرد ‌هاند‪.‬بنیامینبانسبتدادنخلقتمادی‬ ‫یزدگـرد‪ ،‬ایرانیـان را «پشـتیبان یهودیـان» م ‌ینامیـد و‬
‫ووحیمستقیمبهخداوندموافقنبود‪.‬بهباوراو‪،‬خداوند‬ ‫برخالف قوانیـن آن دوران (کـه در آن فـروش آهـن بـه‬
‫رونو ِزحوملطدلر کقواهسسیتنواابزههاومیصنحریونحنسیبستتدا‪.‬بدنینامخیلقنبرتآمانبدوید‬ ‫غیریهودیـان مجـاز شـمرده نم ‌یشـد)‪ ،‬آهـ ‌ن فروختـن‬
‫کهخداوندعالمفرشتگانوارواحراآفریدهوجهانمادی‬ ‫بـه ایرانیـان را روا م ‌یدانسـت‪ .‬باای ‌نهمـه‪ ،‬برخـی‬
‫ب ‌هواسطۀآنجها ِنروحانیپدیدآمدهاست‪.‬ویمعتقد‬ ‫پژوهشـگران این روایت را افسـان ‌های سـاختۀ یهودیان‬
‫بود یکی از فرشتگان مخلوق خداوند جهان مادی را‬ ‫اصفهـان دانسـت ‌هاند‪ ،‬ب ‌هویـژه ازایـ ‌نرو کـه در منابـع‬
‫خلق کردهاستوبدینترتیبخداوندخالقغیرمستقیم‬ ‫یهـودی ازجملـه تلمـود (برخالف منابـع ایرانـی) هیـچ‬
‫مادیاتبهشمارم ‌یرود(نس ‌لهایبعدیقرائیانایننظر‬ ‫ذکـری از شوشـنا و ازدواجـش بـا یزدگـرد نیامـده اسـت‪.‬‬
‫بمنفیاهمویملنوگراورد کس(رکدلنمد)ۀ‪.‬خگ ّولیقارهأ)دیرفکلواقمامزعسقیایحدیگنمتوأثسرایسونیت‪.‬ز‬ ‫ب ‌ههرروی‪ ،‬سـاخت شـهر شـوش را نم ‌یتوان به شوشنا‬
‫بنیامینب ‌هرغمتعلقبهمکتبقرائیم‪،‬بهبرخیآرایعنان‬ ‫نسـبت داد؛ چرا کـه ایـن شـهر در زمـان هخامنشـیان‬
‫انتقاداتی وارد م ‌یکرد و به حقانیت بخشی از دستورات‬ ‫(و حتـی پیـش از آن) وجـود داشـته اسـت‪ ،‬امـا شـاید‬
‫تلمودی قائل بود‪ .‬یکی از ارکان عقاید وی نپذیرفتن‬ ‫محلات یهود ‌ینشین شوش در زمان شوشنا ساخته‬
‫ب ‌یقیدوشرط سنت موروثی است‪ .‬او باور داشت همۀ‬ ‫شـده باشـد‪ .‬هرتســفلد‪ ،‬ایرا ‌نشـناس نامـی آلمانـی‪،‬‬
‫مؤمنان باید در تحقیقات دینی آزاد باشند‪ .‬همچنیـن‬ ‫داسـتان ازدواج شوشـنا را معتبـر م ‌یدانـد‪ ،‬امـا معتقـد‬
‫اشتبـاه در استنبـاط از متون دینی را گناه نم ‌یشمرد‪.‬‬ ‫اسـت سـکونت یهودیـان در همـدان از دوران یزدگـرد‬
‫بنیامین برخلاف عنان که ب ‌ه آرامی م ‌ینوشت و نیز‬ ‫آنیغــاززدرشـادصـه ولممقبدـفـرۀنمیعـزردوگـرفدبـوه آشراومـشگنااه ِساـسـ ِتت‪.‬ر وظُامرهـدرًاخناظـیر‬
‫براربخهلاعبفرپییرنواونشتخهوادسشتک‪.‬هظباههعرًاربازیومی‌یندووشکتتناد‪،‬بآاثارصلیش‬ ‫هرتسـفلد درسـت نیسـت؛ زیـرا شـواهد تاریخـی از‬
‫بـه جا مانـده به نا ‌مهای کتاب فرائض و کتاب قوانین‬ ‫سکونت یهـودیـان در همدان از دوران مادها حکایـت‬
‫که مضمون اصل ‌یشان شرح عقاید قرائیم و نیز قوانین‬ ‫م ‌یکنـد و آرامـگاه اسـتر هـم که ‌نتـر از آن م ‌ینمایـد کـه‬
‫مدنی و جزا و‪ ...‬است‪.‬‬
‫مربـوط بـه دورۀ ساسـانی باشـد‪.‬‬

‫پزشکی‪ ،‬هیئت و گاهشماری)‪ ،‬اسئله و اجوبه (پاسخ به‬ ‫گروید‪.‬اونویسندۀ کتا ‌بهاوآثار پرشماریاست‪،‬ازجمله‬ ‫‪ :::::‬رشیدالدینفض ‌لاللههمدانی‬
‫اپلرسسلطا‌شنیه ٔاهی( فدرربمارانۀرومایاسائن تلازدهی انسیلاو ‌مآفوکرردۀیممغورودلب)‪،‬حفواثئباد‬ ‫مقدمۀتنسو ‌قنامهایلخانی(دربارۀعلوموفنونختایی)‪،‬‬
‫الجایتو) و وق ‌فنامه رشیدی (دربارۀ موقوفات مربوط به‬ ‫آثار الإحیاء (دربارۀ علوم طبیعی و اقتصادی)‪ ،‬سیاست و‬ ‫(‪ 718-648‬ه‪.‬ق‪ 1318-1247/‬مهمدان)‬
‫ربعرشیدی)‪.‬برخیاز اینآثار در زمانخوداویاپساز آن‬ ‫تدبیرملوکختایی(دربارۀاصولاداریدول ‌تهایچین‬ ‫وزیربزرگایلخانی‪،‬مورخوپزشک‬
‫به زبا ‌نهای دیگری ازجمله عربی‪ ،‬ترکی‪ ،‬چینی و‪ ...‬نیز‬ ‫ومغول)‪،‬جامعالتواریخ(مه ‌مترین کتاباودربارۀتاریخ‬
‫مغولان و ترکان‪ ،‬زندگی پیامبران‪ ،‬سیرۀ پیامبر اسلام و‬ ‫رشیدالدین از خانواد ‌های یهودی بود و بعدها به اسلام‬
‫ترجمهشد ‌هاست‪.‬‬ ‫جانشینان او و بخ ‌شهایی از تاریخ ایران و سایر ملل‬
‫او در دورۀ ایلخان أباقا (نزدیک به ‪ 680-663‬ه‪.‬ق ‪/‬‬ ‫به دستور غازان خان ایلخانی)‪ ،‬شعب پن ‌جگانه (دربارۀ‬
‫‪ 1282-1265‬م) به دربار وارد شد؛ اما از سال ‪697‬‬ ‫نسب فرمانروایان عرب‪ ،‬ترک‪ ،‬مغول‪ ،‬یهودی و فرنگی)‪،‬‬
‫ه‪.‬ق‪ 1298/‬م در دورۀ غازا ‌نخان به بیشترین نفوذ خود‬ ‫صورالأقالیم(دربارۀجغرافیا)‪،‬مفتاحالتفاسیر(مقدم ‌های‬
‫رسید و تا زمان فرمانروایی الجایتو بر مسند خود باقی‬ ‫بر تفسیر قرآن)‪ ،‬توضیحات رشیدی (دربردارندۀ‬
‫ماند‪.‬ازجمله کارهایبسیاریمهمدیگراوبنیاننهادن‬ ‫موضوعات گونا گون دینی‪ ،‬تاریخی و فلسفی)‪ ،‬لطائف‬
‫َربعرشیدیدر شهرتبریزبود کهدر واقعدانشگاهیبرای‬ ‫الحقایق (دربردارندۀ موضوعات گونا گون علمی‪ ،‬دینی و‬
‫فلسفی)‪،‬بیانالحقایق(دربردارندۀموضوعات گونا گون‬
‫تحصیلعلوموفنونآنزمانبهشمار م ‌یرفت‪.‬‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪48‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫سرمد کاشانیبهعهده گرفت؛ازاینطریقآراییهودی‬ ‫‪ :::::‬سرمد کاشانی یا سعیدا‬ ‫‪ :::::‬سعدالدول ٔه ابن صفی ابن هیبت‬
‫باآمیز ‌هایعرفانیبهساختارمذهبیهن ِدآنزماننفوذ‬ ‫الله ابهری‬
‫کـرد و چ ‌هبسـا القابـی ماننـد «صوفـی یهـودی هنـد» نیـز‬ ‫(مرگنزدیکبه‪1661‬م)‬
‫تحتتأثیرهمین کاربراواطلاقشدهباشد‪.‬بخ ‌شهایی‬ ‫شاعر‪،‬فیلسوفوعارفسدۀیازدهمه‪.‬ق‬ ‫(مرگنزدیکبه‪1291‬م)‬
‫از توراتنیزدر این کتاببهفارسـیترجمهشـدهاسـت‪.‬‬
‫ازاو دواثـربـهنا ‌مهـایرقعاتسـرمد(مجموعه‪23‬نامه)‬ ‫محمـدسـعیدسـرمد کاشـانی‪،‬در خانـواد ‌هاییهـودی‪-‬‬ ‫پزشک‪،‬صاحبدیوانووزیر بزرگایلخانی‬
‫و رباعیـات سـرمد (رباعیـات منسـوب بـه او) نیـز بـه چـاپ‬ ‫ارمنـی در کاشـان متولـد شـد و رشـد یافـت‪ .‬او نـزد‬ ‫اصالت ًا از شهر ابهر (در استان زنجان امروزی) بود و در‬
‫ملاصدرایشـیرازیومیرزاابوالقاسـمفندرسـکیفلسفه‬ ‫دربار چهارمینایلخانمغولدر تبریزبهنامأرغو ‌نخان‪،‬‬
‫رسـید ‌هاسـت‪.‬ایندوبیتیازاوسـت‪:‬‬ ‫آموخـت و اشـعاری بـه فارسـی و عربـی از خـود بـه جـا‬ ‫پزشک‪ ،‬صاح ‌بدیوان و وزیر بزرگ او به شمار م ‌یرفت؛‬
‫سـرمددر دینعجبشکسـتی کردی‪/‬ایمانبهفدای‬ ‫گذاشـت‪.‬سـعیداهمچنینبازرگانبودو کارهایدستی‬ ‫گفته شده افزون بر دیگر کارهایش‪ ،‬أرغو ‌نخان را از‬
‫خودرادر هندبهبهایبسیاریم ‌یفروخت‪ .‬گفتهشده‬ ‫بیماری سختی نجات داد و ای ‌نگونه در نگاه او التفات‬
‫چشممسـتی کردی‬ ‫دریکیازسـفرهایشبههندد ‌لبسـتۀپسـریهندوشد‬ ‫یافت‪ .‬او را با دو لقب «سعدالدوله» و «وزیر یهودی»‬
‫باعجزونیاز جملهنقدخودرا‪ /‬رفتیونثار ب ‌تپرسـتی‬ ‫وایند ‌لبستگیباعثشداز ما ‌لومنالخویشفاصله‬ ‫م ‌یشناختند‪.‬تسلطاوبرزبا ‌نهایفارسی‪،‬عربی‪،‬مغولی‬
‫بگیردوبهوادیعرفانپا گذارد‪.‬سعیداپیوندنزدیکیبا‬ ‫و ترکی‪ ،‬افزون بر دیگر مهار ‌تهایش‪ ،‬باعث شد کارهای‬
‫کردی‬ ‫محمدداراشکوه‪،‬شاهزادۀنامی گورکانیهندداشتودر‬ ‫مختلفیمانندخزان ‌هداریرابرعهدهبگیرد‪.‬پساز آنکه‬
‫کشا کش قدرت میان محمد و برادرش‪ ،‬به جرم سرودن‬ ‫وزیر بزر ِگ أرغو ‌نخان شد‪ ،‬گروهی یهودی بودن او را‬
‫‪ :::::‬مولاناشاهینشیرازی‬ ‫شعری کهبهنظراورن ‌گزیب کفرشمردهشد‪،‬سرازتنش‬ ‫کنند؛ اما أرغو ‌نخان‪،‬‬ ‫بکههانخهوکْرددبنوددتایا اویرالاازمامینیصببودش‪ ،‬بدوهر‬
‫جدا کردندوجسـدشدردهل ‌ینوبهخاکسـپردهشـد‪.‬‬ ‫این بهان ‌هها توجهی‬
‫(سدۀ‪ 14‬م)‬ ‫أبوالـکلام آزاد از شـخصی ‌تهای شناخت ‌هشـدۀ شـب ‌هقارۀ‬ ‫نداشت‪ .‬ازآنجا که مغولان در آغاز مسلمان نبودند‪،‬‬
‫بزر ‌گترینشاعرپارس ‌یگوییهودی(فارسیهود)‬ ‫هند‪ ،‬خود را ازنظر حق آزادی فکر و بیان به سـرمد مانند‬ ‫گرو ‌ههایدینیغیرمسلمانفرصتیافتنددر جامعۀآن‬
‫بزر ‌گترینشـاعرپارسـ ‌یگوی‬ ‫روزگار رشد کنند و چ ‌هبسا روی کار آمدن سعدالدوله نیز‬
‫یهـودی (فارسـیهود) اسـت‬ ‫کرده اسـت‪.‬‬ ‫حاصل همین دگرگون ‌یها باشد‪ .‬در زمان وزارت خود او‬
‫کـه آثـار مهمـی از او بـه یـادگار‬ ‫گفتهشدهداراشکوه کتابیبرایمعرفیادیان‪،‬یعنییک‬ ‫هم یهودیان آسودگی بیشتری یافتند و توانستند برخی‬
‫مانـده اسـت‪ .‬اشـعاری کـه‬ ‫دبسـتانمذاهبدرخواسـت کردوبخشیهودیتآنرا‬ ‫از مناصب را بیش‌از پیش عهد ‌هدار شوند‪ .‬باای ‌نهمه‪،‬‬
‫او در مـدح شـاه ایلخانـی‬ ‫سعدالدوله دشمنان بسیاری در میان مغولان و‬
‫ابوسـعید (‪ 1335-1316‬م)‬ ‫مسلمانانپیدا کرد‪.‬برخی گفت ‌هانداودرصددبرآمددین‬
‫سـرودهاستنشانم ‌یدهد‬ ‫تاز ‌های را بنیان گذارد که ایلخانان در رأس آن بودند‪.‬‬
‫در دورۀایـنفرمانروادر سـدۀ‬ ‫سرانجام با بیمار شدن أرغو ‌نخان‪ ،‬دشمنان او فرصت‬
‫هشتمهجریم ‌یزیستهاست‪.‬آثار برجستۀاو کهقالب‬ ‫یافتند او را از صحنه خارج کنند و به قتل برسانند‪ .‬پس‬
‫از مرگ او اوضاع یهودیان در شهرهای مختلف نابسامان‬
‫همـۀ آ ‌نهـا مثنـوی اسـت عبار ‌تانـد از‪:‬‬ ‫شدوبسیاریاز آ ‌نهاموردآزار قرار گرفتند‪.‬‬
‫موس ‌ینامه‪:‬تفسیرشعریازچهار کتابپایانی ِسفرهای‬
‫پن ‌جگانـۀ تـورات اسـت کـه بـه موسـی (ع) و کـودکان‬

‫بن ‌یاسـرائیل م ‌یپـردازد‪.‬‬

‫شششخصیتیهودیایرانیمعاصر‬ ‫لئادانیالی‬

‫‪ :::::‬مرتضی ن ‌یداوود‬ ‫در ایـران بـه شـمار م ‌یآیـد‪ .‬او در ‪ ۱۳۱۰‬بـه اسـتخدام‬ ‫‪ :::::‬سلیمان حییم‬
‫شـرکت نفـت ایـران و انگلیـس درآمـد و پـس از بـر عهده‬
‫(‪)۱۳۶۹-۱۲۷۹‬‬ ‫گرفتن ریاست دارالترجمۀ آنجا‪ ،‬به ریاست ادارۀ خرید‬ ‫(‪)۱۳۴۸-1266‬‬
‫استاد تار و موسیق ‌یدان‬ ‫شـرکت نفـت برگزیـده شـد‪ ،‬امـا در ‪ ۱۳۳۰‬اسـتعفا داد و‬ ‫پدر فرهنگ نویسی ایران‬
‫بازنشسـته شـد‪ .‬حییـم زبـان عبـری و علـوم دینـی را از‬
‫اسـتعداد موسـیقی وی در کودکـی آشـکار شـد و پـدرش‬ ‫کودکـی نـزد خاخـام حییم مـوره آموخت و دسـتیار وی‬ ‫ودر تهـران‪،‬در یـکخانـوادۀ‬
‫«بـالا خـان»‪ ،‬کـه خـودضر ‌بگیـر دربـار ناصرالدی ‌نشـاه و‬ ‫شـد و سـه کتـاب دینـی را از زبـان اسـتادش کـه نابینـا‬ ‫یهـودی شـیرازی زاده شـد‪.‬‬
‫سـپس‬ ‫اآقـهـالحمسـویسنـیقلقیی ُببــرودد‪،.‬ااووبراعـنـزد ادزرآقمـاضاحنسـیذنوالقلفقیار‪ ،‬نـیز ود‬ ‫بـود‪ ،‬تألیـف کرد‪ .‬او همچنین شـاعر بود و به زبا ‌نهای‬ ‫پـدرش اسـحاق لحـا ‌فدوز‬
‫شـا گرد‬ ‫انگلیسی‪ ،‬عبری و فارسی شعر م ‌یسرود‪ .‬او همچنین‬ ‫بـود‪ .‬سـلیمان تحصیالت‬
‫برجسـتۀ او دروی ‌شخـان‪ ،‬ردیـف موسـیقی و تارنـوازی‬ ‫از پیشکسـوتان نمایشنام ‌هنویسـی در ایـران اسـت‪.‬‬ ‫ابتدایـی را در مکت ‌بخانـه‬
‫آموخـت و پـس از سـه سـال موفـق شـد نشـان «تبرزیـن‬ ‫حییـم در ‪ ۱۳۴۸‬بـر اثـر سـکتۀ قلبـی درگذشـت‪ .‬از او‬ ‫و دبیرسـتان را در مدرسـۀ‬
‫عالوه بـر فرهن ‌گهای فارسـی به انگلیسـی و انگلیسـی‬ ‫اتحـاد گذرانـد و فرانسـه و‬
‫بـه فارسـی‪ ،‬فرهنـگ فرانسـه بـه فارسـی‪ ،‬عبـری بـه‬ ‫عبـری آموخـت‪ .‬پـس از آن‪،‬‬
‫فارسـی و فارسـی بـه عبـری نیـز منتشـر شـده اسـت‪.‬‬ ‫بـه کالـج آمریکایـی تهـران‬
‫همچنیـن جـا دارد از مرتضـی معلـم مؤلـف یهـودی‬ ‫رفـت و پـس از پایـان تحصیالت هما ‌نجـا بـه تدریـس‬
‫نخسـتین فرهنگ فرانسـه به فارسـی هم در این مقاله‬ ‫پرداخـت‪ .‬پـس از ورود کارشناسـان آمریکایی به ایران‬
‫در سـمت مترجـم در وزارت مالیـه اسـتخدام شـد و از‬
‫یـاد کنیـم‪.‬‬ ‫هما ‌نجـا بـود کـه تألیـف فرهن ‌گهایـش را آغـاز کـرد‪.‬‬
‫حییـم مؤلـف نخسـتین لغتنام ‌ههـای جامـع دوزبانـه‬

‫‪49‬‬

‫‪Bibliography‬‬ ‫قزوین (بلکه از بغداد) بود‪ .‬او خود دارای اندیش ‌ههای‬ ‫اردشیرنامه‪ :‬تفسیر رسالۀ استر از کتاب‌های‬
‫فلسفی بوده و افزون بر آن‪ ،‬شارح اندیش ‌ههای‬ ‫کتابمقدس یهودی است‪ .‬اردشیر در شعر شاهین‬
‫‪Bonadeo, C. M. (2010). Ibn Kammūna,ʿIzz al-Dawla.‬‬ ‫ابن‌سینا (ب ‌هویژه کتاب الإشارات و التنبیهات)‬ ‫همان خشایارشاست که با استر ازدواج کرده است‪.‬‬
‫‪In H. Lagerlund (Ed.), Encyclopedia of Medieval‬‬ ‫و سهروردی (التلویحات) نیز به شمار م ‌یآمده؛‬ ‫این کتاب دربردارندۀ نسب شاهان ایرانی است؛‬
‫‪Philosophy: Philosophy Between 500 and 1500‬‬ ‫همچنین با آثار أبوحامد غزالی و فخرالدین رازی نیز‬ ‫نخست داستان علاقه‌مندی وشتی و اردشیر و‬
‫‪(Vol. 1, pp. 491-489). Springer Science & Business‬‬ ‫آشنابودهوباخواج ‌هنصیرالدینطوسیمکاتبه کردهو‬ ‫سپس او و استر‪ ،‬داستان علاقه‌مندی شیرویه فرزند‬
‫‪Media.‬‬ ‫آثار بسیاری از خود به جا گذاشته است‪ .‬افزون بر آنچه‬ ‫وشتی و اردشیر به مهرزاد شهبانوی چینی‪ ،‬داستان‬
‫‪Fischel, W. J. (2007). SARMAD, MUHAMMAD SAʿID.‬‬ ‫گفته شد‪ ،‬ریاضیات‪ ،‬هیئت و ادبیات نیز م ‌یدانسته و‬ ‫استر کتابمقدس و حضور هامان و مردخای در آن و‬
‫‪In Encyclopedia Judaica (Second ed., Vol. 18, p. 57).‬‬ ‫اشعاری به فارسی و عربی سروده است‪ .‬مشهورترین‬ ‫در پایان داستان کوروش به‌عنوان استر و اردشیر که‬
‫‪Fischel, W. J., & Netzer, A. (2007). SAʿD AL-DAWLA‬‬ ‫آثار او عبارت‌اند از‪ :‬تنقیح الابحاث فی الملل الثلاث‬
‫‪AL-SẠ FĪ IBN HIBBATALLAH. In E Encyclopedia‬‬ ‫(مهم‌ترین اثر او که از چهار فصل با عنوا ‌نهای نبوت‬ ‫در عزرانامه تفصیل بیشتری دارد‪.‬‬
‫‪Judaica (Second ed., Vol. 17, pp. 652-651).‬‬ ‫عام‪ ،‬نبوت موسی‪ ،‬نبوت عیسی و نبوت محمد‬ ‫عزرانامـه‪ :‬تفسـیری شـاعرانه از کتاب عـزرا و نحمیا در‬
‫‪Morgan, D. (1995). Rash̲ ī̲ d al-Dīn Ṭabīb. In P.‬‬ ‫تشکیل شده و مشکلات مربوط به باورها را بررسی‬ ‫بخش پیوسـته به اردشـیرنامه و دربارۀ زندگی و کردار‬
‫& ‪Bearman, T. Bianquis, C. Bosworth, E. v. Donzel,‬‬ ‫اااأبلللعموقتتاتلح‌ینذءکوکاجیجنلأرلرٔهرحدهخد‪)،‬اواو‪،‬تلالاحنلتف‪،‬جفت‪،‬خارهقییلانسساجالل‪،‬طصصٔدکایریهلیعربسفدتاماورلیفأیابه‪،‬إجیضافلااولتانبمیقااحنلتترالانیکلطهفکنملٔبعاقخهن‪،،‬سمالهاج‪،‬لرلاوتمی‪،‬اسننساحسلقؤٔشاییهلبج ٔااعتحههزلٔالبهتی ٔیمااتبهازبوالافلانننجتشیفاهککلاربمماذشیووردسننتیهحانه‪،‬ب‬ ‫کـوروش بـزرگ اسـت کـه عزرانامـه خوانـده شـده و در‬
‫‪W. Heinrichs (Eds.), Encyclopaedia of Islam (Vol. 8,‬‬ ‫ضد التوحید‪ ،‬شرح الأصول و الجمل من مهمات‬ ‫آن شـاهین از کوروش به‌عنوان پسـر استر و خشایارشا‬
‫‪pp. 444-443). Brill.‬‬ ‫اااالللعخمجلتهلویمامنٔویه ٔفالهممعیفمانیعلنلا‪،‬الایلمحفالنرکحدمقٔوکبهفیمأرلقهنع‪،‬لاۀلممریبغیهٔاانلهویدطیاونیا)تلو‪،‬اعاباللمقکلنرایا ٔئکهشیم‪،‬یوانفلن‪،‬هم(الولدط‪.‬رابم‪.‬لا‪.‬عرٔ‪.‬بۀه‬ ‫سـخن می‌گویـد و در واقـع بـه تشـریع مسـیحا خوانـده‬
‫‪Netzer, A. (2011, August 11). Ardašīr-nāma.‬‬ ‫ازآنجا که در بعضی آثار او شبهاتی در مورد ادیان وجود‬
‫‪Retrieved from Encyclopædia Iranica: http://‬‬ ‫داشت‪ ،‬برخی به ضدیت با او برخاستند و شبهات‬ ‫شـدن یـک غیریهودی م ‌یپـردازد‪.‬‬
‫‪www.iranicaonline.org/articles/ardasir-nama-a-‬‬ ‫دیگری نیز به او نسبت دادند که همگی باعث شد‬ ‫برشـی ‌تنامه‪ :‬تفسـیر شـعری از کتاب نخسـت تورات‪،‬‬
‫‪matnawi-of-six-thousand-couplets-in-persian-‬‬ ‫جنبۀ فلسفی آثارش در حاشیه قرار گیرد و چنانکه‬ ‫یعنـی کتـاب پیدایـش اسـت کـه البتـه بیشـترین‬
‫‪by-sahin-sirazi-a-jewish-persian-poet-of-the8-th-‬‬ ‫شـعرهای شـاهین بـه داسـتان یوسـف و همسـرش‬
‫‪14th-century‬‬ ‫بایدوشاید شناخته نشود‪.‬‬ ‫پوتیفـار پرداختـه و بـا ‌عنـوان یوسـف و زلیخـا نیـز‬
‫‪Netzer, A. (2012, January 20). ʿEzrā-nāma.‬‬
‫‪Retrieved from Encyclopædia Iranica: http://www.‬‬ ‫شـناخته م ‌یشـود‪.‬‬
‫‪iranicaonline.org/articles/ezra-nama‬‬
‫‪Nizami, K. (1995). Muḥammad Saʿīd Sarmad. In P.‬‬ ‫‪ :::::‬اب ‌ن َک ّموَنه‬
‫& ‪Bearman, T. Bianquis, C. Bosworth, E. v. Donzel,‬‬
‫‪W. Heinrichs (Eds.), Encyclopaedia of Islam (Vol. 7,‬‬ ‫(مرگنزدیکبه‪1284‬م)‬
‫‪p. 452).‬‬
‫‪Pourjavady, R., & Schmidtke, S. (2006). A Jewish‬‬ ‫فیلسوف و پزشک‬
‫‪Philosopher of Baghdad: Izz Al-dawla Ibn‬‬
‫بن حسن بن هب ٔهالله بن‬ ‫کع ّزمالوندهول‪ٔ ،‬هخاسنعدادن بینیمهنودصویر‬
‫‪Kammuna (D. 1284 683) and His Writings. Brill.‬‬ ‫و بنا به گفتۀ خودش از‬

‫حسـینی‪ ،‬س‪ .‬ف‪ .)1392( .‬قیـام ابوعیسـی اصفهانـی‬
‫علیـه امویـان در سـدۀ دوم هجـری‪ .‬تاریـخ و فرهنـگ‪،‬‬

‫‪ ،)1(90‬ص ‪.29-9‬‬
‫رحمانی‪ ،‬ر‪( .‬تدوین)‪ .)1388( .‬مجموعه مقالات درباره‬
‫خواجـه رشـیدالدین و ربـع رشـیدی تبریـز‪ .‬تبریـز‪ :‬علامـه‬

‫طباطبائی‪.‬‬
‫منـزوی‪ ،‬ع‪ .)1387( .‬زندگـی و آثـار ابـن کمونـه‪( .‬ع‪.‬‬
‫علیمحمـدی‪ ،‬تدویـن) کتـاب مـاه فلسـفه (‪ ،)14‬آبـان‪،‬‬

‫ص ‪.16-5‬‬

‫اودر تهـران‪،‬محلـۀعودلاجـاندر یـکخانـوادۀمتدیـن‬ ‫مرداد‪ ۱۳۶۹‬در نودسـالگیدر هما ‌نجادرگذشـت‪.‬‬ ‫طلایـی»رادریافـت کنـد‪.‬ایـننشـانبهشـا گردانممتاز‬
‫یهـودی زاده شـد‪ .‬پـدرش حـاج بابایـی‪ ،‬خیـاط بـود‪.‬‬ ‫ازمیـان آثـار معـروف وی م ‌یتـوان بـه تصنی ‌فهـای مـرغ‬ ‫داده م ‌یشـد‪ .‬در اوایـل ‪ ۱۳۰۴‬در خیابـان فردوسـی‬
‫حبیبتحصیلاتشراتاپانزد ‌هسـالگیدر مدرسـۀاتحاد‬ ‫سـحر‪ ،‬شـاه مـن‪ ،‬مـاه مـن‪ ،‬مـرغ حـق و آتـش دل اشـاره‬ ‫امـروز‪ ،‬آموزشـگاه موسـیق ‌یاش را تأسـیس کـرد و نـام آن‬
‫ادامـه داد و پـس از آن در هتلـی متعلـق بـه اقوامـش‬ ‫کـرد‪ .‬مرتضـی حنانـه موسـیقی فیلـم هزاردسـتان را بـا‬ ‫را بـه احتـرام اسـتادش «دروی ‌شخـان» گذاشـت‪ .‬پیـش‬
‫مشـغول بـه کار شـد‪ .‬پـس از مدتـی همـراه بـا برادرانـش‬ ‫تنظیـم پی ‌شدرآمـد اصفهـان اثـر نـ ‌یداوود بـرای ارکسـتر‬ ‫از مجلـس پنجـم‪ ،‬همـه م ‌یبایسـت شناسـنامه تهیـه‬
‫در حجـر ‌های در بـازار بـه کسـ ‌بوکار پرداخـت‪ .‬در سـال‬ ‫بزرگساختهاست‪.‬اجرایمفصل گوش ‌ههانیزب ‌ههمت‬ ‫م ‌یکردنـد و او نـام خانوادگـی «نـ ‌یداوود» را برگزیـد‪.‬‬
‫‪ ،1316‬بـا شـرا کت برادرانـش تجار ‌تخانـ ‌های در بـازار‬ ‫نـ ‌یداوودپـساز تأسـیسرادیـو‪،‬بـهاجـرایموسـیقیدر‬
‫(سـرایحاجاسـماعیل)بـرایواردات کالاهـایضروری‬ ‫مؤسسـۀ ماهـور منتشـر شـده اسـت‪.‬‬ ‫برنام ‌ههایرادیوییپرداخت‪.‬اواستاددوتنازاستادان‬
‫از اروپـاوآمریـکاتأسـیس کـرد‪.‬اوبـابسـطرشـتۀتجارت‪،‬‬ ‫آواز ایـرانغلامحسـینبنـانوقمرالملـوکوزیریبـودهو‬
‫داوطلبعضویتدر دواتاقبازرگانیوصنایعومعادن‬ ‫‪ :::::‬حبی ‌بالله القانیان‬ ‫بـرای آنـان و خواننـدگان معـروف دیگـری‪ ،‬چـون ملـوک‬
‫شـد و دیـری نپاییـد کـه بـه همـراه تنـی چنـد از اعضـای‬ ‫ضرابـی‪ ،‬رو ‌حانگیـز‪ ،‬ادیـب خوانسـاری و جـواد بدیـ ‌عزاده‬
‫اتـاقبازرگانـیبـه کشـور چیـندعـوتشـدتـازمین ‌ههای‬ ‫(‪)۱۳۵۸-۱۲۹۱‬‬ ‫تصنیفسـاختهیاباآوازشـانتار نواختهاسـت‪.‬اوپساز‬
‫گسـترش روابـط تجـاری بیـن دو کشـور را فراهـم سـازد‪.‬‬ ‫کارآفرینووارده کنندۀصنایعمادربهایران‬ ‫مدتـیرادیـوراتـرک کـردوبعـداز آن‪،‬بـهمـدتسـیسـال‬
‫القانیـان در ‪ 1337‬شـرکت پلاستی ‌کسـازی پلاسـکو را‬ ‫فقـط بـه تدریـس و گاهـی اجـرای زنـده مشـغول بـود‪ .‬در‬
‫در تهـران تأسـیس کـرد و ب ‌هتدریـج ایـن واحـد صنعتـی‬ ‫سـال‪۱۳۴۸‬نیـزبـاوجـود کهولـتسـن‪،‬بـهدعـوترادیو‪،‬‬
‫را بـه بزر ‌گتریـن و پیشـرفت ‌هترین مرکـز تولیـد قطعـات‬ ‫در حـدود‪ ۳۰۰‬گوشـه از ردیـف موسـیقی ایرانـی را اجـرا و‬
‫پلاسـتیک در خاورمیانه مبدل سـاخت‪ .‬از دیگر صنایع‬
‫پیشـگامی کـه او در ایـران را ‌هانـدازی کـرد م ‌یتـوان بـه‬ ‫ضبط کـرد‪.‬‬
‫لواز ‌مخانگـیجنـرالاسـتیلوجنـرالالکتریـک‪،‬صنایع‬ ‫ممرغتازضـۀلویانزـ ‌م‌یخداانوگودی‪،‬داسـاش ‌لته‪.‬اددررسخایالبـا‪۵۵‬ن‪۳‬م‪۱‬ن‪،‬وتقچرهیـبر ًایدتوهسراالن‬
‫پروفیـل آلومینیـوم‪ ،‬کارخان ‌ههـای پلاسـتیک شـمال‬ ‫قبـلاز انقالباسالمی‪،‬بـههمـراهفرزندانـشبـهآمریـکا‬
‫و لولـه شـمال‪ ،‬صندل ‌یسـازی و تولیـد تخـت سـفری‪،‬‬ ‫مهاجرت کردودر شـهرسا ‌نفرنسیسـکوسـا کنشـدوتا‬
‫شـرکت صنعتـی روغـن نباتـی و صابـون‪ ،‬شـرکت صنایـع‬ ‫اواخرعمرشدر آنشهرزندگیم ‌یکرد‪.‬سرانجامدر دوم‬

‫شمار ٔهبیستوچهارم‪50‬‬

‫م ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـردادماه‪1398‬‬

‫کالجپزشکیآلبرتانیشتیندرنیویورکبهفعالی ‌تهای‬ ‫بود‪.‬او کهقبلاز انقلابسابقۀحبسداشت‪،‬در اوایل‬ ‫پارسوآمریکا‪،‬شـرکتپوسـت‪،‬پشـموپنبهاشـاره کرد‪.‬‬
‫پژوهشـی مشـغول شـد‪ .‬ایـن مدرسـۀ پزشـکی در واقـع‬ ‫انقلاب ایران و با دستگیری حبیب القانیان مسئولیت‬ ‫ساختما ‌نسـازی یکـی دیگـر از فعالی ‌تهـای تجـاری او‬
‫جایـگاه خلاقیـت و پویایـی بسـیار بـود و هما ‌نجـا بـود‬ ‫ریاسـت انجمـن کلیمیـان را عهـد ‌هدار شـد و در سـمت‬ ‫بود‪.‬ساختمانپلاسکو‪،‬ساختمانآلومینیوم‪،‬چندین‬
‫کـهاوهمـکاریپژوهشـیخـودرابـاچهر ‌ههـایشـاخص‬ ‫نمایندۀ کلیمیاندر مجلسخبرگانقانوناساسی در‬ ‫پاسـاژ و سـاختما ‌نهای تجـاری دیگـر در تهـران کـه‬
‫پزشـکی آغـاز کـرد‪ .‬او پـس از بازگشـت بـه تهـران در سـال‬ ‫تدوین قانون اساسـی جمهوری اسالمی نقش داشت‪.‬‬ ‫نخسـتینسـاختما ‌نهادر نـوعخـودبهشـمار م ‌یآیند‪،‬‬
‫‪،1349‬درجـۀاسـتادتمامـی(پروفسـوری)دریافـت کردو‬ ‫بـااتمـامدورۀمجلـسخبـرگانقانـوناساسـی‪،‬ب ‌هعلـت‬ ‫در زمـرۀ کارهـای او در ایـن زمین ‌هانـد‪ .‬نـام او همچنیـن‬
‫ب ‌هعنوانمدیربخشزیس ‌تشناسـی کاربردیدانشـگاه‬ ‫بیمـاری از فعالی ‌تهـای اجتماعـ ‌یاش کنـاره گرفـت و‬
‫علـومپزشـکیتهـرانبـهفعالی ‌تهـایخـودادامـهداد‪.‬‬ ‫در ‪ ۱۳۷۰‬پـس از یـک دوره بیمـاری سـخت در تهـران‬ ‫ب ‌هعنـوان خ ّیـر در یادهـا مانـده اسـت‪.‬‬
‫پروفسوررهبرپسازانقلاببهآمریکا کوچ کردودربخش‬ ‫القانیـان در ‪ ۱۳۴۱‬بـه ریاسـت انجمـن کلیمیـان تهـران‬
‫هماتولـوژیوپیونـدمغـزاسـتخوانشـهرهـوپدر ایالت‬ ‫درگذشـت‪.‬‬ ‫رسـید و خدمـات ارزنـد ‌های ارائـه کـرد‪ .‬چنـدی بعـد‬
‫کالیفرنیاب ‌هعنوانهمکارپژوهشیمشغولفعالیتشد‪.‬‬ ‫ب ‌هسببهمکارینکردنبادفتراشرفپهلویبهتبعید‬
‫او مدیریـت آزمایشـگاه پژوهشـی هموگلوبیـن را بـر عهـده‬ ‫‪ :::::‬شموئل رهبر‬ ‫و زنـدان گرفتـار شـد‪ .‬پـس از ختـم ایـن غائلـه و گرفتـن‬
‫گرفتوپژوه ‌شهایخودرادرزمینۀساختمان‪HbA1c‬‬ ‫حکـم برائـت از دادگاه‪ ،‬ب ‌هسـبب تألمـات پی ‌شآمـده و‬
‫ادامهدادونزدیکبهصدمقالۀپژوهشیمنتشر کرد که‬ ‫(‪)۱۳۹۱-۱۳۰۸‬‬ ‫فوت همسـرش‪ ،‬برای تجدید قوا به خارج از ایران سـفر‬
‫بیشـتر آ ‌نهـا دربـارۀ سـاختمان هموگلوبی ‌نهـا و فراینـد‬ ‫پزشک و دانشمند‬ ‫کـرد و پـس از وقـوع انقالب اسالمی بـه ایـران بازگشـت و‬

‫گلیکوزیل ‌هشدناست‪.‬‬ ‫در خانـواد ‌هاییهـودیودان ‌شدوسـتدر شـهرهمـدان‬ ‫سـرانجام در اردیبهشـت ‪ ۱۳۵۸‬اعـدام شـد‪.‬‬
‫پروفسـور رهبـر جایـزۀ دسـتاوردهای علمـی جاودانـۀ‬ ‫بـه دنیـا آمـد‪ .‬پـدرش موسـی‪ ،‬تاجـر قمـاش و پارچـه در‬
‫انجمـن دیابـت آمریـکا را دریافـت کـرد و در سـال ‪1996‬‬ ‫بـازار همـدان بـود‪ .‬مـادرش در خانـه بـه زبـان فرانسـه‬ ‫‪ :::::‬عزیز دان ‌شراد‬
‫بـه عضویـت افتخـاری انجمـن دیابـت اروپـا (‪)EASD‬‬ ‫سـخن م ‌یگفـت تـا فرزندانـش تـا انـداز ‌های بـا یـک زبـان‬
‫درآمـد و ب ‌هعنـوان پژوهشـگر برتـر دیابـت برگزیـده شـد‪.‬‬ ‫بیگانهآشـناشـوند‪.‬برادر بزرگشآموزگار شیمیوفیزیک‬ ‫(‪)۱۳۷۰-۱۲۹۹‬‬
‫در معرفـیشـخصیتپژوهشـیاودر مجلـۀدیابتولوجیـا‬ ‫بـود و کتا ‌بهایـی در شـیمی نوشـته بـود کـه چنـدی‬ ‫فعال اجتماعی‬
‫چنین آمده است‪« :‬ساموئل یک شخصیت دانشگاهی‬ ‫در دبیرسـتا ‌نها ب ‌هعنـوان کتـاب رسـمی آمـوزش داده‬
‫شـگف ‌تانگیز‪ ،‬بخشـنده‪ ،‬کوشـا و پـرکار‪ ،‬درسـتکار و‬ ‫م ‌یشـد‪.‬اوالگویخوبیبرایشـموئل‪،‬سـهبرادر دیگرو‬ ‫عزیـز گبـای در گلپایـگان بـه دنیـا آمـد‪ .‬پـدرش ح ‌قنظـر‬
‫نی ‌ککرداراست‪.‬اودارایخلاقیتواقعیاست که گاهی‬ ‫دوخواهـرشبـود کـههمگـیدر راهدانـشوفرهنگ گام‬ ‫گبـای خاخـام معروفـی بـود‪ .‬عزیـز در س ‌هسـالگی پـدرش‬
‫نهادند‪.‬ساموئلآموز ‌شهایآغازینرادر مدرسۀاتحاد‬ ‫را از دسـت داد و مـادرش سرپرسـتی او و دو بـرادر و‬
‫فروتنـ ‌یاش‪ ،‬آن را پوشـیده مـ ‌یدارد‪».‬‬ ‫چهارخواهرش را بر عهده گرفت‪ .‬او در خردسالی تورات‬
‫پروفسـور سـاموئل(شـموئل)رهبر‪،‬پزشـک‪،‬دانشـمند‪،‬‬ ‫و دبیرسـتان پهلـوی گذرانـد‪.‬‬ ‫وزبـانعبـریرافرا گرفـت‪.‬پساز مهاجـرتبهتهران‪،‬به‬
‫پژوهشـگر و کاشـف پـرآوازۀ ایرانـی در نوامبـر ‪( 2012‬آبـان‬ ‫او دکتـرای عمومـی پزشـکی را در سـال ‪ 1332‬و دکتـرای‬ ‫مدرسـۀاتحادرفتوسـپسدر دانشـکدۀفنیدانشگاه‬
‫‪ )1391‬در غربـت چشـم از جهـان فروبسـت‪ .‬او تـا پایـان‬ ‫تخصصـی ایمن ‌یشناسـی را در ‪ 1343‬از دانشـگاه تهـران‬ ‫تهراندر رشتۀمهندسیبرقتحصیل کردوبارتبۀاول‬
‫عمر‪،‬درحال ‌یکهم ‌یتوانسـتاز دورانبازنشسـتگیخود‬ ‫دریافـت کـرد‪ .‬از ‪ 1332‬تـا ‪ 1338‬در شـهرهای آبـادان و‬ ‫فار ‌غالتحصیلشد‪.‬مدتیبهتدریسریاضیوفیزیکو‬
‫بهر ‌همنـد شـود‪ ،‬هرگـز دسـت از کار نکشـید و مطالعـه و‬ ‫تهـران بـه فعالی ‌تهـای پزشـکی بالینـی مشـغول بـود‪.‬‬ ‫شیمیمشغولبودوپسازآندردانشکدۀپل ‌یتکنیک‬
‫در سـال‪ 1338‬بـه زندگـی دانشـگاهی بازگشـت و پـس از‬ ‫تهـران اسـتاد ریاضـی شـد‪ .‬سـپس در وزارت فرهنـگ‬
‫تحقیقـاتعلمـیخـودرادنبـال کـرد‪.‬‬ ‫دریافـتدرجـۀدکترا‪،‬در بخشایمن ‌یشناسـیدانشـگاه‬ ‫اسـتخدام شـد و بعـد بـه وزارت صنایـع و معـادن رفـت‪.‬‬
‫سـپسدر وزارتاقتصادبهسـمتمدیریت کلصنایع‬
‫‪ :::::‬هما سرشار‬ ‫تهـران مشـغول کار شـد‪.‬‬ ‫کشـور منصوبشـد‪.‬اوپساز تأسیسشرکتذو ‌بآهن‬
‫در سـال ‪ 1342‬بـه پیشـنهاد اسـتادش‪ ،‬آزمایشـگاه‬ ‫ایـران‪ ،‬بـه دعـوت مدیرعامـل ایـن شـرکت‪ ،‬مدیـر فنـی و‬
‫(‪)-۱۳۲۵‬‬ ‫پژوهشیهموگلوبینرادردانشگاهتهرانبنیان گذاشت‬
‫پژوهشگر و روزنامه نگار‬ ‫و در طـی پانـزده سـال کار پژوهشـی توانسـت ‪ 220‬هـزار‬ ‫سـپسقائ ‌ممقـاممدیرعاملشـد‪.‬‬
‫نمونـه خـون را در زمینـۀ هموگلوبی ‌نهـای غیرعـادی‬ ‫عزیـز دانـ ‌شراد بارهـا ب ‌هعنـوان نماینـدۀ ایـران بـه‬
‫ودر شـیراز متولـدشـد‪.‬پـدرشمئیـررفائیـ ‌لزادهاز تجار و‬ ‫بررسـی کنـد‪ .‬او یـازده هموگلوبیـن جدیـد کشـف کـرد‪،‬‬ ‫کشـورهای مختلـف‪ ،‬نظیـر شـوروی (سـابق)‪ ،‬فرانسـه‪،‬‬
‫معتمدانبازار شیراز وتهرانبود‪.‬دورانتحصیلشرادر‬ ‫امـا کشـف هموگلوبیـن گلیکوزیلـه (‪ )HbA1c‬در سـال‬ ‫انگلسـتانوسـوئیسسـفر کردوقراردادهایتجاریدر‬
‫دبیرستانرازی گذراندوسپسدر مقطع کارشناسیدر‬ ‫‪ 1346‬مه ‌متریـندسـتاوردپژوهشـیاوبـهشـمار م ‌یآیـد‬ ‫زمینۀصنعتفولادامضانمودواز حکومتوقتنشان‬
‫رشـتۀ ادبیات فرانسـه در دانشگاه تهران تحصیل کرد‪.‬‬ ‫کـهنـاماورادر جهـانپـرآوازه کـردهاسـت‪.‬مقـدار‪HbA1c‬‬ ‫لیاقت گرفت‪.‬اودر کنار همینمسئولی ‌تهامدیرعامل‬
‫بعـد از آن‪ ،‬در رشـتۀ مدیریـت ارتباطـات در دانشـگاه‬ ‫نشـا ‌ندهندۀ وضعیـت سالمتی فـرد دیابتـی اسـت و‬
‫کالیفرنیـای جنوبـی‪ USC‬تحصیلات خـود را در مقطع‬ ‫کشـف پروفسـور رهبـر‪ ،‬یعنـی افزایـش مقـدار ‪ HbA1c‬در‬ ‫شـرکت اتـکا و شـرکت سـیمان آریـا نیـز بـود‪.‬‬
‫کارشناسـی ارشـد ادامـه داد و سـرانجام موفـق بـه اخـذ‬ ‫افـراددیابتـی‪،‬امـروزهچـراغراهمیلیو ‌نهاپزشـکوبیمار‬ ‫چنـدی نیـز مشـاور سـازمان برنامـه و بودجـه کل کشـور‬
‫بودودر سال‪ ۱۳۵۷‬اواز خدمتدولتیبازنشستهشد‪.‬‬
‫دیابتـی اسـت‪.‬‬ ‫عزیز دان ‌شراد در جامعۀ یهودیان ایران نیز بسیار فعال‬
‫اواز ‪ ۱۳۴۷‬تـا‪ 1348‬در قالـبیـکفرصـتمطالعاتـی‪،‬در‬ ‫بـود‪ .‬در جوانـی در نشـریات« بنـ ‌یآدم» و «اسـرائیل»‬
‫م ‌ینوشـت و همچنیـن از مشـاوران انجمـن کلیمیـان‬


Click to View FlipBook Version